نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - بازتابهاى يك گفت وگو

بازتابهاى يك گفت وگو


در شماره ١٤١ مجله حوزه (ويژه روشنفكرى حوزوى) آيت اللّه واعظ زاده خراسانى گفت و گويى با مجله حوزه انجام داده كه بازتابهايى را به دنبال داشت.
شمارى از عالمان, انديشه وران, نكته سنجان و باورمندانِ به جريانِ ناب و اصيل روشنفكرى حوزوى و وحدت و همبستگى اسلامى, دقيق, همه سويه و از روى خيرخواهى, در گفت و گوى تلفنى و چهره به چهره و در نامه هايى كه ارسال كردند, نكته هايى را يادآور شدند و گله هايى داشتند كه اصحاب مجلّه, شنيدند و براى جبران آن و روشنگرى, برنامه ريزى كردند كه شمّه اى از آن را به يارى اصحاب قلم, در قالب نقد آن گفت وگو فراروى داريد.
در كنار اين جريان ناب انديش و باورمند به خط و راه امام, در همه عرصه ها و زمينه ها, شمارى اندك قرار گرفته بودند كه اين سان نمى انديشيدند و به روشنى سخنان و موضع گيريهاى آنان مى فهماند كه فراتر از نقد يك گفت و گو, در پَسِ ذهن خود, هدفهايى دارند و با اصل وحدت اسلامى و جريان توفنده و ناب روشنفكرى حوزوى و هر حركت اصلاحى, مخالف اند و آن را برنمى تابند.
و اين, عزم اصحاب مجله را راسخ تر كرد كه بايد در پرتو انديشه هاى ناب امام خمينى, با تحجر و اسلام آمريكايى, هميشه و در عرصه هاى گوناگون, به روياروى برخيزد و در كنار رايَتِ افرازان ناب انديش روشنفكرى حوزوى قرار بگيرد, تا فضاى عطرآگين حوزه علميه قلم و ديگر حوزه ها, به انديشه هاى واپس گرا, تاريكى افزا و تفرقه انگيز آلوده نگردد و پس از سالها تلاش مصلحان و مشعلداران اسلام ناب و خون دل خوردنهاى امام, دوباره كوتاه انديشان به ميان دارى نپردازند. كه چنين مباد.

 حوزه

پاسخ به يك پرسش
حديث ثقلين و متن صحيح آن

سؤال: حديث ثقلين كه به صورت متواتر نقل شده است, كدام يك از دو صورت آن صحيح است؟
١. كتابَ اللّهِ و عِتْرَتي, أهلَ بَيْتي
٢. كتابَ اللّهِ و سُنَّتي

پاسخ: حديث ثقلين, به صورت نخست وارد شده و أسناد آن صحيح; بلكه متواتر است; ولى صورت دوم, يا به صورت مرسل وارد شده و يا به صورت مُسند; ولى أسناد آن ضعيف است. ما در اين جا, تنها به روايات اهل سنّت اكتفا مى نماييم و از نقل روايت شيعه خوددارى مى كنيم:
١. مسلم در صحيح خود, با سندى صحيح از زيد بن أرقم چنين نقل مى كند:

(روزى رسول خدا(ص) در كنار آبى به نام (خُم ّ) كه ميان مكه و مدينه قرار دارد, ايستاد و پس از ستايش خدا و نصيحت مردم, چنين فرمود:
(اى مردم! من بشرم. نزديك است مأمور خدايم به سراغ من بيايد و نداى او را لبيك بگويم و من در ميان شما دو چيز گرانبها مى گذارم:
نخستين آنها كتاب خداست كه در آن هدايت و نور است. كتاب خدا را بگيريد و به آن چنگ بزنيد.
دومى: (أذَكِّرُكُمُ اللّه في أهل بَيْتي! أُذَكِّرُكُمُ اللّه في أهْل بَيْتي! أُذَكِرُكُمُ اللّه في أهْل بَيْتي.١
اهل بيت من, خدا را به ياد داشته باشيد درباره آنان) (اين جمله را سه بار تكرار فرمود.)

