پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - عناصر نوين تأثيرگذار بر رفتار سياسى اسرائيل - شیرودی مرتضی
عناصر نوين تأثيرگذار بر رفتار سياسى اسرائيل
شیرودی مرتضی
حمايت طرح خاورميانه بزرگ
خاورميانه بزرگ، طرحى است كه در چند ساله اخير، از سوى سردمداران آمريكا براى سيطره بر بخش عمدهاى از جهان، ارائه شده. براى درك مفهوم طرح خاورميانه، پرداختن به تاريخچه و ماهيت آن ضرورى است. بعد از فروپاشى شوروى،و از بين رفتن نظام دو قطبى، آمريكا براى حفظ نظام تك قطبى، در صدد برآمد تا ضمن حفظ اتحاد خود با اروپا، از قدرت پيدا كردن آن و كشورهايى چون، روسيه و هند،جلوگيرى، و در نتيجه، شكلگيرى قطبهاى ديگر قدرت را خنثى نمايد، براى نيل به اين هدف، لازم بود دشمن مشترك جديدى را جايگزين دشمن قديمى، يعنى شوروى كند. از اين رو، مبحث تروريسم، كه رنگ و بوى اسلامى داشت را،مطرح نمود.
سردمداران آمريكا، منشأ تروريسم مذهبى و دينى را خاورميانه معرفى كردند، و آن را تهديدى براى آمريكا و غرب بر شمردند. حادثه يازدهم سپتامبر ١٣٨٠/٢٠٠١، نيز فرصتى براى آنها مهيا كرد، تا آمريكا، اصول و مبانى سياست خارجى خود را در اين راستا قرار دهد،و كوشيد با تبليغات گسترده، مركزيت داشتن خاورميانه در امر تروريسم را در اذهان عمومى جاى بيندازد، كه در اين پروسه تبليغات، دين اسلام و مفاهيم مقّدس، مثل جهاد و شهادت به عنوان عوامل اصلى پيدايش تروريسم در خاورميانه معرفى شدند. بنابراين، آمريكايىها اعلام كردند، كه قصد دارند تروريسم را از بين ببرند، و اين مستلزم آن است كه تحولات اساسى در خاورميانه انجام پذيرد، از اين رو، طرح خاورميانه بزرگ را ارائه دادند، و اين را در رسانهها تبليغ و حتى در اجلاسهاى جهانى، نيز،با قوت و شدت مطرح كردند.
بوش رئيس جمهور آمريكا اظهار نمود، همان طورى كه با فراگير شدن دمكراسى در اروپا موجب شد، جنگها و درگيرىها خاتمه يابند،و اروپا به رشد برسد، مىبايست در منطقه خاورميانه نيز، دمكراسى را پياده كنيم، چرا كه با پياده شدن دمكراسى در اين منطقه، رژيمهاى استبدادى و ديكتاتورى از بين مىروند، و افراد مىتوانند با آزادى كه پيدا مىكنند،به خواستههاى سياسى خود برسند،لذا، ديگر جايى براى پيدايش گروهها و سازمانهاى تروريستى نمىماند،و از اين طريق،تروريسم را از بين خواهيم برد.
آمريكا در قالب مبارزه با تروريسم و پياده كردن دمكراسى در خاورميانه بزرگ،دست به تغيير و جابه جايى پايگاههاى نظامى خود در نقاط مختلف دنيا زد، و پايگاههاى خود را در منطقه خاورميانه، افزايش داد، و حتى با عمليات نظامى، كشور افغانستان و عراق را اشغال نمود، كه البته اصطلاحاتى چون: مبارزه با تروريسم، دمكراسى، سلاحهاى هستهاى و... بهانهاى بيش نيست، و هدف اصلى آنها از يك سو، نابود كردن ايدئولوژى و تفكر ضد استعمارى و ضد استكبارى در كشورهاى اسلامى، و از طرف ديگر، دستيابى به منابع عمده انرژى در منطقه خاورميانه و از آن طريق كنترل قدرتهاى ديگرى، مانند: اتحاديه اروپا، چين و روسيه مىباشند.
آمريكايىها، محقق شدن اهداف خود را در گرو عملى كردن برنامههاى سلطه جويانهاش در به اصطلاح خاورميانه بزرگ، مىداند، و آن را شامل كشورهاى،بحرين، امارات متحده عربى، الجزاير، جيبوتى، مغرب، فلسطين، اسرائيل عراق، كويت، قطر، لبنان، مصر، موريتانى، سومالى، عربستان سعودى، سودان، سوريه، تونس، تركيه، عمان، اردن و يمن و حتى پاكستان، افغانستان و ايران بر مىشمارند،(١) كه اسلام، ويژگى مشترك اين كشورها،به جز اسرائيل،است و مسلمانان اكثريت جمعيّت آنها را تشكيل مىدهند.
رژيم صهيونيستى از آن جا كه مورد حمايت بىچون و چراى غرب، به ويژه آمريكا مىباشد، در طرح خاورميانه بزرگ با آمريكا همنواست، چرا كه با پياده شدن اين طرح، كه به زعم آنها فراگير كردن دمكراسى در منطقه خاورميانه است،و برقرارى صلح را نويدى دهد، علاوه بر منافع آمريكا، تضمين امنيّت اسرائيل را در پى خواهد داشت. از اين رو،اسرائيل با اهداف از پيش طراحى شده، از اين طرح استقبال نموده،و نهايت كوشش و تلاش خود را در راستاى تحقق آن به عمل مىآورد. رژيم اشغالگر قدس با اين همنوايى،درصدد است تا امنيّت،موقعيّت و مشروعّيت خود و...،را بيش از پيش تثبيت نمايد،و از آن جا كه فلسطين، سرزمينى است كه فاقد منابع نفتى و منافع مهّم ديگر مىباشد،با پياده شدن اين طرح، اسرائيل مىتواند، مشكل انرژى، مواد خام و...،خود را از طريق منطقه خاورميانه تأمين نمايد.
اسرائيل نيز، همچون آمريكا پياده شدن دمكراسى در منطقه خاورميانه را به ريشهكنى تروريسم، آن هم تروريسم مذهبى مىداند.بر اساس اين كه، كشورهاى در محدوده خاورميانه بزرگ اكثريت مسلمان مىباشند،و در دين اسلام،مفاهيم مقدّسى، مانند: جهاد و شهادت وجود دارد،و مسلمانان بر اعتقادات دينى خود پاىبند هستند،و پاىبندى به آن، موجب شكلگيرى مبارزات عليه دشمن خود مىشود، و انجام عملياتهاى شهادت طلبانه و...،اسلامى است، كه آمريكا و اسرائيل و... در جهت مقابله با آن ذليل و خلع سلاح شدهاند، لذا منشأ تروريسم را مفاهيم مذهبى دانسته و مركزيت آن را، خاورميانه قلمداد مىكند، و تنها راه خلاصى از اين خطر بزرگ براى خويش و اربابانش را، نفوذ در فرهنگ و سست كردن اعتقادات مردم منطقه بر مىشمرد و در اين باره، از هرگونه تلاش در جهت تحقق طرح خاورميانه بزرگ دريغ نمىكند،چرا كه تغيير فرهنگ دينى مردم منطقه، روحيه استكبار ستيزى (آمريكا) و اسرائيل ستيزى را از بين خواهد برد،و آمريكا و اسرائيل راحت مىتوانند به غارت منابع منطقه بپردازند، و از طرفى،با تسلط بر منطقه به لحاظ موقعيت استراتژيكى و دارا بودن قسمت عمده، منابع مورد نياز صنعت غرب و اروپا، از شكلگيرى قطبهاى قدرت ديگر، چون روسيه، چنين، اتحاديه اروپا و... جلوگيرى مىكند.
