پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦

روحانيت و نهضت نفت
رهدار احمد

قسمت دوم و پايانى

٣-٢. تهديد به صدور فتواى جهاد و پيشنهاد تأسيس ارتش واحد اسلامى در برابر تهديد نظامى انگليس
دولت انگلستان در نخستين اقدام خود در قبال ملى شدن صنعت نفت ايران، دولت دكتر مصدق را به مداخله نظامى تهديد كرد و بلافاصله چتربازان خود را به حال آماده‌باش درآورد و طى مدت ده روز، چهار هزار چترباز را به مديترانه شرقى و طى يك ماه، يك رزم‌ناو و دو كشتى جنگى خود را به آب‌هاى مجاور ايران (آب‌هاى عراق) فرستاد.(١) علاوه بر اين، در برخى مطبوعات داخلى انگليس، سخن از اشغال ايران مطرح شد. آيت‌الله كاشانى در عكس‌العمل به اين تهديد دو كار كرد:
نخست اينكه متعاقب حضور نيروهاى انگليسى در آب‌هاى عراق، آيت‌الله كاشانى پيامى مفصل خطاب به مردم عراق ارسال كرد. در اين پيام، وى ضمن گزارشى از روند مبارزات استقلال‌طلبانه ايران در راستاى ملى كردن صنعت نفت، به سابقه مبارزه خود در كنار ملت عراق با انگليس اشاره مى‌كند و از عدم همكارى صحيح آنها با ملت ايران، با كنايه گلايه مى‌كند:
نيم قرن يا بيشتر، بوم شوم استعمار بر ايران سايه افكنده... از ملت بزرگوار عراق كه در تاريخ جهاد و مبارزه عليه استعمار، صفحات درخشانى دارد... انتظار بيشترى داشتيم و متوقع بوديم... در چنين موقع كه ايران گريبان ديو استعمار را گرفته و حقوق سياسى و اقتصادى خود را از او مطالبه و اخذ مى‌نمايد... عراقيان مبارز نيز به روى اين دشمن مشترك ايستاده و پيش از آنكه از ضربت ايران به خود آيد، ضربت‌هاى ديگرى بر او بزنند... من افتخار دارم كه در جهادى كه عراقى‌ها عليه استعمار آغاز كردند، شريك بوده... آن روزهاى درخشانى را كه... بر ضد استثمار مبارزه مى‌كرديم، فراموش نمى‌كنم. برادران عراقى!... دشمن مى‌خواهد، هميشه شما را بنده خود كرده و در شرق اسلامى‌آلت اجراى مقاصد پليد خود سازد... ملت ايران، اكنون ساعات و دقايق را مى‌شمارد تا آن روز مباركى را كه ملت عراق سراسر نقاط كشور خود را از وجود اجنبى و نفوذ آن پاك مى‌كنند، ببيند.
وى در ادامه، به مبناى حقوقى ملى شدن صنعت نفت مى‌پردازد و ملت عراق را نيز به اقدام براى ملى كردن صنعت نفت تحريك و تحريض مى‌كند:
منشور ملل متحد تصريح كرده است كه هر ملتى در امور داخلى خود و اعمال حق حاكميت خويش آزاد بوده و هيچ دولتى نمى‌تواند، در امور داخلى دولت ديگرى مداخله كند يا از اعمال حق حاكميت آن جلوگيرى كند. ملت ايران به استناد اين اصل و با رأى ثابت و عزم راسخ خود كه هيچ‌گونه تغيير و عقب‌نشينى در آن راه ندارد و براى‌استرداد حقوق خويش از بيگانگان طفيلى قيام كرده و صنعت نفت را در سراسر كشور ملى ساخت... ملت عراق هم اگر عزم راسخ خود را به كار بيندازد و فريب دشمن را نخورد، خواهد توانست، نقشه‌هاى پليد مستعمرين را خنثى‌كرده...، نفت خود را ملى كند.(٢)
دوم اينكه آيت‌الله كاشانى، طى بيانيه‌اى اعلام داشت كه در صورت تهديد نظامى انگلستان به ايران، فتواى جهاد صادر خواهم كرد و از هر كمكى كه هر دولتى به ما بدهد، به شرطى كه آن كمك به ضرر ما نباشد، استقبال مى‌كنيم و مطمئن هستيم كه كشورهاى هندوستان، پاكستان، افغانستان و... به ما كمك خواهند كرد.
انتشار اين خبر، نام آقاى‌كاشانى را در صدر روزنامه‌هاى جهان غرب قرار داد(٣) و انگلستان را به وحشت انداخت؛ به ويژه اينكه در همان زمان، آيت‌الله كاشانى پيشنهاد تشكيل يك »اتحاديه بين‌المللى اسلامى« را به كشورهاى اسلامى داده بود و از آنها دعوت كرده بود كه در نخستين نشست اين اتحاديه در پاييز ١٣٣٠ در تهران شركت كنند.
آيت‌الله كاشانى در خصوص اين اتحاديه مى‌گويد: »اين سازمان كه اتحاديه اسلامى جهانى است، بايد ميان دو بلوك شرقى و غربى، قوه سوم و بى‌طرفى باشد. تشكيل چنين اتحاديه نيرومندى براى توازن قوا و حفظ صلح در جهان نيز مفيد خواهد بود. اولين كوشش ما در اين كنفرانس يا كنگره، اتحاد نظامى دول مسلمان و تشكيل ارتش واحد اسلامى‌خواهد بود. اين ارتش، نه تنها قادر به حفظ استقلال دول اسلامى و دفاع از تماميت ارضى بلوك مسلمان خواهد بود، بلكه وزنه سنگينى در صحنه سياست جهان خواهد شد و بى‌طرف ماندن يا الحاق آن به يكى از دو طرف، در صورت وقوع جنگ، اهميت بسيار زيادى براى حفظ موازنه قدرت و ايجاد صلح جهانى خواهد داشت. با تحكيم اتحاديه اسلامى، فرانسه مجبور است ارتش خود را از شمال آفريقا بيرون ببرد. انگلستان تعدادى از افراد ارتش خود را در هندوستان از دست خواهد داد و امريكا از پايگاه‌هاى هوايى در آفريقا محروم خواهد شد«.
اين پيشنهاد كه با استقبال بسيارى روبرو شده بود، احتمال كمك نظامى به ايران را در صورت حمله انگليس به ايران تقويت مى‌كرد و به شرايط تحليل را براى انگلستان سخت‌تر مى‌كرد. در همان زمان، شارل فارول، نويسنده معروف فرانسوى در خصوص فتواى جهاد آيت‌الله كاشانى، مقاله‌اى به مضمون ذيل به چاپ رساند:
آيت‌الله كاشانى پيشواى سياسى و مذهبى ايران، دنياى غرب را به جنگ مقدس بر سر نفت تهديد مى‌كند. قدرت او در به راه انداختن چنين جهاد مقدس، به قدرى زياد است كه كه حتى ممكن است، ميليون‌ها مسلمان شوروى را هم از پشت پرده آهنين به ميدان جهاد و جدال بكشاند. چندى پيش راديو باكو، طى يك سخن‌پراكنى گفت كه تنها يك دستور و حكم جهاد از طرف آيت‌الله كاشانى، براى جنبش سى ميليون مسلمان شوروى كافى است و ديگر هيچ چيز قادر به جلوگيرى از آنها نخواهد بود... آيت‌الله كاشانى... امروز به جرأت مى‌توان گفت كه پاپ شيعيان شده است و همان‌قدر كه فرامين پاپ براى كاتوليك‌ها مطاع است، دستورات آيت‌الله كاشانى نيز در ميليون‌ها شيعه خاورميانه تأثير قطعى دارد«.(٤)
انتشار اين‌گونه مقالات، به خوبى نشان مى‌داد كه انگليس تا چه اندازه، فتواى جهاد آيت‌الله كاشانى را جدّى گرفته است.