٢. دارمى در سنن خود همين حديث را به همين لفظ, با سند صحيح نقل كرده است كه از تكرار آن خوددارى مى كنيم.٢
٣. ترمذى در سنن خود چنين آورده است:

(رسول خدا(ص) فرمود: مردم! در ميان شما دو چيز مى گذارم. مادامى كه به آن دو چنگ بزنيد گمراه نمى شويد. يكى از ديگرى بزرگ تر است. اين دو عبارتند از: كتاب خدا ـ ريسمانى كه از آسمان به زمين كشيده شده ـ و خاندان و اهل بيت من. و اين دو از هم جدا نمى شوند تا در كنار حوض بر من وارد شوند. بنگريد چگونه پس از من, با آن دو رفتار مى كنيد.)٣

ما به همين سه سند از معتبرترين كتابهاى اهل سنت, بسنده مى كنيم; زيرا نقل ديگر روايات از (سنن) و (صحاحِ) آنان به طول مى انجامد و اگر روايات شيعه را بر آن چه اهل سنت نقل كرده اند, بيفزاييم اين متن, به صورت فوق تواتر درمى آيد. اكنون ببينيم سند تعبير دوم چگونه است؟

(سنّتي) در احاديث اهل سنّت

رواياتى كه به جاى (أهلَ بيتي) لفظ (سُنّتي) را آورده اند ـ همگى ـ از نظر سند, ضعيف و بى اعتبارند:
١. حاكم در (مستدرك) با سند زير چنين نقل مى كند:

(ابن ابى اويس از پدرش اويس, از ثور بن زيد ديلى از عكرمه, از ابن عباس نقل مى كند كه پيامبر(ص) فرمود: (من در ميان شما دو چيز مى گذارم. اگر به آن چنگ بزنيد گمراه نمى شويد: كتاب خدا و سنّت پيامبر(ص)).٤

بررسى سند

در سند, ابن ابى اويس و پدر او آمده و هر دو ضعيف اند. به سخن مؤلف تهذيب الكمال كه از رجاليوّن نامى اهل سنت است گوش دهيم:
او از يحيى بن معين نقل مى كند:

(ابواويس و فرزندش ضعيف اند و آنان حديث را سرقت مى كردند و راست و دروغ را به هم مى آميختند و دروغ مى گفتند. اعتبارى به گفتار آنان نيست.)

آن گاه از نسائى نقل مى كند:

(آن دو ضعيف اند. قابل اعتماد نيستند.)٥

ابن حجر, در مقدمه (فتح البارى) مى نويسد:

(با حديث ابن ابى اويس [پسر] نمى توان احتجاج نمود.)٦

امّا پدر ـ يعنى ابواويس ـ ابوحاتم رازى درباره او مى گويد:

(با حديث او نمى توان احتجاج نمود.)٧

شگفت اين جاست كه حاكم, در مستدرك خود, اين حديث را نقل كرده; ولى به تصحيح آن نپرداخته; در حالى كه او در غالب موارد به تصحيح سند مى پردازد; زيرا كتاب خودش را متمم صحيح بخارى و صحيح مسلم مى داند.
٢. حاكم در مستدرك, متن (كتاب اللّه و سنّتى) را با سند ديگرى نيز نقل كرده است و مى گويد:

(صالح بن موسى الطلحى از عبدالعزيز بن رفيع از ابى صالح از ابى هريره به طور مرفوع نقل كرده است كه پيامبر(ص) فرمود: (كتاب اللّه و سنّتى).)

ولى اين سند نيز به سان سند نخست كاملاً ضعيف و مردود است.

بررسى سند

١. صالح بن موسى الطلحى مورد لعن است. ابوحاتم رازى مى گويد:

(او ضعيف الحديث و منكرالحديث است و منكرات را به انسانهاى عادل و وارسته نسبت مى دهد. حديث او ارزش نوشتن ندارد. احاديث او را بايد كنار نهاد و نمى توان تأييد كرد.)٨

٢. ابن حبّان مى گويد:

(صالح بن موسى الطلحى, احاديثى از انسانهاى وارسته نقل مى كند كه شبيه روايات آنان نيست. او اين كار را انجام مى دهد تا مردم, روايات او را بپذيرند و لذا نمى توان با آن احتجاج كرد. حديث او قابل نقل نيست.)٩

