نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - سياست و حوزه هاى علميه
بحث( لزوم حكومت اسلامى) در شماره گذشته با ذكر دليل هاى عقلى و نقلى طرح گرديد و در پايان با كاوش در سيره پيامبر وامامان معصوم مساله پيگيرى شد. هم اكنون شماادامه آن را مى خوانيد.
(حوزه)
لزوم حكومت اسلام ٢
امام حسن( ع)
جريان پى گيرى تشكيل حكومت اسلامى و كوتاه كردن دست جباران از حاكميت مردم پس از شهادت على (ع) قرار مى گيرد و امام پرچم خونين اين رسالت را بدوش مى كشد و پس از تنظيم سپاه و بوجود آوردن تشكل نوين در لشكر معاويه چنين مى نويسد
فاليوم فليتعجب المتعجب من توثبك يا معاويه على امر لست من اهله لابفضل فى الدين معروف ولااثر فى الاسلام محمود... فدع التمادى فى الباطل وادخل فيما دخل فيه الناس من بيعتى فانك تعلم انى احق بهذاالامرمنك عندالله و عند كل اواب حفيظ.
امروز جاى آن است كه از دست اندازى تو بدين مسند در شگفت فرو روند چرا كه تو بهيچ روى شايسته اين منصب نيستى نه به داشتن فضيلتى اسلامى و نه به گذاشتن اثرى نيك و پسنديده ... پس پى گيرى باطل را فروگذار و چونان مردم به بيعت من درآى . چه تو خود مى دانى كه من بكار خلافت از تو شايسته ترم .
اما پس از آن كه جنگ را به آن چگونگى بى سرانجام ديد صلح و مراقبت براعمال معاويه رااصلح دانست و در مقابل اعتراض يارانش فرمود:
(والله او وجدت انصارا لقاتلت معاويه ليلا ونهارا). ٧٥
بخدااگر يار و همكار مى داشتم روز و شب دست از پيكار با معاويه نمى كشيدم .
همه تلاشهاى پيشوايان الهى در شكلهاى مختلف براساس واقع نگرى و با توجه به شرايط زمانى در يك جهت بوده است .
امام خمينى در جهت گيرى حركت امام حسن( ع) فرموده است :
(معاويه يك شاه بود و حرت امام حسن( ع) براى برانداختن بساط سلطنت او در شام مبارزه كرد و تا توانست كوشش كرد و وقتى يك دسته اوباش نگذاشتن موفق شود با شرايطى دست از جنگ كشيد). ٧٦ - ٧٧
امام حسين( ع):
امام حسين( ع) نيز براى بر چيدن بساط ننگين و فسادگستر بپا مى خيزد و حماسه عظيم كربلا را بوجود مى آورد او در تبيين گوشه اى ازاهدافش مى فرمايد:
ايهاالناس ان رسول الله( ص) قال : من راى سلطانا جائرا مستحلا لحرم الله ناكثا لعهدالله مخالفا لسنه رسول الله يعمل فى عباد الله بالا ثم والعدوان فلم يغير ما عليه بفعل ولا قول حقا على الله ان يدخله مدخله .
اى مردم ! رسول خدا فرموده است : كسى كه بنگرد ستمگرى بحقوق الاهى و احكام دين تجاوز مى كند و پيمان خدا را مى شكند و با سنت پيغمبر مخالفت مى ورزد و با بندگان خدا براسا ظلم و گناه رفتار مى نمايد و براى تغيير روش چنين زمامدار به گفتار يا بكرداراقدام نكند بى گمان او را به مان جائى مى برد كه آن ستمگر را مى برد.
و آنگاه كه با سپاه حر بن زياد رياحى مواجه مى شود پس از خواندن نماز عصر بپا مى خيزد و مى فرمايد:
ايهاالناس ان تتقواالله و تعرفواالحق لاهله يكن ارضى لله و نحن اهل البيت اولى بولايه هذاالامر من هولاالمدعيين .
اى مردم !اگر تقوى پيشه كنيد! و حق را براى اهل آن بشناسيدخدا از شما راضى خواهد بود. ما خاندان محمد( ص) به حاكميت و فرمانروائى سزاوارتريم تااين مدعيان دروغين . ٧٩
سفير بيدار دل و قهرمان ارجمندامام حسين حضرت مسلم بن عقيل در دربارابن زياد فرياد زد كه :
(شايستگى خلافت از آن ماست پس از شهادت على( ع) خلافت دراين خاندان بوده است و هماره حكومت و خلافت از آن ماست) . ٨٠
امام خمينى درانگيزه رسالت مسلم مى فرمايد:
( امام حسين( ع) مسلم بن عقيل را فرستاد تا مردم را دعوت كند به بيعت تا حكومت اسلامى تشكيل دهد. واين حكومت فاسد رااز بين ببرد).
امام سجاد:
تلاشهاى امام چهارم مجاهدتهاى توانفرسا و حوادث مختلف روزگارش يكى از ظريف ترين و عبرت انگيزترين بخشهاى زندگى امامان شيعه است . امام بايد رسالت راادامه دهد و مشعل بيدارى را در دل توده ها بپاى دارد ولى محيط خفقان و سياه ستم آن چنان وحشتناك است كه توان هرگونه اقدام عليه آن را ناممكن مى نمايند.امام صادق( ع) در ترسيم جو حاكم بر زمان امامت چهارم( ع) مى فرمايد:
( ارتدالناس بعدالحسين الا ثلاثه ابوخالدالكابلى و يحيى ابن ام الطويل و جبير بن مطعم) .
