پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٨

امريكايى سازى دختران
شیرودی مرتضی

مهم‌ترين و كليدى‌ترين عامل در روش‌هاى تعليم و تربيت، بحث »الگوسازى« است. هر سن و هر جنس، الگوى خاص خود را بر مى‌تابد. در اين ميان، مهم‌ترين سن، دوران كودكى است. تربيت دوران كودكى با بهره‌گيرى از الگوهاى خاص و ويژه اين دوران همراه است. طبيعى است كه الگوهاى دوران كودكى، به طور عمده، از مؤلفه‌هاى عاطفى به جاى گزاره‌هاى عقلانى بهره مى‌برند؛ از اين رو رمز و رازهاى موجود در خيال پردازى‌هاى كودكانه، جايگزين گزاره‌هاى واقع گرايانه در تربيت بزرگسالان مى‌شود.
دختر بچه‌ها انحصاراً به عروسك علاقه مند هستند. اين علاقه از عاطفه ويژه دختربچه‌ها و نيز قدرت برتر عروسك در ايجاد حس همذات پندارى و تفاهم خيالى با كودك نشأت گرفته است و اين يكى از ابزارهايى است كه غربى‌ها براى انتقال فرهنگ دلخواه خود، از آن استفاده كرده‌اند و البته در اين راه، تلاش‌ها و هزينه‌هاى زيادى كرده‌اند.
انتقال فرهنگ، جز با ابزار آن امكان‌پذير نيست. شناخت مخاطب و ابزار سازى در راستاى هدف، از ملزومات اين عرصه است. ذائقه فرهنگى امروز، متفاوت از ديروز، به نگرشى نو، به مخاطب و در انداختن طرحى‌نو در امتداد طرح‌ها و سنن قبلى نياز دارد. توجه دنياى غرب به اين موضوع، موجبات برنامه ريزى و تبليغاتى جديد را براى اصحاب فرهنگ در مغرب زمين فراهم آورده است. اصحاب فرهنگ غرب، امروز نه شاعران، نويسندگان، نقاشان و نه هنرمندان‌اند! روانشناسان فرهنگى و تبليغاتى، نخبه‌هاى فرهنگى غرب امروزاند، چرا كه غرب مدرن و فرهنگ آن، چيزى متفاوت از غرب سنتى است و اتصال و ارتباط مستقيم به منابع اقتصادى و اسپانسرها، بر قدرت و دقت اين امر افزوده است.

تولد باربى
كمپانى متل، در سال ١٩٤٥، توسط زوج هندلر و مت، در ايالت كاليفرنياى جنوبى امريكا تاسيس شد. اين شركت در زمينه‌هاى مختلفى فعاليت داشت؛ ولى در سال ١٩٥٥ وارد حيطه توليد اسباب بازى شد. دختر هندلر به عروسك‌هاى كاغذى علاقه زيادى داشت. خانم رت هندلر دريافته بود كه فرزندش باربارا، به شخصيت پردازى از بزرگ‌ترها در رفتار با عروسك‌هاى كاغذى مى‌پردازد، بنابراين ايده ابداع عروسك واقعى ( سه بعدى ) به ذهن او خطور كرد و اين شركت نيز طرح ساخت عروسك را دنبال كرد كه به عقد قرارداد براى‌دريافت امتياز عروسك آلمانى »لى لى« منتهى شد.
عروسك لى لى، در واقع برگرفته از شخصيت، اندام و چهره يك زن خيابان گرد آلمانى به همين نام بود. كمپانى متل پس از خريد امتياز عروسك لى لى، تغييراتى را در صورت بندى‌نژادى آن ايجاد كرد و آن را به نژاد ( امريكايى - انگليسى آنگلوساكسون ) همانند كرد و به توليد آن در امريكا پرداخت.
اين عروسك تغيير يافته باربى نام گرفت. باربى، اسم خلاصه شده باربارا، دختر كوچك آقاى هندلر بود. باربى به زودى در صف اول اسباب بازى دختران غربى قرار گرفت. به مرور زمان، با جا افتادان اين عروسك در بين جوامع، قيمت آن نيز افزايش يافت. شركت متل »جك رايان« طراح موشك در پنتاگون را به دليل تخصص و استعدادش در شناخت فرم هيكل زنان استخدام كرد.
در سال ١٩٦١ اين شركت عروسك »كن« را توليد كرد. اين عروسك پسرى بود با لباس‌هاى شيك و موهاى قهوه‌اى، با نامى برگرفته از نام پسر هندلر. به اين ترتيب عروسك باربى صاحب يك دوست پسر شد.
بعدها در سال ١٩٦٣، عروسك »ميچ« و در سال ١٩٦٥، عروسك »اسكيپر« به جمع كن و باربى اضافه شد.
در سال ١٩٦٨، كمپانى متل، با هدفى مشخص و به منظور اينكه به باربى يك شخصيت تربيتى جهانى ببخشد، اقدام به ساخت و فروش عروسك‌هاى سياه و زردى كرد كه هيكل و اندام آنها كاملا همانند اندام باربى، رنگ پوست و چهره آنها متفاوت بود. عروسك دورگه آفريقايى - امريكايى، براى كودكان سياه پوست امريكا و آفريقا كه به باربى سياهان معروف شد، با نام »كريستين« توسط شركت متل به بازار آمد. در سال ١٩٨٨ »ترزاى« امريكاى لاتين و در سال ١٩٩٠ »كى يرا«، باربى ژاپنى و چينى ساخته و روانه بازار شد. اين سياست شركت متل موجب شد كه غرب، عملا در تربيت دختران در جاهاى مختلف دخالت داشته باشد.
از سال ١٩٦٥، شركت ياد شده براى گسترش باربى، به ساخت و فروش اسباب بازى‌هاى جنبى پرداخت و در همين راستا، در سال ١٩٦٨، شركت هنگ كنگى »اراكو« را تاسيس كرد. با توجه به گسترش نفوذ باربى، اين متل در سراسر جهان، شركت‌هاى متعددى را تأسيس كرد.
