پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - وهابيون و هويت شيعى در عربستان - بهرام شاهی مهدی

وهابيون و هويت شيعى در عربستان
بهرام شاهی مهدی

قسمت دوم
 
 ملى گرايى سعودى  وهابى
 پديده نو ظهور ملى گرايى در عربستان همچنان مبحثى دشوار و پيچيده است. در كشور عربستان فرهنگ و سنت سياسى واحد و منسجمى كه بتوان در مباحث مربوط به جنبه‌هاى نظرى و عملى ملى گرايى به آن رجوع كرد وجود ندارد، از اينرو تفاسير ارائه شده در اين حوزه متأثر از قضاوتهاى فردى يا گروهى است. از نظر علماى وهابى ملى گرايى‌معادل واژه عربى  »قوميه« است. واژه عربى مزبور به مفهوم »العصبيه الجاهليه« مربوط مى‌شود. اين اصطلاح به معناى نوعى مرز و محدوده است كه در دوره جاهليت رايج بوده و اين مرز بر اساس وابستگى‌هاى خويشاوندى، قبيله‌اى، خانوادگى و موارد مشابه ديگر تعيين مى‌شده است.
 بنابراين بر اساس نگرش مذكور ملّى گرايى در نقطه مقابل مفهوم امت اسلامى قرار مى‌گيرد، ولى اگر ملّى گرايى را به معناى »وطنيّه« يا وطن پرستى تعبير كنيم، اين مفهوم در نقطه مقابل مفهوم دولت يا حكومت قرار مى‌گيرد و نه امت.
 در هر حال ملى گرايى به معناى متعارف آن در ادبيات علوم اجتماعى، در جامعه كنونى عربستان وجود ندارد. خاندان سلطنتى آل سعود نوع خاصى از ملى گرايى را به مردم تحميل كرده‌اند و آن وفادارى مردم به پادشاه و خاندان سلطنتى است. بر اساس اين تفسير پادشاه حاكم و امام است و نامش در دعاها ذكر مى‌گردد. چالش اصلى فراروى شيعيان در مبحث ملى گرايى اينست كه آنان به عنوان عامل انشقاق و تفرقه امت اسلامى و حركتى مخالف جريان كنونى جهان اسلام تلقى مى‌گردند. پس از انقلاب ايران اين ذهنيت بيش از پيش تقويت شد، زيرا آنان اقمار شيعيان ايران در عربستان نفت خيز و تهديدى براى انسجام ملى تلقى مى‌شوند. البته نحوه عملكرد و رفتار شيعيان در دوره معاصر عامل ايجاد اين ذهنيت نيست بلكه ريشه آنرا بايد در تاريخ جستجو كرد، چرا كه شيعيان همواره در مورد جانشينى پيامبر(ص) با اهل تسنن اختلاف داشته و حكومت آنان را غير مشروع دانسته‌اند. تأكيد وهابيون بر بكار بردن واژه رافضى (كسانى كه خلافت سه خليفه نخست يعنى ابوبكر، عثمان و عمر را مشروع نمى‌دانند) در مورد شيعيان جايگاه تاريخى حكام سنى و شيعيان مخالف آنان را بر مى‌تاباند. اين بدان معناست كه وفادارى شيعيان به حكومت اهل تسنن همواره مورد ترديد است. به علاوه چون شيعيان مى‌توانند دين خود را مخفى كنند (تقيه) جامعه آنان به عنوان آشيانه گروههاى مخالف تلقى مى‌شود، بنابراين وهابيون نيز در شكل گيرى هويت مستقل شيعيان سهيم بوده اند، در عين حال شيعيان بواسطه برخوردارى از هويت مستقل از سوى وهابيون طرد شده‌اند.
 در عين حال در مفهوم متعارف ملى گرايى و هويت ملى بر رابطه نزديك ملى گرايى و حكومت تأكيد شده است. فهم اين مبحث مستلزم كالبد شناسى رابطه ديالكتيك ناسيوناليسم و مواضع و اصول حكومت سعودى است.
 
 وهابى سازى حكومت
 دانشمندان تاريخ سياسى سعودى نظير »جيمز پيسكاتورى« و »غسان سلمه« كوشيده‌اند با ارائه يك الگو و پاراديم هويتى را كه توسط خاندان سلطنتى سعودى ترويج شده كشف كنند. »پيسكاتورى« معتقد است ابن سعود با هدف مشاركت دادن قبايل در حكومت و مشروعيت بخشيدن به حاكميت خود بر منطقه‌اى ناهمگرا، نيرويى فرا مليتى خود بر منطقه و ناهمگرا را مشروعيت بخشد، ولى از نظر »سلمه« رژيم سعودى هويت فرا قبيله‌اى را ترويج نمود. در هر حال همه اين تعبيرات به اسلام وهابى اشاره دارد و ابن سعود و جانشينانش تلاش كردند آنرا عامل اتحاد مردم قرار دهند. »پيسكاتورى« در مقاله‌اى مربوط به شكل گيرى هويت سعودى تحت عنوان »تلاش براى ايجاد نيروى فرامليتى« خاطر نشان مى‌كند اسلام در همگون سازى قبايل و شكل گيرى هويت فرا قبيله‌اى نقش عمده‌اى ايفا نمود و ارزشهاى فرامليتى در مشروعيت بخشيدن به استيلاى حكام سعودى بر اين منطقه ناهمگرا مؤثر بودند. در واقع ابن سعود از اسلام به عنوان ابزارى براى »ايجاد يك هويت اوليه« و يك قدرت بزرگتر بهره بردارى نمود تا بدين وسيله قبايل را تحت كنترل خود در آورد. آنچه در اينجا بايد مورد توجه قرار گيرد نوع و سنخ اسلام بكار گرفته شده و مخاطبين آن است. شايد از نظر يك ناظر خارجى اسلام به عنوان نيرويى جادويى تلقى شود كه همه مردم كشور را متحد نمود. البته در اينجا بايد بين گونه‌هاى مختلف اسلام تمايز قائل شويم و اسلام قرآن و سنت را از مكاتب فكرى، فرقه‌ها و گرايشهاى دگماتيستى و هرمنوتيكى و ايدئولوژيهاى سياسى و فقهى كه در قالب اسلام نمود يافته‌اند، تفكيك كنيم و يا به عبارت ساده تر در شناخت اسلام بين سنت (النص) و اجتهاد تمايز قائل شويم.