پس ازامام حسين( ع) به غيرازابوخالد كابلى و يحى ابن ام الطويل و جبير بن مطعم همه از راه برگشتند.
امام در چنين جوى بايد راه راادامه دهد و چنين كرد تااينكه بگفته امام صادق( ع):
(ثم اتى الناس لحقوا و كثروا)
سپس - با بيدارگرى هاى امام و يارانش - مردم به آنان پيوستند و جمع شيعه انبوه گشت . ٨٢
امام در محيطى بدينگونه سياه و تاريك و آكنده از رعب و وحشت دست به روشنگرى مى زند و سالوس تزوير و ريا را درهم مى درد و چهره هاى پليد و وابسته به جباران را به محاكمه مى كشد.او در قالب دعا عاليترين مضامين الهى را مى گسترد و جامعه را به نظام صالح و حكومت حقه رهبرى مى نمايد. رهبران عدالت گستر را مى شناسند و خاطرات عاشورا و شهادت را زنده مى دارد و حماسه عظيم واهداف آن و مظلوميت جانسوزاهل بيت را بيادها مى آورد.
و بدينسان حكومت ستمگر و فاسدامورى را در پيشديد مردم و در وجدان انسانها به محاكمه مى كشد.
دراين رابطه دعاها گريه ها انفاقها برده آزادسازيها و... در زندگى امام در پى بردن به حركتهاى : عقيدتى اجتماعى سياسى امام قابل تامل و توجه است .
دراينجا به نمونه هائى از روشنگرى امام( ع) در رابطه با شخصيتها و مراقبت بر جريانها و صلابت آفرينى و عزت بخشى به ياران مى آوريم :
عبدالله بن عطاء مى گويد:
باامام در مسجد بوديم عمر بن عبدالعزيز آمد من گفتم :اين فاسق بر مردم حكومت مى كند!امام فرمود پس ازاندكى مى ميرد آنگاه اهل آسمان براو مى گريند. ٨٣
امام در يك موضع گيرى بسيار تند وافشاگرانه اى يكى از متنفذترين چهره هاى وابسته به دربار عبدالملك را كه از مهمترين سر رشته داران فكر و فرهنگ حاكم بود به بادانتقاد مى گيرد و در نامه اى بلند عالم دربارى محمد بن مسلم الشهاب زهرى را مورد سرزنش قرار مى دهد. ٨٤ و بالاخره به يارانى كه از ستم روزگار به ستوه آمده بودند مى فرمايد:
(فما تمدون اعينكم ؟ لقد كان من قبلكم ممن هو على ماانتم عليه يوخذ فتقطع يده و رجله و يصلب):
نگران چه چيز هستيد؟! آنچه بر سرشما مى آيد بر پيشينيانتان نيز بود آنها را مى گرفتند دست و پايشان را قطع مى كردند و آنگاه بردار مى آويختند. ٨٥
آنگاه براى ايجاد صلابت و نستوهى در ياران اين آيه را تلاوت مى كند:
( ام حسبتم ان تدخلواالجنه ولما ياتكم مثل الذين خلوا من قبلكم) : ٨٦
گمان كرديد كه به بهشت در آييد بدون آزمايشهايى كه پيش از شما بر گذشتگان آمد؟
و دريك سخن بلند و سرشاراز تعليم وارشاد به يارانش مى فر مايد:
كفاناالله وايا كم كيدالظالمين و بغى الحاسدين وبطش الجبارين ايهاالمومنون لايفتننكم الطواغيث واتباعهم من اهل الرغبه فى الدنيا المائلون اليها المفتونون بها المقبلون عليها و على حطامها الهامد هيثمها ا لبائد غدا. ٨٧
خداوند توطئه ستمكاران و تجاوز حسودان و سخت گيرى زورگويان رااز ما و شما كفايت كند.
اى مومنان ! مبادا طاغوتها شما را فريب دهندو پيروانشان آن دنيا پرستان و دنياگرايان و دنيا فريفتگان و آنان كه به آن كالاهاى پوسيده و نشخوارش دل داده اند شما رااز حق باز گردانند.
بدين گونه پس از جريان عاشورا نخستين گام در راه آرمان تشيع يعنى تحقق دادن به نظام اسلام وايجاد حكومت علوى به وسيله آن حضرت برداشته شد. برخى از ياران امام به وضع عجيبى كشته شدند. برخى از ياران امام به وضع عجيبى كشته شدند و عده ئى آواره و دوراز شهر و ديار واسير زندانها گرديدند و خودامام نيز بارها مورد تعرض و آزار و شكنجه مخالفان قرار گرفت . ٨٨ و عاقبت نيز در سال ٩٥ هجرى بوسيله وليد بن عبدالملك خليفه اموى مسموم گشته به شهادت رسيده است٨٩
امام باقر وامام صادق( ع):
امام باقر( ع) در حالى بارسنگين امامت و رهبرى مسلمانان را به دوش مى كشد كه جمعى گرد آمده بودند و شيعه دوباره احساس شخصيت مى كرد.امام( ع) و حركت را مى آغازد و با گذشت زمان و بوجود آمدن زمينه هاى مناسب حقايق را مى گستراند و جامعه را باابعاد حكومت علوى آشنا مى سازد. ياران امام نيز به تلاشهاى وسيع و پردامنه ئى دست مى يازندو بدينسان مطلعى تازه در تبليغات سپيده گشاى شيعه بوجود مى آيد. و دامنه دعوت آن چنان مى گسترد كه علاوه بر مناطق شيعه نشين مانند كوفه و مدينه مناطق جديدى به قلمرو طرز تفكر شيعه افزوده مى گرددكه دراين ميان خراسان جلوه ويژه دارد.
