پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - انديشه وحدت در عرصه سياستخارجى
انديشه وحدت در عرصه سياستخارجى
سروش جنابى
«پيام ايران، قوىترين و نافذترين جهانبينى سياسىاى است كه در قرن بيستم با آن مواجه شدهايم; اگر انقلاب روسيه را دنباله حوادث قرن نوزدهم و متعلق به آن قرن بدانيم، مىتوان ادعا كرد كه در قرن ما (قرن بيستم) فقط يك انقلاب رخ داده است و آن، انقلاب اسلامى ايران است. اين پيام پرقدرت، به مدت طولانى با ما خواهد بود و فرق نمىكند كه آيتالله خمينى (ره) در قيد حيات باشد يا نباشد». (١)
اين اظهارات «ماروين زونيس» رئيس مؤسسه خاور نزديك در دانشگاه شيكاگو است كه با جملاتى موجز، گستره و قدرت انقلاب اسلامى را بيان داشته و آن را تمثيلگونه با انقلاب شوروى كه سالها جهان غرب و به ويژه امريكا را در جنگى سرد در سطح جهانى و در منازعات كم شدت در سطح منطقهاى، گرفتار ساخته بود، مقايسه مىكند.
زمانى كه بسيارى از صاحبنظران و حتى مبارزان مسلمان، دوره حيات دينى و الگوپذيرى از آموزههاى اسلامى براى رويارويى با حكومتهاى فاسد وقت و حل مشكلات جهانى را پايان يافته تلقى مىكردند، انقلاب اسلامى مجددا بارقههاى اميد را در قلوب مسلمانان جهان ايجاد كرد. پيش از همه، جنبشهاى آزاديبخش جهان كه قبل از اين، از هرگونه پروژه عربى - اسلامى نااميد شده بودند و از ادامه مسير مبارزات ضد استعمارى به اردوگاه شرق يا الگوهاى ليبراليستى پناه برده بودند، از انقلاب تاثير پذيرفتند و پيام آن را بيش از هر كس ديگرى درك كردند.
«شهيد دكتر فتحى شقاقى» ، دبير كل سابق جنبش جهاد اسلامى فلسطين مىگويد: «هيچ چيز به اندازه انقلاب امام خمينى (ره) نتوانست ملت فلسطين را به هيجان آورد و اميد را در دلهايشان زنده كند». وى در جاى ديگرى تصريح مىكند: «انقلاب اسلامى ايران، در همه جا و از جمله جنبشهاى اسلامى در اراضى اشغالى فلسطين تاثير گذاشت; انقلاب اسلامى الگويى براى جنبشهاى اسلامى است». (٢)
انديشه سياسى امام خمينى (ره) در اصول دين و مذهب ريشه دارد و در طول آنها مطرح شده است. نظريه ولايت فقيه امام كه مهمترين نظريه سياسى ايشان است، به تعبيرى استمرار حركت انبيا است. امام در خصوص فلسفه ارسال پيامبران و اهداف اساسى بعثت انبيا بر دو مقوله گسترش معنويتيا تزكيه نفس و مبارزه با ظلم مستكبران تاكيد دارد. گسترش معنويت در مرحله پيش از تشكيل حكومت و اقامه عدل پس از آن، تحقق مىيابد. (٣)
امام با استدلال در نحوه مبارزه پيامبران در مقابل مستكبران، از جمله حضرت موسى (ع) و حضرت محمد (ص)، بر توانايىها و جنبههاى جهادى و انقلابى دين تاكيد ورزيد و فصل جهاد را در كسب قدرت سياسى و رفع ظلم گشود و آن را مبنا قرار داد. (٤) اين رويكرد سياسى بزرگترين ضربه را به ادعاى ماركسيستها كه دين را افيون جوامع و حامى سرمايهداران معرفى مىكردند، وارد ساخت و نيروهاى انقلابى در كشورهاى اسلامى را كه به سوى ماركسيسم يا كمونيسم تمايل پيدا كرده بودند، متوجه اندوختههاى غنى فرهنگ اسلامى در زمينه جهاد و مبارزه نمود. (٥)
