نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - نقش تزكيه در كسب علوم و معارف

نقش تزكيه در كسب علوم و معارف


تلاش پيگير علم پيشگان در كسب علم و دانش همواره مورد تشويق و ترغيب مكتب حيات بخش اسلام بوده است قرآن كريم به شكل هاى گوناگونى آن را مطرح كرده است . گاهى آن را ملاك امتياز و برترى شمرده مى فرمايد:[ قل هل يستوى الذين يعلمون والدين لايعلمون انما يتذكر اولواالاباب]١[بگواى محمد آيا كسانى كه دانش دارند با كسانى كه بى دانش اند يكسانند؟ كسانى پند پذيرند و حق دريابند كه خرد دارند] و در جاى ديگر تعالى و طى مدارج والاى انسان را در دو جهان در پرتو فروغ علم ميسر مى داند[ يرفع الله الذين امنوا منكم والذين اتواالعلم درجات] ٢ [خداوند كسانى از شما را كه ايمان آورده اند بلند مقام گرداند و آنان را كه دانشى دارند درجه ها بخشد].

اسلام اين ارج و بهاء را بر آن علمى مى نهد كه از دو ويژگى برخوردار باشد.نخست در سينه پاك عالمى گرد آمده باشد كه خويش را به زينت[ اخلاق الهى] آراسته و ديگراينكه در مسيرارزشهاى متعالى انسان به كار آيد. با نبود هريك ازاين دو علم همچون آب عذب و فراتى خواهد بود كه از لجن زار گذشته و در مرداب فرو ريزد. كه در نهايت انسان راازاوج[ احسن تقويم] به قعر[ اسفل سافلين] ٣ سقوط خواهد داد. واين است كه قرآن كريم اين گنجينه معارف الهى آنجا كه هدف ازارسال و بعثت نبى اكرم (ص ) را تبيين مى كند همواره علم و تزكيه را هم دوش مى آورد. ٤ همچنان كه اين حقيقت در سخنان اين حضرت نيز نمايان است . چه وى اگراعلام مى دارد :[بالتعليم ارسلت ]٥ [ براى تعليم فرستاده شدم] نيز مى فرمايد :[بعثث بمكارم الاخلاق و محاسنها] ٦ [ براى مكارم و نيكيهاى اخلاق برانگيخته شدم] و همينسان اگر [علمنى ربى فاحسن تعليمى] [ پروردگار مرا تعليم داد چه نيكو تعليمى] را بر زبان مى آورد در كنار آن[ ادبنى ربى فاحسن تاديبى] ٧ [ پروردگارم مرا تربيت كرد چه نيكو تربيتى] را نيز گوش زد مى كند.

.بدينسان هنگامى كه علم باارزشهاى اخلاقى و هدفهاى انسانى همراه گردد داراى قدر و منزلت خواهد بود و در شمار معيارهاى برترى دراسلام قرار خواهد گرفت و همين گونه مقام وارزش عالم در سايه اين است كه همگام با تلاشى پيگير در تحصيل علم و دانش تلاشى افزون در تطهير و پاكى درون داشته باشد.اين است علم و عالمى كه از او سخن رفت .

ازاين رو بر آن شديم تا جهت طالبان علمى كه قدم همت بر ساحت حوزه نهاده اند تا لهيب عطش فطرت دانش طلبى خويش را با زمزم معارف الهى تسكين بخشند و روح افسرده و محبوس خود و جامعه را بر[ رهوار مكارم] نشانند بااستفاده از آيات قرآنى واحاديث اوصياءالهى و نيز گفتار و رفتار عالمان ربانى مطالبى را كه در پيشبرداين هدف والا موثر بوده و راه كسب علم با فضيلت را مى شناساند به گونه اى گذرا عرضه مى كنيم

در آغاز سرلوحه سخن را حديث شريف[ عنوان بصرى] قرار مى دهيم :

شيخ شمس الدين محمد بن مكى از شيخ احمد فراهانى (ره ) و وى از عنوان

( ٥٧ )
بصرى پيرمرد نود و چهارساله اى كه عمرى را در پى كسب علم به دنبال اين و آن بوده است . چنين نقل مى كند كه[ عنوان بصرى] مى گفت : سالها بود براى تحصيل علم با مالك بن انس رفت و آمد مى كردم چونكه امام صادق[ ع] به مدينه مشرف شدند با آن حضرت رفت و آمد نمودم و دوست داشتم ازايشان علم فرا گيرم همچنانكه از مالك فرا مى گرفتم روزى حضرت به من فرمودند: من فردى مورد توجه هستم و بااين وصف در هر لحظه اى از شب و روز به اوراد واذكارى مشغولم مرااز كار خود باز مدار و مانند قبل نزد مالك برو وازاواستفاده كن .

