پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٧
مذهب پس از سال ٢٠٠٠
آندره گريلي (از دانشگاه شيكاگو)
مترجم: دكتر فروزان سجودي
با افول خورشيد اين هزاره و طلوع خورشيد هزارهيي ديگر، مذهب در امريكا با بحراني قطعي رو به رواست. يا به خواستههاي گرايشهاي تكثر فرهنگي (multi_ culturalism)، حفظ محيط زيست، مذاهب جديد، نظم جديد جهاني، پيشرفت علمي، بحران سياسي جامعه، آرمانهاي زنان اقليت و جوانان پاسخ قطعي ميدهد يا در برابر نيروهاي سكولار و پست مدرن ميدان را خالي ميكند. ورود به هزارهي جديد آخرين بخت براي مذهب در امريكاست.
اينجملات اين روزها بسيار شنيده ميشود و در بحراني كه با آن درگيريم، نوعي فراخوان به اظهار ندامت و بازبيني گذاشته است. به نظر من، اين گرايش در بيشتر نشستهاي رهبران مذهبي و عالمان الاهيات مورد استقبال قرار ميگيرد؛ ولي متأسفانه حتي يك كلمهي آن حقيقت ندارد. گرايش ما انسانها به تقسيم واقعيت به دورههاي مختلف ـ كه ضرايبي از ده هستند ـ كاملا تصنعي و فريبنده است. مذهب در امريكا رو به افول نيست و وضعيتش، دست كم بيش از حدي كه معمولا مطرح ميشود، بحراني نمينمايد. اقليتي محدود گاه ضرورت ارتباط اجتماعي و سياسي را مطرح ميكند و مذهب را از وظيفهي اصلياش ـ كه دادن معنا و هدف به زندگي است ـ منحرف ميسازد. پسامدرن جز در مدارس الاهيات، دپارتمانهاي انگليسي و متاسفانه برخي از دپارتمانهاي جامعهشناسي دانشگاههاي معاصر وجود ندارد. انسان پسامدرن بيش از انسان مدرن ـ كه سي سال پيش ستوده ميشد و مقصود از آن هم همان همكاران ساختمانهاي مختلف دانشكده بود ـ گسترده نيست. در حقيقت خوشبختانه بيشتر ما هنوز پيشامدرن هستيم. سرانجام، اين هزاره از راه رسيد.
آدمهايي مثل من برنامه ريزي شدهاند تا واقعيت اجتماعي را خاكستري، پيچيده، مبهم و سرشار از مسئله و تحول اجتماعي را چيزي نامنظم و آشفته، چند سويه و غير قابل پيش بيني ببينند. به همين دليل، ما پيامبران و پيشگويان خوبي نيستيم. تنها ميتوانيم از مسائلي كه مذهب اكنون و احتمالا در چند سال آينده با آن درگير خواهد بود طرحي كلي تهيه كنيم. نبايد فراموش كرد كه يك تحليلگر دادهها در برابر پيش بينيهاي بيش از پنج سال با ترديد عمل ميكند. پس اگر به خود جرأت دهيم و دربارهي ده سال آينده پيش بيني كنيم، نبايد آن را خيلي جدي بگيريم.
طرحي كه من از اين موضوع تهيه كردهام به هيچ عنوان مدعي كامل بودن يا منظم بودن نيست. اينها در واقع حوزه هايي هستند كه مذهب ممكن است تصميم بگيرد به آنها بپردازد.
١ ـ سكولارشدن و مبلغان آن
فتواي پاپ درباره تنظيم خانواده، ضربهيي سنگين بر مذهب كاتوليك وارد كرد. چنانچه اين مورد ناديه گرفته شود، هيچ دليلي بر افول باورهاي كذهبي در امريكا يا كاهش اهميت مذهب در زندگي امريكاييان، در نيم قرن گذشته، وجود ندارد. گزارشهاي رسانهها ـ كه پيوسته افول يا احياي دين و سكولار شدن يا تجيد آن را ادعا ميكنند ـ نشان دهندهي عدم نگاه دقيق آنها به دادهها است. رفتار مذهبي ممكن است تغيير كند اما اين تغيير در جهت افول مذهب نيست.
افزون بر اين، آثار اخير پژوهش گراني چون رادني استارك، راجر فنك، استفان وارنر و لارنس لاناكون ـ كه گويا حوزهي جامعهشناسي مذهب را در اختيار دارند ـ با نظريه افول مذهب ناسازگار است و تنها اندكي از دانشمندان امريكايي در اين مورد موضع ملحدانهي بر ايان ويلسون را پذيرفتهاند. نظريه سكولاريزاسيون، در اروپا نيز در حال بازنگري است. اين امر، ره آورد موج تازهي گرايشهاي مذهبي در كشورهاي سوسياليستي سابق، به ويژه روسيه، است تنها دو مورد سكولاريزاسيون اصيل در اروپا وجود دارد: يك آلمان غربي و ديگري احتمالا هلند.