امام همچنان در كار آگاهى گسترى و بيدارى آفرينى پيش مى رود و زمينه را آنگونه آماده مى سازد كه طى يك بيان شكوهمندى ستمگران و جباران رااز حاكميت معزول داشته به گمراهى گسترى و كفر محكومشان مى سازد و مى فرمايد:
( ان ائمه الجور واتباعهم لمعزولون عن دين الله والحق): ٩١
امامان جور و پيروانشان از دين و خدا و حق معزول هستند اواز هر فصتى براى پرده برگيرى از جنايات حاكمان و تشريح فشارهائى كه از سوى قدرتهاى مسلط زمان برامام و يارانش وارد مى آيد استفاده مى كند. و در جواب كسى كه از چگونگى حال امام سئوال مى كند مى فرمايد:
همانند بنى اسرائيل هستيم كه مردانمان را مى كشند و زنان ما را زنده نگه مى دارند ٩٢
بدين گونه بتدريج چهره معترضانه و برخورد صريح امام باقر( ع) آغاز مى گردد تااينكه هشام براى نشان دادن قهر و جبروت حكومتش امام را به شام مى طلبد و در محفلى آراسته از رجال و سران مملكت امام را مى خواهد. مسائلى مى گذرد كه هشام مصمم به قتل امام مى شود. وامام به صراحت پيرامون رهبرى رهبران حق و چگونگى اداره اجتماع اسلامى و... سخن مى راند. امام را به زندان مى افكند.امام در زندان به روشنگرى مى پردازد و بالاخره هشام مجبور مى شودامام را آزاد كند تا به مدينه باز گردد. ولى پيشاپيش در ميان شهرهاى بين راه دستورى مى دهد كه هيچكس حق ندارد بااين قافله مغضوب معامله كند. و به آنان آب و نان دهد. و طبق برخى روايات كارگزاران حكومت شايع كرده بودند كه اين دو امام باقر و فرزندش -از دين برگشته اند و نصرانى هستند٩٣ .
نكته ديگر كه در زندگى سراسراقدام و حركت امام پنجم قابل تامل است اميد آفرينى آن حضرت نسبت به حكومت علوى است . ابوحمزه ثمالى مى گويد:امام فرمودند :(خداوند براى تشكيل حكومت سال .٧ را معين كرده بود ولى با كشته شدن امام حسين( ع) به .١٤ تاخير افتاد و چون دوستان اين راز راافشاء كردند خداوند موعدى قرار نداد)
بياناتى ازاين قبيل در آن شبهاى سياه حكومت اختناق و فشار كشنده تشكيل نظام علوى را چونان رويائى دل انگيز و فروغى اميدبخش بر دل ستم كشيده شيعه مى افكند و حركت مى آفريند. و درنهايت امام ( ع) پس از ١٩ سال حركت در جهت سازماندهى مومنان و رهبرى امت و ايجاد و تشكل و حفظ و تداوم آن در پايان عمر خويش آخرين ضربه كوبنده را بر پيكره نظام اموى وارد مى آورد و به امام صادق( ع) وصيت مى كند تا قسمتى از مالش را براى ١٠ سال عزادارى در منا صرف كنند ٩٥ تا به گفته علامه امينى مردم در آن اجتماع بزرگ اسلامى با پيشواى حق و رهبر دين آشنا شوند و راه هدايت را پيش بگيرند و به پيشوايان حق بپيوندند.
آنگاه امام صادق( ع) پرچم هدايت را به دوش مى گيرد و آگاهيها را مى گستراندو در فضاى پريشان و غمزده كشوراسلامى كه فقر و جنگ چنان صاعقه اى بر مردم فرود مى آمد و چهره هاى مشهور فقه و كلام و... مانند حسن بصرى و ديگران به بهره ورى در دستگاه خلافت تبديل مى شدند بارامانت الاهى را به دوش مى گيرد وامامت را هر چه گسترده تر و حاكميت را هر چه روشنتر به مردم مى رساند. و در همين رابطه با تربيت شاگردانى با فضيلت به تبيين و تطبيق و تفسير مكتب مى پردازد و تشكيلات عظيمى را براى مبارزه با جباران زمان شكل مى دهد.
