پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - دو متأله حكمت متعاليه - لک زایی شریف

دو متأله حكمت متعاليه
لک زایی شریف

صدرالدين شيرازى و امام خمينى، هر دو در شمار برجسته‌ترين فيلسوفان حكمت متعاليه‌اند؛ يكى مؤسس اين حكمت و ديگرى پيرو، مدرس و مفسر توانمند آن. اين دو، وجوه اشتراك بسيارى دارند. از جمله اينكه هر دو در عين اشراف به برهان، دستى گشاده در عرفان و اشراق دارند و از سويى با كلام و قرآن نيز سر و سرّى داشته، با تفسير و فقه آشنا و فقيهانى برجسته اند. به رغم همه اين وجوه اشتراك در حوزه انديشه و نظر و به ويژه اشراف هر دو به دانش‌هاى مختلف، حوزه عمل اين دو حكيم كه صدر و ذيل حكمت متعاليه در روزگار تأسيس و كنونى‌اند، از يك ديگر ممتاز و متمايز است؛ به ويژه اين تمايز را ميتوان در رجوع و بهره‌بردارى گسترده از فقه و فقاهت، نشستن بر مصدر مرجعيت شيعيان و صدور فتوا، درافتادن با سلطنت و در نهايت تأسيس دولتى نوبنياد مشاهده كرد.
از اين رو، نخستين تمايز بارز دو حكيم متألّه، تداوم و استمرار فلسفه از يك سوى و همراهى و همرأيى با فقه و فقاهت از سوى ديگر است. امام خمينى كه آن روزها به حاج آقا روح الله مشهور بود، برخلاف صدرالدين كه تمام عمرش را صرف آموختن، نگارش و آموزش فلسفه كرد، پس از گذشت چهار دهه از حياتش، ارتباط رسمى‌اش را با فلسفه قطع مى‌كند.١
آخرين بارى كه روح الله به تدريس فلسفه، به ويژه اسفار اربعه صدرالدين شيرازى پرداخت، اواخر دهه بيست شمسى بود. پس از آن و از آغاز دهه سى، او ديگر به تدريس و نگارش آثار عرفانى و فلسفى نپرداخت؛ گو اينكه پيش از آن نيز اثر مكتوبى در فلسفه، به جز برخى آثار در اصول و اخلاق و عرفان٢ كه در آنها برخى مباحث فلسفه را نيز بحث كرده، از خود بر جاى نگذاشته بود.٣ بسيارى شاگردان حاج آقا روح الله كه از دهه سى به بعد، در شمار شاگردان ايشان درآمده‌اند، به ياد ندارند كه او فلسفه تدريس كند.٤ همت اصلى‌ايشان در اين دوران، صرف تدريس فقه و اصول معمول در حوزه‌هاى علميه شد. اين كار موجب شد كه ايشان به عنوان استادى برجسته و صاحب نام در فقه، زبان‌زد جامعه علمى گردد، چنان كه پيش از آن در حوزه عرفان و اخلاق نيز شهره بود. مكتوبات فقهى و اصولى ايشان، عمدتاً در اين دوره نگارش و منتشر شده است؛٥ بى‌آنكه در آنها اشاراتى به فلسفه و عرفان بنمايد.
در مقابل، صدرالمتألهين شيرازى تا انتهاى عمر خويش، به تعليم و تعلّم و نگارش در حوزه فلسفه، افزون بر توجه به ساير حوزه‌هاى دانشى پرداخت. تدريس حكمت توسط وى در شيراز، زادگاه وى، از پر رونق‌ترين دوره‌هايى است كه شيراز به خود ديده است. صدرالدين در عين اشراف به فقه و فقاهت، تا آخر به تعليم و تعلم در موضوع فلسفه وفادار ماند و آثار مهمى از خود برجاى گذاشت و شاگردان برجسته‌اى تربيت كرد.