منظور اين نيست كه آن دادهها يا نظريهي جديد دانشگاهيان علوم اجتماعي و علوم انساني و نيز روزنامه نگاران رسانههاي شبه اكادميك تاثير نمينهد.
سكولاريزاسيون عاميانه، خود نوعي جزم انديشي مذهبي چالشناپذير است. وقتي اين جزم انديشي در امداد خطي قرار ميگيرد كه توصيف را از تجويز متمايز ميكند، مبلغان سكولار يعني آن عواملي كه ميخواهند مذهب را به طور كامل از زندگي مردم خارج كنند آشكار ميشوند.
معتقدان به فرهنگ بي اعتقادي در پي تحليل ارزشهاي خود به جامعهاند، چنان كه مذهب نيز در همين راستا ميكوشد. جنگهاي فرهنگي نبردهاي نخبگان است و بر كليت جامعه، به ويژه گروهايي كه سازمانهاي جنگ فرهنگي مدعي نمايندگي آنانند، چندان تاثبير ندارد. اين جنگها نشان دهندهي ميزان تلاش مبلغان سكولاريزاسيون براي خارج كردن مذهب از زندگي مردم است.
اينان مذهب را پوچ و زيانبار ميدانند وقتي ميبينند هنوز در زندگي امريكاييان نقش دارد، حيرت ميكنند. آزادي مذهب براي آنان به معناي آزادي از مذاهب است.
٢ ـ مذهب و سياست
موضوعي كه به بحث مذهب در زندگي مردم بسيار نزديك است، اضطرابي است كه با ادعاي افزايش نقش مذهب در سياست آفريده شده است. مركز تحقيقاتي «پو» اخيراً اعلام كرده است كه مذهب ميكوشد بيش از گذشته بر سياست امريكا تاثير بگذارد. چرا وقتي كشيشان و راهبهها در كنار مارتين لوتر كينگ در سلما ايستاده بودند، قهرمانان مردمي بودند؛ ولي اكنون، به خاطر تظاهرات درمانگاههاي سقط جنين سرزنش ميشوند.
٣ ـ ارزشهاي خانوادگي
امروزه مسئلهي «ارزشهاي خانوادگي» بسيار مورد توجه است. البته اين توجه بيشتر به خانوادههاي امريكاييهاي آفريقايي تبار و هموسكسوالها مربوط ميشود.جالب آن است كه كساني كه بيش از همه فرياد ارزشها سر ميدهند خود، زن و فرزندانشان را ترك كرده، در پي زنان ديگر رفتهاند.
بي ترديد افزايش آمار طلاق در افزايش آزادي ريشه دارد. آيا مذهب نبايد نگران عشق زناشويي (عشق به شوهر) باشد؛ به ويژه مذهبي مانند مذهب ما كه عشق به همسر را تجلي الاهي ميداند؟ آيا ما نبايد به زوجهايي كه در آستانهي طلاق قرار گرفتهاند كمك كنيم تا دوباره فرصت زندگي مشترك بيابند؟ آيا نميتوانيم ميان حق طلاقي كه خيري در آن است و طلاقي كه مايهي شر است تمايز قائل شويم؟ مذهب بايد به زنان و مرداني كه نوميدانه ميكوشند عشق و زناشويي را زنده نگه دارند، كمك كند. رهبران مذهبي يافههاي موسسهي پژوهشي ان.او.آر.سي را مورد توجه قرار دهند. اين مؤسسه رضايت بخشترين لذت جنسي را لذت حاصل از روابط يك زوج ثابت اعلام كدره است. آدم حيرت ميكند كه چرا بايد اين قدر طول بكشد تا سرانجام آنها بدين حقيقت دست يابند. براساس تحقيقات اين مؤسسه، انقلاب جنسي (آزادي روابط جنسي قبل از ازدواج براي زنان) و انقلاب فمينستي اسباب سوء استفادهي جنسي بيشتر از زنان و تجاوز به عنف را فراهم كرده است. بي تريد هيج كس اين فاجعه را پيشرفت تقلي نميكند. بسياري از پژوهش گران، روابط آزاد جنسي در دوران قبل از ازدواج را از عوامل اصلي طلاق ميدانند.
٤ ـ راز
مذهب مقولهيي رمزواره است. اگر در دنيا هيچ رمزي وحود نداشت، به مذهب نياز نبود. پس بايد انسان از خود بپرسد چرا هم چپ گرايان و هم راست گرايان انديشهي حذف راز از مذهب و تبيدل آن به مجموعهيي از قوانين در سر ميپرورانند و به نگاشتن شرحهايي كه بر پوچي مذهب تاكيد ميورزد، ميپردازند؟
البته مذهب پوچ شده است اما فقط به خاطر آن كه وجود ما پوچ شده است. چطور شده كه ما اين جا هستيم؟ چرا اين همه چيزهاي مختلف در جهان وجود دارد؟ مذهب تلاشي است براي پاسخ به همين رازها.