 اسلام از يك سو دينى مبتنى بر كتاب الهى است و از طرف ديگر برداشت مسلمين از آن متفاوت است. بعلاوه هر يك از فرقه‌ها خود را بر حق شمرده و تفاسير خود را درست و تفاسير ديگران را نادرست مى‌انگارند كه اين امر نقطه آغاز واگرايى و دوگانگى است.
 حكومت سعودى تلاش نمود با تدوين قوانين فقهى منسجم، اسلامى واحد را ارائه دهد ولى اين اقدام حكومت تشديد اختلافات وهابيون و ديگر فرقه‌ها اعم از شيعه و سنى را در پى داشت. از اينرو مذهب اسلام در عربستان صرفاً نيرويى انسجام بخش است. البته در اين رابطه بايد بين نقش مذهب در حوزه منطقه‌اى و ملى تمايز قائل شد. از آنجا كه مذهب توانست قبايل منطقه نجد را متحد و منسجم نمايد،انديشمندان تصور كردند رويه مذكور در مناطق ديگر نيز تحقق خواهد يافت ولى برخلاف تصور آنان مذهب عامل جدايى و انشقاق اين مناطق گرديد، زيرا فرقه سازش ناپذير وهابيت كه در صدد بود شبهه جزيره عربستان را از مشركين پاكسازى نمايد با مقاومت و مخالفت شديد گروههاى‌ديگر مواجه شد.
 ابن سعود تلاش كرد با تحميل مجموعه قوانين شرعى  منسجم برگرفته از فقه حنبلى رويه معيار سازى دينى را دنبال نمايد، در نتيجه مانع بزرگى براى پيوستن ديگر فرقه‌ها به حكومت ايجاد نمود. از نظر حكومت شيعيان و تا حدى پيروان فرقه مالكى و اسماعيليه به عنوان فرقه‌هاى نامشروع و غيرقانونى محسوب مى‌شدند. ابن سعود با پذيرفتن موجوديت فرقه‌هاى اهل تسنن، اماميه  و زيديه پلوراليسم فرقه‌اى را به رسميت شناخت، ولى با وجود اين در سال ١٩٢٦ با پيشنهاد كميته قضايى كه متشكل از گروهى از علماى وهابى بود موافقت نمود. پيشنهاد مذكور تصريح مى‌نمود: »تمام دادگاهها بايد از قوانين شرعى برگرفته از احكام امام احمد بن حنبل تبعيت كنند«. رويكرد نخستين ابن سعود، يعنى به رسميت شناختن پلوراليسم فرقه‌اى تاكتيكى سياسى بود تا بواسطه آن آرامش را بر منطقه حجاز حكم فرما كند، چرا كه از يك سو پيروان فرقه‌هاى مختلف جمعيت اين ناحيه را تشكيل مى‌دادند و از طرف ديگر وى هنوز بطور كامل بر منطقه مسلط نشده بود. ولى به محض اينكه ابن سعود منطقه حجاز را بطور كامل تحت كنترل و تسلط خود در آورد، در اوج خودكامگى قوانين شرعى حنبلى را به مردم اين منطقه تحميل نمود كه البته اين اقدام وى خشنودى علماى وهابى را در پى داشت، زيرا فرقه‌هاى ديگر از نظر آنان مسلمانان واقعى نيستند. فرقه‌هاى‌مختلف در پاسخ به اين اقدام ابن سعود براى حفظ قوانين شرعى خود شيوه‌هاى مختلفى را در پيش گرفتند. ابن سعود مانند عثمانيان دادگاههاى مستقل شيعيان را به رسميت شناخت، ولى اعتبار دادگاههاى مذكور رو به افول گذاشت. از منظر قضايى احكام شيعيان از سوى تشكيلات مذهبى وهابى به رسميت شناخته نمى‌شد و فاقد اعتبار بود. دادگاههاى شيعى به امورى نظير ازدواج، ارث و وقف رسيدگى مى‌كردند ولى همه احكام اين دادگاهها بايد به تصويب دادگاه مشروع يا »المحكمه الشرعيه« مى‌رسيد كه البته دادگاه مذكور تحت تسلط علماى وهابى قرار داشت. افول اعتبار قضات شيعه مبحثى مهم و تأثير گذار در هويت ملى است و بدون ترديد تسليم و سلب مشروعيت ديگر فرقه‌ها را در پى خواهد داشت. از آنجا كه وهابيت به عنوان دين رسمى و دولتى به مردم تحميل شد، علماى وهابى‌در همه حوزه هاى  دينى از استقلال عمل برخوردار شدند و حكومت فتواى آنان را ابزارى براى تكفير دشمنانش و حصول مشروعيت خود قرار داده است. علماى وهابى مى‌كوشند تا اسلام مورد نظر خود را به ديگر فرقه‌ها تحميل كنند و اين مصيبت بارترين تجربه شيعيان است. در اوايل دوره حكومت سعودى، شيعيان كه در جرگه مشركين قلمداد مى‌شدند، مجبور شدند با اسلام (وهابى) تجديد بيعت كنند و از بجاى آوردن آئين‌هاى خاص خود در حسينيه منع شدند و از سوى ديگر مجبور شدند در مساجد اهل تسنن نماز بخوانند. رفتار و برخورد »متوّعين« با شيعيان اهانت آميز بود. ابن سعود علاوه بر تعقيب فتواى علماى وهابى عليه شيعيان احساء ، در سال ١٩٢٧ به معاونين خود در احساء و القطيف دستور داد علماى شيعه را مجبور كنند اسلام وهابى ارائه شده از سوى »ابن بشر« را بپذيرند. بنابراين بسيارى از شيعيان مجبور شدند شهادتين را در حضور »متوّا« ادا كنند.