اميد آفرينيها و آينده نمائيهاى امام باقر( ع) ٩٧ وامام صادق( ع) ٩٨ در دل شيعيان نسبت به حكومت و ولايت آن چنان اميدى را موجب شده بود كه هشام بن سالم مى گويد زراره به من گفت :( بر فراز پايه هاى خلافت كسى غيراز جعفر را نخواهى ديد). ٩٩
امام( ع) درانبوه جمعيت عرفات بپا مى ايستد و به چهار سوى با صداى بلنداين پيام را تكرار مى كند:
( ايهاالناس ان الله كان الامام ثم كان على بن ابى طالب ثم طالب ثم الحسن ثم الحسين ثم على بن ا الحسين ثم محمد بن على ثم هه)! . ١٠٠
هان مردم ! پيامبرامام بود پس از آن على بن ابى طالب و حسن و حسين و على بن الحسين و محمد بن على سپس من .
نظيراين بيان حديث ديگرى ازامام است كه امامان گذشته را يك يك مى شمرد و چون به نام خود مى رسد سكوت مى كند. ١٠١
در كتاب الحجه( اصول كافى) و نيز در جلد( ٤٧ بحارالانوار) ازاين گونه احاديث كه ائمه به صراحت يا به كنايه امامت خويش را مطرح ساخته و بدان دعوت نموده اندبسيار مى توان يافت .
نكته ديگر در دوران امامت صادق( ع) توجه به شعر متعهد و بهره ورى از شاعران مومن و مجاهد درابلاغ امامت است . در قرنهاى اول و دوم هجرى شاعر متعهد بيك مسلك برجسته ترين و موثرترين را در ترويج مسلك خويش مى توانست داشته باشد. شاعران طرفدار بنى اميه با ترفندهاى گوناگون خلافت را حق مشروع اين دودمان وانمود مى كردند. در مقابل اين جريان منحرف فرهنگى شاعران ستيزخوى علوى در قصايدشان مظلوميت اهل بيت را فرياد مى كردند وامامت فرزندان على( ع) را دراشعار خود مى گستردند. ١٠٢ نمونه هاى بسيارى ازاين شعرهاى ارجمند و هنرمندانه را مى توان دراشعار: كميت دعبل سيد حميرى ١٠٣ و ... يافت .
محمد بن عبدالله حميرى در ضمن قصيده اى مى گويد:
(ولايته هى الايمان حقا فذرنى من اباطيل الكلام) (ولا والله لاتزكوصلاه بغير ولايه العدل الامام): ١٠٤
در حقيقت اسلام صحيح همان حكومت على( ع) است و ولايت او. من به سخن هاى باطل گوش نمى دهم به خدا سوگند در غير حكومت عادل هيچ نمازى چنانكه بايد باشد نيست .
توجه به اينگونه حركتهاى ستم سوز و حماسه ساز بود كه منصور داونيقى مى گفت :
( اين همان استخوانى كه در گلوى خلفا گير كرده است نه مى توان تبعيدش كرد و نه مى توان كشتش .اگر مااز يك شجره نبوديم بخاطر عيب گيريهايش در خصوص ما و تلخ زبانيهايش درباره ما بلائى بر سرش مى آوردم كه عاقبت خوشى نداشته باشد). ١٠٥
خلاصه اينكه امام پنجم و ششم درادامه راه رسيدن به هدف والاى تشكيل حكومت علوى و بر چيدن بساط ظلم و ستم با نشر مبانى و مسائل اعتقادى و گسترش فقه راستين در مقابل جريانهاى فقهى موجود و نشر علم اخلاق و تربيت صحيح معنوى و در مقابل راهزنانى بنام پيرو قطب و حماسه گسترى وايجاد فلسفه حركت عليه ستم - بگونه اى غير مستقيم از طريق تربيت و تائيد سادات علوى و جهت دادن به حركتهاى خونين نظير قيام زيد بن على ١٠٦ و... واستفاده از شاعران متعهد - ستيزه گران بى باكى كه با تازيانه شعر شمشير هميشه بران آل( ع) را پاس مى داشتند. توانستند گامهاى موثرى در راه هدف بزرگ در هم شكستن همينه ستم پيشه گان وايجاد حكومت الله بردارند١٠٧ تا آنجا كه به گفته برخى از متفكران ژرف نگر پس از شهادت امام صادق( ع) با توجه به آگاهيهاى بوجود آمده صادق( ع) با توجه به آگاهيهاى بوجود آمده در ذهنيت مردم امام هفتم( ع) به حركتى از دست حرت عاشورا مى انديشيد.
امام هفتم وامام هشتم :
از همان آغاز مسئوليت امام هفتم امام تحت مراقبتهاى شديد قرار مى گيرد.ارتباط امام با علويان و حمايت مادى و معنوى از آنان تاييد واقعه فخ ١١٠ و حمايت از آن و هجوم مردم به سوى امام ١١١ كه مى رفت تا نطفه يك حركت دگرگون ساز را پى ريزى كند باعث شد كه امام را هيچ فرصت ندهند و زندانى كنند.
١١٢مورخان نوشته اند:
( سخن چينان و خبرگزاران به رشيد رساندند كه مردم خمس اموالشان را به موسى بن جعفر( ع) مى برند و به امامت و رهبرى اواعتقاد دارند واو هم در تدارك خروج عليه توست . سخنهاى ديگرى نيز به رشيد گفتند تااهميت مسئله و حساسيت موضوع بيش از پيش او را ناراحت كرد).