بسياري از علماي الاهيات چنان ميپندارند كه علم در حال از ميان بردن اين رازها است. حقيقت آن است كه ما هرچه بيشتر بدانيم، رازها فزوني مييابد.
مذهب بايد در برابر راز باشد. به نظر من، اشتباه است كه ما ابعاد شاعرانه، استعاري، شگفتي آور و حيرتانگيز مذهب را ناديده بگيريم.
كلارك روف ميگويد: به نظر ميرسد تجربهي مذهبي و كاوش براي يافتن معناي تجربهي مذهبي رو به افزايش است. حدس ميزنم، چنانكه كلارك اشاره دارد، انسان به سوي جداسازي تجربهي مذهبي از مذهب بي روح و كسالت بار پيش ميرود.
در جامعهي ما، تجربهي مذهبي ما تجربهيي روزمره است. خداوند همه جا هست حتي اگر مردام ندانند او كيست. مذهب شعر است نه نثر؛ زيرا شعر رسانهي بيان تجربهي راز است. با وجود اين، رهبران مذهي گمان ميكنند بايد شعر مذهب را به نثر تبديل كنند؛ همه چيز را روشن سازند؛ داستانها را شرح دهند و پرده از رازها بردارند. به نظر من، روحانيان بايد به مردمي كه تجربههاي خود را از خداوند شرح ميدهند و درباره كاوششان در عالم راز سخن ميگويند، گوش فرادهند و اين داستانها را با داستان هايي كه از سنت باقي مانده است مرتبط كنند. اين جا تاكيد من بر گوش دادن است؛ يعني بستن دهان و بازكردن گوش.
البته من نميگويم بايد خرد را رها كرد. ما موجوداتي انديش منديم و به نظريه و كتابهاي توضيحي و مرجع نياز داريم.
٥ ـ تكثير و ميراث خودي
پرفسور تريسي به درستي الاهيات امروز را حوزهيي متكثر ميداند. ما بايد بدون تعصب به تجارب و دانشهاي ديگران توجه كنيم. اين سخن بدان معنا نيست كه اصول اوليهي خود را رها سازيم. برخي از علماي الاهيات و بسياري از رهبران مذهب، چنان مشتاق باز گذاشتن درها به روي ديگرانند كه به نظر ميرسد هويت خود را از دست دادهاند و تقريباً هيچ تعريف مشخصي از خود ندارند. براي آنها تكثر يعني آن كه درها بر هر ميراثي، جز ميراث خودي، باز باشد. كسي كه نميداند كجا ايستاده است، در واقع هيچ حا ايستاده نيست.
با آنها علاقهمند به عرفان آسيايي علاقهمندند هيچ مخالفتي نداريم؛ مشروط بر آن كه نخست عرفان را به درستي شناخته باشند. عرفان هندي را بكاويد اما نه تا آن حد كه عرفان آنگوساكسوني را فراموش كنيد. انسان نميتواند بدون هيچ توجهي به خوان دولاكروز كاتوليك باشد؛ چون در آن صورت به يقين از ريشههاي خود بريده است. نميتوانيد از ديگران ياد بگيرد مگر آن كه ابتدا بدانيد خودتان كه هستيد.
به ياد راهبهيي ميافتم كه گفت: در كالج كاتوليك ما، به جاي آن كه درسهايي در مورد داستان نويسي كاتوليك داشته باشيم، در زمينهي داستان نويسي زنان و سياهان كلاس داريم.
لازم است به اثري مهم ـ كه اخيراً رادني استارك در مورد خاستگاه و رشد مسيحيت نوشته است ـ اشاره كنم. او در اين اثر نتيجه ميگيرد كه مسيحيت، به خاطر جايگاه شفقت در اين دين، موفق بود.
خدا ميداند كه ما از آموزشهاي مسيحيت منحرف شدهايم. دليل اصلياش آن است كه رهبران مذهبي ميكوشد مجموعهيي از قوانين را جايگزين رحم و شفقت كنند.
پايان كلام
در دوم ژانويه ٢٠٠٠، شرايط مذهب در امريكا با وضعيت مذهب در ٢٠ دسامبر ١٩٩٩ چندان تفاوت ندارد. به نظر نميرسد در سال ٢٠٠٥ نيز اوضاع تفاوتي بنيادين بيابد. اگر جرات داشته باشيم وضع پنجاه سال آينده را هم پيش بيني كنيم، بايد بگويم احتمالا در آن هنگام نيز مذهب وضعيتي چون امروز دارد.
در هر حال، من نميتوانم شرايطي را در مورد مذهب در امريكا متصور شوم كه موارد عنوان شده به گونهيي در آن مطرح نباشد؛ مبلغان سكولا ريزاسيون با مذهب خواهند جنگيد، بحث در مورد رابطهي مذهب و سياست ادامه مييابد، خانواده و جنسيت همچنان از مسائل عمده شمرده ميشود، راز، بخشندگي و اجتماع و تكثر نيز چون گذشته موضوع بحث خواهد بود.