عجيب اين جاست كه ذهبى, همين حديث را با لفظ (سنّتى), در شرح حال صالح بن موسى آورده و مى گويد اين حديث يكى از احاديث غير قابل تأييد اوست.١٠
٣. مالك در موطّأ١١, بدون سند, اين حديث را نقل كرده است.
٤. ابن عبدالبر در تمهيد, براى اين حديث, سند چهارمى دارد و آن را با سندى از كثيربن عبداللّه بن عمروبن عوف, از پدرش از جدّش از رسول خدا(ص) نقل مى كند.١٢

بررسى سند

ما درباره ديگر راويان سند اين حديث گفت و گو نمى كنيم. تنها همين كثيربن عبداللّه براى ضعف اين حديث كافى است.
امام شافعى مى گويد:

(او يكى از دروغ گوهاى بزرگ است.)١٣

ابوداود مى گويد:

(او يكى از دروغ گويان مشهور است.)١٤

ابن حبّان مى گويد:

(وى از پدرش و از جدش نسخه حديثى دارد كه قابل اعتماد نيست و جز براى تعجب نمى توان آن را نقل كرد.) ١٥

اين داورى كوتاه و فشرده درباره اين حديث است و شايسته مسلمانان, آن است كه پيوسته به حديث صحيح عمل كنند, نه حديثى كه راويان آن, ناقلان منكرات و كذّابان دوران بوده اند.
استاد بزرگ ـ مرحوم آيت اللّه بروجردى ـ در مقدمه كتاب: جامع احاديث الشيعه, با تلاش طاقت فرسايى, اسانيد حديث (كتاب اللّه و عترتى) را از منابع اهل سنت گردآورى كرده و براى هيچ منصفى جاى سخن نگذاشته است. شگفت از بزرگوارى است كه خود در تأليفِ جامع احاديث الشيعه شريك و همكار بوده و كراراً از مرحوم آيت اللّه بروجردى, حديث را به نحوى كه گفته ايم شنيده است; ولى در مصاحبه خود, به لفظ دوم نيزاشاره مى كند و مى گويد:

(به يقين در روايت, هم واژه (سنّتى) بوده و هم (عترتى). مرحوم كلينى در كتاب (كافى) ـ در باب علم و عالم ـ بابى را با عنوان (باب الاخذ بالسنّة و شواهد الكتاب) مى آورد و احاديثى را ذكر كرده كه (سنت پيامبر) مانند قرآن, معيار رد و قبول چيزهايى است كه به دين نسبت داده مى شود. )١٦

در اين جا دو نكته را يادآور مى شويم:
١. در روايات صحيح, كه اصولاً همگان بر صحت آن امضا نهاده اند, عبارت (أهل بيتى و عترتى) است; ولى در روايات ضعيف و غيرصحيح ـ كه از نقّادان و حديث شناسان اهل سنت, به شدت آن را نقد كرده اند ـ واژه (سنّتى) وارد شده است.
٢. درست است كه كلينى چنين بابى و رواياتى دارد; ولى اين روايات چه ارتباطى به لفظ حديث دارد؟ شكى نيست كه سنت پيامبر ـ كه با سند صحيح نقل شده باشد ـ ميزان حق و باطل است و با قرآن تفاوتى ندارد; ولى سخن در اين است كه آيا مقصود آن دو يادگارِ پيامبر چيست؟ كتاب خدا و عترت پيامبر يا كتاب خدا و سنت پيامبر؟
بررسى اسانيد ثابت كرد كه حديث به صورت (عترتى) وارد شده است; ولى اين مانع از آن نيست كه سنت پيامبر هم از ارزش بالايى برخوردار باشد. اتفاقاً علوم و احاديث عترت ـ همه ـ از پيامبر گرفته شده اند. از اين گذشته, سنت پيامبر به هنگام وفات هرگز در اختيار مردم نبود و هر بخشى از سنت را گروهى شنيده و بخش ديگر را افراد ديگر; و اين سنت تا زمان منصور دوانيقى (م. ١٤٣) تدوين نشد. آيا صحيح است كه پيامبر, معيار حق و باطل را سنتى قرار دهد كه هنوز تنظيم و تدوين نشده و پس از گذشت زمانى قريب به يك و نيم قرن ـ آن هم با مشكلاتى فراوان ـ مى خواهد به دست مردم برسد!
نكته ديگرى را در اين جا يادآور مى شويم: آن بزرگوار در مصاحبه خود به انتقاد پرداخته مى گويد:

