نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - سرمقاله

گفت وگو با حجة الاسلام والمسلمين استاد محمد حكيمى


روشنفكر مسلمان, آن به آن, از آفتاب هميشه تابانِ اسلام ناب پرتو مى گيرد و همه گاه از چشمه هميشه جوشان معارف نبوى و علوى مى نيوشد و جامِ جانِ خويش را لبالب مى سازد.
از اين روى, آن چه از فكر و ذهن و ضمير او مى تراود, شادابى آفرين, نوكننده و كهنه زداست و گشاينده راه هاى نو براى زندگى سعادت مندانه در سايه سار آموزه هاى روشن اسلام.
روشنفكر مسلمان و حوزوى, در اين انديشه است كه تفسير عصرى از دين ارائه بدهد و در هر كوى و برزن, رايَتِ آن برافرازد و مشعل آن بيفروزد و با رَهنامه اى كه در اختيار دارد, انسان امروز را از سرگردانى, گرفتارى در برهوت و گردابِ بى هويتى, بى اعتقادى و مادى انديشى برهاند و به ساحل امن وَحى مأوايش دهد.
تفسير عصرى از دين, ريشه در يك باور ژرف, شكوفان, رخشان و زلال دارد كه تا شعله هاى آن در وجود انسانِ باورمند زبانه نكشند, جان او را نيفروزند و نگدازند, به اين درك دقيق و دقيقه شناسى ژرف نخواهد رسيد كه نيازهاى انسان در حال دگرگونى است و اسلام چون دين زنده و هميشه جارى در زمان است و توانايى و جوهر آن را دارد كه همه زمانها را به نافه خويش عطرآگين و همه سينه ها را به آبشار بلند خود, اِشراب كند و همه جانها را به آتشزنه خود بگيراند, براى سعادت دنيوى و اخروى انسان برنامه دارد.
روشنفكر مسلمان, بويژه حوزوى, كه با استدلال, استنباط و اجتهاد راه ها را درنورديده و راه هاى نو را كشف كرده, به تفسير عصرى اسلام مى انديشد, به تفسير و برداشتى كه راه بگشايد, راه هاى ناهموار را هموار سازد, گاهواره زندگى را در دست بگيرد و بجنباند, كاروان زندگى را از راه هاى بى سنگلاخ به پيش برد و انسان مسلمان را به كمال و اوجى از دانشِ دين و به باورى همه سويه از توانايى دين براى اداره جامعه برساند كه هيچ گاه تن به دريوزگى در كوى و برزن مكتبهاى مادى و ضدتوحيدى ندهد و از نياز بردنِ به درگاه حقيركننده آنها, بى نيازش سازد.
انسان مسلمان, وقتى با پرتوگيرى از انديشه هاى روشن دينى, به اين باور رسيد و آن را به جان نيوشيد كه اسلام, براى خوشبخت زيستن او در اين دنيا, با همه فراز و نشيبها و نو به نو شدن و دگرگونيهاى آن, برنامه دارد و مؤمنانه به آن گردن نهد و سعادت خود را از آن بخواهد و در آموزه هاى وَحيانى آن بجويد, و دَمادَم بَر بِركه زلال و گواراى آن فرود آيد, هيچ گاه گرفتار نظامهاى سرمايه دارى و مادى نخواهد شد; زيرا او, به چشمه خورشيد دست يافته, وادى كه در آن تاريكى راه ندارد, هميشه روشن است و روشنايى مى افشاند.
سرمايه دارى و مكتبهاى مادى و انسانيت سوز و برده پرور, در تاريكى رشد مى كنند, در جامعه هاى تاريك, در زمينه هاى تاريك, در ذهنها و مغزهاى تاريك در دلهاى تاريك و بى بهره از تابش و پرتوهاى وَحى و آموزه هاى وَحيانى و در آوردگاه ها و عرصه هاى خالى از ميان دارى انديشه هاى زلال وَحيانى, والا, زندگى ساز, اوج دهنده, بيدارگر, تحجرزدا, سعادت بخش, ريشه كن كننده فقر سياه و برآورنده نيازهاى آن به آن انسان.
سرمايه دارى و نظامهاى مادى و تباه كننده انسانيت انسان و تبديل كننده او به موجودى خوار, بى مايه, خس سان, بى اختيار و بى اراده در چنگ بادهاى از هر سوى تازنده و توفنده, در زمينه ها, زمانه ها, سينه ها و كانونهايى ريشه مى دوانند, بارور مى شوند, شاخ و برگ مى گسترانند, عقيده و مرام مى شوند, در انديشه ها مى تنند كه وَحى, آن نغمه همنواى با فطرت, از ميان دارى, جلودارى, پيشاهنگى, عرصه دارى, بازمانده باشد.
وقتى پيامهاى روشن, زندگى ساز, شورانگيز و حماسى وَحى, از هر سوى بر روح و روان مردمانى, نور نيفشانند, نَوَزَند و حيات نَدَمَند, مادى گرى, بر روح و روان چنگ مى اندازد و همه روزَنهاى به سوى روشنايى را مى بندد و در بيغوله تاريك و بى روزَنِ خود, انسانهاى مسخ شده اى مى سازد و مى پرورد كه نه تشنه حقيقت اند و نه به جست و جوى آن برمى خيزند و فقط در اين انديشه اند كه شكم خود را بينبارند و دنياى خود را با هزارها دسيسه و دستان بيارايند.
روشنفكر مسلمان دغدغه و درد دين دارد و براى سعادت مردم, جان مى افشاند و با دردها و رنجهايى كه انسان را در حصار خود گرفته اند, به مبارزه برمى خيزد و با انديشه ها و دستهايى كه دامنه درد و رنج را مى گسترانند و بر عمق آن مى افزايند, به رويارويى دقيق, عالمانه و روشنگرانه مى پردازد.
استاد محمد حكيمى, از معمارانِ كاخ باشكوه, چشم نواز و روح انگيز و سر به آسمان سوده (الحيات), همچنان رو به سوى (فجر ساحل) دارد و منتظرانه (عصر زندگى) را ترسيم مى كند و جهانى سازى مهدوى را و در اين گفت وگو, روشنفكر مسلمان و حوزوى را كسى مى داند كه در راه (جهانى سازى مهدوى) تلاش مى كند, به انسان و انسانيتها مى انديشد و در جست و جوى نجات انسان است و در اين شب يلداى زندگى, سپيده روشن زندگى را مى جويد.

حوزه

حوزه: با تشكر از حضرت عالى براى فرصتى كه در اختيار اصحاب مجله حوزه قرار داديد. پرسش نخست را از آثارتان آغاز مى كنيم. آثار بسيارى از شما منتشر شده است. در اين آثار ايده روشنفكرى دينى را چگونه دنبال كرده ايد.

استاد: هدف از اين نگارشها, تبيين به روز و تفسير عصرى دين است. تا انسان امروز به اين باور برسد كه امروز هم به دين و آموزه هاى دين نياز دارد. زيرا دين زنده و به زندگى برتر مى انديشد و نيازهاى امروزِ انسان را پاسخ مى دهد.
اسلام همچنان كه سعادت ابدى و آخرتى را تأمين مى كند, براى سعادت و سلامت و بهزيستى بشر, و روابط فردى, و اجتماعى, و نظام خانواده, دستور و برنامه دارد. اين انديشه در ذهن نيايد كه دين فقط برنامه عبادت و براى آخرت است. و چون چنين است پس برنامه زندگى و معيشت و اقتصاد و تربيت و اخلاق و جامعه سازى و پيشرفت زندگى را بايد از مكاتب ديگرى جز دين گرفت. همان چيزى كه با نام سكولاريسم مطرح مى شود. آنان كه دين را از قلمرو دنياى انسان تبعيد كردند, گرفتار نظامهاى سرمايه دارى گشتند و مالكيت را اصل قرار دادند, و انسان را در چرخه توليد و توزيع و مصرف محدود ساختند و انسانها به دو گروه تقسيم شدند: گروهى بى شمار محروم و تهيدست و افراد اندكى سرمايه دار. در اقتصاد جديد, اگرچه شعار براى عدالت بسيار است, ولى در حقيقت عدالت مفهومى ندارد; زيرا در مجموع, هدف سرمايه داريِ حاكم بر جهان, به اين فرمول باز مى گردد كه: رشد توليد براى رشد مصرف و رشد مصرف براى رشد توليد. اين نتيجه حذف و تبعيد دين از ساحت زندگى اين دنيايى است.

حوزه: در آثارتان موضوعِ روشنفكرى دينى چگونه توصيف شده است.

استاد: من در هيچ يك از نوشته هايم, به گونه مستقيم, از روشنفكرى دينى و روشنفكر كيست و روشنفكرى چيست, بحث نكردم, ولى, همان گونه كه در آغاز اشاره كردم, در تمام نوشته ها اين هدف در نظر بوده است كه انسان امروز و جامعه امروز و نيازهاى انسان امروز چيست و دين براى آنها چه برنامه و پيام و رسالتى دارد. بى ترديد كسى كه اينها را تبيين كند, به راستى با زمان آشنا است و ماهيت زمان را مى شناسد و مسائل زندگى امروز را مى كاود و اين يعنى روشنفكرى به معناى واقعى كلمه.

حوزه: آخرين اثرتان (جهانى سازى مهدوى) است. هدف ياد شده چگونه در آن بازتاب يافته است.

استاد: در اين كتاب, جهانى سازى مهدوى در برابر جهانى سازى غربى است. ما بايد ماهيت جهانى سازى غرب را بفهميم كه با چه اهدافى است. در اساس, حرفهايى كه غربيها مى زنند, دروغ و نيرنگ است, حتى خدايى كه غرب مى گويد دروغ است و تظاهر آنان به مذهب نيز فريب است. تاريخ نشان مى دهد كه ما از آنان سخن راست و درستى نشنيديم. به حتم جهانى سازى آنان نيز از همين مقوله بيرون نيست و هيچ هدفِ انسانى براى آن مشاهده نمى كنيم و هيچ چيز را دنبال نمى كند, جز سلطه بيش تر. مى خواهند مرزهاى كشورهاى در مسير توسعه را براى كارهاى خودشان باز كنند و با روش نو و نامهاى عوام فريب آنها را به سود خودشان به گردش درآورند.

حوزه: جهانى سازى مهدوى را با چه هدفهايى معرفى كرده ايد.

