پژوهش های قرآنی
(١)
مطهری ، قرائتی موزون از کلام وحی - ترابی احمد
١ ص
(٢)
فهم قرآن از دیدگاه شهید مطهری - صدر سيد موسى
٢ ص
(٣)
مطهری و فطرت در قرآن - هاشمى سيد حسين
٣ ص
(٤)
قرآن و آزادی از منظر استاد مطهری - بهرامى محمد
٤ ص
(٥)
شهید مطهری و دیدگاه های تربیتی قرآن - سجادى سيد ابراهيم
٥ ص
(٦)
شناخت در قرآن از نگاه مطهری - موسوی مبلغ سيد محمدحسين
٦ ص
(٧)
شهید مطهری و حقوق زن در قرآن - شرفي حسين
٧ ص
(٨)
دین و جامعه از نگاه شهید مطهری - حسينى موسى
٨ ص
(٩)
مطهری و انسان سالم قرآنی - علوى نژاد سيد حيدر
٩ ص
(١٠)
نمودهای قرآن پژوهی در آثار استاد مطهری - موسوى سید محمدحسین
١٠ ص
(١١)
نگاهی اجمالی به روش تفسیری شهید مطهری - فغفور مغربي حميد
١١ ص
(١٢)
خلقت بشر در پرتو قرآن - غراب کمال الدين
١٢ ص
(١٣)
ابو مسلم اصفهانی و تفسیر او - رباني محمدحسين
١٣ ص
(١٤)
مقدمه ای بر علوم قرآنی - خرقانی حسن
١٤ ص
(١٥)
کتاب مقدس در نگاه اندیشمندان غربی - فرجاد محمد
١٥ ص
(١٦)
تفاسیر بلاغی و اعجاز قرآن - جي بولاتا عيسي
١٦ ص
(١٧)
کتاب شناسی قرائات قرآن - آشوري حسين
١٧ ص
(١٨)
خلاصه المقالاتعربى -
١٨ ص
(١٩)
خلاصه مقالات انگلیسى
١٩ ص

پژوهش های قرآنی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١١ - نگاهی اجمالی به روش تفسیری شهید مطهری - فغفور مغربي حميد

نگاهی اجمالی به روش تفسیری شهید مطهری
فغفور مغربي حميد

نگاهی اجمالی به روش تفسیری شهید مطهری

حمید فغفور مغربی

بررسى کار سترگ استاد علامه مطهرى چیزى نیست که بتوان از آن به راحتى سخن گفت. او به حق ستاره اى درخشان است که بر تارک حوزه و دانشگاه مى درخشد. مطهرى کسى است که امام خمینى(ره) درباره ایشان مى گوید: (مرحوم مطهرى در اسلام شناسى و متون مختلفه اسلام و قرآن کریم بى نظیر بود. از شخصیت هایى بود که حاصل عمرم محسوب مى شد.)١ و نیز: (آثارى که از اوست، بى استثنا همه آثارش خوب است، و من کس دیگرى را سراغ ندارم که بتوانم بگویم بى استثنا آثارش خوب است.)٢ علامه طباطبایى(ره) درباره ایشان مى گوید: (مرحوم مغفور مطهرى دانشمندى متفکر و محقق که داراى هوش سرشار و فکرى روشن و ذهنى واقع بین بود. تألیفاتى که ازخود به یادگار گذاشته و تحقیقاتى که در اطراف مقاصد علمى و برهانى نگاشته و در لابلاى کتابهایش به چشم مى خورد، اعجاب آور است.)٣ آیت الله خوئى (ره) درباره ایشان مى گوید: (مطهرى بحر مواجى است.)٤ و آیة الله خامنه اى درباره ایشان مى گوید: (استاد مطهرى به حق یکى از بزرگ ترین معماران بناى فکرى نظام اسلامى به حساب مى آید. آثار استاد شهید مطهرى مبناى فکرى نظام جمهورى اسلامى است.)٥

عصر و زمانه استاد مطهرى

شناخت شیوه تحقیق احیاگران بزرگ دینى و نقش و تأثیر آنها بدون شناخت دوران آنها ممکن نیست. استاد مطهرى به راستى فرزند حوزه بود و توانایى ها و ضعف هاى آن را به خوبى شناخته بود. از سوى دیگر ایشان با محیط هاى روشنفکرى و دانشگاهى که به علت ناآگاهى از جامعیت اسلام تحت تأثیر افکار مارکسیستى یا التقاطى قرارگرفته بودند و همچنین افکار و فلسفه هاى غربى که از راه ترجمه و استادانى که در غرب تحصیل کرده بودند به عرصه فرهنگى کشور راه یافته بود، به خوبى مطلع بود. همچنین از شور و عشق جوانان دانشگاهى به اسلام ناب و سئوالات و شبهات فراوان در مباحث دینى بویژه مباحث اجتماعى آن آگاه بود. استاد مطهرى پس از احساس مسئولیت نسبت به جامعه خود، نخست به تحلیل اوضاع و مشکلات موجود نشست و سپس به ارائه راه حل ها پرداخت. از نوشته هاى استاد چنان به دست مى آید که دغدغه اصلى ایشان بررسى عوامل انحطاط مسلمین است و سه عامل اصلى این مهم را واژگونى حقایق دینى در نظر مردم، و ضربه و زیان جموداندیشى و تحجّر مدعیان حمایت دین، و هجوم عوامل بیگانه که مهم ترین آنها استعمار غربى است مى شناسد. استاد شهید مطهرى در ریشه یابى خود، راه حل این مشکل را آگاهى بخشى فرهنگى و اجتماعى تشخیص داده و همه تلاش خود را و رسالت خویش را در همین راه به کار بسته و تفسیر موضوعى و ترتیبى استاد در راستاى همین رسالت است.

آثار تفسیرى استاد مطهرى

در نظر اول ممکن است گمان شود مجموعه آشنایى با قرآن که تا کنون هفت جلد آن منتشر شده همه کار ایشان در زمینه تفسیر بوده است، ولى با دقت بیشتر ملاحظه مى کنیم استاد دو نوع یا دو شیوه کار تفسیرى را برگزیده است; یکى تفسیر موضوعى و دیگرى تفسیر ترتیبى. تفسیر موضوعى ایشان را باید بحث هاى تخصصى در موضوع خاصى از قرآن و اسلام مانند نظام حقوق زن در اسلام مسأله حجاب، عدل الهى، فطرت، جامعه و تاریخ و… دانست و تفسیر ترتیبى استاد همان مجموعه آشنایى با قرآن است که تاکنون هفت کتاب آن منتشر شده است. مى توان ادعا کرد حجم استفاده استاد در مجموعه آثار خود از قرآن به حدى است که مى توان یک دوره از تفسیر قرآن مطالب استاد تهیه نمود.

