پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - عرفان پويا در مكتب امام خمينى - مظاهری سیف حمید رضا

عرفان پويا در مكتب امام خمينى
مظاهری سیف حمید رضا

مقدمه
عرفان به معناى شناخت، كوششى است كه انسان را با سير در عوالم درونى و آيات آفاقى و انفسى، به حقيقت هستى نزديك مى‌كند و نگاهى تازه را براى تماشاى عالم، به صورت يك حقيقت متعالى مى‌گشايد.
كسانى كه در اين وادى گام نهاده، طالب كشف اسرار وجود مى‌شوند، دو وضعيت متفاوت را دارند: عده‌اى سرد، راكد، سر به گريبان، سيلى پذير و درمانده؛ ولى گروهى ديگر، با نشاط، پرشور، سرافراز و ستم ستيز و بالنده مى‌شوند.
تفاوت اين دو گروه، نتيجه اختلاف در مرام عرفانى و روش سلوك آنهاست. مسئله پژوهش ما اين است كه چه عاملى اين گوناگونى را رقم مى‌زند. در اين مقاله براى رعايت اختصار از مقايسه تطبيقى صرف‌نظر كرده و به منظور مطالعه يك الگوى شاخص در عرفان، به بررسى انديشه و مرام عرفانى امام خمينى مى‌پردازيم و عامل بالندگى در مرام عرفانى ايشان را مى‌جوييم.

كمال سلوك عرفانى
امام خمينى معتقد بود كه ذات خداوند تعالى كه »هويت غيبى احدى« است، در پرتو انوار جلالش به حجاب نشسته و معشوقى است كه هيچ يك از عاشقانش به او نمى‌رسند و حتى به درستى او را نمى‌شناسند، زيرا خورشيد جمالش برتر از آن است كه در آسمان دل بندگان طلوع كند و قلّه جلالش، بلندتر از آن كه عقاب انديشه، از دامنه‌اش فراتر رود.
عنقا شكار كس نشود دام بازگير
كانجا هميشه باد به دست است دام را
هم از اين رو فرموده‌اند: »إنّ العجز عن المعرفه، غايه معرفه اهل المكاشفه«١؛ ناتوانى از معرفت حق تعالى نهايت عرفان اهل كشف و شهود است.
پس كمال سلوك عرفانى هرگز به پايان نمى‌رسد و هر چه انسان اوج بگيرد، مجال عروج بيشترى مى‌يابد، چنان كه حضرت رسول اكرم(ص) فرمود: »ما عرفناك حق معرفتك و ما عبدناك حق عبادتك«٢؛ آن گونه كه شايسته توست، تو را نمى‌شناسيم و آن گونه كه سزاوار هستى، بندگى‌ات نمى‌كنيم.
ذات الهى، دلبر پرده نشينى است كه بى پرده فروغ رويش را به كسى نمى‌نمايد و پيام بى واسطه مهرش را به گوش جان نمى‌رساند؛ نه مخلوقات با آستان جلالش ربطى دارند و نه او به غير خويش نظرى مى‌اندازد:٣ »سبحانه و تعالى عما يصفون«.
غلام نرگس جمال آن سهى سروم
كه از شراب غرورش به كس نگاهى نيست٤
او را در اين مقام، نه مى‌توان به اسمى ناميد و نه با صفتى ستود. ذات غيبى حق تعالى، برتر است از همه چيز كه درباره او انديشيده و گفته شود و حتى از اين برترى هم كه ما مى‌فهميم، منزه است كه فرمودند: »اللَّه اكبر من أن يوصَف«٥

عالم اسماى الهى
پس از مرتبه ذات كه هر چه درباره آن سخن گفته شود، بر جهل خود افزوده‌ايم، مرتبه اسماى الهى است. در اينجا خدا و معصومان با ما سخن گفته‌اند و اين نام‌هاى پاك را معرفى كرده‌اند.نام‌هاى خداوند سراسر عالم آفرينش را پر كرده و همه جا جلوه كرده و هيچ پديده‌اى نيست؛ مگر اينكه جلوه‌اى از نام‌هاى خداوند است: »و باسمائك التى ملات اركان كل شى٦ و به نام‌هاى تو كه اركان همه چيز را پر كرده است.
هم از اين رو، قرآن كريم، جهان آفرينش را آيات الهى معرفى كرده، مى‌فرمايد: »اِنّ فى خلق السموات و الارض و اختلاف الليل و النهار لايات لاولى الالباب«؛ به راستى كه در آفرينش آسمان‌ها و زمين و گوناگونى شب و روز، نشانه‌هايى‌براى خردمندان است. (آل عمران/ ١٩٠)
جلال و صلابت كوه، شكوه آسمان، جذابيت دريا، زيبايى گل و شگفتى‌هاى آفرينش، تجلّى جميل، جليل، رحيم، كريم، عظيم، حكيم، عليم، حليم، ودود، جواد، منان و عزيز را آشكارا در منظر بندگان گشود٧ تا خردمندان با انديشيدن در آنها به بالا روند و به آستان رفيع الهى گام نهند و در اسماى الهى سير كنند و آن نام‌ها را در خود تحقق بخشند.
در ميان اسماى الهى كه معانى گوناگونى دارند، نام »اللَّه« جامع جميع آنهاست و همه معانى را فرا مى‌گيرد؛ هم از اين رو آن را اسم اعظم مى‌گويند.٨

حقيقت عماء و فيض اقدس
اسماى الهى جلوه‌هاى ذات غيبى‌اند و در حقيقت پرتوى از او را مى‌نمايند؛ اما اين جلوه‌ها مستقيم از ذات غيبى‌كسب فيض نمى كنند، بلكه حجاب نورى غيبى كه فانى در ذات غيبى است و هويت و حيثيتى غير حق ندارد، ميان ذات و اسماست٩ كه ذات حق به صورت جمعى و غير قابل وصف و تمايز، اسماى خود را در آن حجاب جلوه بخشيد و به واسطه فيض اقدسى آن، حجاب نورى اسما به ظهور آمده و عالم را پر كرده و آراسته است. اثر اين حجاب نورى فانى در ذات غيبى، »فيض اقدس« و باطن اسم اللَّه است كه جامع جميع اسماست و بنابر نظر حضرت امام، اين حجاب نورى در حديث پيامبر »عماء« ناميده شده است.١٠
از رسول خدا (ص) پرسيدند: »پيش از آفرينش، پروردگار ما كجا بود؟ پيامبر صلى‌اللَّه‌عليه و آله فرمودند: »كان فى‌عماء« در »عماء« بود.١١ معناى لغوى عماء ابر نازك است، كه وقتى در آسمان است، نور خورشيد را از خود عبور مى‌دهد و به زمين مى‌رساند و به واسطه آن مى‌توان، به خورشيد نگريست؛ ولى عماء خود ديده نمى‌شود. عرفا در معنا و مصداق عماء، نظرات گوناگون دارند١٢؛ اما حضرت امام آن حجاب نورى را كه باطن اسم اللَّه بوده و اثر تجلى‌ذات در مقام احديت است، »عماء دانسته است. اين تجلّى به هويت غيبى حق تعالى است و اسما با كسب فيض اقدس احديت، به عالم فيض مى‌دهند و همه آفرينش به واسطه نام هاى خدا از احديت و فيض اقدس او بهره‌مند هستند.
بنابراين، نور هويت غيبى ذات بوده و همه جا هست؛١٣ اما دست خلق از آستان رفيع و مقام منيع او كوتاه است. سوره توحيد كه شناسنامه او معرفى شده، با اين آيه آغاز مى‌شود : »قل هو اللَّه احد«؛ هو اشاره به هويت غيبى ذات است؛ »واللَّه« جامع همه نام‌ها و تجليات اوست كه به واسطه »احمد«، عالم را روشن كرده و فيض بخشيده١٤ و همين جلوه خدا همه عالم را پر كرده و حضورش فراگير است كه »اللَّه الصمد«، آن را بيان مى‌كند.١٥ صمد، يعنى‌آنچه تهى نيست و پر است، آن كه فراگير است و همه به او وابسته‌اند و هر طرف رو بگردانى روى اوست: »اينما تولّوا فَثَمَّ وجه اللَّه«.(بقره ١١٥) بنابراين تجلى احديت كه فيض اقدس است، باطن اسم اعظم اللَّه بوده و ظهور اين اسم، عالم را به نور خدا روشن كرده و به هر جا بنگرى، نور و جلوه اوست. »اللَّه نور السموات و الارض«.(نور/٣٥)