عنوان مى گويد: من از سخن آن حضرت غمناك گشته واز خدمتشان خارج شدم با خود گفتم اگر حضرت در من خيرى مى ديد مرااز رفت و آمد و كسب فيض منع نمى كرد.

سپس به مسجد رسول الله (ص )رفته و سلام عرض كردم دو ركعت نماز خواندم و دست ها را به دعا بلند نموده عرض كردم[ اسالك ياالله ياالله ان تعطف على قلب جعفر ( عليه السلام ) و ترزقنى من علمه مااهتدى به الى صراطك المستقيم] ٨

و در حال غمناكى به خانه برگشتم چون قلبم لبريزاز محبت حضرت شده بود ديگر نزد مالك نرفتم و جز براى نيازهاى واجب از خانه بيرون نمى آمدم تااينكه صبرم تمام شد. در يكى از روزها بعداز نماز عصر به قصد منزل آن حضرت بيرون آمدم به خانه حضرت رسيده اجازه خواستم خادم حضرت بيرون آمد و گفت:[ ما حاجتك ؟] گفتم : عرض سلام برامام گفت :ايشان در حال نمازند پشت درب نشستم چيزى نگذشت كه خادم برگشت واظهار داشت[ ادخل على بركه الله ] وارد شده سلام عرض كردم پس از جواب سلام حضرت فرمودند: [ اجلس غفرالله لك] . نشستم حضرت مدتى ساكت شدند و سر بزيرانداختند سپس سر برداشته فرمودند: كنيه ات چيست ؟ عرض كردم :ابوعبدالله فرمودند[:ثبت الله كنيتك و وفقك يااباعبدالله ما مسئلتك ؟]. در دلم گفتم اگرازاين زيارت و سلام جز همين دعاى حضرت نبود در آن خير بسيار نهفته بود. سپس حضرت سر بر آورده و فرمودند:[مامسئلتك] ؟ عرض كردم از خداوند متعال خواستم قلب شما را بر من مهربان كند واز علم شما بهره مند سازد اميدوارم كه خداوند اجابت كرده باشد آنگاه حضرت فرمودند:

يااباعبدالله : ليس العلم بالتعلم انما هو نور يقع فى قلب من يريدالله تبارك و تعالى ان يهديه فان اردت العلم فاطلب اولا فى نفسك حقيقه العبوديه واطلب العلم باستعماله واستفهم الله يفهمك... ٦٩
علم به آموختن نيست ليك آن نورى است كه خداوند در دل هر كس كه اراده هدايتش را داشته باشد قرار مى دهد. پس اگر خواهان علم هستيد ابتداء حقيقت بندگى را در جان خود طلب نما و دانش رااز هر رهگذرى بكار گيرى آن كسب نما واز خداوند درك و فهم را درخواست كن او تو را دانا خواهد گرداند

اينك در پرتواين حديث شريف تا آنجا كه در كنجايش اين مقال مى باشد به بيان[ حقيقت علم] و[ شرط رسيدن] به آن مى پردازيم .

١- حقيقت علم

[ ليس العلم بالتلمم انما هو نور يقع فى قلب من يريدالله تبارك و تعالى ان يهديه]
با تامل دراين سخن روشن مى گردد كه مرادازاين علم غيراز علوم رسميه اى است كه در مدارس تحصيل مى شود و يااز نشستن در پاى كرسى درس مطالعه كتابها و جستجو در آثار دانشمندان به دست مى آيد چه اينها تنهاالفاظ واصطلاحاتى است كه براى تفهيم و تفهم بكار مى رود و علم حقيقى چيزى غيرازاينها مى باشد اين الفاظ واصطلاحات زمينه ساز آن نورى است كه ما آن را[ حقيقت علم] مى ناميم .

حقيقت علم عبارت است از علمى كه عالم در پرتو آن به گونه اى آشكار به دريافت حقايق و واقعيتها و هدايت بسوى راستيها و درستيها نائل آيد.اين علم كه در بينش امام صادق ( ع )از آن به [نور] تعبير شده داراى دو ويژگى است .

الف- در نور هيچ نقطه ابهامى وجود ندارد همينگونه علم وقتى حقيقى خواهد بود كه نه تنها شك و ترديد در آن راه نيافته بلكه بسر حد يقين رسيده باشد.

ب -ويژگى ديگر نور روشنگرى است همينگونه علم حقيقى مى بايد روشنگر حقايق از غير آنها باشد. و ظلمتهاى فكرى را كه سبب گمراهى و هلاكت انسان مى شوداز بين برده و شك و ترديد كه پايه هاى اعتقادى را سست مى گرداند از دارنده علم بزدايد و در پرتو آن ثبات فكر و عقيده را به او بخشد و نيز طريق هدايت را فرا راه او روشن ساخته و او را به سوى حق و حقيقتها سوق دهد ١٠ و به روشد و كمال انسانى كه سرانجام آن نجات و رستگارى است برساند ١١ ازاين روى مى بينيم كه در روايت وصف[ هدايت] براى علم بگونه اى مسلم گرفته شده است كه آن را تنها در سايه علم ميسر دانسته ١٢ و بى بهره از علم دوراز طريق هدايت معرفى شده است . ١٣

به حق علم بااين دو ويژگى نورى است كه خداوند به عالمان شايسته عنايت مى كند تا بدين وسيله راه درست و طريق كمال را بيابند و جامعه رااز جهل و ضلالت بركنار دارند.

اينك در توضيح بيشتر[ حقيقت علم] آنچه را كه عالم جليل القدر مرحوم مولى احمد نراقى[ اعلى الله مقامه] دراين باره بيان داشته است دراينجا مى آوريم وى مى نويسد:

مخفى نماند كه آنچه از علوم و معارف واسرار كه آدمى بواسطه تطهير نفس و تصفيه آن فهيم مى گردد نه مانند آن علومى است كه از مزاولت كتب رسميه وادله عقليه گرفتاران طبيعت محبوسان زندان وهم و شهوت مى فهمند بلكه آنها علوم حقيقيه نورانيه است كه انوار الهيه والهامات حقه ربانيه مستفاد شده اند و چندان ظهور و جلاء نورانيه و صفا از براى آنهاست كه قابل شك و شبهه نيستند واين علمى است كه حضرت فرمودند : انما هو نور يقذفه الله فى قلب من يريد وامير مومنان در كلمات بسيارى اشاره فرمودند از آن جمله مى فرمايند: در وصف راستين از علماء ... هجم بهم العلم على حقيقه البصره و باشروا روح اليقين واستلانوا مااستوعره المترفون وانسوا مااستوحش الجا هلون و صحبواالدنيا بابدان ارواحها معلقه بالمحل الاعلى اولئك خلفاءالله فى ارضه وادعاه الى دينه آه آه شوقاالى رويتهم ١٤ ... وليكن ماداميكه صفحه دل از نقوش اخلاق ذميمه پاك نگردداين قسم علم و معرفت در آن مرتسم نشود... و چگونه مى تواند شد كه در ناپاك منزل علوم حقه شود در حاليكه افاضه علوم بر دلهااز عالم لوح محفوظ بوساطت ملائكه مقدسه است كه وسائط فيض الهى هستند و پيغمبر صلى الله عليه واله فرمود :[لا تدخل الملائكه بيتا فيه كلب] پس هرگاه خانه دل مملواز صفات رذيله كه سگان درنده هستند باشد چگونه ملائكه كه حمله علوم و معارفند داخل شوند؟ وازاينجا معلوم مى شود كه كسانى كه عمر خود را صرف تحصيل علم از طريق مجادلات كماليه واستدلالات فكريه نموده اند و از تزكيه نفس از صفات ذميمه غافل مانده اند...از حقيقت علم بيخبر و سعى ايشان بى ثمر و آنچه را تحصيل كرده اند و علم پندارند بر خلاف واقع است زيرا كه علم حقيقى را بحجت و سرورى و صفا و نورى باشد. ١٥

٢- شرط رسيدن به حقيقت علم
در پرتواولين قسمت از حديث مزبور با حقيقت علم آشنا شديم . و اينك توجه خود را معطوف مى داريم به ديگر قسمتى كه شرط رسيدن بدان حقيقت را به ما مى آموزد.اينگونه كه امام ( ع )ابتداء مسئله عبوديت را بيان مى دارد و همزمان با آن دو مسئله[ به كارگيرى علم در مقال عمل] و[ يارى جستن از خداوند] را نيزاشاره مى فرمايد. كه با شروع به تفصيل هر يك سير مقال را دنيال مى كنيم .

عبوديت و بندگى
[ فاطلب اولا فى نفسك حقيقه العبوديه]

بى شك علمى كه حقايق را بر وصف يقين براى عالم روشن گرداند و در تاريكيها و ظلمتها شمع راه باشد علمى كه حيات اين جهانى را بستر كمال و زندگى آن جهانى را با رستگارى و سعادت همراه گرداند. و به تعبير حديث مذكور علمى كه خود[ نور] بوده و هدايتگر به سوى نور باشد اين علم نتيجه تجزيه و تركيب و تجريد و تعميم عقلى نمى تواند باشد لذا تنها با مطالعه و ممارست كتابها بدست نمى آيد.

علم نورى است كه از جانب خداوند بر قلب بندگان[ لايق] و[ شايسته] فرود مى آيد.ازاين رو بر خوردارى از آن در گرو دست يافتن به اين [شايستگى] است كه باالهام از كلام امام ( ع ) در سايه رسيدن به[ حقيقت عبوديت] حاصل مى گردد. و نيز در پرتواينكه طالب همزمان با فراگيرى الفاظ واصطلاحات راه بندگى معبود را پيش گيرد. و دراين طريق به مقام والاى[ عبوديت] نائل آيد. مقامى كه از همه قيد و بندهاى غيرالهى رها گشته و حاكميت خدا را در عالم درون و برون خود مجسم ساخته است . همه ارزشها را جلوه اى ازارزش بندگى مى بيند و آنها را براساس همين محور جستجو مى كند. دراين صورت علت تامه - تعلم همراه با عبوديت - براى بهره مند شدن از نورالهى محقق مى شود و حقيقت علم براى او حاصل مى آيد.

دراين باره عالم ربانى سيد حيدر آملى [رضوان الله تعالى عليه] كه خود در شماراين افراد مى باشد چنين مى نويسد:

[ پس از مراجعت از سفر مكه در شهر ملكوتى نجف اقامت گزيدم و مشغول رياضت و خلوت و طاعت و عبادتى كه بيشتر و سخت تر و بلندتراز آن ممكن نبود گرديدم . به همين جهت از پى آن رياضات و عبادات از جانب خداوند تعالى و حضرات غيبى او دراين مدت معانى و معارف و حقايق بر قليم ريزش وافاضه يافت كه شرح و تعريف آن به هيچ وجهى امكان پذير نيست] ١٦

اين حقيقت است كه در آيات و بسيارى ديگراز روايات آمده است .اگر چه اختلاف در تعبير بين آنها وجود دارد و در برخى[ تقوى] و در بعضى [ اخلاص] و در پاره اى[ تخلق باخلاق الله] شرط رسيدن به نور علم دانسته شده است . ولى در حقيقت هر يك ازاينها جلوه و پرتوى از[ حقيقت عبوديت] است كه در حديث عنوان بصرى بيان شده بود. براى روشن شدن اين امر به ذكر برخى از آيات و رواياتى كه[ عبوديت] را در چهره يكى از موضوعهاى مزبور شرط دريافت[ حقيقت علم] دانسته اند مى پردازيم .

عبوديت در چهره تقوى
در قرآن آيات بسيارى دلالت براين دارد كه خداوند تقوى پيشگان را نيروئى عطا مى كند كه به كمك آن بتوانند حقايق و راستيها را دريابند. چنانكه مى فرمايد.

[ اى گرويدگان اگر براه تقوا برويد خدا شما رااز علم والهام نيروئى دهد كه با آن حق و باطل درستى و نادرستى رااز هم باز شناسيد].

به راستى انسان براى[ حق روى] دراعمال و رفتار كمال پوى خويش نيازمند مشعل هدايت از سوى پروردگار مى باشد و چون كه راستيها و كجيها مرز[ ذهن وانديشه] را در مى نوردد وافكار را در قلمرو حق و باطل در مى آورد انسان براى[ حق وانديشه] نيز - كه مبتنى بر دريافت حقيقتهااست - نيازمند به نيروى هدايتگرالهى مى باشد. باالهام از آيه ياد شده و ديگر آيات ١٨اين نيرو در سايه تقوى و بندگى خداوند بدست مى آيد روايات نيزاين را به روشنى بيان مى دارد. در سخنان حكمت آموز جناب خضر به حضرت موسى[ عليهماالسلام] مى خوانيم : [يا موسى ... وطن نفسك على الصبر تلقى العلم واشعر قلبلك بالتقوى تنل الللم[ ١٩

[ اى موسى ... خودت را براى صبر مهيا ساز علم را خواهى يافت و قلبت را با تقوى زنده كن به حقيقت علم نائل خواهى آمد]...

عبوديت در چهره اخلاص
روايت بسيارى علم و حكمت را يكى از آثار خلوص معرفى كرده واخلاص را شرط رسيدن به حقيقت علم (حكمت ) مى داند. كه به ذكر دو نمونه بسنده مى كنيم :

پيامبراكرم (ص ) مى فرمايد:[ من اخلص لله اربعين يوما فجرالله ينا بيع الحكمه من قلبه على لسانه] ٢٠

[كسى كه چهل روز خود را براى خدا خالص كند خداوند چشمه هئا حمت را از قلبش بر زبان وى جارى مى گرداند].