٣-٣. حمايت از دولت مصدق به هنگام ناآرامى‌ها
شركت نفت انگليس پس از اينكه همه ترفندهاى خود را براى جلوگيرى از ملى شدن صنعت نفت به كار برد، تلاش كرد، تا با ايجاد آشوب و بلوا، زمينه‌هاى ناآرامى و نارضايتى را در ميان مردم به وجود آورد و بدين ترتيب، پشتوانه مردمى نهضت را از بين ببرد. اين در حالى بود كه برخى مخالفان داخلى دولت مصدق، از جمله جمعيت فدائيان اسلام نيز با ارايه طرح‌هايى، دولت را زير فشار مى‌گذاشتند و به دليل عدم همكارى دولت با آنها، شعار غيراسلامى بودن دولت را مطرح مى‌كردند؛براى مثال پس از روى كار آمدن دولت مصدق، نواب صفوى پيشنهاد چهار ماده‌اى ذيل را توسط شهيد مهدى عراقى، نزد مصدق مى‌فرستد: اجبارى شدن نماز جماعت در ادارات و وزارت‌خانه‌ها، اجبارى‌شدن حجاب در سراسر كشور، ممنوع شدن مشروبات الكلى و اخراج كارمندان زن از ادارجات.(٥) آيت‌الله كاشانى هرچند به بى‌اعتنايى دولت مصدق به اجراى برنامه‌هاى مذهبى مورد نظرش اعتراض داشت، در اين شرايط، حق را به دولت مصدق مى‌دهد و در پاسخ به خبرنگارى كه در مورد اجراى طرح‌هاى نواب صفوى مى‌پرسد، هوشمندانه بى اينكه منكر اين طرح‌ها شود، پاسخ مى‌دهد: »فعلاً دفع شر انگلستان مورد نظر است«.(٦)
از ديگر آشوب‌هايى كه براى تضعيف نهضت ملى نفت به راه افتاده بود، واقعه ١٣٣٠/٤/٢٣ است كه طى‌آن چند نفر كشته شدند.(٧) ايادى شركت نفت انگليس شايعه كردند كه اين دولت، دولتى ضد مردمى و طالب جنگ است. آيت‌الله كاشانى در دفاع از دولت مصدق و براى جلوگيرى از تفرقه و تشتت، بيانيه‌اى صادر كرد كه د ر آن آمده بود:
در حادثه تأسف‌انگيز بيست‌وسوم تيرماه... دست پليد دشمن نامرئى ما، در كمال وضوح نمايان است. اين فاجعه طليعه و پنجه سياست شومى است كه دشمنان اين مملكت به عنوان آخرالدوا به آن دست زده‌اند. هيچ يك از طبقات و جماعات سياسى اين كشور، طالب جنگ، آن هم جنگ داخلى و برادركشى نيستند و دشمنان ايران از ايجاد اين واقعه قصد داشتند، دولت را تضعيف و اوضاع را آشفته سازند و در برابر افكار عمومى عالميان اين آشفتگى را نمايش دهند تا از مقاومت ما در برابر سياست شوم استكبارى كاسته شود.
من با اطلاع و اعتقاد كامل اعلام مى‌كنم كه نه تنها آقاى‌مصدق‌السلطنه از اين ماجرا بى‌خبر بوده‌اند، بلكه بى‌نهايت از ريخته شدن خون بى‌گناهان متأثر و ناراحت شده و تصميم دارند، با نهايت جديت، كيفيت وقوع اين حادثه خونين را روشن و محركين و عاملين اين فاجعه را به مجازات برسانند. من صريحاً اعلام مى‌كنم و اطمينان دارم كه مراتب وطن‌دوستى كليه ايرانيان به حدّى است كه تمام طبقات... مسايل و مصالح عاليه وطنى را فوق اختلافات مسكلى مى‌دانند و مخصوصاً در جهاد عليه استعمار و مبارزه با شركت سابق نفت، همه يك‌دل و يك‌جهت، آرزومندند كه وطنشان از سلطه جابرانه و نفوذ شيطانى سياست‌هاى استعمارى‌نجات يابد.(٨)
دعوت آقاى كاشانى از مردم، براى حضور در تظاهرات ميدان بهارستان (در تاريخ ١٣٣٠/٣/١) و سخنرانى ١٣٣٠/٣/٢٤ نيز نمونه‌هايى ديگر، از حمايت وى از دولت مصدق به هنگام آشوب‌ها و بلواها است.(٩)
نكته قابل توجه در حمايت آيت‌الله كاشانى از دولت مصدق اين است كه اين حمايت در حالى صورت مى‌گيرد كه تمام شرايط به گونه‌اى است كه مقتضى عدم حمايت است. در حقيقت نوعى اختلاف از همان آغاز روى كار آمدن مصدق، ميان وى و آيت‌الله كاشانى رخ داده است. دليل آن هم اين بود كه مصدق كه با حمايت و پشتيبانى آيت‌الله كاشانى، نخست‌وزير شده بود، در تعيين وزيرانش، نه با آيت‌الله كاشانى و نه حتى با دوستان خود در جبهه ملى مشورت نكرد و برخلاف اينكه انتظار مى‌رفت، وزيرانى به كار گيرد كه به ملت و مؤمن به نهضت ملى شدن صنعت نفت متكى باشند، تعداد قابل توجهى از كسانى را براى وزارتخانه‌ها استفاده كرد كه صداى اعتراض مليّون و هم مذهبيون را درآورد. تا جايى كه عبدالقادر آزاد كه از اعضاى جبهه ملى بود، اظهار داشت: »دكتر مصدق در انتخاب وزيران كابينه خود، به طبقه نوكرهاى انگليس متوسل شده است تا موضوع خلع يد را به نفع انگليسى‌ها تمام كند«.(١٠) مهم‌تر اينكه نسبت به امور مذهبى و حكومت دينى بى‌توجهى مى‌كرد.(١١) مردم از آيت‌الله كاشانى انتظار داشتند، تا دخالت كند؛ اما آيت‌الله كاشانى طى بيانيه‌اى اعلام كرد:
چون صلاح ملت و مملكت در اين موقع باريك، چنين تشخيص شده كه جناب آقاى دكتر محمد مصدق در انتخاب همكاران خود كاملاً آزاد باشند، لذا اين‌جانب از هرگونه توصيه به ايشان، از ابتدا خوددارى نموده و بعداً نيز خواهم نمود، تا در انجام مسئوليتى كه به عهده خود گرفته‌اند، احساس مانعى نفرمايند.(١٢)

٣-٤. مصاحبه و مذاكره با خبرگزارى‌هاى خارجى و ديپلمات‌هاى سياسى.
٣-٥. مصاحبه با خبرنگار فرانسوى روزنامه دونيته ليبره: پس از بروز اختلاف ميان آيت‌الله كاشانى و دكتر مصدق، خبرنگاران خارجى تلاش داشتند، تا اين اختلاف را بزرگ جلوه داده، به اين وسيله وفاق ملى را كه بر سر مسئله نفت محقق شده بود، بشكنند. در يكى از مصاحبه‌هايى كه آيت‌الله كاشانى با مطبوعات خارجى داشت، خبرنگار فرانسوى روزنامه دونيته ليبره، از وى در خصوص وجه اختلاف‌شان با دكتر مصدق سؤال مى‌كند. آيت‌الله كاشانى با زرنگى، اولويت مسئله سياست خارجى مصدق را مطرح كرده، چنين پاسخ مى‌دهد:
من درباره سياست خارجى، يعنى مبارزه با استعمار و موضوع نفت، هيچ‌گونه اختلافى با نخست‌وزير ندارم؛ ولى درباره مسايل داخلى ... اختلافاتى موجود است.(١٣)

الف. مذاكره با ميسيون استوكس رييس هيأت نمايندگى شركت نفت انگليس
پس از تلاش ايران، براى خلع يد از شركت نفت انگليس، ترومن رييس جمهور امريكا، طى نامه‌اى از مصدق خواست، تا با اعزام ميسيون هريمن به ايران، براى حل بحران ميان ايران و انگليس (طبق برنامه كمك‌هاى فنى اصل چهار ترومن) موافقت كند. در تاريخ ١٣٣٠/٤/٢٣ ترومن وارد ايران شد و با مصدق، نمايندگان دولت، مجلسين سنا و شوراى ملى، آيت‌الله كاشانى و... مذاكراتى انجام داد، سپس به لندن رفت و واسطه ورود هيأتى از شركت نفت انگليس به رياست ميسيون استوكس به ايران شد. استوكس و همراهانش، در تاريخ ١٣٣٠/٥/١٢ وارد ايران شدند و در تاريخ ١٣٣٠/٥/٢٠ با آيت‌الله كاشانى، در شش محور ذيل، وارد مذاكره شدند:

