نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - سرمقاله
نقش روشنفكرى ييا جمود انديشى حوزه ها در پويايى يا ميرايى دين
نهاد دين در جامعه بشرى, يكى از پر ديرينه ترين نهادهاى اجتماعى است كه از ديرباز با انسان زيسته و انسان نيز با آن زندگى كرده است.
با اين همه, حيات و حضور دين و باورها و نمادهاى دينى در برهه هاى تاريخى و فضاى اجتماعى, همسان و يكنواخت نبوده است, گاه اين حضور جدى تر و نيرومندتر و شفاف تر بوده و زمانى هم كم رنگ و بى رونق نموده است.
سرّ پايدارى دين را در درازى تاريخ, در اين بايد ديد كه اساساً دين اشاره به واقعيتى پايدار داشته است و راز شكوفايى و نشاط و تأثير بخشى آن را در بخشهايى از برهه هاى تاريخى و جامعه هاى بشرى, بايد در اين نكته جست و جو كرد كه دين در آن بخش از تاريخ و جامعه انسانى, خود داراى حيات و نشاط و واقع نگرى و پويايى بوده است!
دين زنده و بالنده, جامعه اى زنده و عزت مند و مقتدر, ايمن و سربلند را رقم مى زند و دين مرده, از جامعه انسانى, محيطى ناامن, سرد, حقير و آكنده از كمبودها و ذلتها و عقب ماندگيها پديد مى آورد!
ولى آيا براستى! دين, مرده و زنده دارد.
آيا اين صحيح است كه بگوييم يك دين در بخشى از تاريخ حياتبخش و سازنده است و همان دين در برهه هاى ديگرى, گرفتار ميرايى شده و جامعه را نيز دست در گريبان مرگ فرهنگى, اخلاقى, اقتصادى و علمى كرده است!
در پاسخ بايد گفت: اگر منظور از دين, آن حقيقت متعالى و امر قدسى باشد كه نزد خداوند بوده و ريشه در علم و حكمت و رحمت و ساير صفات جمال الهى دارد, راهيابى زوال و مرگ به ساحَتِ چنان امرى, پذيرفته نيست و تفوه به آن صحيح نخواهد بود. ولى اگر منظور از دين, مجموعه باورها و احكام و برنامه هايى باشد كه از سوى انبياى الهى در ميان جامعه هاى بشرى به امانت نهاده شده است, اين امانت به گونه هاى مختلفى در معرض فزونى و كاستى, تغيير و تحول و دگرگونى قرار داشته است و اين دگرگونيها و تغييرها و تحريفها, گاه در ظاهر الفاظ بوده و زمانى در فرآيند تفسير و تحليل و تأويل و بيان معانى صورت گرفته است.
قرآن بخشى از اين دخل و تصرفها را چنين ياد كرده است:
١. تحريف لفظى و واژگانى ـ به صورت مكتوب ـ:(فويل للذين يكتبون الكتاب بايديهم ثم يقولون هذا من عنداللّه١)
پس واى بر كسانى كه (به نام تورات) كتاب مى نويسند, پس مى گويند: اين از نزد خداست.
٢. تحريف به حذف و كتمان:(ان الذين يكتمون ما انزلنا من البينات و الهدى من بعد ما بينا, للناس فى الكتاب, اولئك يلعنهم اللّه و يلعنهم اللاعنون٢)
بى گمان, كسانى كه آن دلايل آشكار و هدايتهايى را كه ما نازل كرده ايم, پس از آن كه آنها را در كتاب براى مردم روشن ساخته ايم, كتمان مى كنند, خدا و همه لعنت كنندگان, لعنت شان مى كنند.
٣. دگر كردن واژگان در قراءت و گفتار:(فبدل الذين ظلموا قولا غير الذى قيل لهم…)٣
پس كسانى كه ستم كردند (آن را) به سخنى غير از آن چه به ايشان گفته شده بود, دگر كردند.
٤. جداسازى مفاهيم و معارف وحى و پذيرش پاره اى و ردّ پاره اى ديگر:(افتؤمنون ببعض الكتاب و تكفرون ببعض فما جزاء من يفعل ذلك منكم الاخزيُ فى الحيوه الدنيا و…)٤
… پس آيا به بخشى از كتاب (تورات) ايمان مى آوريد و به بخشى از آن كفر مى ورزيد. پس جزاى كسانى از شما كه اين كار را مى كنند, جز خوارى در زندگى دنيا چيزى نيست.
٥. تكيه بر واژگان مبهم و چند پهلو در مواجهه با وحى:(و من الذين هادوا يحرفون الكلم عن مواضعه…)٥
بعضى از يهوديان, كلمات را از جاهاى خود تغيير مى دهند… .