 علاوه بر اين در سال ١٩٢٧ ابن سعود براى مساجد روستاهاى احساء و قطيف امام جماعت تعيين نمود. در مقابل شيعيان به انگليسى‌ها متوسل شدند تا با اعمال فشار ابن سعود را مجبور كنند از سياستهاى ظالمانه خود دست بردارد. در واقع اين مرحله مى‌تواند به عنوان نقطه آغاز مطالعه آگاهى ملى شيعيان كه به نسل‌هاى بعد نيز منتقل شد در نظر گرفته شود. به نقل از »غسان سلمه« شيعيان در طول دو قرن تعصب شديد و ظلم وهابيون را تجربه كردند و اين ظلم فقط حوزه دينى را تحت الشعاع قرار نمى‌داد، بلكه در بسيارى از موارد به قيمت جان آنان تمام مى‌شد.
 اقدامات ظالمانه آنان هرگز از حافظه تاريخى شيعيان محو نمى‌شود. اين وضعيت غم انگيز موجب شد شيعيان عربستان رابطه خود را با شيعيان نجف، قم و بحرين كه از موقعيت بهترى برخوردارند استحكام بخشند. در واقع حملات پى در پى حكومت عربستان عليه شيعيان، انسجام بيشتر شيعيان و خنثى شدن حملات سياسى و فرهنگى‌وهابيون را در پى داشته است. در نتيجه نه تنها تلاش وهابيون براى همگون سازى شيعيان با هويت ملى به شكست انجاميد بلكه موجب شد شيعيان بيشتر در صدد تقويت هويت خود برآيند. همچنين تبعيض عليه شيعيان در حوزه‌هاى دينى اتحاد بيشتر شيعيان را در پى داشته و جنبه دينى هويت آنان را بر جسته نمود و در واقع هويت آنان به طور كلى دينى شده است. از نظر »فولر« و »فرانكى« تبعيض عليه يكى از ابعاد هويت، موجب تقويت بعد مذكور و برترى آن نسبت به ديگر ابعاد مى‌گردد. بدين ترتيب شكل گيرى هويت شيعيان واكنشى در مقابل رفتار و رويكرد وهابيون بوده است. نظام آموزشى حكومت مهمترين عرصه‌اى است كه در آن هويت ظهور مى‌يابد. فرزندان شيعيان مجبورند در مدارس دولتى اسلام  وهابى را فرا بگيرند و به موازات آن خانواده و شخصيت‌هاى دينى شيعى تعاليم مذهبى را به آنان تعليم مى‌دهند و بدين ترتيب كودكان در مقابل آموزه‌هاى دينى وهابى كه در مدارس دولتى به آنها تدريس مى‌شود مصونيت پيدا مى‌كنند. هدف از تعليم موازى آموزه‌هاى شيعى به كودكان اين است كه آنان بتوانند در اوان كودكى به درك و شناخت صحيحى از تشيع و وهابيت دست يابند و همچنين از قدرت تشخيص و تمييز اين دو از يكديگر برخوردار شوند. از اينرو كودكان شيعه خود را بخشى از گروه خود تلقى نموده و ديدگاه آنان نسبت به ديگر گروههاى جامعه تابع ديدگاه گروه است. حكومت معاصر سعودى نظام آموزشى را به عنوان نقطه اتكاء خود براى حفظ زير ساخت‌هاى اجتماعى قرار داده، ولى اين نظام در ايجاد حس وفادارى نسبت به حكومت سعودى ناكام مانده است. در نتيجه كودكان شيعه و به احتمال قريب به يقين كودكان فرقه‌هاى ديگر از اوان سنين كودكى به گونه‌اى تربيت مى‌شوند كه بتوانند بين اصول و مبانى  عقيدتى شيعى و وهابى تمايز قائل شوند.
 كودكان شيعه مواد درسى مدارس دولتى را صرفاً جهت قبولى در امتحان نهايى مطالعه مى‌كنند و به اين آموزه‌ها اعتقاد ندارند، بدين ترتيب معضل دوگانگى آموزشى براى آنان حل شده است. از طرف ديگر فرزندان شيعيان اصول و مبانى عقيدتى شيعى و بويژه مبحث امامت يا حقانيت خلافت امير المؤمنين (ع) را از والدين خود و يا بواسطه حضور مداوم در حسينيه‌ها و مساجد فرا مى‌گيرند. شيعيان مذهب وهابيت را به عنوان اسلحه حكومت در مقابل گروه‌هاى مختلف تلقى مى‌كنند و نه عنصر اصلى و زير ساختى هويت ملى.
 
 نماد سازى حكومت سعودى
 نخستين تلاشهاى خاندان آل سعود در جهت نمادين كردن خاندان خود در سال ١٩٢٧ صورت گرفت. در اين دوره گروه »اخوان« مشروعيت حكومت ابن سعود را زير سؤال برد و در نتيجه منازعاتى بين حكومت و گروه مذكور در گرفت. ابن سعود ديدگاه خود در مورد حكومت را اينگونه بيان كرد : »دو اصل اساسى براى حكومت و مردم عبارتند از دين و حقوقى كه ميراث پدران ماست«. اين اظهارات زير ساخت ايدئولوژيك حكومت سعودى و شاكله‌هاى اصلى هويت ملى را بر مى‌تاباند و هويت گروه‌هاى ديگر الزاماً بايد با هويت ملى همگون مى‌شد. حكومت آل سعود با هدف متحد كردن گروههاى مختلف و همگون سازى آنان، حق حاكميت خاندان سلطنتى را به عنوان يك اصل مسلم در سطح ملى ترويج نمود. البته در مناطق مختلف عناصر متفاوتى براى شكل دهى هويت ملى بكار گرفته مى‌شد. به عنوان مثال ابن سعود تلاش كرد در منطقه نجد ميزان وفادارى قبايل را نسبت به خود افزايش دهد تا بدينوسيله حكومت خود را استحكام بيشترى بخشد. از اينرو ابن سعود بواسطه رهبرى فرا قبيله‌اى امنيت و رفاه قبايل را افزايش داد و در نتيجه قبايل منطقه با وى بيعت نمودند. از طرف ديگر  تحميل مالياتهاى سنگين بر شيعيان استان شرقى عربستان از سوى  حكومت ابن سعود نارضايتى مردم را در پى داشت كه اين امر به نوبه خود بر وفادارى شيعيان نسبت به حكومت تأثير منفى بر جاى گذاشت، زيرا در آمدهاى حاصل از اين مالياتها به نفع قبايل متحد با ابن سعود صرف‌شد. ابن سعود با هدف استحكام بخشيدن به حكومت خود در منطقه نجد درآمدى را كه از مناطق ديگر بدست مى‌آمد براى ايجاد شبكه‌اى متحد و همسو با حكومت خويش صرف مى‌نمود، بنابراين درآمدهاى مذكور را در جهت رونق و آبادانى كشاورزى و صنعتى منطقه نجد، تأمين منابع آب اين منطقه، تأمين مسكن و زمين و همچنين تأمين هزينه ازدواج و موارد ديگر صرف مى‌نمود. ابن سعود در صدد بود با دادن اين امتيازات به منطقه نجد، حمايت قبايل منطقه را جلب نموده و آنان را با حكومت همگون و همسو نمايد. در نتيجه قبايل منطقه نجد ابن سعود را رهبر و پيشواى بلامنازع خود مى‌دانستند، زيرا وى مشكلات اقتصادى آنان را بر طرف نمود و جايگاه آنان را تا حد يكى از ممتازترين گروههاى كشور قرار گرفتند.
