پژوهش های قرآنی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١١ - نگاهي به تفسير لطائف الاشارات - سياوشی كرم
نگاهي به تفسير لطائف الاشارات
سياوشی كرم
تفاسير قرآن – همواره – يکي از گسترده ترين و متنوع ترين جولانگاه هاي ابراز و بيان انديشه هاي ديني و معرفتي به شمار مي روند. چه، فهم هر مفسر از آيات کتاب مبارک الهي با توجه به عواملي چند، به صورت طبيعي متفاوت از همگنان خود خواهد بود.
از سوي ديگر، بررسي تفاسير قرآن و بيان دقيق ويژگي ها و امتيازات هر يک، گامي است بس مهم و ضروري جهت درک صحيح و کاملتر از آيات اين کتاب آسماني.
«لطائف الاشارات» که قشيري مولف آن به سبب «رساله» گرانسنگش، مشهور خاص و عام است، يکي از تفاسير برجسته متقدم است که سزاوار است – با توجه به شخصيت و سلوک عرفاني و صوفيانه مفسر آن – هم به لحاظ شيوه و سبک و هم به لحاظ اصول و قواعد تفسيري موردتوجه و تامل دوباره قرار گيرد.
در اين مقاله برآنيم به انجام اين مهم – هرچند به اجمال – بپردازيم.
کليد واژه ها:
تفاسير قرآن ، تفاسير عرفاني، «لطائف الاشارات»، قشيري.
معرفي مفسّر
مؤلف آن ابوالقاسم، عبدالكريم بن هوازن استوائي قشيري نيشابوري است. اصل او از قريه اي در نواحي نيشابور است و گفته شده: او إصالتاً از ناحيه «استوا» كه متعلق به خراسان است، مي باشد و انتساب وي به «استوائي» هم بر همين اساس است.(آل قيس،١/٢٣٤) يوسف الياس سركيس ضمن تأييد سخن فوق مي گويد:
«اصل او از ناحيه استوا، از اعرابي است كه وارد خراسان شدند و در نواحي آن سكني گزيدند.»(الياس سركيس،٢/١٥١٤)
همچنين وي را به خاطر انتسابش به قبيله بني قشير بن كعب كه قبيله اي عربي است، قشيري ناميده اند.(قشيري،١/٣)
قشيري با ألقاب و عناوين بزرگ و متعددي از سوي شرح حال نگاران و ترجمه نويسان معرفي شده كه اين خود حكايت از جلالت شأن و عظمت مقام علمي و معنوي او دارد. برخي از توصيف هاي تذكره نويسان و عالمان در مورد وي چنين است.
«الزاهد، الصوفي، شيخُ خراسان، اُستاد الجماعه، مقدَّم الطائفه، المحدث، الامام مطلقاً، الفقيه، المتكلم، الاصولي، المفسر، لسانُ عصره و سيّد وقته، سرُّ الله بين خلقه و زين الاسلام و...»(همان؛ سيوطي،/٦٢؛ زركلي،٤/٥٧)
سمعاني(م ٥٦٢ ه ) در وصف او مي گويد:
« أحدُ مشاهير الدنيا بالفضل والعلم و الزهد».(سمعاني،٤/٥٠٣)
و ابن خلكان(م٦٨١ه ) مي گويد:
«كان ابوالقاسم علامه في الفقه والتفسير والحديث والاصول والادب والشعر والكتابه.» (رك: ذهبي، محمدبن احمد،١٨/٢٢٨)
قشيري در ربيع الاول سال ٣٧٦هجري متولد شد و هنوز كودكي بيش نبود كه پدرش را از دست داد.خانواده اش وي را به دنبال كسب علم و دانش فرستاد. او علوم و معارف را از محضر مشايخ بزرگ و عالمان بسياري فراگرفت.
ابن فورك ( ابوبكر محمد بن الحسن، م ٤٠٦ه ) و ابو اسحاق اسفرايني (م٤١٨ه( از جمله بزرگترين عالماني بودند كه در تكوين شخصيّت علمي و حيات فكري قشيري نقش بسزايي برعهده داشته اند.(همان)
درباره سبب روي آوردن قشيري به كسب علوم ديني، نقل شده كه وي به دانش ادب و عربيت آراسته شده بود، لكن از علم حساب چيزي نمي دانست، به نيشابور مي رود تا بخشي از آن علم را نيز فرا گيرد تا به كمك آن به تدبير و تمشيت امور روستاي خود بپردازد. تقدير چنين رقم مي خورد كه او در درس «ابو علي الدّقاق» حاضر شود و با بهره مندي از إخلاص و تقوي و نورانيت اين استاد، مسير زندگيش دگرگون گردد و به جاي فراگيري علم حساب و تدبير امر روستا، راهي ديگر را در پيش گيرد و با بهره گيري از كلمات افسونگر دل مستمعان را آتش زند و آنان را به سوي خالقِ محبوب مجذوب و مشتاق سازد.١ چنانكه ابوالحسن باخرزي ( مقتول٤٦٧ه ) در اين إرتباط گويد:
«فلو قرعَ الصخرَ بصوت(بسوط) تحذيره لذابَ و لو ارتبطَ ابليسُ في مجلس تذكيره لتاب...» (دميه القصر،٢/٩٩٣ به نقل از آل قيس،/ ٢٣٥)
«اگر شلاق هشدارش را بر سنگ سخت بکوبد از هم خواهد پاشيد و اگر ابليس در محفل درس و تذكرش حضور يابد هرآينه توبه خواهد نمود.»