نخستين فيلم باربى، در سال ٢٠٠١ با نام »باربى در فندق شكن« وارد بازار شده از آن پس، تعداد قابل توجهى فيلم كامپيوترى، انيميشن، سينمايى و مستهجن سكسى در مورد باربى توليد شده است. باربى در طى اين سال‌ها، در شخصيت‌هاى متفاوت عرضه شده است كه پرستار، افسر پليس، آموزگار، پزشك، روانپزشك، خواننده و ... از آن جمله است.

امريكا و باربى
طى ٤٠ سال گذشته، عروسك باربى در سياست امريكا فعال بوده است. در طول انتخابات ايالتى و ملتى، باربى بسيار فعال است. باربى در جنگ‌هاى ويتنام، گرانادا، پاناما و در انتهاى جنگ سرد، نقش‌هاى متفاوتى ايفا كرد. در جنگ عراق و امريكا در سال ١٩٩٠، عروسك باربى، با پوشش يونيفورم نظامى امريكايى، به تهييج افكار عمومى امريكا پرداخت. پس از واقعه سپتامبر نيز، باربى با پوشيدن يونيفورم نيروهاى نظامى ضد تروريست، با ايفاى نقش جديد خود، به تهييج افكار عمومى پرداخت. تيتر آگهى‌هاى تبليغاتى باربى، براى نبرد تروريسم اين بود: باربى، روح امريكايى. از آنجا كه بيان دكترين فرهنگى امريكا بر اومانيسم (بشرمدارى به جاى خدا محورى )، ليبراليسم (اباحى گر) سكولاريسم (عرفى انديشى و دنيا گرايى) و هدونيسم (لذت محورى) است، طبيعى است كه سياستمداران و استراتژيست‌هاى فرهنگى امريكا تلاش كنند تا با شيوه‌ها و راهكارهاى مختلف، بنيان فرهنگى را تقويت، و آن را در امريكا و سراسر جهان بسط و تسرى دهند. يكى از اين شيوه‌ها، تربيت دختران امريكا و سراسر جهان، با گزاره‌هاى فرهنگ امريكايى است؛ از اين رو به عنوان بهترين و كارآمدترين راه، اگر دختران ساير ملت‌ها با »ارزش«هاى امريكايى تربيت شوند، اين دختران، نقش همسران و مادران را در جوامع خود عهده دار مى‌شوند، و به دنبال آن بر اساس ارزش‌هاى امريكايى، جامعه شان را اداره مى‌كنند و اين مهم‌ترين كاركرد تهاجمى يك فرهنگ مهاجم است كه شهروندان ديگر ممالك را با ارزش‌هاى خود بيگانه بپرورانند.

آثار ضد تربيتى باربى
اسباب بازى كودكان مهم‌ترين كالاى فرهنگى به حساب مى‌آيد و در تعليم و تربيت كودكان نقش كليدى دارد. در اين ميان، عروسك‌ها مصداق بارز فرهنگى‌ترين محصول هستند. تحقيقات روانشناسان كودك اين نكته را ثابت كرده كه بخش عمده شخصيت يك كودك، از نخستين روزهايى كه با حواس خود، دنياى پيرامونش را درك مى‌كند ، در تماس با عروسك‌ها شكل مى‌گيرد.
اين احساس، به ويژه در بين دختربچه‌ها، نيازى فطرى است و جايگزين ندارد. غرب نيز همواره در پى ساخت دهكده‌اى يكپارچه به تربيت نسل غربى همت گمارده و در اين راه، هزينه‌ها كرده است.در دنياى كنونى چيزى وجود ندارد كه خنثى باشد؛ بدين معنا كه در ماهيت هر چيز اثرات يك فرهنگ و تمدن مشاهده مى‌شود. نمونه‌هاى اين نظريه، فراوان است كه در مثال مى‌توان به لباس غربى و شرقى اشاره داشت. لباس غربى به دليل اثرى كه از فرهنگ اومانيستى غرب مى‌گيرد، هر روز، به بدن نماتر شدن حركت مى‌كند، و لباس، ديگر پوششى براى حفظ بدن نيست. اسباب بازى و هر چيز ديگرى كه از دل هر فرهنگى خارج مى‌شود، رد پايى از عقايد، فرهنگ و تمدن سازنده آن به بازار مى‌آيد.
عروسك باربى نيز يكى از همين نمونه‌هاست. در روش‌هاى تعليم و تربيت، مهم ترين و كليدى ترين عامل، بحث الگوسازى است. هر سن و هر جنس الگوى خاص خود را دارد كه در اين ميان، سن كودكى يكى از مهم ترين اين سنين است. در سنين كودكى، دختربچه‌ها به عروسك خيلى علاقه دارند كه اين علاقه، نشأت گرفته از عاطفه ويژه دختربچه‌ها، به دليل قدرت همذات پندارى و خيال پردازى كودك است. از اين منظر، نقش عروسك بسيار برجسته است، زيرا بالاترين نقش تربيتى را به ويژه در شكل دهى و پايه ريزى شخصيت دختران دارد. عروسك باربى نيز، نه تنها از اين امر مستثنا نيست، بلكه به دليل زيبايى و انعطاف پذيرى و تركيب بدنى‌اش، تأثير بسيار بيشترى در اين امر دارد.
عروسك باربى نيز در راستاى همين اهداف قرار دارد. عروسك باربى، نمادى از روح تجدد امريكايى است كه در قالب اسباب بازى دختربچه‌ها، به همه جاى دنيا صادر شده است. اين عروسك، عملا هديه بزرگ‌ترها به كودكان است تا آنها را براى پذيرفتن تمدن شيطانى آماده كنند.