مقام انسان كامل
حضرت امام معتقدند كه اسم اعظم اللَّه، براى تجلى در عين موجودات و عطاى فيض در آنها، به جهت گستردگى فيض و محدوديت و كدورت اعيان موجودات، به واسطه حجابى و جلوه‌اى، فيض خود را به اعيان موجودات مى‌رساند. اين تجلّى كه نزديك‌ترين مرتبه اللَّه تعالى است، خليفة اللَّه و واسطه گسترش فيض نور او در عالم است١٦كه فانى در فيض اقدس و احديت ذات اوست.
بر اثر همين مرتبه موجودات از نور حق برخوردار و از فيض وجود بهره‌مند مى‌گردند؛ نيز از اين‌رو حقيقت كمال انسانى يا عين ثابت انسان كامل، در كل عالم ولايت كليه دارد، زيرا ولايت معنى قرب، محبوبيت، تصرف يا ربوبيت و نيابت است.١٧
جلوه ظهور اسم اللَّه، نور رسول‌اللَّه و مقام محمدى (صلى‌اللَّه عليه و آله) است. به بركت وجود اوست كه اسماى انوار الهى در عالم تابيده است: »و اشرقت الارض بنور ربّها«؛ و زمين با نور پروردگارت روشن شده است(نور/٣٥). اين مقام، اولاً به رسول‌اللَّه (صلى‌اللَّه عليه و آله) و سپس معصومان كه به مدد پيامبر، آن مرتبه را درك كرده‌اند و سپس هركس كه در راه كمال پيش مى‌رود و كامياب برمى‌آيد، تعلق دارد.
حضرت امام فرموده‌اند: »مقام رسول‌اللَّه صلى‌اللَّه عليه و آله، به ولايت كلى الهى الارصاله تمام بركات را در اين جهان بسط داده است... تجلى الهى به تبع پيغمبر بر امامان است«.١٨
مقام محمديه يا ولايت كلمه، مقامى است كه يك انسان به آن رسيد و راه را براى ديگران گشود. امامان هم اين راه را پيموده، به تبع رسول‌اللَّه به آن رسيدند و ديگران نيز مى‌توانند، پس از مقام انسان كامل كه مقام كمال انسانى است، به آن برسند و رسالت انبيا اين بوده است كه انسان‌ها را به سوى كمال هدايت كنند و البته كسى در اين سير، از عنايات رسول‌اللَّه و امامان بى‌نياز نيست. حتى اميرالمؤمنان با فيض رسول‌اللَّه، سير الى اللَّه را انجام داد »اين بزرگوار شخصيتى‌است كه داراى ابعاد بسيار است و مظهر اسم الهى است كه داراى تمام اسما و صفات است و تمام اسما و صفات الهى، در ظهور و در بروز دنيا و عالم، با واسطه رسول اكرم در اين شخصيت ظهور كرده است«.١٩
مقام كمال انسانى در همه مردم به صورت فطرت وجود دارد و استعدادى است كه بايد شكوفا شود. فطرت هركس او را به سمت كمال مى‌كشاند: »انسان امكان ندارد، به غير كمال مطلق توجه كند و دل ببندد. همه جان‌ها و دل‌ها به سوى‌اويند و جز او نجويند و نخواهند جست؛ همه ثناگوى اويند و ثناى ديگرى نتوانند كرد؛ ثناى هر چيز ثناى‌اوست؛ اگرچه ثناگو در حجاب است و گمان كند، ثناى ديگرى را مى‌گويد«،٢٠ زيرا همه عالم جلوه نام‌هاى خداست و اگر حسن و كمالى در چيزى باشد، پرتوى از تجلّى اوست كه به واسطه مقام كمال انسانى يا انسان كامل، در اين گوشه از عالم ظاهر شده است.
»انسان به اين حد حيوانى و طبيعى محدود نيست؛ براى همين انبيا آمدند تا ما را با ماورا هماهنگ كنند٢١«. »ادراكات و قابليت انسان براى تربيت، تقريباً بايد گفت غيرمتناهى است...؛ اگر استعداد انسان مثل حيوانات تا همان حدى كه حيوانات رشد مى‌كردند بود، انبيايى لازم نبود...«.٢٢

فنا و لقاء اللَّه
انسان بايد از اين عالم طبيعى و زندگى دنيايى سير كند، تا به مقام احديت كه فانى در هويت غيبى است برسد. اين فناست كه در آنجا هويت حق با چشم او ديده مى‌شود و لقاء اللَّه نصيب عارف مى‌گردد.
»اين صورت طبيعى، نازل‌ترين مرتبه انسان است...؛ ليكن از همين مرتبه نازله حركت به سوى كمال است. انسان موجود متحرك است كه از مرتبه طبيعت تا مرتبه غيب تا فنا در الوهيت٢٣ حركت مى‌كند، در فنا و شهود هويت غيبى‌حق كه وصول به مقام احديت و عالم »عنديت«٢٤ است، شاهد و مشهود اوست و انسان با كشف نور خدا در وجود خود، و درك اينكه هيچ نيست و هرچه هست نور خدا با نور او و با چشم او جمال و جلال او را به تماشا مى نشيند و صد البته كه عبارت، توان وصف اين مقام را ندارد.
حضرت امام در نامه‌اى به عروس‌شان چنين مى‌نويسند: »به تو و به ساير جوان‌ها كه طالب معرفتند، وصيت مى‌كنم كه شما و همه موجودات جلوه اويند، ظهور اويند، كوشش و مجاهدت كنيد تا بارقه‌اى از آن را بيابيد و در آن محو شويد و از نيستى به هستى مطلق رسيد«.٢٥
براى اين سير، نخست انبيا و بعد شهيدان، بهترين الگو هستند، زيرا همه چيز خود را در برابر معبود فدا كرده و پوچ بودن او را دريافته‌اند. در نتيجه بى‌حجاب و پرده، دل به تماشاى جلوه او سپرده‌اند.
»نظر به وجه اللَّه براى هر نبى و هر شهيدى راحت است. شايد نكته اين باشد كه حجاب‌هايى كه بين ما و حق تعالى‌هست و وجه‌اللَّه است و تجليات حق تعالى هست، همگى به حجاب خود انسان منتهى مى‌شود. انسان خودش حجاب بزرگى است كه هست، چه آن حجاب‌هايى كه از ظلمت باشند و آن حجاب‌هايى كه از نور باشند، منتهى مى‌شود به اين حجابى كه خود انسان است. ما خودمان حجاب هستيم بين خودمان و وجه اللَّه و اگر كسى فى سبيل‌اللَّه و در راه خدا، اين حجاب را داد، اين حجاب را شكست و آنچه داشت كه عبارت از حيات خودش بود، تقديم كرد، اين مبدا همه حجاب‌ها را شكسته است. خود را شكسته است... در عوض خداى تبارك و تعالى اين حجاب كه برداشته شد، جلوه مى‌كند براى آنها. چنانچه براى انبيا هم چون همه چيز را در راه خدا مى‌خواهند و آنها خودى را نمى‌بينند و خود را خدا مى‌بينند؛ براى خودشان شخصيتى قائل نيستند، حيثيتى قائل نيستند، در مقابل حق تعالى آنها هم حجاب را برمى‌دارند«.٢٦
سپس مقام حقيقى و كمال انسان كه ظهور جميع اسماى الهى است، با »فنا« به كشف مى‌آيد، زيرا اسماى الهى به واسطه احديت در ذات غيبى است كه هيچ هويت و حيثيتى از خود ندارد و تمام اسماى الهى در او به نحو جمعى‌غيبى حاضر است و آدم كه همه اسماى را از خدا فراگرفته است: »و علّم آدم الاسماء كلّها«(بقره /٣١)، صاحب اين مقام قرب و ولايت كلى است؛ اما به صورت استعداد كه بايد آن را در زندگى به تدريج كشف و شكوفا سازد و به فنا و لقاءاللَّه برسد. از قرآن بر مى‌آيد، پيامبر (صلى‌اللَّه عليه و آله) در مقام احديت مستقر شده بود و همه چيز مظهر او بود. آنكه هيچ ندارد، الا به اراده اللَّه، هيچ حركت و سكونى ندارد، الا به اراده اله: »و ما رميتَ اذْ رميتَ و لكن اللَّه رَمى«(انفال/١٧) اينهايى كه با تو مبايعه مى‌كنند، با خدا مبايعه كردند (فتح/١٠)، براى اينكه تو هيچ ندارى الا فنا در خدا.٢٧