قشيري فقه و احكام را از محضر استاداني چون: قفّال(م ٤١٧ه (،حصري و ابوبكر طوسي فرا مي گيرد. ادب و علوم عربي را از ابوالقاسم اليماني مي آموزد، و دانش كلام و اعتقادات را از ابن فورك، و در اخلاق و عرفان پس از مرگ پدر زنش _ ابو علي الدّقاق_ در حلقه درس عبد الرحمن سُلّمي در مي آيد و از محضر ابوالمعالي امام الحرمين جويني نيز بهره مند بوده است.(عبدالحليم محمود،/٨٥)
گفته شده وي در سواركاري و تير اندازي نيز نبوغ داشته (سيوطي،/٦٢) و شعر نيز مي سروده. خطيب بغدادي در مورد او مي گويد:
« در سال ٤٤٨هجري در بغداد بر ما وارد شد، حديث مي گفت، ما از او نوشتيم، او ثقه بود و در وعظ خوش سخن و صاحب اشارات مليح! اصول دين را بر طبق مذهب اشعري و فروع را بر اساس مذهب شافعي مي دانست.» وي سپس با الفاظ «أنبانا»، «أخبرنا»و «قال لي» بدون واسطه از وي روايت مي كند.(خطيب بغدادي،١١/٨٣)
در حالات وي نوشته اند:
« قشيري در درس ابو اسحاق اسفرايني حاضر مي شد و به سخنان او گوش فرا مي داد؛ لكن چيزي نمي نوشت روزي استاد به وي گفت: «اين دانش فقط با شنيدن به دست نمي آيد، چاره اي نيست جز آنكه با نوشتن ثبت و ضبط گردد.» قشيري تمام آنچه را كه از استاد فرا گرفته بود براي او بازگو كرد. ابو اسحاق از اين امر متعجب شد و بر مقام قشيري واقف گرديد و پس از آن وي را گرامي مي داشت و به وي ميگفت:
« تو به آموزش و حضور در محضر استاد محتاج نيستي بلكه مطالعه كتب من براي تو بسنده است » (همان)
قشيري در سال ٤٦٤ يا٤٦٥ هجري در نيشابور وفات مي يابد و در مدرسه محل تدريسش، در كنار قبر استاد و پدر زنش- ابو علي دقاق- به خاك سپرده ميشود.(قمي،/٢٣٧؛ عبدالحليم محمود،/٨٨)
آثار و تأليفات قشيري
درباره شمار آثار و تأليفات بر جاي مانده از قشيري اختلاف نظر است؛ در حاليكه برخي از محققان تنها چهار كتاب: التفسير الكبير؛ الرساله؛ «لطائف الاشارات» و نحو القلوب را به او نسبت مي دهند، حاجي خليفه و مؤلف كتاب «هديه العارفين» علاوه بر چهار اثر فوق، چهارده كتاب و رساله ديگر را نيز به وي نسبت مي دهند. نكته قابل توجه اينكه به رغم اختلاف در تعداد آثار قشيري، همه تذكره نويسان از دو كتاب تفسيري وي ياد كرده اند؛ لذا در انتساب آن دو به قشيري اختلافي وجود ندارد. ( كاتب چلپي،١/٥٨ ،٣٥٤ ،٤٥٧، و٢/١١٨٣ ،١٢٦٠ ،١٥٥١ ،١٦٣٩ ،١٨٥٨ ،١٩٢٠ و١٩٣٥. بغدادي،١/١٩٤ ،٤٢٤ و٢/١٩٤)
با توجه به گرايش عميق قشيري به تصوف و عرفان، مهمترين تأليفات به جا مانده از وي پيرامون تصوف و اصطلاحات و آداب سلوكِ صوفيانه است. چه، آثار او يا بيانگر ماهيت اين علم اند و يا پيرامون مناقشه اي مرتبط با تصوف نوشته شده اند و يا در پرتو اين علم، به تفسير و تبيين آيات قرآن نشسته است. در ميان آثار قشيري «الرساله» از شهرت و معروفيت خاصي برخوردار است؛ چنانكه برخي با عنوان « الرساله المباركه » از آن ياد كرده اند! گويا قشيري آن را براي جماعتي از صوفيان در بلاد مختلف اسلامي نگاشته و در سال ٤٣٧ هجري از تأليف آن فارغ شده است. در ارزش و ارجمندي رساله قشيري همين بس كه توجه دانشمندان غير مسلمان را نيز به سوي خود جلب نموده لذا آن را به چندين زبان از جمله: فرانسوي و رومي ترجمه نموده اند (الياس سركيس،٢/١٥١٤)
«لطائف الاشارات»
همان گونه كه اشارت رفت تأليفات قشيري در تفسير قرآن عبارت اند از: «لطائف الاشارات» و اثري ديگر كه از آن با عناويني چون: «التفسير الكبير» يا «التيسير في التفسير» يا «التيسير في علم التفسير» ياد مي كنند. (كاتب چلپي،١/٥٢٠، زركلي، ٤/٥٧؛ عمر كحاله، ٦/٦. و بغدادي، ١/١٩٤،٤٢٤ و٢/١٩٤)
گويا تفسير اخير پيش از «لطائف الاشارات» نگاشته شده و آغاز نگارش آن در سال ٤١٠ هجري بوده است. اين تفسير هم اينك به صورت نسخه خطي در كتابخانه هاي هند و لندن موجود است.(عبدالحليم محمود،/٨٧)
اما قشيري در سال ٤٣٤ هجري نگارش « لطائف الاشارت » را آغاز مي كند.٢ اين أثر كه مشتمل بر تفسير همه آيات قرآن است بيانگر روحيات و حالات صوفيانه، عرفاني و زاهدانه و نيز مقام علمي و ادبي قشيري است. در حقيقت اين تفسير امتداد تفسير صوفيانه و تأويلي است (معرفت،٢/٥٤٩) كه بر مبناي الفاظ قرآن سامان يافته است.٣ از اين رو، قاعده اصلي وي در تفسير و تبيين آيات قرآن رعايت آموزه هاي صوفيانه و بيان اشارات و لطائف عرفاني و اخلاقي است. البته تفسير «لطائف الاشارات» بيانگر ساير ابعاد شخصيت قشيري نيز هست؛ چه، با وجود غلبه رنگ تصوف بر آن، از فقه، شعر و ادب و لغت، كلام، اصول و حديث نيز در آن سخن به ميان آمده است؛ گو اينكه همه اين آموزه ها نيز با رنگ و لعابي از «تصوف» و« معاني رمزي و اشاري» عرضه شده اند.
دكتر منير السلطان با اشاره به اين نكته مي گويد:
«همچنين او گاهي سبك تفسير لغوي را كه فقط به بررسي معناي لغت ميپردازد، يا شيوه تفسير كلامي را كه منطبق بر مفهوم آيات است و يا روش تفسير ادبي را كه در سياق كلام پنهان است در پيش مي گيرد گرچه با اين اوصاف وي همچنان در محدوده نگرش صوفيانه نسبت به كلمات و عبارات قرآني باقي مي ماند.» (سلطان،/١١١)
بدين شكل، مي توان اذعان نمود كه «لطائف الاشارات» تفسير كاملي از قرآن كريم است كه بر طريقه صوفيه و به شيوه ارباب مجاهدات نفسيه و احوال اهل معرفت به رشته تحرير در آمده است. قشيري خود در مقدمه «لطائف الاشارات» به اين نكته اشاره نموده، مي گويد:
«اين كتاب ما دربرگيرنده بخشي از اشارات قرآن است كه بر زبان صاحبان معرفت آمده است. اين اشارات يا مفهوم سخنان آنان است و يا مشتمل بر مباحث بنياني آنهاست.» (قشيري،١/٤١)
چنانكه محققي ديگر در اين باره مدعي است:
« اين تفسير بيانگر مرحله ديگري از تفسير و بالاتر از مرحله ي عادي تفسير است كه در آن به قواعد لغت و علوم مختلف مورد نياز مفسر تكيه مي شود؛ اين تفسير كشف معاني قرآن از راه چشيدن آنها و بيان احساساتي است كه در پي جهاد و مبارزه ي با نفس به دست مي آيد گرچه فضل و عنايت الهي كه شكافنده ي سرچشمه هاي معناست ياريگر آن بوده است. » (عبدالحليم محمود،/٨٩)
به علاوه، قشيري اصرار دارد كه بين علوم «حقيقت» در اصطلاح متصوفه و ميان علوم «شريعت» توافق و تناسب برقرار سازد و آن دو را در كنارهم بنشاند؛ چه از ديدگاه وي، شريعتِ به دور از حقيقت و حقيقتِ بر كنار از شريعت غير مقبول و ناپسند است.٤
سرانجام اينكه با توجه به ديدگاه محمد حسين ذهبي درباره تفاسير رمزي، تأويلي و صوفيانه كه آنها را در سه دسته زير تقسيم نموده است:
١. تفاسيري كه«اشاره» در آنها غلبه دارد و در عين حال متعرض معاني ظاهري آيات نيز شده اند مانند: تفسير سهل تستري.