امام صادق[ ع] مى فرمايد [مااخلص العبد الايمان بالله[ عزجل] اربعين يوما الا[ عزوجل] فى الدنيا و بصره داء ها ودواء ها فاتببت اللحكمه فى قلبه وانطق بها لسانه] . ٢١

[ هيچ بنده اى نيست كه چهل روزايمان به خدا به خدا را خالص گرداند مگر آنكه خداونداو را نسبت به دنيا زاهد سازد و درد و داروى دنيا را به او بنماياند و حكمت را در قلبش پا برجا كند و زبانش را بدان گويا سازد]. ٢٢

عبوديت در چهره اخلاق
به راستى جايگاه[ حقيقت علم] انديشه و دماغ نيست . بلكه قلبهاى پاك وپاكيزه اى مى باشد كه با روش صحيح اخلاقى صيقل يافته و زنگار ظلمتها و پليد يهااز آن زدوده شده است .ازاين روى توجه به ارزشهاى اخلاقى در دست يابىبه حقيقت علم نقشى اساسى دارد چون با پاك داشتن نفس و تهذيب باطن از صفات ناپسند شيطانى قلب براى دريافت و پذيرش نورالهى مهيا مى گردد و بااين وصف انسان شايستگى رسيدن به اين نور را پيدا مى كند. چنانكه امام على ( ع ) مى فرمايد:

[ليس العلم فى السماء فينزل اليكم و لا فى تخوم الارض فيخرج لكم ولكن العلم محبول فى قلوبكم تادبوا باداب الروحانيين يظهر لكم] ٢٣
[ دانش در آسمان نيست تا بسوى شما فرود آيد.و در درون زمين پنهان نگشته تا براى شما خارج گردد بلكه در قلبهايتان نهفته مى باشد به آداب روحانيون تربيت يابيد تا براى شما آشكار گردد].

مرادازادب دراين روايت آراسته شدن به محاسن و مكارم اخلاقى است چنانكه مرحوم طريحى (ره ) مى نويسد: فى الحديث[ كان على ( ع ) يودب اصحابه] اى يعلمهم العلم و محاسن الاخلاق . ٢٤ و نيز مراداز [روحانيين] ملائكه الله مى باشد. بنابراين منظورامام ( ع )اين است كه به خلق وادب ملائكه الهى آراسته شويد. ملائك براين صفات آفريده شده اند: ١-از طغيان شهوات و پيروى هوى و هوسها مبرا هستند. ٢- عملى از آنها صورت نمى پذيرد

مگر آنكه خداوند به آن امر كرده باشد. ٣- فقط تسيلم ذات مقدس پروردگار و مطيع محض او بوده و خالصانه بر طريق عبوديتند.

بدين سان طالب علم حقيقى ميبايست اين صفات را در نقش خويش جايگزين كند تا نورالهى بر قلبش بتابد و آئينه تجلى علم خدائى گردد. دراين هنگام علم وى به صورت موهبتى الهى در آمده و در زمره عالمان ربانى در مى آيد. چون عالم ربانى آن است كه همسان با تلاش مداوم خود در تحصيل علوم و معارف به صفات ربوبى زيور يافته و حقيقت علم رااز جانب رب دريافت كرده باشد.

دراين باره عالم ربانى مرحوم شهيد ثانى[ رضوان الله تعالى عليه] كه خود شهداين حقيقت را به كام دل برده است در كتاب قضاء آنجا كه[ اجتهاد] را تعريف مى كند مى نويسد

:نعم يشرط مع ذلك كله ان يكون له للفقيه قوه يتمكن من رد الفروغ الى اصولها واستنباطها منها وهذه هى العمده فى هذاالباب والا فتحصيل تلك المقدمات قد صارت فى زماننا سهله لكثره ما حققه العلماء والقهاء فيها و فى بيان استعمالها وانما تلك القوه بيدالله تعالى يوتيها من يشاء من عباده على وفق حمته و مراده و لكثره المجاهده والممارسه لاهلها مدخل عظيم فى تحصيلها[ والذين جاهدوا فينا لنهدينم سبلنا وان الله مع المحسنين] .

آرى بااين همه مى بايست فقيه از[ نيروئى] برخوردار باشد كه به كمك آن بتوانداصول و فروع را در مقايسه سنجش قرار دهد و آنها را با قوه فهم خود دريابد. و آنچه دراين باب اساسى مى باشد همين نيروى استنباطاست واگرنه فراگيرى مقدمات مزبور در زمان ما آسان است چه اينكه آنچه علما و فقهاء درباره آن مقدمات و روش بكارگيرى آنها تحقيق كرده اند بسيار مى باشد. و براستى كه آن[ نيرو] در دست قدرت خداونداست و بر طبق حكمتش به افراد لايق و شايسته عط مى كند. البته كسانى كه در درس كوشش دارند تلاش و كوشش مداوم آنان نقش بزرگى در كسب اين[ نيرو دارد.

