پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - خاورميانه مشترك - شیرودی مرتضی

خاورميانه مشترك
شیرودی مرتضی

خاورميانه بزرگ طرحى است كه طى چند ساله اخير، از سوى سران كاخ سفيد براى سيطره بر بخش عمده‌اى از جهان ارائه شده است. براى درك مفهوم اين طرح، پرداختن به تاريخچه و ماهيت آن ضرورى است. پس از فروپاشى اتحاد جماهير شوروى و از بين رفتن نظام دو قطبى، آمريكا براى حفظ نظام تك قطبى، در صدد برآمد تا ضمن حفظ اتحاد خود با اروپا، از قدرت گرفتن اتحاديه اروپا و كشورهايى چون، روسيه و هند جلوگيرى كند و در نتيجه، شكل‌گيرى قطب‌هاى ديگر قدرت را خنثى نمايد. براى نيل به اين هدف، لازم بود دشمن مشترك جديدى جايگزين دشمن قديمى، يعنى شوروى شود؛ از اين رو، مبحث تروريسم را كه رنگ و بوى اسلامى داشت مطرح نمود.
سردمداران آمريكا، منشأ تروريسم مذهبى و دينى را خاورميانه معرفى كردند، و آن را تهديدى براى آمريكا و غرب برشمردند. حادثه يازدهم سپتامبر ٢٠٠١، نيز فرصتى را مهيا كرد، تا آمريكا، اصول و مبانى سياست خارجى خود را در اين راستا قرار دهد، و با تبليغات گسترده، مركزيت داشتن خاورميانه در مسئله تروريسم را در اذهان عمومى جا بيندازد كه در اين فرايند تبليغاتى، دين اسلام و مفاهيم مقّدسى چون جهاد و شهادت، به عنوان عوامل اصلى پيدايش تروريسم در خاورميانه معرفى شدند. بنابراين، آمريكايى‌ها اعلام كردند كه قصد دارند تروريسم را از بين ببرند، و اين مستلزم آن است كه تحولاتى اساسى در خاورميانه انجام پذيرد، از اين رو طرح خاورميانه بزرگ را ارائه دادند، و آن را در رسانه‌ها تبليغ و حتى در نشست‌هاى جهانى نيز با قوت و شدت مطرح كردند.
بوش رئيس جمهور آمريكا در اظهارنظرى گفت: همان طور كه فراگير شدن دمكراسى در اروپا، موجب شد كه جنگ‌ها و درگيرى‌ها خاتمه يابند،و اروپا به رشد برسد، مى‌بايد در منطقه خاورميانه نيز دمكراسى را پياده كنيم؛ چرا كه با پياده شدن دمكراسى در اين منطقه، رژيم‌هاى استبدادى و ديكتاتورى از بين مى‌روند، و افراد مى‌توانند با آزادى به خواسته‌هاى سياسى خود برسند؛ از اين رو ديگر جايى براى پيدايش گروه‌ها و سازمان‌هاى تروريستى نمى‌ماند و بدين ترتيب تروريسم را از بين خواهيم برد.
آمريكا در قالب مبارزه با تروريسم و پياده كردن دمكراسى در خاورميانه بزرگ به تغيير و جابه جايى پايگاه‌هاى نظامى خود در نقاط مختلف دنيا مبادرت ورزيد، و پايگاه‌هاى خود را در منطقه خاورميانه افزايش داد و حتى با عمليات نظامى، كشور افغانستان و عراق را اشغال كرد. البته اصطلاحاتى چون مبارزه با تروريسم، دمكراسى، سلاح‌هاى هسته‌اى و... بهانه‌اى بيش نيست، و هدف اصلى آنها نابود كردن ايدئولوژى و تفكر ضد استعمارى و ضد استكبارى موجود در كشورهاى اسلامى، و دستيابى به منابع مهم انرژى در منطقه خاورميانه از سوى ديگر است تا از آن طريق كنترل قدرت‌هاى ديگر چون اتحاديه اروپا، چين و روسيه را در كنترل خود داشته باشند.