٢. تفاسيري كه فقط به اشارات پرداخته و به ظاهر الفاظ آيات توجه ننموده اند مانند : حقائق التفسير سُلَّمي.
٣. تفاسيري كه بين تفسير صوفيانه نظري و تفسير صوفيانه اشاري جمع نموده اند. مانند: تفسير منسوب به ابن عربي.(ذهبي، محمد حسين،٢/٣٧٩)
با اندكي تسامح مي توان «لطائف الاشارات» را از قِسم نخست دانست؛ چه، قشيري نيز كوشيده در كنار بيان معاني لفظي و ظاهري، اشارات و تأويلات آيات را نيز ارائه دهد كه البته وي اين هردو را - همان گونه كه اشارت رفت- به اختصار برگزار مي كند.
فلسفه نام گذاري تفسير قشيري
مؤلف «لطائف الاشارات» سبب نام گذاري تفسير خود را به اين نام چنين اظهار مي دارد:
« كلام بشر از تحمل و بيان حقايق و اسرار الهي ناتوان است لذا ارتباط با محبوب تنها از طريق اشاره ممكن است»! از ديدگاه قشيري: «اشاره» زبان محبّ است با محبوب! «اشاره» گويي بر مراد خداوند سو سو مي زند نه اينكه آن را به تمام بنماياند؛ چه الفاظ توان تحمل مراد خداوند را ندارند پس گويي كلام خداوند متعال اسراري است وتفسير براي صوفيان اشاراتي است به آن اسرار.(قشيري،١/٤١)
درهمين راستا وي دليل متشابه بودن برخي از آيات قرآن را صيانت از اسرار الهي و جلوگيري از دستيابي نامحرمان وبيگانگان بر آن اسرار مي داند! (همان،/٢٢٠)
بر اين اساس، «لطائف الاشارات» را بايد مشتمل بر اشاراتي لطيف و ظريف دانست كه سالك از طريق آن، با محبوب و معشوق ازلي و ابدي پيوند برقرار ميسازد.
ويژگي هاي فقهي و كلامي «لطائف الاشارات»
الف) با توجه به آنكه قشيري احكام و تكاليف فرعي و عملي را مطابق نظر اهل سنت و انديشه هاي فقهي شافعي فرا گرفته و باور داشته لذا در تفسير آيات فقهي قرآن، بيانات تأويلي و اشاري او نيز متأثر از همان باور فقيهانه و منعكس كننده آن جلوه و چهره خاص از فقه است. او در ذيل آيه« وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ...»(انفال/٤١) غنائم را صرفاً به اموالي كه سربازانِ مسلمان در جنگ و جهاد از دشمن بر مي گيرند محدود نموده كه اين برداشت منطبق بر ديدگاه اهل سنت است. از سوي ديگر او در بياني تأويلي درباره غنائم جهاد اكبر و نيز خمس اين گونه غنيمت به سخن پرداخته و اشاراتي نغز را ارائه داده است.(همان،/٦٢٦)
بر همين مبنا او در تفسير آيه« يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاه فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ وَامْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ »(مائده/٦) با ارائه تفسيري ممزوج از فقه و تأويل و منطبق بر شريعت و حقيقت مي گويد:
« همان گونه كه شستن پاها به هنگام فراهم آوردن طهارت بدن ضروري است به همان سان نيز صيانت از آنها با حركت ندادنشان به سوي امور ناروا به هنگام كسب طهارت باطني ضروري است .» (همان،/٤٠٤)
كه آميزه اي است از ديدگاه فقهي اهل سنت در باره ي ضرورت شستن پاها در وضو و دريافتي عرفاني و اخلاقي بر طبق آن.
البته در همين مبحث، وي گاه به قدري كلي و قاعده مند سخن مي گويد كه نمي توان ديدگاهش را به مذهب فقهي خاصي نسبت داد. به عنوان مثال در ذيل آيه: « ... فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَه... »(نساء/٢٤) كه از ديدگاه فقهاء و مفسران شيعه به ازدواج موقت اشاره دارد قشيري معتقد است:
« هرگاه از حدود حراست شود و عهود مراعات گردد، و برطبق شرع در ميان زنان رضايت حاصل شود و در صورتي كه دشمني و خصومت خلايق را برنيانگيزد و از جانب پروردگار تبعات و پي گيري نداشته باشد [استمتاع از زنان] كاملاً مباح است» (همان،/٣٢٤)
كه بياني كلي و معيارگرايانه در ارتباط با ازدواج و زناشويي است و به شكل خاصي از آن اشاره ندارد.
ب) مفسر «لطائف الاشارات»، انديشه هاي اعتقادي و مباحث كلامي را نيز مطابق و موافق با نظر أشاعره و مخالف با عدليه(شيعه) و معتزله إرائه داده است. چنانكه مطابق با كلام أشعري «لغزش و زَلَّت» را در غير تبليغ أوامر الهي يا مقدمات شرع، بر پيامبران جايز مي داند! او در تفسير آيه « عَفَا اللَّهُ عَنْكَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَتَعْلَمَ الْكَاذِبِينَ »(توبه/٤٣) مي گويد:
«ازجانب پيامبر٩ حد شكني يا ارتكاب امري ممنوع صورت نگرفته؛ آنچه روي داده صرفاً ترك اولي بوده ... يا از امور غير شرعي يا غير پيش نياز براي شرع بوده كه در ارتباط با آنها لغزش بر پيامبران رواست ».
وي در ادامه اين انديشه را با عباراتي ادبيانه مي آرايد! بنگريد:
« گفته مي شود اعمال نيك دشمنان (خدا) – هرچند به ظاهر نيك و زيباست – لكن همچون اعمال مردود و نامقبول است و اعمال ناپسند دوستان (خدا) – هرچند به ظاهر زشت و ناپسند است – لكن مورد مغفرت و بخشش قرار خواهند گرفت.»
«من ذا يؤاخذ من يحبّ بذنبه و له شفيع فى الفؤاد مشفّع» (همان،٢/٣١-٣٠)
«كيست كه محبوبش را به خاطر گناهش بازخواست نمايد. حال آنكه در قلب خويش براي او شفاعت كنندهاي مقبول مي يابد!»