اينك به برخى از برخوردهاى امام با خلفاءاز زمانش اشاره مى كنيم تا روشن شوداين همه حساسيت براى چه بود وامام چه مى گفت و چه مى خواست كه هماره ازاين زندان به آن زندان منتقل مى شد تااينكه سرانجام به گفته ابوالفرج اصفهانى براثر شكنجه و به قول مسعودى براثر سم شيهد شد
(مهدى) خليفه عباسى پس از پدرش منصور بنابر وصيت وى و براى ايجاد جو مناسب جهت ادامه حاكميتش تصميم مى گيرداموال به زور غصب شده مردم را باز پس گرداند. دراين نمايش امام را نيز دعوت كردند. امام چون ديداين حركت را به رخ وى مى كشند فرمود:
( اگر قراراست جبران ستمگريهائى كه بعمل آمده است بشود چرا حقوق مورد تجاوز ما بازگردانده نمى شود؟ مهدى پرسيد: حقوق غصب شده شما چيست ؟امام فرمودند: ( فدك) ! مهدى گفت : حدود آن را براى من بيان كن تا باز پس گردانم .
امام تمام قلمرو و حكومت آن روز را بعنوان مرزهاى فدك مشخص مى كند. آنگاه رنگ از چهره مهدى مى پرد و مى گويداينها خيلى زياداست بايد درباره آن انديشه كنم . ١١٤ مشابه اين گفتگو راامام با هارون نيز دارد. ١١٥اين گونه برخوردها بروشنى نشانگر هدف بزرگ امام يعنى تشكيل حكومت وايجاد نظام صالح الهى است . و نيز بيانگر اينكه : فاطمه اطهر(س) چرا و براى چه از فدك دم مى زد؟ و براى بازگرداندن آن تلاش مى كرد.
حاكمان ستمگر زمان امام اين هدف حضرت را بخوبى مى دانستند.اين است كه مهدى عباسى به امام مى گويد :(آيا مرااز خروج خويش درايمنى قرار مى دهى) ١١٦ و هادى عباسى امام را مدتى به زندان مى افكند و هارون بدون توجه به وصيت پدرش - در برابراهل بيت پيامبر روش مسالمت آميز داشته باش ١١٧ امام هفتم را به زندان مى افكند و براى حفظ ظاهر و جلوگيرى از طغيان مردم بر سر قبر پيامبر آمده و چنين مى گويد:
( اى پيامبر! من از تو درباره كارى كه مى خواهم انجام دهم عذر مى خواهم . برآنم كه موسى بن جعفر را به زندان بيفكنم زيرااو مى خواهد در ميان امت تواختلاف افكند و خونريزى به راه اندازد). ١١٨
واين است كه امام قسمت زيادىازامامتش را در عمق زندانها و تاريكى سياه چالها و در ميان غل و زنجيرها ١١٩ بسر مى برد.
پس ازامام هفتم( ع) درادامه راه پرچم خونبار اين رسالت عظيم الهى به دوش امام هشتم است .امامت وى همزمان با يكى از مرموزترين و ستمباره ترين عنصر عباسى يعنى مامون خليفه خون آشامى كه چون سر برادرش را به دارالاماره اش آوردند به قاتل وى يك ميليون درهم جايزه داد و سر بريده برادرش را بر چوبى آويزان ساخت تا مردم او را لعنت كنند. ١٢٠
مامون از جمع بندى تجارب گذشته و عدم موفقيت امويان و خلفاى عباسى پيش از خود در نبردهاى نظامى و سياسى با علويان دريافته بود كه محبوبيت آل على وانقلابيون علوى دراين است كه :اينان با تكيه بر تقوى و عدالت هميشه با حكومت اموى و عباسى به مبارزه برخاسته و يااتكاء به نيروى مردم از پشتوانه كافى برخوردار بودند.
مامون چنين مى پنداشت كه محبوبيت جناح مخالف حكومت بخاطر آلوده نشدن به مسائل سياسى است . بنابراين بهتراست اينان را به صحنه سياست آورد و در كشاكش مسائل سياسى قرار داد و با آلوده ساختن آنان مردم رااز حوزه رهبرى ايده آل آنها رانده و در نتيجه محبوبيت دينى و موقعيت اجتماعى آنها را خدشه دار ساخت .
از سوى ديگر مامون مسندخلافتش در طوس بود وامام( ع) در مدينه - مركز حركتهاى شيعى - واين خود براى مامون دلهره زا و هراس آور بود.ازاين روى مامون با طرح ولايت عهدى امام مى خواست : ١- محبوبيت اجتماعى و سياسى واسلامى رهبرى علويان را خدشه دار كند. ٢- رهبرى رااز كانون انقلاب و حركتهاى ضد حكومتى بيرون كشد. ٣ -با سنجش ميزان توجه امام به حكومت و رهبرى وى را تحت مراقبتهاى شديد قرار دهد١٢١.
امام كه پس ازامتناع و در نتيجه عدم موفقيت در رد پيشنهاد مجبور به پذيرش ولايت عهدى شدهرگزاز نشر معارف الهى و روشن ساختن ذهنها نسبت به مسائل حكومت و ولايت و منزلت امامت و رهبرى ١٢٢ غفلت نورزيد و مشعل هدايت را بپا داشته جامعه را بسوى حكومت صالحان رهنمون گرديد. و شيعه را باامكاناتى كه بدست آورده بوداز گوشه زندانها واز آوارگيها به صحنه اجتماع كشاند. نوع موضع گيرى امام در مقابل پيشنهاد خلافت واهدافى را كه دنبال مى كرد همه در جهت روشن ساختن جايگاه امامت و رهبرى بود .