ضرورت قيام اللَّه
انسان براى رسيدن به مقام خليفةالهى و تجلى جميع اسماى الهى و فنا و لقاى خدا، موانعى پيش رو دارد. نخست در درون، علاوه بر فطرت خداگرا، شهوات و تمايلاتى است كه او را به سوى زندگى دنيايى و حيات خاكى مى‌كشد و قواى وجود انسان را تباه مى‌كند. امام خمينى رويارويايى اين دو گرايش درونى را با توجه به فرموده امام صادق (ع) درباره جنود عقل و جهل، ستيز عقل و جهل اين گونه توصيف مى‌كند: »اگر وهم حكومت نمود و در آنها به تصرف خود يا شيطان، اين قوا جنود شيطان گردند و مملكت در تحت سلطنت شيطان واقع شود،... و اگر وهم در تحت تصرف عقل و شرع در آنها تصرف نمايد و حركات و سكنات آنها در تحت نظام عقل و شرع باشد، مملكت، رحمانى و عقلانى مى‌شود و شيطان و جنودش از آن رخت بربندد و دامن در كشد، پس جهاد نفس كه جهاد بزرگ است، از غلبه كردن بر قواى ظاهره خود و آنها را تحت فرمان قرار دادن، و مملكت را از لوث وجود قواى شيطان و جنود آن خالى نمودن است«.٢٨
افزون بر اين، صحنه پيكار درونى و صف آرايى شياطين در مملكت وجود شخص، عامل ديگرى در برون وجود انسان است كه مانع دستيابى كمال راستين و متعالى و فنا و لقاى اللَّه تعالى است. اين عامل بيرونى، مستكبرانى هستند كه با فسادگسترى و تباه كردن مردم، زمينه سلطه پذيرى و استضعاف را در آنها فراهم مى‌كنند.
براى تحقق كمال انسانى و رسيدن به لقاءاللَّه، اين دو عرصه جهاد را بايد در نورديد و براى اين دو رزم، قيام للَّه لازم است؛ يعنى انسان با تكيه بر قدرت الهى و به منظور رسيدن به قرب حق تعالى، بايد قيام كند و لشگريان شيطان را در اين دو عرصه از ميان بردارد.

ابعاد "قيام للَّه"
مبناى بالندگى عرفان امام، در چگونگى برداشتى است كه از قيام للَّه دارند و آن را شامل عرصه درونى و صحنه اجتماع و نيز موجب اصلاح دنيا و آخرت مى‌دانند. ايشان در پيام كوتاهى كه در اسناد موجود بى مخاطب ثبت شده و در نتيجه براى همه كسانى است كه مى‌خوانند و مى‌شنوند، مرقوم فرمودند:
بسم اللَّه الرحمن الرحيم »قُلْ انَّما اَعظُكم بواحدهٍ اَنْ تَقُومُوا لِلّهِ مثنى و فُرادى ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا«؛ بگو اى پيامبر، شما را تنها به يك پند موعظه مى‌كنم و آن اينكه براى خدا قيام كنيد؛ چه جمعى يا دو نفر و چه به تنهايى، سپس بينديشيد. (سباء/٤٦)
حضرت امام اين آيه را بسيار مى‌خواندند٢٩ و معتقد بودند كه خدا از ميان مواعظ، فقط يكى را برگزيده و اين رمز و كليد در سعادت است.
اگر در گير و دار قواى نفس، انسان قيام للَّه نكند و سپس براى جهاد با نفس آماده نشود، به جايگاه شايسته خود و قرب الهى و ديدار محبوب نمى‌رسد. يقظه يا بيدارى و توجه، همان قيام للَّه است. »ما بايد توجه به اين داشته باشيم كه آنچه هست از خداست: »الغيرك من الظهور ما ليس لك«٣٠؛ هرچه هست از اوست. اگر ما توانستيم اين مطلب را به قلب خودمان وارد كنيم كه هرچه هست از اوست، ديگر نه از شكست مى‌ترسيم، نه از چيز ديگر همه از اوست و اگر اين معنا در قلب حاصل باشد، شكست در كار نيست. براى خدا قيام كند: »انما اعظكم بواحده ان تقوموا للَّه«. همه چيز در قيام للَّه است؛ قيام للَّه معرفت مى‌آورد«.٣١
اين قيام تنها قيام الهى در نفس و مهار كردن قواى نفس، تحت حكومت عقل و شرع نيست. همچنين فقط قيام عليه ستمگران در عرصه اجتماع و حوزه‌هاى عمومى هم نيست، بلكه اين مفهوم هر دو را فرا مى‌گيرد. براى همين ايشان مى‌فرمايند: اگر قيام براى خدا بود، نبايد ترسيد، چون شكست در آن نيست؛ چه كشته شويم و چه پيروز، در حقيقت پيروزيم، چون در مسير اصلاح و رضاى خدا قيام للَّه كرده‌ايم و اين پيروزى حقيقى است.٣٢
پيامبران بهترين الگوهاى قيام الهى هستند كه براى اصلاح جان و جامعه خويش قيام كردند تا خود و مردم را از ظلمات زندگى طبيعى، به اوج طيبه انسانى سير دهند: »قل انما اعظكم بواحده ان تقوموا للَّه...«. خداى تعالى در اين كلام شريف، از سر منزل تاريك طبيعت تا منتهاى سير انسانيت را بيان كرده و بهترين موعظه‌هايى است كه خداى عالم، از ميانه تمام مواعظ انتخاب فرموده و اين كلمه را پيشنهاد فرموده است. اين كلمه راه اصلاح دو جهان است.
»قيام براى خداست كه ابراهيم خليل الرحمن را به منزلت خلَّت رساند و از جلوه‌هاى گوناگون عالم طبيعت رهاند.
خليل آسا درِ علم اليقين زن
نداى لا احبُّ الافلين زن
قيام للَّه است كه موساى كليم را با يك عصا، به فرعونيان چيره كرد و تمام تخت و تاج آنها را به باد فنا داد و نيز او را به ميقات محبوب رساند و به صعق و صحو٣٣ كشاند. قيام براى خداست كه خاتم‌النبيين(ص) را يك تنه بر تمام عادات و عقايد جاهليت غلبه داد و بت‌ها را از خانه خدا برانداخت و به جاى آن توحيد و تقوا گذاشت و نيز آن ذات مقدس را به مقام »قاب قوسين او أدنى« رساند«.٣٤
اين متن، نامه‌اى است كه امام خمينى در سال ١٣٣٢ در آغاز نهضت اسلامى، خطاب به علما و ملت ايران نگاشته‌اند و به خوبى نشان مى‌دهد كه بالندگى و سازندگى بر مبناى قيام للَّه، عرفان ايشان را از سير در اسماى و صفات الهى و درك فنا و احديت به تبع رسول‌اللَّه(ص)، به عرصه جامعه كشاند و در برابر ستم‌ها راست قامت و استوار نگهداشت.
قيام للَّه، هم جامعه را از لوث وجود فرعون‌ها و نمرودها پاك مى‌كند و هم جان را از سياهى گناه و وابستگى‌هاى دنيايى مى‌رهاند.
فهم درست قيام للَّه در مرام عرفانى امام خمينى، مبناى بالندگى، پويندگى و سازندگى آن است كه برترين شاخص عرفانش، توسعه معنويت و نقش زيربنايى آن در توسعه ساير عرصه‌هاى زندگى است.
چون معنويت با تكيه بر شكوفايى فطرى مردم، موجب توسعه انسانى و اجتماعى مى‌شود و اين امر ساير ساحت‌هاى حيات جمعى را به سوى شكوفايى و توسعه سوق مى‌دهد.
چنين كسى ديگر نمى‌تواند، سر به زير اندازد و سيلى ستمگران را بر خود و ديگران بپذيرد، بلكه در مواجهه با كفار و ستمگران، مظهر خشم و غضب خداست، چنانچه در مواجهه با مؤمنان، مظهر رحمت و عطوفت است. عارفى كه در اسماى الهى سير كرده و آنها را در نفس خود تجلى بخشيده، مصداق اين آيه است كه فرمود: »محمد رسول اللَّه والذين معه اشدّاءُ على الكفار و رحماءُ بينهم«؛ محمد فرستاده خدا و كسانى كه در سير معنوى با او هستند، بر كفار شديد و تند، و در ميان خودشان مهربان و نرم هستند.(فتح/٢٩)