استاد: آن جا بيان كرديم كه جهانى سازى غربى خدعه و تقلب و فريب و نيرنگ است. شيوه اى نو در استعمارگرى است, گسترش سلطه و گشودن بازارهاى جهان سومى ها است.
اما جهانى سازى مهدوى در واقع, بر محور عدالت دور مى زند و براى نجات انسان است. جهانى سازى مهدوى انسانيت را جهانى مى كند, عدالت را جهانى مى كند, آسايش و رفاه را جهانى مى كند, سلامت را جهانى مى كند, امنيت را جهانى مى سازد.
غرب با شعار جهانى سازى مى خواهد جيب سرمايه دارانش را پر كند, و حضرت مهدى(عج) مى خواهند اين دستهاى چپاولگر را قطع كنند و كفاف و دارايى و رفاه را جهانى كنند. دانش و بينش را جهانى سازند, مهرورزى و انسان دوستى را جهانى كنند, حق و حقيقت خواهى را به سراسر آباديها بگسترانند. اينها هدفها و ايده هاى واقعى براى روشنفكرى دينى نيز هست. روشنفكرى كه به انسان و انسانيتها بينديشد, و در جست و جوى نجات انسان باشد, و در اين شب يلداى زندگى, سپيده روشن زندگى را بجويد.

حوزه: با توجه به اين كه استعدادها و توان منديهاى روشنفكرى دينى, در جاى جاى تاريخ معاصر, در حوزه ها پرورش و رشد يافته است, حوزه هاى امروز را در اين رابطه, چگونه ارزيابى مى كنيد.

استاد: من اكنون, براى كثرت كارها, با طلبه ها و حوزه ايها ارتباط چندان نزديكى ندارم, ولى از مجموع نشريه ها و كتابها و مطالعات اجمالى در اين زمينه, مى توانم بگويم روشنفكرى اصولى و عالمانه اندك است, بيش تر ادعايى و ظاهرى است. بى ترديد روشنفكرى اگر بر مبناى درست و عالمانه نباشد, به جايى راهبر نيست. نمى گويم روشنفكرى عالمانه وجود ندارد, ولى آن را در حوزه ها اندك مى بينم, و در افرادى معدود.
حوزه: به نظر شما مراكز آموزش و پژوهش و موسسه هاى فرهنگى ـ فكرى, كه به گونه گسترده در حوزه فعال اند, تلاش موفقى ندارند؟
استاد: به نظر من اگر موفق بودند, الان ما براى سخن گفتن و پاسخ به همه سؤالهاى نسل امروز, نبايد كمبود نيرو داشته باشيم.
مثلاً همين اشكالى كه بيش تر از سوى خانمها در جلسات مطرح مى شود كه چرا خداوند براى زن و مرد دو گونه حقوق قرار داده است. در حوزه چه تعدادى هستند كه براستى بتوانند از عهده پاسخ گويى به اين نوع اشكالها برآيند و نسل جوان و دانشگاهى را از اين گونه دغدغه هاى فكرى نجات دهند. نمى گويم در حوزه نيستند, ولى به اندازه اى كه نياز است, نداريم. هستند طلابى كه تواناييهاى خوبى دارند, اما اندك اند و همان هايند كه در اين عرصه ها دين را نگه داشته اند.
اندوه! كه چرا نظام آموزشى حوزه نمى تواند چنين افرادى را بپروراند و اينان بايد با برنامه شخصى و يا در مراكز آموزشى حاشيه حوزه پرورش پيدا كنند. در گذشته نيز افرادى مانند شهيد بهشتى ها و شهيد مطهرى ها خود ساخته بودند, الان هم چنين است, حوزه اينان را نساخته است والا نبايد اندك باشند, بلكه بايد ده ها مانند آنان را مى داشتيم. اين واقعيت تلخ را نبايد ناديده انگاشت كه سخنرانيهاى دينى از تريبونهاى گوناگون ارائه مى شود, اما عيار پاسخ گويى به پرسشهاى روز نيست. همايشها به بهانه ها و با عنوانهاى گوناگون با خوردنيها و نوشيدنيها و هزينه هاى گزاف برگذار مى شود, ولى نتيجه مطلوب و اثرگذارى از آنها براى جامعه به دست نمى آيد; چرا به سخن پيامبر(ص) توجه نمى كنيم كه فرموده است:
(عَلِّموهُم وأتركوُهُم)
به انسان چيزى بياموز و رهايش كن, چون واكسينه شده است. اما وقتى آموزش ندادى و تهى ذهن بود, شبهه به سراغش مى آيد و گاه با اولين شبهه تا پايان كجروى پيش مى رود. از اين منظر كه نگاه كنيم, مى بينيم نهج البلاغه نيز مظلوم است; زيرا اگرچه همايشها و كنگره ها برگذار مى شود; اما جامعه و مردم چه اندازه از آنها بهره مى برند. با اين همايشها چه مقدار نهج البلاغه و آموزه هاى آن به جامعه شناسانده مى شود. در زمان طاغوت, نهج البلاغه گفتن مشكل بود, ساواك تعقيب مى كرد, حتى براى ترجمه كردن آن, گرفتارى به وجود مى آوردند. جواد فاضل, نامه امام على(ع) را به مالك اشتر, با تعبيرهاى اين گونه: افسر من! افسر من! ترجمه كرد و به چه سرنوشتى گرفتار شد؟ مرگ مشكوكى مانند مرگِ جلال آل احمد و تختى و صمد بهرنگى, برايش پيش آمد. اما اكنون كه مانعى در كار نيست چه اندازه از نهج البلاغه گفته و ژرفا كاوى مى شود. و اصول بهزيستن از آن استخراج مى گردد. و راهكارهاى عملى به مديريتهاى اقتصادى و سياسى و حتى فرهنگى ما مى دهد. و تا چه اندازه جامعه همخوان و همسان با آموزشهاى علوى در نهج البلاغه است؟ كجا رفتار مديران با مردم چون رفتار مديران به مدل نهج البلاغه, با مردم است؟ آيا قوه قضائيه بدان سان است كه امام على(ع) فرموده و در عينيّت و عمل نشان داده است, و يا توزيع ثروت و منابع عمومى ثروت, بدان گونه تقسيم و توزيع مى گردد كه نهج البلاغه فرياد مى كند.

حوزه: فعاليتهاى مكتوب و نشريات حوزوى را نيز مانند فعاليتهاى شفاهى مى بينيد.

استاد: من در جريان تمام مكتوبات حوزوى نيستم, ولى به اندازه اى كه اطلاع دارم, مكتوبات بهتر است. اهل قلم حوزه بهتر به ميدان آمده اند. ولى باز هم در برابر تهاجم فرهنگى, كم است. به نظر بنده فيلم و سكس ضعيف ترين وجه از تهاجم فرهنگى است, وجه قوى و نيرومند آن, مبانى فكرى نادرستى است كه به نسل جوان تزريق مى كنند.

حوزه: فرموديد نظام حوزه به گونه اى نيست كه روشنفكر بپروراند, آيا حوزه مشهد و قم را يكسان مى بينيد.

استاد: خير تفاوت دارد. وجود امام خمينى, رحمة اللّه عليه, و پيش از ايشان مرحوم آيت اللّه بروجردى, رحمة اللّه عليه, در روشن انديشى حوزه قم خيلى موثر بوده اند. در دهه سى, اولين نشريه اسلامى, كه به قلم روز منتشر شد, در حوزه قم بود: مجلّه مكتب اسلام و مكتب تشيع, ولى در حوزه مشهد و جاهاى ديگر چنين حركتى نبود.
در آن زمان, جوّ حوزه مشهد در دست مرحوم حاج ميرزا احمد كفايى بود و نمى گذاشتند مسائل روشنفكرى در حوزه باشد. مثلاً مرحوم استاد محمد تقى شريعتى مى خواست در حوزه درسهاى جديدى برگزار كند, ولى متاسفانه نگذاشتند و بدين گونه هر نوانديشى ديگرى را در نطفه خفه مى كردند. اگر اين كارها شده بود و نوانديشى و نوگرايى و مبانى علمى آن, آن زمانها در حوزه نشر شده بود, اين ركود در حوزه مشهد مشاهده نمى شد, و يقيناً حوزه مشهد هم, با وجود استعدادهاى بسيارى كه داشته و دارد, وضع متفاوتى پيدا مى كرد البته پس از انقلاب و شكسته شدن آن همه سدّها و موانع بر سر راه حوزه, دگرگونيهايى پديد آمده است كه ان شااللّه روز به روز رشد كند, و سراسر حوزه را دربرگيرد, و تفكرات واپس گر كنار زده شود.

حوزه: بنيادهاى معرفتى و عناصر فكرى ـ فرهنگى روشنفكرى حوزوى, كه پديده روشنفكرى را در حوزه تبيين و تفسير مى كند, چه چيزهايى مى دانيد.
استاد: اساسى ترين عنصر معرفتى در روشنفكرى, علومى است كه به نام (علوم انسانى) ناميده مى شود. انسانى كه در پى روشنفكرى است, بايد اين رشته علوم را فرا بگيرد و نيك بداند, چون: جامعه شناسى, سياست, اقتصاد, روا ن شناسى, روان شناسى اجتماعى و… .

