پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - «خطابه» و «منبر»درعصرارتباطات
«خطابه» و «منبر»درعصرارتباطات
اشاره:
حوزه و حكومت ديني ايران اگرچه مايل است، جايگاه منبر به عنوان وسيلهي ارتباطي روحانيت با مردم محفوظ بماند، ولي خطابه در اين زمان كه عصر ارتباطات خوانده ميشود، با مشكلات مهمي براي دستيابي به اين هدف روبرو شده است.
اين مشكلات عمدتا ناشي از عدم شناخت برخي متوليان، از كاركرد و جايگاه منبر در ميان ساير رسانهها است. از اينرو، خطابه و منبر آنطور كه از آنها انتظار است، نميتوانند پيامهايخود را به مخاطبان انبوه برسانند.
دكتر مهدي محسنيان راد، استاد دانشگاههاي علامهي طباطبائي و امام صادق عليهالسلام در گفتوگويي به آسيبشناسي خطابه و منبر در عصر رسانهاي مدرن ميپردازد.
«پگاه»
قبل از ورود به بحث خطابه و منبر و كاركرد ارتباطي آن لطفا بفرمائيد كه در صدر اسلام، ارتباطات داراي چه ابعادي بود؟ آيا دعوت مردم به دين اسلام با استفاده از شيوههاي ارتباطي صورت ميگرفت يا اينكه عاري از هرگونه پيچيدگي ارتباطي بود؟
لازم است براي فهميدن بهتر اين مسأله كه ارتباطات در صدر اسلام چه جايگاه ويژهاي داشت، كمي سادهتر صحبت كنم. وقتي من سيزده يا چهارده ساله بودم، هنگامي كه ميشنيدم يا ميخواندم، معجزهي پيامبر ما قرآن و معجزهي حضرت موسي و حضرت عيسي تبديل عصا به مار و زنده كردن مردگان است، احساس ميكردم نمرهي ما مسلمانان در كنكور «معجزه» از ديگران كمتر است.
اين احساس در ميانسالي تغيير كرد. در اين سن، من حدود بيست و پنج سال در مورد علم ارتباطات، تحقيق و مطالعه كرده بودم، هنگامي كه من ميانديشيدم، پيامبري ١٤٠٠ سال پيش فقط با استفاده از «كلام» و «پيام»، دعوت خود را جهاني كرد، با اطمينان كامل دريافتم كه نمرهي معجزهي پيامبر اسلام، بسيار بهتر و بيشتر از ساير معجزات است.
اكنون اين معجزه با گذشت ١٤ قرن همچنان با صلابت پابرجاست و شما ميتوانيد، آثار جهاني شدن آن را با ديدن مسجدي بزرگ در كوالالامپور (مالزي) و يا ساير نقاط جهان ببينيد.
بنابراين، ما در صدر اسلام «پيام»هايي داشتهايم كه عليرغم سادگي، تأثيرات زيادي در دل «مخاطبان» داشت؛ اين مسأله گوياي اين است كه «اعتبار و ارزش منبع» اين پيامها يعني حضرت محمد صلياللهعليهوآله بسيار بالا بوده است.
آيا در صدر اسلام از منبر به عنوان وسيلهي ارتباطي استفاده ميشد؟ و آيا منبر و خصلت ارتباطي آن مربوط به دين اسلام است يا در ساير اديان هم وجود داشته است؟
فكر نمي كنم كه خطابه و منبر مخصوص دين اسلام باشد. در مسيحيت نيز ميتوان خطابه و منبر را با نام محرابديد و شكل و صورت آن مهم نيست، مثلاً ممكن است منبر يك مجموعهي پلهدار نباشد. به طور كلي بايد توجه داشت كه همهي اديان به ابزار ارتباط نيازمند بودهاند، در اين ميان وسيلهاي به نام منبر بسيار مورد استفاده قرار ميگرفت؛ چون منبر اولاً، از سطحي كه مخاطبان ايستاده و يا نشستهاند مرتفعتر است و بنابراين صوت ميتواند مسافت بيشتري را طي كند.