وجود كشور اسرائيل در منطقه،يك ذخيره استراتژيك براى آمريكاست، و اصلاً، انتظار آمريكا از اسرائيل، به همين دليل است كه رژيم صهيونيستى، مدافع منافع آمريكا در اين منطقه باشد، از اين رو،طرح خاورميانه بزرگ، حداقل از نظر جغرافيايى، شباهت بسيار زيادى با ايده اصلى صهيونيست، كه در حقيقت، اسرائيل بزرگ، يعنى شعار از نيل تا فرات است، دارد. اسرائيل بزرگ شامل:تمام صحراى سينا،تمام فلسطين، اردن، سوريه، لبنان، عراق، بخشى از جنوب تركيه، بخشى از كويت و شمال غرب عربستان سعودى مىباشد.(٢)
تشكيل امپراطورى اسرائيل،از نيل تا فرات، از جمله اهدافى است، كه در پروتكلهاى صهيونيسم ديده مىشود، و رهبران اسرائيل در گفتار و كردار خود، تلاش براى رسيدن به اين آرمان را ابراز داشتهاند،از جمله:
١ - اين كه بن گورين،اولين نخست وزير اسرائيل،در مقابل گروهى از دانشآموزان و دانش جويان صهيونيستى چنين گفته است:»... ميهن اسرائيلى بايد از نيل تا فرات را در برگيرد.«(٣) وى ادعا مىكند كه »اين امپراطورى هم از راه تهاجم بنا خواهد شد،و هم از راه سياست.«(٤) همچنين بر درب ورودى پارلمان رژيم صهيونيستى نوشتهاند:»اى يهوديان ميهن شما از نيل تا فرات است.«(٥) پرچم رژيم صهيونيستى كه داراى دو خط موازى آبى رنگ است،و ستارهاى در بين آن قرار دارد، گفته مىشود كه اين دو خط آبى،نمايانگر رودهاى نيل و فرات است. اسرائيل با تلاش در تحقق خاورميانه بزرگ در پى اهدافى است، كه در طرح اسرائيل بزرگ وجود دارد و آن اهداف عبارتند از:
ايجاد امنيّت براى رژيم صهيونيستى و حفظ موجودّيت آن، تشكيل حكومت از نيل تا فرات، جذب مهاجران يهودى براى تأمين نيروى انسانى مورد نياز و توسعه روابط با كشورهاى جهان براى كسب پرستيژ بينالمللى و خروج از انزواست.«(٦) طرح خاورميانه بزرگ حاوى اين مطلب است كه رهايى كشورهاى خاورميانه،از فقر و عقبماندگى، مستلزم وقوع اصلاحات همهجانبه در زمينههاى سياسى، اقتصادى، فرهنگى و...،در اين منطقه مىباشد، و اين امر،از عهده آمريكا، با همكارى و پشتيبانى اسرائيل ساخته است.
رژيم صهيونيستى در حمايت از طرح خاورميانه بزرگ، يعنى نهادينه شدن دمكراسى، روى كار آمدن حكومتهاى به اصطلاح مردمى، گسترش و فناورى در جوامع خاورميانه و ايجاد فرصتهاى مناسب اقتصادى كه منافع دراز مدّت غرب، آمريكا و اسرائيل را تأمين مىكند، همگام و همنوا با آمريكا در پياده كردن اين طرح فّعال مىباشد.به عنوان مثال: با حضور در كشورهاى اشغال شده، افغانستان و عراق و سعى در توسعه روابط اقتصادى با كشورهاى منطقه، بستن قراردادهاى نفتى، و مهّمتر از همه، كشتار وحشيانه مردم مظلوم فلسطين، كه مدافع حقّ مشروع خود (آزاد سازى فلسطين) هستند، در قالب مبارزه با تروريسم، آمريكا را يارى نموده،و تمام توان تبليغاتى و عملى خود را بسيج، و هماهنگ با آمريكا عمل مىكند.
همواره از هدفهاى آمريكا،دستيابى آسان به نفت و گاز فراوان و ارزان خاورميانه و جذب دلارهاى نفتى از طريق افزايش صادرات كالا به كشورهاى نفتخيز و كنترل قدرتهاى ديگر است، و اين امر،زمانى تحقق پيدا مىكند كه موجوديّت اسرائيل حفظ و تقويت شود، زيرا،اسرائيل ابزارى مطمئن براى تأمين منافع غرب و آمريكا در منطقه به شمار مىرود،در حالى كه بقاى اسرائيل هم بدون حمايتهاى غرب آمريكا ممكن نيست.(٧) پس،اسرائيل با اجراى سياستهاى نظامى، اقتصادى، و فرهنگى خود در منطقه خاورميانه، يك تهديد بالفعل براى كشورهاى منطقه مىباشد.
اسرائيل در پروژه خاورميانه بزرگ،در پى آن است ، كشورهاى مسلمان و عربى ،دست نشانده آمريكا باقى بمانند،تا براى حفظ امنيت و موجوديت خود دست به دامان آمريكا باشند، و حفظ تخت حكومتى خود را در گرو پيروى از سياستهاى امريكا بدانند، و اين خود كمك بزرگى است براى دستيابى به اجراى هر چه سريعتر طرح آمريكا و سلطه بر خاورميانه. همچنين،از بين بردن اسلامگرايى و از ميان برداشتن تهديد، عليه غرب و آمريكادر گرو اين پديده است.
توسعه ديوار حائل
با توجه به زمينه فكرى توسعهطلبى صهيونيستى، كه از سوى رهبران و پيشگامان صهيونيسم در گذشته ارائه شده، رژيم صهيونيستى از ابتداى تشكيل دولت مستقل اسرائيل، كه خود مصداقى بر توسعهطلبى آن مىباشد، در طول چند دههاى كه از آن مىگذرد، همواره در صدد تسلط كامل بر سرزمين فلسطين بوده،از اين رو، در مراحل گوناگون، اين انديشه خود را به بهانههاى مختلفى به اجرا گذاشته،و قسمتى از خاك فلسطين را ضميمه اسرائيل نموده است. از آن جايى كه رژيم صهيونيستى،با اصل اسلام و مسيحّيتّ مشكل دارد، در صدد نابودى آنهاست.(٨) اين رژيم،در اجراى برنامههاى خود سعى نموده،به گونهاى عمل نمايد، كه علاوه بر تصرف زمين، دينزدايى را نيز،در دستور كار خود قرار دهد.
از بدو تأسيس اسرائيل، اين تفكر در نزد رهبران آن رژيم بوده است، كه پايتخت اسرائيل را به بيتالمقدس انتقال بدهند، و اين انديشه،در گفتار رهبران صهيونيستى به وضوح ديده مىشود. آنها مدعى هستند، قدس از آن صهيونيستهاست، و بايد فلسطينيان را از آن جا بيرون راند، و آن را پايتخت هميشگى اسرائيل قرار داد. به طور مثال،بن اليعاذر- بنيامين، كه يكى از فرماندهان برجسته ارتش اسرائيل است، مىگويد:من قدس شرقى را قبول ندارم و تنها قدس يكپارچه را باور دارم.(٩) لذا،در تحقق اين خواست خود، فشارهاى زيادى را بر فلسطينيان قدس وارد مىكند، تا آنها، آن جا را ترك كنند.
على رغم آن كه، طرح مسأله جدايى و انفصال مناطق از يكديگر، اولين بار توسط بن گورين،مطرح گرديد،و به دنبال آن،در سال ١٣٧٣/١٩٩٤، موشه شاحال، وزير پليس اين رژيم، در دوران نخست وزيرى اسحق رابين، طرح اجرايى آن را ارائه نمود،ولى آريل شارون،نخست وزير كنونى رژيم صهيونيستى، اولين كسى بود كه در سال ١٣٨١/٢٠٠٢، با طرح ديوار حائل (ديوار امنيتى) آن را به اجرا در آورد.(١٠) طرح اين ديوار ناشى از برنامهاى است كه رژيم صهيونيستى براى آينده منطقه در نظر گرفته، آن كه با نابودى فلسطينيان، و جايگزين نمودن يهوديان مهاجر در آن مناطق، پايدارى خود را تضمين نمايد. اين مسأله از آن جهت اهميّت دارد كه هدف اين رژيم، از احداث اين ديوار، تنها استقرار دولت صهيونيستى در مناطق فلسطينى و تشديد اقدامات نژاد پرستانه عليه فلسطينيان خواهد بود.(١١)
بناى ديوار حائل، يكى از مسائل مهّمى است كه، اين رژيم على رغم مخالفتهاى جهانى، در سومين سال انتفاضه مردم فلسطين، به بهانه اقدامات امنيتى و به منظور جلوگيرى از نفوذ نيروهاى مقاومت شهادتطلب، به داخل اسرائيل، آن را به اجرا در آورد. طرح ساخت اين ديوار پروژه مشترك وزارت جنگ و ارتش اسرائيل مىباشد. هر چند در ضرورت احداث اين ديوار،جلوگيرى از حملات شهادت طلبانه مطرح مىشود، امّا احداث اين ديوار،داراى ابعاد پنهانى گستردهاى است. ديوار امنيتى تنها جدا كننده فلسطينىها از اسرائيلها نيست، بلكه اين ديوار، بين فلسطينىها هم جدايى مىاندازد، كه با اين اقدام،تعداد زيادى از ساكنان كرانه باخترى در حالت جدا، و تحت نظارت شديد نيروهاى امنيتى اسرائيل قرار خواهند گرفت.
ساخت ديوار حائل، يك اقدام كاملاً نژاد پرستانه است، و اسرائيل از ساخت آن اهدافى را دنبال مىكند كه عبارتند از:
١- استيلا بر اراضى بيشترى از فلسطين و مصادره آنها براى ساخت شهركهاى جديد.
٢- پاره پاره كردن مناطق فلسطين، و انزواى فلسطينىها در مناطق تفكيك شده.