پس از ساخت باربى، تصميم بر آن شد تا مدل‌هاى گوناگونى از لباس، در اختيار كودكان قرار گيرد تا آنان بتوانند، شخصيت دلخواه خود را در مدل‌هاى مختلف، به باربى ببخشند. به مرور زمان، باربى كاركرد مهمى يافت؛ باربى به دختران آموزش مى‌داد كه جامعه مدرن، از آنها به عنوان يك زن چه انتظارى دارد. از طرفى عروسك باربى، بر خلاف ساير عروسك‌ها، تداعى كننده يك بچه نبوده و داراى چهره بچه‌گانه نيست، بلكه يك زن ٢٠ ساله امريكايى، با تمام مشخصات اندامى آن است كه با دقت فراوان طراحى و ساخته مى‌شود و با حضور تصاويرش در اكثر مايحتاج ضرورى كودكان و نوجوانان، از جمله لوازم التحرير و.. ملكه ذهنى كودكان و نوجوانان (به خصوص دختران) گرديده و خود را به آنان تحميل كرده و موجب خريد عروسك مى‌شود. اين امر، بديهى است كه از آن پس، دختران سعى در اين مسئله دارند كه خود را بيشتر به اين عروسك نزديك كرده و دقيقا داراى سليقه‌اى همانند باربى (يك زن امريكايى) باشند.
در همين راستا، دختران نوجوان غرب و ساير كشورها، براى اينكه اندامشان شبيه باربى شود و يا از الگوى باربى زياد فاصله نداشته باشند، از خوردن غذا به اندازه كافى در سن رشد خود پرهيز كنند. از اين رو آمار سوء تغذيه دختران غربى كه توسط سازمان‌هاى بهداشتى گزارش مى‌شود حيرت آور است، چون مطرح مى‌شود كه تركيب اندام باربى هيچ گاه به هم نخواهد خورد، لذا در تربيت دختران، براى اينكه در سنين بزرگ، هيچ‌گاه آبستن نشوند، جهت حفظ تناسب اندام بسيار موثر بود. در دهه ٩٠ ميلادى به دليل كاهش نرخ توليد مثل در غرب، به ويژه امريكا، باربى‌براى تربيت دختران در آن زمينه وارد صحنه شد و اين عروسك با يك جنين در شكم خود به بازار آمد تا دختران نوجوان، با وضع حمل باربى به دست خود، به مادر شدن اشتياق يابند. امروزه اسكيپر كه خواهر كوچك باربى محسوب مى‌شود، بخشى از پاسخ به درخواست سياستگذاران فرهنگى، براى بچه دار بودن باربى است. با توجه به مطالب بيان شده، عمق اثر و تاثير فوق العاده اين عروسك بر روى افكار، رفتار و عمل دختران مشهود است. تعداد زيادى از هنرپيشه‌ها و خوانندگان زن غربى، با صرف هزينه‌هاى زياد، اندام و چهره خود را همچون باربى مى‌سازند، تا مورد توجه عموم واقع شوند و اين خود مى‌تواند دليلى بر بلوغ زودرس جنسى دختران در غرب باشد.
اين عروسك، به عنوان تبلور تمام عيار مدرنيزه، نقش اساسى در انتقال اين فرهنگ به ساير جوامع دارد، فرهنگى كه به زن نگاهى ابزارى دارد، و شعارهاى فمينيستى مى‌دهد.
ساخت اين عروسك توسط غربى‌ها، نشانگر اهداف مورد نظر آنهاست؛ اين در حالى است كه نظام خاطرات سنتى ما، به ياد دارد كه عروسك‌هاى شرقى، برگرفته از روح شرق و در موارد اسلامى، داراى وجاهت و ارزش‌هاى‌انسانى است؛ حتى يك كودك مسلمان كه تحت تاثير فرهنگ غرب قرار نگرفته، بدون تعليم عروسكى مى‌سازد كه در آن، اثر يك زن ديندار و متدين مشهود است؛ براى مثال، نوع لباسى كه برايش تهيه مى‌كند، حجاب نسبى كه برايش در نظر مى‌گيرد و اسمى كه برايش انتخاب مى‌كند، همه و همه حكايت از خنثى نبودن اين عروسك نسبت به فرهنگ سازنده آن دارد. طبيعى است كه سازنده غربى اين عروسك‌هاى باربى، جدا از آنكه به فرهنگ مدرن غرب معتقد است، براى
صرفه اقتصادى، با برنامه‌ريزى، عروسكى مى‌سازد كه بتوان از آن، به عنوان سوغاتى براى نسل بعد و كشورهاى شرقى استفاده كرد. از آنجا كه ساخته يك كودك از فرهنگ و تفكر او جدا نيست، مطمئنا ساخته‌هايى كه توسط غرب به سراسر دنيا عرضه مى‌شود، حاصل فرهنگ آنهاست و با هدفى‌خاص انجام مى‌گيرد.
بايد توجه داشت كه محصول اين فرهنگ، جدا از اينكه خود از آن فرهنگ و تمدن اثر پذير است، داراى آثار فرهنگى و اجتماعى در استفاده از محصول است. بنابراين، رهاورد ورود يك عروسك باربى‌به اتاق كودكانه فرزندانمان، به تصور اينكه اين عروسك، مانند تمام اسباب بازى‌هاى ديگر است و با اصرار كودكان صورت مى‌پذيرد. مادران از خريد اين عروسك‌ها امتناع مى‌كنند و در مقابل تقاضاى كودكانشان جواب منفى مى‌دهند؛ اما جذابيت‌ها و زيبايى‌هاى اين عروسك‌ها به قدرى زياد است و سازندگان اين عروسك‌ها چنان ماهرانه روى آن كار كرده‌اند و با توجه به علاقه مندى‌هاى كودكان آن را طرح ريزى كرده‌اند كه كودكان (دختران) به هر كارى دست مى‌زنند تا بتوانند، يكى از آنها را خريدارى كنند. در حالى كه اين عروسك، هم اثرات مخرب اقتصادى و هم اثرات مخرب اجتماعى و فرهنگى فراوانى با خود به همراه دارد. اثرات فرهنگى و اجتماعى باربى بسيار وسيع تر از اثرات اقتصادى آن است. اين عروسك، سمبل و خلاصه شده يك تمدن است؛ تمدنى كه زن را به اين دليل مى‌خواهد كه در زمينه جنسى از آن استفاده ابزارى كند. پس اين عروسك نيز، همانند آن تفكرات درست مى‌شود. اندام ظريف باربى، تداعى كننده يك زن بالغ است كه با انواع لباس‌هايى كه مى‌پوشد، مى‌تواند در نقش‌هاى مختلف ظاهر شود. لباس‌هاى اين عروسك به گونه طراحى مى‌شود كه تمام بدن اين عروسك را نپوشاند، باربى در اصل به دختران آموزش مى‌دهد كه جامعه مدرن غربى از آنها، به عنوان يك زن، چه انتظارى دارد.