نيز او در ارتباط با امور شرع و تحليل و تحريم هاي ديني بسانِ اشعري و همفكرانش به پرهيز از پرسش كردن و به پذيرفتن بدون چون و چراي آن حلال و حرام ها دعوت مي كند! چه، از نگاه وي امور شريعت تعليل ناپذير است و هرگاه امري شرعي از جانب خداوند صادر گردد علت يابي براي آن باطل و مردود است! لذا در تفسير آيه
« حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهَاتُكُمْ وَبَنَاتُكُمْ وَأَخَوَاتُكُمْ وَعَمَّاتُكُمْ وَخَالاتُكُمْ...»(نساء/٢٣) برا ين باور است كه:
« دست يابي به دلايل تحريمهاي مورد اشاره در اين آيه، امري متكلفانه و ناممكن است؛ زيرا امور شرعي تعليل ناپذيرند! و خداوند متعال هرآنچه را كه خواسته براي هر آنكس كه خواسته ممنوع نموده است. امور مباح نيز به همين سان است و به هيچ وجه نمي توان براي براي امور شرعي علت يابي نمود! چه اگر همين محرمات از جانب شرع به عنوان امور حلال به شمار آيند امري روا خواهد بود ». (همان،١/٣٢٤)
همچنين وي در تفسير آيه « مَا قَطَعْتُمْ مِنْ لِينَه أَوْ تَرَكْتُمُوهَا قَائِمَه عَلَى أُصُولِهَا فَبِإِذْنِ اللَّهِ...» (حشر/٥) بستر لازم و مناسب براي پروراندن اين انديشه را باز مي يابد.٥ (همان،١/٣٣)
نيز وي منطبق با ديدگاه اشعريون از اهل سنت به رؤيت و ديدار خداوند باورمند است و در تفسير آيه « إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَه »(قيامه/٢٣) در چگونگي اين رؤيت به استدلال مي پردازد و در ترسيم معقول آن مي كوشد.(همان،٣/٦٥٧)
نيز وي در تفسير آياتي كه در تبيين آنها ميان شيعه و اهل سنت تفاوت و اختلاف است، با ارائه مباحث و مطالبي اخلاقي و عرفاني از ذكر مباحث تاريخي و اختلافي مربوط به آن آيات - يكسره - در مي گذرد! (ر.ك:همان،١/٤٠٢-٤٠١ ذيل آيه ٣ مائده؛ ١/٤٣٣ ذيل آيه ٥٥ مائده؛ ٣/٦٦٣ ذيل آيه ٨ انسان) البته گاه تفسير وي از اين گونه آيات بسيار سطحي و نامعقول است! ( ر.ك: همان،١/٤٣٨ ذيل آيه٦٧ مائده؛ ٢/٢٣٨ذيل آيه ٤٣ رعد)
همچنين وي بر طبق كلام اشعري قرآن را مخلوق مي داند نه قديم،( ر.ك: همان، ٢/١٦٧؛٣/٢٧٨و ٣/٥٢٥) و صفات حق تعالي را زايد بر ذات او مي شمارد. (ر.ك: ١/١١٢، ٤٨٦، ٤٩٦؛٢/٢١٦ و٢٩٠ ...)
مباحث «علوم قرآني»
قشيري در «لطائف الاشارات» به طرح مباحثِ مصطلح «علوم قرآني» نپرداخته و آياتي را كه به اين گونه مباحث اشاره دارند، گاه با بياني كوتاه و رسا و بر طبق معاني ظاهري آنها تبيين نموده و در اكثر موارد به شيوه معمول خويش كه همان سبك تأويلي و اشاري است به تبيين آنها اقدام نموده است. ( به عنوان نمونه در ارتباط با محكم و متشابه، ناسخ ومنسوخ، حفظ و صيانت قرآن از تحريف، اسباب النزول، به ترتيب ر.ك: همان، ١/٢٢٠-٢٢١، ١١١-١١٢. ٢/٣٢١- ٣٢٢. ٢/٢٦٤ و ٣/٣٣٥. ٢/٦٥٢. ٣/٤١٧، ٥٤٦، ٥٦١، ٦٨٧، ٧٣٨ )
نام گذاري سوره ها در «لطائف الاشارات»
قشيري در نامگذاري سوره ها رويه يكساني را در پيش نگرفته؛ بلكه از آغاز ـ جز سوره حمد ـ تا سوره لقمان، به هنگام ذكر نام هر سوره، عبارتي را كه در برگيرنده علّت نام گذاري آن سوره است؛ به كار مي برد؛ به عنوان مثال در معرفي سوره «بقره» مي گويد:« السوره التي تذكر فيها البقره ». وي عبارت « السوره التي تذكر فيها...» را تا سوره «لقمان» به كار مي بَرَد٦ اما در آغاز، سوره حمد را كه از آن با نام «فاتحه» ياد مي كند؛ نيز سوره هايي پس از «لقمان» تا پايان قرآن را به شيوه معمول و مرسوم كنوني نام گذاري نموده است.
تفسير «بسمله»
قشيري آيه كريمه «بسم الله الرحمن الرحيم» را در هر سوره متفاوت از ديگر سوره ها تفسير مي كند. بدين شكل او مائده اي وسيع و رنگين و لذّت بخش از معاني و مفاهيم متعدد و متنوع اين آيت بزرگ الهي گسترانيده و حقايق بسياري از معارف بيكران آن را عرضه داشته است!٧ و«بسمله» را سزاست كه اين همه «بَر و بار» بر شاخسار آن بنشيند؛كه امام صادق (عليه السلام) از آن به عنوان بزرگترين آيت الهي نام مي برد.٨ (سلّمي،١/٢٢-٢١) و باقر العلوم(عليه السلام) آن را «كريمترينِ» آياتِ قرآن دانسته است. (همان،١/١٩؛ طباطبايي، ١/٢٣) و به پيشواي پرهيزگاران امام علي(عليه السلام) نسبت داده شده كه فرموده: اگر بخواهم تفسير آيت «بسمله» را بگويم (نوشته آن) به اندازه بار شتري خواهد شد. ( تذكره الخواص،/٤ به نقل از: رحماني همداني،/٥٥؛ نقدي،/٦)
لازم به يادآوري است كه قشيري- بر خلاف اهل سنت- و منطبق بر ديدگاه شيعه معتقد به جزئيت اين آيه كريمه و عظيمه(بسمله) در همه سوره هاي قرآن - جز توبه - است؛ گواينكه آبشخور توضيحات متنوع و غير مكرر و اشارات متلون و متذوقانه وي در ذيل اين آيه شريفه در سور مختلف، همين انديشه صحيح وي است. (قشيري، ١/٤٤)
چند نكته درباره «لطائف الاشارات»
١-هرچند قشيري در تفسير خود از تأويلات بعيد و سخنان ناصواب و بيانات مطرود و شطحيات غير مقبول فراوان سخن نرانده؛ لكن نمي توان او را - بكلّي - از اين گونه تفسير كه در لسان روايات و در اصطلاح قرآن پژوهان از آن با عنوان «تفسير به رأي» ياد شده است در تبيين بخشي از آيات قرآن مبرّا دانست؛ چه وي گاهي در تفسير بخشي از آيات قرآن، سخناني ايراد نموده كه به هيچ روي با ظواهر و بواطن آيات و نيز با هيچ يك از آموزه هاي ناب اسلامي سازگار نيست! اينك شما را در برابر دو نمونه از آن مي نشانيم: او در تفسير آيه « أُحِلَّ لَكُمْ صَيْدُ الْبَحْرِ وَطَعَامُهُ مَتَاعًا لَكُمْ وَلِلسَّيَّارَه وَحُرِّمَ عَلَيْكُمْ صَيْدُ الْبَرِّ... » (مائده / ٩٦) مي گويد:
«حكم «بَحر» خلاف حكم «بَرّ» است، هرگاه بنده در درياي حقايق غرق شود حكم خداوند از او ساقط مي گردد! پس صيد بحر، بر او مباح است؛ زيرا بنده آن گاه كه غرق مي شود «محو» مي گردد! پس آنچه انجام مي دهد از او نيست و به او نسبت داده نمي شود؛ زيرا او محو است.» (همان، ٢/١٤٤ ـ ١٤٣)
و در ذيل آيه « ... وَعَهِدْنَا إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ أَنْ طَهِّرَا بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَالْعَاكِفِينَ وَالرُّكَّعِ السُّجُودِ...» (بقره / ١٢٥) مي گويد:
«گرچه در ظاهر به تطهير خانه كعبه فرمان داده، لكن إشاره آيه به تطهير قلب است.»
وي ادامه مي دهد كه:
«پيراستگي خانه خدا با صيانت كردن آن از آلودگيها و پليديها است و پيراستگي قلب با دور نگه داشتن آن از فرو رفتن در ماديات و امور بيگانه از آن است و طواف حاجيان گرد خانه خدا در زبان دين مشخص است و طواف معاني براي حق پرستان روشن است؛ چه معاني در پيرامون دلهاي عارفان ميگردد و حقايق در بساط دلهاي يكتاپرستان معتكف است پس اينان(عارفان) صاحبان تلوين اند و آنان(موحدان) واجدان تمكين.» (همان، ١/١٢٤)
٢- از ويژگيهاي ديگر «لطائف الاشارات» استناد مكرر مفسرِ آن به احاديث و روايات در تفسير آيات است. با اين خصوصيت كه او ميان غث و ثمين از احاديث تفاوت قائل نشده و بدون توجه به ميزان صحّت و اعتبار روايات، آنها را گزارش نموده است!
يكي از دلايل ضعف و ناپسندي نقل هاي وي، آن است كه او - با وجود شخصيّت عرفاني و بهره مندي از حالات و روحيات صوفيانه - تعصب و جانبداري ناصواب فرقه اي را از نظر دور نداشته٩ و همين امر موجب گرديده تا وي علاوه بر نقل روايات مردود و غيرمعتبر، تحليل هاي نادرست و پوچي را نيز بر آنها بنا نهد. اكنون به عنوان نمونه به موارد ذيل بنگريد:
وي در تفسير آيه « أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ » (آل عمران / ١٤٤) گزارش مي كند:
«هنگامي كه مصطفي(ص) وفات نمود همه ديده ها سقيم شد مگر ديده صدّيق(رض) كه خداوند به سبب قوّتِ آرامش و سكينه، بصيرت او را استمرار بخشيده بود و بر آن قوّت تولّي افكنده بود! از اين رو گفت: «هر كس به محمد[ص]ايمان دارد بداند كه او مرده است!» (همان، ١/٢٨٢)
تحليل وي بر مبناي اين سخن، شگفت انگيزتر است:
«پس به سبب انبساط نور حالت او (ابوبكر)، همگي مقهور سيطره سخن وي شدند بسان خورشيد كه با طلوعش همه انوار ديگر در شعاع نور و تلؤلؤ آن فرومي روند.» (همان)
همچنين وي در ذيل آيه « وَمَا كَانَ لِنَبِيٍّ أَنْ يَغُلَّ وَمَنْ يَغْلُلْ يَأْتِ بِمَا غَلَّ يَوْمَ الْقِيَامَه » (آل عمران/ ١٦١) پس از شرحي بر اين آيه، مي گويد:
«ألا ترى كيف قال[رسول الله]: «اذهب فواره» لأبى طالب لمّا قال له أمير المؤمنين علىّ رضى اللّه عنه: مات عمّك الضال. و كيف قبل الوحشىّ قاتل حمزه لمّا أسلم؟» (همان، ١/١٨١)
«آيا نمي بيني كه به هنگام مرگ ابوطالب كه اميرالمؤمنين علي(رض) مرگ او را با عبارت: « عموي گمراهت مُرد» به پيامبر خبر داد، چگونه پيامبر به او گفت:برو و او را در خاك دفن كن! حال آنكه از سوي ديگر چگونه اسلامِ وحشي، قاتل عمويش حمزه، را پذيرفت.»
كه در اين سخن هم به رسول خدا(ص) نسبت دروغ داده شده و هم به اميرالمؤمنين علي(عليه السلام) كه بر طبق نقل قشيري به ضلالت پدرش اذعان نموده است! و هم ابو طالب از كفار و مشركين به حساب آمده است.١٠ البته از قشيري كه داستان مجعول و محرَّف زنِ اوريا و حضرت داود(عليه السلام) را گزارش مي كند نقل چنين روايات سستي شگفت نيست (همان، ٢/٥١٣ ـ ٥١٢؛ ٣/٢٥١ ـ ٢٥٠) و از اين گونه روايات بي بنياد و جعلي و جهت دار و حتي از گزارشهاي اسرائيلي در تفسير «لطائف الاشارات» نمونه هاي متعددي ديگري يافت مي شود. (در رابطه با ماجراي هاروت و ماروت رك: همان، ١/١٠؛ ايازي، /٦٠٧)
٣- قشيري در «لطائف الاشارات» به سخنان و كلمات صوفيان و هم مسلكان خويش استناد و اعتماد بسيار نموده، ليكن- جز در مواردي اندك- به گوينده سخن يا صاحب كتاب و رساله اي كه سخن را از آن گزارش نموده، اشاره ننموده و همواره با تعبيراتي همچون: «يقال»١١ و در مواردي «قيل» از كنار اين امر به سادگي گذشته است! كه اين شيوه بر خلاف رويه وي در نگارش «الرساله» بوده و يكي از نقيصه هاي قابل تامل در تفسير او به شمار مي رود؛ چه با اين شيوه، صاحب بسياري از مطالب و مباحث تفسير وي ناشناخته مانده و خواننده نمي تواند با صاحبان انديشه ها وآموزه هايي كه در «لطائف الاشارات» گزارش شده، و از هم مسلكان قشيري يا استادان و پيشوايان پيش از وي در عرفان و تصوف به شمار ميآيند آشنا شود؛ لذا از پيگيري و پيجويي آنها محروم مي ماند.١٢
به نمونه اي در اين زمينه بنگريد:« وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى...» (مائده / ٢)
« تقوي عبارت است از رها كردن اعمالي كه از انجام آنها نهي شده اي»
وي سپس نظرات ديگران را اين گونه گزارش مي كند:
يقال:«البرّ: ايثارُ حقِّه- سبحانه- والتقوي: ترك حظِّك». و يقال: «البرّ موافقه الشرع والتّقوي مخالفه النفس» و يقال: «المعاونه علي البرّ بحسن النصيحه وجميل الاشاره للمؤمنين و المعاونه علي التّقوي بالقبض علي أيدي الخاطئين بما يقتضيه الحال من جميل الوعظ و بليغ الزجر» (قشيري، ١/٣٩٨)گفته مي شود:
« برّ عبارت است از ترجيح دادن حقِ خداوند سبحان و تقوي عبارت است از رها كردن بهره و سهم خويش» و گفته مي شود: « برّ عبارت است از همراهي با امور شرع و تقوي عبارت است از مخالفت با هواي نفس» و گفته مي شود: «كمك كردن در انجام برّ با پند نيكو و ارشاد زيباي مؤمنان صورت مي گيرد و كمك كردن به انجام تقوي با ممانعت از كار خطاكاران است كه با انجام رفتاري متناسب با مقام و موعظه اي زيبا و بيم و هشداري رسا صورت ميگيرد».
٤- مفسر در موارد متعددي در ذيل آيات و پس از تبيين آنها جهت روشنگري افزونتر، و تنوع بخشيدن به مباحث مطرح شده در تفسير مفاهيم قرآني، ابيات و اشعاري را از ادب عربي نقل مي كند كه در بيشتر موارد اين ابيات بسيار نغز و دلپذير بوده و از تناسب لازم با موضوع برخوردارند. شيوه وي در اين مورد تقريباً همسان با سبك ابوالفتوح رازي در «روض الجنان» و ميبدي در «كشف الاسرار» است هر چند در تفسير اخير علاوه بر اشعار عربي از ابيات فارسي نيز استفاده شده است. با وجود مفيد بودن اين شيوه، عدم اشاره قشيري به صاحبان آن ابيات و سرايندگان آنها نقص كار به شمار مي رود. در اين موارد پيش از ذكر ابيات- پيوسته - سه واژه: « قيل»، « قال قائلهم» و«أنشدوا»را به كار مي برد،١٣ اينك به چند مورد در اين ارتباط اشاره مي كنيم: وي در تفسير آيه « قَدْ جَاءَكُمْ بَصَائِرُ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ عَمِيَ فَعَلَيْهَا » (أنعام / ١٠٤)
مي گويد:
«بيان روشن و دليل واضح ارائه نموده، كاستي ها را دور نموده و مسير را روشن نموده و لكن گفته شده»:
وما انتفاع أخي الدنيا بمقلته إذا استوت عنده الانوار و الظلم (همان،/ ٤٩٣)
« دنياپرست هرگز از چشمانش بهره نخواهد برد آنگاه كه نور و ظلمت در پيش او يكسان باشد»
و در تفسير آيه « وَذَرُوا ظَاهِرَ الإثْمِ وَبَاطِنَهُ » (انعام / ١٢٠) پس از شرح و تبيين اين آيه، گويد:
«قائل قائلهم»:
«إذا قلتُ ما أذنبتُ؟ قالتْ مجيبه حياتُك ذنبٌ لايقاس به ذنبٌ» (همان، /٤٩٨)
« آنگاه كه گفتم چه گناهي مرتكب شده ام؟ پاسخ داد زندگي تو گناهي است كه هيچ گناهي با آن برابر نيست»
و در ذيل آيه: « كَيْفَ يَكُونُ لِلْمُشْرِكِينَ عَهْدٌ عِنْدَ اللَّهِ وَعِنْدَ رَسُولِهِ إِلا الَّذِينَ عَاهَدْتُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ » (توبه/ ٧) مي گويد:
«كيف يكون المفلس من عرفانه كالمخلص في ايمانه؟و كيف يكون المحجوب عند شهوده كالمستهلك في وجوده؟ كيف يكون من يقول أنا كمن يقول أنت؟ و«أنشدوا»:
«أحبابنا شتان: وافٍ و ناقصٌ ولا يستوي قطُّ محبٌّ و باغضٌ»١٤ (همان، ٢/١٠)
« چگونه ممكن است آنكه در شناخت خداوند درمانده است بسان كسي باشد كه ايماني خالصانه دارد؟ و چگونه ممكن است آنكه از تماشاي حق محجوب است همچون كسي باشد كه در وجود حق تعالي ذوب گرديده است؟ چگونه ممكن است آنكه مي گويد «من» بسان كسي باشد كه مي گويد «تو»! چنانكه سرودهاند:
«دوستان ما مختلفند: گروهي كامل و گروهي ناقص اند وهرگز دوست و دشمن با هم برابر نيستند»
همان گونه كه پيشتر ذكر شد قشيري خود نيز از استعداد سرودن سخن منظوم بهره مند بوده است لذا در مواردي كه ابيات جذاب و دلنشين مذكور در ذيل آيات به گويندگان آنها - هرچند به صورت مبهم - نسبت داده نشده است به احتمال زياد اين گونه ابيات از سروده هاي خود اوست.
به عنوان مثال او در تفسير آيه: « وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَأَنْتَ فِيهِمْ » (أنفال / ٣٣) چنين ميسرايد:
«وأحبُّها وأحبُّ منزلها الَّذي نزلتْ به وأحبُّ اهلَ المنزل» (همان، ١/٦٢١؛ ٢/٤٩٦؛ ٣/٤٧٥)
« او را دوست مي دارم و منزل او را كه در آن فرود آمده و همه ي اهل آن منزل را دوست مي دارم»
٥- قشيري به سبب ذوق و درك و آگاهي ادبي خويش از اشاره به نكات بلاغي قرآن فرو گذاري نمي كند. او در مواردي متعددي به ترسيم ظرافت ها و فصاحت و بلاغت موجود در واژگان، تعبيرات و آيات قرآني مي پردازد و زيباييها ونكات ناگفته آنها را مي نماياند. (رك: همان، ٢/٩٦، ٢٠٦، ٤٤٧ و ٦٣٦؛ ٣/١٦٥، ٢٤٧ و ٣٨١)
٦- از جمله ويژگيهاي تفسير قشيري خوش آمد گويي ها و خوشبيني هاي فراواني است كه او نسبت به مسلمانان ابراز مي كند! در موارد متعددي قشيري امت اسلام را با امت هاي ديگر مقايسه مي كند و سرانجام در كرسي قضاوت به برتري و افضليت امت اسلام حكم مي راند!
گرچه برخي از اين ترجيح و تفضيل ها دور از واقع نيست؛ لكن ضروري است به ياد داشته باشيم كه ميان امت اسلامي با امت هاي ناسپاسِ پيشين شباهت هاي زيادي نيز موجود است! كه از لحظه رحلت پيامبر«ص» تاكنون در جوامع اسلامي به وضوح قابل رؤيت است! چنانكه در روايات متعدد منقول از فريقين نيز به اين همساني ها اشاره شده است. (رك: الايضاح، الفضل بن شاذان الأزدي،/٤٢٦؛ طوسي، /٢١٣؛ حاكم نيشابوري، ١/٣٧؛ الموصلي، ١١/١٨٢؛ ابن ابي الحديد، ٩/٢٨٦؛ طبرسي، ٥/٨٦؛ طبري، ١٠/٢٢٥؛ ابن كثير، ٢/٣٨٢)
٧- صاحب «لطائف الاشارات» تفسير خود را با عباراتي گويا و رسا و در نهايت ايجاز و اجمال سامان داده؛ به گونه اي كه تفسير تمام آيات قرآن را در سه مجلدِ نه چندان بزرگ به اتمام رسانده است. إيجاز گرايي و اختصار گويي قشيري در اين تفسير، از سر تعمّد بوده و وي خود در مقدمه «لطائف الاشارات» به آن اشاره نموده و سبب آن را دوري از خستگي و ملال خواننده معرفي مي كند. (قشيري، ١/٤١)
نتيجه
روشن است که مفسّر «لطائف الاشارات» معاني ظاهري و صريح آيات را كمتر گسترانيده و بيشتر به بيان معاني رمزي و إشاري آنها مبادرت ورزيده است.١٥ اما در اين زمينه كه آيا سخناني كه قشيري و امثال او در تفسير آيات قرآن عرضه نموده اند داراي اعتبار و ارزش است يا نه؟ برخي را بر آن داشته، براي پذيرش اين گونه از تفسير، شرائط و ملاكهايي در نظر گيرند تا تفاسير تأويلي و رمزي و اشاري در صورت تطابق با آن ملاك ها مورد قبول واقع شوند.اين شروط چنين است:
١. تفسير اشاري با ظاهر نظم قرآن منافات نداشته باشد.