روش تفسیرى استاد

ایشان در جلد اول آشنایى با قرآن که با عنوان شناخت قرآن به طور مستقل نیز منتشر شده است، ابتدا به ضرورت شناخت قرآن و سپس اقسام آن و آن گاه شرایط آشنایى با قرآن مى پردازند. این بحث که مقدمه مباحث قرآنى و تفسیر ترتیبى ایشان به دستور خود ایشان قرار گرفته است در شرایطى در دانشگاه انجام شد که شعار بازگشت به قرآن با توجه به شرایط عقیدتى روز، و تا اندازه اى تحت تأثیر مهندس بازرگان و دکتر شریعتى در محیط دانشجویى مطرح شده بود. این موج مثبت، زمینه گسترش کلاس هاى عربى و جلسات تفسیرى توسط استاد و شهید دکتر بهشتى و شهید دکتر مفتح نیز گردیده بود، و این کار استاد زمینه تصحیح حرکت و شعار بازگشت به قرآن را فراهم ساخت. ایشان در این بحث با اشاره به ضرورت شناخت قرآن مى نویسد: (منبع اصلى و اساسى دین و ایمان و اندیشه یک مسلمان و آنچه که به زندگى او حرارت و معنى و حرکت و روح مى دهد قرآن است.) ٦ درباره شناخت و نگرش یک محقق بى طرف اشاره مى نماید که ابتدا باید شناخت سندى یا انتسابى آن را بررسى کرد: (انتساب کتاب به نویسنده آن تا چه حد و اندازه قطعى است؟… در میان کتاب هاى قدیمى کتاب دیگرى نتوان یافت که قرن ها بر آن گذشته باشد و تا این حد بلاشبهه باقى مانده باشد.)٧ سپس به شناخت تحلیلى آن توجه مى دهد و مى نویسد: (باید ببینیم قرآن مجموعاً مشتمل بر چه مسائلى است و آن مسائل را چگونه عرضه کرده است، استدلالات و احتجاجات قرآنى در زمینه هاى مختلف چگونه است؟) آن گاه به شناخت ریشه اى مى پردازد و مى نویسد: (آیا مطالب و محتویات کتاب، فکر بدع نویسنده آن است یا آن که از اندیشه دیگران وام گرفته شده است… پاى مقایسه و شناخت تاریخى به میان مى آید، به این معنى که باید قرآن را با تمام محتویاتش با کتاب هاى دیگرى که در آن زمان وجود داشته و بخصوص کتاب هاى مذهبى آن زمان مقایسه کنیم.)٨ در نهایت استاد از مجموع بررسى ها به مهم ترین اصالت قرآن که اصالت الهى یعنى معجزه بودن قرآن است مى رسد. ویژگى مهمى که در آثار تفسیرى موضوعى و ترتیبى استاد تأثیر بسزایى گذاشته آن است که علوم گوناگون اسلامى از فقه، اصول، حکمت، عرفان، حدیث به خصوص نهج البلاغه، تاریخ، مسائل اجتماعى ـ فرهنگى، ادبیات فارسى و عربى را به خوبى مسلط و آشنا است و این جامعیت، آثار او را کم نظیر ساخته است.

ویژگى هاى روش تفسیرى استاد

ویژگى هاى روش تفسیرى استاد را در محورهاى زیر مى توان برشمرد:

١. توجه به شیوه تفسیر قرآن به قرآن با گرایش معنى شناسى زبان

استاد، تحت تأثیر علامه طباطبایى صاحب تفسیر المیزان تأکید بر این روش دارد و مى نویسد: (مقدمةً باید عرض بکنم که این جمله را باید همیشه در نظر داشته باشیم که: القرآن یفسّر بعضه بعضاً، قرآن بعضى از آیات آن تفسیر کننده و توضیح دهنده بعضى آیات دیگر است.) ٩ و آن را شیوه ائمه اطهار(ع) از قول برخى مفسران بزرگ مى داند. ایشان در چند مورد، منظور از تفسیر قرآن با قرآن را توضیح بیشترى داده از جمله: (نکته مهمى که در بررسى قرآن باید به آن توجه داشت این است که در درجه اول مى باید قرآن را به کمک خود قرآن شناخت، مقصود این است که آیات قرآن مجموعاً یک ساختمان به هم پیوسته را تشکیل مى دهند.)١٠ در جاى دیگر مى گوید، تفسیر قرآن به قرآن این است که (آیات محکمات، توضیح دهنده و تفسیر کننده متشابهات مى باشد). ١١ استاد درجاى دیگر اشاره دارد که منظور این است که قرآن زبان خاص خود را دارد. در این مورد مى نویسد: (هر مکتب زبان مخصوص به خود دارد، براى درک مفاهیم ومسائل آن مکتب باید با زبان مخصوص آن مکتب آشنا شد. از طرف دیگر براى فهم زبان خاص آن مکتب باید در درجه اول بینش کل آن را درباره هستى و جهان و قیامت و انسان و به اصطلاح جهان بینى آن را به دست آورد.) ١٢ منظور استاد آن است که شناخت زبان دین، شناخت زبان قرآن است. اساساً قرآن زبان خاص و اصطلاحات خاص خود را مطرح کرده است که بر اساس اصطلاحات عرف عام نیست و این همان بحث معنى شناسى است که در زبان شناسى دینى اخیراً مطرح شده است. به گفته آیت الله معرفت، معناى قرآن بر اساس عرف عام، ترجمه قرآن است، ولى تفسیر قرآن نیست. تفسیر قرآن نیاز به شناخت زبان خاص قرآن را دارد. ١٣

٢. تفسیر اجتهادى و عقلى از قرآن

استاد تفسیر اجتهادى و عقلى را که مبتنى بر درایت نسبت به آیات و با استفاده از روایات باشد صحیح مى داند. ایشان روش هاى ظاهرگرایى، اخبارى گرى، باطنى و تأویل در قرآن را ردّ مى کند. گاه شیوه اخباریان را که فقط فهم معانى تحت اللفظى آیات را مورد توجه قرار مى دهند و عقل را تعطیل مى کنند، رد مى کند و آن را نوعى برداشت عامیانه و سطحى از قرآن مى داند که به تجسم و رؤیت خدا با چشم و صدها اعتقاد انحرافى مى رسیدند.١٤ گاه شیوه تأویل باطنى ها از قرآن را محکوم مى نماید که اسماعیلیه و متصوفه قهرمانان آن بوده اند: (قرآن در برابر جمود و خشک اندیشى اخباریون و نظایر آنها و همچنین در مقابل انحرافات و برداشت هاى نارواى باطنیه و دیگران، راه وسطى پیشنهاد مى کند که عبارت است ازتأمل و تدبّر بى غرضانه و منصفانه.)١٥ استاد عقل را حجت مى داند و حجیّت و سندیّت آن را که مورد پذیرش بیشتر علماى اسلام است با قرآن اثبات مى کند و مى فرماید: (قرآن در موارد فراوان به تعقل دعوت نموده و نیز مسائل را در ارتباط علّى و معلولى آنها بیان مى نماید و نیز گاه فلسفه احکام را ذکر نموده است، و البته قرآن لغزش هاى عقل را نیز مورد توجه و بررسى قرار داده است.)١٦ استاد در جاى دیگر مى نویسد: (گاه مخاطب قرآن، عقل انسان است و قرآن با زبان منطق و استدلال سخن مى گوید.) در نگرش استاد، توجه به عقل مانع ازآن نیست که قلب مورد بى مهرى قرار گیرد. استاد در این مورد مى نویسد: (قرآن براى خود دو زبان قائل مى شود، گاهى خود را کتاب تفکر و منطق و استدلال معرفى مى کند، وگاهى کتاب احساس و عشق.)١٧ استاد از یکى از زبان ها به زبان عقل و از دیگرى به زبان دل تعبیر مى کند. این موضوع از راه بررسى فطرت ـ که از دیدگاه استاد ام المعارف است ـ نیز به همین نتیجه مى رسد و استاد فطرت را به دو شاخه اساسى فطرت عقل و فطرت دل تقسیم مى کند. همچنین در بحث اعجاز قرآن، آن را به دو بخش عمده، یکى اعجاز لفظى و دیگرى اعجـاز معنوى تقسیم مى کند که اینها نیز به زبان دل و زبان عقل مرتبط مى شوند.