 وضعيت مناطق ديگر كاملاً متفاوت بود و گروههاى ديگر از امتيازاتى كه حكومت سعودى به مناطق مركزى واگذار مى كرد بى بهره بودند. از اينرو بسيارى از گروهها حكومت سعودى را صرفاً به عنوان حامى و مدافع منافع گروههاى‌مناطق مركزى كشور و مسئول حل معضلات اين منطقه مى‌دانستند. در نتيجه، اينكه خاندان سلطنتى‌درصدد تغيير هويت گروهها نبوده و تلاش آن در جهت جلب حمايت عمومى در حوزه دينى و اجتماعى بوده، ايده‌اى كاملاً باطل و نادرست است. در واقع برخلاف اين تصور باطل، خاندان سلطنتى در جهت محو هويت گروههاى ديگر تلاش نمود و از طرف ديگر در ايجاد يك هويت ملى بديل براى گروههاى تحت تسلط خود ناكام ماند. در پى تلاشهاى‌خاندان آل سعود براى استحكام بخشيدن به حكومت و تحميل هويت مطلوب خود به گروههاى ديگر، هويت سنتى قبايل به تدريج رنگ باخت. در اين رابطه لازم است مفهوم دولت ملى مورد توجه قرار گيرد. دولت ملى حكومتى است كه همه گروهها و اعضاى ملت و نه فقط يك گروه خاص را در ساختار سياسى كشور سهيم نمايد، بنابراين مفهوم فوق در مورد حكومت سعودى صدق نمى‌كند و حكومت مذكور مشمول اين تعبير واقع نمى‌شود. با وجود اين همه حكومت‌ها اين تعبير را در مورد خود بكار مى‌برند. ولى مى‌توان تعبير واقع گرايانه ترى از دولت ملى‌ارائه نمود، و آن عبارت است از حكومتى كه مطالبات اكثريت ملّت را بر مى‌تاباند و اكثريت مردم در آن سهيم‌اند. آيا همان گونه كه »جى. پيسكاتورى« خاطر نشان نموده حفظ قلمرو ، حاكميت مقتدر و مردم دارى سه مؤلفه اصلى‌دولت ملى  است و هر حكومتى كه اين مؤلفه‌ها را لحاظ كند دولت ملى بر شمرده مى‌شود؟ اگر چنين است، چرا بسيارى از دولتهاى ملى پس از فروپاشى شوروى تجزيه شدند، در حالى كه برخى ديگر نظير آلمان شرقى و غربى‌و يمن شمالى  و جنوبى به يكديگر پيوستند و يك ملت واحد را تشكيل دادند؟ پاسخ اين است كه عناصر و عوامل مذكور ويژگى‌هاى دولت را تشكيل مى‌دهند و نه دولت ملى. در اينجا نكته قابل توجه و مهم اين است كه حكومت سعودى فاقد ويژگى‌هاى ملى است، بدين معنى كه اگر حكومتى وجود نداشته باشد مرزهاى ژئوپوليتيكى‌كه گروهها را محصور نموده وجود نخواهد داشت. از نظر »ارنست گيلّينر« ملى  گرايى فقط در محيطى ظهور مى‌كند كه دولت قبلاً درآن وجود داشته است، ولى مخالفين وى معتقدند ملت خواستگاه دولت است، بنابراين دولت مطالبات كلى، ويژگى‌هاى اجتماعى و فرهنگى، ميراث تاريخى و در نهايت انتظارات  فعلى و آينده ملت را بر مى‌تاباند. كشورهايى نظير مصر، سوريه و يمن كه از ميراث ملى بسيار غنى برخور دارند، براى تشكيل حكومت و دولت با مشكلات جدى مواجه نشدند، هر چند كه هر يك از آنها تاريخ خاص خود را داشته است، در حالى كه در شش كشور عضو شوراى همكارى خليج فارس يا GCC كه تجربه سياسى و فرهنگهاى ملى آنان بسيار محدود است، حكومت‌ها و دولتها با توسل به نيروى نظامى و يا با حمايت‌هاى خارجى به قدرت رسيده‌اند.