٢. شاهدي از شرع مؤيد آن باشد.
٣. معارض شرعي يا عقلي نداشته باشد.
٤. مفسر ادعا نداشته باشد كه اينگونه از تفسير- به تنهايي و بدون(بيان)ظواهر- مراد خداوند است. (ذهبي، محمدحسين، ٢/٣٧٧)
با توجه به نكات فوق، ناگزيريم « «لطائف الاشارات»» را فاقد برخي از شروط فوق بدانيم! چه به هر صورت با توجه به شخصيت صوفيانه قشيري و نيز با توجه به گرايش فقهي و كلامي او بروز پاره اي از نابساماني ها و مباحث ناموجه و نامعقول در تفسير وي از قرآن كريم طبيعي مي نمايد! در عين حال اين کتاب از امتيازات و برجستگي هايي برخوردارست که آن را شايسته امعان نظر و توجه و تامل مي نمايد و عالمان و عارفان و سالكان كوي دوست را در آن نكته ها و نشانه هايي است در چگونگي طيّ طريق به سوي او، كه قشيري با نازک بيني و تأمل و چه بسا با رياضت و مجاهدت نفس به آنها دست يازيده است.
پينوشتها
١. ابو علي الدقاق به نجابت وي پي مي بَرَد و او را در زمره مريدانش قرار ميدهد، سپس او را در جمله خاصان خود مي نشاند،آن گاه دخترش(فاطمه)را - كه از خويشانش خواستگاران بسيار داشته - به عقد او در ميآورد.ر.ك: عبدالحليم محمود، منيع؛ مناهج المفسرين،ص٨٥.
٢. حاجي خليفه تصنيف آن را پيش از سال ٤١٠ ه مي داند. ر.ك: كشف الظنون،٢،/١٥٥١.كه با توجه به اذعان قشيري در آغاز لطائف الاشارات مبني بر آغاز نگارش آن در سال ٤٣٤هجري، سخن صاحب كشف الظنون نادرست خواهد بود.
٣. شيوه قشيري در دريافت و ارائه مباحث تأويلي و باطني بر مبناي الفاظ، كلمات و عبارات قرآني بيانگر اين نكته است كه وي انديشه و راه و رسم اهل سلوك و باطن گرايي را در قرآن و از قرآن مي دانسته و اين شيوه پاسخي است به آنان كه مي كوشند منبع و منشئي خارج از قرآن و منابع اصيل اسلامي براي اين شيوه از تفكر و زندگي بيابند! لذا - همانگونه كه ابراهيم بسيوني در مقدمه اش بر لطائف الاشارات مدعي است - قشيري مي كوشد همه مباحث علم تصوف را در ذيل آيات قرآن ارائه دهد؛ اين امر به ويژه در آياتي كه در آنها از اصطلاحات صوفيه مانند: ذكر، توكل، رضا، وليّ، حقّ، ظاهر، باطن و... سخني به ميان آمده، به اوج مي رسد. البته قشيري در چنان مرتبه والايي از شور و شوق صوفيانه قرار دارد و از چنان نبوغ و تبحر و احاطه اي در دانش تصوف برخوردارست كه حتي در ذيل آياتي هم كه – به ظاهر- ترسيم تبييني صوفيانه از آنها دشوار است اين امر را به انجام رساند و تصويري نيكو از تصوف را به نمايش گذارد و پرده اي جالب و شگفت از رابطه «محبّ و محبوب» را بگستراند. رك: لطائف الاشارات، تحقيق: ابراهيم بسيوني، ١/٦.
٤. البته وي گاه اين ملازمه را نقض مي كند و ترك برخي از ظواهر شرعي را براي اهل سلوك جايز مي شمرد! ر.ك: لطايف الإشارات، ١/٤٤٩.٤٥٣ و ٦٠٩.
٥. گاهي وي اين انديشه را به مباحث غير شرعي نيز مي كشاند! بنگريد سخن وي را در باره چرايي حذف همزه از آيه «بسمله» : ر.ك: قشيري،١/٢٧.
٦. اين همان شيوه اي است كه عالِم ارجمند شيعي، سيد رضي(ره) - كه هم عصر قشيري نيز بوده - در آثار خود: «حقائق التأويل في متشابه التنزيل» و «تلخيص البيان في مجازات القرآن» در پيش گرفته است.
٧. تنوع و تفاوت توضيحات قشيري در ارتباط با آيه بسمله در سوَر مختلفِ قرآن، به ديدگاه مفسران و فقهيان و عارفان شيعه مي ماند كه معتقدند: بسمله در هرسوره متفاوت از آن در سوَر ديگر است و معنايي متناسب با همان سوره دارد لذا به هنگام نماز نيز لازم است هر سوره را با بسملهِ مخصوص آن سوره قرائت نمود؛ چنانكه قشيري نيز در هر سوره آن را متناسب با مفاهيم همان سوره تفسير نموده است. ر.ك: طباطبايي، ١/١٦؛ خميني، /٣و٢٠١.
٨. چنين سخني(سرقت بزرگترين آيه قرآن) از جانب محدثين اهل سنت نيزگزارش شده است! بيهقي از ابن عباس روايت نموده كه: «إن الشيطان استرق من أهل القرآن أعظم آيهً في القرآن بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ» ر.ك: البيهقي، ٢/٥٠.
٩. سخن ابراهيم بسيوني به بهترين شكل معرف شخصيت قشيري در اين باب است او مي گويد: « قشيري به همان اندازه كه در صوفي بودن و بيان مباحث صوفيانه حريص و مُصِّر است؛ به همان اندازه نيز در سني بودن و جلب رضايت گروه هاي سني اصرار دارد...»ر.ك: قشيري، ١/٢٦.
١٠. جالب آنكه اين سخن مجعول در بسياري از كتب روائي اهل سنت نقل گرديده ر.ك: نسائي، ١/١١٠، و حنبل، ١/١٣٠و ٣/٩و٥٠؛ بيهقي، ١/٣٠٤و١٠١. براي مطالعه اصل اين روايت و تبيين جعليات شكل گرفته پيرامون آن رك: ميني، ٨/١٥؛ العسكري، /١٣١.
١١. يكي از محققان و مصححانِ «لطائف الاشارات» بر اين باور است كه در موارد بسياري كه قشيري از لفظ «يقال» در ذكر نظريات استفاده نموده آنچه وي پس از اين لفظ گزارش نموده سخن خود اوست؛ چه وي از زواياي مختلف به موضوع نگريسته است. (رك:قشيري، ١/٣٠)
١٢. همچنين وي دراين مورد درست برخلاف استاد خويش، ابوعبدالرحمن السُلَّمي، عمل نموده كه در«حقائق التفسير»پيوسته و به صورت مكرر، به نام عارفان و بزرگاني كه سخن آنها را نقل كرده، اشاره مي نمايد.
١٣. لذا به نظر مي رسد در موارد اندكي كه از هيچ يك ازاين سه واژه استفاده نمي نمايد، آن اشعار از سروده هاي خود او باشد؛ زيرا چنانكه پيشتر گفتيم او خود از قريحه و استعداد سرودن شعر نيز برخوردار بوده است.
١٤. وي اين بيت را به سبب همساني موضوع در دو مورد ديگر نيز ذكر ميكند: رك: ٢/١٢٧ و ٣/٢٠١.