اين نكته را يادآور شوم كه در دانشگاه هاى كشورهاى پيشرفته, (علوم انسانى)از رشته هايى مانند صنايع و فيزيك و شيمى, ارزش و رتبه بالاترى دارد و دانشجويان برتر در علوم انسانى پذيرفته مى شوند, ولى در دانشگاه هاى ما دانشجويان تراز اول به رشته هاى فيزيك و شيمى و صنعت مى روند و پذيرفته مى شوند و درجه دوم و سوم ها به رشته هاى علوم انسانى. حتى دانشجويان ما در خارج از ايران نيز همين گونه اند; آنان كه برترند صنعت و تكنولوژى و رياضى و… را انتخاب مى كنند و شايد عمدى در كار باشد كه آنان را به رشته هاى علوم انسانى راه ندهند. زيرا علوم انسانى مديريت انسان و جامعه را برعهده دارد و اين مهم است. صنعت و كارخانه در خدمت اهداف و سيستمهاى مديريتى است كه علوم انسانى تعيين مى كند و به جامعه نظم و توسعه مى بخشد. همان تعبيرى كه در روايات درباره عاقل آمده است:
على(ع) در پاسخ كسانى كه گفتند: صِفِ لنا العاقل, فرمود:
(هوالذى يَضَعُ الشى مواضِعَه)١
خردمند كسى است كه هرچيزى را به جاى خودش بنهد.
براى جامعه سازى و ايجاد نظم به مديريتهاى قوى و متخصص نياز است و علوم زيربنايى آن چند رشته از علوم انسانى است, از جمله:
ـ انسان شناسى عام و انسان شناسى خاص
ـ روان شناسى
ـ اقتصاد
ـ سياست
ـ تاريخ
و شناخت شيوه هاى برخورد با كشورهاى سلطه گر و استعمارى
زمانى كه شهيد بهشتى در مركز اسلامى آلمان(هامبورگ) بودند و مجله اى آن جا منتشر كردند. ايشان در برگشت از آلمان نجف آمده بودند. چندين ملاقات با ايشان داشتيم. در يكى از اين ديدارها, من طرحى آماده كردم درباره اين كه طلاب چه دانشهايى را بايد فرا بگيرند, تا در اين زمانه بتوانند رسالت خويش را به انجام برند, بعضى از مواد آن كه الان يادم هست, عبارت بود از: علوم سياسى, روان شناسى, جامعه شناسى, روان شناسى اجتماعى, شناخت نظام صنعتى و انسان صنعتى و تفاوتهاى انسان صنعتى با انسان غير صنعتى, شناخت جامعه هاى صنعتى و روابط آنها با ديگر جامعه ها, بويژه جامعه هاى اسلامى, يك بخش هم مربوط به تاريخ بود. من اين طرح را ارائه كردم و حس كردم ايشان كاملاً خرسند گشتند, چون تا آخر شنيدند و هيچ نقدى نكردند, و آن هفت صفحه نوشته مرا گرفتند و با خود بردند. دو يا سه روز بعد ايشان را ديدم در ضمن خداحافظى فرمودند:
(طلبه ها از من مى پرسند كه به چه كسى مراجعه كنيم و از آنها برنامه بگيريم. من شما را معرفى كرده ام و در ميان طلاب عرب زبان جناب آقاى شيخ مهدى آصفى را.)
از اين برخورد شهيد بهشتى فهميدم كه طرح را كاملاً پسنديده است. همان گونه كه گفتم, تمام مواد اين طرح علوم انسانى بود.
در ميان علوم انسانى, يكى از عناصر معرفتى كه در روشنفكرى حوزوى بايد سخت به آن توجه شود, موضوع خانواده است. انسان امروز در ساحَتِ خانواده ويژگى تاريخى دارد. صنايع و تكنولوژى روى خانواده اثر گذاشته و خانواده گسترده را به خانواده محدود و بسته تبديل كرده است و اين يكى از مشكلات بزرگ بشر امروز است.
توين بى, مورخ انگليسى, مى گويد:
(اين نخستين مدنيتى است كه در درون خانواده, بزرگ ترها پيش كوچك ترها جايى ندارند!)
بى ترديد اين وضع اسف بار در خانواده از آثار جامعه صنعتى امروز است. البته كشورهايى مانند چين و ژاپن به لحاظ توجهى كه به فرهنگ نياكان خود دارند, تا اندازه اى سنتهاى خود را در خانواده حفظ كرده اند. در بعضى از كتابهاى اقتصادى ديدم كه در ژاپن بزرگ ترها بيمه جوان ترها هستند. ولى در غرب اين گونه نيست. يكى از مشكلات غرب تلاشى خانواده است. در كتاب (موج سوم) آلوين تافلر مى گويد:
(يكى از عوامل تلاشى اين تمدن آن است كه خانواده را متلاشى كرده است و در موج سوم (تمدن), خانواده جايگاه خودش را پيدا مى كند.)
به هر روى, جريان روشنفكرى حوزوى نبايد از اين نوع مسائل غفلت بورزد و اين نياز دارد كه حوزويان ميدان مطالعاتى خود را توسعه دهند; پديده هاى جديد در زندگى انسان امروز را به درستى بشناسند.
شهيد مطهرى, رحمة اللّه عليه, در كتاب اقتصادش مى گويد:
(تجارت امروز از مسائل مستحدثه است و با تجارتهاى قديم تفاوت دارد; يك كشتى از وقتى كه حركت مى كند تا به مقصد مى رسد, روى دريا محموله اش چندين بار معامله مى شود.)
ييا تجارت الكترونيكى كه امروز رواج دارد, اين نوع تجارتها با كاروانهاى تجارتى كه در گذشته بود, يكسان نيستند. صنايع و تكنولوژى جديد, بر بدنه فرد و جامعه و روابط اقتصادى و خانوادگى براستى اثر گذاشته است. من يك وقتى كتابى ديدم با عنوان (انسان صنعتى و نظام صنعتى) هفت نويسنده از شوروى سابق داشت. اين كتاب ما را متوجه اين نكته مى كند كه انسان صنعتى نيازها و اقتضاءها و پرسشهايى دارد كه انسان ديروز نداشت بايد آن را شناخت.
تمام سخن اين است كه اين شناخت در چند رشته از علوم انسانى ميسر مى شود. اگر فردى بزرگ ترين شيمى دان يا فيزيك دان يا رياضى دان بشود, اين گونه دانشها, انسان را با انسان امروز و مديريت جامعه امروز آشنا نمى كند. اگر در فيزيك ماكس پلانك بشود و در شيمى فلان… , با اين علوم, مهندسى انسان و جامعه انسانى به دست نمى آيد. علوم انسانى است كه فرد را با نيازهاى به روز انسان و پيوندهاى گوناگون اش و اداره و برنامه ريزى صحيح جامعه آشنا مى كند.

حوزه: در حوزه روشنفكرى, اصلى از گذشته مطرح بوده است كه روشنفكران همواره بيرون حكومتها و عليه حاكميت بوده اند, و وارد حكومت نمى شده و با حكومتها همراه نبوده, بلكه منتقد آن بوده اند؟

استاد: پيش تر گفتم كه وقتى كسى جامعه و فرد را شناخت, و رابطه فرد و دولت را فهميد, سلطه محض از سوى دولت را غلط مى داند و نيز بردگى محض از سوى مردم نسبت به دولتها را نادرست مى شمارد. يكى از مسائل اساسى در روشنفكرى, تنظيم رابطه فرد و جامعه است, و تعيين حوزه رابطه فرد و دولت, و تبيين اصل و ماهيت (اتوريته) و قدرت دولت, كه از كجا سرچشمه مى گيرد؟ و خاستگاه اصلى آن چيست؟
پس از تبيين اين نوع رابطه, حدود و قلمرو اختيارات و قدرت دولت معلوم مى شود, و قلمرو آزادى افراد نيز مشخص مى گردد.

حوزه: پس به نظر شما در حكومت بودن و با حكومت بودن منافاتى با روشنفكرى ندارد.

استاد: تا حكومت و حاكميت چگونه باشد. جامعه بدون حكومت نمى تواند باشد. نظريه بى دولتى و هرج و مرج سياسى و نظريه اى كه مى گويد جامعه حكومت نمى خواهد, غلط و مردود است. حتى افلاطون كه در مسأله حكومت, اول جمهوريت را مى پذيرد و نظام شاه فيلسوف را ارائه مى كرد, بعدها كه ديد شاه فيلسوف, چه بسا حالاتش دگرگون شود و گرايشهاى نفسانى پيدا كند; چون انسان خطاكار است, تئوريش را عوض كرد و كتاب قوانين را نگاشت و در آن, جمله معروف اش را گفت كه نگذاريم در سيسيل, شاهان حكومت كنند, بلكه بگذاريم قوانين حكومت كند. بنابراين, هرج و مرج غلط است, و دولت يك ضرورت است. تئورى خوارج نيز بسيار غلط است كه مى گفتند: حكومتى نمى خواهيم. حضرت امير(ع) فرمود: (كلمة حقٍ يُراد بها الباطل) يعنى به ضرورت خدا اگر بخواهد در زمين حكومت كند, بايد انسانى را به عنوان حاكم برگمارد. ليكن اين انسان بايد معصوم يا عادل باشد.
روشنفكر دينى بايد اين توان را داشته باشد كه رابطه فرد و دولت را درست تفسير كند. اگر در جامعه, حكومت عادل باشد و در برابر صاحبان زر و زور بايستد, با چنين حكومتى بودن, هيچ منافاتى با روشنفكرى ندارد. به گونه كلى نمى توان گفت كه هركس در حكومت است, روشنفكر نيست, اين سخن غلطى است.
حكومت حضرت على(ع) در آن مدت چهارسال نمونه بود و بيش تر افرادى كه در آن بودند, عادل بودند, به انسان مى انديشيدند, به حقوق انسانها فكر مى كردند. يك انسان معمولى, يك زن به نام (سوده) مى آيد نزد حضرت على(ع), از ظلم حاكم منطقه اش شكايت مى كند و حكم عزل او را مى گيرد و مى رود او را عزل مى كند.٢ آيا روشنفكرى از اين بالاتر!
حضرت امير(ع) در زمان حكومتش در كوفه ديد كه: (مرّ شيخ نصرانى يَسأل) پيرمرد نصرانى از تهيدستى سوال مى كند.
امام فرمود: اين مرد تا جوان بود از او كار كشيديد, حالا كه پير شده رهايش كرديد؟ از بيت المال به او حقوق بدهيد.٣
اين اوج روشنفكرى است كه نمونه آن را در غرب نداريم. انسان گرايى جوهر اصلى روشنفكرى است. بويژه طرفدارى از توده هاى محروم انسانى. كدام انسان گرايى و جانبدارى از طبقات محروم, به اين عمق و اصالت مى رسد كه در تعاليم اسلامى آمده است, و درس آموز روشنفكر دينى مى تواند باشد.
امام على(ع) به مالك اشتر كه در كادر حاكميت قرار دارد و مى خواهد كشور مصر را به او بسپارد, چنين سفارش مى كند:
(… فانهّم صنفان إمّا اخُ لك فى الدين و إمّا نظير لك فى الخلق)٤
… مردمان دو گروه اند: يا برادر دينى تو, و يا همانند تو انسانند.
ييا جانبدارى بسيار استوار از كرامت و حقوق انسانى كه در تعاليم رضوى(ع) آمده است:
(زكريا بن آدم مى گويد: از امام رضا(ع) پرسيدم كه: مردى از اهل ذمّه[غير مسلمانان مقيم در كشورهاى اسلامى] كه به فقر و گرسنگى گرفتار شده بود, فرزندش را آورد و گفت: فرزندم مال تو, او را خوراك بده و او برده تو باشد.[اين جريان چه مى شود؟])
امام فرمود:
(انسان آزاد آفريده شده و فروخته نمى شود. اين كار شايسته تو نيست, در زمّيان نيز روا نمى باشد.)٥
امام بزرگ و مدافع راستين حقوق و كرامت انسانى, اجازه نمى دهد آزادى فرزند انسانى, اگرچه ذمّى و كافر باشد, پايمال شود, و با امور مادى معاوضه گردد, و آزادى انسان به جرم اين كه گرسنه است ناديده گرفته شود؟
در حديث ديگرى نيز چنين آمده است:
(ياسر خادم مى گويد: نامه اى از نيشابور به مامون رسيد[به اين مضمون]: مردى مجوسى هنگام مرگ وصيت كرده است كه مال زيادى را از اموال او ميان بينوايان و تهيدستان تقسيم كنند. قاضى نيشابور آن اموال را ميان مسلمانان تقسيم كرده است.
مامون به امام رضا(ع) گفت: اى سرور من در اين موضوع چه مى گويى؟ امام فرمود: مجوسيان به بينوايان مسلمان چيزى نمى دهند, نامه اى به قاضى نيشابور بنويس تا همان مقدار از مالياتهاى مسلمانان بردارد و به بينوايان مجوس بدهد.)٦
اين دست تعاليم اسلام كه نمونه اندكى در اين جا ياد شد, اوج عظمت رعايت حقوق است, و بالاترين شيوه در پاسداشت حرمت و كرامت انسانى, كه در سراسر غرب و مدعى حقوق بشر ديده نشده است.
بارى, روشنفكر حوزوى و دينى بايد چنين نگرشهايى داشته باشد, و با قلم و قدم از اين اصالتها دفاع كند, مدعيان دروغزن غرب را, كه نسل جوان و ناآگاه ما را مى فريبند, رسوا سازد و به گفته ٌ فرانتس فانون جامعه شناس انقلابى الجزاير:
(جامعه سرمايه دارى غرب… كه همواره از انسان سخن مى گويد, و همه جا در پيچ و خم كوچه هاى سرزمين خويش, در هر گوشه جهان هركجا او را بيابد, بكشتارش مى پردازد… و پيشرفت انسانهاى ديگر را با خشونت و وقاحت و شدت متوقف ساخته است, و آنان را براى مقاصد و پيروزيهاى خويش به خدمت گماشته است…)٧
غرب به اين مى انديشد كه براى رسيدن به سود بيش تر, كارگر را از شرق ببرد تا مزد كم تر به آنان بدهد, اما حضرت امير(ع), در حاكميت خودش, از حقوق يك مسيحى دفاع مى كند.
در نگاه كلان, روشنفكرى اسلامى آن است كه جامعه و حكومت به گونه اى نظم يابد كه انسانها بتوانند به حقوق شان برسند و روشنفكر مسلمان وظيفه دارد ميان دولت و مردم, كارگر و كارفرما, مالك و كشاورز و ديگر قشرها و بخشهاى اجتماع روابط انسانى و عادلانه برقرار كند. و با قلم و زبان, اين رابطه درست انسانى را در سراسر جامعه گسترش دهد.

