پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - حسن ترابى در نوسانات انديشه و سياست - مرادى مجيد

حسن ترابى در نوسانات انديشه و سياست
مرادى مجيد

در آمد
يكى از فعالان سياسى اسلام گرا، درباره سياستمدار و متفكر سودانى »حسن ترابى« گفته است: »او از بهترين متفكران اسلام گرا و از بدترين سياستمداران جهان اسلام است«.
اين توصيف هر چند كمى مبالغه‌آميز است، اما بهترين مقدمه براى بازخوانى زندگى فكرى و سياسى اين مرد و نيز فهم و شناخت ماهيت و ابعاد شخصيت او كه در طول دهه نود قرن بيستم آوازه‌اش در تمام جهان اسلام و چه بسا تمام جهان پيچيده و نيز مناسب‌ترين در آمد براى درك فرجام تجربه فكرى و سياسى ترابى و تجربه اسلام گرايى در سودان است ؛ تجربه‌اى كه درك درست آن، جز از راه درك رابطه ديالكتيكى ميان انديشه و سياست در زندگى حسن ترابى ميسر نيست.
***
دكتر حسن عبدالله ترابى در سال ١٩٣٢م در خانواده‌اى سر شناس در منطقه »كسلا« كه در علم و دين سابقه‌اى طولانى داشت، متولد شد. پدر او يكى از نامدارترين قضات شرع در روزگار خويش و نخستين سودانى‌اى بود كه گواهى »العالمية« (ليسانس) را دريافت كرد. حسن ترابى در كودكى قرآن كريم را با چندين قرائت و روايت حفظ كرد و علوم عربى و شرعى را در همان كودكى و نوجوانى از پدر فرا گرفت و با گذراندن مدارج و مراتب تحصيلى گواهى ليسانس حقوق را در سودان دريافت كرد و سپس به اروپا سفر كرد. وى فوق ليسانس را از دانشگاه لندن و دكترا را از دانشگاه سوربن پاريس دريافت كرد.
وى در ايام تحصيل در سوربن، با دكتر على شريعتى و دكتر حسن حنفى هم دوره بود. ترابى زبان‌هاى انگليسى، فرانسوى و آلمانى را به خوبى فرا گرفت و بر گونه‌هاى مختلف از علوم و معارف غربى تسلط يافت و فرهنگ غرب را به خوبى درك كرد؛ چندان كه برخى دشمنان اسلام گرا، او را غرب زده معرفى كردند، نه شيخى اصول گرا.
ترابى پس از بازگشت به وطن، رياست دانشكده حقوق دانشگاه خارطوم را عهده دار شد تا از اين دانشكده به عنوان نخستين پايگاه فكرى و جنبشى خود بهره گيرد. پس از كناره‌گيرى »رشيد طاهر«ناظر كل اخوان المسلمين در سودان از منصب خويش در سال ١٩٦٤ م، فرصت رهبرى جريان فكرى و سياسى اسلام در سودان، براى حسن ترابى فراهم شد.
حسن ترابى در نگارش قانون اساسى پاكستان و دولت امارات متحده عربى در سال‌هاى ١٩٦٤ تا ١٩٦٩ مشاركت ورزيد. وى در همين اثنإ؛ جنبش ميثاق اسلامى را كه محصول يكپارچگى اخوان المسلمين و الحركة الاسلامية للتحرير (جنبش رهايى بخش اسلامى) بود، رهبرى كرد و با آغاز دهه هفتاد و روى كار آمدن جعفر نميرى، در كابينه دولت او به وزارت رسيد.
در سال ١٩٨٥م الجبهة الاسلامية القومية (جبهه ناسيوناليست اسلامى) كه تحت رهبرى ترابى بود، به حكومت ائتلافى به رياست صادق المهدى (داماد حسن ترابى) پيوست، در اين زمان ترابى ابتدا در كابينه او به وزارت دادگسترى و سپس وزارت خارجه و پس از آن به معاونت نخست وزيرى رسيد. سپس ترابى به نظريه پرداز انقلاب نجات بخش به رهبرى ژنرال عمر حسن البشير تبديل شد كه در سال ١٩٨٩م بر ضد حكومت ائتلافى صادق المهدى و احزاب ديگر به راه انداخت.