هجوم اين عروسك‌هاى نيمه عريان، با ژست‌هاى زننده، حركت خزنده تهاجم خاصى است كه اختصاصا دختربچه‌ها را هدف قرار داده است و همان طور كه اشاره شد، اين هجومى برنامه ريزى شده است كه با هدف اثر بخشى تربيتى، خصوصا در مورد لباس پوشيدن، آرايش كردن و... در دو دهه آينده، وارد بازار شده، تا در مقابل »حجاب« نماد شاخص زنان مسلمان قرار گيرد.
ويژگى خاص باربى اين است كه با تمام تجهيزات مدرن و يك زندگى كامل بى نقص به بازار آمده و نحوه يك زندگى مدرن را آموزش مى‌دهد. باربى تمام وسايل مكمل، از قبيل لباس خواب، وسايل حمام، مايوى شنا، لباس‌هاى مهمانى، وسايل آرايشى، يخچال و فريزر، ماشين لباسشويى و... را به همراه خود دارد. بديهى است كه الگوى لباس و ساير موارد مورد نياز دختران و زنان قرار مى‌گيرد و بدين صورت، دختران مأنوس با اين عروسك، با سليقه باربى، يا دقيق تر با سليقه و خواست يك زن امريكايى بزرگ شده و زمانى كه به سن انتخاب مى‌رسند، دقيقا داراى سليقه اى همانند باربى (يك زن امريكايى) هستند. بنابراين، هر آنچه در تمدن غرب، براى انحطاط بشر توليد و عرضه مى‌شود، پيش‌تر ذائقه و احساس نياز به آن را با هزينه مصرف كنندگان به وجود آورده‌اند.
اثر ديگرى كه اين عروسك بر كودكانمان دارد، اخلال در نوع روابط است. در بسيارى موارد، باربى به همراه دوستانش به فروش مى‌رسد؛ دوستانى كه در ميان آنها پسر هم ديده مى‌شود و هم باربى‌هايى با چهره هاى شرقى‌كه باز هم تداعى كننده فرهنگ منحط غرب است.
وقتى كودكان از همان اوان كودكى، با عروسك‌هايى بازى كنند كه به اصطلاح دوست دختر و دوست پسر هستند و حتى قيافه آنها را شبيه خود بداند، در آينده هيچ‌گاه مسئله دوست غير هم جنس، برايش مهم نخواهد شد، زيرا از كودكى به آن خو گرفته است و مى‌داند، عروسكى كه تمام آرمان و آرزوهايش در آن نهفته است، براى كامل شدن به دوست پسر نياز دارد!
اثر بعدى، زيان‌هاى جسمى و روانى و مسئله سوء تغذيه است كه در مباحث قبلى نيز به آنها اشاره شد.
اثر ديگر، ورود اين عروسك‌ها به زندگى، پوشش‌هاى نامناسب و غير اسلامى است كه اين عروسك دارد و كسى كه در آينده، سعى مى‌كند، هيكل خود را شبيه باربى بسازد، قطعاً سعى مى‌كند، از آنها بهره ببرد. همين امر موجب شده كه فرهنگ برهنگى در كشورها، به خصوص ايران افزايش يابد. از سوى ديگر، اين امر سرازير شدن توليدات و البسه غربى را به بازارهاى شرقى در پى دارد كه از لحاظ اقتصادى نيز سود سرشارى براى صادر كننده اين فرهنگ به همراه داشته است.
نكته ديگر، كه بسيار قابل ملاحظه است، تغيير الگوى زندگى است كه در زندگى زنانمان به وجود مى‌آيد. جدا از متمايل شدن آنها به داشتن يك زندگى مدرن و بى‌نقص، دختران حاضر نخواهند بود، در جريان باردارى، تناسب اندام باربى گونه خود را به هم بزنند و اين نيز خود پيامدهاى وخيمى به دنبال خواهد داشت.

آثار ديگر باربى
آثار زيانبار باربى را مى‌توان، به صورت زير دسته‌بندى كرد:
باربى و زيبايى
خداوند ميل به زيبايى را در فطرت انسان‌ها نهاده است. چون اين ميل، با احساسات بشر سر و كار دارد و احساسات افراد نيز به تعداد آنها متكثر است، پس نمى توان تعريف واحدى از زيبايى ارائه كرد؛ اما برخى‌باز هم تعاريفى آورده‌اند؛ براى مثال در غرب، دايره توصيف زيبايى و جمال زنانه، گسترده‌تر از امور جنسى را شامل نمى‌شود. آنها با اجراى مسابقات انتخاب ملكه زيبايى، ترويج باربى، فيلم‌هاى سينمايى و...، زيبايى زنانه مورد پسند و سليقه امريكايى را در جهان تبليغ مى‌كنند. آنها ملاك موفقيت را در انتخاب ملكه زيبايى، منطبق بودن با مدل لباس، اندام، رقص، آرايش و...، باربى قرار داده‌اند و لباس‌هاى بومى، سلايق و ملاك‌هاى ساير فرهنگ‌ها در اين مسابقه ناديده گرفته مى‌شود.