اسلام آيين قيام للَّه
براى قيام للَّه كه فراگير و همه جانبه است و از عميق ترين مراتب وجودى انسان تا عرصه‌هاى پهناور جامعه را دربرمى‌گيرد، برنامه‌اى لازم است. خداى تعالى برنامه‌اى براى قيام تدوين كرده و انبيا براساس آن عمل كرده و به مردم آموخته‌اند كه همان اسلام است. »إن الدين عنداللَّه الاسلام«؛ به راستى كه دين در نزد خدا تنها اسلام است.(آل عمران/١٩)
»پيامبر اسلام و پيشوايان به‌حق بعد از آن حضرت، بيان فرموده‌اند كه ريشه و اصل همه آن عقايد كه مهم‌ترين و با ارزش‌ترين اعتقادات ماست، توحيد است...، اين اصل به ما مى‌آموزد كه انسان تنها در برابر ذات اقدس حق بايد تسليم باشد و از هيچ انسانى نبايد اطاعت كند؛ مگر اينكه اطاعت او اطاعت خدا باشد. براين اساس، هيچ انسانى هم حق ندارد، انسان‌هاى ديگر را به تسليم در برابر خود مجبور كند«.٣٥
شريعت اسلام كه در باطن خود عرفان اسلامى را مى‌پروراند، برنامه قيام درونى و بيرونى است كه از يك سو هواهاى نفسانى را مهار مى‌كند و عقل و اراده را كه جلوه‌هاى علم و قدرت خداست، بر نفس غلبه مى‌دهد و هم در جامعه، ستمگران و مستكبران را برنمى‌تابد و دستور جهاد با آنها را صادر مى‌كند تا شريعت و عدالت در جامعه حاكم و زمينه رشد و شكوفايى معرفت و معنويت فراهم شود كه به اين ترتيب، حيات طيبه را تحقق مى‌بخشد.
"اسلام، هم تربيت باطنى مى‌كند و هم حفظ مصالح دنيوى...؛ اسلام نه دعوتش به خصوص معنويات است، و نه دعوتش به خصوص ماديات است؛ هر دو را دارد؛ يعنى اسلام و قرآن كريم آمده‌اند كه انسان را به همه ابعادى كه دارد، بسازند او را، تربيت كنند او را ... اسلام دين افراد مجاهدى است كه دنبال حق و عدالت‌اند...؛ اسلام براى اين انسانى كه همه چيز است؛ يعنى از طبيعت تا ماوراى طبيعت تا عالم الوهيت مراتب دارد؛ اسلام تز دارد، برنامه دارد...؛ اسلام بود كه شما را راه انداخت، و به شما چنان قدرتى داد كه در مقابل اين قدرت‌هاى شيطانى بزرگ ايستاديد و نترسيديد«.٣٦
برداشت امام از قيام، به اين علت همه جانبه است و سياست و معنويت را با هم فرا مى‌گيرد كه ايشان آخرت را بطن دنيا مى‌دانند.٣٧ بنابراين در قيامت كسى مى‌تواند بايستد و از صراط عبور كند كه در اين جهان اهل قيام للَّه بوده باشد. در غير اين صورت، با سر به زمين مى‌خورد: »و أنّ الذين لايومنون بالاخره عن الصراط لناكبون«(مومنون/٧٤).
بنابراين دنيا را نبايد نديد، بلكه بايد آن را در ضمن آخرت ديد. به بيان عرفانى، عارف هر دو چشمش بيناست؛ هم وحدت احديت را مى‌بيند و هم كثرت خلق و طبيعت را مشاهده مى‌كند.٣٨
از اين رو دغدغه امام اين بود كه مبادا خطرى اسلام را تهديد كند كه در اين صورت، همه بايد جان خود را فدا كنند؛ حتى پيامبران هم بايد فداى اسلام شوند تا راه خدا و قيام للَّه بسته و نابود نشود و قيام امام حسين (ع) روشن‌ترين الگو در اين باره است: »آنها كه در برابر خطرهايى كه متوجه اسلام شده است، قيام نكنند، در عداد مردگانند«.٣٩
چون زندگى حقيقى در گرو عزت و قيام للَّه تحقق مى‌پذيرد و امام حسين (ع) الگوى برجسته و درخشان قيام و حيات است. در قيام للَّه اولين هدف معرفى اسلام به مستضعفان است تا وضعيت استضعافى بيرون آمده و به مجاهدان تبديل شوند و تحول حيات طبيعى به حيات طيبه را رقم بزنند: »بايد قيام كرد به مسئوليت. بايد اسلام را آن طور كه هست... معرفى كرد. گفت به دنيا كه ما يك همچو كالاى بزرگى داريم«.٤٠
حضرت امام معتقد بودند كه انقلاب ايران قيام للَّه است، زيرا مبناى آن را در روى آوردن به اسلام و تقويت ايمان مردم مى‌ديدند.
»ملت ما كه به خيابان‌ها ريختند، به پشت بام‌ها رفتند و شب و روز زحمت كشيدند، جوان‌هايشان را دادند، خونشان را دادند، براى اسلام بود؛ اگر اسلام نبود، همچوكارى نمى‌كردند«.٤١
اسلام، مردم را از وضعيت استضعافى به وضعيت جهادى دگرگون مى‌سازد و در نتيجه، زمينه تحول حيات طبيعى به حيات طيبه را فراهم مى‌كند، زيرا مجاهد كسى است كه همه چيزش را براى رضاى خدا مى‌دهد و بزرگ‌ترين حجاب را ميان خود و او كنار زده و آماده رسيدن به مقام فنا و لقاءاللَّه است. امام درباره مردم فرموده‌اند: »ملت رزمنده و شريف ايران خود را حاضر كرده است، براى خدا همه چيز خودش را فدا كند؛ ملتى كه خود و همه چيز خود را براى‌اسلام مى خواهد پيروزمند است«.٤٢ همين تسليم در برابر خداست كه حيات طيبه را دست‌كم، در بعد درونى‌مجاهدان تحقق مى بخشد و اين پيروزى بزرگ است. اگر مردم در برابر فساد و ستم سكوت كنند، درونشان آلوده مى‌شود، چون بى‌ترديد پذيرش ستم و فساد به درون نفوذ كرده و به پذيرش سلطه شهوات بر عقل منجر مى‌شود؛ اما اگر قيام كنند، اولين نتيجه اين است كه درونشان متحول و به نور خدا و تجليات اسماى او آراسته و باصفا مى‌گردد. از اين رو قرآن كريم مى‌فرمايد: حتى به تنهايى قيام للَّه كنيد.
حضرت امام در توصيف اسلام كه از آرامش، فنا بر آستان محبوب تا جهاد در غوغاى مصاف با كافران، برنامه دارد و الگو معرفى مى‌كند، در پيام برائت از مشركين حج سال ٦٦ اين گونه نگاشته‌اند: »قلم‌ها و زبان‌ها و گفتارها و نوشتارها عاجز است از شكر نعمت‌هاى بى‌پايانى كه نصيب عالميان شده و مى‌شود. خالقى كه با جلوه سراسر نورانى خود، عالم غيب و شهادت و سرّ و علن را به نعمت وجود آراسته و به بركت برگزيدگانش به ما رسانده كه »اللَّه نور السموات و الارض« و با ظهور جميلش پرده از جمالش برافكنده كه »هوالاول و الاخر و الظاهر و الباطن« و به كتب مقدس آسمانى‌اش كه از حضرت غيب بر انبيايش از صفى‌اللَّه تا خليل‌اللَّه تا حبيب‌اللَّه(ص) نازل فرمود، راه وصول به كمالات و فناى در كمال مطلق را تعليم فرموده و سلوك الى اللَّه را گوشزد كرده، چون كريمه »من يخرج من بيته مهاجراً الى اللَّه...«٤٣ و طريق برخورد با مؤمنين و دوستان خود و ملحدين و مستكبرين و دشمنان خويش را آموخته: »محمد رسول‌اللَّه والذين معه اشدّاء على الكفار رحماء بينهم«٤٤ و جالب آنكه پس از حب خداى تعالى و رسول‌اكرم در بين تمام احكام الهى، جهاد فى سبيل‌اللَّه را ذكر فرموده و تنبه داده كه جهاد فى سبيل‌اللَّه در رأس تمام احكام است كه آن حافظ اصول است و تذكر داده كه در صورت قعود از جهاد، منتظر عواقب آن باشيد...؛ حاشا كه خلوص عشق موحدين جز به ظهور كامل نفرت از مشركين و منافين ميسر شود... امروز با سران كفر و شرك كه همه موجوديت توحيد را به خطر انداخته و تمامى مظاهر ملى و فرهنگى و دينى و سياسى ملت‌ها را بازيچه هوس‌ها و شهوت‌ها نموده‌اند، چه بايد كرد. آيا بايد در خانه نشست و با تجليل‌هاى غلط و اهانت به مقام و منزلت انسان‌ها و روحيه ناتوانى و عجز در مسلمانان، عملا شيطان و شيطان زادگان را تحمل كرد و جامعه را از وصول به خلوص كه غايت كمال و نهايت آمال است، منع كرد؟«٤٥