١٥. البته در موارد متعددي نيز وي هيچ گونه بيان اشاري و تاويلي در تفسير آيات ارائه نمي دهد بلكه همچون ديگر مفسران به شكل عادي به تبيين الفاظ آيات و معاني ظاهري آنها مي پردازد.
منابع و مآخذ
١. ابن شاذان الازدي، الفضل؛ الايضاح، تحقيق: سيد جلال الدين حسيني ارموي.
٢. ابن ابي الحديد، عزّ الدين؛ شرح نهج البلاغه؛ تحقيق: محمد ابوالفضل ابراهيم، چاپ اول، دار احياء الكتب العربيه، قاهره، ١٣٧٨ه .
٣. ابن كثير، اسماعيل بن كثير، تفسير القرآن العظيم، دار المعرفه، بيروت، ١٤١٢ه .
٤. آل قيس، قيس؛ الايرانيون و الادب العربي(رجال علوم القرآن)، انتشارات علمي فرهنگي، تهران، ١٣٦٣ش.
٥. البغدادي، اسماعيل پاشا؛ هديه العارفين، دار احياء التراث العربي، بيروت.
٦. الزركلي، خير الدين؛ الأعلام، چاپ پنجم، دار العلم للملايين، بيروت.
٧. السلَّمي، محمدبن مسعودبن عياش؛ تفسيرالعياشي؛ تحقيق سيدهاشم رسولي محلاتي، مكتبه العلميه الإسلاميه، تهران.
٨. السمعاني،عبدالكريم بن محمد؛ الأنساب، با مقدمه و تعليق از:عبدالله عمر البارودي،چاپ اول، دار الجنان، بيروت.
٩. الطبرسي، فضل بن حسن؛ مجمع البيان لعلوم القرآن؛ تحقيق:لجنه من العلماء و المحققين الاخصّائيين، چاپ اول، مؤسسه الاعلمي، بيروت،١٤١٥ه
١٠. الطبري، محمد بن جرير؛ جامع البيان عن تأويل آي القرآن؛ توثيق و تخريج: صدقي جميل العطار، دارالفكر، بيروت، ١٤١٥ه .
١١. العسكري، نجم الدين؛ ابوطالب حامي الرسول، چاپ چهارم، الآداب النجف،نجف، ١٣٨٠ ه .
١٢. الموصلي، ابو يعلي؛ مسند ابي يعلي الموصلي؛ تحقيق حسين سليم أسد، دارالمأمون للتراث، دمشق.
١٣. الياس سركيس،يوسف؛ معجم المطبوعات العربيه والمعربه، مكتبه آيه الله المرعشي النجفي، قم، ١٤١٠ه .
١٤. اميني، عبدالحسين؛ الغدير في الكتاب و السنه و الادب؛ چاپ سوم، دار الكتاب العربي، بيروت، ١٣٨٧ه .
١٥. ايازي، سيد محمد علي؛ المفسرون حياتهم ومنهجهم؛ چاپ اول، وزارت فرهنگ وارشاد اسلامي، تهران، ١٤١٤ه .
١٦. بغدادي،اسماعيل پاشا؛ إيضاح المكنون في الذيل علي كشف الظنون؛ دار إحياءالتراث العربي، بيروت.
١٧. بيهقي،احمد بن حسين؛ السنن الكبري، دار الفكر، بيروت.
١٨. ثمالي، ثابت بن دينار؛ تفسير القرآن الكريم؛ گردآوري از: عبد الرزاق محمد حسين حرز الدين، چاپ اول، نشر الهادي، قم، ١٤٢٠ ه .
١٩. حاكم نيشابوري، محمد بن محمد؛ المستدرك؛ تحقيق: يوسف مرعشلي ، دار المعرفه، بيروت، ١٤٠٦ه.
٢٠. حنبل ،احمد بن محمد؛ المسند، دار صادر، بيروت.
٢١. خطيب البغدادي،ابوبكر احمد بن علي؛ تاريخ بغداد،تحقيق مصطفي عبد القادرعطا، چاپ اول، دارالكتب العلميه، بيروت، ١٤١٧ه .
٢٢. ذهبي، محمد بن احمد، سير أعلام النبلاء،تحقيق: شعيب الأرنؤوط و محمد نعيم العرقسوسي، چاپ هفتم، مؤسسه الرساله، بيروت، ١٤١٣ه .
٢٣. ذهبي،محمد حسين؛ التفسير والمفسرون.
٢٤. رحماني همداني، أحمد؛ الإمام علي(عليه السلام)، چاپ اول، المنير للطباعه و النشر، تهران،١٤١٧ه .
٢٥. خميني، روح الله؛ تفسير سوره حمد(برگرفته از آثار مختلف امام خميني) ،چاپ نهم: مؤسسه تنظيم ونشر آثار امام خميني، تهران، ١٣٨٤ش.
٢٦. سلطان، منير؛ مناهج في تحليل النظم القرآني؛اسكندريه،منشأه المعارف.
٢٧. سيوطي،جلال الدين؛ طبقات المفسرين؛ دار الكتب العلميه، بيروت.
٢٨. طباطبائي،محمدحسين؛ الميزان في تفسير القرآن،چاپ پنجم، مؤسسه النشر الإسلامي، قم، ١٤١٧ه .
٢٩. طوسي، محمد بن حسن؛ الاقتصاد الهادي الي طريق الرشاد، تحقيق: حسن سعيد، مكتبه جامع چهلستون، قم، ١٤٠٠ه .
٣٠. عبدالحليم محمود،منيع؛ مناهج المفسرين، دارالكتب المصري و دارالكتاب اللبناني، قاهره و بيروت، ٠١٤٢١ه .
٣١. قشيري، عبدالكريم بن هوازن؛ لطائف الاشارات، تحقيق: ابراهيم بسيوني،چاپ سوم، الهيئه المصريه للكتاب، مصر.
٣٢. ----------------- ؛ لطائف الاشارات، تعليق و حواشي: عبداللطيف حسن عبدالرحمن، چاپ اول، دارالكتب العلميه، بيروت ١٤٢٠ه .
٣٣. قمي،شيخ عباس؛ هديه الأحباب في ذكرالمعروف بالكني والألقاب والأنساب، چاپ دوم، انتشارات اميركبير، تهران.
٣٤. كاتب چلپي، مصطفي بن عبدالله(حاجي خليفه)؛كشف الظنون عن اسامي الكتب والفنون، دار إحياء التراث العربي، بيروت.
٣٥. كحاله، عمر رضا؛ معجم المؤلفين (تراجم مصنفي الكتب العربيه)، مكتبه المثني، بيروت.
٣٦. مطهري، مرتضي؛آشنائي با علوم اسلامي٢(كلام،عرفان،حكمت) چاپ پنجم، صدرا، تهران، ١٣٦٧ش.
٣٧. معرفت، محمد هادي؛ التفسير و المفسرون، چاپ اول، الجامعه الرضويه للعلوم الإسلاميه، مشهد،١٤١٩ه .
٣٨. نسائي، احمد بن شعيب؛ السنن، چاپ اول، دار الفكر، بيروت، ١٣٤٨ه .
نقدي، جعفر، الانوار العلويه و الأسرار المرتضويه،چاپ دوم: مطبعه حيدريه، نجف، ١٣٨١ه .