پژوهش های قرآنی
(١)
انسان ، موجودی فرا اندیش -
١ ص
(٢)
ابراز های ادارک در قرآن - صدر سيد موسى
٢ ص
(٣)
ساختار انسان شناسی قرآنی - فارسي جلال الدين
٣ ص
(٤)
تحلیل داستان آدم در قرآن 1 نخستین انسان در نگاه های بشری - سجادى سيد ابراهيم
٤ ص
(٥)
تحلیل داستان آدم در قرآن 2 قصه آدم در تحلیل های انسان شناختی - سجادى سيد ابراهيم
٥ ص
(٦)
تحلیل داستان آدم در قرآن 3 رویکردهای تاویلی به قصه آدم - سجادى سيد ابراهيم
٦ ص
(٧)
انسان سالم 1 انسان سالم از دیدگاه روان شناسی - علوى نژاد سيد حيدر
٧ ص
(٨)
انسان سالم 2 انسان سالم از دیدگاه قرآن - علوى نژاد سيد حيدر
٨ ص
(٩)
انسان آرمانی در نگاه قرآن - ترابی احمد
٩ ص
(١٠)
قرآن و حقوق انسان - بهرامى محمد
١٠ ص
(١١)
انسان و طبیعت در قرآن - هاشمى سيد حسين
١١ ص
(١٢)
مباحث انسان شناسی در تفسیر راهنما - زماني محمد هاشم
١٢ ص
(١٣)
نقدی بر ترجمه و تفسیر سوره ایلاف - غراب کمال الدين
١٣ ص
(١٤)
هرمنوتیک متون مقدس - فرجاد محمد
١٤ ص
(١٥)
نگرشی تطبیقی به قرآن و انجیل - عقيلی عليرضا
١٥ ص
(١٦)
خلاصه المقالات عربی
١٦ ص

پژوهش های قرآنی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - انسان ، موجودی فرا اندیش

انسان ، موجودی فرا اندیش


 