٦. تحميل آرا و ديدگاه هاى خويش بر كلام و دين الهى:(… يحرفون الكلم من بعد مواضعه يقولون ان اوتيتم هذا فخذوه و ان لم تؤتوه فاحذروا…)٦
[يهوديان] كلمات را از جاى خود تغيير مى دهند و مى گويند: اگر شما را اين [در زنا حكم تازيانه] دادند, بپذيريد و اگر اين ندادندتان دورى كنيد.
٧. مواجهه عوامانه با دين و تحميل آرمانهاى شخصى خود بر آن:(ومنهم اميون لايعلمون الكتاب الااماني…)٧
و بعضى از آنان درس ناخواندگانى هستند كه كتاب [تورات] را چيزى جز اوهام نمى دانند…
(و قالوا لن يدخل الجنّه الامن كان هودا اونصارى تلك امانيهم…)٨
و گفتند: جز آن كه يهودى, يا نصرانى باشد, هرگز كسى وارد بهشت نمى شود. اين است آرزوهاى شان…
٨ـ نگاه مادى و ثروت اندوزانه به دين و معارف آن:
(يا ايّها الذين آمنوا ان كثيراً من الاحبار و الرهبان ليأكلون اموال الناس بالباطل و يصدون عن سبيل اللّه)٩
اى كسانى كه ايمان آورده ايد, همانا بسيارى از دانشوران [يهود] و راهبان [ترسا] اموال مردم را به ناحق مى خورند و آنان را از راه خدا باز مى دارند… .
تدبير الهى براى احياى اديان, پس از افول و سستى آنها
اين آيات نمونه اى از گونه هاى رويارويى نادرست دينداران و يا مدعيان ديندارى را با دين بيان كرده است و البته اگر بنا باشد كه همه موارد و وجوه اين حركت پى جويى و جست و جو شود, آيات بيش ترى را مى توان شاهد آورد.
با توجه به اين واقعيت كه زلال معارف اديان الهى در گذر از تنگناها, آرزوها, فزون خواهيها و سلطه جوييها, كژ انديشيها و سوء استفاده هاى جامعه ها و عناصر قدرت طلب دستخوش كدورتها, تحريفها و دگرديسيهاى عميق شده است, تا آن جا كه دعوت توحيدى به دعوى شرك, احكام و برنامه هاى انسانى به قوانين انسان ستيز, عدالتخواهى و رحمت طلبى, به ستم گسترى و سلطه جويى شمارى از انسانها بر شمارى ديگر مى انجامد, خداوند تدبير تجديد اديان و ارسال رسولان جديد را به كار گرفته است.
(يا اهل الكتاب قدجاءكم رسولنا يبين لكم على فترةٍ من الرسل ان تقولوا ماجاءنا من بشير و لانذير, فقد جاءكم بشير و نذير, واللّه على كل شىء قدير.)١٠
اى اهل كتاب, همانا پيامبر ما, پس از گذشتن دورانى خالى از ارسال رُسُل, به سوى شما آمده, تا حقايق را براى شما بيان كند, تا نگوييد نويد دهنده و بيم دهنده اى براى ما نيامده است. چه نويد دهنده و بيم دهنده اى براى شما آمده است. خداوند, توانا بر هر چيزى است.
ختم نوبت و مساله احياى دين
با توجه به اين كه تدبير الهى براى احياى دين در تاريخ, فرستادن دوباره رسولان و ارائه برنامه اى جديد براى مخاطبان جديد بوده است, بايد ديد كه موضوع احياى دين در عصر خاتميت نبوت چه مى شود؟
تمايز اسلام از ساير اديان
آيا اسلام, از نظر ماهيت و شرايط با ساير اديان آسمانى متفاوت است و آن چه اديان پيشين را تهديد كرده و به تغيير و تحريف لفظى و محتوايى كشانده, در مورد اسلام جارى نيست و نبوده است. يا اين كه تدبيرى ديگر براى پيش گيرى از ميرايى دين و تضمين ديگرى براى حفظ حيات انديشه دينى و مصونيت آن از دگرگونيهاى ويرانگر در نظر گرفته شده است؟
شواهد قرآنى و دلايل روايى و نيز مستندهاى عينى بر اين امر اتفاق نظر دارند كه در كتاب آسمانى پيامبر خاتم, هيچ گونه تحريف و تغيير يا تبديل لفظى صورت نگرفته است, نه به فزونى و نه به كاستى و اين امر مورد وفاق همه امت اسلامى است ـ و اگر در نقلهاى اندكى از منابع روايى اهل سنت, يا شيعه, احتمال حذف كلمه يا جمله اى داده شده است, اين احتمال تا بدان حد غير مستند و نامعتبر شناخته شده كه تكيه بر آن, جز به انگيزه بهانه جويى و دشمنى با اسلام صورت نگرفته است و نخواهد گرفت.