 بررسى تاريخ عمومى مردم بومى عربستان يكى از شيوه‌هايى است كه مى‌توان بواسطه آن از ملى بودن يا نبودن حكومت سعودى اطلاع حاصل كرد. شيعيان نيز مانند گروهها، مناطق و فرقه‌هاى مطرود ديگر خود را به عنوان بخشى از تاريخ حكومت سعودى محسوب نمى‌كنند، زيرا حكومت سعودى در طول تاريخ همواره كوشيده به آنان غلبه نمايد و آنان را تابع خود كند و به مظاهر و ويژگى‌هاى فرهنگى آنان كاملاً بى توجه بوده است. شيعيان در سمبل‌ها، نمادها، مراسم و آئين‌هاى حكومت هيچ جايگاهى ندارند. بغير از ساكنين منطقه نجد، همه گروهها بر اين باورند كه هرگز نمى‌توانند در فرآيند يكپارچه سازى حكومت سعودى شركت داشته باشند مگر با نيت تظاهر و تملق، زيرا معتقدند موجوديت آنان در فرآيند يكپارچه سازى به رسميت شناخته نمى‌شود و در واقع اين فرآيند مختص مردم نجد است. در اين گونه مراسم‌ها كه فرآيند يكپارچه سازى در آن متجلى   مى‌گردد فقط نمادهاى سنتى مردم نجد نظير رقص محلى، لباس سنتى، ميراث فرهنگى و حتى آوازها و اشعار به نمايش گذاشته مى‌شود. حكومت سعودى تلاش مى‌كند هويت، نمادها، آئينها، تاريخ و تا حدى گويش و لباس مطلوب و خاص خود را به همه مناطق و گروهها تحميل كند و خاندان سلطنتى از بدو امر بر تركيب و تلفيق اين مؤلفه‌ها با ملى گرايى تأكيد نموده‌اند.
 هدف از ترويج اين ارزشها برترى دادن و حاكم نمودن آنها بر جامعه عربستان است به گونه‌اى كه به ركن و اساس هويت ملى تبديل شوند. ولى عملاً اين جاه طلبى حكومت سعودى ناكام مانده است. بحران هويت حاكم بر كشور از آنجا ناشى مى‌شود كه حكومت براى ايجاد هويت ملى به ارزشهاى خاص (ارزشهاى فرهنگى منطقه نجد، وهابيت و خاندان آل سعود) تمسك جسته است. همچنين، رژيم سعودى در اين راستا برخى از مفاهيم عمومى نظير وطن، وفادارى يا ولايت و شهروندى را در جهت مقاصد خود تحريف نموده است. وطن در جامعه عربستان مفهومى جديد و نو ظهور تلقى مى‌گردد. در واقع مفهوم سرسپردگى به وطن با روح اسلام در تعارض است، زيرا اسلام بر جامعه جهانى و جهان شمولى مفهوم وطن تأكيد مى‌كند و نه بر گروههاى ملى.
 از اين رو واژه وطن در عربستان سعودى به مفهوم به رسميت شناختن موجوديت ژئوپوليتيكى حكومت سعودى و رژيمى است كه مردم مجبورند به آن ابراز وفادارى كنند. از طرف ديگر دانشمندان علوم سياسى و اجتماعى متفق القولند تعبير مدنيت مى‌تواند در مورد همه كشورها بكار رود، زيرا اين مفهوم تنها ركن هويت اجتماعى و يك ويژگى عمومى  است و اشكال ديگر روابط اجتماعى خصوصى، شخصى و خانوادگى‌اند.
 مدنيت مجموعه‌اى از حقوق اجتماعى و نهادهاى اجتماعى ضامن آن را در بر مى‌گيرد، اين حقوق عبارتند از حقوق مدنى، سياسى و اجتماعى. حقوق مدنى مجموعه حقوق مربوط به آزادى فردى را شامل مى‌شود و حقوق سياسى عبارت است از حق مشاركت در ساختار سياسى و قدرت از مجراى پارلمان و نهادهاى مشابه ديگر و در نهايت حقوق اجتماعى حق برخوردارى از رفاه اجتماعى و استانداردهاى مطلوب زندگى است.
 همانگونه كه از تعاريف فوق استنباط مى‌شود، در جامعه افراد بايد از حقوق برابر برخوردار باشند و دسترسى آنان به قدرت و منابع ديگر عادلانه بوده و در برابر قانون يكسان باشند، همچنين نبايد گروههاى پاريا يا دون پايه  ( گروه‌هايى كه از امتيازات اجتماعى محرومند ) و يا گروههاى به اصطلاح اجنبى در كشور وجود داشته باشد. چنانچه از منظرى واقعگرايانه به اين موضوع نگريسته شود صرفا  ترغيب مردم به وفادارى، موجب ايجاد حس وفادارى نسبت به حكومت نمى‌شود، بلكه مسئوليت پذيرى حكومت در قبال نيازها و علايق مردم، نحوه رفتار دولت با شهروندان و رسيدگى به شكايات آنها و مشاركت دادن افراد و گروهها در ساختار دولت ضامن تداوم وفادارى مردم نسبت به حكومت و ولايتمدارى حكام است. در صورتيكه دولت نتواند يا نخواهد پاسخگوى نيازهاى اساسى مردم باشد، احساس تعلق مردم به حكومت از ميان رفته و جدايى و تجريد اين دو از يكديگر پديد مى‌آيد. مسئله بغرنج وفادارى مردم به حكومت سعودى در همه سطوح آن مانعى براى تحقق مدنيت تلقى مى‌گردد، هر چند كه اين امر تقريباً در اكثر كشورها به چشم مى‌خورد. همه دولتها تلاش مى‌كنند حاكميت خود را بر جوامع ناهمگون بگسترانند، در واقع دولت مى‌تواند با ايجاد يك فضاى جامع گرا و در عين حال مكمّل هويت گروه‌هاى خاص،اين گروهها را در امور كشور مشاركت دهد. از نظر بسيارى از گروهها و بويژه شيعيان حكومت عربستان فقط پاسخگوى نيازها و مطالبات هويت مطلوب و مرجّح يعنى هويت خاندان سلطنتى، قبايل نجد و متحدين مذهبى خود است. آيا هويت ملى از نظر حكومت وهابى سعودى امرى آمرانه و اجبارى است؟ به عبارت ديگر آيا آل سعود ايجاد يك هويت جمعى، عمومى و ملى  را امرى ضرورى تلقى مى‌كند؟ در اين صورت مبحث هويت كى و كجا مطرح مى‌شود؟ پيش از پاسخ دادن به اين سؤال مهم بررسى موضع گيرى و جهت گيرى روانشناختى حكومت وهابى  سعودى در قبال مناطق، فرقه‌ها و قبايل ديگر لازم به نظر مى‌رسد.