حوزه: نسبت ميان روشنفكرى دينى و عقلانيت را چگونه تفسير مى كنيد.

استاد: عقل و عقلانيت, محور دين ماست. ما به لحاظ متون دينى, عقل محوريم. در قرآن واژه عقل و واژه هاى هم معناى آن به تكرار و با تاكيد آمده است. واژه هايى چون لُب ّ, قلب, بصيرت, فكر و… محتواى اصلى آن انديشمندى و خردگرايى است. و پسوند آيات در بسيارى از موارد چنين است:
(أفلا تعقلون, اولوالالباب و…)
امام رضا(ع) فرمود:
(صَديق كل امرءٍ عقلُه و عدوه جهلُه.)
درباره خردورزى از دين و رهبران دينى سخن بسيار داريم. قرآن مؤمنان خردمند را كسانى معرفى مى كند كه: نظرها و سخنها را مى شنوند و با خردورزى, بهترين آنها را برمى گزينند.٨ امامان شيعه به برخورد افكار و خردها سفارش كرده اند:
(إضربوا الرأى بعضه ببعض يتولد منه الصواب, إمحضوا الرأى مخض السقاء.)٩
رأيها را, برخى بر برخى ديگر, عرضه كنيد(و آنها را كنار هم نهيد) كه راى درست اين گونه پديد مى آيد. راى و نظر را ـ همچون شيرى كه براى بيرون آوردن كره آن در ميان مشك مى ريزند و مى زنند ـ بزنيد.
بهترين تعبير حديثى در اين باره روايتى است كه در كتاب (مجمع البحرين) آمده است:
(العقل شرع مِن داخل, و الشّرعُ عقل مِن خارج.)
عقل و شرع, دو ركن تشكيل دهنده خرد ناب انسانى است و انسان خردمند, با عقل, شريعت را مى پذيرد و داده هاى عقلانى خويش را, در موارد مشكوك, با آموزه هاى وحى مى سنجد, و خود را از سرگردانى رهايى مى بخشد.
روشنفكرى دينى با اين عقلانيت جلو مى رود. امّا اگر مراد از عقلانيت و عقل گرايى استقلالِ عقل و بى نيازى از وحى باشد, غلط است; زيرا اگر مدعا اين باشد كه عقل خود بسنده است و همه چيز را براى بشر نشان مى دهد مى پرسيم: كدام عقل؟ عقل سرمايه دارى يا عقل ماركسيسم؟ آنان مالكيت را اولين اصل از حقوق طبيعى مى دانند و اينان مالكيت را نوعى دزدى مى شمارند. در اين تعارض عقلى, بشر به كدام سو برود؟ يا عقل فلان فيلسوف يا فلان متفكر, و هزاران نمونه ى ديگر كه هر يك ديگرى را باطل و مردود مى شناسد. عقل رئاليستها, يا ايده آليستها, يا اگزيستانسياليستها و يا… در هر رشته از فلسفه و مكاتب يا دانشها و علوم به نظريات بسيار ناهمخوان و متناقضى مى رسيم. حال كدام يك ملاك حقانيت است؟ و كدام را بايد باور داشت. حتى يك متفكر در دوره اى از عمرش مثلاً اصالت ماهيت را باور داشته و سپس به اصالت وجود گراييده است, يا دوره اى از عمر ماترياليست بوده و سپس به جهان بينى ماوراى مادى گراييده است. حال كدام يك از اين عقلها؟
الان در غرب بنگريد چه تضادها در همه راه و رفتارها و گرايشها و گزينشها و باورها و افكارها وجود دارد؟ آيا اينان عاقل به معناى اصطلاحى نيستند؟
از اينها و هزاران نمونه ديگر به اصل محدوديت شناخت و نابسندگى و عدم استقلال عقل در شناخت مى رسيم.
از اين روى, مى نگريم كه در ميان متفكران قديم و جديد و در فلسفه و علم, كسى را نداريم كه به محدوديت شناخت و تنگناهاى عقل آدمى اعتراف نكرده باشد, و شعر معروف ابن سينا:
دل گرچه در اين باديه بسيـار شناخـت
آخــر بــه كـمـال ذره اى راه نـيـافـت
زبان حال كل انديشمندان بشرى است.
در اين جا به اين فرموده خداوند در قرآن كريم مى رسيم:
(… و ما أوتيتُم من العلم الّا قليلاً.)١٠
از دانش به شما جز اندكى داده نشده است.
و در اين سخن امام على(ع) نيك بينديشيم:
(غاية العقل الاعتراف بالجهل.)١١
مناسب است اشاره كنيم به سخن برترانت راسل, فيلسوف و عالم قرن بيستم كه مى گويد:
(تعريف ما از ماده, از تعريف ماهى گير ايرلندى از تور ماهى گيرى اش ناقص تر است. )
اين اعتراف را سالها پيش در كتاب (تاريخ فلسفه سياسى) دكتر پازارگاد ديدم و براستى شگفت زده شدم كه فيلسوفان و عالمان با اين همه ادعاها, حتى به حقيقت نخستين پديده اى كه در دست آنان است و نزديك ترين شى به آنهاست و خود آنان نيز در بعد جسمى و تنى از آن(يعنى ماده) تركيب يافته اند, نتوانسته اند دست يابند.
دانشمندان ديگر قديم و جديد نيز اعترافاتى بسيار دارند و من قديمها اين را در يادداشتهايى جمع كرده بودم. ما عقلانيت در شعاعِ وحى و هدايتِ انبياء را باور داريم. برخى مى گويند: مگر انسان به بلوغ عقلى نرسيده است؟
مى گوييم: بشر در تمام دوره هاى تمدن خويش به هدايت انبياء نياز دارد; زيرا انسان با هدايت انبياء راه اصلى و درست را مى فهمد و تنها هدايت وحيانى است كه در ميان راه هاى گوناگون, راه دستيابى به حقيقت را به انسان نشان مى دهد. و اگر هدايت اينها نباشد, انسانها همواره در ميان اين همه تضادها سرگردان و متحير خواهند ماند, و ره به جايى نخواهند برد.
براى نمونه: مهم ترين موضوع براى انسان امروز محيط زيست است. حيات ما به هوا و به آب وابسته است. اما از سال ١٩٨٠ به اين طرف, روز به روز سرمايه هاى حياتى در روى زمين رو به كاهش است و هر روز بر آلودگى هوا افزوده مى گردد و بشر عاقلِ امروز, همواره آبهاى زير زمينى و رودخانه اى را نيز آلوده مى كند, به گونه اى كه پيش بينى مى كنند قرن ٢١ قرن جنگ بر سر آبهاى شيرين باشد. آلودگى هوا كه براى همه روشن است, و انسانهاى روى كره خاكى اكسيژن سالمى نمى يابند كه درست تنفس كنند, و سلامت شان دچار مخاطره نگردد.
لايه اوزون نيز هر روز در حال تخريب است. سالانه در كنفرانس كيوتو دور هم مى نشينند تا بلكه پنج درصد از آلاينده هاى محيط زيست را بكاهند, ولى آمريكا مخالفت مى كند, چون سرمايه دارانش زيان مى بينند. سرمايه داران هفتاد درصد ماهيهاى دريا را به خاطر سودشان از بين برده اند. آلودگى صوتى نيز از ديگر آلودگيهاى ويرانگر زيست محيطى است كه زاده از تكنولوژى و صنعت و زندگى ماشينى است.
تمام اين كارها به دست انسان امروز با آن همه ادعاهاى فكر و عقل انجام مى شود. و دست آورد عقل تجارى, عقل معرفتى, عقل سياسى سلطه, عقل ابزارى و سودجويانه و در يك كلمه عقل خودكفا و مستقل از دين است. به واقع انسان امروز مصداق كامل اين مثل است كه: يكى بر شاخ بن مى بريد.
در هيچ دوره از تاريخ انسان, تا اين اندازه انسان نادان نبوده و از فرمانهاى عقل انسانى خويش سرپيچى نكرده است, كه در اين دوره مى كند و داده هاى عقلانى خويش را زيرپا مى نهد. از دوران آغازين تمدنها تاكنون, در هيچ دوره به اين تكامل علمى(شايد) دست نيافته بوده و به اين پايه از قانون شكنى و ويرانگرى نيز نرسيده بوده است. در طول تاريخ, هيچ گاه نديديم كه انسانها خانه خود را ويران كنند و كمر به تباهى كره زمين ببندند. لكن در همين دوره و با اين همه پيشرفتهاى علمى دارند خانه خود را خراب مى كنند و فرياد تمام دانشمندان بلند است. اين عقل سودجوى ابزارى بر عقل رحمانى و روحانى انسان غالب آمده و هدايت انبياء را به ديگر سو نهاده است. بگذريم از هزاران هزار مشكل سياسى, اقتصادى, خانوادگى, تربيتى و… كه گريبانگير انسان عاقل و متمدن امروز است. مشكل فقر را نتوانسته است حل كند, در سطح جهانى مشكل بيكارى رو به افزايش است, مشكل مسكن بيداد مى كند, در اكثريت جامعه ها بهداشت درستى نيست. جنگ و روابط ميان ملتها ستم بنياد است و…
از همه اينها چشم مى پوشيم و به اين انسان عاقل امروز مى گوييم: رفع تمام اين مشكلها پيش كش, بياييد و خانه خود را ويران نكنيد. نمى گوييم كه روابط انسانى عادلانه داشته باشيد و نظام خانواده و زندگى خانوادگى را متلاشى نكنيد و جنگ افروزى نكنيد و… , اگرچه هركدام از اينها به نوبه خود فاجعه است, مى گوييم: دست كم محيط زيست و عوامل حيات خود را از ميان نبريد.
خوب اگر منظور از عقل اين باشد فاجعه بار است; اما اگر عقلانيت با هدايت انبياء در نظر باشد, به حتم يكى از عناصر روشنفكرى است. روشنفكر چه دينى و چه غير دينى, بايد به انسان بينديشد و راه نجات و چاره را ارائه كند, آينده نگر باشد و سرانجام اين همه بى فرهنگى مدرن و ظلم و ويرانگرى را از اكنون بشناسد. آژير خطر را براى اجتماعات انسانى يا اسلامى يا حوزوى(اگر روشنفكرى حوزوى است) به صدا درآورد. از قلمرو مسؤوليت خود كاملاً آگاه باشد و براى آن چاره جويى و راه درمان اصولى را درنظر بگيرد و ارائه كند. دقيقاً روشنفكرى همين است و جز اين نيست.