باربى از حيث زيباشناسى، داراى سه مؤلفه جداگانه زيبايى چهره، اندام و لباس است كه در اين قسمت به هر يك از آنها مى‌پردازيم:
١. زيبايى چهره: هر فرد بنا به طبع زيبا پسند خود، به معشوقه‌هايى با ويژگى چشم‌هاى بزرگ، كوچك، مشكى، آبى و....، ابروهاى كشيده، كوتاه، كمانى و لب‌هاى كم گوشت يا پر گوشت يا .... تمايل دارد؛ اما باربى با ايجاد رابطه تنگاتنگ با كودكان، از همان ابتداى شخصيت پذيرى، مدل زيبايى غربى و امريكايى را ملكه ذهن آنها مى‌كند. موى‌طلايى، گردن باريك و كشيده، دماغ و دهان كوچك، چشمان درشت و... مجموع اعضاى چهره باربى را تشكيل مى‌دهد كه به ندرت و با هنرمندى جراحان ماهر، در يك فرد، به طور همزمان جمع مى‌شوند؛ از اين رو داغى هميشگى بر دل كسانى مى‌گذارد كه مى‌خواهند مثل او باشند.
٢. زيبايى اندام: اندام زيبا نيز مانند چهره زيبا، در ذائقه افراد از الگوى ثابتى پيروى نمى‌كند؛ اما كوشش طراحان باربى، مسلط كردن زيبايى اندام باربى بر ملاك‌هاى زيبايى ديگر فرهنگ‌ها است. اين اندام به اندازه‌اى غير طبيعى است كه پزشكان معتقدند، انسان در صورت داشتن چنين اندامى، غير از چهار دست و پا توانايى قادر به راه رفتن ندارد. اين اندام ظريف، مطابق انتظارات جنسى مردان است و البته اين توهينى به شخصيت والاى زنان است.
٣. زيبايى لباس: لباس پرچم كشور وجود هر كس و نماينده فرهنگ، شخصيت و باورهاى او است. باربى از رهگذر ترويج لباس‌هاى تنگ، كوتاه و نيمه عريان، در پى تزريق فرهنگ امريكايى بر ديگر جوامع است. سه ويژگى اصلى لباس باربى، عريان گرايى، اشرافى گرايى و مصرف گرايى است كه چنين لباس‌هايى، وسيله اى براى پوشش نبوده، بلكه در جهت آرايش و نمايش بدن زنان است. اين نوع لباس‌ها براى جلوه‌گرى، عشرت طلبى و رونق بخشى خلوت‌هاى مردانه طراحى شده‌اند.

باربى و عشق
در غرب، برهنگى زنان و استفاده از زيبايى‌هاى جنسى آنان، مؤثرترين عامل براى ايجاد عشق دائمى در دل مردان است كه باربى سمبل و مبلّغ چنين فرهنگى است. او به دختران مى‌آموزد كه چگونه با زيبايى‌هاى خود، دل مردان را شكار كنند و چگونه مجالس شهوت رانى آنان را گرم‌تر كنند؛ اما به راستى آيا باربى مى‌تواند، عشقى پايدار را در دل مردان ايجاد نماد؟ در پاسخ بايد گفت خير؛ زيرا باربى نماد سكس است و عريان گرايى است؛ از اين رو هرگز نمى‌تواند، عشقى ماندگار را پديد آورد و قربانگاه عشق واقعى است. نهايت چيزى كه در پى دارد، اقناع شهوت و كام جويى جنسى است؛ در حالى كه به گواه تاريخ شرم، حيا، استغناى ظريفانه و عدم دسترسى آسان به زنان است كه موجب بر پايى عشقى شور انگيز مى‌گردد.

باربى و معنويت
گرايش به معنويت، جوشش درونى است كه در تمام زمان‌ها به اشكال گوناگون وجود داشته است و از تشنگى‌هاى هميشگى بشر است؛ اما باربى به دليل دارا بودن فرهنگ امريكايى، انسانى مادى محور و تهى از معنويت است و هيچ هويتى در اين زمينه ندارد. او با پرورش بيش از حد بعد مادى انسان، فضا را براى به وجود آمدن بعد معنوى پر مى‌كند. باربى با شهوت پرستى، دنياطلبى و هزاران مؤلفه ديگر، ديوار بلندى در برابر آرمان‌هاى معنوى كشيده است؛ از اين رو، غرب گرفتار بحران معنوى شده است.

باربى و آزادى
آزادى، براى رشد استعدادهاى انسانى ارزشمند است و اسلام مدافع آن است؛ ولى اين مفهوم آزادى در غرب نيست، زيرا آزادى در غرب، به معناى رهايى همه تمايلات انسانى است و آزادى دادن به زن، يكى از مراتب آن است؛ اما در اصل اين آزادى، براى بهره مندى آسان‌تر مردان از جنس زن است. باربى، مبلغ چنين آزادى‌هاى پست و سخيفى است.او بى‌هيچ چشم داشتى و به راحتى در داستان‌ها، كارتون‌ها، و فيلم‌ها، خود را در معرض تمايلات جنسى مردان قرار مى‌دهد و بى بند و بارى را به كودكان آموزش مى‌دهد.

باربى و غرب زدگى
غرب زدگى بر خود باختگى و بى هويتى استوار است كه دو راه در آن مؤثر است، گاهى انسان خود به سراغ غرب مى‌رود و فريفته آن مى‌شود و گاه غرب به سراغ انسان مى‌آيد و هويتش را به تاراج مى‌برد. باربى مانند گلوله اى است كه از سوى غرب شليك شده و با خيل عظيمى از محصولات وابسته، زندگى غربى را ترويج مى‌كند و كودكان را نسبت به هويت و فرهنگ خود بى‌اعتماد مى‌سازد.

باربى و مصرف گرايى
مصرف‌گرايى به مصرف خارج از حد و الگوى مناسب گفته مى‌شود كه غرب، مهد مصرف گرايى است و زن نقش دوگانه‌اى را ايفا مى‌كند. او هم به مصرف گرايى مبتلاست و هم مبلغ آن است. باربى كه زاده اين فرهنگ است، در مصرف گرايى غوطه‌ور شده است. او كودكان را به مصرف گرايى مى‌كشاند؛ اما نه مصرف كالاهاى بومى خود آنها، بلكه مصرف الگوى تجمل‌گراى غرب را ترويج مى‌كند. باربى و محصولات جانبى آن، مصرف كردن را يك ارزش و هدف براى كودكان قرار مى‌دهند.