 رهبران وهابى  سعودى مانند همه حكام ديگر عربستان مايل نبودند هويتى ملى را ترويج كنند كه حتى در بعد نظرى استلزام پذيرش اصل مشاركت مردم در حوزه‌هاى سياسى و اقتصادى را در پى داشته باشد. اين امر در ادعاى ابن سعود مبنى بر موروثى بودن حق حاكميت بخوبى نمود يافته است. بعلاوه ايجاد هويت ملى و جمعى مستلزم پذيرش اصل برابرى  همه شهروندان است، هر چند كه اين اصل با ايدوئولوژى مذهبى و سياسى حكومت سعودى در تعارض است. در حوزه دينى، علماى وهابى خود را مظهر اسلام واقعى و موحدين حقيقى مى‌دانند و شعار اصلى آنها پاكسازى امت اسلامى از مشركين (شيعيان، اهل تصوف و ديگر گروهها) است، از اينرو آنان نمى‌توانند با مشركين و مؤمنين به يك شكل رفتار كنند. در حوزه سياسى حكام سعودى كه با زور و اجبار بر شبهه جزيره عربستان استيلا يافتند تا حكومت خود را به نام سلسله سعودى تشكيل دهند، هرگز نمى‌توانند مردم را در ساختار سياسى مشاركت دهند چرا كه آنرا منحصر به خود مى‌دانند. در واقع اعضاى خاندان آل سعود در همه عرصه‌ها از جمله حوزه‌هاى حقوقى و اقتصادى، خود را مافوق ديگر شهروندان و مردم نجد مى‌دانند.
 بنابراين هويت ملى در مثلث فرقه گرايى وهابى، منطقه گرايى مردم نجد و اقتدار گرايى و قدرت طلبى حكومت سعودى نمود يافته، هر چند كه اين هويت نتوانسته مردم را متقاعد كند وفادارى خود را به حكومت حفظ كنند. در نتيجه حكومت سعودى حكومتى نامتجانس باقى خواهد ماند و اين امر تهديد بالقوه‌اى براى اتحاد و يكپارچگى‌مردم به شمار مى‌رود، مگر اينكه حكومت و متحدين مذهبى آن در ايدئولوژى خود تجديد نظر نموده و آنرا تغيير دهند.
 
 نقش مدرنيزاسيون
 بر اساس نظريه‌اى قديمى، بواسطه فرآيند مدرنيزاسيون مرزهاى فرهنگى، سنتى و قومى جوامع از ميان برداشته مى شود. نهادهاى مدرن جايگزين تشكل‌هاى اجتماعى سنتى (قبايل، خانواده، فرقه‌ها) شده و آنها را فرا مى‌گذارند. با وجود اين به نظر مى‌رسد پديده مدرنيزاسيون در عربستان، در فرآيند قبيله زدايى ناكام مانده است. نقش مدرنيزاسيون در ايجاد هويت ملى در عربستان، بواسطه پيچيدگى‌هاى سياسى، فرهنگى و اجتماعى بسيار محدود شده است. خاندان سلطنتى تلاش نمود از فرآيند مدرنيزاسيون در جهت تلفيق وفادارى سنتى با هويت ملى بهره بردارى نمايد و در اين راستا تعداد زيادى از گروهها و مناطق را در حكومت مشاركت داد، ولى با وجود اين منطقه گرايى، قبيله گرايى و فرقه گرايى همچنان بقوت خود باقى ماند. »جوزف مالون« در اين رابطه مى‌نويسد: »مردم همچنان بر منطقه گرايى تأكيد مى‌نمودند و خود را نجدى، حجازى يا عصيرى مى‌دانستند، در حالى كه در احساء اين عبارت به وفور شنيده مى‌شد: »پس از »بن جيلاوى« (نخستين حاكم استان شرقى) »نصّير« حاكم منطقه شد،  در نتيجه دولت متحد سعودى و وفاق ملى دور از دسترس مى‌نمود. در سال ١٩٧٧، »ليوُن مليكيان« احساسات منطقه گرايانه دانشجويان عربستان را بررسى نمود. وى در اين رابطه مى‌نويسد:
 »مردم سه استان نجد، حجاز و عصير، ساكنين احساء (استان شرقى عربستان) را مردمى آشوب طلب، عقب مانده، سخت كوش و فرقه گرا مى‌دانند، در حالى كه از نظر آنان مردم حجاز (استان غربى) مردمى پيله‌ور، عصبى، مهمان نواز، هنرمند، اجتماعى و مترقى‌اند.
 همچنين ساكنين نجد (استان مركزى) مردمى متحجر، محافظه كار، مذهبى، مهمان نواز، فرقه گرا و خسيس و مردم عصير (استان جنوبى)، فقير، ساده، بى سواد، صبور، سخاوتمند و عقب مانده توصيف شده‌اند«.
 اگر چه ممكن است اين كليشه بندى و ديد قالبى صحيح نباشد، ولى توصيف‌هاى ارائه شده برخى از تفاوتهاى‌عاطفى شهروندان سعودى و ناكامى دولت در جايگزين نمودن قالبهاى خصوصى فرقه اى، منطقه‌اى و قبيله اى را با قالبهاى مشابه ملى بر مى‌تاباند. در سال ١٩٩٧ يكى ازانديشمندان حجاز در اثر خود بر تنوع قومى و تمايز فرهنگى در عربستان تأكيد نموده و در اين رابطه مى‌نويسد: »نگرش منطقه‌اى قبايل نجد و شهرنشينان حجازى در نحوه برخورد آنها با يكديگر نمود يافته است. به عنوان مثال بيشتر ساكنين ناهمگون حجاز غالباً »با قيد حجاج« به معنى باقيمانده گان حجاج و يا »ترش البحر« به معنى شناور يا سرگردان در دريا ناميده مى‌شوند، در حالى كه ساكنين نجد، بدوى يا شرقى ناميده مى‌شوند.