حسن ترابى را نظريه پرداز اصول گراى برجسته جنبش‌هاى اسلامى در شمال افريقا دانسته‌اند. وى هم چنين نظريه پرداز، بنيان گذار و دبير كل كنگره قومى اسلامى سودان بود كه تأثير فراوانى در حكومت سودان داشته است. وى در سال ١٩٩٦ به رياست پارلمان سودان رسيد و در سال ٢٠٠١م در جريان اختلاف با عمر البشير بر سر قدرت، از سوى البشير از تمامى مناصبش عزل شد و در سال ٢٠٠٢ در اقامت گاه اجبارى‌اش تحت نظر بود و از اكتبر ٢٠٠٣ آزاد شد اما بار ديگر اقامت‌گاه اجبارى محكوم شد و در آگوست ٢٠٠٤ دوباره آزاد شد.
بسيارى از تحليل گران، ترابى متفكر - و نه سياسى - را نخستين متفكر از ميان نسل خود دانسته‌اند كه توانسته است در سطح نظرى، نگره‌اى فكرى، يكپارچه گشوده به روى جهان معاصر نزديك به واقعيت و توانا بر پاسخگويى به چالش‌هاى روزگار را عرضه كند؛ هر چند ارزيابى، از جزئيات انديشه او، ارزيابى‌اى همدلانه نباشد. با اين حال وى در اجراى يافته‌هاى فكرى‌اش، بسيار كمتر از آنچه شديدترين دشمنانش انتظار داشتند، نشان داد.
قدرت و توانايى ترابى بيشتر در سخنرانى و خطبه‌هايش است تا در نوشته‌هايش. آنان كه پاى صحبت و سخنرانى او نشسته‌اند، او را سخنگويى توانا، خطيبى چيره، داراى زبانى گويا، و استدلال‌گرى ماهر و پر اطلاع توصيف كرده‌اند كه قدرت شيفته سازى ذهن شنوندگان را دارد. با اين حال نوشته‌هاى او نيز در مقايسه با نوشته‌هاى اسلامى هم زمان، به سبب در برداشتن انديشه‌ها و نظريات نو گرايانه، از اهميتى ويژه برخوردار است.
عبد الوهاب افندى در كتاب »ثورة الترابى: اسلام و القوة فى سودان« گفته است: »جنبش اسلامى معاصر در دهه هفتاد ميلادى، هيچ كتاب ارزشمندى را عرضه نكرده است. جز كتاب »الصلاة عماد الدين« حسن ترابى كه نخستين تلاش فكرى او است؛ اگر چه آن كتاب هم تلاش خجالت آور براى توليد محصول ايدئولوژيك بوده است.

نشانه‌هاى طرح فكرى ترابى
در زمانه‌اى كه انديشه‌هاى سيد قطب و تفسيرهاى متعدد از انديشه‌هاى او بر عموم جنبش‌هاى اسلامى به ويژه در شرق جهان عرب - حاكم بود و آنها را به سوى انزوايى آگاهانه از جوامع »جاهلى«شان - به تعبير سيد قطب - جهت مى‌داد، حسن ترابى مبشّر نظريه »تعامل با جامعه« شد و آن را به گونه گفتمان اسلامى‌اى متفاوت، بلكه مخالف با گفتمان اسلامى حاكم در آن زمان، صورت بندى كرد. وى در كتاب هايى چون »الايمان و اثره فى حياة الانسان«، »تجديد الفكر الاسلامى«، »تجديد اصول الفقه«، »قيم الدين و رسالية الفن« و »نظرات فى الفقه الاسلامى« و شمارى از سخنرانى‌هاى مشهورش، مانند »الحركة للاسلامية و التحديث« و »قضايا فكرية و اصولية« اين گفتمان را تثبيت كرده است.