باربى و اخلاق جنسى
دو پرسش اساسى در اين باره مطرح است: باربى متكفل كدام نوع از اخلاق جنسى‌است؟ آيا اهداف خاصى را دنبال مى‌كند؟
پاسخ پرسش نخست اين است كه باربى به تبليغ اخلاق جنسى غرب مى‌پردازد؛ اخلاق افسار گسيخته اى كه هيچ گونه محدوديتى در روابط جنسى ندارد. اگر باربى در نهايت بتواند، جوانانى از سنخ مايكل جكسون پرورش دهد، بى‌شك وظيفه خود را به خوبى انجام داده است. او با لباس‌هاى دو تكه و نيمه عريان، آرايش‌هاى غليظ، روابط نامشروع يا قصه‌ها، كارتون‌ها، و عكس‌هاى مستهجن، زيركانه و جذاب، از امور جنسى قبح زدايى مى‌كنند و ذائقه دختران جوان را به سوى اباحه‌گرى مى‌كشاند.
اما در پاسخ پرسش دوم بايد گفت، نهادينه كردن فرهنگ برهنگى و فاسد كردن ملت‌ها كه در نهايت، استعمار آنها را به دنبال دارد، از اهداف اشاعه اخلاق جنسى غرب است.آنها با رواج فرهنگ ضد اخلاقى غرب، توانستند تمدن اسلامى اندلس را از پاى در آورند. اكنون نيز از همين حربه، بر ضد كشورها، به ويژه كشورهاى اسلامى بهره مى‌گيرند كه باربى يكى از عناصر اين تبليغات است و حتى صداى خانواده‌هاى غربى را هم در آورده است.

رقباى ايرانى باربى
اين نكته اهميت دارد كه تا به اين لحظه هيچ كشور و ملتى نتوانسته است، در برابر باربى، رقيبى ماندگار و جدى بتراشد و در اين عرصه شكست نخورده باشد كه از آن جمله مى‌توان، به »عروسك سندى« در انگليس اشاره كرد. دارا و ساراى ايرانى نيز در اين عرصه مغلوب شد.
فكر توليد عروسك‌هايى با ويژگى‌هاى ايرانى - اسلامى تازگى ندارد و در واقع از مدتى پس از پيروزى انقلاب اسلامى، بسيارى روحانيون، همواره از اينكه كودكان ايرانى با عروسك‌هاى بى‌حجاب يا بدحجاب غربى و در رأس آنها عروسك بلند بالا، با موهاى بور و لباس‌هاى كوتاه، يعنى »باربى« بازى مى‌كنند، گلايه داشته‌اند؛ به ويژه اينكه تصور بر اين است كه باربى، عروسكى امريكايى است و نمونه‌اى از يك نوجوان كاملا غربى!
دارا و سارا، براى مقابله با اين تهاجم فرهنگى، يعنى باربى وارد بازار شدند؛ اما اين عروسك‌ها از كجا آمدند و اينكه آيا توانسته‌اند در مقابل اين تهاجم موفق عمل كنند يا نه، بحثى است كه به آن مى‌پردازيم.
اين دو عروسك كه گفته شده، مدلى از دو كودك ٨ ساله كاملا ايرانى و اسلامى‌اند، حجابشان كامل است و لباس محلى به تن دارند و آمده‌اند تا با همكارى هم، خود را در دل بچه‌هاى ايرانى جا كنند و جلوى تهاجم فرهنگى گسترده را بگيرند. اينها عروسك‌هاى ملى ما نام گرفته‌اند و اين، پس از خودروى ملى، دومين محصولى است كه بيشتر دوست دارد، ملى باشد تا يك توليد داخلى.
طراحى اين دو عروسك در داخل كشور انجام شد و پس از قالب ريزى هاى اوليه و رسيدن به فرم كلى، براى توليد انبوه به كشور چين رفت. در آنجا دست‌ها و پاها و بدنه توليد شد و زحمت مونتاژ آن بر گردن ايران افتاد. آنان را رنگ كردند و لباس‌هاى محلى پوشاندند و سارا و دارا، راهى بازارهاى اسباب بازى ايران شدند؛ اما رقباى زيبا، بزرگسال، و پرطرفدار اين خواهر و برادر، سال‌هاست كه جا خوش كرده‌اند و آمدن اين دو را به هيچ گرفته اند.
نكته قابل توجه اينجاست كه چرا چين، سازنده عروسك‌هايى است كه ايران آن را براى مقابله با تهاجم فرهنگى‌غرب به كار مى‌برد؟ آيا چين اينجا هم رقيب امريكاست؟
عروسك‌هاى ملى ما در چين ساخته شدند. چرا ؟ يك عروسك براى داشتن قابليت تحرك مفاصل، به اسكلت نياز دارد كه با استفاده از آن مفاصل، زانو، كمر، گردن، آرنج‌ها، كتف‌ها، و لگن را كاملا به حركت در آورد. براى‌شبيه سازى حركات بدن يك انسان، اين حداقل اتصالات است، و از آنجا كه به تأييد بسيارى متخصصان، ايران فاقد تكنولوژى ساخت اين اسكلت است، مى‌توان حق را به آنان داد تا از كشور ديگرى براى‌ساخت آن كمك بگيرد؛ اما نكته اينجاست كه اين دو عروسك، به جز قدرت مانور محدود، آن هم به حالت دورانى، در مفاصل لگن و كتف و گردن، ويژگى ديگرى ندارند. در ضمن ساخت اين گونه مفاصل از عمليات ساده و ابتدايى توليد يك عروسك به حساب مى‌آيد و يك عروسك ساز در اين باره مى‌گويد كه تكنولوژى ساخت مفاصل دارا و سارا در ايران قابل اجرا بوده است، پس دليل توليد اين عروسك‌ها در چين چيزى غير از توانايى و تكنولوژى لازم براى ساخت آنها در ايران است. طبق گفته آقاى مجيد قادرى، مدير سرگرمى‌هاى سازنده كانون پرورش فكرى كودكان و نوجوانان، »توليد اين عروسك‌ها با كيفيت پائين در داخل كشور، كانون را مجبور به انعقاد قرارداد با توليدكنندگان كشور چين مجبور كرد!« به گفته قادرى، هيچ يك از شركت‌ها و كارخانجات ايرانى نتوانستند، كيفيت مورد نظر ما را به دست آورند؛ عروسك‌هاى توليدى آنها فرم و شكل مورد نظر را نداشتند يا رنگ، شكل، شمايل، بو، يا دوخت موى نامناسبى داشتند. به همين دليل با چندين شركت خارجى از اروپا تا آسيا مكاتبه كرديم. در نهايت يك شركت چينى كه ٩٠ درصد توليداتش را به كشورهاى اروپايى و امريكايى صادر مى‌كرد، توانست رضايت ما را جلب كند.
