پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - اخلاق اسلامى؛ هستى و چيستى - پارسانیا حمید رضا
اخلاق اسلامى؛ هستى و چيستى
پارسانیا حمید رضا
١. علم اخلاق در دنياى اسلام
در دنياى اسلام، علم اخلاق دانشى است كه آثار و كتابهاى بسيارى در مورد آن تدوين شده است. اين دانش پيش از اسلام نيز در يونان شناخته شده بود. كتاب اخلاق نيكوماخوس اثر ارسطو، از نخستين كتابهايى است كه به طور مستقل درباره اين علم نوشته شده است. از برجستهترين آثارى كه درباره علم اخلاق در تاريخ فرهنگ اسلامى به نگارش درآمده است، مىتوان به اين موارد اشاره كرد:
تهذيب الاخلاق، تأليف يحيى بن عدى بن حميد بن زكريا (م.٣٦٤ق)
تهذيب الاخلاق و طهارة الاعراق نوشته ابو على احمد بن محمد مسكويه (٤٢١-٣٢٠ه.ق)
اخلاق ناصرى اثر خواجه نصير الدين طوسى (٥٩٧ ه ق)
جامع السعادات نوشته ملا احمد نراقى و معراج السعاده اثر ملا مهدى نراقى
با توجه به آثار ياد شده علم اخلاق دانشى است كه درباره نفس انسان بحث مىكند؛ از آن جهت كه افعال زيبا، زشت، شايسته يا ناشايست با اراده از نفس صادر مىشوند.
٢. موضوع علم اخلاق
موضوع علم اخلاق، خُلق انسان است. خُلق در برابر خَلق به كار مىرود. خَلق مربوط به ظاهر و صورت انسان است و خُلق مربوط به باطن و سيرت آدمى. در تعريف خُلق گفتهاند: ملكهاى نفسانى است كه منشأ مىشود تا افعال از آدمى به سادگى و به سهولت صادر گردد.
ملكه، كيفيتى براى نفس است كه آن كيفيت براى نفس تداوم و استمرار دارد و به سرعت در معرض زوال قرار نگيرد. ملكه در برابر حال به كار مىرود، حال صفت و كيفيتى در نفس است كه ناپايدار مىباشد و به سرعت زائل مىگردد. انسانى كه در حالتى خاص، كارى را انجام مىدهد، مثلا دروغ مىگويد و يا مالى را به ديگرى مىبخشد، داراى خلق دروغگويى و يا ملكه سخاوت و بخشندگى نيست. خلق و ملكه دروغگويى و يا بخشندگى در كسى است كه نفس او همواره به سادگى به دروغ گفتن يا به بخشش تمايل داشته باشد و آن را انجام دهد.
علم اخلاق درباره ملكات نفسانى آدمى بحث مىكند. خُلقهاى پسنديده و ناپسند را شناسايى مىكند و چگونگى پديد آمدن هر يك از آنها و نيز راههاى از بين بردن خلقهاى ناپسند يا آراسته شدن به خلقهاى پسنديده را بازگو مىكند.
٣. مبادى معرفت شناختى
در دنياى اسلام علم اخلاق، از برخى مبادى و اصول موضوعه بهره مىبرد. اين مبادى و اصول موضوعه مربوط به علم اخلاق نيست، بلكه مربوط به علوم ديگرى است؛ مثلا برخى از اين مبادى معرفت شناسانه، بعضى فلسفى و بعضى ديگر نيز مبادى انسان شناختى است.
در اسلام، علم اخلاق مبتنى بر معرفت حسى، عقلى و وحيانى است. حس، در شناخت، امور متغير و رفتار و اعمال روزانه افراد كارآمد است و عقل، احكام و قواعد كلى اخلاقى را مىشناسد. پيش از اسلام، علم اخلاق از دو منبع معرفتى حسى و عقلى بهره مىبرد، لكن حضور وحى و مرجعيت معرفتى كه سبب شد كه مجموعهاى از آيات و روايات كه به آنها »نقل« گفته مىشود، به عنوان منبع معرفتى نوين در اختيار عالمان اخلاق قرار گيرد. حضور زنده و فعال وحى و نقلى كه در حاشيه وحى اعتبار يافته است، در بسيارى از آثار و كتب اخلاقى اسلامى، به چشم مىخورد. حذف عقل و مرجعيت معرفتى آن در فلسفهها و جريانهاى معرفتى مدرن، علم اخلاق را دچار تحولات بنيادين نموده است؛ در صورتى كه عنصر عقل وجوه اشتراك فراوانى را ميان علم اخلاق اسلامى و علم اخلاق در يونان پديد آورده است. روشى كه علم اخلاق در دنياى اسلام با توجه به مرجعيت عقل از آن استفاده مىكند، روش برهانى است. در اين روش، از شواهد نقلى نيز استفاده مىشود.