 همچنين از نظرانديشمند مذكور، گويش‌هاى مختلف، آئين‌هاى مذهبى خاص، غذاهاى متنوع، لباس‌هاى محلى‌و عدم ازدواج مردم مناطق مختلف با يكديگر نمايانگر تنوع و ناهمگونى  داخلى است. با وجود اين بايد اذعان كرد بواسطه فرآيند مدرنيزاسيون بينش‌هاى قبيله اى، فرقه‌اى و منطقه‌اى مردم تغيير يافته و مفهوم كاركردى جديدى‌پيدا كرده است. از نظر منطقه گرايان متجدد حجاز، منطقه گرايى  به معناى حكومت خود گردان يا حكومت فدرال تعبير مى‌شود، در حالى كه قبيله گرايى را به عنوان ابزارى براى دستيابى به شغل، بازار و مناصب مهم تلقى مى‌كنند. در فضاى موجود تشيع نيز دچار تغييرات تشكيلاتى شده و در حوزه‌هاى مختلف برداشتهاى متفاوتى از آن صورت مى‌گيرد كه اين امر از فرآيند مدرنيزاسيون ناشى شده است.
 در فضاى مذكور تشيع سياسى در ميان نسل جوان كه در معرض نظام آموزشى، فرهنگى و ارزشهاى مدرن قرار گرفته گسترش يافته است. در واقع تشيع انقلابى همزمان با فرآيند مدرنيزاسيون ظهور يافت. اگر چه پيشرفت اقتصادى‌افزايش مشاركت مردم در حاكميت را در پى دارد، ولى موفقيت آن تا حد بسيار زيادى به ميزان مشاركت مردم وابسته است. خاندان سلطنتى سعودى فرآيند مدرنيزاسيون نسبى و بويژه توسعه شهرى، توسعه صنعتى و توسعه نهادها را در پيش گرفته، ولى نسبت به جنبه‌هاى ديگر اين فرايند نظير مدرنيزاسيون و توسعه نهادهاى سياسى‌كاملاً بى اعتنا بوده است. به نظر مى‌رسد اين رويه گزينشى حتى عملگرايان نئو سلفى را كه از دانشگاههاى‌شبه مدرن نظير دانشگاه »امام محمدبن سعود«،  »دانشگاه اسلامى« و »دانشگاه ام القرى« مدينه فارغ التحصيل شده‌اند تحريك نموده است. اين گروه جنبه‌هاى ايدئولوژيك نظير سكولاريسم، دموكراسى و ليبراليسم را مورد انتقاد شديد قرار مى‌دهند. عملگرايان برجسته سلفى (سلمان العوده، صفار الحوالى، ناصر العمر و ديگران) در پى بحران سال ١٩٩٠ مدرنيستها را كه بر نهادهاى دولتى مسلط شده‌اند مورد انتقاد قرار دادند. در جامعه وهابيون فرآيند مدرنيزاسيون پيدايش گروههاى بسيار متعصب مذهبى را درپى داشته و اين گروهها با لحنى بسيار تند مدرنيسم  و مدرنيستها را مورد حمله قرار داده‌اند. در مقابل خاندان سلطنتى آل سعود اختيارات ويژه و ممتازى را به سلفى‌ها واگذار نموده تا در مقابل طيفهاى ليبرال بايستند، البته محدوده اختيارات سلفى‌ها تا جائى است كه اهداف سياسى‌خاندان سلطنتى را تأمين كند و نه فراتر از آن. توجيه حكومت در اين رابطه اينست كه رويه مذكور براى حفظ ارزشهاى دينى جامعه ضرورى است. فرآيند مدرنيزاسيون تا حدى موجب استحكام حكومت شد ولى در عين حال زمينه ايجاد و گسترش تشكل‌هاى سياسى را فراهم كرد و حكومت در مهار جريانهاى سنتى و مدرن توفيق چندانى‌پيدا نكرد. وقايع دهه ١٩٥٠ و ١٩٦٠ و دو دهه اخير كه توسط گروههاى  جديد مذهبى، قومى و قبيله‌اى پديد آمد بخوبى‌اين حقيقت را بر مى تاباند. تعداد زيادى از اعضاى قبيله »عتيبه« در تصرف مكه در سال ١٩٧٩ شركت داشتند و همچنين در دهه ١٩٩٠ در پى افول قدرت حكومت در طى جنگ خليج (فارس)، گروههاى سنتگرا و مدرنيست مطالبات سياسى خود را از حكومت افزايش دادند. افزايش مشاركت سياسى، تمركز زدايى از نظام سياسى، برابرى شهروندان بدون در نظر گرفتن ويژگى هاى نژادى، فرقه اى، اجتماعى و خانوادگى و اصلاح نظام قضايى، آموزشى و اطلاعاتى مطالبات اصلى اين گروهها را تشكيل مى‌داد. ولى از آنجا كه حكومت مطالبات سياسى مردم را بدون پاسخ گذاشت بحران هويت ملى عميق تر شد. در خلال دهه گذشته، گرايشات قبيله اى، منطقه‌اى و فرقه‌اى بطور چشمگيرى  تشديد شده است. در مورد وضعيت قبايل و مناطق مختلف عربستان آثارى در داخل و خارج از كشور منتشر شد. در كتب مذكور وضعيت قبايل »شمّار«،  »بنوخالد« و »الجيلوى« و مناطق »حائل«،  »حجاز« و »عصير« و حتى شهرها و روستاهايى نظير »عواميه، صفوه و تاروت« بررسى شده است. گرايش‌هاى مذكور علاوه بر سياسيون و مذهبيون، در ميان تحصيلكردگان مدرنيست سعودى كه در خارج از كشور زندگى مى‌كنند، نظير »مايى يمانى، مداوى‌الرشيد و ثريا التركى » نيز ديده مى‌شود. در اثر يمانى بنام »مهد اسلام« كه در سال ٢٠٠٤ منتشر شد ويژگى هاى‌مذهبى ، فرهنگى و اجتماعى جامعه حجاز منعكس شده و تلاشهاى حكومت سعودى براى محو كردن ميراث فرهنگى و هويت مردم حجاز ناكام قلمداد گرديده است. الرشيد در اثر خود قبيله‌اش يعنى قبيله   »الرشيد« را معرفى نموده و اثر » التركى » به قبيله »عنيزه« مربوط مى‌شود.