يك حكم فقهى بر مبناى قيام للَّه
با توجه به اينكه آيين قيام للَّه، يك ضرورت براى انسان است، امام خمينى به اين حكم فقهى رسيدند كه قيام براى اجراى احكام اسلام واجب است. ايشان در كتاب ولايت فقيه، پس از تأكيد بر جامعيت احكام،٤٦ اين نظام حقوقى كامل و متعالى را لازم‌الاجر مى‌دانند كه اجراى آن به حكومت اسلامى نيازمند است و فقيه جامع‌الشرايط در عصر غيبت به عنوان حاكم شرع، موظف به تشكيل حكومت اسلامى است.
اوج نظريه منحصر به فرد حضرت امام كه بر مبناى قيام للَّه استوار است، تلاش و مبارزه براى رفع موانع اجراى‌احكام اسلام و برپايى حكومت اسلامى است.
تا پيش از ايشان، علماى بزرگوار، فراهم بودن شرايط براى برپايى حكومت اسلامى و فعليت ولايت فقيه و بسط يد او را شرط وجوب مى‌دانستند؛ مثل استطاعت براى حج كه در صورت استطاعت، حكم وجوب حج مى‌آيد.٤٧
اما حضرت امام معتقد بودند كه قيام و اقدام براى فعليت ولايت فقيه و تحقق حكومت اسلامى، مثل وضو براى نماز، مقدمه واجب است. يعنى اجراى احكام واجب است و قيام و مبارزه براى رفع موانع و فراهم كردن زمينه تحقق حكومت اسلامى نيز واجب است.
براساس اين نظريه فقيهى كه درخشان‌ترين جلوه مبناى قيام للَّه بود، انديشه جامع‌نگرانه امام، به يك مرام معنوى پويا و بالنده تبديل شد.