٤. مبادى هستى شناسى
علم اخلاق، بر اساس اعتقاد به ساحتها و مراتب متكثر هستى شكل گرفته است. علم اخلاق بر هستىشناسى ماترياليستى و دنيوى مبتنى نيست. جهان ماده، بخشى از عالم هستى است. اعتقاد به متافيزيك و علم ماوراء طبيعت، مهمترين بنياد هستى شناختى علم اخلاق اسلامى محسوب مىشود و خير و كمال در اين هستىشناسى به علم طبيعت، مهمترين بنياد هستى شناختى علم اخلاق اسلامى محسوب مىشود و خير و كمال در اين هستىشناسى به عالم طبيعت محدود نمىشود، بلكه عالم عقلانى را نيز در بر مىگيرد. اعتقاد به عالم عقلانى و فرشتگان، ركن اساسى علم اخلاق اسلامى است. مباحث وجود شناختى مانند اتحاد عاقل و معقول، تشكيك در هستى، و حركت جوهرى از جمله مباحث فلسفى است كه در تاريخ تفكر اسلامى براى تبيين مسائل اخلاقى نقش مهمى داشته است.
علم اخلاق اسلامى از هستىشناسى فلسفى اسلامى بهره مىگيرد. اين هستىشناسى با گرايشهاى سه گانه: مشايى، اشراقى و صدرايى، اصول موضوعه هستى شناختى علم اخلاق را در اسلام تأمين مىكند.
٥. مبادى انسان شناختى
مبناى انسان شناختى اخلاق اسلامى - كه از دو مبناى هستى شناختى و معرفت شناختى آن متأثر است - اعتقاد به ابعاد دو گانه وجود انسان، يعنى نفس و بدن است. بدن، موجود مادى و مربوط به عالم طبيعت است و نفس انسانى، موجودى فوق طبيعى و عقلى است. بدن انسان را با حس و نفس او را با عقل مىتوان شناخت. بعد عقلانى وجود انسان با ذات و هويت او در ارتباط است و با وجود ديدگاههاى مختلفى كه درباره ارتباط نفس و بدن مطرح است، مىتوان گفت: نفس جنبه عالىتر و برتر وجود انسان را تشكيل مىدهد؛ به گونهاى كه لذت، سعادت، كمال و خير حقيقى انسان به اين بعد از وجود او مربوط مىشود. اثبات مراتب سه گانه وجود انسان؛ يعنى حس، خيال و عقل، تبيين رابطه ميان اين مراتب بر اساس حركت جوهرى و جسمانية الحدوث و روحانية البقاء بودن نفس، از مؤثرترين مسائل انسان شناختى در علم اخلاق است.
٦. فرا اخلاق
عالمان اخلاق، هر يك از مبادى سه گانه فوق را در بخشى از آثار علمى دنياى اسلام بررسى كردهاند. متافيزيك و فلسفه به معناى خاص، عهده دار اثبات مبادى هستى شناختى علم اخلاق است. منطق، برخى ديگر از مبادى معرفتى آن را مطرح مىكند و علم النفس، مبانى انسان شناختى اخلاق را تأمين مىكند. پيش از صدرالمتألهين متفكران مسلمان مباحث نفس را در زمره مسائل طبيعى مىدانستند و در طبيعيات در مورد آن بحث مىكردند، ولى صدر المتألهين اين موضوع را به متافيزيك مربوط مىدانست و آن را از زمره مباحث هستىشناسى به معناى خاص قرار مىداد.
دانشى كه به جستجو در مبانى و اصول موضوعه علم اخلاق مىپردازد و درباره آن سخن مىگويد »فرا اخلاق« ناميده مىشود. فرا اخلاق به بيان آثارى كه مبانى فلسفى، معرفتى و انسان شناختى بر علم اخلاق دارند و نيز صورتهاى مختلفى كه اين علم در اثر مبادى گوناگون پيدا مىكند، مىپردازد.
بر اساس معناى بالا، فرا اخلاق يك علم درجه دوم است ؛ زيرا علم درجه دوم علمى است كه موضوع آن در علوم ديگر باشد. از آنجا كه فرا اخلاق نيز درباره علم اخلاق و نسبت آن با مبادى و مبانى علوم ديگر بحث مىكند، از علوم درجه دوم به شمار مىرود.