دوم اينكه، شخصي كه روي منبر نشسته است، ميتواند با مخاطبان خود ارتباط غيركلامي برقرار كند. همين الان نيز اگر به مسجدي برويد، خواهيد ديد كه مخاطبان علاوه بر اينكه صداي خطيب را ميشنوند، با او ارتباط غيركلامي هم برقرار ميكنند.
مرتفع بودن، ذاتي منبر است و اگرچه عاملي براي رساندن بهتر پيام به مخاطب است اما همهي ماجرا نيست. قطعا كسي كه براي ايراد خطابه روي منبر مينشيند، بايد خصلتهايي از ديدگاه «ارتباطات» داشته باشد. اين خصلتها چيست ؟
اول اينكه، بر راز و رمز ارتباطات آگاه باشد. براي اينكه با راز و رمز ارتباطات در منبر آگاه شويد، به كتاب «آيين منبرداري» كه در نشريهي مسجد منتشر شد، مراجعه كنيد آيين منبرداري يك مجموعهاي است با چاپ سنگي كه يكي از دانشجويان دورهي كارشناسي ارشد آن را بدست آورد. در اين مجموعه، با نثري كهن شيوه و آيين منبرداري توضيح داده شده است.
دوم اينكه، «خطيب» يا «منبري» از «اعتبار منبع» برخوردار باشد. «اعتبار منبع» يك پديدهي سه وجهي است و يكي از وجوه آن بهره مندي از دانش و علم در حوزهاي است كه «منبري» وارد آن مي شود.
آقاي دكتر، اينها شروط معمول و سنتييي است كه دربارهي منبر حاكم است. لطفا با در نظر گرفتن شرايط جديد و عصر ارتباطات بفرماييد كه آيين منبرداري در دنياي مدرن چگونه است؟
براي پاسخ به اين سؤال، ابتدا بايد روشن كنيم كه منبر در عصر ارتباطات دچار چه مشكلات و بَد فهميهايي شده و سپس بگوييم كه آيين منبرداري با چه «بايدها و نبايدهايي» مواجه است.
بنابراين، ابتدا دورهي مشروطه را مورد بررسي قرار ميدهيم؛ زماني كه جدال سنگيني ميان روحانيت و مطبوعات به وجود آمد. در آن دوره منبر با رقيب جديدي به نام مطبوعات روبرو شد كه قواعد سنتي مورد نظرِ منبر را رعايت نميكرد. به همين دليل، اشخاصي كه از منبر صحبت ميكردند، عليه آنچه كه از طريق مطبوعات منتشر مي شد، به شدت موضع ميگرفتند. آنها انتظار داشتند كه مطبوعات كاركردي شبيهِ منبر داشته باشد. اين نخستين سوء تفاهم در حوزهي ارتباطات در ايران بود.
اين سوء تفاهم در مورد راديو نيز به وجود آمد. به ويژه اينكه، راديو با به كارگيري چند عنصر از عناصر پيام از جمله موسيقي، به حد كافي مورد نفي بود.
اما براي تلويزيون، مجوز نفي محكمتر بود؛ چون اولاً، آيات ٣٠ و ٣١ سورهي نور مردم را از نگريستن به كساني كه حجاب خود را رعايت نميكردند، نهي كرده بود و ثانيا، تلويزيون به وسيله و با سرمايهي كسي بنيان گذاشته شد كه به فرقهاي طرد شده، ايمان داشت.