بنابراين, مى توان از اين جهت فارغ بود كه مشكل پديد آمده براى تورات و انجيل و كتابهاى پيش از آن دو, براى قرآن پيش نيامده است; زيرا پيامبر اسلام, از آغاز بعثت خويش تدبيرهايى را براى حفظ و صيانت و ضبط واژه واژه قرآن انديشيده بود و علاوه بر اين كه خود به تربيت اصحابى قرآن شناس و قرآن فهم و حافظ قرآن اهتمام داشت. چهل نفر را براى كتابت وحى تعيين نموده بود, تا اين كه امكان حذف كلمه يا جمله اى از قرآن, يا افزودن كلمه يا جمله اى به آن ميسر نباشد.
و البته اين تنها تدبير بنيادى براى دور نگهداشتن قرآن از تحريف نبود, بلكه استمرار امامت از طريق عترت پيامبر (ص) اهتمام آنان بر نگهدارى قرآن و نيز تأييد ايشان نسبت به سلامت الفاظ وحى از هرگونه تغيير و تحريف در طول بيش از دو قرن, خود از ديگر شواهد مهم اين صيانت است. و چه بسا قبل از همه اينها و پس از همه اين عوامل و شواهد, بايد بر اين پيام قدسى تكيه كرد كه:(انا نحن نزلنا الذكر و اناله لحافظون)
ما خود قرآن را فرو فرستاديم و خود نگاهبان آن ايم.
هماننديهاى اسلام با ديگر اديان
در صورتى كه مصون بودن واژگان قرآن از تحريف را قطعى بدانيم ـ كه مى دانيم ـ سخن به ديگر زاويه ها و گونه هاى تغيير و تحريف و تفسير و تاويل مى رسد; چه اين كه اسلام, گذشته از راه نيافتن دگرگونى در كتاب آسمانى اش در ديگر زمينه ها هماننديهاى زيادى به اديان ديگر دارد; يعنى آفتهايى كه در زمينه تفسير به رأى, تاويل ناروا, تكيه بر نقلها و آراى سودجويانه و روايات نامعتبر, دامن گير اديانى چون تورات و انجيل بوده, به سراغ منابع و معارف دين اسلام نيز آمده است. از سوى ديگر:
ـ وجود آيات متشابه در قرآن:(هو الذى انزل عليك الكتاب منه آيات محكمات هن ام الكتاب و اخر متشابهات)١١
اوست كه اين كتاب را بر تو نازل كرد, در حالى كه بخشى از آن, آيات محكم اند كه آنها اصل اين كتاب اند و بخشى ديگر متشابه اند.
ـ وجود عناصر مغرض فتنه جو و ناسالم در جامعه دينى و تلاش آنان براى سوء استفاده از قرآن و تفسير نارواى آن به منظور تأمين خواسته هاى خويش:(فاما الذين فى قلوبهم زيغ فيتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنة و ابتغاء تاويله)١٢
پس كسانى كه در دلهاشان انحرافى هست, به منظور فتنه جويى و طلب تأويل آن, آيات متشابه را دنبال مى كنند.
ـ پيچيدگى برخى مفاهيم وحى و نيازمندى فهم آنها به بيان راسخان در علم:(… و ما يعلم تاويله الا اللّه و الراسخون فى العلم)١٣
در صورتى كه هيچ كس جز خدا و راسخان در علم, تأويل آن را ندانند.
(و انزلنا اليك الذكر لتبيّن للناس مانزل اليهم)١٤
و اين قرآن را به سوى تو نازل كرديم, تا براى مردم, آن چه را براى شان نازل شده, بيان كنى.
ـ لايه لايه بودن مفاهيم و معارف قرآن و تقسيم معارف آن به ظاهر و باطن.(قال النبى (ص): وله ظهر و بطن; فظاهره حكم و باطنه علم)١٥
ـ وجود ناسخ و منسوخ عام و خاص مطلق و مقيد در قرآن و استفاده از قرآن, نيازمند تدبر و تفقه و ژرف انديشى.
تلاش توده ها براى حفظ باورها و يافته ها
ـ خرد و فطرت انسانى مخاطب آيات وحى و محروميت بى خردان و كم خردان و عناصر جاهل و متعصب از فهم آيات آن.
ـ راهيافت روايات جعلى و نادرست و برداشتهاى نارسا از سنت, در ميان احاديث نبوى.
ـ ناتوانى شمارى از گروه هاى اجتماعى از فهم و درك صحيح و دقيق روايات نبوى و تحليل عالمانه سيره آن گرامى.
ـ بستگى بهره گيرى از احاديث در فهم دين و تفسير قرآن, به برخوردارى فرد از دانشهاى پيوسته.
ـ تلاش سلطه جويان و مستكبران براى استفاده نادرست از دين و آيات الهى در جهت توجيه رفتار و انديشه هاى نادرست خود.
ـ گرايش توده ها به تكليف گريزى و سهل انگارى در انجام تعهدات دينى, از طريق تفسيرها و تاويلهاى نادرست.
ـ ناديده گرفته شدن اولويتهاى معارف و احكام دين و تاكيد ظاهرگرايان و جمودانديشان بر مفاهيم و احكام غير ضرورى و ناديده گرفتن ضرورتهاى دين.
ـ قرار گرفتن دين وسيله كسب ثروت و قدرت و فخرفروشى بر توده ها و تحريف و تفسير, گرفتن پاره اى از انذارها و آموزه ها و رها كردن پاره اى ديگر در بيان دين, سازوار با نيازهاى مادّى و هوسهاى شيطانى.
ـ دگرگونى تدريجى و خزنده مفاهيم دينى در طول زمان و قرار گرفتن آداب و رسوم و باورهاى بى پايه و ضعيف ملتها و گروه ها و دسته هاى اجتماعى در جايگاهِ آداب و باورهاى اصلى دينى.
اين تنگناها و آفات و زمينه ها بود كه از دين يهود, دينى نژادپرست, سلطه طلب, خشونت بار و غير منطقى پديد آورد و از پيروان آن مردمى سودجو, تبعيض خواه, قساوت پيشه و منفور در ميان ملتهاى جهان در طول تاريخ رقم زد. وگرنه آن دين حقيقى كه از جانب خداى يگانه بر پيامبر راستين الهى, موساى كليم, فرود آمده بود, مانند هر دين الهى, عميقاً انسانى, عاطفى, منطقى, فطرى و رحمت گستر و خيرانديش و سازنده بود.
اگر نبود آفتهاى دين و ديندارى, آيين مسيحيان و انجيل واقعى آمده بود تا كتاب حيات و مروت و اخلاق و پاكى و هدايت و علم و عدالت باشد و اين آفتهاى ياد شده بود كه دامان مسيحيت را در طول تاريخ چنان آلود و متهم كرد كه آثار شوم آن, قرنها دامان همه اديان را گرفت و در نظر بخشى از جهانيان, دين, افيون جامعه و تزويرى در خدمت زر و زور به حساب آمد و هنوز كه هنوز است, حكومت دينى و تئوكراسى در فرهنگ مسلط جهانى, حكومت تعصب و جهل و نادانى تلقى مى شود و ديندارى به معناى علم ستيزى و سلب آزادى از انسان و رواج خرافه و پندار به جاى دانش و خردورزى شناخته مى گردد.
بحثهاى دراز دامن و توان فرساى كليساى قرون وسطى بر سر اين كه در سر يك سوزن چند صد, يا چند هزار فرشته جاى مى گيرد.
مبارزه هاى طولانى كليسا با دانشمندان, به بهانه دخالت آنان در امر خدا, رويارويى كشيشان با نظريه پردازان, با زندان افكندن و به زير گيوتين بردن, وارد كردن فلسفه و طبيعيات يونان قديم در لابه لاى بحثهاى دينى و الهى, قلمداد كردن علوم ناپخته بشرى و تعصب ورزى براى حفظ آنها, به راه انداختن جنگهاى خانمان برانداز صليبى با انگيزه هاى ظاهراً دينى و در باطن خودخواهانه و سلطه طلبانه!
همه و همه نمودهايى از ميرايى يك دين در دستان پيروان و مبلغان آن است.
ولى آيا اسلام و مسلمانان از اين آفتها به دور مانده اند! اين پرسشى است كه پاسخ به آن سنگين و توان فرساست.
خاصيت توده هاى مردم ـ چه عوام و چه خواص ـ در طول تاريخ همين بوده است كه از رخداد هر تغيير و دگرگونى در باورها و آداب و رسوم جلوگيرى كنند و هرگونه تجديد نظر در آن را حركتى كافرانه و خائنانه به شمار آورند.
اين امر, اختصاص به پيروان اديان ندارد, بلكه مشركان و بت پرستان ديروز و حتى ماركسيستها و لائيكهاى امروز هم به همان درد مبتلا بوده و هستند.