بدين ترتيب چنانچه برگشته به چهره عالمانى نظر دوزيم كه در كسب علوم گوناگون و در بحث ها و مجادله ها عمرى را گذرانده اند ولى همراه با آن درون را پاك نكرده اند افكارشان به گونه علمى[ ادعائى] و دوراز حق و واقع خواهيم يافت . ٢٦

[ اقرايت من اتحدالهه هويه واضله الله على علم وختم على سمعه وقلبه و جعل على بصره غشاوه فمن من يعث دالله .اقلا تذكرون] ٢٧
[ديدى آن كس كه پسند خويش را خداى خود گرفت ؟ و با وصف علم خدا وى را گمراه كرد و مهر نشنيدن حق بر گوش او و درنيافتن را در دل او نهاد و پرده اى بر چشم اوافكند پس جز خداوند چه كسى او را راه نمايد؟ آيا پند نمى پذيريد؟]

با توجه به اين آيه سرنوشت اينگونه افراد با دو بدبختى نكبت بار همراه خواهد بود:

١- علمى كه بايد مشعل پر فروغى دريافتن راه سعادت و رستگارى گردد و طريق هدايت و نور را فرا راه فرد عالم بگشايد وسيله اى براى رسيدن به آرزوهاى حيوانى واهداف ضدانسانى شده و در نهايت مايه گمراهى وى خواهد گشت . خويش خود را در گرداب و منجلابى افكنده كه سرانجام آن جز هلاكت در قد قتله جهله وعلمه معه لاينفعه . ٢٨ [ چه بسيار دانشمندى كه نادانى اش او رااز پاى در آورد و دانشش او را سودى نبخشد] و نه تنها خود دراين گرداب غرق گشته بلكه جامعه اى را نيز بدان گرفتار خواهد ساخت تا جائى كه على[ ع] مى فرمايد:

[زله العالم تفيسدالعوالم ]. ٢٩ لغزش عالم جهان را فاسد مى كند.

٢- ديگراينكه حواس كه ابزار معرفت و قلب كه منبع و چشمه جوشان معارف است . مهر گشته واز موهبت نورالهى كه شرط اساسى براى دريافت حقايق بى بهره خواهد ماند. و در نتيجه اندوخته هاى ذهنى وى كه تنها از طريق ممارست يا كتب و كاوشى در آنها بدست آمده است اطمينان بخش و يقينى نمى باشد بلكه چه بسا سراب گونه او را فريته و در نوعى جهل مركب فرو خواهد برد شاهد براين گفتار نامه محى الدين عربى به فخر رازى است كه در بخشى از آن چنين مى نگارد:

يكى از آشنايان تو كه مورداطمينان مى باشد و نيز نظر نيك به تو دارد به من خبر داد كه روزى تو را در حال گريستن مشاهده كرده است او و كسانيكه نزد تو حاضر بوده اند ازاين حالت سوال كردند تو در جواب گفته اى : مسئله اى را كه مدت سى سال بدان معتقد بوده ام هم اكنون برايم روشن گرديد كه حقيقت امر برخلاف آن چيزى است كه تاكنون بدان عقيده داشتم .ازاين روگريان گشته ام . و نيزافزوده اى : چه بسا اين فكرى كه هم اكنون در ذهنم پديدار شده است هماننداول پس از گذشت مدتى خلاف آن به فكرم رسد. پس اى برادر چرا خويش را در ورطه تفكرات صرف غرق ساخته اى و در طريق مجاهدتها و رياضتهائى كه رسول الله (ص ) شرعى دانسته قدم نمى گذارى ؟!اگر مبارزه با نفس را در پيش گيرى از علوم و دريافتهائى كه خداوند به بندگان شايسته عطا مى كند بهره مند خواهى شد٣٠

اين همه حكايت از آن دارد كه علم آنگاه حقيقتى خواهد بود كه عالم در پرتو پاكى نفس و عبوديت معبود از نور و بصيرت الهى برخوردار گردد و با بهره از آن به ادارك و كشف حقايق برسد.

ب - بكارگيرى علم
[واطلب العلم باستعماله]

همان گونه كه ارزش عمل وابسته به علم مى باشد همين سان ارزش علم نيز در سايه عمل روشن مى گردد. ٣١ چه اينكه اين ارزش در پرتو علم حقيقى به وجود مى آيد و علم حقيقى آن است كه عمل زا باشد. ٣٢ زيرا انسان هنگامى كه بدرستى علم به چيزى پيدا كرده و به آن يقيين كند اين يقين او را به عمل بر طبق عملش وادار مى كندازاين رو آن علم و معرفتى كع عمل زا نباشد حقيقى وارزش نخواهد بود ٣٣ بلكه انديشه اى مبهم بوده كه باعث پيدايش شك و ترديد مى شود و موجب آن مى گردد كه انسان از پاى گذاشتن در صحنه عمل خوددارى كند. همان گونه كه علم حقيقى ناگزير عمل را به دنبال خود دارد. عمل نيز زاينده وافزايش دهنده علم است . چون كه بهراندازه انسان در مسير عمل گام بردارد خداوند بهمان نسبت علم و دانش او راافزون گرداند. چنانچه پيامبر اكرم[ ص] مى فرمايد:[ من عمل بما علم ورثه الله علم ما لم يعلم] ٣٤