٧. ارتباط علم اخلاق با ساير علوم
بنابر آنچه گفته شد، علم اخلاق بى ارتباط با ساير علوم نيست. برخى از علوم، مبادى علم اخلاق را تأمين مىكنند كه هر گونه تغيير در آنها به تغيير مبانى علم اخلاق و در نتيجه، تغيير در علم اخلاق منجر مىشود. همان گونه كه علم اخلاق مبادى خود را از علوم ديگر مىگيرد، مبادى برخى از علوم مثل علم سياست را تأمين مىكند. پس اين علم هم از علومى كه مبادى آن را تأمين مىكند متأثر است و هم در علومى كه مبادى خود را از آن مىگيرد، اثر مىگذارد. در ابتداى كتب اخلاق اسلامى، بسيارى از مبادى علم اخلاق كه به علوم ديگر مثل متافيزيك و طبيعى مربوط است، به طور خلاصه آورده شده است؛ زيرا بسيارى از مبادى علوم ديگر مثل سياست و تدبير مُدُن در علم اخلاق شكل مىگيرد؛ مثلا ارسطو كتاب اخلاق نيكوماخوس را به عنوان مقدمهاى بر كتاب سياست خود به نگارش در آورد.
٨. علم اخلاق در رده بندى علوم
به دليل ارتباط علم اخلاق با علوم ديگر، اين دانش در رده بندى علوم از جايگاه ويژهاى برخوردار است. خواجه نصير الدين طوسى در آغاز كتاب اخلاق ناصرى، جايگاه علم اخلاق را در بين ساير علوم روشن مىكند. او علومى را كه به شناخت موجودات مىپردازند، ابتدا بر حسب آن كه وجود موضوع آنها وابسته به حركت ارادى انسان است يا مستقل از آن باشد. به دو قسم نظرى و عملى تقسيم مىكند، سپس علوم نظرى را بر اساس اينكه مجرد از ماده هستند يا مقيد به قيد رياضى يا طبيعى مىباشند، به سه دسته ما بعد الطبيعه، رياضى و طبيعى تقسيم مىكند. آنگاه براى علوم رياضى، چهار قسم و براى علوم طبيعى هشت قسم در نظر مىگيرد.
خواجه در تعريف علوم عملى مىگويد: اين علوم دانش به مصالح حركات ارادى و افعال صناعى انسان هستند، به گونهاى كه احوال آنها را سازمان دهند و آنان را به كمال شايسته شان برساند. خواجه علوم عملى را با توجه به اينكه در مورد امور فردى بحث مىكند و يا مربوط به جمعى است كه در شهر، مملكت و مانند آن زندگى مىكنند، به سه قسم تقسيم مىكند. قسم اول را تهذيب اخلاق، قسم دوم را تدبير منزل و قسم سوم را سياست مدن مىنامد. بر اساس اين تقسيم بندى، علم اخلاق در زمره علوم عملى است. اين علوم بيشتر مبادى خود را از علم مابعد الطبيعه و برخى از علوم طبيعى مثل علم النفس مىگيرد. علم اخلاق بعضى از مبادى دو علم تدربير منزل و سياست مدن را نيز تأمين مىكند.
٩. فلسفه اخلاق
فلسفه به دو معنا كاربرد دارد. در معناى اول، مطلق معرفت و دانش برهانى و علمى است، معناى دوم آن بخش خاصى از معناى نخست فلسفه است كه از آن به عنوان علم متافيزيك و يا مابعد الطبيعه ياد مىشود. گاه فلسفه در معناى دوم را فلسفه به معناى خاص نيز مىگويند.
اگر فلسفه به معناى عام به كار برده شود، از همه دانشهاى شش گانهاى كه در تقسيم بندى علوم ذكر شد، مىتوان با عنوان فلسفه ياد كرد. در اين صورت، وقتى گفته مىشود فلسفه رياضى يا فلسفه طبيعى يا فلسفه اخلاق، مقصود همان علم رياضى، علم طبيعى و يا علم اخلاق است. فلسفه اخلاق نيز در اين معنا همان دانشى است كه به خُلق و ملكات نفسانى انسان مىپردازد.
در صورتى كه فلسفه در معناى خاص خود به كار برود، فلسفه اخلاق بخشى از متافيزيك خواهد بود كه مبادى و اصول موضوعه علم اخلاق را تأمين مىكند.
در بيشتر موارد فلسفه اخلاق، به معناى فرا اخلاق نيز به كار مىرود و آن دانشى است كه به بحث درباره مبادى و اصول موضوعه علم اخلاق مىپردازد. حتى اگر آن مبادى از مبادى متافيزيكى و مابعد العطبيعه نباشند و چيزى غير از آن باشند.