در يك گفتگوئى كه مامون اصرار داشت امام خلافت را بپذيرد امام مى گويد:
(اگر خلافت از آن توست حق ندارى اين جامه رااز تن خود بدر آورى و بر ديگرى بپوشانى . واگراز تو نيست پس چگونه چيزى را كه مال تو نيست به من مى بخشائى) . ١٢٣
شكوهمندترين موضع گيرى امام در مورد رهبرى و ولايت برخورد ظريف و بيدارگرانه امام و بيان حديث( سلسله الذهب) در نيشابوراست . ١٢٤ - ١٢٥
و ديگرامامان :
چنانكه پيشتر ياد شد جريان شيعى در دوران امام هشتم از گوشه زندانها و شهادتگاهها و ... تا پايگاه قدرت خلافت به پيش مى رود.ازاين روى زندگى امام نهم همراه است با يك جاسوس خانگى .
مامون بى درنگ پس از شهادت امام هشتم با ترفند و حيله دختر خويش ام الفضل را به ازدواج امام نهم در مى آورد تا مراقبى دائمى از درون خانه برامام گمارده باشد. حضرت جواد به صورتهاى گوناگون زير نظر دستگاه خلافت عمرخويش را مى گذراند و سپس امام هادى( ع) آنگاه امام حسن عسكرى( ع) پيوسته در همين موضع و هدف در سنگر مبارزات اعتقادى اجتماعى و سياسى جاى مى گيرند.امام هادى( ع) زيارت عظيم (جامعه) ١٢٦ راانشاء مى كند كه سرشاراست از معارف الهى و حكمتهاى اجتماعى و سياسى و بيانگر پايگاه والاى رهبرى و ويژگيهاى ارجمند پيشوايان الهى و رهبران صالح . واز سوى ديگر با نامه ها و بيانيه ها از مواضع ياد شده حراست مى كند تا آنجا كه امام جماعت حرمين به متوكل عباسى مى نويسد:
( اگر ترا به مكه و مدينه حاجتى است على بن محمد( ع) راازاين ديار بيرون كن كه بيشتراين ناحيه را مطيع و منقاد خود گردانيده است) . ١٢٧
(اين موضوع در زندگىامام حسن عسكرى( ع) آنقدراوج مى گيرد كه مرحوم شيخ عباسى قمى( ره) نوشته است :از روايات ظاهر مى شود كه آن حضرت بيشتراوقات محبوس و ممنوع از معاشرت بوده است ١٢٨ - ١٢٩.
بدينسان زندگى پيشوايان الهى وائمه اطهار سرشاراست ازاقدام و حركت و تلاش در جهت تبيين اهداف عاليه اعتقادى و سياسى واجتماعى اسلام . و چنانكه ديديم همه تلاشهاى پيشوايان الهى در شكلهاى مختلف بر اساس واقع نگرى و با توجه به شرايط زمانى در يك جهت بوده است . يعنى بوجود آوردن يك نظام صالح و به گفته متفكر شهيد آيت الله صدر: امامان يك هدف داشتند نهايت براساس شرايط زمان براى رسيدن به آن شيوه هاى گوناگون راانتخاب مى كردند١٣٠
در پايان اين سخن را يادآورى مى كنيم كه : يكى از برجسته ترين و درگيرانه ترين تعاليم ائمه( ع) مبارزه با ظلم در شكل تحريم همكارى يا ستمگران بود. ١٣١امام موسى بن جعفر( ع) به زياد بن ابى سلمه مى گويد:
(يا زياد لان اسقط من شاهق فاتقطع قطعه قطعه احب الى من ان اتولى لهم عملااواطا بساط رجل منهم): ١٣٢
( اگراز بلندى كوهى فروافتم و قطعه قطعه شوم برايم خوشايندتر است ازاينكه براى( ستمگران) كارى انجام دهم با براى يكى از آنها بساطى بگسترانم) .
وامام صادق( ع) مى فرمايد:
(من سوداسمه فى ديوان ولد( سابع) حشره الله يوم القيامه خنزيرا): ١٣٣
( هر كسى نامش را در دفتر دولتى بنى عباس ثبت كند خداونداو را در قيامت به شكل خنرير در آورد).
بااندى تامل در مضامين اين روايات روشن مى شود كه اين همه در جهت در هم شكستن هيمنه ستم بود و رهبرى جامعه اسلام بسوى نظام صالح الهى .
در پايان مقال بيان روشنگرامام را در رابطه با هدف گيرى اين تعاليم مى آوريم( ختامه مسك): ائمه فقط خود با دستگاههاى ظالم و دولتهاى جائر و دربارهاى فاسد مبارزه نكردند بلكه مسلمانان را به جهاد بر ضد آنها دعوت نموده اند. بيش از پنجاه روايت در( وسائل الشيعه) و( مستدرك) و ديگر كتب است ١٣٤ كه از سلاطين و دستگاه ظلمه كناره گيرى كنيد به دهان مداح خاك بريزيد هر كس يك مداد به آنها بدهد يا آب در دواتشان بريزد چنين و چنان مى شود خلاصه دستور داده اند كه با آنها هيچ همكارى نشود و قطع رابطه بشود.