در همين مقطع و در حالى كه ملتها و جنبشهاى رهايىبخش، از پيام انقلاب استقبال مىكردند، دولتهاى محافظهكار عرب، وقوع حركتهاى مشابه در كشورهاى تحتحاكميتخود را تهديدى بالقوه تلقى مىكردند. همچنين به تبع اين نگرانىها، جهان غرب و به ويژه ايالات متحده امريكا، اين تهديد را در شكل خارج شدن كشورهاى بيشترى از اعتماد غرب و نيز تهديد بىثباتى در منطقه و ايجاد خطر در جريان آزاد نفت از منطقه استراتژيك خاورميانه تلقى مىكرد; بدين ترتيب، نقطه تلاقى نگرانىها به تجديد انقلاب اسلامى در مرزهايش با دو عامل تجاوز نظامى توسط عراق و تحريم اقتصادى توسط امريكا و حمايت همهجانبه از تضعيف ايران نمايان شد. (٦)
اين روند كه به تدريج در منطقه، به ويژه خليج فارس، پس از پايان جنگ تحميلى به يك معضل اساسى در سياستخارجى جمهورى اسلامى ايران تبديل شده بود، دولتمردان ايرانى را واداشت تا به مناسبتبرگزارى اجلاس سران كنفرانس اسلامى در تهران، سياست تنشزدايى را با كشورهاى عربى - اسلامى در پيش گيرند; بدين ترتيب، انديشه وحدت اسلامى كه انقلاب ايران منادى آن بود و در مرحله نخستين، ملتها و جنبشهاى رهايىبخش را تحت تاثير قرار داده بود، اين بار در سطح دولتها به شكل ديپلماتيك رسمى وارد عرصه فعاليتشد; بر اثر اين فعاليتسياسى كه توسط رهبران جمهورى اسلامى اتخاذ شده بود، تهران از انزواى سياسى در سطح منطقهاى و بينالمللى خارج شد.
متعاقب پيگيرى اين سياست، اين شائبه از سوى تحليلگران و كارشناسان امور نهضتى پيش آمد كه نهضتهاى اسلامى در مجموع از اين سياست، يعنى تمايل تهران به سوى عادىسازى و ارتقاى روابط با دولتها، چنين برداشت كنند كه حمايت معنوى تهران از ايشان كاهش خواهد يافت. اين برداشت، مشابه احساسى بود كه نهضتهاى اسلامگراى عراقى، پس از پذيرش قطعنامه ٥٩٨ با آن روبهرو بودند.
در همين حال، بحثهاى نظرى درباره تلاقى سياستهاى نهضتى با منافع ملى يا به عبارتى سياستهاى رسمى و ديپلماتيك در گرفت كه راه حلهاى تئوريك شايستهاى نيز در اين باب ارائه شد، اما سير تحولات و سرعتحوادث در منطقه خاورميانه به گونهاى رقم خورد كه به طور طبيعى، ماهيت اين بحث را نيز دستخوش تغيير ساخت.
يكى از اين عناصر، تحول در خود نهضتها بود; به اين معنا كه نهضتهاى اسلامى تحتحمايت معنوى ايران از مرحله تولد و جوانى عبور كرده و به مرحله بلوغ رسيده بودند; بهترين نمونه در اين زمينه، جنبش حزبالله لبنان است كه پس از طى مراحل پيدايش و تلاطمهاى مبارزات مسلحانه و مقاومت در برابر اشغالگرى اسرائيل، به مثابه يك حزب سياسى، وارد صحنه لبنان شد. نمونه بعدى را نيز مىتوان به نهضت اسلامى تاجيكستان ارجاع داد كه با وساطت و مساعى مقامات ايرانى، با دولت مركزى به تفاهمات پايدارى نائل آمد و در قالب يك جريان سياسى در حكومت راه يافت. جمهورى اسلامى با هر دو دولت لبنان و تاجيكستان روابط حسنهاى داشته و دارد و سياستهاى نهضتى با درايت دستگاه ديپلماسى، در راستاى منافع ملى قرار گرفت.