٣- سيطره كامل بر ملّت فلسطين،و كنترل شديد مخالفان آن رژيم
٤- انتقال پايتخت از تلآويو به بيتالمقدّس و استفاده از اين ديوار به عنوان ابزار سياسى و اقتصادى عليه فلسطينيان.(١٢)
رژيم صهيونيستى، ساخت اين ديوار را در سه مرحله پيش بينى نموده، و براى هر مرحله برنامهريزى خاصى انجام داده است.(١٣) در مرحله اوّل،اين ديوار ٣٦ كيلومتر طول دارد،و از روستاى سالم واقع در دورترين نقطه كرانه غربى شروع و تا كفرقاسم ادامه پيدا مىكند. مرحله دوّم، ساخت ديوارى به طول ٤٥ كيلومتر از قريه سالم تا شهرك تياسير، در مرز اردن مىباشد. در مرحله سوّم، اين ديوار، از شهرك صهيونيستى الكنا تا منطقه بحرالميت امتداد مىيابد. ديوار حائل در عمق سرزمينهاى كرانه غربى رود اردن ساخته مىشود،و بيشتر شهركهاى صهيونيستى، در غرب اين ديوار واقع خواهند شد.
به گزارش شبكه تلوزيونى نيل مصر،مقام مسئول احداث ديوار حائل در كرانه باخترى، عنوان كرد، اين ديوار ٨٢ كيلومتر طول دارد. كه با احداث آن، اسرائيلىها مىتوانند تردد فلسطينىها را،كه از كرانه باخترى عازم بيتالمقدّس مىشوند، با استفاده از دستگاههاى تصويربردارى حساس تحت كنترل دقيق قرار دهند.(١٤) اين ديوار داراى ١١ درب ورودى مىباشد كه به وسيله آن مىتوان از كرانه باخترى وارد بيتالمقدّس شد. اين گذرگاهها به دستگاههاى پيشرفته كنترل، به ويژه بازرسى مجهّز خواهند شد، كه قادر است هر فردى را تنها در دو دقيقه مورد بازرسى كامل قرار دهد. بنابر گفته مسئول احداث اين ديوار، تاكنون قسمتهايى از آن در شمال بيتالمقدّس و جنوب آن، به طول ٢٣ كيلومتر بنا شده،و صهيونيستها مىگويند، قرار است حدود ٨٠٠ نگهبان مرزى وظيفه حمايت از آن را بر عهده بگيرند.
صهيونيستها، سالهاست كه در تبليغات خود از بيتالمقدّسس به عنوان پايگاه حكومت خود ياد مىكنند. آنان در اين سياست كه توهينى آشكار به احساسات ١/٥ ميليارد جمعيّت مسلمان جهان محسوب مىشود،متأسفانه از حمايت آمريكايىها نيز،برخورد دارند.اين اقدامات رژيم صهيونيستى،و آن حمايتهاى آمريكايى،از جمله دلائل بن بست، روند صلح خاورميانه، و شكست آمريكا در آن بود است،و اين نشان داده كه صهيونيستها، در هر تعرضى عليه باورها و اعتقادات مذهبى مسلمانان جهان، از حمايت متوليّان كاخ سفيد برخوردارند. هم آنهايى كه طى سالهاى اخير،خود را ميانجى اعراب و اسرائيل در مذاكرات صلح قلمداد كردهاند.
بيتالمقدس شهرى است، كه نزد پيروان تمامى اديان الهى ارج و منزلت خاصى دارد،چرا كه قدس شريف به دستور خداوند و به دست حضرت داوود بنا شده، و توسط حضرت سليمان به اتمام رسيده.(١٥)بيتالمقدس جايى است كه اولين قبله مسلمانان،و معراج پيامبر است.همچنين،به نقل از روايات ،حضرت مهدى (عج) از مكّه به بيتالمقدّس مهاجرت مىكند،و در آن جا ساكن مىشود.(١٦)از اين رو،اين شهر به واسطه تفكّرات شوم صهيونيستى، كه از بين بردن ايمان الهى است، هيچگاه از گزند آزار صهيونيستها در امان نبوده است.
مردم فلسطين،ديوار حائل را ديوار برلين و ديوار نژادپرستى مىنامند. آنها معتقدند، كه كشيدن اين ديوار، دلالت بر تلاش رژيم صهيونيستى براى تفكيك نژادى دارد.با كشيدن اين ديوار، عملاً هزاران فلسطينى از حدود ٤٥ هزار يهودى تفكيك مىشوند. علاوه بر فلسطينىها،كشورهاى عرب مثل مصر، اردن و عربستان،رسماً با احداث اين ديوار مخالفت كرده، و ادامه ساخت آن را محكوم نمودند.مروان معاشر،وزير امور خارجه اردن در واكنش به ديوار حائل گفت:اين ديوار تهديد مستقيم عليه امنيّت اردن است. از اين رو، بايد براى رفع اين تهديد اقدام پيشگيرانه انجام داد، و مانع از ساخت اين ديوار شد.(١٧) در اين راستا، سعود الفيصل،وزير امور خارجه عربستان سعودى نيز، در محكوميت اين اقدام اسرائيل گفت:طرح ديوار حائل با هدف تقسيم كرانه باخترى و جدا ساختن فلسطينيان و نيز،اخراج ديگر فلسطينىهاى باقىمانده به اردن،از سوى اسرائيل، انجام مىگيرد.(١٨)
علىرغم اصرار رژيم صهيونيستى براى بناى حائل، بسيارى از نيروهاى نظامى، افسران و شخصيّتهاى صهيونيستى،اين ديوار را مانعى براى عمليات فلسطينىها نمىدانند، بلكه آن را خطرى بزرگ براى امنيّت اسرائيل مىشمارند. در همين راستا،١٠١ افسر احتياط اسرائيل، كه عضو مجلس صلح و امنيّت مىباشند، در نامهاى به وزارى اسرائيل نوشتهاند، كه مسئوليّت كشتارهايى را كه ممكن است با بناى ديوار صورت پذيرد،به عهده آنها مىباشد. آنها اشاره نمودند كه وقت به سرعت مىگذرد،و ديوار به سرعت ساخته مىشود،و ما همگى تاوان خونينى پس خواهيم داد.(١٩)
رژيم صهيونيستى كه احداث ديوار حائل را ديوار امنيّتى براى اسرائيلها قلمداد مىكند،فعالان مقاومت فلسطين، با نفوذ در آنسوى ديوار و اجراى عمليات شهادت طلبانه، ناكارآمدن اين طرح را ثابت كردهاند،و اميدوارند كه فلسطينىها در به شكست كشيدن آن موفق شوند.
حزب اللّه لبنان كانون مقاومت
حزب اللّه لبنان عبارت است از يك جريان انقلابى مسلمان، كه متعهد به خط حضرت امام خمينى (ره) و رهبرى آيت اللّه خامنهاى مىباشد، و در اين چارچوب، حزب اللّه لبنان،تمام افرادى كه داراى چنين آرمانى باشند، را دربرمى گيرد.به طور كلّى،نخستين بارى كه اسم حزب الله، به عنوان يك حركت اسلامى بر سو زبانها آمد،موقعى بود كه تجاوز اسرائيل به لبنان در سال ١٣٦١/١٩٨٢، آغاز شد، و نيروهاى صهيونيستى قسمت گستردهاى از سرزمينهاى لبنان را اشغال نمودند.(٢٠) مقاومت دولت و ارتش لبنان شكست خورد، و ديگر نتوانستند كارى انجام دهند،و مردم با شكست احزاب و گروههاى لبنانى،نااميد شده و چنين پنداشتند كه ديگر هيچ قدرتى غير از اسرائيل در منطقه نيست، و لبنان جزيى از كشور اسرائيل شده،و هرگز توان رهايى از آن،وجود ندارد.
در آستانه سقوط لبنان، تنها يك نيرو وجود داشت كه عزم جّدى براى مبارزه و نبرد با دشمن صهيونيستى داشت، و آن هم مؤمنين متعهد و پيرو خط امام بودند، كه بعدها نام حزب الله انقلاب اسلامى لبنان به خود گرفت، و به تدريج به يكى از انقلابىترين تشكّلهاى سياسى، در جهان اسلام تبديل شد،و حركت عظيمى را عليه آمريكا و اسرائيل و همپيمانان آنان بوجود آورد. حزب اللّه لبنان و حركت عظيم آن،در حقيقت پرتويى از انقلاب اسلامى است كه از مساجد و مراكز روحانى نشأت گرفته و با برخوردارى از ويژگىهاى عميق و حياتبخش اسلام راستين، به دور از تنگ نظرىها و خود محورىهاى حزبى و گروهى، تودههاى وسيعى از مردم لبنان را در برگرفته است.
سيدحسن نصراللّه، دبير كّل حزب اللّه، در پاسخ به اين سؤال كه خط فكرى و سياسى حزب چيست؟ چنين عنوان مىكند.اسلام براى ما، دين مسجد و مدرسه و خيابان و دولت است.همانگونه كه در ايران ثابت شد، اسلام قادر است در مشكلترين شرايط و بدترين تهديدها، انقلاب بر پا كند،و اقامه دولت نمايد.(٢١) همچنين،شيخ طرد، يكى از روحانيون حزب اللّه،در اين خصوص بيان مىكند:ايران و لبنان يك ملّت واحد و يك كشور واحد هستند، و همانگونه كه يكى از علماى ايران مىگويد، ما از لبنان پشتيبانى سياسى و نظامى مىكنيم. (٢٢) تأثيرپذيرى ظاهرى و باطنى حزب اللّه از ايران باعث گرديد تا در محافل داخلى لبنان (جنبشهاى رقيب حزب اللّه چون امل)، و نيز،در منطقه و جهان،اين اتهام به حزباللّه وارد گردد كه ساخته دست ايرانيان و آلت دست آنان مىباشد. استعمارگران، دشمنان اسلام، همواره در صدد بوده و هستند، كه بين شيعه و سنّى لبنان، ايجاد اختلاف نمايند، امّا حزب اللّه لبنان اين توطئه را خنثى نموده،و شيعه و سنّى در حالى كه دشمن مشترك خود را شناختهاند، چنان صفوف خود را فشرده كرده، و در مقابل تمام قدرتهاى شيطانى ايستادهاند، كه نمودارى از آن در صحنه تظاهراتها، از جمله تظاهرات عظيم صيدا، بعد از اولين گام پيروزى عليه اسرائيل غاصب،را جهان شاهد بود، و اين نتيجه عملكرد حزباللّه در جهت آگاهسازى مردم از توطئه مستكبران و تلاش در جهت يكپارچگى مسلمانان لبنان در برابر تهديدات آنها مىباشد.
حزباللّه تنها جنبشى است كه از بدو شكلگيرى آن به جاى شعار،به عمل پرداخته، و به طور جّدى وارد مبارزه با اسرائيل و آمريكا شد، و با اتكا بر خداوند و پيروى از ولايت فقيه و بهرهگيرى از نيروى مردمى، ضربههاى سخت و سهمگين، به ارتش اشغالگر اسرائيل وارد نمود، به طورى كه بارها، خود صهيونيستها اعلام كردهاند كه مقاومت در برابر حزب اللّه بى فايده است،و نمونه آن، در پى به هلاكت رسيدن چهار ژنرال ارتش اسرائيل، توسط حزب اللّه، در اوايل مارس ١٩٨٣/ اسفند ١٣٦٢ مىتوان مشاهذه كرد.موشه آرنز، وزير جنگ رژيم غاصب اسرائيل، ضمن اعتراف به قدرت و توانايى حزباللّه، عجز خود را در مقابل آنان ابراز داشت، و در ادامه گفت كه سوريه مشوّق حزب اللّه در عمليات نظامى عليه اسرائيل است.(٢٣)
از دلايل موفقّيت حزباللّه، در مبارزات خود عليه رژيم صهيونيستى، مىتوان به مواردى اشاره نمود كه عبارتند از: استقلال و فعاليّت سرّى، گستردن دامنه مقاومت،استفاده از روشهاى پيشرفته جنگى، مقابله با دشمن و آرامسازى اوضاع داخلى . حزباللّه بر خلاف جنبشهاى مقاومت ديگر، از زمان پيدايش تاكنون در حملات خود به نيروهاى اشغالگر، هيچ گروه يا سازمانى را مشاركت نداده،، علّت اين استقلال، تمايل اين جنبش به يكپارچگى عقيدتى ميان نيروهاى خود نيست، بلكه اين جنبش بيم آن دارد، كه در صورت حضور نيروهايى با گرايشها و رويكردهاى سياسى و عقيدتى مختلف، به دليل دشوارى كنترل و نظارت بر اين نيروها، دشمن در صفوف آنان رخنه كند، چنان كه اين تجربه تلخ براى گروههاى ديگر، به خصوص گروههاى فلسطينى،اتّفاق افتاده، آنان به دليل رخنه نيروهاى امنيّتى دشمن در صفوف خود، ضربهها و ترورهاى سختى را شاهد بودند.
سيدحسن نصراللّه، دبير كلّ حزب اللهّ، تشكيل گروههاى مسلح لبنانى براى مقاومت در برابر اسرائيل را به عنوان چارچوبى جامع، براى تمام علاقهمندان به مشاركت در مبارزه مسلحانه با نيروهاى اشغالگر، در جنوب لبنان را مطرح كرد،و همچنين، تأكيد كرد كه اين تشكيلات در عين مستقل بودن، براى انجام اقدامات نظامى و امنيّتى در مناطق اشغالى لبنان، مقاومت اسلامى را يارى خواهد نمود.
اعلام تشكيل مقاومت، در برابر نيروهاى اشغالگر، بدون هيچ محدوديّت عقيدتى نه تنها اقدامى براى دفع تهمت انحصارطلبى در مقاومت،و نه تنها به عنوان علاقهمندى به حفظ چارچوب سازمانى، امنيّتى و نظامى نيروهاى مقاومت اسلامى، بلكه به معناى درك اهمّيت توسعه دامنه مبارزه با دشمن، در جامعه لبنان است،كه با تشكيل اين هستهها با محوريّت رهبران حزب اللّه،چندين هدف را دنبال نمود،از آن جمله:نهادينه سازى مسأله مبارزه با دشمن و آزادسازى اراضى اشغال شده، مبارزه با روند سازش، ناكام گذاردن تلاشهاى دشمن براى تثبيت پايههاى اشغالگرى و موجودّيت غاصبانهاش، به عنوان واقعيّتى قانونى در قلب خاورميانه، و خلق يك نقطه اجماع بزرگ ملّى، قومى و اسلامى كه شامل انواع نيروها، رهبران، گروههاى اجتماعى، مذاهب دينى و باورهاى سياسى، فرهنگى و فكرى،مىباشد. حزباللّه در راستاى مبارزات خود،از شيوههاى جنگ چريكى، مينگذارى يا كمينگذارى در راههاى ارتباطى دشمن و نيز،عملياتهاى شهادتطلبانه، عملياتهاى گسترده نظامى همزمان كه در آنها موفقّ شده و توانسته، مواضع دشمن را در ساعات طولانى تصرف كند، و سربازان اسرائيلى را به اسارت بگيرد.در زمينه توان اطلاعاتى هم،توانسته به درجه بالايى برسد،كه مىتواند تحركات اسرائيل را زير نظر داشته و ضربات سنگينى به نيروهاى اسرائيلى وارد سازد.مثلا،به هلاكت رساندن شانزده چترباز اسرائيلى در سال ١٣٧٦/١٩٩٧، كه قصد فرود آمدن در شهر انصاريه در جنوب لبنان را داشتند.(٢٤)
حزباللّه لبنان به لحاظ جنگ روانى و تبليغات جنگى نيز،به سطحى رسيده كه مىتواند بر افكار عمومى مردم و نظاميان اسرائيلى تأثير بگذارد، و بارها با تصويربردارى از حملات اين جنبش بر ضد نيروهاى اشغالگر، و پخش تصاوير تصرف مواضع اسرائيلى توسط نيروهاى حزبالله، ضربههاى شديدى را بر دشمن وارد ساخت،و موجب تضعيف روحيه نظاميان اسرائيلى و بروز چالشهايى در سطح حكومت رژيم اشغالگر شد، و بذر نااميدى، از نابودى جنبشهاى مقاومت لبنان را در دلشان پاشيد،و در تغيير رفتار رژيم صهيونيستى نسبت به ادامه مبارزه و اشغال لبنان را به ارمغان آورد.
رژيم صهيونيستى، در مقابله با حزباللّه لبنان تمهيدات نظامى بسيار خشنى را در پيش گرفته،و با حملههاى نظامى به نيروهاى مقاومت و حتى بمباران مناطق جنوب لبنان،و قتل عام غيرنظاميان، ربودن اعضاى حزباللّه و...،در سطح منطقه اشغالى و همچنين،عليه كشورهايى در منطقه خاورميانه كه از جنبش حزب اللّه حمايت مىنمودند، در صدد مقابله و شكست اين جنبش برآمد،امّا گستردگى عملياتهاى فرسايشى حزباللّه آنها را ناكام ساخته و مجبور نمود كه در رفتار خود تغييراتى ايجاد كند.
مقاومت حزباللّه، در انجام عملياتهاى موفقيتآميز،و وارد آوردن خسارات سنگين مالى و جانى به رژيم صهيونيستى، رهبران اسرائيل را به چارهانديشى انداخت، و اعتراضهاى ساكنان شهركهاى يهودىنشين به خاطر عدم توانايى دولت براى تأمين امنيّت آنان، از طرفى، و از طرف ديگر،قدرت پيدا كردن هر روزه حزباللّه و تهديدات شديدتر آن عليه اسرائيل، رژيم صهيونيستى راه مجبور ساخت، تا در خصوص ماندگارى در لبنان تصميم جديدى اتخاذ نمايد.