از طرف ديگر آن همه روايت كه در مدح و فضليت عالم و فقيه عادل وارد شده است ١٣٥ برترى آنها را بر سايرافراد مردم گوشزد كرده اند...اينها همه طرحى را تشكيل مى دهند كه اسلام براى تشكيل حكومت اسلامى ريخته براى اينكه ملت رااز دستگاه دستمكاران منصرف و روگردان سازد و خانه ظلم را ويران كند و درب خانه فقهاء را به روى مردم بگشايد.
--------------------------------------------------------------------------------
پاورقى ها
٧٣.فى ضلال نهج البلاغه ج ١.٩٨.
از ص .٧٤ .٣١٣ صلح الحسن .٨٢ - ٨١.
٧٥. احتجاج طبرسى ج ٢.١٢ صلح الحسن .٢١٨امام حسن ع در يك گفتگوى كوبنده و درگيرانه اى به معاويه فرمود: مااهل بيت مى گوئيم رهبران از خانواده ما هستند هيچ كس جز ما صلاحيت رهبرى را ندارد. احتجاج طبرسى ج /٠٦/٢ و نيز بنگريد گفتگوهاى ديگرامام را دراين جلد ٧٧. براى آگاهى گسترده ازاهداف موانع شيوه هاى حركت امام حسن ع واطلاع از چگونگى صلح آن حضرت نگاه كنيد به : صلح الحسن شيخ راضى آل ياسين صلح امام حسن ترجمه سيدعلى خامنه اى حياه الامام حسن ج ٢ باقر شريف القرشى امام در عينيت جامعه بخش دوم و سوم محمدرضا حكيمى اسلام درايران (توضيحات ).٤٣٩ - ٤٣٥. . ٧٦.
پيام انقلاب ج ١.٨٣ - ٨٢.
٧٩.الارشاد.٢٢٥ كامل ابن اثير ج ٣..٢٨ حياه الامام الحسين ج ٣.٧٦. لازم به تذكراست كه امام حسين ع در مراحل تمهيدى قيام تاريخى خونبارش در جهت برانداختن نظام جبار بنى اميه به تلاشهائى دست يازيده بود.از جمله امام در منى بزرگان انصار و صحابى پيامبر را فرا خواند و ستمها و جنايتهاى معاويه را بر شمرد.
- ٧٨. تاريخ طبرى ج ٤.٣٠٤ كامل ابن اثير ٣.٢٨٠ حياه الامام الحسين ج ٣.٨٠ باقر الشريف القرشى .
و در پاسخ تهمت آشوبگرى كه معاويه متوجه كرده بود نوشت : وانى لااعلم فتنه اعظم على هذه الامه من ولايتك عليها هيچ فتنه ئى را براى اين امت بزرگتراز حاكميت تو نمى دانم اختيار معرفته الرجال .٥٠ چاپ دانشگاه الامامه والسياسه ج .١٨١ حياه الامام الحسين ج ٢.٢٢٦.
و آنگاه از آنان خواست تا مردم رااز واقعيتهاى زمان آگاه كنند و اگر نيروى يافتند آنان را براى باز پس گرداندن خلافت به جايگاه اصلى آن به خاندان نبوت فراخوانند(حياه الامام الحسين ج ٢.٢٢٨ حياه الامام الحسن ج ٢.٢٦.
٨٠. صياه الامام الحسين ج ٢.٤٠٦.
٨٢.اختيار معرفه الرجال .١١٥ چاپ دانشگاه مشهد قاموس الرجال ج ٣٩٩/٠٩/. يحيى ابن ام طويل به مسجد مدينه وارد مى شد. در ميان جمع مسلمانان و معتقدان به قرآن مى ايستاد و سخنى را كه ابراهيم بت شكن به بت پرستان زمان خود مى گفت تكرار مى كرد: مااز شما بيزار و بيگانه ايم واز آنچه به جاى خدا عبادت مى كنيد! ميان ما و شما خشم و كين و دشمنى است ... تا آن زمان كه منحصرا به عبوديت خدا در آئيد (سوره ممتحنه آيه ٥. واين فريادى است بيدارگر كه ولايت ولى الله را فراموش نكنيد كه سر در كمند ولايت طاغوتيان افكندن يعنى شرك به الله .الاختصاص للشيخ المفيد.٦٥.
٨١. صحيفه نور ج ١.١٧٤
قاموس الرجال ج ٩.٣٩٩ در همين صفحه روايتى درباره اين شيعى بزرگوار مى خوانيد بسيار روشنگرانه او در ميان جمعيت فرياد مى زد: با آنكس كه اولياى خدا را درشنام مى دهد منشينيد.