اما در مقابل، حمايت از جنبشهاى آزاديبخش فلسطين، از ماهيت ديگرى برخوردار بود; بزرگترين دستاورد انديشه وحدتبخش امام خمينى (ره) در عرصه سياستخارجى، به اسلامى كردن مسئله فلسطين مربوط مىشود، در حالى كه همه طرحهاى عربى و ناسيوناليستى عربى، در طول زمان شكستخورده بود و مردم فلسطين خود را تنها روياروى دشمن تا بن دندان مسلح و برخوردار از حمايتهاى قدرت بزرگ مىيافتند. (٧)
در اين مورد، جمهورى اسلامى خود را در مقابل دشمن آشتىناپذير و ايدئولوژيكى مىبيند كه هيچگاه تصور قطع حمايت از جنبشهاى اسلامى فلسطين امكانپذير نمىنمايد. در اين مدت، انتفاضه مردم فلسطين به بركت رهآورد بزرگ انقلاب اسلامى شكل يافته و تا به امروز تداوم يافته است.
بنابر آنچه گفته شد، انديشه وحدت، تا كنون در دو سطح دنبال شده است; ابتدا سطح ملتها يا جنبشهاى اسلامى و سپس سطح دولتها; اگرچه در ابتدا، پيگيرى انديشه وحدت در اين دو سطح، به طور همزمان ناممكن به نظر مىرسيد، ولى به دلايل پيش گفته، تزاحم ميان سياستهاى نهضتى و منافع ملى در گذر زمان و درايت مسئولان جمهورى اسلامى حل و فصل شد; بدين ترتيب، با عنايتبه رشد فكرى نهضتها و ورود آنها به مرحله بلوغ سياسى، آن دسته از جنبشها كه دولتهايشان در پرتو سياست تنشزدايى قرار مىگرفتند، به سوى نهادهاى سياسى و حزبى هدايتشدند كه در اين زمينه مىتوان افغانستان و عراق را نيز به فهرست فوق افزود، و آن دسته از جنبشهاى اسلامگرا كه در برخورد با رژيم متخاصم، همچون اسرائيل قرار گرفتهاند، همچنان تحتحمايت معنوى ايران باقى ماندند، به ويژه آنكه هنوز هم به رغم دولتمردان جمهورى اسلامى، فلسطين مسئله محورى جهان اسلام است.
اما آنچه در مقطع فعلى خودنمايى مىكند، به ويژه با ابراز نگرانىهاى مطبوعات و روشنفكران جهان عرب درباره نقش ايران پس از سرنگونى صدام، اين نكته است كه انديشه وحدت احتمالا تحت تاثير مذهب قرار گرفته باشد. از اينرو، به نظر مىرسد كه سياست تشنجزدايى كه با مضمون وحدتبخشى دولتهاى اسلامى پيگيرى شده است، در سطح سران دولتها باقى مانده باشد. يكى از راهكارهاى موجود براى حل اين مسئله بسط و گسترش ارتباطات ملتهاى اسلامى، از طريق سازمانهاى غيردولتى است.
شايان ذكر است كه سازمانهاى غير دولتى در اين مفهوم، فراگيرتر از سازمانهايى هستند كه به اين نام متصف شدهاند و مىتواند تمامى سازمانها و نهادها از قبيل مراكز مطالعاتى، دانشگاهى، اقتصادى، توريستى، و... را شامل شود كه تحتحمايت و سياست واحد دولت، بر تقويت ارتباط فرهنگى و شناخت و نزديكى هر چه بيشتر ملتها همت گمارند. اين مهم، يعنى نزديكى و ارتباط دو ملت، پيش زمينه و موجد هر نوع حركت وحدت بخشى است كه مىتواند اعمال سياستهاى نظام، توسط دستگاه ديپلماتيك را تسهيل سازد.
در ميان شيعيان عراق عربتبار و ايرانىها، هيچ فاصلهاى، حتى به اندازه مرزهاى مرسوم جغرافيايى نيز وجود ندارد، زيرا به رغم ممانعت دولتهاى پيشين عراق از ارتباط دو ملت و با وجود جنگ تحميلى، سطح روابط مردم عراق و مردم ايران، با برخوردارى از پشتوانه با سابقه مردمى در سطوح مختلف مذهبى، اجتماعى و اقتصادى، هرگونه انديشه مبتنى بر تفرقه يا عربيت و عجميت را به تمسخر مىگيرد.پىنوشتها در دفتر مجله موجود است.