بنابراين، نگاه منبر به رسانههاي مدرن، از «رقيب» شروع شد و به «ضالّه» منتهي گرديد. اما اتفاق مهم، هنگامي روي داد كه انقلاب اسلامي پيروز شد. حالا منبر، اين «رقيب» و عامل «ضالّه» را در اختيار داشت. عده اي گمان مي كردند كه منبر بايد هرسهي اينها، «مطبوعات، راديو وتلويزيون» را تعطيل كند، اما چنين وضعي حاكم نشد. چون اولاً، نوع نگاه رهبر انقلاب با نظر آنها متفاوت بود و ثانيا يكي از خواستگاههاي مهم و اساسي انقلاب، آزادي بود. مي دانيد كه رابطهي تنگاتنگ و محكمي بين آزادي و آزادي رسانهها وجود دارد و وجود آزادي با آزادي رسانهها آشكار ميشود. اما آنچه كه اتفاق افتاد اين بود كه منبر، تلويزيون را به راديو و راديو را به منبر تبديل كرد، يعني تلويزيون به يك رسانه (تصوير ثابت كلامي) تبديل شد و راديو هم به يك «رسانهي كلامي بدون موسيقي» مبدل گرديد.
پس به اين ترتيب، هم منبر و هم رسانههاي مدرن آسيب ديدند.
بله. علاوه بر اين، شباهت موجود ميان منبر و رسانههاي مدرن ما را فريب داد؛ يعني ما فكر كرديم، چون هر دو پيام ميفرستند و هر دو مخاطب دارند، پس حتما از يك جنس هستند. ولي اين شبيهخواني به اختلال شديدي منجر شد و همانطور كه گفتيد هم منبر و هم رسانههاي مدرن آسيب ديدند.
ادعاي عدم تجانس منبر و رسانههاي مدرن بر چه پايه يا پايههايي استوار است؟
عدم تجانس اين دو در اين نهفته است كه ارتباط يك فراگرد است. وقتي ميگوييم يك فراگرد است، يعني چهار خصلت هر فراگردي بر ارتباط حاكم است. يكي از اين خصلتها، كنش متقابل عناصر تشكيل دهندهي هر فراگرد ميباشد، بنابراين نميتوان گفت كه عنصري هميشه بر عنصر ديگر برتري دارد. بلكه ممكن است، هريك از عناصر در شرايط خاص بر عناصر ديگر برتري يابند. براي مثال: در يك محلهي ثابت با درجهاي ثابت از مؤمنان و وجود يك امام جماعت ثابت براي مسجد آن محله با تواناييهايي ارتباطي و اعتبار منع ثابت، اما در دو عيد فطر باراني و غيرباراني، دو شراط ارتباطي متفاوت به وجود ميآيد. يعني تعداد مخاطبين، محتوا و مدت خطبه و.... از باراني يا غير باراني بودن هوا تاثير مي گيرد.
پس، ارتباط يك فراگرد است و همكاري عناصر مختلف بر آن تأثير ميگذارد. حال، يك مقطع از تاريخ جامعه كه منبر تنها رسانه است، با مقطع ديگري از تاريخ كه مخاطبين در پيامهاي متنوع از تلويزيونهاي ماهواره اي، مطبوعات متكثر داخلي، نوارهاي زيرزميني ويديويي، راديوهاي رقومي و..... را دريافت ميكنند، متفاوت است.
آقاي دكتر شما فرموديد كه منبر اشتياق زيادي براي تسلط بر رسانههاي مدرن و شبيه كردن آنها با خود داشته است. شايد يك دليل مهم اين انگيزه، خصوصيات اغوا كنندهي اين رسانهها بوده است. يعني منبر فكر ميكرد، با تسلط بر تلويزيون و امكاناتي كه اين رسانه دارد، مي تواند پيام خود را به صورت وسيعتر و عميقتر به مخاطبان برساند. من فكر مي كنم، اين مسأله ناشي از عدم اعتماد به نفس باشد. شايد اگر منبر از تمام تواناييهاي خود استفاده ميكرد، همچنان ميتوانست مخاطبان انبوه خود را در اختيار داشته باشد. حال سؤال اين است كه آيا در عصر ارتباطات، منبر چنان تواناييهايي دارد كه بتواند به عنوان يك رسانه، شأن ارتباطي خود را حفظ كند و يا اينكه ناچار است منبر را به رسانههاي مدرن تبديل كند؟
منبرشدن تلويزيون، راديو و مطبوعات هيچ سودي ندارد. چون هرسهي اين رسانهها مخاطبان آگاهي دارند و به درستي مي دانند كه اگر تلويزيون به منبر تبديل شود، نميتوانند نيازهايي را كه از تلويزيون انتظار دارند، تامين كند؛ بنابراين، يا تلويزيون را خاموش مي كنند و يا سراغ ابزارهاي ارتباطي ديگر، از قبيل ماهواره، اينترنت و..... مي روند.