آنچه امام خمينى از نخستين سال‌هاى دهه سى پى‌گرفت، پى‌ريزى بنيادى بود كه توانست، در دهه چهل حاج آقا روح الله را به عنوان فقيهى زبردست و توانا مورد توجه قرار دهد و زمينه مرجعيت عام ايشان را فراهم آورد. به اين ترتيب، پس از سالهاى چهل شمسى، امام خمينى، برخلاف صدرالدين شيرازى، در موضع مرجعيتى عمومى قرار گرفت كه در آن، جمع كثيرى از شيعيان در داخل و خارج ايران، از فتاواى فقهى وى پيروى مى‌كردند. در همين سالها، شاگردان بسيارى كه غالباً فقه را نزد وى آموخته بودند، به دور ايشان گرد آمدند. حال آنكه اگر صدرالمتألهين شيرازى مى‌خواست، به حوزه مرجعيت فقهى وارد شود، با توجه به شرايط، از چنين امكانى برخوردار نبود. البته نهاد مرجعيت در شمار نهادهايى است كه در سال‌هاى متأخر پديد آمده و در دوره شيرازى، مناصب بالاى مذهبى، از سوى نهاد سلطنت و شخص شاه به عالمان واگذار و منصبى حكومتى تلقى مى‌شد. نيز تا آنجا كه به ياد داريم، صدرا ميانه چندان خوبى با نهاد سلطنت صفوى نداشته و با اينكه گفته مى‌شود، خود فرزند حاكم شيراز بود و به رغم حمايت حاكم وقت شيراز از وى كه گويا با صدرا دوستى ديرينه‌اى هم داشته است؛ اما اين وضعيت تغييرى در نگاه وى درباره سلطنت و سلطان ايجاد نكرد و او همچنان به شاه توجهى نداشت. جالب اينكه برخلاف آنچه معمول بوده است و بر اساس آنچه در آثار وى مى‌توان يافت، او هيچ يك از آثارش را به شاهان صفوى اهدا نكرده، كوچك‌ترين تعريف و تمجيدى از آنها به عمل نياورده است. به هر حال، در تغيير و تحولات پس از صدرا و در دوره اخير، نهاد مرجعيت پايه گذارى و تثبيت شد و امام خمينى به عنوان فقيهى متألّه و از اصحاب و مفسران حكمت متعاليه، به اين مرتبه و جايگاه دست يافت.
در نهايت، مهم‌ترين نقطه تمايزى كه دو حكيم حكمت متعاليه را از هم جدا مى‌كند، براندازى نظام سلطانى پهلوى به دست امام خمينى و حضور مستقيم و بلاواسطه او در صدر هيأت حاكمه و قدرت سياسى است. كارى كه صدرالمتألهين، اگر هم به فرض، آرزوى آن را داشت، در عمل، براى او رؤيايى دست نايافتنى بود كه هرگز به آن نائل نشد. حتى صدرالدين هيچ حركتى نيز به سمت برخوردارى از مناصب سياسى و مقامات عمومى انجام نداده است. گو اينكه شرايط و اوضاع زمانه نيز براى چنين تغييرات، حركت‌ها و جنبش‌هايى - شبيه كارى كه امام خمينى به آن مبادرت ورزيد - آمادگى نداشته و در نتيجه اوضاع و احوال زمانه، تأثير خود را بر صدرا بر جاى گذارده است. با اين همه به نظر مى‌رسد كه بتوان حضور امام خمينى در صدر حكومت را متأثر از مبانى حكمت متعاليه دانست. از اين رو گرچه نقطه عطف تمايز اين دو حكيم در تأسيس نظم و نظام سياسى جديد و برانداختن نظم سياسى قديم است؛ اما نبايد از خاطر برد كه صدرا آگاهانه و خودخواسته يا ناخودآگاه، زمينه حكمتى را پايه‌گذارى كرد كه در عمل، چهار قرن پس از وى، و توسط يكى از پيروان و شارحان حكمت متعاليه، به حيات نظم و نظام سلطانى خاتمه داده؛ آنچه شايد در مخيّله صدرالمتألهين هم خطور نمى‌كرد. ملاصدرا با عالمان به اصطلاح ظاهربين درگير شد و در اين زمينه رساله‌هاى مستقلى نگارش كرد؛ اما هيچ گاه به طور مستقيم و علنى با دستگاه سلطنت به مقابله بر نخواست و به دور از هياهوى اصحاب قدرت توانست، نظام فلسفى خاصى را كه بعدها به حكمت متعاليه شهره شد، تأسيس كند كه در نهايت بساط نظم و نظام سلطانى را بر هم چيد.
