نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - شناسائى برخى از تفاسير عامه

شناسائى برخى از تفاسير عامه٤


قسمت چهارم
درادامه شناسائى و معرفى تفاسير عامه اينك به معرفى[ تفسير القرآن العظيم] مى پردازيم كه به[ تفسيرالقرآن العظيم] مى پردازيم كه به[ تفسيرابن كثير] معروف است تفسيرابن كثير در جريان هاى گونه گونه تفسيرى از نمونه هاى بارز وارجمند تفاسير نقلى (نقلى به ماثور)است .اين تفسير هماره مورد توجه عالمان و مفسران بوده و هست و بخاطر برجستگيها و ويژه گيهائى كه دارد مورد ستايش محققان و متفكران قرار گرفته است .

انگيزه نگارش :
ابن كثير در سرآغاز تفسير با بيانى رسا با تكيه به آيات قرآن لزوم انديشيدن فهميدان و فهمانيدن قرآن را مطرح مى كند و به آموختن معارف و آموزانيدن ابعاد آن تكيه مى كند وادامه مى دهد كه : بر عالمان واب است تا نقاب از چهره زيبائى معانى قرآن برگيزند و به تفسير و تبيين آيات آن و آموختن حقايق آن بپردازند كه خداوند اهل كتاب را بخاطر روى تابيدن از كتب الاهى و روى آوردن به جذبه هاى دنيوى نكوهش كرده و فرموده است :

[واذااخذالله ميثاق الذين اوتوالكتاب لتبيننه للناس و لاتكتمونه فنبذوه وراء ظهورهم واشتروا به ثمنا قليلا فبئس مايشترون] ١ .
وچون خدا پيمان گرفت از آنان كه كتاب به آنها داده شد كه حقايق كتاب آسمانى را براى مردم بيان كنيد و كتمان نكنيد پس آنان عهد خدا را پشت سرانداخته آيات الاهى را

ببهائى اندك فروختند و چه بدمعامله كردند. ١

بدينسان ابن كثير ضرورت نشر معارف قرآن و لزوم تفسير آن را كه مسووليتى است بزرگ بر دوش عالمان و متفكران اسلامى بعنوان انگيزه خود در نگارش تفسير معرفى مى كند.

روش تفسيرى ابن كثير:
پيشتر يادآورى كرديم كه تفسيرابن كثير جلوه اى روشن از تفسير نقلى است شيوه تفسير نگارى نقلى را نيز گفته ايم كه : تفسير آيات است به ظواهر آيات واقوال پيامبر و صاحبيان و يا بگفته عالمان و مفسران شيعى تفسير آيات به ظواهر آيات و سنت معصومين[ ع] ٣ . شيوه تفسيرنگارى ابن كثير دقيقا همين است .اين كثير پس از آنچه كه به عنوان انگيزه نگارش تفسيرش ياد شد سئوالى مطرح مى كند كه اگر بپرسند نيكوترين روش تفسيرى كدام است ؟!

جواب اين است كه صحيح ترين واستوارترين روش تفسيرى آن است كه آيات به آيات قرآن تفسير شود چون اجمال برخى از آيات در مواضع ديگر به تفصيل تبيين شده است . واگر بااين روش ره بجاى نسپردى و در تفسير آيات ناتوان گشتى براى تبيين آيات به سنت مراجعه كن كه سنت مبين و شارح قرآن است .امااگر در راه تبيين قرآن در قرآن و سنت چيزى نيافتى كه چراغ راه شود به اقوال صحابه مراجعه كند چون آنان در جو نزول آيات بوده اند واز قرائن و چگونگيهاى عرضه آيات آگاهند. ٤

ابن كثير دراستحكام آنچه گفته به آيات و رواياتى استناد كرده است و درادامه آن به چگونگى اقوال تابعيان در تفسير پرداخته و مالا معتقد شده است كه گفتار تابعيان در صورتى حجت خواهد بود كه مخالف نداشته باشد و بالاخره پس ازاشاره اى به جايگاه لغت عرب به تفسير به راى پرداخته واز تفسير قرآن به مجرد راى با نكوهش ياد كرده است . ٥

شيوه تنظيم و نگارش :
ابتداء در ضمن مقدمه اى مفصل درباره تفسير و چگونگى تفسيرپذيرى قرآن منابع تفسيرى و...سخن گفته و سپس وارد تفسير سوره ها مى شود. ابن كثير در آغاز تفسير سوره ها در ضمن فصلى از جايگاه سورد در ميان سور قرآن و قضيلت قرائت آن سخن مى گويد و روايات وارد شده دراين زمينه را مى آورد. آنگاه به نامهاى آن سوره اشاره مى كند واخبار مربوط به اين مطلب را ياد مى كند. رواياتى كه بطور كلى نشانگر محتواى سوره يا مطالب عام درباره سوره باشند نيز در همين قسمت مى آيد. آنگاه يك يا چند آيه را آورده به تفسير آنها براساس روشى كه آورديم مى پردازد و در تبيين واژه ها و تشريح معانى ريشه اى كلمات به لغت عرب واشعار

شاعران استناد مى جويد و در توضيح و تفسير آيات به اقوال مفسران نيز پرداخته گاه به نقد و بررسى آنها دست مى يازد. ابن كثير به مباحث كلامى فقهى نيز با همان روش ويژه خويش پرداخته است كه به آنهااشاره خواهيم كرد.

[تفسيرابن كثير در گفتار عالمان]
شرح حال نگاران و عالمان در ضمن زندگانى ابن كثيراز تفسير وى ياد كرده اند و برخى به آن به ديده عظمت و ستايش نگريسته اند. جلال الدين سيوطى مفسر و قرآن شناس بزرگ اسلامى مى گويد:

[ ابن كثير تفسيرى دارد كه در آن سبك و روش همانندش نگاشته نشده است] . ٦

محمدابن على شوكانى درضمن فهرست آثارابن كثير آورده است :

او آثار سودمندى دارداز جمله : تفسى مشهوراو كه در مجلدات متعددى است در آن مطالب را بدقت فراهم آورده است . ديدگاههاى مختلف گزارشهاى گونه گون و آثار گذشتاگان را عرضه كرده و درباره چگونگيهاى آنها به نيكوئى سخن گفته تفسى ابن كثير اگر بهترين تفسيرها نباشد بى گمان از بهترين هاست . ٧

دكتر محمدحسين ذهبى ضمن ياد كرداين تفسير و چگونگيهاى آن نوشته است :

[من اين تفسى را خواندم و در روش تفسيرى بخاط توجه شايسته به تفسير آيه به آيه و تفسير آيات با عبارات رسا و كوتاه آن را ممتاز يافتم . وى بهنگام تفسير آيات به آيات هم مضمون مراجعه مى كند و بين دو آيه مقايسه مى نمايد و به اينگونه تفسير كه خود آن را[ تفسير قرآن به قرآن] ناميده است به شدت اهتمام مى ورزد. در بيان آثار تفسيرى با اين روش و سبك اين تفسير بيشترين توجه را به عرضه هم مضمون دارد].

محققان و عالمان ديگرى نيز تفسيرابن كثير را ستوده اند و آن را در ميان تفاسير نقلى دراهميت و شايستگى پس از تفسير طبرى سرآمد ديگر تفسير دانسته اند. دكتر صبحى صالح دراثرارزشمند خود از جمله درباره اين تفسير نوشته است :

[در ميان تفاسير ماثور پس از تفسير طبرى - بلكه در برخى امور برتراز آن - تفسيرابن كثيراست . درقت دراسناد سادگى عبارات از جمله مزاياى اين تفسيراست] ٩ .

[ جايگاه نقل در تفسيرابن كثير]
پيشتر گفتيم تفسيرابن كثير[ تفسير نقلى] است بنابراين بلندترين جايگاه دراين تفسير از آن[ نقل] خواهد بود.اما آنچه اين تفسير را از همگنانش ممتاز مى ساز وارزشى افزون به آن مى بخشدارزيابى دقيق و عالمانه احاديث و آثاراست .او در ذيل آيات و براى تفسير و تبيين جملات قرآن احاديث و آثار را عرضه مى كند اما بدون گفتگو و نقد و بررسى از آنها نمى گذرد. و با كنكاش در متن احاديث واسناد آن در چگونگى روايات و آثار سخن مى گويد

مثلا در ذيل آيه ٥٠ سوره بقره و اذ فرقنابكم.

رواياتى را مى آورد كه پيامبر فرموده است : روز نجات بنى اسرائيل از امواج هلاكت آفرين دريا و هلاكت فرعونيان [ روز عاشورا] بوده است و ازاين رو يهوديان آن روز را روزه مى گرفتند.اما پس از نقل روايت پرداخته مى گويد[ زيدالعمى] ضعيف واسناد روايت وى[ ضعيف تر]ازاو است . لازم به يادآورى است كه اين سلسله احاديث از ساخته هاى مغزهاى بيمار مزدوران بنى اميه و جيره خوران آن شجره خبيثه است . ١١ و در ذيل آيه ٢از سوره نساء در تفسير[ حوبا كبيرا] معنائى را بااسناد از پيامبر مى آورد و مى گويد:اين روايت بخاطر وجود[ محمدبن يوسف كندى] در سند آن ضعيف است و در ذيل آيه ٨٥از سوره[ انبياء] پس از نقل روايتى مى گويد:

اين روايت را [ صحاح سته] نياورده اند و دراسناد آن نيز[ غرابت] است ازاين موارد در تفسيرابن كثير بسياراست واين از جمله برجستگيهاى تفسيراوست .

اسرائيليات در تفسيرابن كثير
ابن كثير در مقدمه اى كه نگاشته است در چگونگى موضع مفسر در مقابل اسرائيليات چنين سخن گفته است :

[ اسرائيليات را تنها به عنوان استشهاد مى توان آورد ولى براى اثبات معنائى نمى توان به آنهااستناد كرد.اينگونه روايات براساس مبانى و آگاهيهائى كه داريم يااز جمله روايات صحيحند كه مى پذيريم و يا مى دانيم كه دروغند طرد مى كنيم واگر نه اين باشند و نه آن بر اساس روايت پيامبر فقط نقل مى كنيم اما در تفسير آيات از آنها بهره نمى گيريم] ١٢ .

و در مقامى ديگر مى گويد:

[شيوه من درباره اسرائيليات دراين تفسير روى بر تافتن از بسيارى از آن چيزهائى است كه آناننقل كرده اند چون نقل بسيارى از آنها بخاطر دروغها و تحريفها و تبديلها كه در آن آثار رواج يافته است جز تضييع عمراثرى نخواهد داشت] ١٣ .

او در جاى جاى تفسير و به هنگام تشريح زندگانى پيامبران درمقابل اسرائيليات ايستاده و بارها خطر آلوده شده آثاراسلامى راازاين راه گوشزد كرده و خود به نقد و بررسى آنها پرداخته است .اوازابن عباس نقل مى كند كه فرياد مى زد:

[ هان اى مسلمان ! بااين كه كتاب خدا پر طراوت و پيراسته از ناهنجاريها در ميان شماست و آن را مى خوانيد به اهل كتاب مراجعه كنيد و براى دست يافتن به پاسخ از آنها سئوال مى كنيد؟ خداوند در قرآن از تحريفها و تبديلهائى كه آنان در كتاب خدا روا داشته اند واز آنچه خود نوشته اند و به خدا نسبت داده اند سخن گفته آيااينهمه آگاهى بسنده نيست كه به آنان رجوع نكنيد و براى رسيدن به

حقيقتى از آنان سئوال ننمائيد]! ١٤

او در مقامى ديگر پس از آن كه روايت ياد شده پيشين را در چگونگى برخورد با روايات اهل كتاب از پيامبر مى آورد مى گويد:

[بايد دانست اكثر آنچه اينان نقل مى كنند دروغ و بهتان است چون در آثار آنان تغيير تبديل و تاويل راه يافته است . درست و صحيح اين آثار بسياراندك است و در همانها نيز فايده اى نيست].

و در ذيل آيه ٤٤از سوره[ نحل] و پس از آوردن روايات[ داستان ملكه سبا] مى گويد:

[ اينگونه روايات ازاهل كتاب گرفته شده است ما نيازمند به تفسير قرآن بااين آثار نيستم خداوند ما را بااخبار سودمندتر روشنتر و رساترازاين گونه اخبار بى نيازساخته است] ١٦ .

و در تفسير سوره[ ق] پس از آن كه ديدگاه خودش را آورده مى گويد:

برخى از عالمان سلف آورده اند كه[ ق] كوهى است محيط بر تمام زمين امااينگونه آثار - و خدا داناتراست از خرافات بنى اسرائيل است كه مسلمانان بدون توجه نقل كرده اند. به نظر من اينگونه آثار را ملحدان آنان روايت كرده اند تا حقيقت را بر مردم مشتبه سازند. بى گمان آنچه از پيامبر روايت شده كه اخباراينان را نقل كنيد اخبارى است كه با نقل و درايت متضاد نباشد وانديشه به بطلان آن حكم نكند و من اعلام مى كنم كه ما هيچ نيازى به اينگونه آثار نداريم . ١٧

ازاين نمونه ها در[ تفسيرابن كثير] فراوان توان يافت . كه نشانگر موضوع هوشمندانه اوست در مقابل اسرائيليات اما بااين همه ابن كثير نيز گاهى در تور نامرئى اين خرافات قرار مى گيرد و راه به مقصود صحيح نمى سپرد مثلا در ذيل آيه ٣٦ سوره بقره [فازلهماالشيطان]... به راهى رفته كه اسرائيليات باوران رفته اند ١٨ . مى دانيم كه مفسران در چگونگى وسوسه شيطان آدم[ ع] رااختلاف كرده و هر كدام بگونه اى دراين زمينه سخن گفته اند. روايات نيز مختلف و گاهى متناقض است . در تورات چنين آمده است كه شيطان در دهان مارى مخفى شده به بهشت وارد شد و آدم را وسوسه كرد. سوكندامه بسيارى از مفسران اين اباطيل رااز يهوديان تلقى به قبول كرده و در تفسير قرآن نوشتند و برخى بر آنها آثار فقهى نيز بار كرده اند.ابن كثير نيز دراين جا براين ره رفته و مالا در دام اسرائيليات آفرينان افتاده است . قهرمان بزرگ ميدان تفسير علامه طباطبائى دراين زمينه نوشته اند

[ اما چگونگى آمدن شيطان براى وسوسه آدم وانتخاب وسيله براى اين كار در روايات متقن نيامده و آنچه در برخى ازاخبار آمده بى گمان مبتنى بر تورات است و مااز يادكرد آنها صرف نظر مى كنيم و متن تورات را مى آوريم] . ١٩

در داستان[ هاروت و ماروت] نيز بااين كه روايات متعددى آورده و در بسيارى از آنها خدشه كرده است .

بااينحال آنچه پذيرفته نيزاز آنچه طرد كرده بهتر نيست . و شايد ابن كثير دراين قسمت از روايات كه ره بجائى نسپرده از ظاهر قرآن نيز بيشترازاين نفهميده است و لذا مى گويد:

نزديكتر به راستى و صحت از مجموعه رواياتى كه يافتم همين است والله اعلم ٢٠ .

و چون اين نيز نه با عصمت ملائكه همخوانى دارد و نه بااصول مسلمه عقيدتى ناچار توجيه مى كند و رد مى شود. ولى اگراينان بجاى روى آوردن به بافته هاى مغزهاى بيماراسرائيليات آفرينان كه خودش اين همه خطر تاثير ناهنجارشان را فرياد كرده است و عالمان سهل انگار و روايتهاى آنان به اهل البيت[ ع] مراجعه مى كردند كه[ اهل البيت ادرى بما فى البيت] ٢١ و براى ورود به ديار علم دانش و تفسير از در ورودى آن عاقلانه مى رفتند و سر به آستان على و فرزندانش مى سودند ٢٢ به اين ياوه سرائيها مبتلا نمى شدند.او در داستان ايوب نيز بهمان راه رفته و حق رااز باطل بازنشناخته است ٢٣ . بااين همه[ تفسير ابن كثير] در عرضه اين بخش از منابع تفسيرى از سالمترين تفسيرهاى نقلى است.

تفسيرابن كثير واهل البيت
پيشتر گفتيم[ تفسيرابن كثير] جلوه روشن تفسير نقلى است بدينسان انتظار آن است كه روايات ذيل آيات عرضه شود واحاديثى كه در جهت تبيين مفاهيم واژه هاى آيات و يا تعيين مصاديق برخى از عناوين و مفاهيم آمده است بدقت و بدون تحريف و تبديل نشان داده شود.اينك بنگريم ابن كثير به عنوان مفسرى نقاد محدثى آگاه و مورخى آشنا به ابعاد مختلف فرهنگ اسلامى دراين زمينه ها چسان مفسرى است ؟! آيات قرآن براساس روايات متقن فريقين واحاديث صحاح بااسناد معتبر آكنده است از فضائل على[ ع] وارجگذارى و عظمت آفرينى به اهل بيت[ ع] پيامبر[ ص] فرمود:

[على مع القرآن والقرآن مع على لن يفترقا حتى يرد على الحوض] . ٢٥
واين بى گمان از جمله - چنانكه برخى از محققان گفته اند ٢٦ - بدان معناست كه قرآن فريادگر جايگاه بلند على[ ع] و نشانگر فضائل و مناقب والاى على[ ع] و بيانگر پيشتازيها مجاهدتها ايثارها بزرگواريها و منزلت بى همتائى على است واين است كه ابن عباس مى گويد:

[در كتاب خداوند درباره هيچكس به اندازه على[ ع] آيه نازل نشده است] ٢٧ .

و نيزاز وى نقل كرده اند كه گفت : هر آيه اى كه جمله[ ياايهاالذين آمنوا] را دارد على سرآمد مصاديق آن و نيز برترين وامير مصاديق آن است ٢٨ و همو مى گويد:

[در فضائل على[ ع] .٣٠٠ آيه نازل گشته است] ٢٩ .

و مجاهد مى گويد:

[در قرآن .٧٠ آيه ويژه على[ ع] است كه

هيچكس دراين آيات انباز على نيست] ٢٠ .

اينها و جزاينهاانگيزه شد تا بسيارى از مولفان محققان و مفسران و محدثان آثار بلندى پى نهادند و در لابلاى نوشته هاى خود فضائل على را آوردند و حتى برخى گسترش عظمتهاى على واولادش رااز جان سپر ساختند و دراين راه جان و سر باختند.

بهرحال بااين همه اگر كسى از كنار اين همه آثار پراكنده شده در ميان نوشته ها و مجموعه هاى سلف اين امت اسلامى به ترديد بگذرد و يا به تكذيب برخيزد و يا كتمان حقايق كند چگونه كسى است ؟ واز چه آبشخورى سيراب مى شود؟ بگذريم كه اين رشته سردراز دارد...

سخن بر سر چگونگى برخورد[ ابن كثير] با تفسير آياتى است كه قطعا و يقينا براساس روايات معتمد و متقن درباره على[ ع] و يااهل بيت نازل شده اند.ابن كثير دراين موارد سوگمندانه از جايگاه يك مفسر محدث و عالم كه بى گمان رسالتش تبيين حقايق است آنگونه كه هست و نه نشر مطالب آنسان كه مى پسندد سقوط مى كند و رسالتى را كه خود در مقدمه تفسير براى عالمان رقم زده فراموش مى كند و به تحريف و تبديل و كتمان حقايق مى پردازد.

او در ذيل[ وانذر عشيرتك الاقربين] به راه تحريف رفته و جمله پيامبر[ ص] را كه بااشاره به على[ ع] فرمود:

[ ان هذااخى و وصيى و خليفتى عليكم فاسمعوا له واطيعوه] .
بدينسان آورده است :

[ ان هذااخى و كذا و كذا فاسمعوا له واطيعوه] .
به اين تحريف نيز بسنده نكرده و گفته است اين روايت براين سياق تنهااز ناحيه عبدالغفارابن القاسم ابى مريم نقل شده است واو درغوگوست و حديثش متروك است شيعى مذهب است و مورداتهام و ... ٣٢ .

شگفتا[ شيعى مذهب] بودن سر بر آستان على سائيدن و ... عامل ضعف است وانگيزه طرد روايت زهى بى انصافى !!

در ذيل آيه[ اكمال] بعداز نقل روايات بااسناد مختلف بالاخره در پايان اشاره اى هم دارد كه برخى گفته اند اين آيه در[ روز غدير] نازل شده است ولى اين قطعا صحيح نيست و نقل درست كه هيچ شك و ترديدى در آن نيست همان است كه آيه در[ روز عرفه] نازل شده و يكى از دلايل آن هم[ معاويه] اولين پادشاه اسلام ٣٣ !!اما در ذيل آيه .٦٧ از سوره مائده (آيه تبليغ )اشاره اى را نيز بر نتابيده واز كنار آن همه روايات واسناد پراكنده از تفاسير و كتب حديث عامه گذشته است ٣٤ . آيه[ و من الناس من يشرى نفسه ابتغاء مرضات الله]... را درباره [صهيب ابن سنان] انگاشته ٣٥ و در ذيل آيه .٥٥از سوره مائده:[ انما وليكم الله]... تلاش كرده تا نزول آن را درباره على[ ع] انكار كند ٣٦ . و در تفسير آيه ٩-٧از سوره انسان

[ ويطعون الطعام على حبه مسكينا]... با توضيح واژه ها و نقل حكايتى چنان مى گذرد كه انگار هرگز آن همه حديث و روايت در شان نزول آيه را نديده است ٣٧ .

بهرحال موضوع ابن كثير در تمام اينگونه آيات يا ترديد تكذيب تحريف تبديل و تضعيف اسناد و يا جرح راويان است .اين همه از هر كسى شگفت نباشدازاين كثير كه دستى در جرح و تعديل دارد و در تفسيرش نيز آهنگش بر[ درايت] است و نه صرفا[ روايت] بسى شگفت است .

تفسيرابن كثير ومسائل كلامى
ابن كثير ازشاگردان[ ابن تيميه] واز مريدان و نزديكان وى است و در مباحث مختلف از وى تاثير پذيرفته است . مباحث كلامى در تفسيرابن كثير جلوه بارزى ندارد ولى از مجموع آنچه به اجمال آورده و يا به اشاره گذشته توان فهميد كه او متمايل به مسلك اشعرى است و در بسيارى از مسائل چونان آنان مى انديشيده است گواين كه در برخى موارد نيز آراء آنان را نپذيرفته و براهى ديگر رفته است .او در ذيل آيه ٥٤از سوره اعراف و در ذيل جمله[ ثم استوى العرش] مى گويد:

[ ما دراين مقام بر مسلك[ سلف صالح] معتقديم و در صفات الاهى چنان گوئيم كه نه تعطيل پيش آيد و نه تشبيه بى گمان آنچه از ظاهرالفاظ به ذهن مشبهين آمده بر خداوند روا[ وليس كمثله شى ء]. بلكه حقيقت آن است كه پيشوايان سلف صالح گفته اند: كه هر آن كه خداى را به مخلوقش مانند كند كافر شده است و هر آن كه آنچه خدا خودش را به آن متصف دانسته انكار كند نيز كافراست بدينسان بايد به آنچه صريح آيات و روايت صحيحه دلالت بگونه اى كه با[ جلال] الهى منافات نداشته باشد معتقد بود و راه هدايت همين است] ٣٨ .

و روشن است كه در مسائل عقيدتى اينگونه چند پهلو سخن گفتن ره بجائى نمى برد واينسان راه حل نشان دادن ها كليدى را ماننده است كه به همه قفل ها مى خورد ولى هيچكدام را باز نمى كند بهرحال وى در ذيل آيه ١٠٣از سوره انعام[ لاتدركه الابصار و هويدرك الابصار] بااين كه اختلاف اقوال را مى آورد اما روشن است كه با عرضه روايات و آيات بالاخره معتقد مى شود كه[ رويت] خداوند دست كم در آخرت قطعى است ٣٩ .او در ذيل آياتى كه بگونه اى نشانگراختيارانسانى است به تفسير آيات پرداخته و دست از ظاهر نشسته و چونان كسانى ازاشعريان كه در اين ميدان به نظريه[ كسب] گرائيده اند به توجيه و تاويل ننشسته است .ابن كثير در باب امامت و رهبرى ديدگاه قريب به اتفاق عالمان اهل سنت را پذيرفته و درانعقادامامت به راههاى چهارگانه ( اجماع امت نصب امام پيشين اجماع اهل حل و عقد غلبه و زور!!) معتقد شده و در پايان دراين كه عليه

حاكم جائر و ستم گر مى شود قيام كرد يا نه مى گويد:

صحيح آن است كه بگوئيم حاكم با فسق از حكومت عزل نمى شود مگراين كه آشكارا بكفر گرايد.

آنگاه براى اثبات اين سخن كلامى از پيامبر نقل مى كند كه بى گمان از ساخته هاى ذهن بيماران و جيره خواران است ٤٠ . پس ازاين سئوال ديگرى مى آورد و آن اين كه آيا حاكم مى تواند خود رااز خلافت عزل كند و آن را به ديگرى وانهد؟ جواب مى دهد كه اين اختلافى است . آنگاه بعنوان دليل صحت مى گويد:[ حسن بن على خود رااز حكومت عزل كرد و حاكميت را به معاويه سپرد] ٤١ گواين كه ابن كثيراين را نمى پذيرد و مى گويد[ اين كاراز سراجبار بود]اما روشن است كه اين نيز بگونه اى ديگر تحريف تاريخ است . واينك براىروشن شدن حقيقت تنها به يك خطبه امام حسن[ ع] كه بى درنگ پس ازامضاء قرارداد[ آتش بس] ايراد فرموده انداشاره مى كنيم و مى گذريم :

معاويه چنين مى پندارد كه من او را شايسته خلافت ديدم و خود را شايسته حكومت نيافتم . معاويه دروغ مى گويد بخداى سوگند من در كتاب خدا و كلام رسول خدا شايسته ترين كسى هستم كه بايد بر مردم حكومت كند.

بااين همه او ذيل آيه ٥٩از سوره نساء [ اطيعواالله واطيعوا الرسول واولى الامر منكم]... و ذيل آيه ١٢٤ سوره بقره[ ...لاينال عهدى الظامين]... روايت واقوال مختلف را آورده وبالاخره عدم لزوم اطاعت از ظالمان را ترجيح مى دهد و در پايان تفسير آيه دوم از يكى از عالمان نقل مى كند كه :

[ظالم نمى تواند خليفه حاكم مفتى شاهد و راوى باشد] ٤٣ .

بهرحال چنانكه گفتيم مسائل كلامى در[ تفسيرابن كثير] جلوه بارزى ندارد واز آنجا كه آهنگ او در تفسيرش نقلى است اگر گاهى نيز به اين ميدان وارد شده بيشتر نقل اقوال و روايات است تااظهار نظر و تحليل و بررسى .

تفسيرابن كثير و مسائل فقهى
ابن كثير درفقه زبردست بود. شرح حال وى آورده اند كه او كرسى در فقه داشته و فتوا مى داده است ٤٤ . و برخى او را با عنوان[ محدث الفقهاء] ستوده اند ٤٥ .

بدينسان طبيعى است كه پرداختن به مسائل فقهى در تفسير وى جايگاه شايسته اى داشته باشد و چنين نيز هست .

برخى از شرح حال نگاران وى را[ شافعى] دانسته اند برخى ديگر نيز ضمن آن به متابعت وى از برخى از آراء[ ابن تيميه] تصريح كرده اند ٤٧ [ ابن تيميه] آرائى بر خلاف اجماع فقيهان اهل سنت داشته است از جمله او در مساله طلاق معتقد بود با لفظ[ ثلاث] و در يك مرتبه[ سه طلاق] واقع نمى شود ٤٨ و با

[ سوگند به طلاق] زن از مرد جدا نمى گردد و طلاق زن در حال حيض جارى نمى گردد و تحقق پيدا نمى كند ابن كثير نيز اين آراء را پذيرفته و بدانها فتواى مى داد.

بارى چنانكه گفتيم يكى از جنبه هاى برجسته[ تفسيرابن كثير] جنبه هاى فقهى آن است مولف در جاى جاى تفسير خود در ذيل آيات مربوط به احكام به مباحث فقهى پرداخته واقوال و آراء را به نقد و بررسى كشيده است مثلا ذيل آيه ١٠٢از سوره بقره و در ضمن داستان[ هاروت و ماروت] بحث مفصل و دراز دامنى را درباره[ سحر] واحكام آن بعمل آورده است ٤٩ كه بلحاظ آگاهيهائى كه از آراء فقهاء سلف عرضه كرده و روايات مختلف را آورده است سودمند تواند بود و در ذيل آيه ١٨٥ سوره بقره[ فمن شهد منكم الشهر فليصمه]... مسائل مختلف مربوط به روزه مسافر و مريض را مطرح كرده واقوال گونه گون عالمان و فيقهان را آورده واستدلالهاى آنان را عرضه كرده و به نقد و بررسى پرداخته است . ٥٠ در ذيل آيه ١٧٨از سوره بقره درارتباط با[ قصاص] آراء فقهاء و عالمان سلف را نقل كرده و با عرضه روايات مساله به نقد و بررسى آراء پرداخته و آنگاه ديدگاه خودش را آورده و در پايان در تفسير[ لكم فى القصاص حياه] نكات سودمندى را ياد كرده است ٥١ و در ذيل آيه ٢٩ و ٢٨از سوره توبه به بحث و بررسى در حرمت ورود مشركان به[ مسجدالحرام] و چگونگى جزيه دادن مشركان پرداخته واقوال و روايات را آورده است ٥٢ .

بالاخره او در ذيل تمام آيات مربوط به[ احكام] مسائل فقهى را يادآورى كرده است گاه به مبانى[ اصولى] آراء نيز پرداخته ولى مجموعا تحليل اجتهادى و كاوش عقلانى دراين مواضع بسياراندك است و غالبااز محدوده نقل اقوال و عرضه روايات و بررسى اينها در پرتو آگاهيهاى رجالى ادبى و روائى فراتر نمى رود.

سخن درابعاد مختلف[ تفسيرابن كثير] بود هنوز هم جنبه هاى قابل گفتگوئى دراين تفسير هست از جمله جنبه هاى ادبى آن .ابن كثير در تبيين واژه ها گاه سخن گفته و براى اثبات برخى از معانى به اشعار شاعران استناد كرده كه قابل توجه است . تفسيرابن كثير در جنبه هاى تاريخى و شان نزولها نيز شايان توجه و سودمنداست . مى دانيم كه ابن كثير در تاريخ چيره دست بود و[ البدايه والنهايه] اواز منابع مهم تاريخ اسلام است ازاين روى و با توجه به آگاهيهاى تاريخى او تفسيرش بى گمان جنبه هاى تاريخى را مغفول نخواهد گذاشت و چنين نيز هست .او در ذيل آيات مربوط به نبردهاى پيامبر به تفصيل قضايا پرداخته و در شان نزولها نيز به تفصيل سخن گفته است منابع[ تفسير ابن كثير] نيز جاى گفتگوهاست .او به اقوال مفسران سلف از صحابه و تابعان توجه فراوانى دارد او بيشترين بهره را دراين جهت از[ تفسير طبرى] برده است در ضمن منابع وى گاه از تفسير قرطبى[ الجامع]... و [تفسير

( ٨٥ )
كبير] فخررازى نيز ياد شده است . در مسائل فقهى اقوال مختلف را نقل مى كند و خيلى كن به منابع اشاره دارد مگراين كه به مصدر غير مشهورى مراجعه كند كه ياد مى كند مثل[ الاشراف على مذاهب الاشراف] ٥٣ .

بهرحال[ تفسيرالقرآن العظيم] تفسيرى است سودمند كه در بازشناسى اقوال و آراء مفسران كهن واشراف براوقال و آراء فقيهان نحله اى مختلف كارآمد خواهد بود.

سوكمندانه تعصب هاى ناميمون او كه باعث كتمان بسيارى از حقايق شده است ازارج و عظمت كار وى كاسته است . و گر نه بى گمان در ميان آثار ماثور در تفسير قرآن اين كتاب از جايگاه بلندى برخورداراست .

كارهاى انجام شده درباره تفسيرابن كثير
الف چاپها:
تفسيرابن كثير در جامعه اهل سنت ازاهميت بالائى برخورداراست و در ميان عالمان و مفسران و دانش پژوهان[ عامه] منبع و مرجع مهمى شناخته شده واقبال فراوان به آن شده است .ازاين روى چاپهاى متعددى از آن به عمل آمده است كه برخى از آنها چنين است :

١. براى اولين بار به سال ١٣٠٢ در[ بولاق] در حاشيه[ فتح البيان فى مقاصدالقرآن] صديق حسن خان چاپ شد.

٢. پس از آن محمد رشيد رضا در حاشيه تفسير[ معالم التنزيل] بغوى به سال ١٣٤٢ آن را به چاپ رسانيد و در دو جلد منتشر كرد.

٣. براى سومين بار در پاورقيهاى تفسير ياد شده در ٩ جلد به سال ١٣٤٧ چاپ و منتشر شد.

٤. چاپ چهارم آن چاپى است مستقل و با عنوان[ تفسيرالقرآن العظيم] كه به سال ١٣٥٦ منتشر شده است .

٥. و چاپ پنجم آن به سال ١٣٧٢ در ٤ جلد منتشر شد.

٦. چاپى است ٧ جلدى كه در سال ١٣٨٦ چاپ و منتشر شده است .

٧. و بالاخره در سال ١٣٩٣ چاپ محقق آن در ٨ جلد و به قطع وزيرى با تحقيق سه تن از محققان مصرانتشار يافت .

٨. چاپى است تحقيقى در چهار جلد كه در مكتب التحقيق دارالمرفه بيروت چاپ و منتشر شده است .اين چاپ مقدمه اى دارد كه يوسف عبدالرحمن مرعشلى نگاشته و در آن از شرح حال و آثارابن كثير و درباره تفسير نسخه هاى خطى و چاپهاى متعدد آن سخن گفته است .اين چاپ ضميمه اى دارد در يك جلد مستقل كه فهرست احاديث تفسيراست و در چگونگى آن سخن خواهيم گفت .

ب : گزينشها واختصارها
١. الدرالمنيرالملخص من تفسيرابن كثير ،عفيق الدين ابن سعيد معروف به عفيف كازرونى ٥٤ .

در منابع مختلفى از جمله در[ تاريخ آداب العربيه] جرجى زيدان از اين اثر ياد شده است ٥٥ . برخى از فهرست نگاران در چگونگى آن نوشته اند:

[دراين تلخيص چندان ازاصل نيفتاده است فقط برخى از مطالب كه به نظر او خارج از موضوع بوده است كاسته شده است] ٥٦ .

٢.عمده التفسير عن الحافظ ابن كثير،احمد محمد شاكر ٥٧ .

محقق و گزينش كننده اين اثر مى گويد:

[با در نگريستن و مراجعه زياد به اين تفسير آن را بهترين نيكوترين و دقيق ترين تفسيرها پس از تفسير طبرى يافتم . و براى اين كه مراجعه به آن سهل شود و در بهره رسانى همگان را سودمندافتد به تلخيص و گزينش آن پرداختم] .

احمد محمد شاكر از محققان بنام عرب بود و در شناخت حديث رجال و آثار تفسير يد طولانى داشت .

در اين گزينش واختصار تمام بخش اول[ تفسير قرآن به قرآن] را آورده است آراءابن كثير و ترجيح قولى ازاقوال و ديدگاههاى تفسيرى او را نيز باقى گذاشته واز مجموع راويان تنها راوى متصل را ثبت كرده است واز نقلهاى مختلف و همگون محكمترين آنها در سند و روشن ترين آنها را در دلالت برگزيده است .

احاديث ضعيف حذف گرديده اند مگراين كه خود آن حديث براى بحث و بررسى ضرورى باشد. اقوال مكرر صحابه نيز نيامده . و تمام اسرائيليات نيز از ميان اخبار واحاديث پيراسته شده اند. بسيارى از بحثهاى كلامى فقهى و مناقشات ادبى كه رابطه تنگاتنگ با تفسير نداشته افتاده است .

افزون براينها محقق احاديث را به منابع متعددى از مصادر كهن ارجاع داده و گاه توضيحات سودمندى درباره متن روايات آورده است اگر روايتى بدون استناد به پيامبر ياد شده طريق آن استخراج شده و در پاورقى آمده است . به تصحيفها و تقطيعهاى روايات واسناد آنها رسيدگى شده است . گاه به مناسبت بحثهاى مفصل و سودمندى در پانوشتها آورده و گاهى در متن با عنوان (قلت ) مطالبى در نقد و بررسى اقوال افزوده است . و در پايان بجز فهرست موضوعات و آيات فهرست مسانيد راويان را نيز آورده است و در مقدمه اى مفصل از مولف و و تفسير و شيوه تفسيرى مولف و روش اختصار سخن گفته است .اين گزينش در ٥ جلد با حروفى زيبا و چاپ منقح و چشم نواز چاپ و منتشر شده است .

٣. مختصر تفسيرابن كثير،اختصار و تحقيق : محمدعلى الصابونى .

اين اختصار و گزينش با تحقيق و تعليق در ٣ جلد و ١٩٢٦ صفحه در بيروت بوسيله[ دارالتراث العربى] چاپ و منتشر شده است .

٤.مختصر تفسيرابن كثير،است اختصار محمد كريم راجح اين نيز گزينشى است از

تفسير ابن كثير كه در دو جلد و ١٥٢٤ صفحه در بيروت بوسيله[ دارالمعرفه] چاپ و منتشر شده است .

اطلاع ما در زمينه اين دواختصار و گزينش متكى بر برخى فهرستهاست واز چگونگى تلخيص و تحقيق آنهااطلاعى نداريم .

ج:[ فهرست تفسيرالقرآن العظيم] يوسف مرعشلى و ..
از جمله كارهاى سودمند انجام شده درباره[ تفسيرابن كثير] فهرست روايات آن است . دراين فهرست كه به همت سه تن از محققان عرب فراهم آمده است تمام اخبار و آثار نبوى فهرست شده است و تنها به احاديث قولى بسنده نشده است و آنچه را كه راويان آورده اند و نشانگر فعل و يا تقرير و يا وصف پيامبراست نيز فهرست شده است مانند:[ بايعنا رسول الله على السمع والطاعه] يا[ كنا مع رسول الله فى غزوه]... يا[ رايت رسول الله توضا]... و ...

احاديث و آثار براساس حروف آغازين جمله هاى روايات تنظيم شده پس از آن راوى آمده و بعد جايگاه آن به ترتيب : سوره آيه جلد و صفحه . بنابراين اين فهرست كليد تمام چاپهاى تفسيرابن كثير خود بود.اين فهرست مقدمه اى دارد در سير[ معجم نگارى] و شيوه هاى گونه گون آن به قلم دكتر مرعشلى كه گزينشى است از كتاب وى با عنوان[ علم فهرسة الحديث نشاته تطوره اشهر مادون فيه] .

مولف تفسيرالقرآن العظيم
اسماعيل ابن عمرابن كثير دمشقى شافعى در[ مجيدل القريه] از توابع شهر[ بصرى] بدنيا آمده و به سال ٧٠١ به دمشق منتقل شد و تعليم و تعلم را در محضر كمال الدين عبدالوهاب آغاز كرد و براى تعميم و تعميق دانش خود به محفل عالمان محدثان و فقيهان آن ديار وارد شد واز آنها بهره هاى فراوانى گرفت .

او درادامه تحصيل و فراگيرى دانش به درس ابن تيميه حاضر شد و باادامه تحصيل در درسهايش اراداتى فراوان به او پيدا كرد واز نزديكان او شد. وى كرسى درس داشت و شاگردان زيادى از درسهاى او بهره مى بردند. شرح حال نگاران او را با عناوين همچون : فقيهى متقن محدثى محقق و محفسرى نقاد ستوده . مرحوم مدرس تبريزى درباره او نوشته اند:

[ ابن كثير...ازاكابر و مشاهير علماى قرن هشتم عامه مى باشد كه مفسر مورخ محدث حافظ متقن فقيه متفنن بود. فقه واصول و حديث و تاريخ و ديگر علوم متداوله راازابن تيميه وابن عساكر و ديگر اكابر وقت تكميل نمود تا در سن جوانى بمعاصرين خود تقدم يافت ٥٨تاليفاتش نيز در حال حيات خودش منتشر و محل استفاده افاضل وقت شد]

ابن كثير در موضوعات مختلف اسلامى آثار سودمندى دارد. وى به سال ٧٧٤ زندگى را بدورد گفت .

بالماثور: الدرالمنثور فى التفسير
اين كتاب از تفاسير مشهور واز جمله آثار ماثور در تفسير قرآن است .جلال الدين سيوطى كه از نويسندگان پركار واز مولفان سختكوش عامه است به نگارش تفسيرى مس آغازد با عنوان[ مجمع البحرين و مطلع البدرين] او در كتاب گرانقدر خود[ الاتقان] كه بمنزله مقدمه اين تفسير نگاشته شده است در فصل[ طبقات المفسرين] مى گويد:

[من به نگارش تفسيرى شروع كردم كه جامع تمام آنچيزى باشد كه در تفسير قرآن به آن نيازاست مانند:اقوال مختلف استنبطهاى گونه گون اشارات اعراب واژه شناسى نكته هاى بلاغى زيبائى هاى بديعى و... بدانسان كه جستجوگران تفسير با دست يافتن به آن از مراجعه به ديگر تفاسير بى نياز باشند و آن را[ مجمع البحرين]... ناميدم واين كتاب الاتقان را بعنوان مقدمه آن قرار دادم. ٦٠

اين تفسير سيوطى روشن نيست كه به فرجام رسيده است يا نه واينك از آن خبرى نيست در مقام ديگرى از[ الاتقان] مى گويد:

[در تفسير قرآن كتاب[ مسندى] فراهم آوردم كه حدود ده هزار حديث [مرفوع] و[ موقوف] از تفاسير پيامبر و صحابه را همراه داشت آن كتاب را در چهار مجلد سامان دادم و[ ترجمان القرآن] ناميدم]. ٦١

اين تفسير مايه اصلى[ درالمنثور]است . سيوطى در مقدمه اين كتاب مى گويد:

[چون[ ترجمان القرآن] را كه روايات را به طرق مختلف واسانيد گونه گون همراه داشت نگاشتم ديدم همتهااز دست يافتن به آن كوتاهند و گرايش به متون احاديث پيراسته ازاسناد فراوان است ازاين روى اين مختصر رااز آن برگزيدم واسناد روايات را حذف كردم و تنها به نسبت دادن حديث به منبع اصلى و كتاب مرجع بسنده كردم و آن را الدرالمنثور... ناميدم] ٦٢ .

[ الدرالمنثور] گسترده ترين تفسيرى است كه تمام احاديث و آثار ذيل آيات را بدون هيچگونه نقد و تحليلى آورده است وازاين روى آكنده است ازاسرائيليات خرافات موضوعات و روايات جعلى و ساخته دست هاى آلوده روايت سازان و حديث پردازان و مناقب تراشان و...

مهمترين اشكال آن نيز حذف اسناد آن است كه بازشناسى سره از ناسره را دشوار مى نمايد.ازاين روى سخن را دراين تفسير نمى گستريم و تنها به آنچه تفسير پژوه عرب دكتر محمدحسين ذهبى آورده است بسنده مى كنيم :

سيوطى با منزلت والائى كه در شناخت حديث و چگونگى هاى آن دارد در اين تفسير در پى بازشناسى احاديث صحيح نبوده است .او دراين كتاب احاديث صحيح نبوده است .او دراين كتاب احاديث صحيح را با[ ضعيف و عليل] در هم آميخته است ازاين روى نيازمند پيرايش و بازنگرى است تا سره از ناسره از هم جدا گردند. ناگفته نماند كه اين

كتاب در ميان تفاسير نقلى تنها كتابى است كه صرفا به نقل احاديث و آثار بسنده كرده و هيچ تفسير و تاويل واظهار نظرى را در ذيل آيات نياورده است .٦٣

چاپهاى[ درالمنثور]
١. چاپ معروف و متداول آن در ٦ جلد به قطع رحلى كه در حاشيه آن كتاب[ تنويرالمقباس فى تفسيرابن عباس . چاپ شده است اين چاپ مقدمه اى دارداز آيه الله مرعشى درباره جايگاه دانش تفسير انوان تفسيرنگاريها و سير تفسير نگارى دراسلام و ياد كرد برخى از مفسران و شرح حال كوتاهى از سيوطى اين چاپ اخيرا در قم بگونه افست منتشر شده است .

٢. چاپ ٨ جلدى به قطع وزيرى با حروفچينى مجدد.اين چاپ بجز حروفچينى زيبا و عرضه متناسب به چاپهاى معمولى چيز تازه اى ندارد در پايان مجلدات فهرست تفصيل سوره ها و آيات آمده است .

مولف[ درالمنثور]
عبدالرحمن ابن ابى بكر جلال الدين سيوطى از عالمان مفسران محدثان و مولفان پركار و سختكوش فرهنگ اسلامى است .او در[ سيوط] بدنيا آمد و در صمر رشد كرد و باليد. پنجسال وهفت ماه داشت كه پدر رااز دست داد و تحت سرپرستى[ كمال ابن همام] به زندگى ادامه داد. و به ٨ سالگى قرآن را حفظ كرد و در پانزده سالگى بطور رسمى تحصيل و تعليم و تعلم را آغاز كرد او در مدت كوتاهى از همگنان خود برتر شد و با حضور در محضر بيش از ٥١ تن از عالمان در رشته هاى مختلف در بسيارى از دانشهاى زمان خود چيره دست گشت .سيوطى در بسيارى از علوم و فنون زمان خود كتاب يا كتابهائى ناشته است . مجموعه آثار سيوطى نشانگر ذوق سالم سليقه كارآمد و دقت نظر ذكاوت اوست .اواز چهل سالگى اجتماع درس وافتاء را بيكسو نهاد و عزلت گزيد و بيشترين آثارش را در همين ايام سامان داد.

سيوطى كتابى پرداخته با عنوان[ الحتدث بنعمه الله] و در آن بتفصيل از زندگانى و آثار خود سخن گفته است . و به سال ٩١٠ يا ٩١١ در قاهره زندگى را بدرود گفت ٦٤ .

تفسيرالجلالين
تفسيرى است مختصر و سودمند كه محصول قلم وانديشه دو تن از عالمان بزرگ و فرهنگ اسلامى است . محمدابن احمد جلال الدين محلى شافعى از عالمان سده نهم هجرى . تفسير رااز سوره كهف آغاز كرده و تا پايان قرآن پيش برده است . آنگاه ازابتدء قرآن گرفته و به تكميل آن همت گماشته است و پس از نگارش تفسير سوره حمد زندگى را بدورد گفته است . جلال الدين سيوطى كه از شاگردان وارداتمندان وى بوده است پس از وى به تكميل

تفسير همت مى گمارد و آغاز سوره اسراء را تفسير مى كند و بدينسان[ تفسير جلالين] سامان مى يابد.

اين تفسير با همه اختصار و گزيده نگارى تفسيرى منقن و سودمند است .

جلال الدين سيوطى در مقدمه كواهى كه به آنچه خود نوشته آورده است مى گويد:

[من در نگارش اين تفسير و تتميم كتاب جلال الدين به آنچه كلام الاهى با آن روشن مى شد بسنده كردم و دراقوال به بهترين آنها تكيه كردم و در قراءات مشهور را برگزيدم اين همه را در عباراتى لطيف با پرهيز از دارازنويسى و آوردن اقوال ناپسند عرضه كردم] ٦٥ .

و چنين نيز هست . در شيوه نگارش آندو چندان تفاوتى نيست . هر دو در تبيين آيات و تفسير واژه ها به گزيده گوئى پرداخته اند ازاين روى در سرتاسر تفسير استناد به روايات شواهدادبى عرضه شان نزولها بسياراندك بچشم مى خورد.

آنچه در چگونگى تاليف[ تفسيرالجلالين] آورده ايم براساس دقت در مقدمه و موخره اى است كه سيوطى نگاشته و مطلبى كه برخى از شرح حال نگاران و تفسير پژوهان آورده اند.

حاجى خليفه و برخى فهرست نگاران ديگر نگارش تفسير را بگونه اى ديگر پنداشته اند كه قطعااشتباه است٦٦ .

بارى [ تفسيرالجلالين] بخاطراتقان و گزيده گوئى هماره مورد توجه دانشمندان و عالمان بوده است و جستجوگران حقايق قرآنى بدان مراجعه كرده واز آن بهره مى جستند.

ابن عماد جنبلى مى گويد:

[بهترين اثراو (كه به پايان نرسيد) تفسيرى است كه از آغازه سوره كهف تا پايان قرآن نگاشته كه تفسيرى است مزجى پيراسته و در نهايت نيكوئى] ٦٧ .

دكتر محمد حسين ذهبى مى نويسد:

[جلال الدين محلى همين بخش را كه نگاشته است تفسيرى است با عباراتى كوتاه در نهايت زيبائى و دقت] ٦٨ .

بهرحال جايگاه بلند تفسير جلالين واختصار و زبده گزينى آن انگيزه شده است تا تنى چنداز عالمان و مفسران به آن شرح نوشته و به توضيح و تبيين آن همت گمارند كه از آن جمله است :

١.الفتوحات الالهيه بتوضيح تفسيرالجلالين للدقائق الخفيه

شرح و تفسير مفصلى است از[ تفسيرالجلالين] مولف آن سليمان ابن عمر عجيلى مصرى معروف به[ جمل] از عالمان و مفسران قرن دوازدهم هجرى است .

شرح و تفسير وى از[ تفسير جلالين] ابتداء با يك مقدمه درباره تفسير قرآن مى آغازد و آنگاه بخشهائى از متن را بعنوان[ قوله] مى آورد

و شرح مى دهد.اين شرح مفصل و گسترده است واز جنبه هاى مختلف به [تفسير جلالين] رسيدگى كرده است .

[ الفتوحات]... در چهار جلد رحلى چاپ و منتشر شده است . دراين چاپ در بالاى صفحات تفسير جلالين و در وسط شرح آن و در پانوشتها كتاب [ املاء مامن به الرحمن] است .

٢. حاشيه اى است معروف به[ حاشيه الصاوى] مولف آن شيخ احمد صاوى مالكى از عالمان ادبيان و مفسران قرن سيزدهم هجرى است .

اين حاشيه نيز مفصل است و بگونه[ قوله اقول] نگارش يافته است .

مولف اين كتاب جمله به جمله[ تفسير جلالين] را نقل كرده و به شرح و بسط آن پرداخته است .اين كتاب نيز از چهار جلد رحلى چاپ و منتشر شده است .

مولفان[ تفسيرجلالين]
چنانكه يادآورى كرديم اين كتاب محصول انديشه دو تن از عالمان بزرگ اسلامى است كه هر دو تن از عالمان بزرگ اسلامى است كه هر دو ملقب به جلال الدين بزرگ اسلامى است كه هر دو ملقب به [جلال الدين] بوده اند وازاين روى تفسير به[ تفسير جلالين] مشهور گشته .از عبدالرحمن ابن ابى بكر جلال الدين سيوطى پيشتر سخن گفتيم.

مؤلف ديگراين اثر ممدابن احمد محلى شافعى ملقب به[ جلال الدين] به سال ٧٩١ در مصر متولد شد و در همان ديار باليد و رشد كرد و در محضر عالمان واستادان حوزه هاى دانش آن خطه زانوى تعلم به زمين زد واز آبخشورانديشه هاى آنان سيراب گشته به جايگاه بلندى در فقه اصول كلام و تفسير دست يافت . مرحوم مدرس تبريزى نوشته اند:

[ ...ازاكابر علماى شافعيه مى باشد كه در حدت ذكاوت و كثرت فطانت و دقت ذهن مشهور واعجوبه زمان بود. بقول بعضى از معاصرينش حدت ذهن اوالماس را مى سفته و در فقه و كلام نحو منطق تفسير وادبيات و ديگر فنون متداوله بر ديگران تقدم داشت] ٦٩ .

جلال الدين محلى عالمى پارسا و بى توجه به جذبه هاى دنيوى بود.از راه كسب و كار زندگى را مى گذراند و به فرمانروايان و مترفان بى اعتنائى مى كرد منصب عالى قضاوت رااز حكومت نپذيرفت و همچنان به زندگانى ساده خويش ادامه داد.او آثارارزشمندى دارد. محلى به سال ٨٦٤ هجرى و به سن ٧٢ سالگى درگذشت.

--------------------------------------------------------------------------------

پاورقى ها
١ سوره آل عمران .١٨٧.

٢تفسيرالقرآن العظيم للامام الحافظالى الفداء اسماعيل ابن كثيرالقريشى الدمشقى طبعه جديده مصححه دارالمعرفه بيروت لبنان ج ١.٣و٤ تمام ارجاعات به اين چاپ است كه در چگونگيهاى آن در

متن توضيحاتى آورده ايم وازاين پس از آن با عنوان تفسير ياد خواهيم مجله حوزه شماره ١٦.٧٦ مقاله تفسير آغاز و تطور آن .

٣

٤تفسير ج /٠٤/١

٥ همان /٠٦

٦ذيل طبقات الحفاظ .٣٦١.

٧ البدرالطالع ج ١.١٥٣.

٨ التفسير والمفسرون ج ١.٢٤٤.

٩مباحث فى علوم القرآن .٢٩١ و نيز رك : مباحث فى علوم القرآن متاع القطان ٣٦٥. مناهل العرفا ج ١.٤٩٨.

١٠تفسير ج ١.٩٥.

١١. ما بارها دراين سلسله مقالات به خطراحاديث موضوع و جعلى اشاره كرديم واز عوامل جعل وانگيزه وضع سخن گفته ايم و به دستهاى پليد قدرتمندان و جباران و مترفان درساختن و پراكندن احاديث اشاره كرديم از جمله رك به : مجله حوزه شماره ١٦اينگونه احاديث كه گاه بااسنادى شايسته نيز در لابلاى كتابها موجودند بسيارى از عالمان را فريفته و بااستناد به آنها مطالبى يافته و عرضه كرده اند كه جز تباهى فرهنگ ناب اسلامى ثمره اى نداشته است . روايات ياد شده نيزاز اين قبيل است كه افزون بر محققان اهل سنت كه غالبا دراين موارد تيغ تحقيقشان سخت به كندى مى گرايد برخى از محققان و تاريخ نويسان شيعه را نيز فريفته است (رك : فروغ ابديت ج ١.٤٨٥). محقق و متتبع سختكوش حضرت جعفرمرتضى عاملى دراثرارزشمند خود الصحيح من سيره النبى الاعظم بى پايگى اين روايات را روشن كرده است و دست پليد بنى اميه را در جعل و نشر آن نشان داده است . ج ١٠٤.٣

١٢تفسير/٠٥/١

١٣ همان مدرك ج ٣.١٩١.

١٤ همان مدرك ج ١.١٢٢ ج ٣.٤٣٧.

١٥ همان مدرك ج ٣.٤٧.

١٦ همان مدرك ج ٤.٣٧٩.

١٧ همان مدرك ج ٤.٢٣٦.

١٨ همان مدرك ج ١.٨٤.

١٩ الميزان ج ١.١٤٠.

٢٠تفسير ج ١.١٤٥.

٢١.اشاره به آيه ٣٣از سوره احزاب انما يريدالله ليذهب عنكم الرجس اله البيت... رك : احقاق الحق ٢.٥٠١ به بعد.

٢٢.اشاره به حديث بسيار معروف انا مدينه العلم و على بابها اين روايت به الفاظ ديگر نيز آمده است رك :المراجعات تحقيق و تعليق حسين الراضى صفحه .٢٤٢ و ذيل آن سيل النجاه چاپ شده با المراجعات ١٤٤١٤٦. منابع بسيارى از مصادراهل ست دراين صفحات عرضه شده است و نيز رك : تفسيرالحبرى به تحقيق سيدمحمدرضا جلالى حسينى .٣٠٨ و ٥١٨. و نيز همان كتاب .١٥٣ مقدمه مولف با عنوان الطله بين القرآن والامام .

٢٣ تفسير ج ٤.٤٣.

٢٤. نزول آيات درباره اهل البيت ع و روايات بسيار در فضائل و مناقب آن بزرگوار ذيل اين آيات محدثان و مفسران و مناقب آن بزرگواران ذيل اين آيات محدثان و مفسران را بر آن داشته است كه آثار بلند وارزشمندى دراين زمينه سامان داده اند براى آشنائى با عناوين برخى از آنها رك : مانزل من القرآن فى اهل البيت ( ع ) مقدمه .١٢ به بعدتفسيرالحبرى مقدمه .١٣٨ به بعد.

٢٥ مستدرك الصحيحين ج ٣.١٢٤ المعجم الصغير ج ١.٢٥٥.

٢٦تفسيرالحبرى مقدمه ١٦٢. ما نزل من القرآن فى اهل البيت از مفسر و محدث بزرگوار قرن سوم هجرى ابوعبدالله حسين بن حكم حبرى از جمله متون تفسير - عقيدتى كهن و گرانقدرى است كه پيشتر با عنوان مانزل... چاپ و منتشر شده بود واينك با عنوان تفسيرى الجبرى با تحقيق مجدد در بيروت چاپ و منتشر شده است.

تحقيق تعليق و بازكاوى منابع و تكميل اين كتاب نمونه يك پژوهش ژرف و گسترده است . محقق بزرگوار آن آقاى سيدمحمدرضا جلالى حسينى در عرضه شايسته و سودمند آن رنج گرانى را متحمل شده است . مقدمه مفصل و دراز دامن او در.٢٢٠ صفحه و و پانوشتهاى ارزشمندش درارائه منابع و توضيح متن واستدراك وى در تكميل روايات حبرى در نزول آيات و فصل تخريجات روايات همه و همه نشانگر وسعت اطلاع و سختكوشى محقق كتاب است . مقدمه كتاب آكنده است از تحقيقات تاريخى رجالى و قرآنى . در ضمن اين مقدمه از مولف كتاب موضوع آن ( اسباب النزول ) اهميت منابع وارزش آنها و جايگاه على ع واهل البيت در قرآن به تفصيل سخن رفته است و در پايان فهرستهاى فنى و كارآمد آمده است خداوند محق محترم را جزاى خير دهد كه باايت تلاشى وسيع در بازشناسى و عرضه اين كتاب از كسواثرى گرانمايه را به بهترين شكل عرضه كرده است واز سوى ديگر نمونه اى از يك تحقيق فرابنيادى وارجمند راارائه داده است .

٢٧ الصواعق المحرقه .١٢٥ احقاق الحق ج ٣.٤٧٩.

٢٨ذخائرالعقبى ٨٩. احقاق الحق ج ٣.٤٧٦.

٢٩كفايه الطالب ٢٣١ تحقيق محمدهادى امينى .٢٣١ تاريخ بغداد ج ٦.٢٢١.

٣٠شواهدالتنزيل ج ٦.٣٩.

٣١شواهد شعراء .٢١٤

٣٢تفسير ج ٣.٣٦٤. پيش ازابن كثير طبرى نيز دست خود را به اين تحريف آلوده است (تفسير طبرى ج ١٩.٧٤) واما آنچه ابن كثير در ذيل روايت آورده است اوج بى انصافى و مصداق بارز كتمان حقايق است نزول اين آيه بدانگونه كه آمد و بدون تحريف اين آقايا ندر دهها منبع و مصدر حديثى تفسيرى بااسناد و طرق فراوان آمده است . به منابع ذيل (كه اندكى از بسياراست ) بنگريد تا دانسته شود چسان تعصب مذموم چشم را بر حقايق مى بند .

كفايه الطالب .٢٠٤ شواهدالتنزيل ج ٣٧٢.١ مسنداحمد بن حنبل ج ١١١.١ المراجعات ١٨٧.سبيل النجاه .٦٩و ١١٣ الغدير ج ١.٢٠٦ ج ٢ ٢٧٨٢٨٤ و ...

٣٣تفسير ج ٢.١٥.انكار نزول اين آيه را در روز غدير چگونه مى توان توجيه كرد؟ چه مى توان ناميد؟ آنهم از يك مفسر و محدث !! تنها مراجعه به عبقات الانوار و ديدن ن همه منبع واسناد كافى است تا بى پايه بودن چنين ادعاهائى را روشن كند.

٣٤تفسير ج ٢.٨٢.

٣٥ همان ج ١.٢٥٤.

٣٦ همان مدرك ج ٢.٣٦.

٣٧ همان مدرك ج ٤.٤٨٥ براى آشنائى دقيق با شان نزول اين آيات و آيات مشابه نگاه كنيد به : احقاق الحق ج ٢و ج ٣ و ...المراجعات و تكمله آن سبيل النجاه . و تفسيرالجبرى كفايه الطالب مصباح الهدايه فى اثبات الولايه و ...

٣٨تفسير ج ٢.٢٣٠.

٣٩ همان مدرك ج ٢ .١٦٧.

٤٠ همان مدرك ج ٢ ج ١ .٧٦٧٥.

٤١ همان .٧٦.

٤٢.الاحتجاج ج ٢.٨ بحارالانوار ج ٢٢.٤٤ امالى شيخ طوسى ج ٢.١٧٢.

براى آشنائى با سارار صلح امام حسن از جمله نگاه كنيد به صلح الحسن شيخ راضى آل ياسين و ترجمه آن صلح امام حسين حياه الامام حسن ( ع( ج ٢ باقر شريف القرشى و ...

٤٣تفسير ج ١.٥٢٩ و ١٧٣.

٤٤ذيل تذكره الحفاظ .٥٨.

٤٥ الدررالكامنه ج ١.٣٧٤.

٤٦معجم المولفين ج ٢.٢٨٣.

٤٧ الدررالكامنه ج ٣٧٤.١ طبقات المفسرين ج ١.١٢١.

٤٨تاريخ المذاهب الاسلاميه محمدابوزهره .٤٣٠.

٤٩تفسير ج ١.١٤٣ به بعد.

٥٠ همان مدرك .٢٢١ به بعد.

٥١ همان مدرك .٢١٥٢١٧.

٥٢ همان مدرك ج ٢.٣٦٠.

٥٣ همان مدرك ج ١.١٥٢.

٥٤. عفيف الدين ابن سعيد معروف به عفيف كازرونى از عالمان و نويسندگان سده هشتم هجرى است . كه در شيرازى مقيم بوده و آثارى از خود برجاى نهاده است از جمله : شرح الجامع الصحيح للبخارى . رك : معجم المولفين ج ٢٣١.٤ الاعلام ج ١٠١.٣ كشف الظنون ج ١.٥٥٣ هديه العارفين ج ١.٣٩١. دراين منابع سالمرگ وى را ٧٦٨ نوشته اند كه قعطعااشتباه است . وى اين تلخيص را در ٧٩١ بپايان رسانده است .

٥٥تاريخ آداب العربيه ج .٣ فهرست كتابخانه اهدائى آقاى سيد محمد مشكوه به دانشگاه تهران ج ٢١.١ تاريخ ادبيات درايران ج ٣ بخش اول .٢١٩.

٥٦ فهرست كتابخانه مشكاه ج ١.٢٣.

٥٧.احمدابن محمد شاكر از مفسران محدثان واديبان به نام مصرى است . وى در فقه تفسير ادبيات آگاهيهاى گسترده اى داشت و در زمينه مختلف فرهنگ اسلامى آثارى از خود بر جاى نهاد. و برخى از آثار عالمان پيشين را تحقيق نمود و منتشر كرداز جمله تفسير طبرى و مسنداحمدابن حنبل كه هر دو ناتمام ماند (معجم المولفين ج ١٣.٣٦٨.)

٥٨ ريحانه الادب ج ٨.١٦٦.

٥٩. براى آشنائى بيشتر با زندگانى ابن كثير و آثار وى رك : البدايه والنهايه ج ٣٣.١٤ ذيل تذكره الحفاظ حسينى .٥٧ الدررالكامنه ج ١.٣٨٣ ذيل تذكره المحفاظ سيوطى ٣٦١. طبقات المفسرين ج ١١١.١ شذرات الذهب ج ٢٣١.٦ البدرالطالع ج ١.١٥٣ ريحانه الادب ج ١٦٦.٨ معجم المولفين ج ٢.٢٨٣ مقدمه عمده التفسير مقدمه تفسيرابن كثير و ...

٦٠ الاتقان فى علوم القرآن ج ٤.٢٤٥.

٦١ همان مدرك ج ٢.٢٢٢.

٦٢ الدرالمنثور ج /٠٢/١

٦٣.التفسير والمفسرون ج ١.٢٥٤.

٦٤. براى آشنائى بيشتر با زندگانى و آثار سيوطى رك : التحدث بنعمه الله زندگينامه تفصيلى بقلم خودش حسن المحاضره ج ٣٣٥.١ الضوء اللامع ج ٦٥.٤ البدرالطالع ج ٣٢٨.١ ريحانه الادب ج ٣.١٤٨ روضات الجنات ج ٥٤.٥ شذراب الذهب ج ٨ظ ٥١معجم المولفين ج ١٢٨.٥ الاعلام ج ٣.٣٠١ و ...

٦٥ التفسير والمفسرون ج ١.٣٣٦.

٦٦كشف الظنون ج ٤٤٥.١ فهرست نسخ خطى كتابخانه ملى دهم .١١٢.

٦٧شذرات الذهب ج ٧.٣٠٤.

٦٨ التفسير والمفسرون ج ١.٣٣٧.

٦٩ريحانه الادب ج ٥.٢٤٩.

٧٠معجم المولفين ج ٨.٣١١. براى آگاهى بيشتراز شرح حال و آثار جلال الدين ملى رك :الضوءاللامع ج ٢٩.٧ حسن المحاضره ج ١.٢٥٢ البدرالطالعه ج ١١٥.٢ شذرات الذهب ج ٣٠٣.٧ معجم المولفين ج ٨.٣١١ و ...