٣. استفاده از روایات معتبر

استاد تصریح مى کند که: (از شرایط آشنایى با قرآن، آشنایى با سخنان پیامبراکرم(ص) است. ایشان به نص خود قرآن،اولین مفسر این کتاب است. مفسر یعنى بیان کننده… و اما براى ما که شیعه هستیم و به ائمه اطهار معتقدیم و اعتقاد داریم آنچه را که پیامبر ازناحیه خدا داشته به اوصیاء گرامى اش منتقل کرده است، روایات معتبرى که از ائمه رسیده نیز همان اعتبار روایات معتبرى را دارد که از ناحیه رسول خدا رسیده است. و لهذا روایات موثق ائمه کمک بزرگى است در راه شناخت قرآن.) ١٨ به عنوان نمونه استاد در جلد هفتم آشنایى با قرآن درتفسیر آیات از روایات بسیارى سود جسته است. البته تفسیر ایشان را تفسیر روایى نمى توان نامید. در تفسیر روایى اصطلاحى تنها مراجعه به اخبار و احادیث را جایز مى دانند و این شیوه اخباریان است و هر جا در ذیل هر آیه حدیثى وجود نداشت از ذکر آیه خوددارى مى کنند، ولى استاد به این شیوه معترض است و این عمل را نوعى ظلم و جفا بر قرآن مى داند.١٩ جالب است که ایشان به روشنى دفاع از تفسیر ائمه(ع) را نه به دلیل تبعیت کورکورانه مى داند و مى نویسد: (اینکه ما تابع تفسیر اهل بیت هستیم، به معناى این نیست که اهل بیت آیات را به میل خود تفسیر کرده اند و ما هم مى گوییم چون آنها این طور گفته اند پس همین طور درست است، نه تفسیر آنها نسبت به تفسیرى که دیگران کرده اند بهتر است، یعنى با مضمون آیه و سایر آیات موافق تر است.)٢٠ البته استاد، گاه از روایات اهل سنت در تأیید مطالب یا به طور مستقل نیز استفاده مى کند.٢١

٤. بررسى تاریخچه موضوع

استاد در همه بحث هاى کلیدى به تاریخچه موضوع مى پردازد و این ویژگى را از استاد خویش آیت الله بروجردى(ره) آموخته است; مثلاً در بحث پرستش به تاریخچه بت پرستى مى پردازد، یا در مسأله نحوست ایام با دقت به نمونه هاى تاریخى متعدد توجه دارد. در بررسى موضوع فطریات انسان، عشق و پرستش، حجاب و نظام حقوق زن، بحث خمس و انفال، و بسیارى موضوعات دیگر تاریخچه آن را در میان مسلمانان و گاه در میان بشریت مورد بررسى قرار مى دهد.٢٢

٥. توجه به لغت و واژه

دقت استاد در ریشه یابى واژه ها، مفهوم آنها و گاه بررسى تاریخچه لغت، و گاه مقایسه لغت در فارسى و عربى و نکته سنجى هایى از این دست قابل توجه است. ایشان آشنایى با زبان عربى را براى شناخت قرآن، مانند دانستن زبان فارسى براى شناخت حافظ و سعدى مى دانند. به عنوان نمونه واژه هاى حوارى، غنیمت، توفى، خلیل، عبادت، جزیه، سیره، طوبى، تفأّل و تطیّر از سوى استاد مورد بررسى لغوى قرار گرفته است.٢٣ به طور مثال: ریشه لغت الله اگر از اَلَهَ یا از وَلَهَ باشد معنى فرق مى کند و احتمال قوى دارد که اله و وله دو لهجه از یک لغت باشند. در فارسى مترادف آن را نداریم، زیرا اگر به جاى الله، خدا بگذاریم رسا نیست، چون خدا مخفف خود آى است، یعنى واجب الوجود که یک شأن از شؤون الله است. این نام، جامع همه صفات کمالیه است.٢٤ و نیز مثال دیگر، سماء در عربى مساوى آسمان فارسى نیست، سماء در عربى یعنى بالا به هر اعتبارى که باشد، ولى در فارسى آسمان مرکب از آس و مان است، آس مانند سنگ آسیاب و مان مفهوم فلک مى دهد، یعنى فلک مثل سنگ آسیا مى چرخد.٢٥

٦. توجه به تاریخ صدر اسلام و تطبیق بر نمونه هاى تاریخى جدید

استاد یکى از شرایط آشنایى با قرآن را آشنایى با تاریخ اسلام مى داند، چنان که علامه طباطبایى نیز در کتاب قرآن در اسلام به این نکته تصریح دارد. استاد مطهرى دلیل آن را ماهیت نزول قرآن مى داند، زیرا قرآن مثل تورات و یا انجیل یکباره از سوى پیامبر عرضه نشده است، بلکه این کتاب در طول ٢٣ سال دوران پیامبر ـ از بعثت تا وفات ـ در خلال جریان پر هیجان تاریخ اسلام نازل شده است و از همین رو آیات قرآن شأن نزول دارند. ایشان اصل توجه به شأن نزول را در تفسیر قرآن، توجه به تاریخ پیامبر اسلام و مسلمین مى داند که خود جامع تر از شأن نزول است، زیرا شأن نزول، شرایط خاص هر حادثه مورد توجه قرار مى دهد. البته ایشان همچون بسیارى از مفسران از جمله علامه طباطبایى قائل است شأن نزول معناى آیه را محدود نمى کند، بلکه تا اندازه زیادى در روشن شدن مضمون آیات مؤثر و راهگشا است.٢٦ به عنوان نمونه در بررسى مسأله نفاق، به ویژگى هاى آن در قرآن و نمونه هاى تاریخى آن پرداخته و آن را با انفاق جدید و امروزین مقایسه مى نماید. بررسى مسأله هجرت، بررسى سوره براءت و اصل براءت، بحث بیعت در سوره فتح، سرنوشت ناسپاسى در مقابل نعمت هدایت در اقوام پیشین و نمونه آن در جنگ بدر از این دست مى باشند.٢٧

٧. توجه به آهنگ هر سوره

استاد سوره هاى قرآن را از نظر آهنگ، گونه گون مى داند و اختلاف آهنگ ها را بسته به محتوا و مضمون آن سوره مى داند و نه به کوتاهى و بلندى آنها، مثلاً آهنگ سوره حمد که حالتش عبادت و مناجات است آهنگ مخصوصى است خیلى نرم و ملایم، خیلى خاضعانه و عابدانه است. ٢٨