١. تنفر ايرانى‌ها از سياست استعمارى انگليس:
آيت‌الله كاشانى با اين پرسش از استوكس، بحث را شروع مى‌كند كه »آيا تصديق داريد كه دولت انگلستان سال‌هاست كه براى تسخير سياسى و اقتصادى كشورهاى خاورميانه يك مكتب استعمارى و استثمارى داشته است«؟ و در پاسخ انكارآميز استوكس مى‌گويد: »اگر روش سياسى انگلستان در ايران و ساير كشورهاى خاورميانه، با تجاوز و تعدى و ظلم توأم نمى‌بود، نه مردم اين قسمت جهان اين قدر در فشار فقر و بدبختى مى‌ماندند و نه دولت و سياست انگلستان، اين قدر مورد نفرت و كينه مردم خاورميانه، به خصوص ايرانيان مى‌گرديد... در نتيجه سياست ظالمانه استعمارى ا نگلستان در سال‌هاى متمادى، اگر امروز كسى به سياست انگلستان اظهار علاقه كند، منفور و مبغوض مردم خواهد گرديد«.
آيت‌الله كاشانى در خصوص عدم محبوبيت، بلكه تنفر ايرانى‌ها از انگليسى‌ها مى‌گويد: »اغلب دولت‌هاى ايران، تحت تأثير عمال شركت نفت جنوب يا نوكر آنها بوده‌اند... شركت نفت جنوب، در تمام شئون مملكت ما... نفوذ و دخالت‌هاى ناروا مى‌كردند و يكى از بزرگ‌ترين علل قيام و نهضت مردم ايران بر ضد شركت سابق نفت، همين دخالت‌هاى ناروا و اعمال نفوذ بوده است... براى اينكه بهتر به ميزان عدم رضايت مردم ايران نسبت به سياست استعمارى بريتانيا و عمال شركت نفت پى ببريد، يادآورى مى‌كنم كه در اوايل جنگ، هنگامى كه من در بازداشت انگليسى‌ها بودم و ارتش شما و ساير متفقين در مملكت ما بودند، مردم ايران مرا به نمايندگى خود انتخاب كردند و اگر سوابق مبارزات من با سياست استعمارى بريتانيا در نظر گرفته شود، انتخاب من به نمايندگى مردم تهران، آن هم در چنان وضع و موقع دشوارى، در حقيقت، رفراندومى است براى سنجش ميزان عدم رضايت مردم ايران از سياست استعمارى انگلستان«.
آيت‌الله كاشانى با تفكيك دولت و ملت انگلستان مى‌گويد: »من ابداً نسبت به مردم انگلستان احساسات غيردوستانه‌اى ندارم، مخالفت من تنها با سياست استعمارى انگلستان است«. سپس از ارزش معنوى دوستى ملت ايران براى انگلستان سخن به ميان مى‌آورد و مى‌گويد: »به خبرنگار ديلى اكسپرس گفتم كه ارزش معنوى دوستى مردم ايران براى دولت انگلستان، خيلى بيشتر از آن نفع مادى است كه دولت انگلستان در حمايت از عمال شركت نفت جنوب احياناً ممكن است ببرد«.

٢. عدم تأثير تبليغات كمونيستى در روحيه ضد انگليسى ايرانيان:
استوكس تنفر ايرانى‌ها، بلكه شرقى‌ها از انگليس را معلول تبليغات كمونيستى معرفى مى‌كند. آيت‌الله كاشانى نيز در پاسخ مى‌گويد: تنفر و مبارزه ما با انگليس، تحت تأثير تبليغات كمونيسم نيست. »من خود به خاطر وظيفه دينى و ملى خود، يك عمر با سياست استعمارى بريتانيا جنگيده‌ام و مليّون ايران و طبقات مختلف اين كشور و مردم ستمديده ممالك اسلامى كه با من و همراه من، براى آزادى‌وطن و هم‌وطنان، با سياست استعمارى انگلستان مبارزه كرده‌اند و مى‌كنند، كوچك‌ترين اثر و نشانى از فكر كمونيستى در وجود آنها نمى‌تواند رخنه كند و رخنه نكرده است. عقايد مستحكم دينى و ملى ما سدّ بزرگ و استوارى در مقابل نفوذ كمونيسم و افكار كمونيستى است... اين شهرت غلط و مغرضانه است كه به وسيله سياست استعمارى شركت سابق نفت انتشار يافته كه موضوع ملى شدن صنعت نفت ايران، به تحريك روس‌ها و به وسيله كمونيست‌ها بوده است... اين موضوع، فقط خواست ملت و مردم رنج‌ديده ايران بوده است و حتى عده‌اى از عناصر چپ‌نما و توده‌نما، به تحريك عمال شركت نفت، با مليّون ايران به خيال خود مبارزه كردند و كارشكنى كردند«.

٣. نفى هرگونه عمران و آبادى ايران توسط شركت نفت انگليس:
آيت‌الله كاشانى در پاسخ به ادعاى استوكس، درباره عمران و آبادى شركت نفت انگليس در جنوب ايران، مى‌گويد: »البته شركت نفت چند ساختمان با وسايل كامل زندگى، براى كارمندان انگليسى خود در آبادان ساخته است، نمى‌دانم شما وضع كارگران ايرانى را كه در شركت سابق نفت كار مى‌كرده‌اند ديده‌ايد كه در آن صحراى سوزان، در حصيرآباد و چادرآباد، با چه بدبختى و فلاكتى به سر مى‌برند؟ شما نمى‌توانيد كه عمال طمّاع شركت سابق نفت مى‌خواسته‌اند، هرچه ممكن است از منابع وطن ما بيش‌تر طمع ببرند و خرابى اوضاع آبادان و عدم عمران آن قسمت از كشور ما براى عمال شركت نفت، وسيله‌اى شده است كه كارگران ايرانى ما، روزى سى چهل ريال كمتر براى شركت نفت كار كنند، در صورتى كه اگر خوزستان آباد مى‌شد، آن‌قدر كار براى زحمت‌كشان ايران در كشاورزى و دام‌پرورى فراهم مى‌شد كه... حاضر نمى‌شدند، با اين مزد كم و آن وضع رقت‌بار، براى شركت نفت جان بكنند. به‌علاوه محصول نيشكر و ساير محصولات خوزستان، در صورت آبادى آن ديار، كشور ما را از بسيارى واردات بى‌نياز مى‌كرد. به خاطر دارم در آن سال‌ها كه راه آهن ايران را مى‌ساختند، يكى از مهندسان آلمانى كه پل بزرگى براى راه آهن ايران مى‌ساخت، نقشه‌اى داد و پيشنهاد كرد كه دولت ايران موافقت كند، تا سدّ اهواز كه از همه جهت باعث آبادى خوزستان مى‌گرديد، بسته شود. به محض اينكه عمال شركت نفت از اين نقشه مهندس آلمانى مطلع شدند، آن‌قدر اعمال نفوذ كردند و دست و پا نمودند، تا آن مهندس آلمانى عوض شد و به جاى‌اويك نفر انگليسى را به كار گماردند. آيا اين عمل و كارهايى نظير آن كافى نيست كه شما قبول و اعتراف كنيد كه شركت سابق نفت، مخالف آبادى خوزستان و رفاه و آسايش هم‌وطنان خوزستانى ما بوده است«.

٤. انگليس؛ عامل خرابى و بدبختى ايرانيان:
آيت‌الله كاشانى در پاسخ به اين شبهه استوكس كه عامل بدبختى و خرابى ايران را مالكان بزرگ معرفى مى‌كند نيز مى‌گويد: »علت خرابى و بدبختى ايران، تنها مالكان بزرگ هم نيستند، اگر مالكان عمده اجحافاتى كرده‌اند، عمال انگلستان پشتيبان آنها بوده‌اند. در زمان تزارهاى روسيه، يك عده به حمايت روسيه تزارى نسبت به مردم و حقوق آنها تعدى و اجحاف مى‌كردند و در جنوب هم عده‌اى ديگر، به اتكاى انگلستان؛ ليكن پس از سقوط حكومت تزارها، اتكاى تمام افراد و اشخاص كه بر دوش مردم زحمت‌كش اين مملكت سوار شده و تعدى مى‌كرده‌اند، فقط و فقط به انگلستان و سياست استعمارى آن كشور بوده است... اگر سياست استعمارى انگلستان از خائنين ايران حمايت نمى‌كرد، سال‌ها بود كه مردم تمام آنها را نابود كرده بودند... مهم‌ترين علت خرابى كشور ما و بدبختى هم‌وطنان و برادران دينى من اين است كه عمران و آبادى مملكت ما مخالف ميل [ما و موافق] مصلحت و منفعت شركت سابق نفت بوده است«.