نوح در شمار پيشين ترين انبياى الهى است, وقتى قوم خويش را به تفكر و هستى شناسى خردمندانه فراخواند و گفت:(يا قوم ارءيتم ان كنت على بينه من ربى و ءاتانى رحمةً من عنده فعمّيت عليكم انلزمكموها و انتم لها كارهون)١٦
[نوح گفت:] اى قوم من, به من خبر دهيد اگر از جانب پروردگارم, دليلى براى شما داشته باشم و آن را خداوند از نزد خود رحمتى به من ارزانى داشته باشد كه به شما ناشناخته مانده است, آيا مى توانم آن را با اين كه از آن كراهت داريد, بر شما تحميل كنم؟
مردم اش هرگز از او دليل و حجت نمى طلبند چون نمى خواهند بينديشند, بلكه در مقابل, سخنان منطقى نوح را نوعى جدال و ستيز دانسته و از او مى خواهند كه اگر راست مى گويد بر آنان عذاب نازل كند!(قالوا يا نوح قدجادلتنا فاكثرت جدالنا فاتنا بما تعدنا ان كنت من الصادقين)١٧
گفتند اى نوح, راستى كه تو با ما جدال كردى و بسيار هم جدال كردى, پس اگر از راستگويانى, آن چه را به آن ما را تهديد مى كنى, براى ما بياور.
پس از نوح پيامبر, پيامبر ديگرى چون هود نيز مردم را, كه همان بازماندگان اهل ايمان بودند و كم كم و به مرور زمان, مشرك و كافر شده و دين در ميان شان مرده بود, دعوت به دين راستين كرد, ولى مشكل آن مردم اين بود كه نمى توانستند خدايان ديرين شان را از دست بدهند:(و ما نحن بتاركى الهتنا عن قولِكَ و ما نحن لك بمؤمنين)١٨
ما دست از معبودان خود برنمى داريم و ما هرگز, گفته تو را باور نمى كنيم.
حفظ سنتها و برنامه هاى پذيرفته شده اجتماعى و گروهى و صنفى, بويژه آن جا كه ريشه در گذشته نيز داشته باشد, يكى از آفتهاى مهمى است كه هم راه را بر روى اديان به شدت ناهموار ساخته است و هم مسير را براى تكامل و پيشرفت ملتها بسته است. چنانكه قرآن مى گويد يكى از استدلالهاى كافران و مشركان براى نپذيرفتن سخن عالمانه و خردمندانه انبيا اين بود كه آن را با روش و باورهاى پيشينيان و اصول پذيرفته شده جامعه شان سازگار نمى يافتند:(… قالوا بن نتبع ما الفينا عليه ابائنا)١٩
… گويند: نه. كه پيروى از چيزى كنيم كه پدران خويش را بر آن يافته ايم….
(… قالوا حسبنا ما وجدنا عليه ابائنا)٢٠
… گويند: آن چه را پدران خويش را بر آن يافته ايم, ما را بَس.
(و اذا فعلوا فاحشه قالوا وجدنا عليه ابائنا)٢١
… هرگاه كار زشتى كنند, گويند: پدران مان را بر آن يافته ايم.
(بل وجدنا ابائنا كذلك يفعلون)٢٢
گفتند: نه. كه پدران مان را ديده ايم كه چنين مى كردند.
انديشه, باور و جامعه اسلامى در معرض آسيبها
اين چنين است كه پيروان همه اديان و مكتبهاى الهى و بشرى, گرايش باطنى شديد به حفظ باورها و روشهاى پيشين دارند و از هرگونه تجديد نظر, هرچند عالمانه و مستند باشد وحشت دارند.
و شايان توجه اين كه هر گروه و مسلك, خود را از چنين آسيب و آفتى مبرا مى بيند و ديگر ملتها و پيروان اديان را به تقليد جاهلانه و حركت كوركورانه مبتلا مى بيند.
مطالعه تاريخ اسلام, پس از رحلت رسول خدا تا عصر حاضر, نشان مى دهد كه با وجود سلامت قرآن از تحريف لفظى, متاسفانه پيام, آرمانها و اهداف قرآنى در بسيارى از برهه هاى تاريخى و در بيش تر جامعه هاى اسلامى, نه آن چنانكه بايد شناخته شد و نه آن چنانكه انتظار مى رفت مورد توجه و عمل قرار گرفت.
بزرگ ترين اشتباهى كه در آغاز خلافت اسلامى, پس از رحلت رسول خدا, صورت گرفت و خود منشا و مبدا بسيارى از كاستيهاى فكرى و عملى و اجتماعى و سياسى قرنهاى پس از آن شد, اين تصور بود كه چون متن قرآن بدون هيچ آسيب لفظى و ظاهرى در اختيار امت اسلامى است, پس نياز به هيچ انديشه, درنگ, خردورزى و دانشى جز آن ندارند و مى توان بدون داشتن پشتوانه خاص علمى و عملى و بدون شناخت روشهاى تفسيرى و تأويلى و اجتهادى به سراغ قرآن رفت و احكام و قوانين و پاسخهاى لازم را براى شرايط متغير و متفاوت اجتماعى و نيازهاى نوآمد به دست آورد!