اين نوشته‌ها و گفته‌ها، انديشه‌ها و آرايى را در خود دارد كه نشان مى‌دهد، صاحب آن، داراى پروژه‌اى فكرى، تجديدگرا و يكپارچه است كه به دليل غلبه بعد سياسى بر رفتار صاحب آن - كه بهترين بعد شخصيت او هم نيست - حق خود را از مطالعه، تأمل و تحقيق نگرفته است. اين پروژه فكرى آرا و انديشه‌هايى را در خود داشت كه به لحاظ نوانديشى، از سقف مجاز انديشه اسلامى معاصر فراتر بوده است.
اگر اصطكاك ترابى با تقريباً تمام نظام‌هاى سياسى جهان عرب نبود، قطعاً او نخستين كسى بود كه جنش‌هاى اسلام به مقابله و ستيز با وى برمى‌خاستند، زيرا غالب آنها وى را خروج كننده بر خويش مى‌شمردند و افكار او را غده‌اى سرطانى مى‌دانستند كه جراحى آن لازم است، اما تنها نزاع ترابى با نظام‌هاى سياسى عرب كه به شدت در ستيز با اين جنبش‌ها بوده‌اند، موجب سكوت اين جنبش‌ها در برابر نو انديشى‌هاى ترابى شده است ؛ البته اين سكوت هم از باب دفع افسد به فاسد است.
با اينكه پروژه فكرى حسن ترابى مبتنى بر ايده محورى »نوانديشى دينى« و بر پايه فهم واقعيت و تحولات و تجربه‌هاى بشرى و همسازى ميان عناصر ثابت مطلق و عناصر متغير نسبى است، اما انديشه‌ها و آرايى كه ترابى زير همين عنوان عرضه كرده است، غالباً اختلافى تام با انديشه‌ها و آراى رايج و حاكم در ميان اين جنبش‌ها و حتى مخالف نهادهاى دينى رسمى است. حسن ترابى دركتاب »تجديد الفكر الاسلامى«، در هجوم بر انديشه اسلامى معاصر و توصيف آن به غرق بودن در امور انتزاعى و خروج از تاريخ و بريدگى از واقعيت، هيچ ترديدى به خود راه نمى‌دهد.وى معتقد است اين انديشه »قديمى«، پاسخى به پرسش هايى است كه در اعصار گذشته مطرح بوده و آن پرسش‌ها اكنون ديگر وجود ندارند. از اين رو انديشه دينى نيازمند تجديد حيات فراگيرى است كه از حد مشكل‌ها و مظاهرى كه متفكران اسلام‌گراى معاصر بدان فريفته شده‌اند، فراتر برود.
ترابى به اين متفكران هجوم مى‌برد و آنان را به كوتاهى و قصور و ناتوانى در نظريه‌پردازى و انديشه ورزى متهم و متصف مى‌كند. وى به همين شيوه، به ديگر عناصر جنبش‌هاى اسلامى را مورد حمله قرار مى‌دهد و آنان را به جمود و كوته فكرى متهم مى‌كند و بر آن است كه رهبران آنان بيش از آنكه اهل انديشه و تأمل و دانش باشند، اهل فرهنگ، مديريت و سياست هستند ؛ وى با اين اتهام‌ها و اتصاف‌ها، شايد خود را شايسته عنوان تنها نظريه پرداز و متفكر جنبش‌هاى اسلامى - حداقل در كشور خود سودان - مى‌داند.