با مشروعيّت يافتن منطقهاى و جهانى مقاومت اسلامى ،و اعلام حمايت برخى كشورهاى عربى از حزباللّه لبنان،و اختلاف ميان سران رژيم صهيونيستى،كابينه اين رژيم در ٦ مارس ١٥/٢٠٠٠ اسفند ١٣٧٨، رسماً طرح عقبنشينى ارتش اين كشور از جنوب لبنان را تصويب كرد.(٢٥)باراك رئيس جمهور اسرائيل كه در مذاكرات با حافظ اسد رئيس جمهورى سوريه بر سر بلندىهاى جولان به نتيجهاى نرسيده بود،و براى تحت فشار قرار دادن سوريه،نامهاى رسمى به كوفى عناّن، دبير كلّ سازمان ملل متحد نوشت و اعلام كرد، كه ارتش اسرائيل در ٧ ژوييه ١٧/٢٠٠٠ تير ١٣٧٩، به صورت يكجانبه اقدام به ترك خاك لبنان خواهد نمود.(٢٦) بدين ترتيب، تصميم دولت اسرائيل در خصوص عقبنشينى، به يك تعهد بينالمللى تبديل گرديد،ارتش اسرائيل حتى قبل از فرا رسيدن تاريخ فوق،شروع به عقبنشينى تدريجى از مواضع خويش، به صورت مرحلهاى نمود، تا در تاريخ ٧ ژوئيه، عقبنشينى نهايى به عنوان شكست بزرگ تلقى نشود، امّا اين عقبنشينى، به طور قطع نشان دهنده شكست مفتضحانه اسرائيل در برابر مقاومت اسلامى مىباشد، و اعتراف سران نظامى و سياسى اسرائيل،مهر تأييدى بر اين مدعاست، به طورى كه روزنامه »معاريو اسرائيل، از قول يكى از افسران ارتش اسرائيل مىنويسد:ما در امتحان لبنان رو سياه شديم،و شكست خورديم.(٢٧)
حزب اللّه بعد از پيروزى در جنوب لبنان، از مبارزه با رژيم صهيونيستى دست بر نداشت، و به طُرق مختلف،به حمايت از جنبشهاى مقاومت اسلامى فلسطين پرداخت، علاوه بر آن،در صدد برآمد تا مسلمانان كشورهاى ديگر جهان را از جنايتهاى اسرائيل آگاه ساخته و مسلمانان را براى مبارزه با صهيونيستها متحد سازد.از جمله اين اقدامات تأسيس شبكه تلوزيونى ماهوارهاى است، كه در بيدارى مسلمانان و گسترش فرهنگ شهادت، نقش برجستهاى دارد. به طورى كه حدود ده ميليون نفر از مردم جهان، هر شب برنامههاى ضد آمريكايى و ضد اسرائيلى ،المنار، شبكه تلوزيونى حزب اللّه را تماشا مىكنند.
شبكه تلوزيونى المنار، جنايات رژيم صهيونيستى را به تصوير مىكشد،و همچنين،نيروهاى آمريكايى را به جنايت، عيله بشربت متهم مىسازد، و مجسمه آزادى را با چاقويى كه از آن خون مىچكد،نشان مىدهد،از اين رو، آمريكا از اين اقدامات احساس نگرانى مىكند و كشورهاى متعددى را در جهت مقابله با اين شبكه تلوزيونى، تحت فشار قرار مىدهد، كه در اين راستا كشور فرانسه اقدام به تعطيلى دفتر المنار،در آن كشور مىكند.در اين ميان رژيم صهيونيستى كه اين شبكه را در ادامه مقاومت اسلامى فلسطين مؤثر مىداند، و از رسوايى اين رژيم از طريق شبكه ماهوارهاى، نگران است، از تعطيلى آن استقبال مىكند،و مهر تأييد بر آن مىزند.
سهم خواهى از منابع آبى منطقه
آنچه امروزه تحت عنوان روند صلح در خاورميانه شناخته مىشود، در حقيقت،قسمتى از يك سناريوى امنيتى كلان است كه رژيم صهيونيستى به همراه آمريكا، مىكوشد آن را به اجرا در آورد. با اين حال،عوامل متعددى در توفيق يا عدم توفيق اين روند دخيل هستند، كه از اين ميان،مىتوان به نقش چشمگير و حساس آب و نحوه مديريت منابع آبى موجود در منطقه،اشاره كرد. آب از همان ابتداء، به عنوان يكى از اركان امنيتى اسرائيل مطرح بوده، و حتى پيش از تأسيس، از سوى صهيونيستها،از آن،به عنوان يك منبع حياتى در معادلات كلان منطقه، ياد مىشده است، امّا از سال ١٣٢٧/١٩٤٨ تا به امروز، اسرائيل مشكلات عديدهاى را در خصوص تأمين آب مورد نياز خود پشت سر گذاشته و آمارهاى موجود، حكايت از كمبود آبى بالغ بر يك سال ذخيره آبى و عدم توانايى منابع داخلى براى تأمين نيازهاى فزاينده اسرائيل دارد.
مهمترين اقدامات صهيونيستها در زمينه آب، در بستر تاريخى كه حكايت از آگاهى آنها نسبت به اين مايع استراتژيك دارد، عبارت است از: آرمان جاه طلبانه صهيونيسم براى تأسيس كشورى به نام اسرائيل، بهگونهاى طراحى شده، كه منابع آبى مهم منطقه را در بر مىگيرد.ازاين رو،مشاهده مىشود كه در كنفرانس بال سوئيس،تئودور هرتسل در مقام تشريح مرزهاى دولت يهود، به مزرهاى آبى استناد نموده و به طور جدّى الحاق آنها را به دولت يهودى خواستار مىگردد.(٢٨)متعاقب آن،وايزمن، بر تأمين خواستهاى اسرائيل در زمينه آب تأكيد كرده، و تحصيل آنها را ضرورى مىشمارد، و به همين جهت است كه يهوديان نسبت به وضعيت آب در منطقه خاورميانه حساسيت ويژهاى داشته و هستى اسرائيل را در گرو گرفتن منابع آبى منطقه مىدانند،و دستيابى به منابع آبى براى آنها به صورت يك آرمان درآمده.
استراتژى اسرائيل در زمينه آب مبتنى بر سه ركن نظامى، ديپلماتيك، و حمايت كشورهاى قدرتمند از آن رژيم،است، كه كلاً در خدمت مطامع و آرمانهاى عالى گردانندگان رژيم صهيونيستى قرار دارد.(٢٩) اسرائيل آب را نه يك منبع اقتصادى، بلكه يك مسئله سياسى، نظامى و امنيتى مىداند كه با ادامه موجوديّت آن، ارتباط تنگاتنگ دارد، بر اين پايه،آب رودخانه نيل، كه پس از رودخانه مى سى سى پى، دومين رود طولانى جهان است،و حدود ٦٧٠٠ كيلومتر طول دارد، و منبع اصلى انرژى كشورهاى آفريقايى، اتيوپى، سودان،تانزانيا، كنيا، روآندا ،بوروندى، زئير، اوگاندا و مصر است، يكى از زمينههاى همكارى اتيوپى و اسرائيل مىباشد.(٣٠) اتيوپى با سياستهاى ويژه خود در استفاده از آب رود نيل، در جهت صهيونيستى كردن رودخانه نيل گام برمىدارد، و از اين جهت،اسرائيل از اتيوپى به عنوان برگهاى در بازى سياسى، نظامى، با مصر استفاده مىكند،و با توفيق در تسلط بر نيل ،شش كشور مصر، سودان، سومالى، جيبوتى، عربستان و يمن را به محاصره خود درمىآورد.
اسرائيل به منظور به دست آوردن منابع آبى منطقه، از روشهاى مختلف چون زور، تهديد و...، بهره برده است.از جمله مصاديق كاربرد زور توسط آن رژيم،آن است كه در سال ١٣٤٣/١٩٦٤، جريان رود اردن را در محل خروج از جنوب درياچه طبريه منحرف كرد،و با ايجاد سدّ، در اين نقطه،مانع از ادامه مسير طبيعى رود اردن شده و آب آن را با تلمبههاى بسيار قوى وارد شبكهاى متشكل از صدها كيلومتر لوله عريض كرد.(٣١) اسرائيل از اين شبكه به عنوان تأسيسات آب رسانى ملّى ياد مىكند.تأسيسات مذكور، آب رود اردن را به حيفا، تلآويو و صحراى نقب انتقال مىدهد، و با اين اقدام، اسرائيل رود اردن را به بزرگترين منبع ذخيره و مصرف آب خود تبديل كرد.