حوزه: درباره عقلانيت با هدايت انبياء و در شعاع وحى چه ويژگيهاى ديگرى در نظر داريد.

استاد: هويت اين عقلانيت همان است كه در احاديث از آن به عنوان حجّت درونى در كنار حجّت بيرونى, يعنى انبياء ياد شده است:
خداوند براى انسان دو حجّت دارد: حجّت ظاهرى; انبياء و حجت باطنى, عقل.
امام كاظم(ع) فرمود:
(ياهشام ان ّ للّه على النّاس حجتين: حجهً ظاهره و حجّهً باطنه, فاّما الظاهره فالرُّسُل و الانبياء و الائمه, عليهم السلام, و امّا الباطنة فالعقول.)١٢
نمود اين عقلانيت آن است كه زمان و شرايط زمانى خود را خوب بشناسيم, آن گونه كه امام رضا(ع) فرموده است:
(ينبغى للمسلم أن يكون…. عارفا باهل زمانه)١٣
سزاوار است كه انسان خداشناس… . مردمان زمانه خود را بشناسد.
ساز و كارهاى دنياى جديد را بشناسيم, انسان را و دردهايش را بشناسيم. شناخت فرد انسانى و جامعه انسانى و دردهاى انسانى, اگر همراه با نسخه درست و نجات دهنده و شفابخش باشد, اين عقلانيت گسترده و وحى محور و دين محور است. هر فردى كه اين را داشته باشد, روشنفكر است وگرنه واپس گراست; و بى خبر از خود و خدا و جهان و انسانهاى ديگر.
درباره انسان عقل محور, و محوريت عقل در حيات آرمانى انسان و جامعه انسانى, در قرآن و احاديث ويژگيهاى بسيارى ذكر شده است كه شمارش آنها به درازا مى كشد, و به نظر من كتاب مستقلى بايد در اين زمينه تاليف شود, و انديشمندان حوزه بدانند كه عقل انسانى از نظر فرهنگ اسلام, بايد در چه زمينه هايى به كار گرفته شود. نمونه وار در اين گفتمان, فشرده به برخى اشاره مى كنم:
١. خودشناسى: قرآن كريم:
(وفى انفسكم افلا تبصرون)١٤
آيا در خود نيك نمى نگيرد و نمى انديشيد.
امام على(ع) فرمود:
(غاية المعرفة ان يعرف المرء نفسه.)١٥
هدف نهايى شناخت آن است كه آدمى خود را بشناسد.
امام رضا(ع) فرمود:
(افضل العقل, معرفة الانسان نفسه.)١٦
بالاترين مرتبه خردمندى اين است كه انسان خود را بشناسد.
فرصت نيست كه برخى از آثار اين خودشناسى بررسى گردد, و ضرورت آن براى انسانى كه مى خواهد در جامعه گام نهد ارزيابى شود.
٢. شناخت حوزه كارى و كارآيى انسان:
امام على(ع) فرمود:
(من جَهِل قدره, جهل كل قدر.)١٧
هركس قدر[و ارزش و كارآيى] خود را نداند, هيچ قدرى را نخواهد دانست.
در عهدنامه به مالك اشتر فرمود:
(ولايجهل مبلغ قدر نفسه فى الامور; فان ّ الجاهل بقدر نفسه يكون بقدر غيره اجهل.)١٨
و حد و اندازه[و قلمرو و توان و كار] خويش را بشناسد; زيرا كه هر كس قدر خويش را نشناسد, نسبت به قدر ديگران نادان تر است.
اكثريت قاطع مشكلات ما در زيست اجتماعى از نشناختن خود انسانى و خود نوعى و فردى انسانهاست.
٣. شناخت جهان و پديده هاى آن, از راه تجربه و آزمايش و استقراء و با شناختهاى كلى و عقلانى زاده شده از شناختهاى جزئى. در عقلانيت اسلامى شناخت تجربه و علمى و عينى و استقرايى ضرورى است و نبايد به شناختهاى ذهنى و كلى گراييهاى برهانى و قياسى كه متدلوژى فلسفه يونان مى باشد, بسنده كرد. به اين آيه قرآن توجه كنيد:
(و فى الارض قطع متجاورات, و جنّات من اعناب و زرع… يُسقى بماءٍ واحد و نفصّل بعضها على بعض فى الاكل, ان ّ فى ذلك لايات لقوم يَعقلون.)١٩
و در زمين, قطعه هايى است گوناگون(كوه, هامون, گلزار, شوره زار و انواع معادن و منابع و… ) در كنار يكديگر و كشتزار, و خرما بُنهاى چندساق و يك ساق, كه همه با يك آب آبيارى مى شود و ما لختى از آنها را در مزه و شيرينى بر لختى ديگر برترى مى دهيم; در اينها نشانه هايى است براى كسانى كه عقل خود را به كار اندازند و دريابند.
كار پيامبران نيز بارور كردن اين عقل و كارآ ساختن آن است.
امام على(ع) فرمود:
(فبعث فيهم رُسله و واتر اليهم انبياءَهُ ليستادوهم ميثاق فطرته… و يُثيروا لهم دفائن العقول….)٢٠
خداوند فرستادگان خود را در ميان مردمان برانگيخت و پيامبران خويش را پياپى روانه كرد تا از آنان رعايت ميثاق فطرى[الهى] را باز طلبند, و نيروهاى پنهان خرد آدمى را آشكار سازند…
با توجه به معناى واژه (أثار) كه در قرآن نيز به كار رفته است:
(أثار وا الارض و عمروها)٢١
زمين را پراكند و زير و رو كرد و شخم زد.
به معناى شخم زدن و زير و رو كردن است. كار پيامبران به كاوش واداشتن عقل انسانى و فعال سازى آن است.
٤. شناخت خدا: آيات و احاديث در اين باره بسيار است.
٥. شناخت پيامبر(ص).
٦. شناخت تاريخ و زندگى انسانهاى گذشته و قوانين حاكم بر تاريخ:
(أولم يسيروا فى الارض فينظروا كيف كان عاقبة من قبلهم…)٢٢
آيا در زمين نگشتند تا از پايان كار كسانى كه پيش از ايشان بودند آگاه شوند…
٧. شناخت آينده و سرانجام كارها, و استراتژى براى آينده داشتن:
امام على(ع) فرمود:
(المومنون هم الذين عرفوا ما أمامهم.)٢٣
مومنان آن كسانند كه آن چه را در پيش دارند بشناسند.
٨. شناخت دشمن و دوست.
٩. شناخت و آگاهى و بررسى كامل پيش از هر عمل و حركت:
امام على(ع) فرمود:
(ما مِن حركهٍ الاّ و أنت محتاج فيها الى معرفة.)٢٤
هيچ حركتى[و اقدام و كار و برنامه اى] نيست جز اين كه در آن به شناختى نياز دارى.
١٠. شناخت نقطه شروع و موقعيت هر عمل:
امام على(ع) فرمود:
(من جهل موضع قدمه زل ّ.)٢٥
آن كه از جاى گام نهادن خويش(و زمينه كار خود) بى خبر باشد, خواهد لغزيد.
١١. شناخت آراء و انديشه هاى ديگران در هر راه و كارى و بررسى درست آنها:
امام على(ع) فرمود:
(من استقبل وجوه الآراء عرف مواقع الخطاء.)٢٦
هركه با آراء گوناگون روبه رو شود, نقاط اشتباه و خطاى هر كار را خواهد شناخت.
و صدها ويژگى ديگر كه براى عقل و عقل گرايى در تعاليم اسلامى آمده است و براستى كتاب ويژه مى طلبد.

حوزه: اين عقلانيت تا چه اندازه در حوزه ها حضور دارد و طلاب چگونه با آن آشنا مى شوند و آيا آموزشها و درسهاى حوزه چنين شناختهاى عقلانى را دربردارد.

استاد: درسهاى حوزه, مانند ادبيات و فقه و اصول و منطق و فلسفه و كلام تا درسهاى خارج همه غير تطبيقى است; يعنى در همان فضاهاى گذشته سير مى كند. درسهايى كه متضمّن افكار و مبانى جديد باشد, كم و بيش ديده مى شود, ولى خيلى اندك است. نمى دانم دانشهايى مانند جامعه شناسى, روان شناسى, علوم سياسى, تاريخ صحيح; شناخت استعمار قديم و جديد, هست يا نيست.
بنابراين, درسهاى حوزه براى به دست آوردن عقلانيت به روز دينى, كمك موثرى به طلاب نمى كند, و عقل آنان را شكوفا و بارور نمى سازد.
طلبه ها اينها را از درسهاى حوزه فرا نمى گيرند, مگر هر كسى خودش خودساختگى فكرى را پيش بگيرد و خود به تلاشهايى گسترده در شناخت ورى و كاوشگرى دست يازد.
سوگمندانه بايد اعتراف كنيم كه در گذشته حوزويان روشنفكر و اثرگذار در جامعه, خودساخته بودند, اكنون نيز همين طور است. اگر حوزه ساخته بودند, بايد ده ها مطهرى و بهشتى و علامه جعفرى مى داشتيم.
آرى, درسهاى حوزه براى به دست آوردن توان علمى و قدرت يافتن بر فهم و درك درست از متون دين, كارآيى بالايى دارد. بايد اين درسها و سير حوزوى طى شود; ادبيات عرب را بشناسد, تعادل و تراجيح, مطلق و مقيد, عام و خاص, قواعد لفظى, و عقلى اصول و قاعده هاى فقهى را بشناسد, تفسير و مباحث تفسيرى را بداند.
به حديث شناسى عام و خاص نيز نيك گام نهد. به ادعيه, كه فرهنگ جامع اسلامى و تشيع است, بپردازد, و از آنها مسائل حيات انسان را استخراج كند, نهج البلاغه را بشناسد و… .
وقتى اين دانشها را فراگرفت, مى تواند از منابع دينى: قرآن و نهج البلاغه و حديث, به درستى استفاده كند. حال اگر به دانشها و روشها و دركهاى جديد نيز مجهز شود از آن منابع به روز استفاده مى كند. بارى تاكيد كنم استفاده به روز زبان احاديث چون زبان قرآن است كه از كليت ويژه اى برخوردار است, و براستى مسائل بغرنج زندگى انسان امروز در احاديث تبيين شده است. البته شرط آن دو شناخت و دانش است:
١. حديث شناسى و نهج البلاغه فهمى, و صحيفه سجاديه شناسى و…
٢. درك درست از زندگى انسان امروز و مشكلات سر راه او و جامعه هاى انسانى.
كدام يك از اين دو محور, در حوزه ها مطرح است؟ و ان شااللّه مطرح باشد و دو موضوع اساسى كه هريك موضوع يك تحقيق جامع و گروهى است در حوزه جابيفتد و ريشه بگيرد, و به آن بها داده شود:
١. دانشهاى لازم روز, بويژه در رشته هاى علوم انسانى.
٢. درك مقارن و تطبيقى(بدون تأويل و تفسير به راى) آيات و احاديث.
و اين كارى كارستان است, و اساتيد ويژه اى مى خواهد, اگر وجود داشته باشد؟ لذا افرادى كه اين سير علمى حوزوى را نگذرانده اند و در حوزه دين سخنان روشنفكرى مى زنند, لغزشهاى بسيار دارند; يا تفسير به رأى مى كنند و يا سخنان شان تناقض و تعارض دارد. با استفاده از يك حديث سخنى مى گويند, اما در همان موضوع از ده ها حديث ديگر, غفلت دارند. براى نمونه: درباره فقر احاديث گوناگون است: هم ستايش فقر را داريم و نعمت بودن آن و هم نكوهش فقر را و نقمت بودن آن. كدام فقر نعمت الهى است؟ كدام فقر نقمت و عذاب الهى است؟ انسان با دانش حوزوى بايد بنشيند و تفسير كند, آيا آن فقرى كه بر انسان تحميل كنند و با سكوت به آن تن بدهد مورد نكوهش نيست؟
اين بحث در كتاب (الحيات) به تفصيل بيان شده است.٢٧
ييا در مسائل حقوقى زن و خانواده, يا در مسائل سياست و مديريتهاى اجتماعى, يا در مسائل تربيتى و روانى و يا در مسائل بسيار حساس و مهم آينده و آينده نگريهاى لازم و مسائل زيست محيطى, الگوى مصرف و صنايع و… كه اسلام چه حقايق جاودانى در اين زمينه ها دارد, و بايد با اطلاع از مسائل روز به آنها پرداخت تا ژرفايى و گستره بى نظير آنها اندكى شناخته شود.

حوزه: براى فراگير شدن روشنفكرى دينى در ميان حوزويان كدام راهكار اجرايى را پيشنهاد مى كنيد كه در كوتاه مدت اين ايده را به بار نشاند و به نتيجه بخش بودن آن اطمينان باشد.

استاد: به نظر مى رسد زمينه هاى آموزشى و استعدادهاى انسانى در حوزه بسيار است. اما سوگمندانه برنامه جامع و كاملى براى پرورش و شكوفايى ديده نمى شود. بى گمان راهكار اصلى براى اين دو موضوع, نخست فكر و دانش داشتن و سپس فكر روشن و دانش به روز دست آوردن كه دومى, يعنى روشنفكرى, فرع بخش نخست است.
حال براى اين دو موضوع مهم, بايد شناخت حوزويان را گسترده ساخت و تنها به دانشهاى معمولِ حوزه بسنده نكرد. براستى از وضعيت انسان امروز, و مشكلات سر راه او, و شناخت دانشها و علومى كه مديريت جامعه هاى امروز با آنها صورت مى گيرد, آگاه باشند, يعنى بدانند معاش و زندگى اقتصادى انسان امروز با چه شيوه ها و راهكارهايى مديريت مى شود, زندگى اجتماعى و روابط ميان ملتها, و جنگ و صلح ها و آشتى ها و ستيزها با چه علومى؟ و بدين سان دانشهايى كه در برنامه ريزى و مديريت اجتماعات امروزى موثر است از آنها اطلاع و آگاهى داشته باشند, تا نقطه ضعفها و نقطه هاى قوت آنها را تشخيص دهند, و راه حلهاى اسلامى آنها را كشف كنند.
مثلاً الگوى مصرف اسلامى, توليد و توزيع در چهارچوب تعاليم اسلامى, حكومت و زمامدارى اسلامى و… را بشناسند, و آنها را به جامعه هاى تشنه امروز عرضه كند. اينها روشنفكرى دينى است. تنها دنيا ديدن و با چشم ظاهرى انسانها را نگريستن, روشنفكرى نمى آورد. شناخت انسان و مسائل حيات امروز, مبناى روشنفكرى است, و حوزه بايد براى تحقق اين آرمان به روز و متعالى, گامهايى بلند و دشوار بردارد, و جريان شناسى تمدن امروز را حوزوى كند, نه اين كه فردى باشد, و افراد خاصى به اين دانشها برسند(چون شهيد مطهرى) و حوزه از اين دست مسائل بى خبر باشد و حتى به آنان كه اين شناختهاى به روز را با هزار خونابه دل به دست مى آورند, بهايى ندهند و حتى مدرس و استاد در اين حوزه هاى فكرى را مدرس رسمى حوزه نشناسند! چنانكه الان اين طور است.
ديگر از راهكارها براى بيرون آمدن از قالبهاى گذشته و باز شدن فضاها و ساحتهاى جديد, تشويق و ترغيب طلاب به نويسندگى و فراهم كردن شرايط و زمينه هاى بايسته براى اين منظور است. چون نويسندگى در اصل و پايه, انديشمندى است, و آگاهى از زمان و حوادث زمانى, و انسان و اجتماعات انسانى كه اين بايد تحقق يابد, و ديگر اين كه روشنفكر حوزوى بايد بتواند افكار و ايده هايش را با يكى از ابزارهاى جديد, مانند قلم بيان كند. روشنفكرى كه اهل قلم نباشد, سراغ نداريم, شما نشان بدهيد. بارى اگر كسى چنين باشد, براى شخص خودش و در زيست فردى روشن انديش است, نه براى همگان, و رسالتى اجتماعى ندارد.
به كسى گفتم: مى دانيد چرا طلبه ها كم تر و به ندرت نويسنده مى شوند؟ زيرا در نظام حوزه نويسندگى و اهل قلم بودن مورد توجه نيست و بها و ارزشى به آن داده نمى شود. حالا كه ترقى كردند مى گويند: بله نويسنده بودن خوب است. اما چگونه انسان طلبه نويسنده مى شود, چه درسها و هزينه ها و كتابهايى مى خواهد, و در چه كارگاه هاى نگارش بايد شركت كند؟ و چقدر بايد عمر بگذارد؟ و هزينه هاى لازم آن را چه كسى تأمين كند؟ از اينها در حوزه خبرى نيست, بلكه بى ارزش نيز هست؟ عينيت هاى حاكم بر انديشه, حوزه و مديران حوزه ها, بيانگر اين حقيقت بسيار تلخ است. اگر بنده مى خواستم در حوزه برنامه ريزى كنم, به حتم, در چهار سطح, از طلبه ها مقاله مى خواستم:
١. نامه به پدر و مادر, و نامه به يك رئيس, و نوشته هاى كوتاه گزارش گونه و خاطره نويسى و…
٢. مقاله پنج صفحه اى براى روزنامه ها و مجله هاى محلى
٣. مقاله خوب براى مجله هاى تخصصى
٤. نوشتن كتابهاى خوب با اصالت معنى و محتوا و زيبايى نگارش
براى هركدام از اين چهار سطح, چهار درجه ارزشيابى مى گذاشتم و آن را در تراز ارزشيابى علمى و درسى رايج در حوزه قرار مى دادم, تا طلاب به شركت و مشاركت جدى در كلاس و كارگاه نويسندگى وادار شوند. اگر كلاس نويسندگى گذاشته شود, ولى نويسندگى در نظام ارزشيابى نباشد, ممكن است يكى دو ترم جلو برود, ولى سرانجام به تعطيلى مى انجامد. همچنان كه بارها تجربه شده است. علت هم روشن است; زيرا طلبه مى بيند براى درس مثلاً كفايه ارزش قائل هستند و بايد در ارزشيابى موفقيتش آشكار شود, ولى براى نويسندگى و نويسنده شدن هيچ ملاك و معيار موفقيتى و ارزشيابى اى در كار نيست. و اين كار در نظام حوزه هيچ است و هيچ… چنانكه در عينيت مى نگريم.
هم اكنون عصر كتابت است. ارتباطهاى سريع و فراگير علمى و فرهنگى نيز از طريق سايتها و وبلاگها بر پايه نويسندگى و متنهاى نوشتارى ميسر مى شود. اين ابرازِ به روز و كارآمد را بايد به خدمت گرفت. در اين فضا, روشنفكرى حوزوى بدون قلم و نويسندگى به ثمر نمى نشيند.

حوزه: در حوزه نزديك به يك دهه است كه برنامه رساله نويسى براى سطحهاى چهارگانه اجرا مى شود. آيا اين طرح, زمينه را براى نويسندگى طلاب فراهم نمى آورد.