سقف نوانديشى
نو انديشى از ديدگاه ترابى بايد به همه ابعاد دين امتداد يابد؛ وى در سخنرانى‌اش با عنوان »قضايا فكريه و اصولية«، خواهان انقلابى تجديد گرانه در فقه اسلامى مى‌شود. وى فقه را به جمود، تقليد، احياى گذشته، منت كشى از گذشته و حصر دين در سنت قدما متصف مى‌كند و بدون هيچ ترديدى اعلام مى‌كند كه پشت سر گذاشتن تمام ميراث فقهى ضرورى است، زيرا نقب زدن از درون ميراث فقهى نياز ما را به عرصه فتاواى جديد و عصرى بر آورده نمى‌كند.
وى خط اين تجديدطلبى را امتداد مى‌دهد و به خود اصول فقه مى‌رسد و خواهان تأسيس روش اصولى جديدى براى اجتهاد مى‌شود؛ زيرا روش اصولى قديم ديگر نمى‌تواند در پى‌ريزى جامعه معاصر كار آمد باشد. بسيارى از علماى مسلمان با اين دعوت ترابى مخالفت ورزيدند و نقدهايى علمى در ردّ اين خواسته وى عرضه كردند.
به نظر ترابى، حدود روش جديد فراتر از تمام ميراث اسلامى است و اعتبار و ارج آن به شاهدى از دل تاريخ يا پيشينه‌اى در سلف نياز ندارد، زيرا ميراث دينى از نظر وى، پس از تنزيل (قرآن و سنت) كلاً ساخته و پرداخته مسلمانان است و اين بخش از ميراث دينى بايد در دوره‌هاى زمانى مختلف به تناسب تفاوت محيطهاى فرهنگى و اجتماعى و مادى تحول يابد.
ترابى در مسئله سنت نبوى هم در بسيارى از ابعاد از حدود تصور اصولى سلفى معاصران خود فراتر رفته است؛ براى مثال وى حجيت خبر واحد را نمى‌پذيرد و در سنت پيامبر اسلام(ص) ميان امر و نهى الزام آور آن حضرت و امر و نهى غير الزام آور تفاوت مى‌نهد و همه اوامر و نواهى ايشان را الزام آور نمى‌داند. هم چنين ميان آنچه از پيامبر(ص) به عنوان پيامبر و قانون گذار صادر شده و ميان آنچه به عنوان يك انسان از او سر زده است، تفاوت مى‌نهد و دومى را اصلاً الزام آور نمى‌داند.
ترابى به بازنگرى در علوم حديث و بازسازى آن پس از تنقيح روش‌هاى جرح و تعديل و معيارهاى تصحيح و تضعيف معتقد است. از نظر وى يكى از شرايط باز سازى علوم حديث، كنار گذاشتند و ابطال قاعده عدالت تمام صحابه است كه براى محدثان به عنوان قاعده‌اى اساسى پذيرفته شده است. ردّ قاعده» عدالت تمام صحابه« از سوى ترابى، سلفى‌ها را به شدت عليه وى بر انگيخت، تا جايى كه برخى از آنان او را منكر سنت نبوى دانسته، حتى يكى از رهبران اخوان المسلمين در سودان كتابى مستقل در اين باب با عنوان: الصارم المسلول فى الرد على الترابى شاتم الرسول (شمشير بركشيده در ردّ ترابىِ دشنام گوى پيامبر!) نوشت. شگفت است كه انكار اصل عدالت صحابه تا اين اندازه سلفى‌ها را به هم ريخته است كه منكر اين اصل را العياذ بالله مساوى با دشنام گويى به پيامبر خدا(ص) دانسته‌اند. همين جا داخل پرانتز بگويم كه شايد نويسنده كتاب ياد شده، شيفته سجع و قافيه‌اش شده باشد و به معناى آن نينديشيده باشد و ندانسته باشد كه چه فتنه‌اى را با اين عنوان اتهام‌آميز بر پا مى‌كند. باز به ياد آن قاضى بخت برگشته شهر قم افتادم كه خليفه از بغداد براى او نوشت: »ايها القاضى بقم قد عزلناك فقم« (اى قاضى قم تو را عزل كرديم پس برخيز!) و آن قاضى گفته بود: »انا معزول السجع و القيافية«؛ من معزول سجع و قافيه‌ام.