رژيم صهيونيستى در سال ١٣٤٦/١٩٦٧، حدود ١٢٥٠ كيلومتر از بلندىهاى جولان سوريه را نيز به جهت موقعيت سوقالجيشى و استراتژيك آن، به تصرف خود درآورد.(٣٢) اسرائيل با اشغال بلندىهاى جولان كه داراى بارندگىهاى فراوان هم مىباشد،كنترل سرچشمههاى رود اردن، رود حاصبانى، رود نياس در سوريه و چشمه دان را به چنگ آورد. توسعهطلبىهاى ارضى - آبى اسرائيل، به تصرف كرانههاى غربى رود اردن، بلندىهاى جولان و... ختم نمىشود،تجاوز اسرائيل به جنوب لبنان در سال ١٣٦١/١٩٨٢ نيز،در همين راستاست،يعنى، يكى از اهداف عمده اسرائيل از اشغال جنوب لبنان، اشراف بر مسير رودخانه ليتانى بود، كه با استفرار كامل در آن منطقه،مىتوانست مجراى رودخانه ليتانى را به سوى اسرائيل تغيير دهد.(٣٣)
رژيم صهيونيستى، در مواقع بسيارى نيز،سعى كرده از اهرمهاى فشار و تهديد براى رسيدن به اهداف خود در اين زمينه،بهره گيرد. اين استراتژى در حوزه كشورهاى عربى تأثيرگذار بوده است، به طورى كه برخى از كشورهاى عربى امتيازات ويژهاى به اسرائيل اعطا نمودهاند. به عنوان مثال،در ژوئيه ١٩٨٧ / تير ١٣٦٦، سوريه موافقتنامه احداث سدّى را براى ذخيره سازى ٢٢٥ ميليون متر مكعب آب امضاء كرد، و از بانك جهانى، براى اجراى آن، تقاضاى ٣٠٠ ميليون دلار سرمايه نمود.(٣٤) در اين ميان اسرائيل به عنوان يك كشور مجاور، اعلام كرد كه مىبايست از اين مقدار آب،به ميزان ١٠٠ ميلون متر مكعب هم،سهم اين كشور قرار داده شود، در غير اين صورت،تمام تلاش خود را براى عدم اعطاى وام به كار خواهد گرفت، و چنانچه اين پروژه به هر شكلى صورت پذيرد، اقدام به بمباران و تخريب آن خواهد نمود،كه نهايتاً هم وام آن كشور به تصويب نرسيد.
رژيم صهيونيستى با اتكاء به توان تكنولوژى و توسل به زور، چه به صورت آشكارا، يعنى جنگ و چه به صورت تهديد، توانسته است خود را در معادلات آبى منطقه مطرح سازد،(٣٥) به گونهاى كه مشروعيت هرگونه قرارداد آبى در منطقه را، مشروط بر اين مىداند كه سهم اسرائيل نيز،مىبايست در آن قراردادها، لحاظ گردد، و گرنه طرفين قرارداد را در اجراى پروژه، با مشكل مواجه خواهد نمود،تأكيد بر ركن نظامى ،عنصر زور و اجبار، هيچگاه نتوانسته است، مشكل آبى رژيم صهيونيستى را مرتفع نمايد. از اين رو،آن رژيم براى رفع مشكل بحران آبى و رسيدن به اهداف خود به روشهاى غير نظامى هم ،متوسل شده است. سياست چماق و هويج اسرائيل با تمسّك به روشهاى مسالمتآميز،در كنار تهاجمات نظامى تكميل مىگردد.
اسرائيل پس از يك دوره تهاجم و سلطه بر اراضى و منابع آبى، دريافت، كه با مذاكره و صلح، بيش از جنگ مىتواند در رسيدن به اهدافش گام بردارد، از اين رو،به انعقاد قرارداد صلح با كشورهاى عرب دست زد. اسرائيل تاكنون، در زمينه قراردادهاى صلح و مذاكرات دو جانبه با برخى كشورهاى عربى، گامهايى برداشته، و قراردادهاى مهمى با كشورهايى چون مصر، اردن، سازمان آزادىبخش فلسطين و...، منعقد كرده. عموم اين قراردادها با پروتكلهاى اقتصادى همراه است، كه نوع مناسبات اقتصادى دو جانبه را ميان اسرائيل و طرفهاى قرارداد تعيين مىكند.
رژيم صهيونيستى علاوه بر سياستهاى علنى خود، باب مذاكرات ويژهاى را هم گشوده است كه فرض اصلى آن،تطميع كشورهاى مقابل و در نتيجه، عقد قراردادهايى است كه در نهايت يكپارچگى و وحدت كشورهاى منطقه را در مقابله با خواستههاى اسرائيل، مخدوش ساخته و از بين مىبرد.اردن، كه مايل به درگيرى با اسرائيل نيست، اقدام به عقد قرارداد صلح سال ١٣٧٣/١٩٩٤، با اسرائيل نمود، كه مطابق با آن، رژيم صهيونيستى ضمانت كرد، ساليانه ٢٠٠ ميليون مترمكعب آب به اردن، به ويژه از رود يرموك بدهد،(٣٦) كه در اين خصوص،بايد گفت كه رژيم صهيونيستى به مفاد قرارداد عمل ننموده،زيرا،در سه سال منتهى به سال ١٣٧٦/١٩٩٧، سقف آب دريافتى اردن از محل قرارداد فوق الذكر، به ٥٠ ميليون مترمكعب در سال رسيد، كه آن هم،عموماً از رود يرموك نبوده است.
سياست خارجى اسرائيل در قبال تركيه نيز،به ميزان زيادى در راستاى رسيدن به منافع آبى مىباشد.مقوله آب و نقش تركيه در آن، داراى اهميّت و حسّاسيّت ويژهاى است،و علّت اين امر نيز،به موقعيّت جغرافيايى اين كشور باز مىگردد، كه سرچشمه دو رود مهمّ دجله و فرات را در خود جاى مىدهد. اسرائيل به خاطر جايگاه ويژه تركيه، و جلوگيرى از لطمه خوردن منافع آبى خود، بسيار مايل است تا بيش از پيش به تركيه نزديك شود.از اين رو،در اين راستا، اقدام به عقد قراردادهايى با آن كشور نموده است.به طور مثال:اسرائيل در قبال كمك به تركيه در حلّ مسأله كردهاى آن كشور، يا تأمين امنيّت تركيه، از طريق اعمال فشار بر كشورهاى همسايه تركيه كه اختلافات مرزى با آن كشور دارند و...، خواهان سهم بيشترى از آب تركيه مىباشد.(٣٧)
در مذاكرات صلح اسرائيل و سوريه در سال ٢٠٠٠/ ١٣٧٩،اسرائيل معتقد بود كه مرز آن كشور و سوريه، خطوط علامتگذارى شده توسط دولتهاى استعمارى (انگليس و فرانسه) در سال ١٣٠٢/١٩٢٣ است،(٣٨) بر اين اساس، خط مرزى سوريه و اسرائيل، ١٠ متر از داخل درياچه طبريه مىگذرد،ولى سوريه معتقد است، مرزهاى ٤ ژوئن ١٩٦٧ / ١٥ خرداد ١٣٤٦، مرزهاى رسمى اسرائيل و سوريه به شمار مىرود.(٣٩) بنابراين، درياچه طبريه در داخل قلمرو سوريه قرار مىگيرد، از اينرو،سوريه به عنوان مالك يكى از مهمترين منابع آبى منطقه محسوب مىشود،ولى اسرائيل با طرح سوريه مخالفت كرده و مذاكرات متوقف شد.كاهش منابع آبى اسرائيل،افزايش مصرف آب داخلى و...،اسرائيل را به تلاش بيشتر براى دستيابى به منابع آبى جديدتر كشانده است.
پست صهيونيسم و اسرائيل
پست صهيونيسم (post zionism) يك اعتراض يهودى است، كه بر پايه آن، برخى از يهوديان،صهيونيست را از بعد مذهبى و غيرمذهبى رد مىنمايند. (٤٠) پست صهيونيستها، اساس انديشههاى خود را بر برقرارى صلح گذاشتهاند،اين انديشه ابتداء در ميان روشنفكران و نويسندگان شكل گرفت، امّا اين فكر، در حال حاضر در ميان دولتمردان يهود، نيز درحال جا باز كردن است.پست صهيونيستها، به دنبال سرزمين موعود نيستند، آنها معتقدند: تجمع يهوديان در هر جاى ديگر نيز،امكانپذير است، و يهوديان مىبايست به جاى برترىطلبى،راه برتر اقتصادى را در پيش گرفته،و در مقام گسترش سلطه اقتصادى باشند. (٤١) يهوديانى كه صهيونيسم را از بُعد مذهبى و غيرمذهبى ردّ مىكنند،به سه دسته تقسيم مىشوند كه عبارتند از: يهوديان ارتدوكس، اصلاح طلبان، مخالفان صهيونيسم از بعد مذهبى.
برخى از يهوديان ارتدوكس، مانند: گروه نتورى كارتا، جنبش صهيونيسم را، جنبش غيرمذهبى مىدانند،و معتقدند كه، رهبران سياسى صهيونيسم با آن كه خود به يهوديّت ارتدوكسى اعتقادى ندارند، و حتّى بسيارى از آنان، از منكران خدا هستند، و هيچ اعتنايى به احكام دينى نمىكنند، دين را به عنوان يك ابزار كارآمد، در راه دستيابى به اغراض سياسى خود، بهانه كرده، و آن را همچنين، ابزارى براى ترغيب گروههاى يهودى، به مهاجرت به فلسطين قرار دادهاند. صهيونيسم از يهود، امّتى نژادپرست و غيرمذهبى مىسازد، كه اين موضوع با تعاليم مذهب يهود، در تعارض است.ارتدوكسها، خواهان تشكيل يك امّت به تمام معنا مذهبى مىباشند، كه هويتش، با اجراى اوامر و نواهى خداوند مرتبط باشد. اين يهوديان، جنبش صهيونيسم، را جنبش مسيحايى دروغين مىدانند، كه با اراده خداوند به ستيز پرداخته است. (٤٢) به نظر آنها،صهيونيسم، بايد يهود را به صبر و انتظار و بردبارى دعوت كند، تا خداوند به آنها اجازه بازگشت دهد، در واقع خداوند، آنها را به دست گرفتن زمام امور و بازگشت به فلسطين، براى سكونت در آن دعوت نمىكند.(٤٣)
برخى يهوديان ارتدوكس افراطى، كه اكنون نام، هاحردييم به خود گرفتهاند، بر اساس اصول و عقايدى كه بدان پاىبند هستند، مشكلات زيادى را در جامعه اسرائيل به وجود آوردهاند. برخى از آن اصول و عقايد اين گروهها عبارتند از:
١- دين يهود، مانند مسيحيّت و اسلام، دينى است عملگرا و راهنماى زندگى، نه آرمان و عقيده.