آمريكايى‌ها محقق شدن اهداف خود را در گرو عملى كردن برنامه‌هاى سلطه جويانه خويش در به اصطلاح خاورميانه بزرگ مى‌داند كه كشورهاى،بحرين، امارات متحده عربى، الجزاير، جيبوتى، مغرب، فلسطين، اسرائيل عراق، كويت، قطر، لبنان، مصر، موريتانى، سومالى، عربستان سعودى، سودان، سوريه، تونس، تركيه، عمان، اردن و يمن و حتى پاكستان، افغانستان و ايران را در بر مى‌گيرد. كه اسلام، ويژگى مشترك اين كشورها - به جز اسرائيل - است و مسلمانان اكثريت جمعيّت آنها را تشكيل مى‌دهند.
از آنجا كه رژيم صهيونيستى مورد حمايت بى‌چون و چراى غرب، به ويژه آمريكا است، در طرح خاورميانه بزرگ با آمريكا همنواست، چرا كه پياده شدن اين طرح كه به زعم آنها فراگير كردن دمكراسى در منطقه خاورميانه است، برقرارى صلح را نويد مى‌دهد و علاوه بر منافع آمريكا، تضمين امنيّت اسرائيل را در پى خواهد داشت. از اين رو،اسرائيل با اهدافى از پيش طراحى شده، از اين طرح استقبال كرده، و نهايت تلاش خود را در راستاى تحقق آن به عمل مى‌آورد. رژيم اشغال‌گر قدس درصدد است از اين طريق امنيّت،موقعيّت و مشروعيت خود را بيش از پيش تثبيت نمايد،و از آنجا كه فلسطين، سرزمينى است كه فاقد منابع نفتى و منافع مهّم ديگر است، با پياده شدن اين طرح، اسرائيل مى‌تواند مشكل انرژى، مواد خام و... خود را از طريق منطقه خاورميانه تأمين نمايد.
اسرائيل همچون آمريكا، پياده شدن دمكراسى در منطقه خاورميانه را به ريشه‌كنى تروريسم، (تروريسم مذهبى) مى‌داند.بر اين اساس، بيشتر كشورهاى محدوده خاورميانه بزرگ مسلمان هستند و در دين اسلام نيز مفاهيم مقدّسى، چون: جهاد و شهادت وجود دارد. مسلمانان هم بر اعتقادات دينى خود پايبندند و پايبندى به اين اعتقادات، موجب شكل‌گيرى مبارزات عليه دشمن مى‌شود. انجام عمليات‌هاى شهادت طلبانه و...،اسلامى است، كه آمريكا و اسرائيل در جهت مقابله با آن ذليل و خلع سلاح شده‌اند، در همين راستا منشأ تروريسم را مفاهيم مذهبى دانسته، مركزيت آن را، خاورميانه قلمداد مى‌كنند، و تنها راه خلاصى از اين خطر بزرگ نفوذ در فرهنگ و سست كردن اعتقادات مردم منطقه بر مى‌شمارند و در اين باره، از هرگونه تلاشى دريغ نمى‌كنند، چرا كه تغيير فرهنگ دينى مردم منطقه، روحيه استكبار ستيزى (آمريكا) و اسرائيل ستيزى را از بين خواهد برد و آمريكا و اسرائيل راحت‌تر مى‌توانند به غارت منابع منطقه بپردازند. از طرفى،با تسلط بر منطقه، به لحاظ موقعيت استراتژيكى و دارا بودن قسمت عمده منابع مورد نياز صنعت غرب و اروپا، از شكل‌گيرى قطب‌هاى جديد قدرت، چون روسيه، چين، اتحاديه اروپا و... جلوگيرى مى‌كند.
وجود كشور اسرائيل در منطقه، ذخيره‌اى استراتژيك براى آمريكاست، و به طور كلى حمايت آمريكا از اسرائيل نيز به همين دليل است از اين رو،طرح خاورميانه بزرگ، حداقل از نظر جغرافيايى، شباهت بسيار زيادى با ايده اصلى صهيونيست، يعنى شعار از »نيل تا فرات« دارد. اسرائيل بزرگ تمام صحراى سينا، همه فلسطين، اردن، سوريه، لبنان، عراق، بخشى از جنوب تركيه، بخشى از كويت و شمال غرب عربستان سعودى را در بر مى‌گيرد.