تعبير حسبنا كتاب اللّه, ريشه در اين پندار عاميانه و ساده انديشانه داشت و چون با واقعيت نيازهاى امت اسلامى هماهنگ نبود, كم كم به فراموشى سپرده شد, ولى آن چه جايگزين اين باور ساده انگارانه شد, خود گرفتار دگم انديشى و در بسيارى از موارد خردستيزى بود و با معيارهاى اصيل قرآنى سازگار نبود. چرا كه در آغاز, تدوين احاديث نبوى منع گرديد و زمانى اين تدوين مجاز شمرده شد كه بخشى از آنها در حافظه ها رنگ باخته بود و بخشى ديگر به هنگام تدوين, مورد فزونى يا كاستى قرار گرفته و در اين ميان خلا پيشين, زمينه جعل احاديث را هموار ساخته بود.
وقتى جاعلان حديث در زمان خود پيامبر دست به خلق روايات دروغ مى زدند, تا آن جا كه پيامبر رسماً نسبت به اين خطر هشدار داد و پيروان خود را از پذيرش بى درنگ, بدون انديشه و تفكر و دانش هر روايت و نقل, به صرف نسبت داده شدن آن به رسول خدا (ص) پرهيز داد و فرمود:(كثر الكاذبون على)٢٣
تكليف امت اسلامى در نبود پيامبر و خطرى كه آنان را از ناحيه دروغ پردازان تهديد مى كند, جدى تر بوده و خواهد بود.
ناتوانى از فهم دقيق و عميق معارف و احكام, هدفها و آرمانهاى قرآن سبب شد تا جامعه اسلامى در همه اين زمينه ها گرفتار گروه هاى جمودانديش, كج فهم, ساده انديش, ظاهرگراى تفريطى و باطن گراى افراطى, دسيسه گر, قدرت طلب و خود محور و انحراف انگيز شود.
در اين فضاى آشفته بود كه كشورگشايى و كسب غنائم و عبيد و اماء جاى خود را با انديشه ورزى و گسترش فهم و اخلاق و علم عوض كرد.
اميران انديشه به حاشيه رانده شدند و خدايان شمشير به عنوان مناديان دين و مبلغان اسلام شناخته شدند.
اقتصاد مكه و مدينه و شام و بغداد فربه شد, ولى آزاد انديشى و ژرفانگرى دينى در آستانه احتضار قرار گرفت.
همه كسانى كه حتى يك روز محضر پيامبر (ص) را درك كرده بودند, نام صحابه رسول خدا و ستارگان مكتب پيامبر را از آن خود كردند و به مدال عدالت و عصمت نائل آمدند:(اصحابى كالنجوم بايهم اقتدتيم اهتدتيم)٢٤
و چنين شد كه به سرعت فهم حق و باطل, درست و نادرست, زيبا و زشت, عدل و ظلم براى توده مسلمانان در هاله اى از ابهام فرو رفت و روشن نگرى و شفافيت جاى خود را به سردرگمى و هرج و مرج فكرى و اعتقادى و عملى داد:
يك فتواى شگفت
ابوذر, به حكم عثمان, به ربذه تبعيد شد و در تبعيد جان داد و در حالى كه هم حق با ابوذر بود و هم با عثمان!
على (ع) با معاويه ستيزى انكارناپذير داشتند, و با اين حال چون هردو از صحابه رسول خدا بودند, هم على درست مى گفت و هم معاويه و همه خونهايى كه در صفين و جمل ريخته شد, در راه خدا بوده است. چه آنان كه در ركاب على (ع) بودند و چه آنان كه براى معاويه شمشير مى زدند, همه و همه, اهل بهشت بودند و يكديگر را براى رفتن به بهشت كمك مى كردند!
ييزيد, فرزند پيامبر را مى كشد, چون صاحب ولايت و اولوالامر است! خطا نكرده و سرانجام با توبه اى كوچك خطايش جبران مى شود و ديگر لعن و سب ّ او جايز نيست. و البته حسين (ع) هم اگر در برابر انحرافات حاكمان چيزى نمى گفت و چشم بر هم مى نهاد, مانند بزرگانى چون عبداللّه بن عمر, سر به سلامت مى برد, حال هم كه سكوت نكرده و كشته شده است, نواده پيامبر بوده و جزء صحابه مى توان او را به حساب آورد, بهشتى است و ان شااللّه خون بهايش را در قيامت از خدا دريافت خواهد كرد.