سخن سردبیر
درعصرى که انسان محورى، پایه و بنیان بسیارى از برنامه ریزى ها، داورى ها و سازمان دهى ها قرار گرفته است، مى رود تا انسان تندیس خویش را بر کعبه وجود بیاویزد و با نفى همه تقدسها، تنها به تقدیس خویشتن خویش روى آورد.
و دریغ! که انسان در این انسان محورى نیز با خود صادقانه سخن نگفته است، چرا که گاه چنان انسان را پوچ و بیهوده معرفى کرده که ذلیلانه دستخوش توفان غرایز جنسى بوده است و یا مقهورانه دست پرورده شرایط اقتصادى و ابزار تولیدى و یا روابط اجتماعى !
حیوانى لذت جو، یا موجودى شکمباره و سراسر متأثر از نیازهاى جسمى و یا بوته اى بى ریشه و سرگردان، دستخوش تندباد و حوادث و شرایط اجتماعى!
و شگفت این که انسان از همین پایگاه انسان مدارانه و در همین کنکاش مطلق نگرانه و انعطاف ناپذیر که قامت انسان را از لباس اخلاق و عاطفه و معنویت عریان کرده است، دم از خدایى انسان مى زند و از این موجود برهنه و بى آبرو و هرزه اى که ساخته، سلطانى مقتدر و فرمانروایى بى تحمل بر سریر علم و سیاست و فرهنگ و اخلاق نشانده است.
و چنین است که انسان این عصر، گرفتار دوگانگى و ناهمگونى عمیق شده است.
- از احساس پوچى و بیهودگى، به نیستى مى اندیشد و از شدت خود بزرگ بینى به خدایى کردن.
- از فرط لذت جویى به آزادى مطلق فکر مى کند و از خستگى رها بودن به خودآزارى رو مى آورد.
- دین را زنجیر و خرافه مى پندارد و خود به شیطان پرستى و خرافه پرستى پناه مى برد.
- سلطانى است مقتدر که چون به نگینهاى تخت مرصع خویش مى نگرد گردن فرازى مى کند، و زمانى که فجایع و ناکامى ها و ناهنجارى ها را مى بیند سرافکنده مى شود، و در جست وجوى سرپناهى، از اقتدار صنعت و تولید و تکنولوژى بیزارى جسته و تلاش مى کند تا بر برگهاى سبز طبیعت و بازگشت به زندگى ساده بى اقتدار، زشتیهاى خود را بپوشاند.
انسان این عصر، آن اندازه بالغ هست که تضادهاى فکرى و رفتارى خود را درک کند، ولى غرور، خودخواهى، تعصب و رسوبات فرهنگى و گاه ساده اندیشى به او کمتر اجازه مى دهد که تضادهاى خود را بى پروا آشکار سازد.
شاید این عبارات، گستاخانه به نظر آیند، ولى اگر توجه کنیم که اوجها وکاستى هاى انسان براى چگونگى رویارویى با حق و پیام انبیا در طول تاریخ همگون بوده و هست، و تنها رویه ها و شکلها و نمودها و ژستها و عبارتها تفاوت یافته اند، خواهیم دانست که آنچه گفته آمد، نه داورى و سخن ما که داورى و سخن آفریننده هستى است.
این تنها انسان عصر دانش و تکنولوژى نیست که فرهنگ و دانش و یافته هاى خود را برتر از پیام انبیا قلمداد مى کند و معنویت را به سخره مى گیرد و بت پندارهاى خود را بر قوانین خداى هستى برترى مى دهد، بلکه انسان در دورترین منظر تاریخ نیز همین واژه ها و ژستها را تکرار کرده است و شگفت این که نه عبرت گرفته و نه احساس شرم کرده است!
نوح(ع) در تاریخ اندیشه دینى، نخستین رسول و پیامبر صاحب شریعت است و مخاطبان او از نظر سطح تاریخ تمدن بشرى، ابتدایى ترین مردم شناخته مى شوند، اما موضعگیرى آنان در برابر نوح، حکایت از همسانى آنان با ملتها و اقوامى دارد که بعدها در عرصه گیتى پدید آمدند و حتى تمدنهایى را تشکیل دادند.
(کذّبت قوم نوح المرسلین) شعراء / ١٠٥
قوم نوح، همه فرستادگان الهى را تکذیب کردند.
اگر نوح را نخستین رسول بدانیم، تکذیب همه رسولان مى تواند به معناى دروغ پنداشتن اصل بعثت و رسالت باشد! چیزى که بشر امروز نیز با تبختر از آن یاد مى کند و رسالت را در حد یک تجربه شخصى (که مى تواند تخیل نیز باشد) تنزل مى دهد.
آیا قرآن در صدد تفهیم همین معنى - همسانى انسانها در طول تاریخ اندیشه و ایمان - نیست که به پیامبر خاتم فرموده است:
(و إن یکذّبوک فقد کذّبت قبلهم قوم نوح و عاد و ثمود) حج / ٤٢
اى پیامبر! اگر مردمان عصر تو، تو را تکذیب مى کنند، نگران نباش ! چه این که اقوام گذشته نیز چون قوم نوح و عاد و ثمود چنان کردند.
این همسانى تنها در تکذیب رسالت و انکار فرشته وحى و تردید در ماهیت نبوت و تشکیک در زمانى و مکانى نبودن فهم رسول نبوده است که شامل وجوه دیگرى نیز مى شده است.