استاد: آرى اين گامى است در راه نويسندگى. اما فراموش نكنيم كه براى نويسنده شدن بايد گامهايى پيش از اين مرحله و نيز بعد از آن برداشته شود. زيرا فردى كه تاكنون در فرآيند يادگيرى روش پژوهش و نويسندگى قرار نگرفته و در مقام عمل چيزى ننوشته است, به يكباره چگونه مى خواهد رساله بنويسد. نهايت خوش نظرى نتيجه اش اين مى شود كه وقتى همين پايان نامه ها را براى داورى مى آورند, بيش تر آنها از صدر تا ذيل بايد درست شود و ويرايش گردد. زيرا نه انسجام معنوى دارد, و نه نگارش درست. البته همان گونه كه پيش تر گفتم استعدادها و شالوده ها زياد است, ولى در اثر بى توجهى مديران و بزرگ ترها, اين استعدادها به خزانى بى بهار گرفتار آمده است, و سرانجامى اندوهبار دارد؟

حوزه: موانع و بازدارنده هايى كه جريان روشنفكرى حوزه را, با وجود استعدادها و شالوده ها, به حركتى كُند و نتيجه اى غير قابل قبول كشانده است, چه چيزهايى مى دانيد.

استاد: از سه راه جلو رشد و شكوفايى روشنفكرى حوزوى گرفته مى شود:
١. موانع آموزشى: همان گونه كه پيش تر گفته شد, در آموزشهاى حوزه بايد مواد آموزشى گنجانده شود كه طلاب با انسان شناسى و جامعه شناسى و زمان شناسى آشنا شوند. برخى رشته هاى مهم و اساسى تخصصى شود و دانشهايى كه به مديريت انسان و جامعه پيوند دارد, در حدّ اطلاعات عمومى آموزش داده شود. برخى از آموزشها, مانند علم اصول را مى توان از حجم آن كاست, علومى مانند كلام جديد را بدان افزود. كلامى كه اكنون در حوزه ها تدريس مى شود, در حقيقت تاريخ كلام و تاريخ فلسفه است. آموزش كلام و فلسفه روز نيز لازم است.
طلاب بايد اقتصاد و مسائل مالى جديد را بشناسند, اگر نشناسند نمى توانند بازار و تجارت و معيشتى كه اسلام براى مردم خواسته است, درست تفسير و تبيين كنند. در دوران حيات آيت اللّه ميلانى در مشهد, از ايشان رساله كوچكى درباره احكام سفته و سرقفلى پخش شد.
مرحوم آقاى عالى نسب, اقتصاددان معروف و باتجربه كشور, كه فردى انديشمند بود, خدمت ايشان مى آيد و مى گويد: اين فتواى شما سبب مى شود در زمان كوتاهى بتوان پول اندكى را به ميليون رساند. پس از اين جريان, آقاى ميلانى دستور مى دهند آن رساله كوچك را از ميان مردم جمع كنند.
در اين جا دو نكته مهم نهفته است:
١. يك مرجع اسلامى چون شناختى از پول, و اقتصاد جديد نداشته است, فتوايى مى دهد كه در ماهيت, ربوى و ظلم بنياد و ضدحقوق مردمان است.
٢. ديگر اين كه آن بزرگ ـ رحمت خدا بر او باد ـ اين درك باز و روشنفكرانه را داشته است, كه از يك غير حوزوى حرف حسابى را بشنود و بدان ترتيب اثر دهد, تا بدان پايه كه دستور بدهد آن رساله اش از دور خارج شود. چون همين اندازه روشنفكرى در خيلى جاها ديده نمى شود. و براستى كم است كه سخن يك غير حوزوى مورد پذيرش قرار گيرد, و اشتباه يك فتوا از آن كشف گردد. پس حوزوى بايد ماهيت پول و نقش سفته و چك را خوب بشناسد. نگويد چك پول نيست كاغذ است. اين كاغذ را مى توان به زيادتر يا كم تر فروخت.
اگر اين طور است پس رباى قرآنى چه مى شود؟ اين خطاها نتيجه نشناختن مسائل اقتصادى جديد است.
و من در اين جا اشاره كنم به سخن يكى از اساتيد كه عقيده داشت: انواع چك ها, كاغذ است يك ميليارد چك, كاغذ است و ارزش كاغذى دارد, نه ارزش پولى و لذا مى شود آن را به دو برابر و بيش تر فروخت و ربايى تحقق نمى يابد! بنگريد! بى خبرى از ماهيت پول, و تجسم هاى گوناگون و زمانى آن, كار را به كجا مى كشاند كه رباخوارى طبق برخى فتاوى, به راحتى و بدون كم ترين دغدغه انجام مى شود!
در آموزشهاى حوزه به دانشهاى جنبى مانند اقتصاد, آن اندازه بها بدهيم كه اسلام بها داده است. امام صادق(ع) فرمود:
(إن ّ مِن بقاء المسلمين و بقاء الاسلام اَن تصير الأموال عند من يعرف فيها الحق و يصنع فيها المعروف و إن ّ مِن فناء الاسلام و فناء المسلمين اَن تصير الاموال فى أيدى مَن لايعرف فيها الحق و لايصنع فيها المعروف.) ٢٨
از جمله عوامل بقاى مسلمانان و اسلام آن است كه اموال نزد كسانى قرار گيرد كه حق مال[و مال دارى] را بدانند و كار نيك كنند, و از جمله عوامل فناى اسلام و مسلمانان آن است كه اموال به دست كسانى بيفتد كه حق مال[و رشد و توزيع ثروت] را ندانند, و اموال را در راه كارهاى نيك[و انسانى] به مصرف نرسانند.
حضرت مى فرمايد: اقتصاد در دست كسانى باشد كه حق و حقيقت را مى شناسند و راه استفاده درست و غيرظالمانه را مى دانند. و سرمايه گذارى بهينه و بهره بردارى بهينه و منطقى را در نظر مى گيرند.
٢. موانع مديريتى: در مديريت حوزه, جايگاهى براى روشنفكرى و انديشه هاى نو و تواناييهاى روشنگرانه, تعريف نشده است و هيچ مشوقى نيز براى اين دست گرايشها و افراد وجود ندارد. ديگر آن كه برنامه هاى آموزشى به منظور آشنايى تدريجى طلاب با دانشهاى جديد و مرتبط با آموزه هاى دين, سامان نيافته است.
٣. موانع روشى: در حوزه روش مطالعاتى و پژوهشى به روز, كه طلاب به كمك آنها بتوانند به برداشتهاى متقن و نو دست يابند و مطالب روزآمد و پاسخ گو را از متون دينى استخراج كنند, به گونه ى كلاسى و كارگاهى ارائه نمى شود. حتى استادان سطح خارج نيز, جز اندكى, توجه درخورى به اين مهم ندارند.

حوزه: در كشور ما از ميان روشنفكران دينى يك گروه روشنفكران حوزوى هستند كه با ژرفايى تمام, به دانشهاى حوزه مجهزند و از دانشهاى جديد, بويژه علوم انسانى آگاهيهايى دارند. اينان با دل مشغولى و تعلق خاطر به حوزه ايفاى مسؤوليت مى كنند. گروه ديگر روشنفكرانى هستند كه برآمده از نظام دانشگاه اند و كم و بيش با پاره اى دانشهاى حوزه آشنايى دارند. و چون در حوزه دين و معارف دينى سخن مى گويند, روشنفكر دينى نيز شمرده مى شوند. تمايز و تفاوت مبنايى اين دو جريان را چه چيزى مى دانيد.

استاد: تفاوت مبنايى ميان اين دو به همان سخنى باز مى گردد كه پيش تر گفتم; روشنفكر حوزوى بر مبناى دين مى انديشد و با مبانى علمى درباره قرآن و حديث و معارف دين سخن مى گويد و برداشتهاى دينى را ارائه مى كند, و معيارهاى كلى را از دين مى گيرد و بر پايه آنها مى خواهد انسان و جامعه را بسازد و تحول ايجاد كند و همواره پاسدار ارزشها و باورها و دستورهاى دين است و مى كوشد تا در اصطكاكها و تعارضهاى ظاهرى و عرضى, چهره و نمودهاى اصيل دينى روشن و شفاف بماند.
اما روشنفكران دينى غير حوزوى, چون چنين مهارت علمى و تخصصى در دين ندارند, نوعاً از جهت شناخت دين مشكل دارند و گرفتار خطا مى شوند. خطاهايى كه چه بسا به كنار گذاشتن دين منتهى مى شود. اگر كسى سكولاريزم يا پلوراليزم يا فمينيزم را پذيرفت, ديگر دينى بر جاى نمى ماند, تا او روشنفكر آن باشد. به هرحال باب تأويل و توجيه و تفسير به رأى باز مى شود, و اسلام را تابع انديشه ها قرار دادن روش كار مى گردد.
ديگر آن كه روشنفكر غير حوزوى, بيش تر با برداشت عقل و استحسانهاى عقلى جلو مى رود و اين سبب مى شود درصد خطا و اشتباه بالا برود و در حقيقت به آن چه كه منظور اوست نرسد. با همين دغدغه مرحوم دكتر شريعتى به آقاى اخوى[استاد محمد رضا حكيمى] وصيت مى كند كه نوشته هاى من را از نظر لفظى و معنوى تصحيح كنيد. و وصيت خود را وصيتى شرعى ناميده است; يعنى از جهات مطابقت با دين و عدم مطابقت آن, دقت شود. يادم هست آن مرحوم به مشهد آمده بود, درباره اشتباهى, برخى از علما به ايشان تذكر دادند. در بازگشت به تهران آن اشتباه را تصحيح كرد. اين روحيه نقد پذيرى جاى تقدير دارد و ايشان اين چنين بود و اين الگو است براى برخى روشنفكران امروز كه كم تر از اين روحيه برخوردارند.

حوزه: حركت روشنفكرى حوزه را به پرهيز از چه امورى هشدار مى دهيد.

استاد: روشنفكرى حوزه را از دو محور به جدّ پرهيز مى دهم:
١. روشنفكر زدگى: يعنى به هر بهايى به روشنفكرى بگرايد و مبانى و اصل و فرع دين را به دنبال تخيلات خود يدك بكشد, و به تأويل و توجيه ناهنجار اصل و فرع دين بپردازد, و دين را از ساحَتِ اين دنيا تبعيد كند.
٢. التقاط: يعنى آموزه هاى دين را با برخى انديشه هاى روشنفكرانه نوظهور درآميزد و براى همسان نشان دادن آنها بكوشد, و معجونى از دين بسازد كه نه دين است, و نه مسائل روز.
اصالت دينى اگر شناخته شود, و هدفها و معيارهاى اصلى دين روشن شود, پيشگام هر حركت نو و سازنده و به روز است و نياز به تفسير و توجيه هاى ناسازگار ندارد.

حوزه: آينده روشنفكرى حوزه را چگونه مى بينيد.