اما نكتهي مهم اين است كه در عصر ارتباطات نيز خطابه و منبر خصايلي دارد كه ساير رسانهها ندارند و اگر از اين خصايل پاسداري و محافظت شود، همچنان پراهميت خواهد ماند.
خصلت اول اين است كه، مخاطب منبر، داراي الگويي محتوايي است كه خاص منبر است. مخاطب بر حسب تجربه مي داند كه در پاي منبر بايد انتظار محدوده اي مشخص از پيام را داشته باشد و اتفاقا آنچه كه از سوي خطيب در اين محدوده بيان ميشود، براي مخاطب معتبر است. هيچ رسانهاي نميتواند در اين محدوده به اندازهي منبر اعتبار داشته باشد.
خصلت ديگر اين است كه مخاطب منبر خيلي كم اين ارتباط را قطع ميكند. به ندرت ممكن است كه مخاطب منبر در نيمهي راه مجلس خطابه را ترك كند. در حالي كه هر لحظه ممكن است مخاطب ساير رسانهها، راديو يا تلويزيون خود را خاموش كند يا روزنامه را كنار بگذارد.
خصلت سوم، نبودن اختيار انتخاب در مخاطب منبر است. مخاطب منبر اگرچه از نظر محتوايي محدودهي مشخصي براي خود معين ميكند، اما وقتي پاي منبر خطابه مينشيند، نميخواهد حرفهاي خطيب را گزينش كند. حال آنكه مخاطب تلويزيون چنين نيست و هرگاه كه بخواهد كانال تلويزيوني را عوض ميكند. اين اختيار انتخاب در مورد ساير رسانهها نيز ديده ميشود.
مسألهي ديگر اينكه، مقدار پارازيت در منبر فوقالعاده كم است. در ساير رسانهها احتمال وقوع انواع پارازيتها كه ارتباط را مختل مي كند، فراوان است. (از تلفني كه وسط تماشاي يك برنامه تلويزيوني زنگ ميزند گرفته تا مهمان ناخوانده اي كه موقع ديدن يك برنامهي دلخواه وارد منزل ميشود.) در جلسهي منبر و خطابه احتمال وقوع چنين پارازيتهايي بسيار كم است.
خصلت ديگر منبر كه در ميان تمام رسانهها منحصر به فرد است اين كه هميشه در جلسهي خطابه و منبر بازخورد به صورت دايمي كنترل ميشود و حتي هنگامي كه خطيب احساس ميكند شرايط يكنواخت حاكم شده، ميتواند با طلب يك صلوات از مخاطبينش فرصت بگيرد. بنابراين، منبر تنها رسانهاي است كه كنترل دريافت بازخورد در اختيار خود او است، نه در اختيار مخاطب.
اگرچه همهي اين موارد بسيار مهم است، اما چون دسته بندي شده نيست، نميتوان گفت، كدام يك از اهميت بيشتري برخوردار است. خلاصهي كلام آنكه، منبر بايد به اين خصايل خود ببالد و نبايد به تقليد از ساير رسانهها وارد حوزههايي شود كه از محدودهي تعريف شدهي مخاطب خاص منبر، خارج است. در غير اين صورت منبرلطمات فراواني خواهد ديد.