 

همسانى موضعگیرى منکران در برابر پیامبران الهى
(کذّبت قبلهم قوم نوح فکذّبوا عبدنا و قالوا مجنون و ازدجر) قمر / ٩
نوح را تکذیب کردند و گفتند مجنون است و با دشنام او را راندند!
(قال إنّ رسولکم الذى ارسل الیکم لمجنون) شعراء / ٢٧
[فرعون با تمسخر] گفت پیامبرى که به سوى شما فرستاده شده، فردى دیوانه است.
(فتولّى برکنه و قال ساحر أو مجنون) ذاریات / ٣٩
فرعون با تمام وجود از موسى روى گرداند و گفت او فردى ساحر یا دیوانه است.
(و یقولون إنهّ لمجنون) قلم / ٥١
منکران پیامبر اکرم(ص) نیز مى گویند، او براستى دیوانه است.
(کذلک ما أتى الذین من قبلهم من رسول إلاّ قالوا ساحر أو مجنون)
ذاریات / ٥٢
[و این چندان شگفت و غریب نیست، چرا که] پیش از اینان نیز هیچ رسولى به سراغ ملتها نیامد، مگر این که او را به ساحر بودن و یا جنون نسبت دادند!
(و قالوا معلّم مجنون) دخان / ١٤
و گفتند، [محمد(ص)] دست آموخته انسانى دیگر است و علاوه بر این گرفتار جنون شده است!
(و ما یأتیهم من نبى إلاّ کانوا به یستهزءون) زخرف/ ٧
هیچ پیامبرى به سوى ایشان نیامد، جز این که او را مورد استهزاء قراردادند.
(و یقول الذین کفروا إن هذا إلاّ أساطیر الأوّلین) انعام / ٢٥
کفرپیشگان مى گویند، اینها جز اسطوره ها و افسانه هاى کهن چیزى نیست!
اینها و دهها نسبت نارواى دیگر، واژه هاى تکرارى امتهاى کفرپیشه در طول تاریخ در برابر پیامبران است.
پس سرگشتگان وادى حیرت و درماندگان از تحلیل حقیقت رسالت و تقدس زدایان از مکتب وحى، نه از سر دانش انباشته، که به دلیل کراهت از حق، چونان نسلهاى پیشین، به تکرار همان تعابیر در جامه هاى نوین روى آورده اند.
قرآن به صراحت، راز این همگونى را افشا کرد و فلسفه این همصدایى را بیان داشته است:
(أم یقولون به جنّة بل جاءهم بالحق و أکثرهم للحقّ کارهون)
مؤمنون / ٧٠
مى گویند پیامبر گرفتار جنون و جن زدگى شده است [ولى خوب مى دانند که به او این نسبتها نمى سزد] بلکه پیامبر براى آنان حقیقت را آورده است و بیش تر آنان از مواجهه با حق کراهت دارند!
شایان توجه است که نشانه هاى این حق گریزى در صریح کلام آنان به صورت تناقضى پوشش ناپذیر، خودنمایى مى کند.
(معلَّم مجنون) درس آموخته اى دیوانه!
اگر درس آموخته است و از دانش ویژه اى برخوردار است پس دیوانه شمردنش چرا، و اگر سخنانش ارزش علمى ندارد، درس آموختگى او چه چیزى را ثابت مى کند!
(ساحر مجنون)
اگر ساحر است وکارهاى شگفت مى کند، جاذبه دارد، به اعجاب وا مى دارد و دیگران از هماوردى او عاجزند، پس چگونه مى تواند مجنون باشد!

 