٨. توجه به هدف یا اهداف هر سوره

چنین به نظر مى رسد استاد براى هر سوره هدفى خاص یا هدف هاى خاصى قائل است که این اهداف را با آهنگ هر سوره بلکه با تعداد آیات آن متناسب است، بدین معنى که خداوند در هر سوره میزانى از آیات و موارد را مى آورد که هدف یا اهداف او را تأمین کند، و در ادامه مى نویسد: (همه سوره قمر یک روح دارد، حتى در این سوره چند داستان آمده، ولى صورتى که این داستان ها در این سوره دارند با صورتى که همین داستان ها در سوره هاى دیگر قرآن دارند فرق مى کند، یعنى در آنجاها به جزئیات هم تا حدى پرداخته شده، ولى در اینجا قطعه هاى مختصرى از داستان ها را آورده تا حدى که به آن روح کمک کند. حال روح این سوره چیست؟ روح این سوره مطلبى است که کلى آن در قرآن به این صورت بیان شده: (لئن شکرتم لأزیدنّکم و لئن کفرتم إنّ عذابى لشدید). اگر بشر در مقابل نعمت ها و انعام هاى الهى حالت سپاسگزارى و حق شناسى و قدردانى داشته باشد سنت الهى بر این است که آن نعمت ها و انعام ها را افزایش بدهد و اگر کفران و قدرناشناسى و حق ناشناسى کند نه تنها موجب زوال آن نعمت است، بلکه موجب پیدایش یک نقمت هم به جاى آن هست… چون سوره در مکه نازل شده این [مطلب کلى] ناظر به کفار قریش است که عذاب الهى به شما هم قطعاً خواهد رسید و در اینجا از جنگ بدر خبر مى دهد.) استاد در پایان نکته اى را نیز بر آهنگ هر سوره و هدف هر سوره مى افزاید که درخور توجه است: (اگر یک مطلب با زبان فصیح باشد و با آهنگ متناسب با خودش هم قراءت بشود اثرش مضاعف مى شود، حال اگر خود مطلب هم با قلب انسان پیوند و اتصالى داشته باشد، یعنى زبان فطرت انسان باشد، این دیگر نور على نور خواهد شد. قرآن چنین است; اصلاً قرآن بقاى خودش را مدیون همین سه جهت است.) ٢٩

٩. نگاه اصلى و جنبى به تفسیر موضوعى

از مجموعه آثار استاد بر مى آید که ایشان تفسیر موضوعى را مکمّل تفسیر ترتیبى مى داند و مانند علامه طباطبایى در المیزان در جریان تفسیر ترتیبى، موضوعات کلیدى را به طور مشروح تر و با توجه به تمامى قرآن بررسى مى نماید; ازجمله در ذیل تفسیر سوره انفال، واژه کلیدى توفّى و هجرت را به طور موضوعى مورد بررسى قرار مى دهد. در سوره انفال ذیل آیه ٥ (و لوترى إذ یتوفّى الذین کفروا الملائکة… ) در مورد توفّى پس از بحث لغوى به توفّى نفس و روح مى پردازد و از آیات دیگر شاهد مى آورد و سرانجام چنین جمع بندى مى کند: (کلمه توفّى از ماده وفات است نه از ماده فوت، فوت معنایش از دست رفتن است، مى گوییم نماز من فوت شد… توفّى درست نقطه مقابل فوت را مى رساند، یعنى چیزى را قبض کردن و تمام تحویل گرفتن.) استاد توفّى را با این معنى دلیل بر مسأله روح مى داند و نیز به جوانب آن که عالم برزخ باشد نیز مى پردازد.٣٠ در همین سوره به مناسبت آیه (ان الذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا… )بحث هجرت را به روش موضوعى و با بیان تاریخچه آن در اسلام و انواع آن مطرح کرده، با حدیثى از امام على(ع) مى نویسد: (الهجرة قائمة على حدّه الأول، هجرت به همان حد اولى که بوده است امروز هم باقى است، یعنى یک مسلمان ازآن جهت که مسلمان است اسلام به او اجازه نمى دهد که بدون موجب برود در بلاد کفر زندگى بکند، بگوید من زندگى آنجا را خوش تر دارم… . البته این امر همان طور که عرض کردم تابع شرایط و اوضاع و احوال است. گاهى چند خانواده مسلمان حرکت مى کنند مى روند به یکى از بلاد کفر و آنجا زندگى مى کنند، ولى خودشان در آنجا یک هسته مى شوند، یعنى حکم بذرى را پیدا مى کنند که به تدریج رشد مى کند، و بسیارى از کشورهاى امروز اسلامى مولود همین گونه مهاجرین و مهاجرت هاى هدفدار بوده است.) نمونه این موارد در آثار تفسیرى استاد قابل توجه است، به عنوان نمونه، مسأله نفاق، اذن الهى، مسأله معجزه و تسبیح موجودات را مى توان برشمرد.٣١ همچنین تفسیر یک موضوع مستقل که گاه خود مفصل بوده و سخنان مخالفان در آن موضوع نیاز به بررسى داشته و همچنین جنبه هاى اجتماعى و کاربرد آن بیشتر بوده به طور جداگانه مورد بررسى قرار گرفته است; به عنوان نمونه مسأله حجاب، نظام حقوق زن در اسلام، فطرت و… یا موضوعات ریزتر مانند زهد در اسلام، حق و باطل و… در حدّ یک مقاله به طور جداگانه آمده است.٣٢

١٠. تقسیم آیات یک سوره به بخش هاى گوناگون

استاد در تفسیر موضوعى یا ترتیبى، آیه هایى را که یک موضوع واحد، پیام واحد و روح واحد دارند تفکیک مى نماید و این کار بدین معنى است که ایشان بخش هایى که داراى سیاق واحد هستند در یک موضوع خاص قرار مى دهد، نمونه این کار در بررسى سوره انفال و سوره نوردیده مى شود. سیاق در اصطلاح اهل ادب به طرز جمله بندى که برگرفته از نظم خاص کلمات است گفته مى شود، به گونه اى که علاوه بر معناى هر یک از کلمه ها و معناى جمله، معناى دیگرى را نیز براى جمله به همراه مى آورد. این بحث در ادبیات، علم اصول، تفسیر و زبان شناسى مورد بررسى قرار گرفته است و حجیت دلالت سیاق را عموماً برگرفته از سیره عقلا دانسته اند. و در تعریف دقیق آن چنین آمده است: (سیاق عبارت است از نشانه هایى که معنى لفظ مورد نظر را کشف کند، چه این نشانه ها، نشانه هاى لفظى باشند، مانند کلماتى که با لفظ مورد نظر، کلام واحدى را با اجزاء به هم پیوسته و مرتبط به یکدیگر تشکیل مى دهند، و چه این نشانه ها قرائن حالیه اى باشند که کلام را در برگرفته بر معناى خاصى دلالت کنند.)٣٣