[ هر آنكس به آنچه مى داند عمل كند خدوانداو را بدانچه نمى داند دانش عطا كند]

ج - درخواست از پروردگار
واستفهم الله يفهمك

ديگر عاملى كه براى دريافت حقيقت علم نقش دارد و شرط رسيدن به آن دانسته شده است توجه به[ دعا] و طلب از خداوند مى باشد.اگر چه اين مسئله اى جداى از مسئله[ عبوديت] نيست . ليكن چون در حديث از باب ذكر خاص بعداز عام - به آن اشاره شده است به اختصار گوئيم به حق آنگاه كه حقيقت علم پرتوى از نورالهى باشد كه مى بايست از جانب خداوندافاضه گردد و تعليم و تعلم تنها زمينه ساز دريافت آن نور باشد ناگزير[ دعا] در كسب آن موثر خواهد بود.

٣٥ تامل دراين كلام ما را به سوى اين دعوت مى كند كه همزمان به آموختن الفاظ واصطلاحات براى شايستگى يافتن نور علم دست نياز به سوى پروردگار بلند كنيم وازاو - كه دانا به همه اسرار و حقايق مى باشد - نورى كه در پرتو فروغ آن حقايق آشكار مى گردد درخواست نمائيم .اين امرى است كه بزرگان به آن توجه داشته وازاين طريق توانسته اند به دريافت بسيارى از حقيقت ها نائل آيند فيلسوف بزرگ عالم متله صدرالدين شيرازى[ اعلى الله مقامه] دراين باره چنين مى گويد:

فتوجهت توجها عزيزيا نحو مسبب الاسباب و تضرعت تضرعا جبليا الى مسهل المورالصعاب فلما بقيت على هذاالحال من الاستتار و الانزواء والخمول والاعتزال زمانا مديدا بعيدا اشتعلت نفسى لطول الجماهدات اشتعالا نوريا والتهب قلبى لكثره الرياضات التهابا قويا فغاضت عليهاانوارالملكوت و حلت بها خباياالجبروت والحقتهاالاضواءالاحديه و تداركتهاالالطاف الالهيه فاطلعت على اسرار لم اكن اطلع عليهاالى الان وانكشفت لى رموز لم تكن منكشفه هذاالانكشاف من البرهان بل كل ما علمته من قبل بالبرهان عاينته مع زوائد بالشهود والعيان من الاسرارالالهيه والحقائق الربانيه...

توجهى كه نظير والتماسى و خاص به خداوند متعال فراهم آورنده امور نمودم چون زمانى طولانى به كناره گيرى از خلق و تنهائى و گمنامى باقى ماندم آتشى فروزان در جانم افروخته شد و نورى تابان قلبم را فروغ بخشيد انوار ملكوت الهى بر آن سرازير گشت واسرار نهفته جبروت و پرتوهاى ذات يكتا بر آن تابيدن گرفت در نتيجه به اسرارى اطلاع يافتم كه تا آنوقت بدانها نرسيده بودم و رموزى برايم آشكار گرديد كه از راه برهان برايم روشن نشده بود بلكه تمام آنچه ازاين طريق بدست آورده بودم باافزايشى ازاسرارالهى و حقايق ربانى برايم عيان گشت .

بااين همه نبايد فراموش كنيم كه تحصيل علوم و كسب معارف همانگونه كه پاكى درون را مى طلبد جديت و تلاش در آموختن را نيز لازم دارد.ازاين روى طالب علم در عين توجه به امور باطنى و معنوى مى بايست تمام سعى خود را دراشتغالات علمى نيز بكار گيرد چنانچه با نگاهى گذرا به حيات علمى هر يك از علماا بزرگ اين واقعيت را بخوبى آشكار مى بينيم . چه آنان با همه تلاشى كه در تطهير نفس و قرب پيدا نمودن به پروردگار داشته اند در تحقيق و مطالعه نيز كمتر همت بر بسته و دراين راه رنجهاى بسيارى را بر خود هموار نمودند. تا بدانجا كه روز و شب نشناخته همواره چونان پروانه براى رسيدن به نور علم در تكاپو بوده اند. همين سان اگر به رواياتى كه در كسب علم و دانش وارد گرديده است نظرى بيفكنيم به آشكاراين واقعيت را خواهيم يافت . چه روايات همانگونه كه ما را براى دريافت علم به عبادت تقوى و ... دعوت مى نمايد به تلاش و كوشش در درس نيز سوق مى دهد.اما صادق ( ع ) مى فرمايد:( اطلبواالعلم ولو بخوض اللحج وشق المهج )٣٦ طلب كنيد علم را گر چه به فرو رفتن در دريا ها و خرد شدن جانها باشد

و نيز على ( ع ) مى فرمايد:

لا يدرك العلم براحه الجسم ٣٧ علم با آسايش تن بدست نمى آيد

اميد آنكه طالبان علم با توجه به اين حقايق از حقيقت و نور علم بهره مند شده تا در پرتو آن خود و جامعه را در راه[ رشد] و هدايت قرار دهند.