(بزرگ ترين مانع فكرى براى اين نوع روشنفكرى آن است كه كسى بر (عترت) جمود ورزد و بگويد: قرآن و عترت; و سنت را كه اهل تسنن در كتابها از رسول خدا نقل كرده اند به هيچ بينگارد. ناديده گرفتن سنت كه الان در بين اهل تسنن در كتابهاى شان هست, به اين دليل كه ما عترت داريم و همين عترت از سنت كفايت مى كند. اين, جمود فكرى و اوّلين مانع فكرى در حوزه فقه است. )١٧

يادآور مى شويم كه هيچ عالم شيعى و يا مجتهد جامع الشرايط, سنت پيامبر را ناديده نمى گيرد و در حوزه فقه ما, رواياتى كه از پيامبر نقل شده و اتفاقاً, ناقلان اكثر آنها, محدثان اهل سنت هستند ـ همگى ـ مورد پذيرش فقيهان ماست. چيزى كه هست بايد حديث پيامبر با سند صحيح به دست ما برسد و اگر هم سند آن صحيح نباشد, بايد به گونه اى ضعف سند جبران شود. خوشبختانه روايات پيامبر اكرم كه از طريق خاندان رسالت به دست ما رسيده و يا محدثان شيعه از غير اين طريق, از رسول خدا(ص) نقل كرده اند, به قدرى است كه مى تواند پاسخ گوى مشكلات فقهى باشد.
مرحوم آيت اللّه صدر طرح كتابى را ريخته بود كه احاديث پيامبر را كه در كتابهاى اماميّه نقل شده است, در يك جا گرد آورد; ولى آن رادمرد الهى موفق به اتمام آن نشد. اخيراً برخى از دوستان, دست به اين كار زده اند. اميد است ـ به خواست خدا ـ مجموع احاديث پيامبر, كه در كتابهاى حديثى ما نقل شده, در اختيار همگان قرار گيرد.
در پايان يادآور مى شويم آن بزرگوار در مصاحبه خود اين سخنان را تحت عنوان (روشنفكرى حوزوى) گفته است. در اين جا از تذكر اين نكته ناگزيريم و آن اين كه: روشنفكرى مثبت حوزوى, اين است كه انسان با دريدن پرده تعصب و با برخوردارى از روح حق جويى و حق گرايى, سخنان ديگران را بشنود و از آرا و افكار آنان بهره بگيرد و آن چه را كه حق يافت از آن دفاع كند; ولى روشنفكرى منفى اين است كه انسان, باورهاى دينى خود را در برابر امواج زودگذر, ناديده بگيرد و تحت تأثير سخنان اين و آن قرار بگيرد و به خاطر (وحدت اسلامى) همه اصول و عقايد و تفاوتها را ناديده انگارد. در حالى كه خودِ گوينده ـ كراراً ـ در سخنان و نوشته هاى خود بر اين اصل تأكيد كرده است كه:

(بايد مشتركات را بگيريم و در موارد اختلاف به گفت و گوى منطقى بپردازيم و در عين حال, هر فردى به آيين و مذهب خود عمل كند. نه اين كه گروهى را در گروه ديگر ذوب كنيم و تفاوتها را از بين ببريم.)

به خاطر دارم در سال ١٣٢٨ هجرى شمسى, مرحوم شيخ محمدتقى قمى ـ پايه گذار دارالتقريب بين المذاهب ـ وارد مدرسه فيضيه قم شد, تا درباره اهداف تأسيس دارالتقريب سخنرانى كند و به گمانم خودِ اين مصاحبه كننده نيز در جلسه حضور داشت. مرحوم قمى فرمود:

(هدف, (تقريب) است نه (تذويب). هدف اين نيست كه شيعه را سنّى كنيم, يا سنّى را شيعه; بلكه هدف اين است كه اين دو گروه را با هم آشنا كنيم, تا مشتركات خود را حفظ كنند و در مسائل اختلافى, به بحث آرام بپردازند و از هر نوع تنش و جدال بيهوده بپرهيزند.
فرمود: در قاهره تصميم گرفته بودند كه: كتاب (الصراع بين الإسلام و الوثنيّة) را تجديد چاپ كنند و چون اين كتاب مايه تفرقه و داراى منطق بد و غير صحيحى بود; با اقدام دارالتقريب, از تجديد چاپ آن خوددارى شد.)