انسان، درگیر تناقضهاى خویش
انسان معاصر نیز، در تفکر و رفتار و در تئوریها و ایده ها، سخت گرفتار تناقض است. گاه تجربه گرا مى شود و زمانى خردورزى را ارج مى نهد، گاه پرستنده مدرنیته و زمانى ستایشگر پست مدرنیسم، گاهى منکر اصالت اخلاق است و روزگارى در پى تحکیم باورهاى اخلاقى و بازگرداندن امنیت و شرافت به جامعه انسانى!
انسان را پدیده اى لغو و بى ریشه مى داند، ولى هوسهاى انسانى را که ناپایدارترین گرایشها در زندگى انسان هستند و با عبور انسان از کودکى به نوجوانى، جوانى، میانسالى و پیرى به سرعت رنگ مى بازند و تغییر مى کنند، پایه پولادین سیاست و اقتصاد و فرهنگ و هنر و قانون مى داند!
این است که در میدان سیاست به عالى ترین چیزى که دست مى یابد، دموکراسى است! و در فضاى مدنیت به زیباترین اصلى که نائل مى شود، پلورالیسم اعتقادى است! چرا که فراتر از انسان هیچ نیست، انسان است که قانون مى سازد و انسان است که به باورها جان مى دهد. بدون انسان و قبل از انسان و فراتر از انسان، هیچ قانون و باید و نبایدى نیست، بلکه هیچ هستى نیست!
و اکنون این بـاور جزمى و انعطاف نــاپذیر را بگذاریم در کنــار اعتقــاد به نسبیت! نسبیت همه چیز، نسبیت فهم، نسبیت حقیقت، نسبیت شریعت، نسبیت اخلاق و…
به راستى، انسان جز در میدان انسان شناسى و معنى یابى هستى، در کدام عرصه دیگر از زندگى خود تا بدین اندازه بار تناقض را پذیرفته است و آسمان خراشى از منیت و انسان مدارى را بر پوسته هاى نازک ناباورى و پوچ پندارى هستى بنیان نهاده است!

 

انسان، شریف ترین یا حقیرترین موجود!
چنانکه گفته شد، انسان، قرنهاى قرن براین باور بود که گل سر سبد خلقت است، برترین موجود گیتى است، و در عمل، خداى زندگى اجتماعى و اعتقادى خویش است. اما در پندار، همواره از ارواح، جنیان، شیاطین و… ترسیده است و از پوچى و بى بنیادى رنج برده است. شیران را در بند کشیده و خود از نیش پشه اى جان باخته است!
اکنون باید دید، به راستى انسان، کدام است. برترین است یا حقیرترین، نیرومندترین است یا ضعیف ترین، خردمندترین است یا سفله ترین، عدالت خواه و ایثارگر و آزاده است یا جهل پیشه و هوسران و برده زر و زور!
حقیقت این است که انسان هیچ یک از این همه نیست و همه آنها هست!
اگر پسوند (ترین) را از صفات یادشده حذف کنیم و (اخلاق) را از انسان برداریم، آن گاه همه این صفات در انسان یافت مى شوند و تناقض از میان بر مى خیزد؛ یعنى انسان استعداد این همه را دارد و در هیچ یک از این زمینه ها استعداد و فعلیت مطلق ندارد.
انسان موجودى است خردورز، اما هرگز ازخرد مطلق برخوردار نیست. انسان موجودى است دانش پژوه، ولى هرگز به راز همه هستى احاطه پیدا نخواهد کرد. پس جاى خرد مطلق و علم مطلق و خداى هستى را هرگز پر نخواهد کرد. و با این حال فاقد ارزش وجودى هم نیست، چرا که اگر چنان بود، حکمت خرد مطلق هستى به او اجازه عرض اندام نمى داد.
(و فضّلناهم على کثیر ممّن خلقنا تفضیلاً) اسراء/ ٧٠
ما انسان را بر بسیارى از آفریده هاى خود برترى آشکار دادیم.
انسان، نه برترین موجود هستى است و نه حقیرترین و بیهوده ترین. موجودى است فراتر از متوسط، و برتر از بسیارى موجودات زمین. به شرط آن که حد خویش بشناسد و شرط فضیلت را به جاى آورد. نه خود را خداى پندارد و نه خویشتن را حقیر و بیهوده و بى تدبیر شمارد.
نه خود را آزاد مطلق بشناساند و نه با زنجیر جبر و تقلید کورکورانه، هویت خویش را انکار کند.
نه وحى را تجربه شخصى انسانى زمانى و مکانى بداند و نه بر ظاهر الفاظ وحى، جمودى انعطاف ناپذیر به خرج دهد. نه حکومت و قانون را یکسره امورى عرفى و اعتبارى و انسانى بخواند و نه چونان خوارج، صلاى (ان الحکم الا لله) سر دهد.