٢- فرايض دينى، و شريعت مكتوب يهوديان به خدا باز مىگردد.
٣- دين يهود، غيرقابل تغيير و تأويل است، و قوانين دينى آن، آباد كننده دنيا و آخرت است،و پيروى از آن، امكان همزيستى يهوديان با غيريهوديان را مهيّا مىسازد.
٤- آئينهاى دينى را فقط كارشناسان دينى و فارغالتحصيلان علوم دينى انجام مىدهند.
٥- نجات نهايى، فقط با ظهور حضرت مسيح ممكن است.(٤٤)
اصلاح طلبان بر اين باورند كه صهيونيسم، يهود را از جنبههاى مذهبى تهى كرده و تنها در صدد بازگشت به گذشته پرشكوه يهود است. بسيارى از اطلاحطلبان عقيده دارند،صهيونيسم با عملكرد خود، باعث شده است كه در وجدان يهوديان اقامه شعائر صهيونيسم، جاى خداوند و وفادارى به آن و حمايت از او بگيرد. الكساندر شندلر، يكى از خاخامهاى اصلاحطلب مىگويد: يهود در حال حاضر تصور مىكند، اسرائيل معبد آنها و رئيس دولت آن، بزرگ خاخامهاى آنها است. به علاوه، يكى از خاخامهاى ديگر، صهيونيسم را مانند، گوساله طلايى توصيف كرده و مىگويد: در حال حاضر بتپرستى، جاى واقعى و حقيقى را گرفته است.
مخالفان صهيونيسم در بُعد مذهبى، كسانى هستند كه، يا ليبرال هستند يا كمونيسم، آنها در اين ديدگاه اشتراك نظر دارند، كه مىتوان مشكل يهود را در جوامع غرب، يا از طريق افزايش ليبراليسم در جامعه يا از طريق قوانين اشتراكى و سوسياليستى حل كرد. اين گروه كه صهيونيسم را ردّ مىكنند، در جوامع غرب در اقليت قرار دارند،امّا روز به روز، رو به افزايش هستند. پسا صهيونيسم به شكل ديگرى هم ظهور كرده و آن اين كه برخى از يهوديان به اين سو رفتهاند كه صهيونيسم به آنها مربوط نيست،و مسألهاى است، وابسته به شهركنشينان صهيونيسم، يا برخى از يهوديان كه به دنبال وطن جديدى براى خود هستند. پس مىتوان گفت، كه عدم توجّه به صهيونيسم، ديدگاه غالب يهوديان در جهان است، و بسيارى از بزرگان با فرهنگ و تحصيل كرده يهود در جهان، به اين ديدگاه وابستهاند.
با گسترش صهيونيسم و به دست گرفتن رهبرى گروههاى يهودى جهان، رهايى يا رد نمودن آشكار آن مشكل گرديده است. به همين دليل برخى از اعضاى گروههاى يهود به خاطر اسرائيل، به جنگ روى آوردهاند، امّا عملاً كارى در خدمت به منافع صهيونيسم انجام ندادهاند، و چه بسا،صهيونيسم ملّى - ميهنى، در هر نوع آن، تعبيرى از اين نوع رهايى است. يكى از طرفداران اين ايده، اين نوع از صهيونيسم را به گروههاى ارشاد نظامى تشبيه كرده است، كه سرود نظامى به پيش، را مىخواند،ولى بر جاى خود قرار دارد و از جايش تكان نمىخورد.
به بيان ديگر،بسيارى از يهوديان جهان، دولت صهيونيستى را به عنوان حقيقتى موجود،مىپذيرند،امّا گاهى اوقات، به نقد ريشهاى دولت صهيونيسم روى مىآورند.(٤٥) مثلاً،برخى از ارتدوكسها، دولت صهيونيسم را، دولتى غيرمذهبى به شمار مىآورند، كه در آن لامذهبى،منتشر شده و شعائر دينى در آن به پاداشته نمىشود.برخى يهوديان غيرمذهبى، اصلاح طلب و محافظهكار، آن را دولتى خشك مذهب مىدانند، كه تعدد و تنوع را در درون خود رد مىكند، و يهوديت ارتدوكس بر آن خيمه زده است. برخى از ليبراليستها نيز، آن را دولتى مىيابند، كه در بخش عمومى و دولتى، برخى از سمبلها، و اصول خشك كمونيسم تسلط دارد و دولت، سياست دولتهاى نژادى و نژادپرست را دنبال مىكند. برخى از چپىها نيز، آن را دولتى فردگرا به سان آمريكا مىبينند، كه حول محور اقتصاد سرمايهدارى، در حال گردش است، و يا رو در روى نظام فاشيستى جهان قرار دارد. همچنين بسيارى از يهوديان اعتقاد دارند، مفهوم صهيونيسم، در مركزيت اسرائيل نقش نداشته، و به جاى آن مفهوم مركزيّت دياسپورا، در حيات يهوديان مطرح است.
تصوير كوچك ارائه شده در مباحث گذشته، نشان مىدهد، علاقه و عشق اعضاى گروههاى يهود، به اسرائيل، علاقهاى واقعى نيست، بلكه مملو از اختلاف نظرهاست،با اين وجود،اكثر يهوديان جهان، پرچم صهيونيسم را برمىدارند، و از آن دولت حمايت مىكنند، تا پرستيژ اين كشور را، بالا برده، و ديدگاهها و شناختهاى سنتى را كه بر فرهنگ عامّه حاكم است، از بين ببرند،مثلا،ديدگاهى كه معتقد است، يهود حيواناتى خونخوار و ترسو بوده، و رحم و شفقت در وجود آنها نيست. بدين ترتيب،يهوديان سعى مىكنند، به جاى اين ديدگاه، يهودى را تلاشگر معرفى كنند،كه صحرا را مىكاود و از هر آنچه دارد،به ملل مستضعف جهان مىبخشد. به همين دليل، از بين رفتن تصوير زيباى ارائه شده، از دولت صهيونيسم از جاذبيت آن براى ساير يهوديان مىكاهد، و باز به همين دليل،آنها به هر ترتيب پيوستن به آن را رد مىكنند.
پست صهيونيسم،مركزيت فرهنگ صهيونيستى اسرائيل را زير سؤال برده، و به فرهنگهاى فلسطينى و عربى توجّه مىنمايد، واين نتيجه تأثير تحولات فرهنگ در غرب بر صحنه فرهنگى اسرائيل است كه خود را ادامه فرهنگ غرب در منطقه خاورميانه مىداند.حمله اسرائيل در ١٣٦١/١٩٨٢، به لبنان، و بمبارانهاى شديد و قتل عام مردم آن كشور، كه در رسانههاى منطقهاى و بينالمللى منعكس گرديد، تأثيراتى برصحنه فرهنگى اسرائيل گذاشته و باعث بروز پديدههايى همچون پست صهيونيسم شده است.(٤٦) وقوع انتقاضه مردم فلسطين در ١٩٨٧/ ١٣٦٦، و رفتار بيرحمانه ارتش اسرائيل در سركوبى آنها،به شگردهاى گوناگونى، چون؛ قتل عام، شكنجه، ترور، تخريب منازل و...، كه باز از طريق رسانههاى منطقهاى و بينالمللى منعكس گرديد،(٤٧) جنبههاى غيرانسانى و نژادپرستانه صهيونيسم را آشكار نمود، كه خود موجب شكلگيرى پديدهاى به نام پست صهيونيسم گرديد.