والسلام

--------------------------------------------------------------------------------

پاورقى
١- زمر.٩

٢- مجادله .١١

٣- تين .٤ و ٥

٤- بقره .١٢٩ و ١٥٢ آل عمران .١٦٤ جمعه /٠٢

[ ٥- الحياء] ج ٣٥/٠١.

[ ٦-مشكوه الانوار] ص ٢٤٣ (چاپ نجف ).

٧- نورالثقلين ج ٥ ص ٣٩٢.

٨-اى خدااز تو درخواست مى كنم قلب امام صادق[ ع] را بر من مهربان گردانى واز دانش وى آنچه را كه بوسيله آن بسوى راه راست تو هدايت مى يابم روزى كنى .

٩- [ بحار] ج ١.٢٢٤

١٠- العلم يهدى الى الحق .[ غرورالحكم] ج ٢.٧ چاپ دانشگاه .

١١-ان العلم يهدى و يرشد و ينجى... همان مدرك ج ٣.٦٣.

١٢-[كنزالعمال] خ .٢٨٨٣ و[ غررالحكم] ج ١.١٨٨ ٢١٢ و ج ٣.٢١٠.

١٣-[نهج البلاغه] فيض حكم .٢٨٠ و[ غررالحكم] ج ٢.١٢٥ و ج ٣.٦٢٤ و ج ٦.٤٠٣ و[ تحف العقول] .٢٦٦.

١٤-[نهج البلاغه] حكم .١٣٩.

١٥-[معراج السعاده] .١٤.١٥.

١٦-[ اسرارالشريعه واطوارالطريقه] .١٨.

١٧-[ انفال] .٢٩.

١٨-[طلاق] .٢ و[ عنكبوت] .٦٩ و[ كهف] .٦٥.

١٩-[بحار] ج ١.٢٢٦.

٢٠-[عده الداعى] .٢١٨ (با تصحيح احمد موحدى قمى ).

٢١- ...كافى ج ٢.١٦. براى نظريه به ديگر روايات مراجعه شود به[ عيون اخبارالرضا].٢٥٨ و [حقايق فيض٤٣٨] واحياءالعلوم .١٩١.

٢٢ -جون دراينجا مجال سخن پيرامون مقام خلوص واخلاص و بيان ويژگى عدد چهل نيست گفتارى مختصر دراين باره از رساله عرفانى منسوب به عالم بلند قدر علامه بحرالعلوم[ رضواالله تعالى عليه] مى آوريم وى در آيات واخبارها و مجرب اهل باطن واسرار واين است كه در حديث شريف حصول آثار خلوص را كه منبع عين معرفت و حكمت باشد دراين مرحله خبر داده و شك نيست كه هر نيكبختى كه بقدم همت اين منازل چهل گانه را طى كند بعداز نكه استعدادات خلوصى را فعليت آورد سرچشمه معرفت از زمين قلب او جوشيدن آغاز كند واين منازل چهل گانه در عالم خلوص واخلاص واقعند

رساله سير و سلوك منسوب به بحرالعلوم .٣٣
٢٣-[ الحقايق فيض] .٤٣٩ (چاپ بيروت ).

٢٤-[مجمع البحرين] ج /٠٥/٢

٢٥-[لمعه دمشقيه] ج ٣.٦٦.

٢٦- رب مدع للعلم ليس بعالم [ غررالحكم] ج ٤.٧٧.

٢٧-[جاثيه] .٢٣.

٢٨-[نهج البلاغه] فيض حكم .١٠٧.

٢٩-[ غررالحكم] ج ٤.١٠٩.

٣٠-[ اعراب ماه آيه] رساله سوم چاپ نشرادب الحوزه .

٣١-[ اشرف العلم العمل ما ظهر فى الجوارح والاركان[ [ غررالحكم] ج ٢.٤٢٢.

٣٢-[ملاك العلم العمل به] [ همان مدرك] ج ٦.١١٧.

٣٣-[كفى بالعالم جهلاان ينافى علمه عمله] [ همان مدرك] ج ٤.٥٨٢.

٣٤-[ الحياه] ج ١.٢٨٤.

٣٥-[ اسفار] ج ١.٢٨٤.

٣٦-[ الحياه] ج ١.٤٠.

٣٧-[ غررالحكم] ج ٦.٣٨٧.