١١. اهتمام به مفاهیم کلیدى تفسیر

استاد در مورد مفاهیم کلیدى تفسیر اهتمام بسیارى دارد، از جمله درباره کاربرد محکم ومتشابه مى نویسد: (سرّ مطلب این است که برخى مسائل مطروحه در قرآن به خصوص آنجا که سخن از امور غیب و ماوراء الطبیعه است، اساساً با الفاظ قابل بیان نیستند… اما از آنجا که زبان بیان قرآن همین زبان بشرى است، ناگزیر آن موضوعات لطیف و معنوى با عباراتى بیان شده اند که بشر براى موضوعات مادى به کار مى برد. لکن براى جلوگیرى از سوء فهم، مسائل در بعضى آیات به گونه اى طرح شده که مى باید حتماً به کمک آیات دیگر تفسیر گردد و غیر از این راهى وجود نداشته است… آیات متشابه براى فهمیدن و تدبر کردن هستند، اما در آنها باید به کمک آیات محکم تدبّر کرد.) ٣٤ مثلاً آیه (وجوه یومئذ ناضرة. الى ربها ناظرة) با توجه به آیه (لاتدرکه الأبصار وهو یدرک الابصار) به معناى رؤیت و شهود خدا با قلب است. استاد در مجموعه سخنان تفسیرى خود تا آنجا که جست وجو کرده ام هیچ گاه بحث تأویل و تنزیل به کار نبرده است، ولى مفهوم آن را به گونه اى که علامه طباطبایى درکتاب قرآن در اسلام آورده بیشتر با نام روح سوره و آیه استفاده نموده است.

١٢. نمودار ساختن روایات بنى اسرائیلى

دقت در کاربرد مجموعه احادیثى که استاد در آثار تفسیرى خود آورده نشان مى دهد، یا احادیث مستند و معتبر را ذکر کرده است، یا احادیثى را که مضمون آن مورد پذیرش بوده و قابل دفاع عقلانى باشد. و در مواردى بعضى روایات را اسرائیلى و بى اعتبار مى داند، مانند جریان قصه عشق داود به زن اوریا. ٣٥

١٣. بررسى آیات الاحکام به شیوه فقها، ولى با گرایش اجتماعى

استاد به دلیل تسلط بر فقه و آیات الاحکام و نیز شناخت جامعه و نیازها و به طور کلى گرایش اجتماعى وکاربردى به شیوه خاص، این نوع آیات را تحلیل مى نماید: مثلاً در بحث خمس از آیه (واعلموا انّما غنمتم من شیئ فأنّ لله خمسه… )پس از طرح نظر شیعه و سنى به طور تطبیقى در مراحل چهارگانه بحث را بررسى کرده است; در مرحله اول، به بحث لغوى مى پردازد و مى گوید، غنم ، یغنم عام است و اختصاص به غنائم دارالحرب ندارد، وکاربرد واژه در قرآن مانند مغانم نیز عام است و نیز در حدیث، از جمله حدیثى که اهل سنت آورده اند نیز معناى عام دارد، و نیز درکتاب لغت. حتى صاحب المنجد که مسیحى است واژه غنم را در مطلق سود به کار برده است که نظر شیعه را تأیید مى کند. نتیجه مهم بررسى واژه این است که مطابق نظر اهل سنت، خمس یکى از فروع جهاد است و اهمیت چندانى ندارد، ولى در شیعه خود حکم اصیل است. مرحله دوم، تقسیم خمس است که اهل سنت پنج قسمت و شیعه شش قسمت مى کند. (فأنّ لله خمسه و للرسول و لذى القربى والیتامى و المساکین و ابن السبیل) اهل سنت ذکر خدا را تشریفاتى مى دانند، ولى شیعه ذکر نام خدا و حتى نام پیامبر را براى شخص پیامبر نمى دانند، و در نهایت به شش سهم تقسیم مى کردند. مرحله سوم، مصرف خمس است، که شیعه سه سهم اول خدا، پیامبر و امام که به سهم امام مشهور است براى مصالح عمومى مى دانند. و در همین جا استاد به بحث انفال و مصرف آن نیز اشاره داشته و آن را مانند غنیمت در خمس به مفهوم مطلق مطرح کرده و مصرف آن را نیز مصالح عمومى مردم مى دانند. سه سهم بعدى یتیمان، مساکین، ابن سبیل را مربوط به ذوى القربى دانسته که به سهم سادات مشهور است. در مرحله چهارم، به فلسفه حکم پرداخته، مى گوید که زکات، مالیات عمومى نیست، بلکه یک امر اختصاصى است و به یک اموال خاصى تعلق مى گیرد، ولى خمس، مالیات عمومى است; نیمى از آن که سهم امام است جهت مصالح عمومى مردم و نیم دیگر که سهم سادات است به سادات نیازمند مى رسد، و زیادى آن در مصالح عمومى مصرف مى شود و دلیل این اختصاص، امتیاز مالى خاص به سادات نیست، بلکه به این دلیل است که سادات در حمایت از دین بیش از دیگران فعال بوده اند و اکثر قیام ها در تاریخ اسلام به وسیله آنها بوده است.٣٦ استاد در بحث جهاد و صلح و نماز جمعه و امر به معروف و نهى از منکر ٣٧ و… آیات مربوطه را به همین شیوه بررسى کرده است.

١٤. بهره گیرى از نظریات نوین علمى

استاد در بعضى موارد از برخى نظریات علمى در تأیید و یا فهم اشاره هاى علمى قرآن بهره برده است، ولى سعى دارد آیات را تحت الشعاع مسائل علمى قرار ندهد به طورى که مبناى استنباط حکم شود; آن گونه که بعضى مفسران مانند طنطاوى و عبده کرده اند یا گاه در تفسیر نوین و پرتوى از قرآن دیده مى شود که مورد انتقاد استاد نیز هست. استاد مى نویسد: (یک سلسله مسائل دیگرى پیش مى آید که در آنها باید از متخصصین دیگر استمداد کرد و آنها در این زمینه ها بحث هایى کرده اند… مسائلى که قرآن در باب طبیعت و به اصطلاح در طبیعیات آورده است، درباره باد بحث کرده، درباره باران بحث کرده، در باره زمین بحث کرده، درباره آسمان بحث کرده، درباره حیوانات بحث کرده است. البته در این قسمت مفسرین قدیم کم و بیش بحث کرده بودند، ولى علماى جدید از وقتى که علوم طبیعى پیشرفت خوب و نمایانى کرده است، بیشتر در این مسائل قرآن دقت کرده اند. تفسیر طنطاوى بیشتر کوشش اش این است که طبیعیات قرآن را با توجه به طبیعیات جدید روشن کند و ثابت نماید که آنچه قرآن در این زمینه ها گفته است با آنچه که علم تدریجاً کشف مى کند منطبق است یا لااقل منطبق تر است… طنطاوى بالخصوص ممکن است خیلى از حرف هایى که او گفته صددرصد قابل قبول نباشد… همین کتاب باد و باران آقاى مهندس بازرگان من یک دور مطالعه کردم به نظرم خیلى فوق العاده آمد، یعنى خودش کشف یکى از اعجاز هاى قرآن در مسائل طبیعى است.) ٣٨ استاد همچون علامه طباطبایى معتقد است که: (قرآن براى همه طبقه ها و گروه ها معجزه است، براى سخن سنجان از نظر بلاغت، براى حکما از نظر حکمت، براى دانشمندان از نظر جبنه هاى علمى، براى جامعه شناسان از نظر جهت اجتماعى، براى قانون گذاران از نظر قوانین عملى، براى سیاستمداران از نظر حقایق سیاسى، براى هیأت هاى حاکمه از نظر سیره حکومت، وسرانجام براى همه جهانیان از نظر امورى که به آن دسترسى ندارند، مانند علوم غیبى و پرهیز از ناهمگونى در سخن ها و قانون ها و عمل ها.) ٣٩ استاد در جاى دیگر مى نویسد: (کرس موریسون کتابى دارد به نام آفرینش انسان. در آن کتاب این موضوعات را خیلى خوب شرح داده است.)٤٠ گاهى نیز در تأیید مطالب قرآن از اقوال دانشمندان استفاده کرده و در جایى سخنان انیشتین و ویلیام جیمز را آورده است. ٤١