هر چند پديده پست صهيونيسم،پديدهاى در داخل اسرائيل است، امّا اين پديده تأثيرات زيادى بر يهوديان خارج از اسرائيل، از جمله يهوديان منطقه خاور ميانه داشته، و روابط اين يهوديان را با دولت اسرائيل خدشهدار نموده است.نشانههاى اين امر را مىتوان ،در كنفرانس صهيونيستى بال در سوئيس كه سال ١٣٧٦/١٩٩٧، به مناسبت صدمين سال پيدايش صهيونيسم برگزار شد، مشاهده كرد.(٤٨) در اين كنفرانس، ابراهام بورگ، رئيس آژانس بينالمللى يهود و سازمان صهيونيسم جهانى در سخنرانى خود اعتراف كرد، كه به واسطه عملكرد نادرست دولت اسرائيل در حمله به لبنان و سركوبى انتفاضه فلسطين، انديشه صهيونيسم، دچار بحران جدّى شده است.(٤٩) يكى از خاخامها نيز، در كنفرانس بال ١٣٧٦/١٩٩٧، در تأئيد اعترافات ابراهام بورگ، چنين عنوان كرد، كه اسطوره صهيونيسم در حال احتضار است، و يهوديان نمىتوانند، همه عملكرد اسرائيل را مورد تأئيد قرار دهند.(٥٠) يهوديان خارج اسرائيل خواهان آن هستند، كه دولت اسرائيل به نظرات يهوديان احترام گذاشته، و در رفتارهاى نادرست خود،تجديد نظر نمايد، چرا كه اگر بخواهد، به طور خودسرانه عمل كند، ديگر نيازى به مكتب صهيونيسم نيست.به عقيده آنها،بايد در مكتب صهيونيسم تجديد نظرى صورت گيرد.
نتيجه اين بحران ها،فراگير شدن پديده پست صهيونيسم در بين مردم اسرائيل است، همچنان كه، هم اكنون اين پديده، به محافل مطبوعاتى و هنرى (قصه، تئاتر و سينماو...) كشيده شده است. اين مسأله مىتواند موجب بروز كشمكش سياسى - اجتماعى در داخل اسرائيل شود.پديده، پست صهيونيسم در تأثيرگذارى فرامرزى خود، موجب گرديده، كه در جهان عرب، بسيارى از دانشگاهيان و نخبگان علمى به اين امر توجّه جدّى نموده، و پايان پذيرى صهيونيسم و رهايى مردم مظلوم فلسطين از ظلم و ستم رژيم صهيونيستى را نويد دهند. هر چند كه برخى هم معتقدند، پديده پست صهيونيسم يك جريان فريبندهاى است كه تنها به دنبال حل مشكل صهيونيسم است نه مسأله فلسطين، امّا اين پديده در محافل علمى و پژوهشى و اجرايى جمهورى اسلامى ايران يك امر مهم و قابل توجّه مىباشد.
پىنوشتها:
١ - "پشينه و مؤلفههاى طرح خاورميانه بزرگ"، ماهنامه ارتباطات فرهنگى(آبان ١٣٨٣)،ص٣٨.
٢ - محمد سليمانزاده،»مبانى صهيونيسم و شناخت آن«، خلاصه مقالات همايش بينالمللى انتفاضه(مرداد١٣٨٢)،ص ٢٠٤.
٣ - رمان برودسكى، حقايقى درباره صهيونيزم، ترجمه كاوه گراوند و د. شيرازى(تهران: گام ١٣٥٧)، ص٤١.
٤ - هرمز همايونپور،ترس،اميد و پيشداورى(تهران:كتابسرا، ١٣٥٤)، ص ٦٥.
٥ - برودسكى،پيشين.
٦ - مؤسسه الارض ويژه مطالعات فلسطين، استراتژى صهيونيسم در منطقه عربى و كشورهاى همجوار آن (تهران: انتشارات بين المللى اسلامى، ١٣٦٣)، صص١٠٩-١٢١.
٧ - مرتضى شيرودى، فلسطين و صهيونيسم(قم: مركز تحقيقات اسلامى،١٣٨١)، ص ٩٠.
٨ - عجاج نويهض،پروتكلهاى دانشوران صهيون، ترجمه حميدرضا شيخى (مشهد: آستان قدس رضوى، ١٣٧٣)، ص ٣٨٤.
٩ - احمدرضا روحاللهزاده و تهمينه بختيارى،تبارشناسى صهيونيست (بى جا، نشر فلسطين،١٣٨١)، ص ٥١.
١٠ - »ديوار حائل امنيتى«، ترجمه ناصر ربائى، روزنامه همشهرى (٣٠ آبان ١٣٨٣)، ص ١٦.
١١ - »ديوار نامقّدس در فلسطين اشغالى و واكنش جهانى«، ماهنامه تحليلى هدايت، سال سوم، شماره ٣٣ (اسفند ١٣٨٢)، ص ١٣٥.
١٢ - همان.
١٣ - ديوار حائل امنيتى،پيشين.
١٤ - »ديوار جديد نژادپرستى صهيونيستها در بيت المقدس«، روزنامه جمهورى اسلامى(٣١ خرداد ١٣٨٢)، ص١٦.
١٥ - على معصومى، قصههاى اماكن مقدس:بيتالمقدس (تهران: انتشارات پيام محراب،١٣٨٠)، ص١٩.
١٦ - على كورانى، عصر ظهور (تهران: سازمان تبليغات اسلامى، ١٣٦٩)، صص ٣٣٣-٣٤٠.
١٧ - يوار نامقدس در فلسطين اشغالى و واكنش جهانى،پيشين،ص١٣٧.
١٨ - همان.
١٩ - ديوار حائل امنيتى، پيشين.
٢٠ - مسعود اسدالهى، جنبش حزبالله لبنان (تهران: پژوهشكده مطالعات راهبردى،١٣٨٢)، ص١٦.
٢١ - همان، ص١٧٢.
٢٢ - همان، ص١٧٣.
٢٣ - روزنامه جمهورى اسلامى( ١٥ اسفند ١٣٧٧)، ص١٦.
٢٤ - محمود حيدر، بررسى تجاوزات اسرائيل به لبنان، ترجمه سيدحسين موسوى (تهران: مركز پژوهشهاى علمى و مطالعات استراتژيك خاورميانه، ١٣٨١)، ص٥٣.
٢٥- روزنامه همشهرى( ١٦ اسفند ١٣٧٨)، ص١.
٢٦ - فصلنامه مطالعات فلسطين، سال اوّل، شماره چهارم (تابستان ١٣٧٩)، ص٢٢٩.
٢٧ - اسدالهى،از مقاومت تا پيروزى،پيشين، ص١٧٣.
٢٨ - غلامحسين نهازى، »بحران آب خاورميانه«، فصلنامه خاورميانه، سال سوّم، شماره ١ (بهار ١٣٧٥)،ص ١٩٩.
٢٩ - اصغر افتخارى، »اسرائيل و بحران آب: تحليل استراتژى«، مطالعات منطقهاى، جلد سوم(١٣٧٩)، ص ١٠٠.
٣٠ - صالح زهرالدين، »طرح اسرائيل بزرگ«،ترجمه سيدحسين موسوى، مطالعات منطقهاى، جلد هشتم(١٣٨٠)، ص ٢٨٥.
٣١ - على قزوينى، »جنگ آب و تجاوزات مستمر رژيم صهيونيستى«، روزنامه همشهرى( ٨ ارديبهشت ١٣٧٢)، ص ٥.
٣٢ - حجتاللَّه فغانى، بحران آب در خاورميانه عربى (تهران:وزارت امور خارجه، ١٣٧٩)، ص ١٦٦.
٣٣ - محمد عجلانى، »طمع ورزى اسرائيل به آبهاى كشورهاى عربى«، فصلنامه مطالعات فلسطين، سال اول ،شماره ٤، (تابستان ١٣٧٩)، ص ١٨٠.
٣٤ - افتخارى،پيشين، ص ١٠٢.
٣٥ - سليم الحص، »مطامع رژيم صهيونيستى نسبت به منابع آب لبنان«، روزنامه اطلاعات( ٣ ارديبهشت ١٣٧٢)، ص ١٢.
٣٦ - افتخارى، پيشين، ص ١٠٥.
٣٧ - همان، ص ١٠٦.
٣٨ - ابوالقاسم راه چمنى، پژوهشهاى جهان (تهران: ابرار معاصر، ١٣٨١)، ص ٢٢٣.
٣٩ - همان.
٤٠ - علىاكبر عليخانى، » ويژگيهاى مفهومى فراصهيونيسم«، مطالعات منطقهاى ، جلد اول (١٣٧٨)، ص ٢.
٤١ - احمدرضا مهرداد، »نئوصهيونيسم و پست صهيونيسم«،خلاصه مقالات همايش بينالمللى انتفاضه(مرداد١٣٨٢)، ص ١٥٣.
٤٢ - ماضى،پيشين، ص ١٥٣.
٤٣ - همان، ص ١١٥.
٤٤ - نافذ ابوحسنه ،كالبد شكافى جامعه صهيونيستى در فلسطين اشغالى،ترجمه محمدرضا حاجيان(تهران:انديشه سازان نور ١٣٨١)،ص ٢٩.
٤٥ - حميدرضا ملكمحمدى، »پساصهيونيسم«،فصلنامه مطالعات فلسطين، سال اول، شماره اول(پائيز١٣٧٨)، ص ١١.
٤٦ - عليخانى، پيشين، ص ٨.
٤٧ - همان، ص ١٦.
٤٨ - ايلان بابى، »پست صهيونيسم، تجلّى بحران در انديشه صهيونيستى«،ترجمه محمدعلى مهتدى، فصلنامه مطالعات خاورميانه، سال پنجم، شماره دو و سه (تابستان و پاييز ١٣٧٧)،ص ٢٣٢.
٤٩ - همان، ص ٢٣٣.
٥٠ - همان.