ولى اين تناقض بين ملى بودن و مونتاژ بودن در اذهان وجود دارد و هنوز حل نشده است؛ ولى كانون فكرى كودكان و نوجوان مى‌گويد: »توليد اين عروسك در خارج كشور با ملى بودن آن منافاتى ندارد، چون هدف ما از ملى بودن يك عروسك، چيزى غير از توليد آن در داخل است«.
اما نكته جالب‌تر اينكه كه عروسك ملى ايرانى و رقيب كهنه كار امريكايى‌اش، در يك كشور، يعنى چين ساخته مى‌شود.
قادرى علت ساخت عروسك ملى را بر دو عامل كلى استوار مى‌داند :
١. جلب توجه مسئولان كشور كه تا اين لحظه نگرشى خنثى به توليد اسباب بازى داشته‌اند.
٢. براى مقابله با عروسك‌هاى خارجى كه به طور قاچاق به كشور وارد مى‌شوند و با استفاده از غفلت مسئولان،خلا موجود را پر كرده‌اند كه اين امر موجب لطماتى چون روى آوردن دختران به عروسك‌هاى خارجى خواهد شد و عواقب وخيمى به دنبال خواهد داشت. (به گفته يك فروشنده، چنين عروسك‌هايى، اين عروسك‌هاى ساخت چين، رسما از طريق گمركى و از مسير بنادر جنوبى كشور توسط لنج‌ها از دبى مى‌آيند و تا كنون در باره ممنوعيت فروش چنين عروسك‌هايى كسى چيزى نگفته است و چون مشتريان خاص خود را دارد، ما هم آنها را عرضه مى‌كنيم.)
در كنار عرضه عروسك‌هاى ايرانى دارا و سارا كه براى رقابت با عروسك‌هاى خارجى (باربى) بود، محصولات فرهنگى ديگرى با اين نام و نشان توليد مى‌شود، از جمله لوازم التحرير، سرويس اتاق كودك، سرگرمى‌هاى كودكان و تنقلات با نشان دارا و سارا و استقبال مصرف كنندگان، موجب توليد بيشتر كالاهاى جانبى و تنوع آنها شده است. از سوى ديگر، اگر عروسك‌هاى دارا و سارا با عدم استقبال روبرو مى‌شد، فروش كالاهاى جانبى آن نيز افت مى‌كرد. اما اين صحبتى است كه باقرى مدير روابط عمومى كانون پرورش فكرى كودكان و نوجوانان به آن معتقد است.
»دارا و سارا به سيما مى‌آيند«: عروسك‌هاى دارا و سارا كه از آنها به عنوان عروسك‌هاى ملى ايران ياد مى‌شود، قرار است به زودى در يك فيلم سينمايى حضور داشته باشند. در ضمن مجموعه تلويزيونى دارا و سارا چندى پيش ساخته شد.
ظاهر شدن دارا و سارا به صورت‌هاى مختلف، به عنوان مثال روى لوازم التحرير و...، شركت در فيلم‌هاى سينمايى و مجموعه‌هاى تلويزيونى و قرار گرفتن در نقش‌هاى مختلف و مورد دلخواه بچه‌ها، از جمله سياست‌ها براى نفوذ اين عروسك‌ها در كودكان و دور كردن آنها از عروسك‌هاى غربى باربى است.
آيا عروسك‌هاى دارا و سارا توانسته‌اند، موفق عمل كنند و هدف مورد نظر را تامين كنند؟
موفقيت دارا و سارا و تامين هدف‌هاى مورد نظر در گرو پذيرش آنها از جانب كودكان و نوجوانان، به ويژه دختر بچه‌ها است؛ اما آن گونه كه از شواهد پيداست، اين عروسك‌ها نتوانسته‌اند خود را در دل دختران ايرانى جا كنند ، دارا و سارا هنوز مخاطب مناسبى را جذب نكرده‌اند و در انتقال و عرضه اهداف سازندگان آن ناموفق بوده‌اند. علت چيست؟
دلائل متعددى مى‌توان براى اين موضوع بيان كرد: مسئله اصلى كه موجب مى‌شود، يك دختر بچه به سمت يك اسباب بازى يا عروسك كشيده شود، جذابيت و زيبايى آن است، و در بين آنها عروسكى را انتخاب مى‌كند كه زيباتر و جذاب تر باشد؛ اما متاسفانه هنوز عروسك باربى، بيشتر از دارا و سارا براى كودكان ايرانى نمايان است. شكل، اندازه، رنگ و ديگر فاكتورهاى اعمال شده در ساخت دارا و سارا در مقايسه با عروسك باربى، از جذابيت كمترى‌برخوردار است و اين خود در نهايت موجب انتخاب باربى در مقابل آن از سوى كودكان است. اين عروسك‌ها صورت زمخت، با چربى‌هاى بيش از حد و كاملا غير طبيعى دارند؛ در حالى كه باربى صورتى ظريف، زيبا و دوست داشتنى دارد. حتى اگر سارا و باربى را در مقابل دارايى كه نماينده يك ايرانى با غيرت است، گذاشته شود، دارا با كمال ميل و رغبت، باربى را به عنوان خواهر و اگر نشود، به عنوان همسر قبول خواهد كرد.