١٥. روى آورى به قرآن در زمینه مباحث اجتماعى

استاد به طور مشخص و آشکار، قرآن را در عرصه زندگى و عینیت جامعه مطرح مى نمود و همین موجب نفوذ و جاذبه سخنان ایشان و کاربردى بودن آن شده بود، و از طرف دیگر به ویژه در پى اثبات توانایى دین در ارائه راهکارهاى زندگى و نظام اجتماعى بود. بررسى موضوعاتى چون جامعه و تاریخ، اصالت فرد یا جامعه، حقوق زن در اسلام، مسأله حجاب، تعلیم و تربیت در اسلام، امدادهاى غیبى در زندگى بشر، انسان و سرنوشت، تکامل اجتماعى انسان، علل گرایش به مادى گرى، نظرى به نظام اقتصادى اسلام و ده ها مقاله در زمینه هاى اجتماعى، جهت گیرى کار استاد را به خوبى نشان مى دهد. از این جهت ایشان به استاد خود علامه طباطبایى شباهت فوق العاده دارد و تحت تأثیر استاد مى باشد. گرایش استاد به شیوه تفسیر اجتماعى قرآن، علاوه بر تأثیر از علامه طباطبایى به دلیل احساس مسؤولیت و درد دین نسبت به ضعف ها و نارسایى ها در محیط دانشگاه و حوزه و مواجهه با انبوه سؤالات و شبهات جوانان بوده است. مى توان ابعاد کار اجتماعى ـ فرهنگى استاد را در محورهاى زیر ملاحظه کرد: ١. تبیین اسلام اصیل فقاهتى در برابر اسلام فقاهتى بعضى از حوزویان متحجر. ٢. تبیین اسلام ناب در برابر گرایش هاى التقاطى بعضى از دانشگاهیان، چه التقاط مارکسیستى در افکار جوانان و دانشگاهیان که به دلیل امواج مارکسیسم پس از چند انقلاب بزرگ جهانى پدید آمده بود، و چه التقاط غربى از طریق فلسفه هاى غربى و از راه ترجمه و یا تحصیل کردگان مسلمان که در غرب بوده اند و ناخودآگاه تحت تأثیر نگرش هاى غربى واقع شده اند. ٣. تبیین اسلام اصیل در برابر شعارهاى ملى گرایانه و شیوه حکومت رژیم گذشته.

١٦. بیان دیدگاه هاى گوناگون و منطق مخالفان

استاد درمباحث و موضوعات گوناگون به بررسى دیدگاه هاى گوناگون حتى مخالفان مى پرداخت و آنها را نقد و بررسى مى کرد. مثلاً درمورد انسان و اصالت فرد یا جامعه مى نویسد آیات کریمه قرآن نظریه سوم را تأیید مى کند; یعنى هم اصالت فرد و هم اصالت جامعه را مى پذیرد. و در باره آیه ٣٤ سوره اعراف: (ولکلّ امّة أجل فاذا جاء اجلهم لایستأخرون ساعة و لایستقدمون) مى گوید، در این آیه سخن از یک حیات و زندگى است که لحظه پایان دارد و تخلف ناپذیر است، نه پیش افتادنى است و نه پس افتادنى، و این حیات به امت تعلق دارد و نه به افراد. در جاى دیگر قرآن مرگ و حیات را به فرد انسان هم نسبت مى دهد. ٤٢ در مورد اذن مى نویسد، سه دیدگاه درباره اذن الهى در نظام تکوین وجود دارد: ییکى بدون توجه به نظام حکیمانه اسباب و مسبّبات (جبر). دیگرى بر اساس فقط نظام اسباب و مسبّبات (تفویض)، و سومى بر اساس امر بین الامرین; نه اینکه علل و اسباب دخالت ندارد و نه اینکه طورى است که خدا بخواهد و نخواهد، کار انجام شود.٤٣ در مقوله تسبیح موجودات مى نویسد: دو دیدگاه درمورد تسبیح وجود دارد، در ذیل آیه (ألم تر أنّ الله یسبّح له من فى السموات و الأرض و الطیر صافّات کلّ قد علم صلاته و تسبیحه) این سلسله آیات، یعنى تسبیح همه موجودات در عالم مجموعاً دو گونه تفسیر شده است: تفسیر اول، تفسیر حکیمانه است، حکیم ابونصر فارابى تسبیح موجودات را با زبان حال بیان کرده و مى گوید: (صلّت السماء بدورانها و الارض برججانه والمطر بمطلانه). گردش آسمان، نماز آسمان است. زمین که تکان مى خورد تکان خوردن زمین، نماز زمین است. باران که مى ریزد ریزش باران، نماز باران است. تفسیردوم، تفسیر عارفانه است که آن طور نمى گوید، مى گوید انسان هاى عادى تسبیح موجودات را نمى فهمند و این تسبیح به زبان قال است… داود، گوش دیگرى داشت که به باطن و ملکوت اشیاء راه پیدا کرده بود. پیامبر اسلام(ص) نیز چنین بود و بعضى بزرگان گاه چنین حالاتى داشته اند.٤٤ همچنین دیدگاه هاى گوناگون در مورد تفسیر (الله نور السموات و الارض) آورده است. در مورد حروف مقطعه نظریات گوناگون مانند نظریه تأویل، نظریه اشاعره، نظریه سوم و نظریه علامه طباطبایى را آورده است. درمورد منشأ مذهب نظریه فویر باخ، نظریه اگوست کنت واسپنسر، نظریه راسل، نظریه مارکسیسم و… را بیان و نقد و بررسى مى نماید. ٤٥ استاد این شجاعت طرح نظرات مخالفان و پاسخ به آنها را ازخود قرآن آموخته است. دراین مورد مى نویسد: (از شجاعت هاى قرآن، یکى منعکس کردن منطق مخالفین از کفار و منافقین است و زیاد هم هست.) ٤٦ ایشان معتقد است مخالفان نه تنها باید نظرات خود را ابراز نمایند، بلکه باید ما خود به دنبال شبهه شناسى باشیم. (من بر خلاف بسیارى از افراد از تشکیکات و ایجاد شبهه هایى که در مسائل اسلامى مى شود با همه علاقه و اعتقادى که به این دین دارم به هیچ وجه ناراحت نمى شوم، بلکه در ته دلم خوشحال مى شوم، زیرا معتقدم که در عمر خود به تجربه مشاهده کرده ام که این آیین مقدس آسمانى در هر جبهه از جبهه ها که بیشتر مورد حمله و تعرض واقع شده، با نیرومندى و سرفرازى و جلوه و رونق بیشترى آشکار شده است… بگذارید بگویند و بنویسند و سمینار بدهند و ایراد بگیرند تا آن که بدون آن که خود بخواهند، وسیله روشن شدن حقایق اسلامى گردند.)٤٧ استاد مانند این سخن را در کتاب پیرامون جمهورى اسلامى که پس از پیروزى انقلاب اسلامى و امواج مخالفت هاى فراوان نگاشته، مى نویسد: (هر وقت جامعه از یک نوع آزادى فکرى ـ و از روى سوء نیت ـ برخوردار بوده است این امر به ضرر اسلام تمام نشده، بلکه در نهایت به سود اسلام بوده. اگر در جامعه ما محیط آزاد برخورد آراء و عقاید به وجود بیاید به طورى که صاحبان افکار مختلف بتوانند حرف هایشان را مطرح کنند و ما هم در مقابل، آراء و نظریات خودمان را مطرح کنیم، تنها در چنین زمینه سالمى خواهد بود که اسلام هر چه بیشتر رشد مى کند… و الاّ اگر جلوى فکر را بخواهیم بگیریم، اسلام و جمهورى اسلامى را شکست داده ایم.) ٤٨