مى گويند, يزيد عصاره شجره اموى, يك سال پس از واقعه كربلا, با سپاه شام به مدينه حمله كرد و مال و ناموس و جانِ بقاياى صحابه را بر سپاه شام مباح شمرد و واقعه دهشتبار حره را رقم زد.
در اين جا, هم يزيد راه درست را رفته بود و هم مردم مدينه!
اگر تاريخ سياسى را تا عصر حاضر ادامه دهيم, همين ابهام و ايهام و سرگردانى در تحليل براى بسيارى از مسلمانان موج مى زند. در حالى كه مشكل و انحراف ياد شده محدود به ساحت سياست و حاكميت نبود و در اساس, قبل از اين كه سياسى باشد, امرى اعتقادى و مقوله اى علمى و ادراكى بود. در بستر همين نارساييها و آفات بود كه انديشه جمودگراى خوارج سربرآورد. مردانى با پيشانيهاى پينه بسته از سجده هاى طولانى و افكارى رشد نيافته و جمود گرفته در بستر سياسى و فرهنگى زمان.
صوفى گرى و زهد ساختگى و خرقه پوشى و عزلت گزينى, شريعت گريزى و طريقت سازى در گذرگاه همين فضاى ابهام آلود تولد يافت, در فضاى بحثهاى داغ و پرغوغاى مخلوق بودن يا مخلوق نبودن قرآن, حجيت يا عدم حجيت عقل.
جبر و تفويض, عدل الهى و… كه هر كدام فضاى گسترده اى از ذهن و فكر جامعه هاى اسلامى و حوزه هاى دينى را به خود معطوف داشت و فرقه هاى متعدد و نزاعهاى گسترده را آفريد, در اين شمارند.
البته همه اين مباحث, زائد و يا منحصر به جامعه هاى اسلامى نبود, بلكه آن چه آسيب به حساب مى آمد و مى آيد نوع پردازش و گونه رويارويى با آن و شيوه استدلالى است كه دستاوردهاى ناشايستى را به بار آورده است.
براى نشان دادن اين كه چگونه جريان انحراف و انحراف انگيزى تا عمق استخوانهاى مدعيان اسلام شناسى رسوخ كرده است, كافى است به فتوايى از جناب آقاى شيخ عبداللّه بن باز, عالم سلفى مفتى فقيد وهابيان در كشور سعودى اشاره كنيم. او در جزوه اى كه در دانشگاه مدينه, با عنوان: (الادلة النقليه و الحسّيه على جريان الشمس و سكون الارض) به چاپ رسيده است, مى نويسد:
(هركس معتقد باشد كه پيدايش شب و روز, در نتيجه حركت زمين است… و نه حركت خورشيد, فهو كاذبُ ضالُ يستتاب و الا يقتل و يكون ماله فيئاً لبيت مال المسلمين)
اين گونه فتاوا و ديدگاه هاى غير علمى و جمودانديشانه, در عصرى اظهار مى شود كه حتى هيچ فرد غير عالمى به خود اجازه نمى دهد چنين مطالبى را به زبان آورد.
تدبير اسلام براى رويارويى با آفتهاى دين
بر اساس انديشه اماميه, قرآن و بيان كننده مفاهيم و مقاصد وحى ـ پيامبر اكرم (ص) ـ براى جلوگيرى از رسوخ انحرافها در دين و جامعه دينى, علاوه بر اعتبار بخشيدن به عقل, تفكر, دانش و معيار قرار دادن مصلحتها و مفسده هاى واقعى, معلمانى را پس از خود معرفى كرده است, تا در طول چند قرن, بخشهاى بيش ترى از احكام و قوانين وحى را براى مسلمانان تبيين كنند و شيوه و روش اجتهاد در آيات الهى و سنت نبوى را به آنان آموزش دهند.
يكى از فلسفه هاى مهم امامت در نگاه شيعه اماميه, استمرار هدايت گرى و روشنگرى و ارائه دانش نبوى با اطمينان و صيانت برتر است.
وقتى على بن ابيطالب مى خواست مردم زمان خود را به پيروى از خود فراخواند, استدلال او اين بود كه:(واللّه انى لاعلم كتاب اللّه من اوله الى آخره كانه فى كفى, فيه خير السماء و خير الارض و خير ماكان و خير ماهو كائن)٢٥
به خدا سوگند, من كتاب الهى را از آغاز تا پايان, چنان مى دانم و مى شناسم كه كف دستم را. در اين كتاب, خير آسمان و زمين, حيات برتر معنوى و زندگى شرافت مندانه دنيوى و همه ارزشها و خوبيهايى كه تاكنون بوده و در آينده خواهد آمد, نهفته است.