به هر حال ترابى در ميان اسلام گرايان، نخستين كسى است كه ايده باز سازى انديشه اسلامى و هماهنگ سازى آن بر حسب عادات و سنت‌ها و ويژگى‌هاى خاص هر ملت را مطرح كرد؛ به گونه‌اى كه از اسلام نسخه‌هاى مختلف و متفاوتى، بنابر ماهيت ملت‌ها، در عين حفظ عناصر مشترك وحدت بخش در ميان اين نسخه‌ها وجود داشته باشد. در نتيجه اسلامى سودانى، اسلامى مصرى، اسلامى اروپايى و... خواهيم داشت. ترابى خواهان پايه گذارى فقهى بومى يا ملى مى‌شود كه در آن تنها عالمان و روحانيان سررشته امور را در دست ندارند، بلكه آنان از هيچ امتيازى نسبت به ديگر مسلمانان برخور دار نيستند، زيرا در چنين فقهى، اجماع ملت‌هاى مسلمان معتبر است و نه اجماع فقها.
بدين ترتيب، روشن استكه ترابى در صدد تعريف دوباره اصل اجماع كه اصل سوم از اصول فقه است برآمد و آن را اجماع مسلمانان يا افكار عمومى مسلمانان به جاى اجماع فقها دانسته است. برخى آراى فكرى و فتاواى فقهى حسن ترابى، او را در نظر شمارى از اسلام گرايان، به انديشه سكولاريسم نزديك‌تر مى‌كند تا به انديشه اصولى سلفى كه همواره برآن منتسب مى‌شود.
وى در مسايل زنان، گفتمانى را پذيرفته و مبنا قرار داده كه به جنبش‌هاى آزادى زنان و فمينيسم معاصر در غرب نزديك‌تر است تا به گفتمان اسلامى و حتى به گفتمان شرقى. ترابى در اين مسير چندان پيش مى‌رود كه برابرى مطلق ميان زن و مرد، حتى در اصل آفرينش تأكيد مى‌كند و خواهان آزادى زن در كار و پوشش و اختلاط مى‌شود و حجاب را ويژه زنان پيامبر مى‌داند؛ تشكيلات حسن ترابى، يعنى »الجبهة الاسلامية القومية«، نخستين تشكيلات و سازمان اسلامى است كه اختلاط را حتى در درون ساختار تشكيلاتى خود پذيرفته است.
جاى شگفتى است كه همين ترابى كه امروزه به عنوان اصول گرا شناخته شده است، از نخستين كسانى بود كه مفهوم شهروندى را كه به معناى برابرى ميان افراد يك كشور بدون تبعيض دينى و نژادى ميان آنان است، پذيرفته و حتى تا پيش از رسيدن به قدرت، اين ايده را عملاً جماعت اسلام گرايان پياده كرده است، زيرا وى راه را براى عضويت غير مسلمانان در جبهه اسلامى بازگذارد و در مرامنامه اين جبهه بر اين امر تصريح كرد. اين اقدام ديگر جريان‌هاى اسلام گرا را واداشت تا او را به خروج بر اسلام و ثوابت شريعت متهم كنند، چون به جاى عقيده توحيد، عقيده شهروندى را مبناى خود قرار داده است. دكتر حسن ترابى از نخستين اسلام گرايانى است كه علناً حد ارتداد را رد و نفى كرد و حتى هر گونه مجازات قانونى و حقوقى را در مورد كسى كه دينش را تغيير دهد، منتفى اعلام كرد و تغيير دين را مشمول اصل آزادى انديشه و عقيده دانست.