١٧. زنده بودن کارهاى تفسیرى استاد

پویایى و حیات بررسى هاى تفسیرى استاد به طور عمده به دلایل گوناگون بود; از جمله اینکه استاد درد دین داشت، او فقط محققى نبود که بدون توجه به انجام وظیفه و رسالت دینى کارهاى علمى انجام دهد، توجه به نیازهاى زمان به شناخت سؤالات و شبهات زمان، شناخت نسل جوان و زبان او و ارتباط با تحصیل کرده هاى مسلمان در دانشگاه و محیط آن روز، از ویژگى هاى بارز ایشان بود. استاد نه تنها از شبهات و پرسش ها ناراحت نمى شد، بلکه خود به دنبال شبهات جدید بود، بیشتر شبهات برون دینى از جانب تحصیل کرده ها و روشنفکران بود و اغلب شبهات درون دینى توسط حوزویان متحجر و سنتى هاى جامعه مطرح بود. استاد خود مى نویسد: (من مکرر درنوشته هاى خودم نوشته ام، من هرگز از پیدایش افراد شکاک در اجتماع که علیه اسلام سخنرانى کنند و مقاله بنویسند متأثر که نمى شوم هیچ، از یک نظر خوشحال هم مى شوم، چون مى دانم پیدایش اینها سبب مى شود که چهره اسلام بیشتر نمایان بشود. وجود افراد شکاک و افرادى که علیه دین سخنرانى مى کنند وقتى خطرناک است که حامیان دین آنقدر مرده و بى روح باشند که در مقام جواب برنیایند.) ٤٩ دفاع عقلانى در پاسخ به همه آنها شیوه عمومى استاد بود، آنچنان که سیره امامان(ع) با مخالفان فکرى خود چنین بوده است.

١٨. تأثیرپذیرى بسیار از تفسیر المیزان

استاد فوق العاده تحت تأثیر علامه طباطبایى است، در همه آثار تفسیرى خود بارها از تفسیر ایشان، شاهد، نمونه و تحلیل مى آورد و حتى مدعى است آنچه فهمیده، از تفسیر المیزان دریافت نموده است. استاد خود در مورد شخصیت علامه چنین اظهار نظر مى کند: (علامه طباطبایى(ره) مردى است که صدسال دیگر باید بنشینند و آثار او را تجزیه و تحلیل کنند و به ارزش او پى ببرند… این مرد واقعاً از خدمتگزاران بسیار بسیار بزرگ اسلام است… او کسى است که هم شخصیت اسلامى دارد ـ تنها شخصیتش، شخصیت شیعى نیست ـ و هم شخصى علمى جهانى.) و درمورد تفسیر المیزان چنین مى نویسد: (کتاب تفسیر المیزان ایشان یکى از بهترین تفاسیرى است که براى قرآن مجید نوشته شده است. این تفسیر از جنبه هاى خاصی… بهترین تفسیرى است که در میان شیعه و سنى از صدر اسلام تا امروز نوشته شده است.) ٥٠ شاید بتوان استاد مطهرى را تنها شاگرد علامه طباطبایى دانست که سعى کرده به صراحت و مستقیم وگاه غیرمستقیم، علامه طباطبایى، دیدگاه ها و تفسیر گران سنگ المیزان را معرفى نماید. یکى از استادان قرآن پژوه در این باره مى گوید: (علامه مطالب بسیار نو و تحقیقات بسیار عمیق و عالى در این تفسیر مطرح کرده اند. نمى خواهم به کسى جسارت کنم، ولى شاگردان شاخص ایشان یا نفهمیده اند و به مطالب ایشان نتوانسته اند برسند، یا کوتاهى مى کنند و هر یک از این دو داراى اشکال است.) ٥١ به نمونه هاى اندکى از ارجاعات استاد به تفسیر المیزان توجه کنید. استاد در داستان قضاوت داود در سوره ص آیه ٢٣ تا ٢٦، جریان قصه عشق داود به زن اوریا را ساخته یهود مى داند و مى نویسد: (اینجا من همان مطلبى را عرض مى کنم که علامه طباطبایى در تفسیر المیزان فرموده اند، اگر چه بیان ایشان را چون در سطح بالا است نمى توان به سادگى گفت. ایشان مى گویند: اولاً قضیه مسلم نیست که آنها فرشته بوده اند، و بر فرض این که فرشته بوده اند تمثّل فرشته بوده اند و تمثّل فرشته غیر ازاین است که در عالم مادى افرادى بر داود وارد شوند. ایشان مى فرمایند: این مسأله که ما وظیفه داریم راست بگوییم و دروغ نگوییم مربوط به این است که در عالم مادى و عینى دو موجود در مقابل داود مى آمدند و سخن شان را مى گفتند و دروغ مى گفتند، ولى مسأله تمثل، مسأله دیگرى است، تمثل یعنى حقیقتى به صورت دیگر ظهور پیدا کند، نظیر رؤیاى صادقانه. در رؤیا که تمثل است صدق و فسق به این معنى راه ندارد.) ٥٢ در بحث اعتقاد به نحس بودن برخى روزها و سعد بودن برخى دیگر مى نویسد: (على رغم یک سلسله روایت که در این زمینه هست یک سلسله روایات دیگرى داریم که در تفسیر المیزان، ذیل آیه (فى ایّام نحسات) سوره فصلت ذکر شده است. از مجموع روایاتى که از اهل بیت اطهار رسیده است این مطلب استنباط مى شود که این امور یا اساساً اثر ندارد و یا هم اگر دارد توسل به پیغمبر(ص) و اهل بیت(ع) اثر آنها را از بین مى برد.) ٥٣ در جاى دیگر درمورد اینکه آیا پیامبران و رسول اکرم براى رسیدن به اهداف خود از ابزار و وسائل نامقدس استفاده کرده اند یا خیر مى نویسد: (آیا این کارها درست است که انسان براى هدف مقدس از وسایل نامقدس استفاده بکند؟ نه این کار غلط است… تفسیر المیزان… همین مطلب را ذکر کرده اند که هرگز انبیاء در سیره و روش خودشان براى رسیدن به حق از باطل استفاده نمى کنند و براى رسیدن به حق، از خود حق استفاده مى کنند.) ٥٤ درجاى دیگر در تفسیر آیه (انّ الله لیس بظلاّم للعبید) مى نویسد: (وجه صحیحش همان است که علامه طباطبایى دامت برکاته در تفسیر المیزان مى فرمایند… خدا، یا عادل است یا ظلاّم… چون اگر العیاذ بالله قانون عالم بنایش بر ظلم باشد دیگر شامل یک فرد بالخصوص و یک کار بالخصوص نیست، شامل همه چیز است.) ٥٥ در جاى دیگرى مى نویسد: (نکته اى علامه طباطبایى ذکر کرده اند و نکته خوبى هم هست و آن این است: مسأله اى که فوق العاده نظر را جلب مى کند این است که چطور است که منافقین تا پیغمبر اکرم زنده هستند تحریکات مى کنند، ولى پیغمبر که از دنیا مى رود و دوره خلافت خلفا مى رسد دیگر نامى از این منافقین نیست؟ … آیا پیغمبر از دنیا رفت یکمرتبه بى دین ها مؤمن واقعى شدند و یا اینها در دوره خلافت، منافع خودشان را تأمین یافته دیدند و ازاین جهت صدایشان خوابید؟) بررسى ویژگى هاى تفسیرى استاد علامه مطهرى نیاز به مطالعه مجموعه آثار ایشان و شناخت زوایاى فکرى، روحى، معنوى و اجتماعى این شخصیت بزرگ دارد که مجالى بیش از این مختصر را مى طلبد. سلام بر او روزى که متولد شد و روزى که شهید شد و روزى که برانگیخته شود.