٥. قانونى بودن ملى شدن صنعت نفت ايران به استناد منشور سازمان ملل:
آيت‌الله كاشانى بر اساس منشور ملل متحد كه حق حاكميت ملت‌ها را محترم شمرده است، استدلال مى‌كند: »براى استقرار حق حاكميت خود، ملت ايران حق داشته است كه صنايع مملكت خود را ملى كند«. وى در پاسخ به اين سؤال استوكس كه آيا شما مى‌توانيد، يك‌طرفه قرارداد را لغو كنيد، پاسخ مى‌دهد: »قرارداد ١٩٣٣، برخلاف ميل و رضاى مردم ايران تحميل شده و كاملاً فورس‌ماژور بوده و اين حقيقت انكارناپذير را آقاى تقى‌زاده كه عاقد قرارداد بوده است، در مجلس ايران به صراحت اظهار داشته است و حتى عده‌اى از رجال انگلستان هم بارها گفته‌اند كه حكومت آن وقت ايران، ديكتاتورى كامل بوده است؛ يعنى مردم ايران در زير فشار ديكتاتورى، به هيچ وجه توانايى اظهار نظر نداشته‌اند«.

٦. عدم امكان تخطى از قانون ملى شدن صنعت نفت:
آيت‌الله كاشانى ملى شدن صنعت نفت را خواست ملت ايران مى‌داند و مى‌گويد: »من مكرر در مصاحبه‌هاى خود گفته‌ام كه اى كاش ما نفت نمى‌داشتيم و از مداخلات استقلال‌شكنانه استعمارچيان در امان مى‌بوديم. حالا هم كه نفت داريم، طبيعى است كه ما نمى‌خواهيم، سرمايه ملى‌خود را به هدر دهيم... قانونى راجع به ملى شدن صنعت نفت، پس از سال‌ها كوشش و مبارزه مردم ايران، از مجلس شوراى ملى گذشته است كه تمام مردم اين كشور، پشتيبان و ناظر اجراى آن هستند و ذره‌اى انحراف از آن قانون مقدور و ممكن نيست. همين آقاى دكتر مصدق، نخست‌وزير كه از طرف من و عموم مردم ايران، صميمانه حمايت مى‌شود، اگر فى‌المثل بخواهد از در نه ماده قانون ملى شدن صنعت نفت است انحراف حاصل كند، نه تنها پشتيبانى‌مردم را به كلى از دست خواهد داد، بلكه بسا ممكن است، گرفتار سرنوشت رزم‌آرا گردد و حتى خود من هم كه پشتيبان و حامى جدّى دكتر مصدق هستم، اگر از آنچه تا كنون گفته شده است، ذره‌اى منحرف شوم، مردم ايران با همه حسن عقيده و محبتى كه به من دارند، به كلى از من روى خواهند گردانيد«.(١٤)

ب. مصاحبه با سيون خبرنگار رسمى راديو نروژ
در تاريخ ١٣٣٠/٥/٢٥، يعنى پنج روز پس از مذاكره استوكس با آيت‌الله كاشانى، وى با آقاى سيون، خبرنگار رسمى‌راديو نروژ مصاحبه مى كند. در ابتداى مصاحبه، آيت‌الله كاشانى ضمن يادآورى اين مطلب كه »انگليسى‌ها خبرنگارانى را به خرج خودِ شركت سابق نفت براى مصاحبه مى‌فرستند و پس از مراجعت، مفاد آن را بنا به مصالح سياسى خودشان تغيير مى‌دهند«، از سيون مى‌پرسد كه »آيا شما طرفدار انگلستان هستيد يا خير«؟ پس از اينكه سيون ادعاى بى‌طرفى مى‌كند، مصاحبه را در چهار محور ذيل ادامه مى‌دهند:

١. دولت مصدق:
سيون با زرنگى خواسته است، تا آيت‌الله كاشانى را در دام اختلافاتش با مصدق بيندازد؛ از اين رو مى‌پرسد: »نظر آيت‌الله نسبت به دولت دكتر مصدق چيست«؟ آيت‌الله كاشانى هم مى‌گويد: »نظر من حمايت كامل از اين دولت مى‌باشد و به‌علاوه ١٨ ميليون مردم ايران... در هر كجا كه باشند، از دولت ملى دكتر مصدق حمايت و پشتيبانى مى‌كنند و امروز هيچ عاملى قادر نيست كه اين دولت را از كار بركنار سازد«.

٢. تحريم اقتصادى ايران توسط انگليس:
آيت‌الله كاشانى در پاسخ به سؤال سيون درباره تحريم اقتصادى ايران از جانب انگليس مى‌گويد: »انگليسى‌ها اصولاً احتياج مبرمى به نفت دارند و مجبور هستند، نسبت به ما طريق مسالمت پيش گيرند، ما هم با فروش نفت به كشورهاى ديگر، جبران فشارهاى اقتصادى فعلى را مى‌نماييم. قرارداد نفت با افغانستان به امضا رسيده... و در آتيه نزديكى، دول ديگر براى بستن قراردادهاى نفتى آمادگى خود را اعلام خواهند كرد. من خيلى خوشحال شدم كه انگليسى‌ها از حمل كالاهاى خودشان به ايران جلوگيرى كردند. آنها مى‌خواهند به اين وسيله ما را در محاصره اقتصادى قرار بدهند، در صورتى كه تا كنون هرچه جنس به اين مملكت مى‌فرستادند، به وسيله عمال خائن خودشان، به بهاى گزاف و غيرعادلانه، به ما تحميل مى‌نمودند؛ لذا باعث مسرت است كه خودشان پيش‌قدم در نفرستادن كالا به اين مملكت شده و بدين وسيله ما را راحت و آسوده كرده‌اند. هرچه واردات ما كمتر باشد، به نفع ماست. ما مى‌توانيم جبران آن را با فروش نفت به كشورهاى ديگر بنماييم و ارزهاى زيادى جهت رفع نيازمندى‌هاى اقتصادى خويش تحصيل نماييم...؛ ما اكنون حاضر به تحمل همه‌گونه مشقات اقتصادى و مشكلات سياسى از طريق آنها هستيم، زيرا تنها راه تحصيل استقلال واقعى همين است و بس. ما معتقديم، اگر چاه‌هاى نفت ايران طعمه حريق شود، از نظر ما بهتر است تا اينكه متحمل مداخلات نارواى انگليسى‌ها در كليه امور و شئون مملكت بشويم«.

٣. قانونى بودن ملى شدن صنعت نفت ايران:
آيت‌الله كاشانى در خصوص قانونى بودن درخواست ملى شدن صنعت نفت، علاوه بر تكيه بر منشور سازمان ملل (مشابه استدلالى كه در مذاكره با استوكس بيان كرده بودند)، مى‌گويد: »طبق قرارداد ١٩٣٣ كه پس از ابطال قرارداد دارسى(١٥) منعقد گرديد، در بند اول از ماده بيستم، صريحاً نوشته شده است كه بعد از ختم معاهده و انقضاى مدت يا به هر نحو ديگر، تمام مؤسسات متعلق به ايران است. كلمه به هر نحو ديگر، امروز اطلاق به ملى شدن مى‌شود. اگر آن معاهده صحيح باشد، تمام اين مؤسسات متعلق به ايران است و اگر باطل باشد كه ادله كافى بر بطلان آن داريم، از سال ١٩٣٣ تا ١٩٥٠ كه ١٨ سال است، كليه عوايد شركت نفت پس از وضع مخارج نيمى از آن متعلق به دولت و ملت ايران است. اگر عوايد ساليانه مورد بحث را حداقل پنجاه ميليون ليره احتساب كنيم، بدهى شركت سابق ظرف مدت مزبور، بالغ بر نهصد ميليون ليره خواهد شد. قطعاً مطالبات و دعاوى انگليسى‌ها بابت تأسيسات، ثلث اين مبلغ هم نخواهد شد. بنابراين، اگر قرارداد به قول آنها صحيح باشد، همه تأسيسات متعلق به ما و اگر باطل باشد، نهصد ميليون طلبكار خواهيم بود كه مازاد آن را پس از كسر مورد ادعاى خود، بايد بپردازد«.

٤. مقايسه ميان روس و انگليس از حيث مداخله در امور ايران:
در پايان مصاحبه، آيت‌الله كاشانى در مقايسه‌اى ميان روس و انگليس مى گويد: »در سابق، دولت روس تزارى با انگليسى‌ها هم‌دست بود. در شمال ايران، روس‌ها و در جنوب ايران، انگليسى‌ها بودند و مظالم بى‌شمارى، مشتركاً نسبت به ملت رنج‌ديده ايران مى‌كردند. پس از جنگ بين‌الملل اول، يك بار ايران تحت نفوذ سياسى انگلستان قرار گرفت و روس‌ها دست از دخالت در امور ما بازداشتند. بعد از جنگ بين‌الملل دوم، انگليسى‌ها در دنيا شهرت دادند كه روس‌ها در كار ايران اخلال مى‌كنند، در صورتى كه همه مى‌دانيم كه روس‌ها در امور داخلى ما مداخله نداشته‌اند و مكرر در مصاحبه‌ها گفته‌ام كه از روس‌ها شاكريم كه كارشكنى براى ما نكرده‌اند«.(١٦)

٣-٦. اعلاميه در حمايت از مصدق پس از استعفاى وى و روى كار آمدن قوام‌السلطنه
مصدق پس از ملاقاتى كه در تاريخ ١٣٣١/٤/٢٥ با شاه داشت و طى آن تقاضاى وزارت جنگ را در كنار نخست‌وزيرى، همزمان براى خود درخواست كرد، به دليل عدم پذيرش شاه، استعفا مى‌دهد. در تاريخ ١٣٣١/٤/٢٨، با اشاره شاه، مجلس شوراى ملى بدون حضور نمايندگان فراكسيون نهضت ملى، به زمامدارى احمد قوام(١٧) رأى تمايل داد و شاه، فرمان نخست‌وزيرى را با لقب »جناب اشرف«، به نام او صادر كرد. قوام با دريافت حكم نخست‌وزيرى، اعلاميه‌اى شديداللحن با مضمون ذيل صادر كرد:
»من به همان اندازه كه از عوام‌فريبى [اشاره به مصدق] در امور سياسى بيزارم، در مسايل مذهبى نيز از ريا و سالوس منزجرم [اشاره به آيت‌الله كاشانى]. كسانى كه به بهانه مبارزه با افراطيون سرخ، ارتجاع سياه را تقويت نمودند، لطمه شديدى به آزادى وارد ساخته، زحمات بانيان مشروطيت را از نيم قرن به اين طرف به هدر داده‌اند. من در عين احترام به تعاليم مقدسه اسلام، ديانت را از سياست دور نگاه خواهم داشت و از نشر خرافات و عقايد قهقرايى جلوگيرى خواهم كرد...؛ واى به حال كسانى كه در اقدامات مصلحانه من اخلال نمايند و در راهى كه در پيش دارم، مانع بتراشند يا نظم عمومى را برهم بزنند. اين‌گونه آشوب‌گران، با شديدترين عكس‌العمل از طرف من روبرو خواهند شد... به عموم مردم اخطار مى‌كنم كه دوره عصيان سپرى شده و روز اطاعت از اوامر و نواهى حكومت فرارسيده است. كشتى‌بان را سياستى ديگر آمد«.(١٨)
در حالى كه دولت‌هاى انگليس(١٩) و امريكا و ايادى داخلى آنها، به ويژه دربار،(٢٠) به شدت از قوام‌السلطنه حمايت مى‌كردند و فضاى نسبتاً خفقانى ايجاد شده بود، آيت‌الله كاشانى در تاريخ ١٣٣١/٤/٢٨ طى اعلاميه به مضمون ذيل، پشتيبانى خود را از مصدق اعلام مى‌كند:
»احمد قوام بايد بداند كه در سرزمينى كه مردم رنج‌ديده آن، پس از سال‌ها رنج و تعب، شانه از زير ديكتاتورى‌كشيده‌اند، نبايد رسماً اختناق افكار و عقايد را اعلام و مردم را به اعدام دسته‌جمعى تهديد كند. من صريحاً مى‌گويم كه بر عموم برادران مسلمان لازم است كه در راه اين جهاد اكبر، كمر همت بربسته و براى آخرين مرتبه، به صاحبان سياست استعمار ثابت كنند كه تلاش آنها در به دست آوردن قدرت و سيطره گذشته، محال است و ملت مسلمان ايران، به هيچ‌يك از بيگانگان اجازه نخواهد داد كه به دست مزدوران آزمايش شده، استقلال آنها پايمال و نام باعظمت و پرافتخارى را كه ملت ايران در اثر مبارزه مقدس خود به دست آورده است، مبدل به سرشكستگى شود«.(٢١)
به دنبال انتشار اين اعلاميه، علاء از جانب دربار، براى باج دادن به آيت‌الله كاشانى، با وى ارتباط برقرار مى‌كند. دو بار نيز دكتر امينى كه وزير كابينه مصدق هم بود، به ديدار آيت‌الله كاشانى رفت و تنها پاسخى كه از وى شنيد، اين بود: »به قوام بگوييد، سيد از او ديوانه‌تر است و هرگاه ظرف ٢٤ ساعت از نخست‌وزيرى كنار نرود، كفن پوشيده و از خانه خارج مى‌شود«.(٢٢) پس از وى، ارسنجانى از جانب قوام‌السلطنه به ملاقات آيت‌الله كاشانى مى‌رود و از قول قوام به وى وعده مى‌دهد كه در صورت آرام كردن اوضاع، شش وزير را با معرفى شما منصوب خواهم كرد! آيت‌الله كاشانى‌زير بار نرفته، در تاريخ ١٣٣١/٤/٢٩ طى نامه‌اى به علاء وزير دربار مى‌نويسد:
»بعد از شما، ارسنجانى از جانب قوام‌السلطنه آمد و گفت، به شرط سكوت، قوام انتخاب شش وزيرش را در اختيار من مى‌گذارد. همان‌طور كه حضورى عرض كردم، به عرض اعليحضرت برسانيد، اگر در بازگشت دولت دكتر مصدق تا فردا اقدام نفرماييد، دهانه تيز انقلاب را با جلودارى شخص خودم، متوجه دربار خواهم كرد«.(٢٣)
با فراخوانى آيت‌الله كاشانى، در روز ١٣٣١/٤/٣٠ به‌رغم وجود تانك‌ها، زره‌پوش‌ها، اتومبيل‌هاى حامل سربازان و...، تظاهرات اعتراض‌آميز مردم در تهران و بسيارى شهرهاى ديگر، با شعارهاى يا مرگ يا مصدق، زنده باد كاشانى و... شكل گرفت. با وجود تيراندازى وحشيانه نيروهاى شاه به روى مردم،(٢٤) تظاهركنندگان مقاومت كردند و نتيجه مقاومت، دستور شاه به نيروهاى نظامى مبنى بر بازگشت به سربازخانه‌ها و استعفاى اجبارى قوام و نخست‌وزيرى مجدد مصدق شد.(٢٥)

٣-٧. اعلاميه آيت‌الله كاشانى در مورد انتشار اوراق قرضه ملى
زمانى كه دولت مصدق، در شرايط تحريم قرار گرفته بود و دكتر مصدق از مردم تقاضا كرد كه در خريد اوراق قرضه ملى سهيم شوند، آيت‌الله كاشانى، طى اعلاميه‌اى مردم را به اين كار نيك دعوت كرد:
امروز ملت مسلمان ايران متفقاً و متحداً قيام كرده، تا سلطه فقر را از پيرامون حوزه طاهره اسلام منقطع كنند و ايادى بيگانه را از دخل و تصرف بر شئون سياسى و اقتصادى مسلمانان ممنوع سازد... امروز آن روزى است كه جهاد شما بايد با بذل مال به عمل آيد و به مناسبت اين چنين ايامى است كه قرآن مجيد مى‌فرمايد: »لايستوى القاعدون من المؤمنين غير اولى الضرر و المجاهدون فى سبيل‌الله باموالهم و انفسهم فضل الله المجاهدين باموالهم و انفسهم على‌القاعدين درجه«.(٢٦)