تشكيل امپراطورى اسرائيل از نيل تا فرات، از جمله اهدافى است كه در پروتكل‌هاى صهيونيسم ديده مى‌شود و رهبران اسرائيل در گفتار و كردار خود، براى رسيدن به اين آرمان تلاش كرده‌اند:
١. بن گورين،اولين نخست وزير اسرائيل،در مقابل گروهى از دانش‌آموزان و دانشجويان صهيونيستى، چنين گفته است:»... ميهن اسرائيلى بايد از نيل تا فرات را در برگيرد«. وى ادعا مى‌كند كه »اين امپراطورى هم از راه تهاجم بنا خواهد شد،و هم از راه سياست«.
همچنين بر درب ورودى پارلمان رژيم صهيونيستى نوشته‌اند:»اى يهوديان! ميهن شما از نيل تا فرات است«. گفته مى‌شود دو خط آبى موجود در پرچم رژيم صهيونيستى كه ستاره‌اى در ميان آن قرار دارد، نمايان‌گر رودهاى نيل و فرات است. اسرائيل با تلاش در تحقق خاورميانه بزرگ، در پى اهدافى است كه در طرح اسرائيل بزرگ وجود دارد و عبارت است از:
ايجاد امنيّت براى رژيم صهيونيستى و حفظ موجودّيت آن، تشكيل حكومت از نيل تا فرات، جذب مهاجران يهودى براى تأمين نيروى انسانى مورد نياز و توسعه روابط با كشورهاى جهان براى كسب وجهه بين‌المللى و خروج از انزوا.«
طرح خاورميانه بزرگ اين است كه رهايى كشورهاى خاورميانه،از فقر و عقب‌ماندگى، مستلزم وقوع اصلاحات همه‌جانبه در زمينه‌هاى سياسى، اقتصادى، فرهنگى و...،در اين منطقه است، و اين امر از عهده آمريكا با همكارى و پشتيبانى اسرائيل ساخته است.
رژيم صهيونيستى نيز در حمايت از طرح خاورميانه بزرگ، يعنى نهادينه شدن دمكراسى، روى كار آمدن حكومت‌هاى به اصطلاح مردمى، گسترش فناورى در جوامع خاورميانه و ايجاد فرصت‌هاى مناسب اقتصادى كه منافع دراز مدّت غرب، آمريكا و اسرائيل را تأمين مى‌كند، با آمريكا هم‌گام و هم‌نوا است؛ به عنوان مثال با حضور در كشورهاى اشغال شده افغانستان و عراق، در توسعه روابط اقتصادى با كشورهاى منطقه و بستن قراردادهاى نفتى تلاش مى‌كند و با كشتار وحشيانه مردم مظلوم فلسطين - (كه مدافع حقّ مشروع خود، يعنى آزاد سازى فلسطين هستند)، در قالب مبارزه با تروريسم به آمريكا را يارى رسانده، و تمام توان تبليغاتى و عملى خود را هماهنگ با آمريكا بسيج مى‌كند.
از هدف‌هاى هميشگى آمريكا، دستيابى آسان به نفت و گاز فراوان و ارزان خاورميانه و جذب دلارهاى نفتى از طريق افزايش صادرات كالا به كشورهاى نفت‌خيز و كنترل قدرت‌هاى ديگر است. و اين امر زمانى تحقق مى‌يابد كه موجوديّت اسرائيل حفظ و تقويت شود، زيرا اسرائيل ابزارى مطمئن براى تأمين منافع غرب و آمريكا در منطقه است، در حالى كه بقاى اسرائيل نيز بدون حمايت‌هاى آمريكا ممكن نيست.پس اسرائيل با اجراى سياست‌هاى نظامى، اقتصادى، و فرهنگى خود در منطقه خاورميانه، تهديدى بالفعل براى كشورهاى منطقه است.
اسرائيل در پروژه خاورميانه بزرگ،در پى آن است كه كشورهاى مسلمان و عربى دست نشانده آمريكا باقى بمانند،تا براى حفظ امنيت و موجوديت خود دست به دامان آمريكا باشند، و حفظ تخت حكومتى خود را در گرو پيروى از سياست‌هاى امريكا بدانند كه اين خود كمك بزرگى براى دستيابى هر چه سريع‌تر به طرح آمريكا و سلطه بر خاورميانه است. همچنين،از بين بردن اسلام‌گرايى و از ميان برداشتن تهديد عليه غرب و آمريكا، در گرو اين پديده است.