پی نوشت ها:‌

١. شیخ شهید، ١١. ٢. همان، ٣٧. ٣. محقق، جواد، تاوان عشق، ١٦. ٤. خاطرات و مبارزات حجت الاسلام فلسفى، ٤٣٨. ٥. محقق، جواد، تاوان عشق، ١٤. ٦. مطهرى، مرتضى، آشنایى با قرآن، ٢ ـ ١/ ١٠. ٧. همان، ٢ ـ ١/ ١٢. ٨. همان، ٢ ـ ١/ ١٦ و ١٨. ٩. همان، ٣/١٣٣. ١٠. همان، ٢ ـ ١/ ٢١. ١١. همان، ٣/١٣٤. ١٢. همو، سیرى در نهج البلاغه، ٢٦٣. ١٣. فصلنامه پژوهشهاى قرآنى، ١٠ ـ ٩ / ٢٧٣. ١٤. مطهرى، مرتضى، آشنایى با قرآن، ٢ ـ ١/ ٢٤ به بعد. ١٥. همان، ٢٨. ١٦. همان، ٤٨ به بعد. ١٧. همان، ٣٥ و ٣٨. ١٨. همان، ٢١ ـ ٢٠. ١٩. همان، ٢٥. ٢٠. همان، ٣/٦١. ٢١. همان، ٥/٥٠. ٢٢. همان، ٣/٦١ و ٥/٦٨ به بعد و ٢٣٧; فطرت ، ٣٤ به بعد و ٨٧ به بعد. ٢٣. همان، ١ ـ ٢/ ٢٠ و ١٠٤ ، ٧/٤٢ ، ٢/٦٥ به بعد، ٢/١١٥، ٥/٢٣، ١٣٦ و ٢٤٦; همو، جهاد، ٦١ ; همو، سیرى در سیره نبوى، ٤٧. ٢٤. همو، آشنایى با قرآن، ١ ـ ٢/ ١٤. ٢٥. همان، ٥/١٧١. ٢٦. همان، ١ ـ ٢/ ٢٠. ٢٧. همان، ١٥٠ ـ ١٦٩ و ٣/١٩٣ به بعد و ٢١٠ به بعد و ٥/٢٠٣ به بعد و ٢١٤ به بعد. ٢٨. همان، ٥/ ٢١١ ـ ٢١٢ با تلخیص. ٢٩. همان، ٥ ـ ٢١٤ تا ٢٢٦ با تغییر اندک. ٣٠. همان، ٣/١١٥ تا ١٢١. ٣١. همان، ٣/ ١٨٨ ـ ١٩٧ ، ١ ـ ٢/ ١٦٩ به بعدو ٢٠٤ به بعد ، ٧/ ١٦٣ به بعد، ٤/١٦٩ به بعد. ٣٢. همو، حق و باطل، ١٢٥ تا ١٧٥ و ٣٤ به بعد. ٣٣. صدر، محمد باقر، علم الاصول، ١/١٣٠. ٣٤. مطهرى، مرتضى، شناخت قرآن، ٢٣، ٢٤. ٣٥. همو، سیره نبوى، ٧٦. ٣٦. همو، آشنایى با قرآن، ٣/٦١ به بعد. ٣٧. همان، ٧/٨٢ به بعد و… . ٣٨. همو، نبوت، ٢٢٣ ـ ٢٢٥. ٣٩. طباطبایى، المیزان، ١/٦٠. ٤٠. مطهرى، مرتضى، آشنایى با قرآن، ٥/١٧٠. ٤١. همان، ١ ـ ٢/ ٣٧ و ٣٨. ٤٢. همو، جامعه و تاریخ، ٢٠ به بعد با تلخیص. ٤٣. همو، آشنایى با قرآن، ٧/ ١٦٣ به بعد. ٤٤. همان، ٤/ ١٦٩ به بعد. ٤٥. همان، ٩٧ به بعد و ٢ ـ ١/ ١٢١ به بعد و ٥/ ٦٧; همو، نبوت، ١٠٥ به بعد; فطرت، ١٦٦ به بعد. ٤٦. همو، حماسه حسینى، ٣/ ٢١. ٤٧. همو، نظام حقوق زن در اسلام، ٢٣٢. ٤٨. همو، پیرامون انقلاب اسلامى، ٦٣، ٦٤، ١٣٤. ٤٩. همان، ١٣٤. ٥٠. همو، حق و باطل، ٨٦ و ٨٧. ٥١. فصلنامه پژوهشهاى قرآنى، ١٠ ـ ٩/ ٢٧٠. ٥٢. مطهرى، مرتضى، سیره نبوى، ٧٦. ٥٣. همان، ٣٠. ٥٤. همان، ١٢٢ به بعد. ٥٥. همو، آشنایى با قرآن، ٣/ ١٢٤.