ما در اين جا سخن را كوتاه مى كنيم و از بيش تر به كم بسنده مى كنيم; زيرا به قول سراينده:
انـدكى با تـو بگفتـم غـم دل, ترسيـدم كه دل آزرده شوى ورنه سخن بسيار است

پى نوشتها:

١. صحيح مسلم, ج ٤/١٨٧٣, به شماره ٢٤٠٨. تمام احاديث صحيح مسلم, نزد اهل سنت از اعتبار بالايى برخوردار است.
٢. سنن دارمى, ج ٢/٤٣٢ ـ ٤٣١, با سند صحيح.
٣. سنن ترمذى, ج ٥/٦٦٣, شماره ٣٧٨٨. متن عربى آن چنين است: (كتاب اللّه حبل ممدود من السماء الى الأرض و عترتى أهل بيتى).
٤. مستدرك حاكم, ج ١/٩٣. متن چنين است: (كتاب اللّه و سنة نبيّه)
٥. تهذيب الكمال, ج ٣/١٢٧.
٦. فتح البارى, بخش مقدمه/٣٩١, دارالمعرفة.
٧. الجرح و التعديل, ج ٥/٩٢.
٨. تهذيب الكمال, ج ١٣/ ٩٦.
٩. تهذيب التهذيب, ج ٤/٣٥٥, دارالفكر.
١٠. ميزان الاعتدال, ج ٢/٣٠٢.
١١. موطّأ/٨٩٩, حديث شماره ٣.
١٢. تمهيد, ج ٢٤/٣٣١.
١٣. تهذيب التهذيب, ج ٨/٣٧٧; تهذيب الكمال, ج ٢٤/ ١٣٨.
١٤. تهذيب الكمال, ج ٢٤/١٣٨.
١٥. المجروحين, ج ٢/٢٢١.
١٦. مجله حوزه, شماره ١٤١/٣٦.
١٧. همان.