٣-٨. نامه به هامر شولد، دبيركل سازمان ملل
با روى كار آمدن دولت زاهدى كه قرار بود، طى آن مسئله نفت حل شود، قرار بود انتخابات مجلس هجدهم برگزار شود. زاهدى به مجلس نياز داشت تا به راحتى بتواند، آنچه را در سر داشت، پياده كند. از همين‌رو ليستى از نمايندگانى را كه بايد رأى بياورند (ولو فرمايشى) تهيه كرد. آيت‌الله كاشانى طى نامه‌اى در تاريخ ١٣٣٢/١٠/١٥ به زاهدى اعلام كرد:
به طورى كه مشهور و معروف است، دستگاه دولت مشغول تهيه مقدماتى است كه انتخابات دوره هيجدهم را به‌طور فرمايشى و ليستى انجام دهد...؛ اگر انتخابات فرمايشى انجام بگيرد، هر قراردادى كه در مجلس هيجدهم به تصويب برسد، از نظر ملت ايران، داراى ارزش و اعتبار نمى‌باشد و سرنوشت آن، مانند قرارداد تحميلى نفت ١٩٣٣ خواهد بود.(٢٧)
به‌رغم همه توصيه‌ها و تهديدهاى آيت‌الله كاشانى، مجلس هيجدهم، در حالى كار خود را شروع كرد كه مذاكرات نفت، محرمانه انجام مى‌گرفت. در چنين شرايطى، آيت‌الله كاشانى چاره كار را نگارش نامه‌اى (در تاريخ ١٣٣٢/١١/٢٠ به هامر شولد، دبيركل سازمان ملل متحدد ديد. برخى مضامين نامه آيت‌الله كاشانى به وى چنين است:
١. در اين ايام كه انتخابات مجلسين سنا و شورا جريان دارد، دولت تمام روزنامه‌هاى ملى را به نام مخالف توقيف كرده و با كنترل شديد چاپخانه‌ها به وسيله قواى مسلح، امكان انتقاد و نشر حقايق را از قاطبه ملت سلب كرده است و جرايدى كه اكنون منتشر مى‌شود، تحت سانسور شديد بوده... عدم آزادى به حدّى است كه مخبرين خبرگزارى‌هاى خارجى، قادر به مخابره جريانات واقعى نبوده و با انواع سخت‌گيرى‌ها دچار و با تهديد به اخراج از كشور، نمى‌توانند وظيفه خود را انجام دهند.
٢. انتخابات شامل اشخاص غيرمعتمد مردم و اكثراً از بستگان كانديداهاى دولتى تشكيل گرديده... كانديداهاى دولتى به وسيله ادارات و مؤسسات دولتى، به كارمندان و كارگران تحميل و آنها را وادار كردند، بر طبق آن رأى دهند... تعداد زيادى رأى از اشخاص بى‌سواد يا بدون شناسنامه گرفته شده.
٣. بديهى است دولت حاضر در چنين شرايط و اوضاعى كه تنها با توسل به وسايل غيرقانونى به حكومت خود ادامه مى‌دهد، هر قول و قرارى كه بدهد و هر قراردادى را امضا كند يا قوانينى به تصويب برساند، به هيچ‌وجه از طرف ملت ايران رسميت نخواهد داشت و هر دولت يا مؤسسه خارجى كه پولى به اين دولت بپردازد، يا اعتبارى برايش باز كند، ناگزير بعداً بايد براى استرداد و تسويه حساب، خود را با اشخاص طرف بداند.
٤. غرض از اين نامه آن است كه اولاً توسط آن سازمان بين‌المللى، صداى اعتراض ملت ايران را به گوش دنياى آزاد برساند و در ثانى اعلام بدارد، دولت زاهدى... نمى‌تواند، مظهر اراده ملت و منبعث از ملت باشد. بنابراين هر قرار و تعهدى را بنمايد...، فاقد ارزش و نفوذ قانونى بوده و ملت ايران خود را ملزم به احترام و اجراى آن نخواهد دانست.
٥. اين نامه به عنوان اطلاعيه قبلى تقديم آن سازمان مى‌گردد تا دولت‌هاى وابسته به آن سازمان و مؤسسات تابعه آن دولت‌ها بدانند كه از عدم اجراى قول و قرارهاى اين دولت، حق مراجعه و شكايت از ملت ايران را نخواهند داشت.
٦. ملت ايران از آن سازمان... انتظار دارد، به احترام اصولى كه ميليون‌ها نفر انسان به خاطر آن جان فدا كرده‌اند، خود را به حقايق اوضاع اسفناك كشور ما آشنا ساخته، براى تأمين جزئى منافع مادى كه از معامله نفت ايران به دست مى‌آيد، حاضر نشوند كه يك ملت زنده، تحت فشار قواى استعمارى قرار گيرد و موجباتى پيش آيد كه متضمن عواقب وخيم براى صلح در اين نقطه از جهان گردد.
٧. به دليل جلوگيرى از مخابره تلگرافات و ارسال نامه پستى به وسيله دولت فعلى، اين نامه توسط قاصد مخصوص به لبنان ارسال شد كه از آنجا به سازمان ملل متحد فرستاده شود.(٢٨)

٣-٩. اعلاميه عليه كنسرسيوم (قرارداد پيچ - امينى)
در دولت زاهدى و مجلس هجدهم، قرارداد كنسرسيوم يا فروش نفت و گاز در تاريخ ١٣٣٣/٧/٢٩ به تصويب رسيد. اعضاى كنسرسيوم، هشت شركت خارجى بودند كه پشت سر آنها چهار كشور انگلستان، امريكا، فرانسه و هلند قرار داشتند. بر اساس اين قرارداد، تمام اكتشافات، استخراج و پالايش نفت، به اعضاى كنسرسيوم واگذار شده بود و تا پايان قرارداد هم اختيارات قابل فسخ نبود. شركت نفت بايد تمام موجودى انبارها، كليه ماشين‌آلات و همه ابزار و دستگاه‌ها را به شركت‌هاى عامل كنسرسيوم تسليم مى‌كرد. اين امر بدين معنا بود كه ايران ضمن اينكه بابت اين دستگاه‌ها و تأسيسات، به شركت نفت انگليس غرامت سنگين پرداخت كرده بود، حال بايد همه آنها را مجانى در اختيار شركت‌هاى عامل كنسرسيوم قرار دهد!
بر اساس اين قرارداد، ايران افزون بر اينكه حتى براى مصرف داخلى خود اجازه هيچ عمل توليدى و پالايش نداشت، معافيت‌هاى مالياتى و گمرگى نيز به كنسرسيوم داده شده بود؛ در حقيقت، با اين قرارداد، امكان هرگونه سياست مستقل نفتى از ايران سلب شد! اين در حالى است كه زاهدى با اين استدلال كه »تا هفت هشت سال ديگر، نيروى اتم جاى نفت را مى‌گيرد و ذخاير نفت ايران بى‌مصرف مى‌ماند و بنابراين در اين ده ساله، هرچه از كنسرسيوم بگيريم، وجهى بازيافتى است«، مدعى بود كه »در واقع سر انگليس و امريكا كلاه گذاشته‌ايم«!(٢٩)
در چنين شرايطى، آيت‌الله كاشانى با انتشار بيانيه‌اى، مخالفت خود را با قرارداد كنسرسيوم كه استقلال نفتى ايران را به باد مى‌داد، اعلام كرد. برخى مضامين بيانيه ايشان، به اين شرح است:
١. »يك قرن دولت انگليس و نيم قرن سلطه استعمارى شركت سابق نفت، به پشتيبانى آن دولت، مظالم را به جايى‌رساند كه امروز اين ملت... اكثريت بيست ميليون نفوس آن، فقير بيچاره مبتلا به امراض گوناگون و مصائب از حد فزون هستند«.
٢. »دولت امريكا كه خود را پيشاهنگ اصول دموكراسى... و پشتيبان سازمان ملل مى‌داند، در اين معامله بى‌شرمانه و انتقام‌جويى وقيحانه با انگلستان مكار و حيله‌گر، همكارى مى‌نمايد و ساعى است به خاطر چند صد ميليون دلارى كه از نفت ايران نصيب سرمايه‌داران استعمارچى امريكا مى‌گردد، ملت مظلومى از آزادى و آزادى‌خواهى نااميد و نسبت به تمام ادعاهاى دنياى غرب، بدگمان گردد«.
٣. »آيا از سرنوشت ممالكى كه دائماً از فشار كمرشكن استعمار، به بلوك شرق ملحق و از جرگه نفوذ آنها خارج مى‌شود، درس عبرت نمى‌گيرند؟ آيا وقت آن نرسيده كه دولت انگليس، از ارتكاب اعمال ضد انسانى و طمع‌كارانه گذشته دست برمى‌اشت و به خاطر رفع شدت انزجار و منفوريت خود و حفظ صلح بين‌المللى، از غرامت و سودهاى ديگر صرف نظر مى‌كرد؟... مگر نمايندگان كنسرسيوم، اعلاميه مفصل اين‌جانب را در خصوص غرامت نديده‌اند؟ به دلايل منطقى ما بايد غرامت بگيريم؛ نه غرامت بدهيم«.
٤. مدت چهل سال مى‌خواهند، طوق رقيت و بندگى را به گردن ملت بى‌پناه ستم‌كشيده ما بيندازند... ملت ايران اجازه نمى‌دهد، سرنوشت حيات اقتصادى وى در خارج از اين مملكت، آن هم لندن معين بشود و هرگز قبول نخواهد كرد، براى چهل سال ديگر زير نفوذ اقتصادى اجنبى باقى باشد... بر فرض اينكه اين قرارداد شوم، هم به تصويب برسد... رسميت ندارد و ديرزمانى نيابد [كه] ملت ايران در اولين فرصت، به هر قيمتى باشد، يك بار ديگر از انگليس و هم‌دستانش خلع يد خواهد كرد... ديگر اجنبى نمى‌تواند، بساط يغماگرى و چپاول را در سرزمين ايران بگستراند«.(٣٠)
در مجموع مى‌توان چنين قضاوت كرد كه اگر آيت‌الله كاشانى و بيانيه‌ها، اعلاميه‌ها، مصاحبه‌ها، مذاكره‌ها و مهم‌تر از همه تهديدهاى وى، مثل تهديد انگليس به صدور فتواى جهاد، تهديد شاه به معطوف كردن مبارزه به سوى دربار، تهديد مصدق به خروج از كشور و... نبود، شايد خيلى زود مصدق و ديگر ياران ملى وى، در برابر فشارهاى بيگانگان، احزاب سياسى مخالف، اوباش و... عقب مى‌كشيدند و از ملى كردن صنعت نفت دست مى‌كشيدند. برخى‌روزنامه‌هاى خارجى با صراحت به اين مطلب اعتراف كرده‌اند:
١. مجله نيوز ويك: آيت‌الله كاشانى با روش تند و خشونت‌آميز خود، تمام اقدامات مصلحانه دكتر مصدق را در راه حل مسالمت‌آميز مسأله نفت عقيم گذاشته است. كاشانى كه علاوه بر تنفر با انگليسى‌ها، با امريكايى‌ها نيز كينه و دشمنى مخصوصى دارد، مخالف با هرگونه سازش بين ايران و دول غربى است.
٢. روزنامه نيويورك تايمز: آيت‌الله كاشانى و دار و دسته وى، دست و پاى دكتر مصدق را بسته واو را از انجام هرگونه اقدام اصلاحى مانع شده‌اند. بايد دكتر مصدق را از اين زنجير نجات داد... آيت‌الله كاشانى مى‌خواهد، جاى خليفه مسلمين را بگيرد.
٣. روزنامه ژورنال دژيپت چاپ قاهره: دكتر مصدق معتقد است كه براى جلوگيرى از پيشرفت عناصر دست چپ، بايد شاه را تقويت كرد؛ در صورتى كه آيت‌الله كاشانى با تقويت دربار مخالف است. آيت‌الله كاشانى جدّاً با هرگونه سازشى در قضيه نفت مخالف است؛ در صورتى كه دكتر مصدق مى‌گويد، ديگر وقت لجاجت گذشته و براى رفع بحران اقتصادى و بهبود اوضاع كشور، بايد به نحوى قضيه نفت با انگليس و امريكا حل شود.(٣١)