آثار قيام للَّه
قيام للَّه موجب مى‌شود كه در ميان مستكبران و مستضعفان يا سلطه‌گران و سلطه‌پذيران در حيات طبيعى، طبقه ديگرى به نام مجاهدان شكل گيرد. اين گروه، ساختار حيات طبيعى را به هم ريخته و براى بنا گذاشتن حيات طيبه به پيش مى‌رود.٤٨ حيات طيبه در قرآن كريم اين گونه معرفى شده است: »مَن عَمِلَ صالحاً من ذكرٍ او انثى و هو مومن فلنحيينَّه حياةً طيبهً«؛ هركس كه عمل نيك انجام دهد، در حالى كه ايمان دارد، چه زن و چه مرد، با زندگى پاكى او را زنده مى‌كنيم(نحل/٩٧).
بنابراين، آيه حيات طيبه، براساس ايمان و عمل صالح تحقق مى‌يابد و عمل صالح قيام للَّه است، زيرا براى‌انجام آن بايد در برابر نيروهاى شيطانى در نفس يا نيروى استكبار در جامعه ايستاد، سپس به جهاد پرداخت.
براى تحقق حيات طيبه، نخست بايد ستمگران و مستكبران را نابود و دست آنها را از سلطه بر مردم كوتاه كرد، چون آنها نمى‌گذارند كه انسان‌ها در مسير معنويت راستين سير كنند؛ انسان‌هاى پاك سيرت چگونه بپذيرند كه اهل فساد بر آنها مسلط هستند و با تسلط بر آنها، هر طور مى‌خواهند خداى تعالى را نافرمانى مى‌كنند: »و لن يجعل الله للكافرين على المؤمنين سبيلاً«؛ هيچ وجهى و راهى براى تسلط كافران بر مؤمنان وجود ندارد.(نساء آيه ١٤١)
از سوى ديگر، اهل ستم و فرعونيان تاريخ، همواره مى‌كوشند، با توسعه فساد و تباهى در ميان مردم، آنها را در سستى و بى‌خبرى نگهدارند، تا اساس حكومتشان حفظ شود.
»انبيا كه مبعوث شدند، براى اين مبعوث شدند كه معنويات مردم را و آن استعدادها را شكوفا كنند كه در آن استعدادها بفهمند، چيزى نيستيم و علاوه بر آن مردم را، ضعفا را از تحت سلطه استكبار بيرون بياورند. از اول انبيا اين دو شغل را داشتند«.٤٩
پس دو هدف پيوسته پيامبران اين بوده است: يكى مبارزه با ظلم و برقرارى عدالت، ديگرى رساندن مردم به معرفت. اين دو شاخص‌هاى حيات طيبه هستند. معرفت و عدالت به هم پيوسته است و با رفتن يكى، ديگرى هم مى‌رود. اگر معرفت از ميان مردم برود، ستمگران مسلط شده و ظلم را گسترش مى‌دهند و اگر عدالت برود، يعنى‌ظالمان در جامعه مسلط شوند، مانع رشد معنويت و تعالى عرفانى مردم مى‌شوند و براى تحكيم شالوده‌هاى سلطه‌گرى خود، به ترويج فساد و تباهى مى‌پردازند.
قيام للَّه كه به سوى تحقق حيات طيبه ميل مى‌كند و جامعه را بدان سوى مى‌راند، دو اثر مهم، يعنى برقرارى عدالت و رشد معنويت و معرفت را در جامعه و در جان مردم پديد مى‌آورد. امام خمينى در مورد پيامبران و مصلحان صالح اجتماعى كه به اوج عرفان رسيده و به درك جلوه‌هاى حق رسيدند، فرمودند: »آنان كه به اين مقام يا شبيه آن رسيده‌اند، اعتزال از خلق و انزوا اختيار نمى‌كنند، بلكه مأمور به آشنا نمودن و آشتى دادن گمراهان با اين جلوه‌ها هستند. اگرچه كم توفيق يافته‌اند و آنان كه با رسيدن به بعضى مقامات و نوشيدن جرعه‌اى، از خود بى خود شدند و در صعق باقى ماندند، اگرچه به كمالاتى بزرگ راه يافته‌اند؛ اما به كمال مطلوب نرسيده‌اند. موساى كليم كه از تجلّى حق به حال صعق افتاد، با عنايت خاصه »افاقه« يافت و مأمور خدمت شد و رسول خاتم(ص) با رسيدن به مرتبه عالى‌انسانيت و آنچه در وهم كس نيايد، به مظهريت اسم جامع اعظم، با خطاب »يا ايها المدَّثر قُم فأنذِرْ«٥٠ مأمور هدايت شد«.٥١
پس عدالت و عرفان از هم جدا نمى شوند؛ اگر در جامعه‌اى بى‌عدالتى، ستم و فساد رو به رشد رود، معلوم است كه قيام للَّه در ميان مردم نيست، بلكه قيام براى نفس است. نتيجه آنكه جامعه به سمت شكل‌گيرى ساختار حيات طبيعى رفته و به تدريج فاسدان و ستمگران بر مردم مسلط مى‌شوند. در چنين شرايطى، تنها راه نجات معنوى، تقويت مردم است تا توان قيام للَّه را پيدا كنند و به ظلم‌ها و ظلمت‌ها »نه« بگويند.

قيام براى نفس
در مقابل قيام لالنفس است. وقتى انسان سلطه هواهاى نفسانى و شهوت‌ها را بر عقل و اراده خود بپذيرد و درون خود را سياه كند، درواقع براى نفس خود قيام كرده است، زيرا هر كارى مى‌كند، براى رضاى نفس و برآوردن آمال و تمايلات آن است.
اگر در جامعه، جان‌ها آلوده شد و هركس دنبال هوس‌هاى خود رفت، اختلاف و سستى پيش مى‌آيد و عمل به عقل و شرع بى‌اهميت مى‌شود. در اين شرايط، هواپرستان مسلط مى‌شوند و جامعه را به كام خود پيش مى‌برند و به دنبال سياهى جان‌ها، جوامع بشرى به بند ستم اسير مى‌شود.
حضرت امام در همان نامه سال ١٣٣٢، خطاب به علما و ملت ايران، پس از تعريف قيام للَّه، قيام لالنفس را چنين بيان مى‌كنند: »ترك قيام براى خدا ما را به اين روزگار سياه رسانده...؛ قيام براى منافع شخصى است كه روح وحدت و برادرى را در ملت اسلامى خفه كرده؛ قيام براى نفس است كه بيش از ده ميليون جمعيت را به طورى از هم متفرق و جدا كرده كه طعمه مشتى شهوت پرست پشت ميزنشين شدند؛ قيام براى شخص است كه يك نفر مازندرانى بى‌سواد را بر يك گروه چندين ميليونى چيره مى‌كند كه حرث و نسل آنها را دستخوش شهوت خود كند؛ قيام براى نفع شخصى است كه الان هم چند نفر كودك خيابان گرد را در تمام كشور، بر اموال و نفوس و اعراض مسلمانان حكومت داده؛ قيام براى نفس اماره كه مدارس علم و دانش را تسليم مشتى كودك ساده كرده و مراكز علم و قرآن را مركز فحشا كرده؛ قيام براى نفس است كه چادر عفت را از سر زن‌هاى عفيف مسلمان برداشت و الان هم اين امر خلاف دين و قانون در مملكت جارى است و كسى عليه آن سخن نمى‌گويد«.٥٢
قيام براى نفس و ارضاى شهوات و تمايلات آن، موجب سياهى و تباهى درونى مردم شده و در چنين جامعه‌اى، سردمداران گناه و تباهى روى كار مى‌آيند و حيات طبيعى، يعنى زندگى كه همه دنبال نفس خود در اين عالم طبيعت بوده و از ماوراى طبيعت بيگانه شده‌اند، صورت مى‌گيرد و در حيات طبيعى همواره عده‌اى سلطه‌گر و ستم پيشه بر ساير مردم كه ستم‌پذير هستند، حكومت و غلبه دارند. در حيات طبيعى ستمگران مى‌كوشند، مردم را با شهوات سرگرم كنند و بدين سان، پايه‌هاى سلطه خود را پا بر جا نگهدارند.