٨٤. تحف العقول . ٢٥٧ مكاتيب الائمه ج ٢.٦١ علم الهدى محمدابن المحسن كاشانى الامام زين العابدين .١٥٥.امام در قسمتى ازاين نامه شكوهمند و كوبنده چنين مى نويسد تواينك بوضعى افتادى كه سزاواراست هر كه تو را بدان حالت يابد براى تو طلب رحمت كند... وه ! چه مى ترسم كه فرداى قيامت بهمراه خائنان گرفتار گناه خود باشى ... تو را چونان قطبى ساخته اند براى چرخاندن ستمبارگيها و پلى ساخته اند براى گذشتن از سختيها و بلايا و نردبانى براى گمراهى ها... آنان با وجود تو دل جهال را براى خود صيد مى كنند و بر قلب عالمان نسبت به دستگاه اموى ترديد وارد مى سازند. ٨٣
.الامام زين العابدين .٦٣ عبدالرزاق موسوى مقرم .
٨٥. بحارالانوار ج ٦٧.١٩٧.
٨٦. بقره .٢١٤.
٨٧. تحف العقول .٢٥٧ الروضه من الكافى .١٥ امالى شيخ مفيد.٢٠٠
بلاغه الامام على ابن الحسين .١١٧.
٨٩. در تحليل زندگى امام چهارم و آگاهى به چگونگى هاى دوران امامت و موضع گيرى هاى سياسى اعتقادى و... آن حضرت نگاه كنيد به : الامام السجاد باقر حسين پژوهشى در زندگى امام سجاد پيشواى صادق سيد على خامنه اى امام در عينيت جامعه .٢ ج ٥١ - ٢٢
محمدرضا حكيمى الامام زين العابدين عبدالرزاق موسوى مقرم .
٨٨.اختيار معرفه الرجال .١٢٣ چاپ دانشگاه مشهد.
٩٠. بحارالانوار ج ٤٦.٣٥٧ ج ١١ و نيز بنگريد به گفتگوى كوبنده يكى از علماى خراسان با عمرابن عبدالعزيز درارتباط با حكومت وى همان كتاب .٣٣٦.
٩١.الاصول من الكافى .١٨٤. مرآه العقول ج ٢.٣١٥.
٩٢. بحارالانوار ج ٤٦.٣٦٠.
٩٣. بحارالانوار ج ٤٦.٣١٢ - ٣٠٦.
٩٤.الاصول من الكافى ج ١.٣٦٨ مرآه العقول ج ٤.١٧٠.
٩٥. بحارالانوار ج ٤٦.٢٢٠ وسائل الشيعه ج ١٢.٨٨ مقتل الحسين .١٠١ توضيح روايت را در مقتل الحسين صفحه ياد شده بنگريد.
٩٦.الغدير ٩ ج ٢.٢١ امام در عينيت جامعه .٥٩.
٩٧.الاصول من الكافى ج .٣٠٦ ج ١ بحارالانوار ج ٤٧.١٣اعلام الورى باعلام الهدى .٢٦٧.
٩٨.اختيار معرفه الرجال .١٥٧ ج ٢٦١ چاپ دانشگاه مشهد.
٩٩. همان مدرك . ١٥٦ هشام بن سالم مى گويد پس از وفات امام جعفر صادق ع رفتم واين سخن را بيادش آوردم و بين آن داشتم كه وى انكار كند كه چنين سخنى به من گفته است زراره جواب گفت : من آن را طبق استنباطها و نظر خود گفته بودم .
١٠٠. بحارالانوار ج ٤٧.٥٨ الفروع من الكافى ج ٤.٤٦٦. راوى مى گويد
وقتى به منى رسيدم از معناى هه سئوال كردم . گفتند براساس لغت قبيله اى بمعناى آنااست .
١٠١.الاصول من الكافى ج ١.١٨٦.
١٠٢. پيشواى صادق سيدعلى خامنه اى اثرى است ارجمند مستند تحقيقى و روشنگر. كه بخشهائى از آن بصورت سلسله مقالاتى دراولين شماره هاى روزنامه جمهورى اسلامى (سال ٥٨) نشر يافت . و هنوز مجموعه كامل آن چاپ نشده آنچه اينجا بدان ارجاع مى شود همان مقلات روزنامه است .
١٠٣. در نقش شعر و شاعرى و ديدگاه اسلام پيرامون آن و توجه عميق امام به شعر متعهد نگاه كنيد به :الغدير ج ٢ ٢٤٢ الادب فى ظل التشيع عبدالله نعمه شيخ آقا بزرگ ٥١ - ٤٠ محمدرضا حكيمى ادبيات انقلاب در شيعه صادق آئينه وند ج ١.
١٠٤.الغدير ج ٢.١٧٧ تفسير آفتاب .٥٦ محمدرضا حكيمى .
١٠٥. سيره الائمه الاثنى عشر هاشم معروف الحسينى ج ٢.٢٧٢.
١٠٦. زيدالشهيد عبدالرزاق موسوى مقرم ترجمه آن رهبرانقلاب خونين كوفه عزيزالله عطاردى معجم رجال الحديث ج ٧.٣٥٨ چاپ نجف شخصيت و قيام زيد بن على سيدابوالفضل رضوى .
١٠٧. برخورد شاعران متعهد و والامقام شيعى با دستگاه خلافت ستمباره زمان يكى از شورانگيزترين فصول تاريخ تشيع است . آنان فريادگران حماسه هاى ستم سوز بودند و مشعلداران بيدارى كه در كوى و برزنها مظلوميت اهل البيت را فرياد مى كردند و مى سرودند: