پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - آزادى بيان؛ ماهيت و گستره عرصهها - شیرخانی علی
آزادى بيان؛ ماهيت و گستره عرصهها
شیرخانی علی
آزادى بيان جزء آزادىهاى فردى است كه فرد با استفاده از آن قدرتها، بتواند هر چه در قوه دارد به فعل آورد و نيروهايى كه در وى نهاده شده است، ظاهر نمايد. به عبارت ديگر آزادى بيان آن است كه افراد به موجب آن، حق نشر افكار و عقايد خود را از طرق گوناگون دارا باشند. بدون اينكه نشر آنها موقوف بر تحصيل اذن يا محكوم به سانسور باشد. آزادى مطبوعات، رسانهها، سخنرانى، اجتماعات از مصاديق آزادى فردى محسوب مىشوند كه در آنها افكار و عقايد نشر داده مىشود. معمولاً اين نوع آزادىها را قانون، دستگاه قضايى و دولت تضمين مىنمايد. آزادى بيان را مىتوان به عرصههاى ذيل تقسيم كرد. هر
چند مىتوان موارد ديگرى نيز بر آنها افزود، ولى در مجموع از سه حالت زير خارج نمىباشند:
الف. اظهار عقيده و مرام فردى افراد
ب. آزادى مطبوعات و رسانههاى جمعى
ج. آزادى پيشنهاد و انتقاد
بر اساس موارد سه گانه فوق، انسان آزاد است، عقيده خود را بيان نمايد و آنچه را برگزيده است بدان عمل نمايد. »لااكراه فى الدين« نيز مىتواند در اينجا معنا پيدا كند و درباره آزادى مطبوعات نيز گفته مىشود اين رسانه، نقش مهمى در رساندن بيان، ديدگاهها و مواضع اشخاص حقيقى و حقوقى به آحاد جامعه دارد، به گونهاى كه به مطبوعات و رسانهها، لقب ركن چهارم دموكراسى دادهاند. از سوى ديگر انتقاد از حاكمان و دولت مردان كه امروزه از طريق احزاب و رسانهها و سازمانهاى گوناگون انجام مىشود، يكى از مظاهر اصلى آزادى بيان محسوب مىشود. آنچه در اين باره مهم تلقى مىشود اين پرسش است كه آيا در آموزههاى شيعى، به اين نوع آزادىها احترامى نهاده مىشود يا نه؟
در پاسخ به پرسش فوق بايد از متون دينى استفاده كرد و در اين زمينه مىتوان به ادله نقلى (قرآن و سيره معصومين) و ادله عقلى، تمسك جست.
١. قرآن
از مجموع آيات قرآن مىتوان چنين نتيجه گرفت كه آزادى بيان و اظهار و عقيده و آراء آزاد مىباشد و همين نوع نگرش با اصل اختيار انسان نيز سازگار مىباشد. هر چند انسان، جهت تعالى و رسيدن به رشد، بايد بهترين عقايد را بپذيرد و در صدد تبليغ آن عقايد باشد و در آيات قرآن مشاهده مىشود آزادى عقيده و بيان پذيرفته شده و انسان پس از شنيدن آراء گوناگون دست به گزينش بهترين آنها خواهد زد. (البته بهترين چگونه حاصل مىشود. امرى جداگانهاى است كه آموزههاى شيعى بهترين را بر اساس تفسير پيامبران و امامان مىداند). در سوره زمر شنيدن آراء و عقايد گوناگون و گزينش بهترين آن بدين گونه بيان شده است: »فبشر عباد الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه اولئك الذين هداهم الله و اولئك هم اولواالالباب«.
آيه فوق آزادى بيان را تأييد مىكند، اما درباره آزادى انتخاب، مؤمنان و عباد الله را به گزينش بهترين ملزم مىنمايد. البته الزام در ادامه آيه بر اساس فطرت الهى (هداهم الله) و عقل، تفسير شده است؛ يعنى انسانها بر اساس فطرت ذاتى و خدادادى و بر اساس عقل كه در منطق آموزههاى شيعى پيامبر درونى محسوب مىشود، بهترين آراء را انتخاب مىنمايند. شهيد مطهرى با توجه به اين آيه و آيات ديگر معتقد است كه رمز و راز بقاء اسلام و گسترش شگرف آن در جهان، همين آزادى بيان و فكر است و انقلاب اسلامى نيز براى بقاء خود نياز به چنين آزادى مىباشد او در اين باره مىگويد: »هر كس مىبايد فكر و بيان و قلمش آزاد باشد و تنها در چنين صورتى است كه انقلاب اسلامى ما، راه صحيح پيروزى را ادامه خواهد داد. اتفاقاً تجربههاى گذشته نشان داده است كه هر وقت جامعه از يك نوع آزادى فكرى و لو از روى سوء نيت برخوردار بوده است، اين امر به ضرر اسلام تمام نشده، بلكه در نهايت به سود اسلام بوده است. اگر در جامعه ما، محيط آزاد بر خورد آراء و عقايد به وجود بيايد، به گونهاى كه صاحبان افكار مختلف بتوانند حرفهايشان را مطرح كنند، ما هم در مقابل آراء و نظريات خودمان را مطرح كنيم، تنها در چنين زمينه سالمى خواهد بود كه اسلام هر چه بيشتر رشد مىكند... به اعتقاد من تنها طريق درست برخورد با افكار مخالف همين است و الا اگر جلو فكر را بخواهيم بگيريم اسلام و جمهورى اسلامى را شكست دادهايم«.
آيه ديگرى كه از قرآن براى آزادى بيان استفاده مىنمايد، آيه سوره نحل مىباشد كه كيفيت دعوت به اسلام را به پيامبر آموزش مىدهد و تأكيد دارد كه اين دعوت بايد به طرق گوناگون صورت گيرد: »ادع الى سبيل ربك بالحكمة و الموعظة الحسنه و جادلهم بالتى هى احسن«آيه فوق چگونگى دعوت به اسلام را سه راهكار بيان كرده است. راهكار علمى و از روى حكمت كه اختصاص به دانشمندان دارد، موعظه نيكو و پسنديده كه براى توده مردم مىباشد و جدال نيكو براى مخالفان واهل مجادله و مغالطه مىباشد. به طور طبيعى پيامبر(ص) جهت معرفى اسلام بايد بر اساس شيوه حكمت و جدال، آزادى بيان و اظهار عقيده را محترم مىشمرد، تا بدان وسيله بتوان به آراء مخالفان گوش فرا داد.
سومين آيهاى كه مىتوان در مورد آزادى بيان استفاده كرد، آيه پناه آوردن مشركان به پيامبر (ص) مىباشد. آيه خطاب به پيامبر (ص) مىفرمايد، مشركان به تو پناه آوردند، آنان را به حضور بپذير، تا آنان پيام الهى و آسمانى را بشنوند: »و ان احد من المشركين استجارك فاجره حتى يسمع كلام الله ثم ابلغه مأمنه ذلك بانهم قوم لايعلمون« اين آيه به حكمت آزادى اشاره دارد و اينكه يك مشرك به سرزمين اسلامى پاى نهاد و خواستار مذاكره با پيامبر اسلام گرديد، لازم است ايشان به او آزادى بيان و اظهار عقيده بدهد و سپس كلام الهى كه كلام حق است به او رسانده شود و پس از شنيدن پيام الهى به پناهگاه و مأمن خود فرستاده شود. آيه تأكيد دارد كه اين كار صورت مىگيرد به خاطر اينكه مشركان قوم جاهل و ناآگاه هستند.
از آيات فوق، به ويژه آيه ١٨ سوره زمر چنين استنباط مىشود كه انسانها آزاد هستند تفكر بنمايند و در صدد كسب معارف دينى برآيند. آنگاه شبههاى براى آنها ايجاد شد در اين صورت لازم است، شبهه خود را در بحث و تحقيق گروهى به قرآن عرضه نمايد و پاسخ را طلب نمايد و در صورت حاصل نشدن بايد به پيامبر(ص) و معصومين عرضه نمايد. البته آزادى در عقيده و فكر به خاطر آن است كه انسان بهترين را برگزيند. آيت الله جوادى آملى يكى از معاصران شيعى در اين باره مىنويسد: »گرچه قرآن انسانها را تشويق مىكند كه سخنهاى گوناگون را بشنوند و سخن بهتر را برگزينند، اما در عين حال سخن بهتر را معرفى و دست انسان را در تعيين و تشخيص آن باز نمىگذارد«.
٢. سيره نبوى و علوى
مقصود و مراد از سيره در اين نوشته اعم از سيره نظرى و عملى مىباشد. مراد از سيره نظرى، انديشههاى معصومين است كه در قالب روايات به ما رسيده است و سيره عملى، نوع مواجهه آنان با افراد در مقام عمل بوده است. آنچه از عمل معصومان به ما رسيده است، مداراى آنان با مخالفان بوده است. در زمان زعامت پيامبر(ص) در مدينه منافقان و اهل كتاب به راحتى اظهار نظر و عقيده مىكردند و در زمان حكومت على(ع) نيز همين گونه بوده است و شيوه برخورد ايشان با خوارج نيز تأييدى بر مدعاى اين نوشته است.
سيد محمد طالقانى يكى از معاصران درباره سيره عملى معصومان در مواجهه با آراء و اظهار نظر مخالف، به داستان برخورد حضرت امام صادق(ع) با كسى كه در باره خداوند شك كرده بود، اشاره كرده و بر اساس آن داستان نتيجه مىگيرد كه آزادى بيان به نحو اتم و اكمل در آموزههاى شيعى وجود دارد او مىگويد: »كسى آمد خدمت حضرت امام صادق (ع) عرض كرد: »يابن رسول الله هلكت«، من سقوط كردم، هلاك شدم. امام فرمود: براى چى هلاك شدى؟ حال اگر چنين آدمى مىآمد پيش امثال ما، دستور مىداديم كاسه و كوزهاش را از در بيرون بريزند. گفت يابن رسول الله من در وجود خدا شك كردم. امام به جاى اينكه تكفيرش كند، براند - اين روش و منش بزرگان ما بود - فرمود: نه هلاك شدى. الله اكبر! هذا هو اول اليقين. اين (شك به خدا) اول حركت يقين تو است«.
از اين قبيل داستانها در سيره عملى انبيا در قرآن موجود است و همين طور درباره سيره اوصيا كه در كتب مملو مىباشد.
اما درباره سيره نظرى مىتوان آن را به چند دسته تقسيم كرد. برخى از روايات درباره نصيحت است كه در اين قالب ضعفها و كاستىها، بيان مىشود، كه اين مسئله متضمن آزادى بيان است. نصيحت در آموزههاى دينى شيعه آن قدر مهم تلقى شده كه آن را معادل دين شمردهاند:»ان الدين النصيحة«. نصيحت مورد نظر عام بوده و به تمام صور قابل سرايت است. برخى از روايات را نيز مىتوان در قالب امر به معروف و نهى از منكر تجزيه و تحليل نمود. نهى از منكر و امر به معروف شامل كليه شئونات زندگى سياسى و اجتماعى انسانها مىشود. دسته سومى از روايات كه در حقيقت سيره نظرى معصومان است به روايات خاص در باب تضارب آراء و اظهار نظر و انديشه مىباشد. در اين مورد نيز روايات بسيار مىباشد. در ذيل به چند مورد اشاره مىشود. البته قبل از اشاره به روايات ضرورى، اين نكته است كه روايات عموماً ناظر به مسلمانان است. هر چند برخى از آنها را مىتوان به صورت كلى به افراد و انسانها انصراف داد و برخى از آنها نيز دال بر مقال و گفتار حق است. از حضرت امير(ع) نقل مىنمايند كه از اصحاب خويش و مردم مىخواست به جاى تعريف و ثنا گويى سخن حق با او بگويند و مشاورتهاى عادلانه در اختيار او قرار دهند. »فلاتكفوا عن مقالة حق او مشورة عدل« يا اينكه از ايشان نقل مىشود كه براى ارزيابى يك گفته و اظهار نظر به ماهيت آن توجه كنيد نه اينكه چه كسى آن حرف و نظريه را بيان كرده است »انظر الى ما قال و لاتنظر الى من قال«.
مهمتر از همه عهدنامه ايشان به مالك اشتر نخعى است كه از او مىخواهد، قسمتى از وقت خود را به مردم اختصاص دهد، تا آنان در كمال آزادى و بدون هيچ لكنت زبانى، نيازها، اعتراضات و شكايات خود را مطرح نمايند و تأكيد مىكند كه مبادا محافظان تو مانع از رساندن پيامهاى مردمى به شما شود: »پارهاى از وقت خود را براى نيازمندان خود قرار ده كه در آن وقت خويشتن را براى رسيدگى به امور ايشان آماده كنى. در مجلس عمومى بنشينى، براى خدايى كه تو را آفريده تواضع كنى، لشكر و يارانت از گروه محافظان و پاسداران را از جلوگيرى رسيدن صداى مردم به خودت بازدار، تا سخنگوى آنان در كمال آزادى و بدون لكنت زبان و ترس با تو سخن بگويند«.
امام باقر(ع) از عيسى(ع) نقل مىكند كه مردم بايد نقاد سخن باشند و لازمه نقادى سخن نيز آزادى بيان است: »كونوا نقاد الكلام«.
٣. دليل عقلى
عقل همان طور كه اشاره گرديد جايگاهى بس رفيع در ميان آموزههاى شيعى دارد، به گونهاى كه در كنار قرآن و روايات از منافع و ادله استنباط احكام دين محسوب مىشود. البته در بحث مبانى مطرح شد كه عقل به طور استقلالى و منفك از نقل اهميت ندارد، بلكه در طول نقل قرار مىگيرد.
همان گونه كه در ابتداى مباحث آزادى بيان، ذكر گرديد، عقل، يكى از منابع استنباط است و حجيت احكام آن نيز ذاتى است. البته احكامى كه به صورتى قطع باشد، و الا ظنون عقلى نزد شيعه اعتبار نداشت و ظنون عقلى را به قياس، استحسان و مصالح مرسله تعبير مىكردند. هر چند پس از استقرار نظام جمهورى اسلامى در قوانين عرفى از موارد فوق استفاده شده است و تأسيس مجمع تشيخص مصلحت نظام نيز در همين راستا بوده است.
در ميان آموزههاى شيعه تأكيد شده است كسى كه قطع عقلى دارد و لو اينكه به خطاء رفته باشد معذور خواهد بود. لذا عالمان دينى شيعه، در مسائل اعتقادى تقليد و پيروى كوركورانه از ديگران را نمىپذيرند و از پيروان اين آيين خواسته شده است كه با تفكر و تأمل در حقانيت دين و آموزههاى آن، آنها را بر اساس تعقل و انديشه ورزى پذيرا باشند. به طور طبيعى فراخوان به استدلال عقلى و پذيرش برهانى اصولى اعتقادى مؤيد اين مطلب است كه فرد بتواند آن چه در درون دارد به راحتى اظهار نمايد و لو اينكه مقدمات علمى خود را به ناصواب چيده باشد. البته اظهار نظر مخالف در راستاى رسيدن به حق و حقانيت است. از اين رو اين گونه مسائل - به اصطلاح اصولى - موضوعيت ندارد كه فرد همواره شك و شبهه نمايد. شك و شبهه مقدمهاى براى يقين باشد و نتيجه اين گونه مسائل طريقيت پيدا مىكند و راه رسيدن به يقين و سعادت خواهد بود. بدين سان عقل مورد پذيرفته شده آموزههاى دينى، پس از فحص در منابع دينى، آزادى انتخاب دين را جزء آموزههاى خود دين مىداند كه نقش عقل در آن كاشفيت است. و در اين صورت شك و شبههاى كه براى رسيدن به سعادت و حقانيت مطرح مىشود، به تعبير پيامبر اسلام ايمان محض خواهد بود »ذلك محض الايمان«.
از ادلههاى سه گانه مذكور در صفحات پيشين چنين نتيجه به دست مىآيد كه آموزههاى دينى شيعه بر آزادى بيان تأكيد دارد. ولى اين پرسش در اين قسمت مطرح است كه آيا آزادى بيان به صورت مطلق مطرح است يا محدوديت هايى بر آن حاكم است. در پاسخ به پرسش فوق بايد اذعان كرد كه با توجه به مطالب پيشين اين نوشته مىتوان گفت كه محدوديتهايى مطرح است و در ذيل نيز به محدوديتها پرداخته مىشود.
محدوديتهاى آزادى بيان
آزادى بيان در تمام دنيا به صورت مطلق نمىباشد و هر كشور و هر قومى براى آزادى بيان محدوديتهايى لحاظ مىنمايد. به تعبير بهتر مىتوان گفت اصولى كه بتوان به صورت مطلق آن را تأييد كرد، به ندرت يافت مىشود. درباره آزادى بيان نيز چنين اعتقادى وجود دارد. جان استوارت ميل كه تحولى اساسى در ليبراليزم ايجاد كرد؛ آزادى مطلق را نمىپذيرد و در صورت تحريكآميز بودن آن را مشروع نمىداند. وى در اين باره مىنويسد: »وقتى اوضاع و شرايطى كه عقايد در آن ابراز مىگردد، چنان باشد كه اظهار عقيده را به صورت نوعى تحريك براى انجام كارى، مخل مصالح مشروع ديگران در آورد، آن وقت حتى اظهار عقايد هم مصونيت خود را از دست مىدهد«.
لذا مىتوان گفت كه در تمام آموزهها، محدوديتهايى براى آزادى وجود دارد و در اسلام و آموزههاى شيعى نيز همين گونه خواهد بود. در ذيل به مجموعهاى از محدوديتها اشاره خواهد شد.
الف. محدوديتهاى مذهبى
در آموزههاى شيعى ضمن پذيرش آزادى بيان، محدوديتها و به تعبيرى خطوط قرمزى تبيين شده است و نمىتوان به بهانه آزادى بيان از آن خطوط قرمز رد شد. چرا كه رد شدن از اين خطوط قرمز موجب تضعيف مبانى دينى، تحريف، بدعت و توهين به مقدسات مىگردد.
قبل از ورود به مباحث فوق و تبيين جايگاه هر يك از موارد ذكر شده لازم است علل رويكرد آموزههاى شيعى به اين مسائل پرداخته شود. در برخى صفحات اشاره گرديده است كه آموزههاى شيعى، انسان را موجودى دو بعدى مىداند. بعد روحانى و بعد جسمانى. آنچه مهم است روح انسان است و همين روح ماندگار خواهد بود و بايد به سعادت برسد. به تعبير فلاسفه انسان موجودى است كه »جسمانية الحدوث و روحانية البقاء«صفت برجسته اوست. از اين رو لازم است كه به بعد مادى خود توجه دارد، به بعد معنوى نيز عنايت كافى داشته باشد. عموم انديشمندان شيعه در اين مورد مثال مىزنند به امور خوراكىها. هم اكنون اگر كسى بخواهد موارد خوراكى توليد نمايد و به بازار مصرف عرضه كند، بايد از چندين مرجع رسمى و صلاحيتدار تأييديه بگيرد و چنان چه مورد تأييد نباشد، از عرضه آن جلوگيرى به عمل مىآيد. عالمان شيعه معتقد هستند كه چگونه مىشود كه عرضه هر گونه انديشه اعم از پاك و ناپاك، مخرب و سازنده، هدايت كننده و گمراه كننده و... به بهانه آزادى بيان، آزاد باشد و اگر كسى بخواهد در اين زمينه منع و قانونى داشته باشد، متهم به سركوب آزادى بيان مىشود. انديشمندان شيعه اين پرسش را مطرح مىنمايند كه آيا اهميت فكر و انديشه كمتر از اهميت خوراكى است و يا ارزش معده انسان بيش از ارزش قلب و روح اوست.مستندات آموزههاى شيعه، كلام امام حسن مجتبى(ع) است كه مىفرمايد: »عجب لمن يتفكر فى مأكوله كيف لايتفكر فى معقوله فيجنب بطنه ما يؤذيه و يودع صدره ما يرديه« (تعجب است از كسى كه در خوردنىهاى خود دقت مىكند، اما در دانستنىهاى خود دقت نمىكند، در نتيجه جسم خود را از ضررها حفظ مىكند، اما روح خود را به پستى مىكشاند).
تضعيف دين
آيات متعددى در قرآن وجود دارد كه عرضه آزاد انديشه و افكار را مضر به دين و ايمان مردم مىداند و سرانجام ترويج اين نوع انديشهها را تحير، گمراهى و بى دينى مردم مىداند. در برخى آيات اين نوع افكار را افترا بستن به خدا جهت گمراهى مردم مىداند و حال آنكه ارائه كنندگان اين نوع انديشهها، از روى علم و تحقيق سخن نمىگويند و مطالبى عليه دين مطرح مىنمايند كه واقعيت ندارد. »فمن اظلم ممن افترى على الله كذباً ليضل الناس بغير علم«. اين آيه دلالت دارد كه اسلام و شيعيان، افترا در دين و به خداى متعال و اخلاف در آموزههاى دينى كه منجر به گمراهى مردم شود، نمىپذيرد.
در آيه ديگرى عرضه انديشههاى بى تحقيق و بى مبنا سخنان بيهوده قلمداد شده است كه هدف آن گمراه كردن مردم از روى جهالت و كسانى كه بدين وسيله مردم را به ضلالت و تحير مىكشند، وعده عذاب الهى خوار كننده داده شده است: »و من الناس من يشترى لهو الحديث ليضل عن سبيل الله بغير علم و يتخذها هزوا اولئك لهم عذاب مهين«.
در جمهورى اسلامى نيز كه بر اساس آموزههاى شيعى اداره مىشود، مفهوم و منطوق آيات قرآنى عمل شده است و رهبر كبير انقلاب اسلامى، آزادى رسانههاى جمعى را در صورتى كه موجب اخلال در نظام دينى و ايجاد ترديد در باورهاى اعتقادى مؤمنان نباشد، تأييد نموده است. او در اين باره مىگويد: »روزنامههايى كه مضر به حال ملت نباشد و روزنامههايى كه نوشتههايشان گمراه كننده نباشد، آزادند«.
تحريف
در صورتى كه دين و آموزههاى آنكه صبغه الهى داشته باشد، از جانب خداوند به قلب پيامبران نازل شده است و داراى ويژگىهاى خاصى مىباشد و براى درست درك كردن دين لازم است به سرچشمه وحى كه خود پيامبران و اوصيا آنان است، رجوع كرد. در تاريخ و آموزههاى شيعى تأكيد شده است كه دانشمندان اين مذهب، به امامان مراجعه مىكردند و درباره هر يك از ابهامات خود سؤال مىكردند. كتابهاى اصول كافى، تهذيب، من لايحضره الفقيه و استبصار كه كتب اربعه شيعه مىباشند، مملو از اين نوع پرسشهاست. ائمه نيز براى درك درست، راهنمايىهايى مىنمودند و معروف است كه امام صادق(ع) فرموده است: »علينا القاء الاصول اليكم، عليكم التفريع« (برماست اصول و امهات درك دين را بيان كنيم و شما بايد آن را فرع، فرع نماييد). اينجاست كه اصول استنباط در آموزههاى شيعى مطرح مىشود و در آموزههاى غربى نيز از شلاير ماخر به اين سو، هرمنوتيك مطرح شده است. هر چند در هرمنوتيك شلاير ماخر روانكاوى مؤلف مطرح مىشود و اين نكته فرق اساسى آموزههاى شيعى با هرمنوتيك شلاير ماخر مىباشد. چرا كه در آموزههاى شيعى، به هيچ وجه من الوجوه به روانكاوى پيامبر و يا امام پرداخته نمىشود. هر چند اين مسئله در مجتهدان و عالمان دين ممكن است محملى براى طرح داشته باشد. به هر روى، كسى كه بخواهد دين را فهم نمايد بايد به اصول استنباط آگاهى داشته باشد. اصول استنباط مقدماتى از قبيل صرف و نحو عربى، منطق و برهان، معنا، بيان، بديع، رجال، درايه، فقه، اصول و علوم عقلى مىطلبد. لذا اگر كسى بخواهد دركى و فهمى از دين داشته باشد لازم است آن مقدمات را طى نمايد و در صورت عدم طى طريق، منجر به تحريف و يا بدعت در دين خواهد شد.
تحريف و بدعت هر دو به معناى جابجا كردن مىباشد. حال اين جابجايى در سمت و سوى نقصان باشد و يا در كثرت. آموزههاى شيعى حاكى از مذمت تحريف كنندگان و بدعت گذاران در دين هست. و در قرآن آمده است كه »من الذين هادوا يحرفون الكلم عن مواضعه... لكن لعنهم الله بكفرهم فلايؤمنون الا قليلاً« (يعنى يهود كسانى هستند كه كلمات خداوند را از جايگاه خود تغيير داده چون در كفر خود باقى ماند، خداوند لعنت خود را بر آنان فرستاد). از اين آيه چنين استفاده مىشود كه هر گروه و قومى كه به تحريف و تغيير كلمات الهى اشتغال داشته باشد، شامل اين آيه مىشود. به طور مثال در ابتداى انقلاب اسلامى ايران، عدهاى واژه »الغيب« در قرآن را كه به معناى معاد و رستاخيز عمومى مىباشد، به معناى رستاخيز و انقلاب محرومان عليه مستكبران تفسير مىنمودند. مرتضى مطهرى يكى از ايدئولوگهاى انقلاب اسلامى در همان زمان اعلام مىكند كه كسانى مواضع خود را آشكار و بدون نسبت دادن به دين بازگو مىنمايند (تحريف و بدعتى در دين ايجاد نمىكنند) از آزادى بيان برخوردار هستند، اما اگر كسانى كه بخواهند در زير لواى اسلام، افكار و عقايد خودشان را بگويند، ما حق داريم كه از اسلام خودمان دفاع كنيم و بگوييم اسلام چنين چيزى نمىگويد، حق داريم بگوييم به نام اسلام اين كار را نكنيد.
توهين به مقدسات
اهانت و توهين به آموزههاى دينى يكى از محدوديتهاى آزادى بيان، در آموزههاى شيعه محسوب مىشود. اهانت و توهين به معناى عام مىباشد و به كليه موارد توهين و اهانت اطلاق دارد و كيفيت شمول مصداقى توهين و اهانت را حاكم اسلامى تشخيص مىدهد. در آيات قرآن مكرر درباره اهانت به آيات الهى از سوى مشركان و كافران بحث شده و هر بار به آنان وعده عذاب الهى داده شده است و حتى در برخى از آيات خطاب به مسلمين مىفرمايد كه حفظ مقدسات دينى و عدم توهين به حدى است كه اگر شما در مجلسى بوديد و مشاهده كرديد كه توهين و افترا صورت مىگيرد، لازم است سريعاً آن مجلس را ترك كنيد و الا شما نيز مثل آنان خواهيد بود»اذا سمعتم آيات الله يكفر بها و يستهزأ بها فلاتقعدوا معهم حتى يخوضوا فى حديث غيره انكم اذاً مثلهم«.
عدم توهين و اهانت به مقدسات تا حدى است كه قرآن خطاب به مؤمنان مىگويد: شما نبايد به خدايان مشركان، دشنام و ناسزا بگوييد، چرا كه آنان به خداى شما از روى جهالت و نادانى دشنام خواهند كرد: »ولا تسبوا الذين يدعون من دون الله فيسبواالله عدواً بغير علم«.در آموزههاى شيعى كسى كه به پيامبر(ص) و ائمه اهل بيت عليهم السلام و حضرت فاطمه (س) كه اصطلاحاً چهارده معصوم ناميده مىشوند، اهانت و توهين بنمايند، نيز مثل اهانت خداوند و مقدسات دينى خواهد بود و جزاى آن را خواهد داشت.
محدوديتهاى اخلاقى
در مباحث پيشين عنوان شد كه آزادى جزء حقوق اوليه انسانى محسوب مىشود و خداوند انسان را آزاد خلق كرده است. اصل آزادى انسان در آموزههاى شيعى، با اصل ديگرى معارضه پيدا مىكند و آن اينكه آزادى انسان، با اصول اخلاقى معارضه نداشته باشد. بدين سان آزادى بيان در اين آموزهها (از اين حيث) وجود دارد، ولى مشروط به اينكه آزادى بيان منجر به تهمت، افشاى راز، بدگويى ،غيبت و در نهايت ترويج فساد نباشد. در آيات متعدد قرآن كريم، تمسخر، استهزاء، عيب جويى در قالب آزادى بيان نهى شده و حتى القاب خاص بر افراد نهادن را آيات منع كرده است.در ذيل به آيه حجرات اشاره مىشود كه موارد ممنوعه آزادى بيان به طور كامل احصا كرده است كه عبارتند از تمسخر، اهانت، عيب جويى، نامگذارى با القاب بد، سوء ظن، تجسس و غيبت:
»يا ايهاالذين آمنوا لايسخر قوم من قوم عسى ان يكونوا خيراً منهم و لانساء من نساء عسى ان يكن خيراً منهن و لاتلمزوا انفسكم و لاتنابزوا بالالقاب بئس الاسم الفسوق بعد الايمان و من لم يتب فاولئك هم الظالمون × يا ايها الذين آمنوا اجتنبوا كثيراً من الظن ان بعض الظن اثم و لاتجسسوا و لايغتب بعضكم بعضاً ايحب احدكم ان يأكل لحم اخيه ميتاً فكرهتموه«.
و به ترويج كننده آن وعده عذاب داده شده است: »ان الذين يحبون ان تشيع الفاحشة فى الذين آمنوا لهم عذاب اليم«.
در برخى از كتب روايى، آزادى بيانى كه موجب ترور شخصيت مؤمنى بشود را معادل دخول در ولايت شيطان و خروج از ولايت الهى دانسته شده است.
بر اساس آيات و روايات فوق است كه آموزههاى شيعه آزادى بيان را به صورت مطلق بر مىتابد و در صورتى كه اين آزادى با مبانى اخلاقى سازگار نباشد، به شدت برخورد مىكند. امام خمينى بانى و معمار انقلاب اسلامى، پس از پيروزى نهضت خويش، آزادى بيان را محدود در چارچوبهاى اخلاقى مىداند و خروج از آن را جايز نمىشمارد: »آزاد نيستيم كه فساد بكنيم، هيچ انسانى، آزاد نيست كه كار خلاف عفت بكند، هيچ انسانى آزاد نيست كه برادر خويش را اذيت بكنند«.
محدوديتهاى اجتماعى
آزادى در آموزههاى فلاسفه سياسى عبارت است كه هر انسانى بتواند مصلحت خويش را به شيوه مورد نظر خود دنبال كند، مشروط به اينكه به مصالح ديگران، آسيبى نرساند. بدين سان اصل آزادى بيان و يا هر نوع آزادى ديگر افراد، با مصالح جمعى، تحديد مىشود. در آموزههاى شيعى نيز اين تحديد بر اساس عرف شيعيان و مسلمين صورت مىگيرد و اين مسئله در قانون اساسى جمهورى اسلامى نيز تجلى كافى داشته و با صراحت اعلام مىكند كه يكى از محدودههاى آزادى مطبوعات، اخلاق به حقوق عمومى مىباشد. امام خمينى رهبر انقلاب اسلامى با توجه به فقه شيعى معتقد است كه آزادى بيان در صورتى است كه قصد اخلال و براندازى وجود نداشته باشد: »در مملكت ما آزادى انديشه هست، آزادى قلم است، آزادى بيان است، ولى آزادى توطئه و آزادى فساد كارى نيست. شما اگر توقع داريد كه ما بگذاريم بر ما توطئه كنند و مملكت ما را به هرج و مرج بكشند، به فساد بكشند و مقصودشان از آزادى اين است، در هيچ جاى دنيا هم چون آزادى نيست«.