حكومت عدل براى شكوفايى عرفان
آثار قيام للَّه، عدالت و معرفت است كه بر هم مترتب‌اند؛ يعنى در يك سطح نيستند، زيرا يكى در مرتبه بالاتر و ديگرى در مرتبه پايين‌تر است. در حقيقت، عدالت براى عرفان است. اهل قيام للَّه مى‌خواهند، غلبه ظلم پايان يابد و عدالت برپا شود، زيرا در اين شرايط فطرت‌هإ؛ شكوفا شده، زمينه تعالى عرفانى مردم فراهم مى‌گردد.
»وقتى آيات شريفه را مى‌خوانيم يا سيره انبيا را ملاحظه مى‌كنيم، مى‌بينيم كه آنها تمامشان يكى از كارهايى كه انجام دادند، البته مقصد نبوده؛ ليكن مقدمه بوده، اين است كه عدالت را در دنيا ايجاد كنند. پيغمبر مى‌خواهد عدالت ايجاد كند تا بتواند آن مسائلى كه انسان مى‌خواهد درست كند، آن مسائل را طرح كند«.٥٣
اگر پيامبران و مصلحان بزرگ اجتماعى به مبارزه با طاغوت‌ها و حكومت‌هاى فاسد و ستمگر قيام كردند، براى اين نبود كه فقط حكومت را به دست بگيرند، بلكه هدف نهايى، تربيت استعدادهاى معنوى و سير دادن مردم در مسير معرفت حق تعالى بوده است.
»رسول اكرم (ص) و امام صادق (ع) جلوه تام حق تعالى هستند...؛ يعنى با همه اسما و صفات تجلى كرده است... رسول اكرم و ساير انبيا نيامدند كه اينجا حكومت تأسيس كنند. مقصد اعلا اين نيست. نيامدند كه اينجا عدالت ايجاد كنند، آن هم مقصد اعلا نيست. اينها همه مقدمه است. تمام زحمت‌هايى كه اينها كشيدند، از حضرت نوح گرفته، از حضرت ابراهيم گرفته تا آمده است اينجا به رسول اكرم رسيده، تمام مشقت‌هايى كه كشيدند و كارهايى كه كردند، مقدمه يك مطلب است و آن، معرفى ذات مقدس حق است«.٥٤
بنابراين، اگر امام مى‌فرمودند: »ملت قيام كرده است، براى خروج از سلطه«٥٥ يا »ملت براى احقاق حقوق از دست رفته‌اش قيام كرده است«.٥٦ يا اينكه »براى استقلال و آزادى قيام كرده است«٥٧ همه اينها در ضمن اين هدف والا معنا مى‌يابد كه »اين قيام الهى است«.٥٨
براين اساس، نشانه‌اى كه امام را به مردم اميدوار كرد، تحول معنوى و شكوفايى عرفان و ايمان در مردم بود: »من احساس كردم كه اين قيامى كه اين ملت ايران كرد، قيام براى خدا بود. براى اينكه شكوفا شد در آنها يك حالات نفسانى (متعالى )، يك انسانيت در بين مردم شكوفايى پيدا كرد و اين نيست جز اينكه يك نحو ايمان بود«.٥٩
هم از اين رو، در بهمن ماه ١٣٥٧ او در آستانه پيروزى انقلاب فرمودند: "خيال نكنيد ما رسيديم به مطلب و برويم بخوابيم سر جايمان. خير قيام للَّه اول كار است، به حسب آنچه اهل معرفت مى‌گويند، منزل اول است يقظه. ما خيلى‌كار داريم«.٦٠
پس از يقظه، نوبت توبه مى رسد.٦١ براى توبه بايد آثار گناهان گذشته را كاملاً از بين برد. در بعد اجتماعى قيام للَّه نيز پس از پيروزى انقلاب بايد آثار حكومت‌هاى طاغوت، يعنى ارزش‌ها و روش‌ها و هنجارها و نهادهايى كه آنها ساخته و پرداخته بودند، از بين مى‌رفت و ارزش‌ها و روش‌ها، هنجارها و نهادهاى طيبه به جاى آن نهاده مى‌شد تا حكومت اسلامى با ايجاد عدالت به سوى شكوفايى عرفان حركت مى‌كرد؛ اما گويى در اين مرحله، چندان كامياب نبوديم٦٢ و هنوز بايد توبه انقلاب اسلامى را كامل كنيم تا به حول و قوه الهى به سر منزل وصال محبوب برسيم.

اهميت انگيزه و خدمت به خلق در قيام للَّه
قيام للَّه با عزلت گزيدن و گوشه‌گيرى است، نه با غوغا كردن در جامعه. مهم انگيزه الهى و خدمت به خلق است، چراكه انگيزه الهى فرد را به قرب حق تعالى و ديدار معشوق ازلى مى‌رساند و خدمت به خلق موجب به راه آمدن مردم و جذب آنها به صراط مستقيم اسلام و حركت به سوى اللَّه تبارك و تعالى مى‌شود. انگيزه الهى، درون سالك را پاك مى‌كند و خدمت به خلق، جامعه را به صلاح و هدايت آراسته مى‌سازد.
حضرت امام در وصيت به فرزندش سيداحمد آقا نوشته‌اند: »پسرم نه گوشه‌گيرى صوفيانه دليل پيوستن به حق است و نه ورود در جامعه و تشكيل حكومت، شاهد گسستن از حق. ميزان در اعمال، انگيزه‌هاى آنهاست؛ چه بسا عابد و زاهدى‌كه گرفتار دام ابليس است و آن دام گستر، با آنچه مناسب اوست مثل خودبينى و خودخواهى و غرور و عجب و بزرگ بينى و تحقير خلق‌اللَّه و شرك خفى و امثال آنها او را از حق دور و به شرك مى‌كشاند... پس ميزان عرفان و حرمان انگيزه است...
پسرم از زير بار مسئوليت انسانى كه خدمت به حق در صورت خدمت به خلق است، شانه خالى مكن كه تاخت و تاز شيطان در اين ميدان، تاخت و تاز در بين مسئولين و دست‌اندركاران نيست... يكتا موعظه خدا را با دل و جان بشنو و با تمام توان بپذير و در آن خط سيرنما: »قل انما اعظكم بواحده ان تقوموا للَّه مثنى و فرادى«. ميزان در اول سير، قيام للَّه است، هم در كارهاى شخصى و انفرادى و هم در فعاليت‌هاى اجتماعى. سعى كن در اين قدم اول موفق شوى كه در روزگار جوانى آسان‌تر وموفقيت‌آميزتر است«.٦٣
انگيزه الهى با عشق به خدا تقويت مى‌شود و عارفى كه به وصال رسيده و در مقام مقربان آرميده است، خالص‌ترين انگيزه را دارد و براى هدايت خلق و تقويت اسلام كه ضامن اصلاح مردم است، از هيچ رزم و رنجى پروا ندازد؛ چه بسا برترين نمونه در اين باره على ابن ابى‌طالب باشد، با آن همه عشق و خلوصى كه در جسم و جانش موج مى‌زند. "ارزش اعمال روى اين عشق و محبتى است كه به حق تعالى است، روى اين فنا و توحيدى است كه در انسان است و اين سبب شده است كه »ضربة على يوم الخندق افضل من عباده الثقلين«.٦٤ باشد.
خود امام خمينى با مدد گرفتن از معصومان اسوه‌اى شد كه براى شاهدان خلوصى و خدمتش چيزى جز شگفتى‌باقى نمى‌گذارد.
ايشان در روزهاى آخر زندگى، چنان مغلوب ضعف جسمانى و مشكلات پيرامون آن بودند كه آرزوى مرگ مى‌كردند. گاهى در چشمان اين كوه نستوه و اسوه استقامت اشك مى‌نشست. وقتى اطرافيان مى‌پرسيدند: چه مى‌خواهيد؟ مى‌فرمودند: »مرگ«. حتى دكترها از اين همه تحمل شگفت زده بودند.٦٥ اما با اين حال در همان روزها به دكترها گفته بودند: »من مى‌دانم زنده نمى‌مانم. اگر مرا براى خودم نگه داشتيد، به حال خودم بگذاريد. ولى اگر براى مردم است، هركارى مى‌خواهيد بكنيد«.٦٦

نتيجه
مبناى بالندگى و سازندگى عرفان امام خمينى، يعنى قيام للَّه نخستين مرحله حركت براى سير الى‌اللَّه بوده كه بايد در نهايت استحكام صورت گيرد.
قيام للَّه شامل ايستادگى در برابر غلبه هوا و هوس بر عقل و سلطه مستكبران بر مستضعفان در جامعه مى‌شود كه در اسلام و شريعت محمدى، آيين و برنامه آن بود و هدف آن دگرگونى حيات طبيعى به حيات طيبه است. قيام للَّه انسان را تا مقام فنا و لقاء اللَّه بالا برده و جامعه را با عدالت سامان مى‌دهد.
»بارالها ما را مهاجر الى‌اللَّه قرار بده و به مقام فنا برسان«٦٧