بر اساس آنچه گذشت براى فلسفه اخلاق سه معنا در نظر گرفت. اول: علم اخلاق، دوم: بخشى از متافيزيك كه عهده دار تبيين مبادى متافيزيكى علم اخلاق است. سوم: دانشى كه به بحث درباره مبادى متافيزيكى و غير متافيزيكى علم اخلاق مىپردازد. فلسفه اخلاق در معناى سوم، همان گونه كه در تعريف فرا اخلاق گذشت، علم درجه دوم است.
١٠. هدف علم اخلاق
هر دانشى علاوه بر موضوع و مبادى، هدفى دارد. دانشمندان علم تهذيب اخلاق نيز در تاريخ انديشه اسلامى براى اين علم هدفى را مشخص نمودهاند. ملا احمد نراقى در كتاب معراج السعاده هدف علم اخلاق را پاك ساختن نفس از صفات رذيله و آراستن آن به ملكات جميله مىداند و ثمره تهذيب اخلاق را رسيدن به خير و سعادت ابدى معرفى مىكند و در تعريف انسان سعادتمند مىنويسد: »كسى كه گوى سعادت در ربود و او را سعادت واقعى نصيب گرديد، چون فى الحقيقه داخل خيل مجردات مىشود، از عالم جسمانيات بالاتر مىگردد و دست تصرف افلاك به دامن او نرسد«.
در دنياى اسلام هدف و فايده علم اخلاق رسيدن انسان به كمالات عقلى و قرار گرفتن او در رديف فرشتگان است.
١١. دانشهاى هم عرض يا بديل علم اخلاق
در جهان اسلام، علاوه بر آثارى كه به طور خاص با عنوان علم اخلاق شكل گرفتهاند و از هستىشناسى فلسفى بهرهمند شده و در رده بندى علوم برهانى جزء علوم عملى قرار مىگيرند، آثار ديگرى نيز وجود دارند كه هم عرض يا بديل علم اخلاق مىباشند.
دسته اول: آثارى كه به جمع آورى آيات و روايات درباره موضوعات اخلاقى بسنده مىنمايند. روش اين آثار نقلى محض، مانند اخلاق محتشمى.
دسته دوم: آثارى كه با رويكردى ترويجى و با روشهاى شعرى يا خطابى و مانند آن پديد آمدهاند، مانند بوستان گلستان و كليله و دمنه.
دسته سوم: آثارى كه اصول موضوعه و مبادى خود را از هستىشناسى عرفانى تأمين مىكنند. اين آثار با عنوان علم سلوك و يا تصوف عملى مطرح مىشوند، مانند منازل السائرين، اوصاف الاشراف و احياء العلوم.
آثار نوع سوم با مبانى عرفانى خود علمى را به وجود آوردهاند كه بديل و جايگزين علم اخلاق است، ولى آثار نوع اول و دوم، مجموعه معارفى را پديد آوردهاند كه در عرض علم اخلاق و يا علم سلوك و تصوف قرار مىگيرند. آثار نوع اول و دوم گاه با كتب اخلاقى و گاه با كتبى كه از مبانى عرفانى بهرهمندند، تلفيق شدهاند، مثلا جامع السعادات كتابى اخلاقى است كه در هر يك از مباحث خود از آيات و احاديث مربوط به آن به عنوان شواهد نقلى استفاده مىكند. احياء العلوم و محجة البيضاء نيز كتابهايى هستند كه با حفظ مبانى عرفانى خود از آيات و روايات استفاده كردهاند.
كتاب چهل حديث امام خمينى نيز كتابى روايى است كه با مبانى عرفانى فراتر از يك كتاب نقلى و روايى محض به شرح روايات پرداخته است.
١٢. بديلهاى مدرن علم اخلاق
در دنياى غرب به موازات شكلگيرى فلسفههاى مدرن، دانشها و علوم نوينى پديد آمدند. كه اين علوم رويكردى دنيوى و سكولار دارند و در مبادى و اصول موضوعه خود از روشها و هستىشناسى عرفانى يا فلسفى اسلام بهره نمىبرند، بلكه از معرفتشناسى، هستىشناسى، انشانشناسى و رورشهاى علمى ديگرى استفاده مىكنند. در علوم مدرن متناسب با موضوعات انسانى برخى از دانشها كه بديل علم اخلاق اسلامى هستند نيز شكل گرفتهاند: مانند روانشناسى، روان كاوى و علوم تربيتى. اين دسته از علوم، آموزههاى تربيتى و بالينى خود را به منظور شناسايى و سازماندهى رفتار و اعمال انسانى ارائه مىدهند كه در بسيارى از موارد، بديل و يا رقيب آموزههاى عرفانى، اخلاقى و يا روايى دنياى اسلام مىباشند. رويكرد تبليغى و ترويجى متناسب با اين علوم نيز در ادبيات و هنر مدرن بروز مىكند.