پى نوشت‌ها:
١. فؤاد روحانى، تاريخ ملى شدن صنعت نفت ايران، (تهران: شركت سهامى كتاب‌هاى جيبى، چ ٢، ١٣٥٣)، ص ١٢٩-١٢٨.
٢. تاريخ سياسى معاصر ايران، ج ١، ص ٣٨٥ -٣٨٧.
٣. چهره آيت‌الله كاشانى در آرشيو وزارت خارجه انگليس اين‌گونه معرفى شده است: كاشانى قائد مذهبى ايران كه از اخلاف پيغمبر اسلام است، پدرش از پيشوايان مذهبى بود كه با انگلستان خصومت ديرينه داشت و بر سر مبارزه با سياست دولت اعلى‌حضرت پادشاه انگلستان به قتل رسيد. مرگ پدر، آيت‌الله كاشانى را دشمن آشتى‌ناپذير انگلستان ساخت و فعاليت‌هاى ضد انگليسى او نه تنها در ايران، بلكه در سوريه، عراق و لبنان توسعه يافت. در جريان جنگ با مفتى اعظم و آلمانى‌ها، عليه انگلستان همكارى كرد و همين همكارى او موجب توقيف وى در سال ١٩٤١ گرديد. كاشانى به عراق تبعيد شد ولى آن‌قدر در ايران نفوذ داشت كه در سال ١٩٤٥ از تهران به نمايندگى مجلس انتخاب گرديد. آيت‌الله كاشانى در افكار و احساسات ميليون‌ها شيعيان ايران و پاكستان و حتى روسيه شوروى نفوذ و قدرت فوق‌العاده دارد. نفوذ كاشانى باعث شد كه دكتر مصدق از راه مبارزه با انگليسى‌ها منصرف نشود و دولت ايران شناسايى خود از اسراييل را پس بگيرد. آيت‌الله كاشانى از زنان خود داراى ٣٦ فرزند است، بايد از نزديك مراقب او بود.
روحانيت و نهضت ملى شدن صنعت نفت، سند ٣٠، ص ٨٣ - ٨٤.
٤. روحانيت و نهضت ملى شدن صنعت نفت، سند ٣٠، ص٨٥-٨٣.
٥. غلام‌رضا كرباسچى، تاريخ شفاهى انقلاب اسلامى، (تهران: مركز اسناد انقلاب اسلامى، چ ١، ١٣٨٠)، ص ٣٣٩. آيت‌الله كاشانى در اين خصوص مى‌گويد: مى‌خواهند در مبارزه ما اخلال كنند. در اين ايام نامه‌هايى با امضاء به من مى‌رسد كه چرا شما مشروب‌فروشى را نمى‌بنديد؟ چرا زن‌ها را از ادارات اخراج نمى‌كنيد؟ چرا دستور نمى‌دهيد خانم‌ها چادر به سر كنند؟ اين‌ها يا نوكران مستقيم انگليس هستند يا مغرض‌اند يا نمى‌فهمند.
وقايع سى‌ام تير ١٣٣١، ص ٣٠٤.
٦. نيروهاى مذهبى بر بستر حركت نهضت ملى، ص ٤٦٩.
٧. اين آشوب در پى ورود ميسيون هريمن آمريكايى به ايران به منظور حل بحران ميان ايران و انگليس بر سر مسأله خلع يد از شركت نفت انگليس و نيز دادگاه لاهه رخ داد. »اكثر عقيده داشتند كه عمال اصلى اين بلوا، سران حزب توده بودند و نقشه آنها به اين منظور تنظيم شده بود كه از امكان حل مسأله نفت جلوگيرى شود تا بحران اقتصادى و هرج و مرج ناشى از آن به جايى برسد كه زمينه براى برقرارى رژيم كمونيست آماده گردد«.
براى اطلاع بيشتر از اين واقعه، ر.ك: تاريخ ملى شدن صنعت نفت ايران، ص ١٩١-١٨٩..
٨. روحانيت و نهضت ملى شدن صنعت نفت، سند ٣٨، ص ٩٣- ٩٤.
٩. ر.ك: تاريخ سياسى معاصر ايران، ج ١، ص ٣٨٢ - ٣٨٤.
١٠. تاريخ ملى شدن صنعت نفت ايران، ص ١٢٦.
١١. اساساًيك تفاوت عمده كه ميان فدائيان اسلام با دولت مصدق وجود داشت اين بود كه فدائيان اسلام در پى‌اجراى احكام اسلامى بودند، در حالى كه دولت مصدق در پى تحقق اين شعار نبود. به عبارت ديگر؛ دولت مصدق دغدغه تشكيل حكومت اسلامى را كه آرزوى فدائيان بود نداشت و بنا به گفته مرحوم طالقانى در مقابل درخواست فدائيان براى اجراى احكام اسلام، مصدق مى‌گويد »من نه مرد مدعى حكومت اسلامى هستم و نه مى‌خواهم هميشه حاكم و نخست‌وزير شما باشم. مجال دهيد و بگذاريد تا قضيه نفت را حل كنم«.
سيد هادى خسروشاهى، فدائيان اسلام، تاريخ، عملكرد، انديشه، (تهران: اطلاعات، ١٣٧٥)، ص ١٧٠.
١٢. روحانيت و نهضت ملى شدن صنعت نفت، سند ٢٠، ص ٧٤.
١٣. روحانيت و اسرار فاش نشده از نهضت ملى شدن صنعت نفت، سند ٥١، ص ١٧١ - ١٧٢.
١٤. ر.ك: تاريخ سياسى معاصر ايران، ج ١، صص ٤١٣-٤٠٥.
١٥. در سال ١٩٠١ م (١٢٨٠ ش) ويليام نوكس دارسى تبعه دولت بريتانيا موفق گرديد امتياز اكتشاف، استخراج، حمل و نقل و فروش نفت ايران را در سراسر كشور به استثناى پنج ايالت شمالى كه زير نفوذ روسيه تزارى بود، دريافت كند. اين امتيازنامه پس از مهر و امضاى اتابك امين‌السلطان صدراعظم وقت به صحه مظفرالدين شاه قاجار نيز رسيد. به موجب فصول هشتم، نهم، دهم و شانزدهم امتيازنامه، دارسى متعهد شده بود طى دو سال پس از اخذ امتياز، شركت يا شركت‌هايى براى بهره‌بردارى از امتياز نفت ايران ايجاد كند و از منافع خالص ساليانه خود، شانزده درصد باضافه مبلغ بيست هزار ليره انگليسى نقداً و معادل بيست هزار ليره ديگر، سهام پرداخت شده به دولت ايران واگذار نمايد. مدت امتياز شصت سال بود و پس از انقضاى دوره امتياز، تمام وسايل و ابنيه و ادوات موجود شركت، جهت ادامه بهره‌بردارى به دولت ايران تعلق مى‌گرفت.