به هر حال، نقطه تمايزهاى امام خمينى و صدرالدين، نوع برخورد اين دو متفكر با حكومت و حاكمان در دوره خود است؛ در حالى كه امام خمينى پس از آنكه از اصلاح رژيم پهلوى نااميد مى‌شود، به قصد انقلاب، به مبارزه آشكار با حكومت مى‌پردازد و به تبعيد مى‌رود، اما هرگز به ياد نداريم كه صدرا به مبارزه آشكار با حكومت وقت پرداخته باشد؛ البته ملاصدرا در دوره زيست خود با توجه به شرايط زمانه و مخالفت‌هاى مختلفى كه به ويژه از سوى‌ظاهرگرايان با وى مى‌شود، به تبعيدى خودخواسته مى‌رود؛ اين در حالى است كه هيچ تعريف و تمجيدى از حكومت و سلاطين وقت، برخلاف بسيارى هم عصران خويش، در آثار و عملكرد وى نمى‌توان يافت. شايد همه اينها خود بر مخالفت نظرى و عملى با حكّام دلالت داشته باشد.
بدين ترتيب، روشن مى‌شود كه چگونه با توجه به تغيير و تحول در اوضاع زمانه، تحول و تغيير گسترده‌اى در نحوه عملِ دو حكيم حكمت متعاليه پديد آمد كه در ضمن آن و در طى يك سير تقريباً بيست و چند ساله و پس از قطع ارتباط رسمى با فلسفه توسط امام خمينى، نظمى متفاوت تأسيس شد؛ گرچه صدرالمتألهين و امام خمينى در تفسير قرآن و آموزه‌هاى وحيانى، اخلاقى، كلامى، برهانى، عرفانى و حتى فقه و فقاهت، اشتراكات عمده‌اى داشته‌اند؛ اما رجوع و توجه گسترده امام خمينى به حوزه عمل، تأثيرات و تغييرات عمده‌اى در حيات سياسى برجاى نهاد. آنچه گويا از چشمان تيزبينِ پژوهشگران نكته سنج بركنار مانده است.

پى نوشت‌ها:
١ . امام خمينى تدريس فلسفه و عرفان را به طور رسمى از سال ١٣٠٧ شمسى آغاز كرده است. همچنين ايشان از سال ١٣٢٤ به طور رسمى به تدريس خارج فقه و اصول پرداخته است. ر.ك: نجف لك‌زايى، سير تطور تفكر سياسى امام خمينى، چاپ چهارم، تهران: پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى، ١٣٨٥. نيز بنگريد به: على قادرى، خمينى روح الله، زندگينامه امام خمينى بر اساس اسناد و خاطرات، خيال، تهران: مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، ١٣٧٨. و محمد حسن رجبى، زندگينامه سياسى امام خمينى، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، ١٣٦٩.
٢ . آثار عرفانى و اخلاقى امام خمينى، عمدتاً تا اوايل دهه بيست نگارش و منتشر شده‌اند؛ براى مثال تأليف شرح دعاى سحر از ١٣٠٧ شمسى آغاز شده است. همچنين چهل حديث در ١٣١٨ - ١٣٢٠ و آداب الصلاة ١٣٢١ تأليف شده است. ر.ك: نجف لك‌زايى، سير تطور تفكر سياسى امام خمينى، پيشين.
٣ . در سال‌هاى اخير تقريرات فلسفى امام خمينى در سه جلد كه به همت عبدالغنى اردبيلى نگارش شده است، توسط مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى منتشر شده است. مشخصات كتاب شناختى اين اثر از اين قرار است: تقريرات فلسفه امام خمينى، سه مجلد، عبدالغنى اردبيلى، تهران: مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، ١٣٨١.
٤ . در همين باره بنگريد به مقدمه تقريرات فلسفه امام خمينى.
٥ . امام خمينى تحريرالوسيله را در ماههاى تبعيد در تركيه در ١٣٤٣ نگارش كرده است. ر.ك: نجف لك‌زايى، سير تطور تفكر سياسى امام خمينى، پيشين.