استاد: مراكز آموزشى و پژوهشى و سازمانهاى آكادميك در بستر حوزه و درسهاى جانبى كه افزوده شده است, افق بازتر و روشن ترى را اميد مى دهد. طلاب بكوشند از فضاهاى جديد در حوزه استفاده كنند و با مطالعه و بررسيهاى روشنگرانه به خودسازى بپردازند, و روشنفكرانى اصولى و مبنايى شوند, نه شعارى و بى محتوا. بويژه پرسشهايى كه از بيرون حوزه مى شود, جدى بگيرند, با مطالعه و فكر درصدد پاسخ درست و قانع كننده برآيند. اين كار اثر بسزايى در به دست آوردن فهم درست از متون دين و روشنفكرى دينى دارد. حتى اگر در حوزه مركزى براى جمع آورى پرسشهاى نسل جديد از سراسر كشور و جهان اسلامى ايجاد مى شد و به صورت گروهى كنار يكديگر مى نشستند, با هم انديشى پاسخها را بررسى مى كردند, بدون شك براى شكوفايى و رشد استعدادهاى خفته و توسعه روشنفكرى و نوانديشى در حوزه كارساز بود. و براى پاسخ يابى برخى پرسشها, حضور اساتيد نيز ضرورت دارد, و گاهى براى يك پاسخ بايد مشاوره انجام گيرد, و در نوع تعبير سازيها دقت شود و ميان چندين پاسخ بهترين ها گزينش شود و عرضه گردد.

حوزه: در پايان اگر سفارش يا نكته خاصى براى طلاب داريد, بفرماييد.

استاد: من در پايان بايد عرض كنم: طلاب بايد به شيوه ها, دانشها و اطلاعاتى كه براى پاسخ به سوالات نسل امروز لازم است, مجهز شوند و سپس در نشريات حوزوى, و حتى راديويى و تلويزيونى فرصتهايى را براى پاسخ به سؤالات بگذارند كه اين از واجبات زمان ما است; بويژه كه دشمن به شبهه پراكنى به طور گسترده دست زده است و اميد اين كه مركز راديويى و تلويزيونى قم, به اين كار مهم دست زند, و با تأسيس مركزى در ارتباط با همه مراكز فرهنگى اسلامى, هر روز و هر هفته و هر ماه و سال, سؤالات را گردآورى كنند, و پس از دسته بندى و حذف تكرارها, به پاسخ گويى بسيار حساب شده دست زنند و بدانند كه اين كارِ هر طلبه يا عالم و… نيست, اطلاعات به روز, و شناخت عميق اسلام, و هوشيارى ويژه مى خواهد كه بتوانند نسلها را نجات دهند. بايد توجه داشت كه اصول اشكالها و انتقاد به دين يكسان است و شبهه پراكنيها نيز در محتوا يكدست است, و پاسخها مى توانند آن ويروسها را از ذهنيت جامعه بزدايند. براستى جاى اين برنامه در راديو و تلويزيون, بويژه شبكه هاى شهر مقدس قم خالى است, به شرط اين كه براى اين كار از كارشناسان مسائل اسلامى, كه در برخى مراكز هست, نياورند بلكه از اسلام شناسان راستين بهره گيرند; زيرا كه بد پاسخ دادن خود اثبات اشكال و شبهه است.

حوزه: از صبر و حوصله شما در پاسخگويى به سؤالها تشكر مى كنيم.

پى نوشتها:

١. نهج البلاغه, حكمت ٢٣٥.
٢. بحارالانوار, علامه مجلسى, ج ٤١ / ١١٩, مؤسسة الوفاء, بيروت.
(و من كتب ابن طلحة روى أن ّ سودة بنت عمارة الهمدانيّة دخلت على معاوية بعد موت على, فجعل يؤنّبها على تحريضها عليه أيّام صفّين, و آل أمره إلى أن قال: ما حاجتك؟ قالت: إن ّ اللّه مسائلك عن أمرنا و ما افترض عليك من حقّنا و لايزال يتقدّم علينا من قبلك من يسمو بمكانك و يبطش بقوّة سلطانك, فيحصدنا حصيد السنبل و يدوسنا دوس الحرمل, يسومنا الخسف و يذيقنا الحتف, هذا بشر بن أرطاة قدم علينا فقتل رجالنا, و أخذ أموالنا, و لولا الطّاعة لكان فينا عزّ و منعة, فان ّ عزلته عنّا شكرناك و إلاّ كفرناك; فقال معاوية: إياي تهدّ دين بقومك يا سودة؟ لقد هممت أن أحملك على قتب أشوس فأردّك إليه فينفذ فيك حكمه فأطرقت سودة ساعة ثمَّ قالت:
صلّى الا له على روح تضمّنها
قبر فأصبح فيه العدل مدفوناً
قد حالف الحق ّ لايبغى به بدلا
فصار بالحق ّ و الايمان مقروناً
فقال معاوية: من هذا يا سودة؟ قالت: هوواللّه أميرالمؤمنين على ّ بن أبى طالب واللّه لقد جئته في رجل كان قد ولاّه صدقاتنا فجار علينا, فصادفته قائماً يصلّي, فلمّا رآنى انفتل من صلاته ثم أقبل عليَّ برحمة و رفق و رأفة و تعطّف و قال ألك حاجة؟ قلت: نعم, فأخبرته الخبر, فبكى ثم ّ قال: اللهم ّ أنت الشاهد علي و عليهم, و أنيّ لم آمرهم بظلم خلقك; ثم ّ أخرج قطعة جلد فكتب فيها:
(بسم اللّه الرّحمن الرحيم قدجاتكم بيّنة من ربّكم فأوفوا الكيل و الميزان و لاتبخسوا النّاس أشياءهم و لاتفسدوا فى الأرض بعد إصلاحها ذلكم خير لكم إن كنتم مؤمنين, فاذا قرأت كتابى هذا فاحتفظ بما فى يدك من عملنا حتّى يقدم عليك من يقبضه منك, والسّلام.)
ثم ّ دفاع الرقعة إليَّ, فو اللّه ماختمها بطين و لاخزنها, فجئت بالرّقعة إلى صاحبه فانصرف عنّا معزولاً.)
٣. وسائل الشيعه, ج ١١/ ٤٩.
(… عن رجل بلغ به اميرالمؤمنين(ع) قال: مر شيخ مكفوف كبير يسأل: فقال اميرالمؤمنين(ع): ما هذا؟
قالوا: يا اميرالمؤمنين نصرانّى. فقال اميرالمؤمنين(ع): استعملوه حتى اذا كبر و عجز منعتموه. أنفقوا عليه من بيت المال.)
شهيد مطهرى اين رفتار زيبا و انسانى امام على(ع) را اين گونه ترسيم مى كند:
(پيرمرد نصرانى, عمرى كار كرده و زحمت كشيده بود, امّا ذخيره و اندوخته اى نداشت, آخر كار هم كور شده بود. پيرى و نيستى و كورى, همه با هم, جمع شده بود و جز گدايى, راهى برايش باقى نگذارد, كنار كوچه مى ايستاد و گدايى مى كرد. مردم ترحم مى كردند و به عنوان صدقه, پشيزى به او مى دادند و او از همين راه, بخور و نمير به زندگانى ملالت بار خود ادامه مى داد.
تا روزى اميرالمؤمنين, على بن ابى طالب, عليه السلام, از آن جا عبور كرد و او را به آن حال ديد. على به صدد جست وجوى احوال پيرمرد افتاد, تا ببيند چه شده كه اين مرد به اين روز و اين حال افتاده است, ببيند آيا فرزندى ندارد كه او را تكفل كند؟ آيا راهى ديگر وجود ندارد كه اين پيرمرد در آخر عمر آبرومندانه زندگى كند و گدايى نكند؟ كسانى كه پيرمرد را مى شناختند آمدند و شهادت دادند كه اين پيرمرد نصرانى است و تا جوانى و چشم داشت, كار مى كرد. اكنون كه هم جوانى را از دست داده و هم چشم را, نمى تواند كار بكند, ذخيره اى هم ندارد, طبعاً گدايى مى كند.
على عليه السلام, فرمود:
(عجب! تا وقتى كه توانايى داشت, از او كار كشيديد و اكنون او را به حال خود گذاشته ايد؟
سوابق اين مرد حكايت مى كند كه در مدتى كه توانايى داشته كار كرده و خدمت انجام داده است. بنابراين بر عهده حكومت و اجتماع است كه تا زنده است او را تكفل كند. برويد از بيت المال به او مستمرى بدهيد. ) مجموعه آثار, ج ١٨/ ٤٧٩ـ٤٨٠.
٤. نهج البلاغه نامه ٥٣.
٥. تهذيب ج٧/ ٧٧, استبصار ج٣/ ٨٣.
(عن ذكريا بن آدم, قال: سألت الرضا, عليه السلام, عن رجل من اهل الذمة اصابهم جوع فأتى رجل بولد له فقال: هذا لك اطعمه و هو لك عبد.
قال: لايبتاع حر فانّه لايصلح لكُ و لامن اهل الذمة. )
٦. عيون اخبار الرضا(ع), ج٢/ ١٥, مسند الامام الرضا(ع) ج٢/ ٣٣٢.
(قال ياسر: و كتب من نيسابور الى المأمون ان رجلاً من المجوس اوصى عند موته بمال جليل يفرق فى الفقراء و المساكين ففرقه قاضى نيسابور على فقراء المسلمين. فقال المأمون للرضا(ع): يا سيّدى ما تقول فى ذلك؟
فقال الرضا(ع): ان المجوس لايتصدقون على فقراء المسلمين فاكتب اليه ان يخرج بقدر ذلك من صدقات المسلمين, فيتصدق به على فقراء المجوس)
٧. فرانتس فانون, پروفسور ايزن ال جندزاير, ترجمه على رضا مهاجرى.
٨. سوره زمر, آيه ١٨.
٩. الحياة, محمدرضا, على و محمد حكيمى, ج١/ ٢٨٧.
١٠. سوره اسراء, آيه ٨٥.
١١. الحياة ج١/ ١٢٢.
١٢. الحياة ج١/ ٢٢٧, به نقل از اصول كافى, ج١/١٦.
١٣. همان/ ٢٤٩, اصول كافى, ج٢/ ٢٢٤.
١٤. سوره ذاريات, آيه ٢١.
١٥. الحياة ج١/ ٢١٣.
١٦. همان/ ٢١٥; بحار ٧٢/ ٣٥٢.
١٧. همان/ ٢١٤.
١٨. نهج البلاغه, نامه ٥٣.
١٩. سوره رعد, آيه ٤.
٢٠. نهج البلاغه/ خطبه ١.
٢١. سوره رم, آيه ٣٠.
٢٢. همان/ آيه ٩.
٢٣. الحياة ج١/ ٢٧٣.
٢٤. همان, ٦٢; تحف العقول/ ١١٩.
٢٥. همان/ ٢٧٦.
٢٦. همان/ ٢٨٧; نهج البلاغه, حكمت ١٧٣.
٢٧. الحياة, ج٤/ ٣٨٠ ـ ٤١١, گردانيده فارسى.
٢٨. وسائل الشيعه, ج١١/ ٥٢١; الحياة ج٣/ ١٢٥.