غلامرضا نجاتى، جنبش ملى شدن صنعت نفت ايران و كودتاى ٢٨ مرداد ١٣٣٢، (تهران: شركت سهامى انتشار، چ٥، ١٣٦٨)، ص ١٧.
١٦. تاريخ سياسى معاصر ايران، ج ١، صص ٣٩٢-٣٨٨.
١٧. شاه با حكومت مصدق از چندى قبل موافق نبود، منتها بركنارى مصدق هم خالى از مخاطراتى نبود، به همين لحاظ براى جلوگيرى از خطرات احتمالى، به دو سه نفر از اعضاى جبهه ملى پيشنهاد شد كه قبول زمامدارى نمايند ولى چون مورد موافقت آن دو سه نفر قرار نگرفت، با وساطت سياست خارجى، قوام براى جانشينى دكتر مصدق كانديدا شد. حسين مكى، وقايع سى‌ام تير ١٣٣١، (تهران: ايران، ١٣٦٦)، ص ١٢٨.
١٨. جنبش ملى شدن صنعت نفت ايران و كودتاى ٢٨ مرداد ١٣٣٢، صص ٢٢٤-٢٢٣؛ سيد حسن آيت، چهره حقيقى مصدق‌السلطنه، (قم: دفتر انتشارات اسلامى، چ ٢، ١٣٦٣)، صص ٢٧٧-٢٧٥.
١٩. سام فال مأمور اطلاعاتى انگليس در ايران، در كودتاى ٢٨ مرداد وظايف ذيل برعهده دارد: انتقال اخبار عادى‌و پشت پرده، گزارش ملاقات‌هاى رجال با يكديگر و با شاه، بررسى راهكارهاى سرنگونى مصدق و يافتن جانشين مناسب براى او، تشكيل جبهه مخفى از رجال پير و سناتور عليه دولت مصدق و مذاكره با خبرچينان سفارت كه رابطان مستقيم و حقوق‌بگير بودند از قبيل: سيد محمد سجادى، على منصور، احمد متين‌دفترى، ظهيرالاسلام، قوام‌السلطنه، ابراهيم خواجه‌نورى، سيد ضياءالدين طباطبايى، فضل‌الله زاهدى، سيد حسن امامى و... وى، از جمله كسانى كه به عنوان جانشين براى مصدق معرفى مى‌كند از حسين مكى، مظفر بقايى، حايرى‌زاده و معظمى نام مى‌برد اما گو اينكه دولت انگليس به قوام‌السلطنه، سيد ضياءالدين، نصرالله انتظام، محسن ابتهاج و بوشهرى تمايل داشته است. گرفته شده از سخنرانى دكتر تفرشى در همايش بين‌المللى نفت، سلطه، كودتا (٢٨ مرداد ١٣٨٢)، نقل از: خبرنامه شماره ٢ همايش مذكور، ص ٤.
٢٠. قبل از واقعه استعفاى دكتر مصدق در ٢٥ تير ١٣٣١، شاه از ارنست پرون تقاضاى معرفى يك جانشين براى مصدق مى‌كند و وى هم قوام‌السلطنه را معرفى مى‌كند و او هم مى‌پذيرد و از پرون مى‌خواهد كه اين كار را پى‌گيرى كند. پرون، سپس نزد قوام رفته و بعد از ساعاتى بحث، وى را براى پذيرش نخست‌وزيرى متقاعد مى‌كند.
گرفته شده از سخنرانى دكتر آيتى در همايش بين‌المللى نفت، سلطه، كودتا (٢٨ مرداد ١٣٨٢)، نقل از: خبرنامه شماره ٢ همايش مذكور، ص ٥.
٢١. جنبش ملى شدن صنعت نفت ايران و كودتاى ٢٨ مرداد ١٣٣٢، ص ٢٢٦. بلافاصله پس از اين اعلاميه، آيت‌الله كاشانى در تاريخ ١٣٣٠/٤/٢٩ با خبرنگاران داخلى و خارجى مصاحبه‌هايى داشت كه بسيار افشاگرانه است. محورهايى كه آيت‌الله كاشانى در اين مصاحبه‌ها روى آنها تأكيد مى‌كند به شرح ذيل است:
استعفاى مصدق استعفايى غيراختيارى بوده است؛ روى كار آمدن قوام نقشه انگليس است؛ انتخاب قوام به نخست‌وزيرى در مجلس شوراى ملى بر خلاف آيين‌نامه‌هاى داخلى خود مجلس صورت گرفته است؛ قوام در صدد است كه دوباره متخصصان انگليسى را بر شركت نفت مسلط كند؛ اعلاميه قوام انسان را به ياد عهد شاه‌طهماسب و دستورات قلدرانه‌اش مى‌اندازد؛ وقتى ملت قوام را نمى‌خواهد خواست مجلس و شاه حتى اگر بالاتفاق هم باشد سودى ندارد؛ »اگر كار سخت شود، خودم حاضرم كفن بپوشم«؛ امريكايى‌ها در سياست هميشه خام هستند وگول انگليسى‌ها را مى‌خورند؛ و... وقايع سى‌ام تير ١٣٣١، صص ١٩٤-١٨٨.
٢٢. تاريخ سياسى معاصر ايران، ج ١، ص ٤٤٩.
٢٣. خواب آشفته نفت؛ دكتر مصدق و نهضت ملى ايران، ج ١، ص ٤٧٥؛ چهره حقيقى مصدق‌السلطنه، ص ٢٨٣.
٢٤. براى اطلاع از تعداد كشته‌ها، وضعيت مجروحين، تأسيس مقبره يادبود شهدا، مساعدت و مقررى مادى براى خانواده شهدا و... ر.ك: روح‌الله بهرامى ، اسنادى از قيام سى تير ١٣٣١، (تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، چ١، ١٣٨٢)، اسناد ٨ - ٤٣، صص ١٢٣-٤٣.
٢٥. وقايع سى‌ام تير ١٣٣١، صص ٢١١ - ٢١٩.
٢٦. خاطرات دكتر محمود شروين، ص ٢٢٤.
٢٧. روحانيت و اسرار فاش نشده از نهضت ملى شدن صنعت نفت، سند٦٠، ص ١٩١.
٢٨. گروهى از هواداران نهضت اسلامى ايران و اروپا، روحانيت و اسرار فاش نشده از نهضت ملى شدن صنعت نفت، (قم: دارلفكر، بى‌تا)، سند ٦٢، صص ١٩٧-١٩٤.
٢٩. ر.ك: تاريخ سياسى معاصر ايران، ج ١، صص ٥٤٧-٥٤٢.
٣٠. خاطرات دكتر محمود شروين، صص٢٣٥-٢٣١.
٣١. روحانيت و اسرار فاش نشده از نهضت ملى شدن صنعت نفت، سند ٥٥، صص ١٨٤-١٨٢.