لباس‌هايى كه بر تن دارا و سارا ديده مى‌شود، از زندگى معمولى ما ايرانى‌ها دور است ؛ در صورتى كه بر تن عروسك‌هاى باربى، لباس‌هايى ديده مى‌شود كه در غرب رايج است و اصلا جزو فرهنگ آنها است. در ايران به ندرت كسانى را پيدا مى‌كنيم كه در زندگى روزانه‌شان، لباس‌هاى محلى به تن كنند و با آن به سركار و بيرون بروند.
نكته ديگرى كه حداقل به لحاظ بازاريابى و جايگزينى دارا و سارا به جاى باربى مى‌بايست به آن توجه مى‌شد، قيمت آن است كه بايد از هر عروسك باربى نازل‌تر تعيين مى‌شد، تا خريدار خود را مى‌يافت. متأسفانه آن قدر قيمت اين دو عروسك بالا تعيين شده است كه اغلب از انواع بهترين عروسك‌هاى باربى نيز گران‌تر تمام مى‌شود و تمايل به خريد خريداران را كم كرده است و عمده علت بيان شده توسط خانواده‌ها براى نخريدن آنها، همين موضوع است. جالب اينكه كودكى درباره عروسك‌هاى دارا و سارا، نامه‌اى به روزنامه‌اى فرستاده بود، با اين مضمون كه من نمى توانم عروسك دارا و سارا بخرم، چون آنها خيلى گران هستند و پدر و مادرم به خريد آنها راضى نمى شوند و در ضمن اين عروسك‌ها جذابيتى ندارند و فقط لباس‌هاى محلى پوشيده اند. به نظر من، اگر بتوانيد قيمت آنها را كمتر كنيد و لباس‌هاى محلى همان شهر را تنشان كنيد، خيلى بهتر است.
ضعف در تبليغات نيز مى‌تواند، دليلى ديگر براى عدم موفقيت اين دو عروسك باشد.
عروسك‌هاى ديگرى نيز امروزه در مقابل باربى قد علم كرده‌اند كه از جمله آنها مى‌توان، به فولا (عروسك عربى) اشاره كرد كه براى جلوگيرى از تهاجم فرهنگى غرب توليد شده است. موفقيت فولا براى اين هدف، بيشتر از دارا و ساراى ايرانى بوده است. اين عروسك حجاب دارد و به قولى، از نوك سر تا انتهاى پايش پوشيده است. اين عروسك بر خلاف باربى، دوست پسر ندارد و نخواهد داشت و بر خلاف باربى، لباس‌هاى عريان نمى پوشد، اين عروسك طورى طراحى شده كه محجوب به نظر برسد؛ اما چرا فولا توانست، وارد حريم كودكانه دختربچه‌ها شود؟ پدران و مادران عرب پس از به بازار آمدن فولا، سريعا اين عروسك را براى بچه‌هاى خود خريدارى كردند و جالب اينكه بچه‌ها هم به راحتى اين عروسك را قبول كردند و راحت با اين خانم محجوب ارتباط برقرار كردند. (بر خلاف دارا و ساراى ايرانى) اين موجب مى‌شود كه فولا الگوى خوبى براى دختران عرب باشد و دختر بچه‌ها از همان بچگى ياد بگيرند كه چطور حجاب داشته باشند!
عروسك ديگرى كه در مقابل باربى وارد بازار شده، عروسكى است كه »رضانه« نام دارد. هرچند اين عروسك از جذابيت باربى برخوردار نيست؛ اما در مقابل دارا و ساراى ايرانى قابل توجه است. از نظر رئيس اين شركت، آنچه رضانه را از رقباى خود پيش مى‌اندازد، تقاضاى جهانى آن براى كودكان مسلمان است.

نتيجه
ايران هم از ديگر نقاط دنيا مستثنا نبوده و نيست. سر و كله باربى بى هيچ هياهو در شهرهاى مختلف ايران پيدا شد و در ميان كودكان ايران جايى براى خود باز كرد. همان طور كه انتظار مى‌رفت، اين عروسك همانند ديگر توليدات پرفروش نسخه بردارى شد؛ نسخه‌هايى ارزان قيمت نسبت به نوع اصلى.
در تهران بزرگ، در هر فروشگاه اسباب بازى، مى‌توان باربى را يافت: در جايى ارزان و غيراصل و در جاهاى ديگر گران و اصل. حتى مغازه كوچكى در يكى از خيابان‌هاى شمال تهران به عرضه اختصاصى باربى و محصولات جانبى آن پرداخت.
حالا دارا و سارا از چين آمده اند. فكر كنيم قرار است به مقابله با باربى، و كپى‌هاى خوش ساختش بروند و اين به معناى ارائه كالا با كيفيت بالا و بهاى كم براى توانايى مقابله است. عرصه مبارزه به همين جا ختم نمى شود، چون دارا و سارا در اولين توقفگاه برون مرزى خود، يعنى همان كشورهاى حوزه خليج فارس و كشورهاى مسلمان نشين، با رقباى سرسخت و كهنه‌كارى روبرو مى‌شوند كه ساخته اسرائيل هستند؛ عروسك الكساندرا كه مدتى پيش با شمايل يك دختر خردسال مسلمان، به كشورهاى عرب آمده بود و ايده دختر مسلمان بودن يك عروسك را تا حدودى كهنه كرده است، مى‌توان گفت جاى دارا و سارا را مدتى پيش از تولدش به تصرف درآورده است. سارا ديگر نمى‌تواند به صرف مسلمان بودن، جاى آنها را تنگ كند، چون به نظر جايى ندارد.روى هم رفته دارا و سارا بايد به دنبال كسب محبوبيت ميان كودكان ايرانى باشد و رقباى اصلى خود را خانواده باربى، كپى‌هايشان و عروسك‌هاى‌شخصيت‌هاى كارتونى بدانند. البته دست اندركاران توليد اين عروسك‌ها معتقدند كه هدف اصلى مبارزه نيست، بلكه تا حدى به رقابت معتقدند.