پى نوشت‌ها:
١ امام خمينى: "مصباح الهدايه الى الخلافه و الولايه" چاپ دوم، ١٣٧٣، موسسه تنظيم و نشر آثار امام، ص١٣.
٢- "مراه العقول" ج ٨، ص ١٤٦، كتاب ايمان و الكفر (باب شكر)، حديث ٦.
٣- مصباح الهدايه الى الخلافه و الولايه، ص ١٤.
٤- حافظ شيرازى، ديوان غزل ٧٦. نرگس كنايه از چشم است و جمالش به معناى فريبنده، دلربا، شوخ و جذاب مى‌باشد.
٥- كلينى: "اصول كافى" ج ١، كتاب التوحيد،ص ١١٧،حديث ٨.
٦- دعاى كميل.
٧- نك:امام خمينى(تفسير سوره حمد)،ذيل آيه الحمد. صحيفه امام،ج ١٩،ص ٢٣.
٨- مصباح الهدايه،ص ١٦.
٩- امام خمينى:تعليقات فصوص الحكم ابن عربى" الطبعه الاولى،١٤٢٢ه.ق، بيروت،دارالمحجه البيضاء،ص ١١. همچنين ر.ك:مصباح الهدايه،صص١٦و ١٧.
١٠- مصباح الهدايه ص ٢٩
١١- ر.ك:نقدالنصوص، چاپ ويليام چيتيك،قسمت تعليقات، ص٣٤١از مقدمه سيد جلال‌الدين آشتيانى بر مصباح الهدايه،ص ٣٠
١٢- تعليقات فصوص،١٣.
١٣- "و هو معكم اين ما كنتم"...هر جا باشيد او با شماست... (حديد/٤)
١٤- امام خمينى:"آداب الصوه"،چاپ نهم،موسسه تنظيم و نشر امام،صص ٣٠٥ و ٣٠٦.
١٥- امام خمينى:"چهل حديث " چاپ بيست و چهارم، موسسه تنظيم و نشر آثار امام، ص .
١٦- مصباح الهدايه،ص ٣٥.
١٧ - همان،ص ٣٦.
١٨- امام خمينى:"صحيفه" جلد بيستم،چاپ اول،١٣٧٨،مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام،ص ٢٤٩.
١٩- همان،ج ١٩،ص ٦٤.
٢٠- همان،ج ١٨،ص ٤٤٣.
٢١- همان ج ٤ ص ١٨٩
٢٢- همان،ج ٤،صص١٨٧ و ١٨٦.
٢٣- صحيفه امام،ج ٧،صص٣٣٧ و ٣٣٨.
٢٤- مصباح الهدايه،ص ٢٦.
٢٥- صحيفه امام،ج ١٨،ص ٤٤٨.
٢٦- صحيفه امام،ج ١٣،صص٥١٣ و ٥١٤
٢٧- همان،ج ٦،ص ٣٢٨.
٢٨- امام خمينى:"چهل حديث، چاپ بيست و چهارم،١٣٨٠، موسسه تنظيم و نشر آثار امام،ص ٦.
٢٩- براى نمونه، ر.ك: صحيفه امام، ج ١، ص ٢٠٢ و ج ٤، ص ١٠٨ و ج ٥، ص ٢٨٢ و صص ٥١٠ و ٥١١ و ص ٩١ و ص ١٠١ و ص ١٦٧ و ١٦٨ و ص ٣٤ و ٣٥ و ج ٦، ص ١٠٥ و ص ١٧٥ و ج ٧، ص ٢٤٥ و ٢٤٦ و ج ٨، ص ٨ - ١٠ و ج ١٠، صص ٢٤٢ و ٢٤٤ و ج ١٣، ص ١٣٧ و ج ١٥، ص ٣٤٦ و ج ١٦، ص ٣٣٠ و ج ١٨، ص ١٢٦ و ج ٢٠، ص ٣٣٨ و...
٣٠- "آيا براى غير تو جلوه و ظهورى است كه از آن تو نباشد." فرازى از دعاى عرفه امام حسين (ع).
٣١- صحيفه امام ج ١٨ ص ١٢٦
٣٢- ر.ك: صحيفه امام، ج ٢، ص ٧٠، نامه به شهيد محمدرضا سعيدى ٢٨/١١/٤٤.
٣٣- صعق به معناى از خود بى خود شدن و صحو به معناى افاقه و به خود آمدن است كه حضرت موسى در مواجه با تجلى بزرگ خداوند در كوه طور آنها را تجربه كرد. ر.ك: سوره اعراف، آيه ١٤٣.
٣٤- صحيفه امام، ج ١، ص ٢١.
٣٥- صحيفه امام.
٣٦- امام خمينى، كلمات قصار، چاپ هفتم، ١٣٧٨، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام، صص ٢٤ - ٣٠.
٣٧- امام خمينى، مبارزه با نفس، چاپ سوم، ١٣٧٣، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام، ص ٣٢.
٣٨- مصباح الهدايه، صص ١٥ و ٤٧.
٣٩ صحيفه امام، ج ١، ص ١٥٨.
٤٠- همان، ج ٢، ص ٣٦.
٤١- كلمات قصار، ص ٣٧.
٤٢- كلمات قصار، ص ٣٨.
٤٣- كسى كه خارج شود از خانه‌اش در حالى كه به سوى خدا هجرت مى‌كند... (نساء/ ١٠٠)
٤٤- پيامبر خدا و كسانى كه همراه او هستند، با كفار تند و سختگيرند و ميان خودشان مهربان و نرم خو. (فتح/١٩)
٤٥- صحيفه امام، ج ٢٠، صص ٣١١ - ٣١٦.
٤٦- امام خمينى: "ولايت فقيه"، ص ١٠. آيين انقلاب اسلامى، موسسه تنظيم و نشر آثار امام، چاپ سوم، ١٣٧٤، ص ١١٣.
٤٧- عبداللَّه جوادى آملى "ولايت فقيه، ولايت فقاهت و عدالت" نشر اسراء، چاپ اول، ١٣٧٨، ص ٢٨٤.
٤٨- ر.ك: حميدرضا مظاهرى سيف، فصل نامه انديشه دينى، پيش شماره بهار، ١٣٨٤، مقاله شهود و شهادت در حيات طيبه.
٤٩ - همان ج ٧ ص ٥٢٧
٥٠- اى سر در جامه فرو برده قيام كن و مردم را بيم ده. (مدثر/ ١ و ٢)
٥١- صحيفه امام، ج ١٦، ص ٢١٠.
٥٢- همان، ج ١، ص ٢٢.
٥٣- همان، ج ٢٠، ص ٤١٠.
٥٤- همان، ج ٢٠، صص ٤٨ و ٤٠٩
٥٥- همان، ج ٥، ص ٧٢.
٥٦- همان، ج ٥، ص ١٤٢.
٥٧- همان، ج ٥، ص ١٤٩.
٥٨- همان، ج ٥، ص ٣٧ و ج ٤، ص ١٢٤.
٥٩- همان، ج ٦، ص ١٧٥.
٦٠- همان، ج ٥، ص ٥١٢.
٦١- ر.ك: عبدالرزاق كاشانى: "شرح منازل السائرين"، ترجمه على شيروانى، چاپ دوم، ١٣٧٩، انتشارات الزهرا، ص ٤٠.
٦٢- حميدرضا مظاهرى سيف، فاصله نسل سوم از انقلاب.
٦٣- صحيفه امام، ج ٨، ص ٥١٢.
٦٤- همان، ج ١٩، ص ٦٥.
٦٥- حميدرضا مظاهرى: "شگفتيها و شنيدنيها در زندگى بزرگان"، چاپ اول، ١٣٨٢، انتشارات نشاط، صص ١٣٥ و ١٣٦.
٦٦- همان، ص ١٣٧.
٦٧- صحيفه امام، ج ١٩، ص ٩١.