 فرآيند مدرنيزاسيون تغييرات عمده‌اى را در حكومت سعودى ايجاد نمود و ابزارها و مفاهيم جديدى را براى گروهها فراهم كرد كه مى‌توانند از آنها در جهت تقويت هويت خود و مقابله با انحصار گرايى حكومت بهره ببرند. در نتيجه، مدرنيزاسيون در عرصه ارتباطات، حمل و نقل و رسانه‌ها موجب شده نفوذ و قدرت مذهبى و فرهنگى گروه غالب (وهابيون) كاهش يابد و از طرف ديگر بواسطه فرآيند مدرنيزاسيون انزواى فرهنگى شيعيان خاتمه يافته است. آنان مى‌توانند به عراق، ايران، سوريه و ديگر مناطق جهان سفر كنند و دانش دينى خود را عمق ببخشند و يا از طريق رسانه‌ها، راديو، تلويزيون، روزنامه‌ها، مجلات و كتب از وضعيت جهان و كشور خود مطلع شوند. مدرنيزاسيون در خلال دهه ١٩٦٠ و ١٩٥٠ آگاهى سياسى شيعيان را بشدت متأثر نمود، بطورى كه گروههاى شيعى به احزاب ملى گرا و سوسياليست پيوستند، ولى رابطه شيعيان و حكومت از اين فرآيند چندان اثر نپذيرفت و در حوزه دينى مواضع هيچيك از طرفين در مورد اصول و مبانى دينى تغيير نكرد.
 در عربستان سعودى تشيع بيشتر جنبه دفاعى دارد و به عنوان هويت دينى شيعيان در مقابل دين دولتى يعنى‌وهابيت تلقى  مى‌گردد. در واقع در اين كشور تشيع پاسخگوى نيازهاى مادى شيعيان نيست و آنان بايد شيوه‌هاى مختلفى را براى برطرف كردن نيازهاى خود جستجو كنند. از اين رو اگر چه فرآيند مدرنيزاسيون به مشاركت اقتصادى شيعيان در عرصه‌هاى دولتى كمك كرده ولى لزوماً اين بدان معنى نيست كه آنان از ارزشهاى مذهبى و گروهى خود دست برداشته‌اند. فرآيند مدرنيزاسيون و توسعه نهادها مؤثرترين مكانيسم براى افزايش مشاركت گروهها (شامل شيعيان استان شرقى، مدينه و نجران) در حكومت بشمار مى‌رود. شركت نفتى آرامكو در مشاركت تعداد زيادى از شيعيان در صنعت نفت نقش عمده‌اى ايفا نمود. با اين حال شيعيان از تصدى مناصب اجرايى و ادارى شهرداريها، فرمانداريها و مراجع داخلى محروم شده‌اند و نمى‌توانند از چنين موقعيت‌هايى برخوردار گردند. حتى تا چندى پيش شيعيان حق نداشتند مديريت مدارسى كه اكثريت دانش آموزان آنرا شيعيان تشكيل مى‌دادند را بعهده گيرند.
 از اينرو ضعف، انزوا و نگرانى فزاينده از رفتارهاى نامناسب و استراتژيهاى تبعيض آميز اقتصادى، حقوقى و سياسى حكومت سعودى، احساس عمومى شيعيان عربستان را تشكيل مى‌دهد. در جامعه عربستان اسلام وهابى و وفادارى به خاندان سلطنتى دو ركن اساسى هويت ملى محسوب مى‌شوند. اگر چه اين اركان مطلوب و خوشايند متحدين ابن سعود بود، گروهها و ساكنين مناطق ديگر اين امر را بى توجهى و بى اعتنايى به خود تلقى نمودند. برخى‌از صاحب نظران حوزه تاريخ سياسى  عربستان بدون در نظر گرفتن ناهمگونى مذهبى، اسلام را عامل اصلى وحدت و اتحاد در عربستان دانسته‌اند در حالى كه با وجود چندگونگى دينى در جامعه كنونى عربستان اسلام فاقد چنين كاركردى است. در نتيجه اسلام به عنوان يك هويت فراملى عامل اصلى اتحاد تلقى شده و اين در حالى است كه اسلام مذكور به جامعه وهابى نجد محدود مى‌شود. اگر چه گروههاى موجود در عربستان در حوزه سياسى مشاركت داده شده‌اند، ولى اتحاد آنها برخاسته از اراده جمعى آنان نيست بلكه محصول عوامل خارجى نظير زور و اجبار است.
 گروههاى مذكور هويت سنتى خود را حفظ كرده‌اند و در مقابل تلاش‌هاى گروه غالب كه در جهت مضمحل نمودن هويت آنان صورت مى‌گيرد، مقاومت نمودند. در حالى كه مفهوم ملى گرايى در عربستان مصداق كامل پيدا نكرده و در مورد آن اتفاق نظر وجود ندارد، حكومت سعودى ملى گرايى را به مفهوم وفادارى مردم به خاندان سلطنتى تفسيرنمايد، اين بدان معنى است كه حكومت سعودى پيروى محض و كوركورانه مردم از حكومت را ملى گرايى مى‌داند.
 حكومت آل سعود از ملى گرايى به عنوان ابزارى در جهت استحكام بخشيدن به حكومت خود استفاده كرد و در اين مسير به اهداف خود دست يافت، ولى  حكام سعودى در ايجاد و گسترش آگاهى ملى در ميان مردم بومى ناكام ماندند. بنابراين در واقع هويت ملى موجود، هويت مطلوب خاندان سلطنتى است و فرآيند مدرنيزاسيون در ملت سازى و موضع گيريهاى گروههاى مختلف نقش محورى ايفا نمود.
 با وجود پايبندى شيعيان به اصول و مبانى خود، فرآيند مدرنيزاسيون آنان را در باز آفرينى احساس تعلق به جامعه و پيگيرى مطالبات سياسى در قالب‌هاى جديد يارى نمود.
 عليرغم طرد شيعيان از عرصه‌هاى سياسى، اجتماعى و فرهنگى، هويت آنان تقويت شده است. اين پديده از سياستهاى تبعيض آميز حكومت و فشارهاى عقيدتى، اجتماعى و فرهنگى ناشى شده است. عوامل مذكور موجب شده بسيارى از شيعيان سازماندهى شوند و نارضايتى خود را از مواضع انحصار گرايانه حكومت ابراز نمايند.
 
 برگرفته از كتاب THE SHI'IS OF SAUDI ARABIA ، اثر  فؤاد ابراهيم