در حوزه نو آورى و هنر نيز، ترابى در دو كتابش »قيم الدين و رسالية الفن« (ارزش‌هاى دين و رسالتمندى هنر) و »نمارق اسلامية (ناز بالش‌هايى اسلامى)، آرايى را در نهايت قيد شكنى ابزار كرده است .وى در اين دو كتاب بدون هيچ تحفظى همه انواع هنرها را تا جايى كه به محظورى اخلاقى بينجامد، جايز شمرده و خواهان آشتى توده‌هاى مسلمان با هنرى كه آن را ابراز اصلاح و دگر گونى و دعوت به سوى خدا مى‌بينند، شده است.
ترابى متفكر از هر گونه قيد و بندى آزاد و رها است و همين امر موجب شد تا او همواره براى همگان شوك آور و نگران كننده باشد؛ به ويژه براى اسلام گرايان كه اغلب مخالفان و دشمنان از اين دسته‌اند و بيشترين جدال فكرى اش با اينان بوده است و سيلى از اتهامات از سوى اينان به سوى ترابى سرازير شده است: فراما سونى، انكار سنت، به فساد كشاندن زنان، اباحى گرى اخلاقى و... .
حتى جماعت اخوان المسلمين سودان كه حسن ترابى روزى رهبر آن بود، در سال ١٩٨٨ بيانيه‌اى منتشر كرد و در آن متذكر شد كه اختلاف ميان اخوان و ترابى، اختلاف بر سر اصول است و يكى از نويسندگان سلفى ادعا كرد، كارى كه ترابى مى‌كند. تكرار كارى است كه مارتين لوتر با كليساى كاتوليك كرد ؛ او هم بينادگذار پروتستانتيسم اسلامى است!
با اين حال، بسيارى از متفكران اسلام گرا هم، حسن ترابى را مكتبى تجديد گرا و مستقل در اسلام معاصر شمرده‌اند. فتحى يكى از رهبران فكرى و تشكيلاتى برجسته اخوان المسلمين در لبنان اقرار كرده است كه ترابى در كنار راشد غنوشى و سيد قطب، تشكيل دهنده مكتب فكرى تجديد گرا و مستقلى هستند كه وى آن را مكتب تجديد گراى اخوان المسلمين ناميده است.

چهره سياسى ترابى
با اين همه، ترابى به داشتن نقش يك متفكر - يعنى انديشه و تأمل و اجتهاد - اكتفا نورزيده است. وى به دنبال آن نبود تا دولتى مبتنى بر افكار خود پديد آورد ؛ چنان كه جبهه نجات در الجزاير دنبال آن بودند .وى هم چنين نپذيرفت تا نقش رهبر و پيشوا و نظريه‌پردازى فراتر از حدود سياست را داشته باشد.
ترابى خواسته است تا در آن واحد هم متفكر باشد و هم سياستمدار ؛ از اين رو، گاه متفكرى آزاد بوده است و گاه متفكرى تحت تعقب! او مى‌انديشد و اجتهاد مى‌ورزد، فردى سياسى به نظر مى‌رسد كه مى‌خواهد رنگ مشروعيت و عقلانيت و پوشش ايدئولوژيك به حركت سياسى‌اش ببخشد.
كوشش ترابى در پاگذاشتن بر دو طرف لبه قايق يا به قول عرب‌ها گرفتن وسط عصا كوششى بيهوده است ؛ او مى‌خواهد هم متفكر باشد و هم سياستمدار، هم جايگاه برجسته‌اش را در ميان متفكران داشته باشد و هم موقعيتى ممتار در ميان سياستمداران. تفاوت او با متفكران در قدرتى است كه آنان اگر از آن آزار نبينند، حداقل فرسنگ‌ها از آن دور هستند و برترى او بر سياستمداران در نقطه انديشه است كه آنان سر و سرّى با آن ندارند، اما ترابى در اين بازى طولانى كامياب نبوده و در پايان كار، بعد سياسى بر بعد فكرى شخصيت او غلبه يافته است و او در چهره‌اى بر مردم رخ مى‌نمايد كه چه بسا برايشان پذيرفتنى باشد، اما دوست داشتنى نيست، زيرا بر يك رأى و نظر پايدار نمى‌ماند و پايبند يك موضوع نمى‌شود؛ وى به سرعت رنگ عوض مى‌كند تا با عوض كردن رنگ به مقصودش برسد و فرصت‌طلبى است كه همه فرصت‌ها را براى مصلحت شخصى اش به كار مى‌گيرد.
او عمل گرايى است كه در بهره بردارى از هر ابزار و حيلتى كه هدفش را بر آورده كند، ترديدى به خود راه نمى‌دهد و ماكياوليستى است كه هدف براى او توجيه گر وسيله است. از اين رو، گاه در پارادوكس‌يرسد
هايى گرفتار آمده و نا خود آگاه به انديشه‌هاى خود آسيب وارد ساخته است و چنين به نظر مى‌رسد كه فاصله عميقى ميان بعدسياسى و بعد فكرى شخصيت ترابى وجود دارد؛ براى مثال، ترابى كه همه جا از اهميت شورا و احترام به رأى توده‌ها و جماعت، حتى در احكام فقهى! سخن گفته است، خارج از حوزه زبان و قلم، ذره‌اى براى اين اصل اهميت قائل نبوده است. وى در رفتارهاى سياسى اش، چنان مستبد است كه هيچ احترامى براى آرا و اجتهادات ديگران قائل نيست و جز رأى و نظر خود را نمى‌شناسد. به همين دليل بزرگ‌ترين مشكل او با دوستانش، يعنى رهبران جنبش‌هاى اسلامى سودان اين است كه همواره آنان را مسخره مى‌كند و آرايشان را تا جايى كه مخالف رأيش باشد، مورد استهزا قرار مى‌دهد. يكى از اين افراد على عثمان طه، نفر دوم حزب ترابى است كه با اينكه نامزد جانشينى ترابى در حزب بود، مكرراً و علناً مورد تمسخر ترابى قرار گرفته است. نتيجه اين گونه رفتار آن شد كه ده تن از رهبران جنبش اسلامى سودان كه از شاگردان ترابى هم بوده‌اند. روش ترابى را بر نتابند و مردود بشمارند و در نامه‌اى به عمر البشير رييس جمهور سودان - كه به نامه عشرة معروف است - از او بخواهند، قدرت و اختيار ترابى را كاهش دهدو مانع استبدادورزى ترابى شوند.
ترابى كه سال‌ها پيش اعلام كرده بود، هر كس از سن شصت سال بگذرد بايد كار سياسى تشكيلاتى را كنار بگذارد تا فرصت براى نسل جوان فراهم آيد، هنوز هم در سن نزديك به هفتاد سالگى اصرار دارد تا براى پس گرفتن كليدهاى قدرت كوشش كند و در كنار گذاشتن نسلى كامل از رهبران جوان در حزب خود هيچ ترديدى به خود راه ندهد؛ چرا كه آنان جسارت كردند و با برخى انديشه‌ها و رويكردهايش مخالفت ورزيدند. وى هنوز هم به سوى قدرت چنگ انداخته و بهانه‌اش اين است كه انقلاب هنوز به اهدافش نرسيده و هنوز در مرحله ابتدايى است!
ترابى كه رابطه‌اش با جعفر نميرى رييس جمهور مستبد سابق سودان تيره بود و حتى در نزاع با او، هفت سال را در زندان گذرانده بود، از زندان او خارج و طى پيمانى با او و زير دادگسترى شد! وى يك اسلام گرا بود، در دوره‌اى عضو دفتر سياسى اتحاديه سوسياليست‌ها شد و به معاونت دبيركل اين اتحاديه رسيد و پس از آن مشاور رييس جمهور شد و جالب اين كه توانست در سال ١٩٨٣ رييس جمهور نميرى را به اعلام اجراى شريعت اسلامى قانع كند.
ترابى فرصت طلب و حيلت ساز، در يكى از گفت و گوهايش براى روزنامه نگارى توضيح داد كه چگونه از خطاى يكى از كمونيست‌هاى سودان در دشنام گويى به پيامبر اسلام (ص) سوء استفاده كرده و تمام ملت سودان را عليه حزب كمونيست سودان بسيج كرده و اين معركه به انحلال حزب كمونيست و اخراج اعضايش از پارلمان انجاميده و به اين ترتيب وى موفق شده، بخشى از رقباى خود را از صحنه بيرون كند. در آن معركه رييس حزب كمونيست و رهبران اين حزب با ابراز برائتشان از آن فرد خطا كار هم نتوانستند، آن موج را فرو نشانند.
ترابى كه هميشه مصر را مورد حمله قرار مى‌داد و اين كشور را به برده‌كشى سودانيان و استعمار سرزمينشان متهم مى‌كرد و حتى در زمانى كه در هرم قدرت سياسى قرار داشت، روابط استراتژيك اين دو كشور را تا حدى تيره كرده بود، پس از بحرانى كه ميان او و البشير پديد آمد، لهجه‌اش را عوض كرده و از در آشتى در آمده و در مصاحبه‌اى گفته است: »براى من قاهره دوست داشتنى‌ترين پايتخت‌هاى جهان عرب و دلخواه‌ترين آنها است«.

پايان خوش آيند همگان
به اين ترتيب، ترابى سياستمدار به پايان رسيد؛ پايانى طبيعى براى چالش و نزاع با قدرتى كه اساساً براى اجرا و تحقق افكار او در دنياى واقعيت پديد آمده بود. اصرار ترابى بر تسلط مطلق بر اين قدرت سياسى و متكلم وحده بودن در تمام سودان، او را به اين فرجام كشاند. نخستين كسانى كه علم مخالفت با او را برافراشتند، شاگردان و هواداران خود او بودند كه پيش از به قدرت رسيدنش نيز تحت رهبرى او قرار داشتند؛ در رأس اينان عمر حسن البشير رئيس جمهور است كه در زمان انقلاب ١٩٨٩ و به دست‌گيرى قدرت سياسى در سودان، عضو جبهه اسلامى ترابى بوده است.
ترابى به نصيحت خير خواهان خود براى ترك عرصه سياست و اكتفا ورزيدن به نقش يك متفكر كه تاريخ به او مهلت داده تا دولتى بر پايه انديشه‌هايش شكل گيرد، گوش نداد. هنوز هم به رغم پيرى و تلخى تجارب سياسى سابق، اميد بازگشت دوباره به عرصه پر زرق و برق سياست و قدرت در او وجود دارد. گويا اطمينان دارد كه تاريخ، زندگى سياسى او را تكرار خواهد كرد و او بار ديگر از اين انزوا و محنت به تخت قدرت باز خواهد گشت. اما اوضاع عوض شده است و ديگر آن امكانات و شرايط موافق كه در دو سه دهه پيش براى او فراهم بود، وجود ندارد.
اكنون حتى خوش بين‌ترين مردم هم توقع بازگشت ترابى را ندارند. او به بارى گران تبديل شده بود كه همگان خواهان خلاصى از او شده بودند. حكومت سودان معتقد است، با حضور ترابى در عرصه قدرت، سودان روى آرامش را نخواهد ديد. مخالفان و جدايى طلبان سودان جهنم دولت كنونى را بر بهشت ترابى ترجيح مى‌دهند. دولت‌هاى همسايه مسئوليت همه مشكلاتشان را با سودان بر عهده او مى‌دانند. ايالات متحده او را نخستين حامى بنياد گرايى در جهان مى‌داند. جنبش‌هاى اسلامى او را ياغى و خروج گر مى‌شمارند. حتى رهبران جبهه اسلامى سودان، توقف در حد و مرز ترابى را ناروا مى‌دانند و گذر از ترابى را تجربه كرده‌اند.