روشنفكر مسلمان, آن به آن, از آفتاب هميشه تابانِ اسلام ناب پرتو مى گيرد و همه گاه از چشمه هميشه جوشان معارف نبوى و علوى مى نيوشد و جامِ جانِ خويش را لبالب مى سازد.
از اين روى, آن چه از فكر و ذهن و ضمير او مى تراود, شادابى آفرين, نوكننده و كهنه زداست و گشاينده راه هاى نو براى زندگى سعادت مندانه در سايه سار آموزه هاى روشن اسلام.
روشنفكر مسلمان و حوزوى, در اين انديشه است كه تفسير عصرى از دين ارائه بدهد و در هر كوى و برزن, رايَتِ آن برافرازد و مشعل آن بيفروزد و با رَهنامه اى كه در اختيار دارد, انسان امروز را از سرگردانى, گرفتارى در برهوت و گردابِ بى هويتى, بى اعتقادى و مادى انديشى برهاند و به ساحل امن وَحى مأوايش دهد.
تفسير عصرى از دين, ريشه در يك باور ژرف, شكوفان, رخشان و زلال دارد كه تا شعله هاى آن در وجود انسانِ باورمند زبانه نكشند, جان او را نيفروزند و نگدارند, به اين درك دقيق و دقيقه شناسى ژرف نخواهد رسيد كه نيازهاى انسان در حال دگرگونى است و اسلام چون دين زنده و هميشه جارى در زمان است و توانايى و جوهر آن را دارد كه همه زمانها را به نافه خويش عطرآگين و همه سينه ها را به آبشار بلند خود, اِشراب كند و همه جانها را به آتشزنه خود بگيراند, براى سعادت دنيوى و اخروى انسان برنامه دارد.
روشنفكر مسلمان, بويژه حوزوى, كه با استدلال, استنباط و اجتهاد راه ها را درنورديده و راه هاى نو را كشف كرده, به تفسير عصرى اسلام مى انديشد, به تفسير و برداشتى كه راه بگشايد, راه هاى ناهموار را هموار سازد, گاهواره زندگى را در دست بگيرد و بجنباند, كاروان زندگى را از راه هاى بى سنگلاخ به پيش برد و انسان مسلمان را به كمال و اوجى از دانش, دين و به باورى همه سويه از توانايى دين براى اداره جامعه برساند كه هيچ گاه تن به دريوزگى در كوى و برزن مكتبهاى مادى و ضدتوحيدى ندهد و از نياز بردنِ به درگاه حقيركننده آنها, بى نيازش سازد.
انسان مسلمان, وقتى با پرتوگيرى از انديشه هاى روشن دينى, به اين باور رسيد و آن را به جان نيوشيد كه اسلام, براى خوشبخت زيستن او در اين دنيا, با همه فراز و نشيبها و نو به نو شدن و دگرگونيهاى آن, برنامه دارد و اگر به آن گردن نهد و سعادت خود را از آن بخواهد و در آموزه هاى وَحيانى آن بجويد, و دَمادَم بَر بِركه زلال و گواراى آن فرود آيد, هيچ گاه گرفتار نظامهاى سرمايه دارى و مادى نخواهد شد; زيرا او, به چشمه خورشيد دست يافته, وادى كه در آن تاريكى راه ندارد, هميشه روشن است و روشنايى مى افشاند.
سرمايه دارى و مكتبهاى مادى و انسانيت سوز و برده پرور, در تاريكى رشد مى كنند, در جامعه هاى تاريك, در زمينه هاى تاريك, در ذهنها و مغزهاى تاريك در دلهاى تاريك و بى بهره از تابش و پرتوهاى وَحى و آموزه هاى وَحيانى و در آوردگاه ها و عرصه هاى خالى از ميان دارى انديشه هاى زلال وَحيانى, والا, زندگى ساز, اوج دهنده, بيدارگر, تحجرزدا, سعادت بخش, ريشه كن كننده فقر سياه و برآورنده نيازهاى آن به آن انسان.
سرمايه دارى و نظامهاى مادى و تباه كننده انسانيت انسان و تبديل كننده او به موجودى خوار, بى مايه, خس سان, بى اختيار و بى اراده در چنگ بادهاى از هر سوى تازنده و توفنده, در زمينه ها, زمانه ها, سينه ها و كانونهايى ريشه مى دوانند, بارور مى شوند, شاخ و برگ مى گسترانند, عقيده و مرام مى شوند, در انديشه ها مى تنند كه وَحى, آن نغمه همنواى با فطرت, از ميان دارى, جلودارى, پيشاهنگى, عرصه دارى, بازمانده باشد.
وقتى پيامهاى روشن, زندگى ساز, شورانگيز و حماسى وَحى, از هر سوى بر روح و روان مردمانى, نور نيفشانند, نَوَزَند و حيات ندمند, مادى گرى, بر روح و روان چنگ مى اندازد و همه روزَنهاى به سوى روشنايى را مى بندد و در بيغوله تاريك و بى روزَنِ خود, انسانهاى مسخ شده اى مى سازد و مى پرورد كه نه تشنه حقيقت اند و نه به جست و جوى آن برمى خيزند و فقط در اين انديشه اند كه شكم خود را بينبارند و دنياى خود را با هزارها دسيسه و دستان بيارايند.
روشنفكر مسلمان دغدغه و درد دين دارد و براى سعادت مردم, جان مى افشاند و با دردها و رنجهايى كه انسان را در حصار خود گرفته اند, به مبارزه برمى خيزد و با انديشه ها و دستهايى كه دامنه درد و رنج را مى گسترانند و بر عمق آن مى افزايند, به رويارويى دقيق, عالمانه و روشنگرانه مى پردازد.
استاد محمد حكيمى, از معمارانِ كاخ باشكوه, چشم نواز و روح انگيز و سر به آسمان سوده (الحيات), همچنان رو به سوى (فجر ساحل) دارد و منتظرانه (عصر زندگى) را ترسيم مى كند و جهانى سازى مهدوى را و در اين گفت و گو روشنفكر مسلمان و حوزوى را كسى مى داند كه در راه (جهانى سازى مهدوى) تلاش مى كند, به انسان و انسانيتها مى انديشد و در جست و جوى نجات انسان است و در اين شب يلداى زندگى, سپيده, روشن زندگى را مى جويد.