او با تمام وجود مى سوخت و براى مردمى كه قدر و جايگاه او را درك نمى كردند مى فرمود:(فاسألونى قبل ان تفقدونى فوالذّى نفسى بيده لاتسألونى عن شىءٍ فيما بينكم و بين الساعَة و لاعن فئةٍ تهدى مائه و تُضلُّ مائةً الا انباتكم بناعقها و قائدها و سائقها… و لو قد فقد تمونى و نزلت بكم كرائِهُ الامور و حوازب الخطوب لَأطرق كثير من السائلين و فشل كثيرٌ من المسؤولين)٢٦
از من بپرسيد, پيش از آن كه مرا نيابيد. بدان كس كه جانم به دست اوست, نمى پرسيد از چيزى كه ميان شما تا روز قيامت است و نه از گروهى كه صدتن را به راه راست مى خواند و صد را موجب ضلالت است, جز آن كه شما را از آن آگاه مى كنم: از آن كه مردم را بدان مى خواند و آن كه رهبرى شان مى كند… . و اگر مرا از دست داديد و در كارهاى ناپسند و دشواريهاى ناخوشايند درافتاديد, بسيارى از پرسندگان, از دهشت خاموش شوند و سر در پيش افكنند و بسيارى از پرسندگان در پاسخ كاهلى مى كنند.
در موردى ديگر مى فرمايد:(تاللّه لقد علمت تبليغ الرسالات و اتمام العدات و تمام الكلمات و عندنا اهل البيت ابواب الحكم و ضياء الامر)٢٧
به خدا كه دانستم رساندن پيامها را, و انجام دادن وعده ها را, و بيان داشتن امر و نهى ها را. درهاى حكمت الهى, نزد ما اهل بيت گشوده است و چراغ دين, با راهنمايى ما افروخته است.
انديشه, باور و جامعه شيعه نيز, در معرض آسيبها!
اكنون سخن اين است كه آيا با وجود هدايت گريها و راهنماييهاى عترت پيامبر و اعتقاد شيعه اماميه به پيروى از آنان, انديشه و باورهاى شيعه و جامعه و اخلاق و ديندارى آنان از هرگونه آفت و آسيب به دور مانده و مصونيت يافته است! يا اين كه به حكم سنتهاى جارى الهى در جامعه و تاريخ, همان آسيبها و خطرهايى كه ديگر اديان و مذاهب را تهديد كرده و آسيب زده است, به طور طبيعى, به سراغ جامعه شيعه و عالمان اماميه نيز آمده و خواهد آمد.
مسؤوليت حوزه هاى علميه در عصر حاضر
اين خودخواهى و برترى جويى جاهلانه است كه خود را مصون بدانيم; چه اين كه اگر آيين محمد مصطفى (ص) كه كامل ترين و برترين آيين الهى براى انسانهاست, در فاصله اندكى به دست امت او گرفتار پراكندگى و چندگانگى و اختلافها و انحرافها شده است, چه دليلى دارد كه مذهب جعفرى, به دست پيروانش آسيب نبيند و بد معرفى نشود و باورهاى غير اصولى بدان راه نيابد!
اگر بسيارى از عالمان جهان اسلام, از انديشيدن و درنگ ورزيدن در رسالتِ نبوى و پيامها و هشدارها و راهنماييهاى بنيادين آن حضرت, غفلت ورزيده و طفره رفته و مى روند و سعى مى كنند, انديشه رايج و روشهاى مرسوم محيط اجتماعى و جامعه علمى خود را همچنان پذيرفته و مستدل سازند و توجيه كنند و در نهايت روايات مخالف خود را از لابه لاى صحاح خود حذف كنند و به نقد و رد حديث ثقلين, كساء, غدير, و شأن نزول آيه تطهير, آيه تبليغ, آيه ولايت رو آورند! آيا مى توان مدعى شد كه شبيه اين غفلت ورزى و توجيه گرى در ساحَتهايى از باورها و منشهاى دينى عالمان شيعى هرگز راه نيافته است؟
اگر عالمان اهل سنت, عناصرى چون معاويه و يزيد را خليفه رسول خدا دانسته و براى آنان حرمت و قداست قائل شده و اشتباه ها و لغزشهاى آنان را ناديده انگاشته و مبارزه بااين خليفگان را نادرست و دست كم, غير ضرورى شمرده اند, آيا در ميان عالمان شيعه نبوده اند كسانى كه مبارزه با شاهان خودكامه را خلاف تقيه دانسته و حتى در زمانى كه جامعه با تمام وجود آمادگى خود را براى همراهى و پشتيبانى از ايشان ابراز كرده و نشان داده است, باز هم گام نهادن در مسير اصلاحات اجتماعى و اعتقادى و سياسى و دينى جامعه را كارى خلاف احتياط شمرده و افزودن چند تعبير على الاحوط, يا على الاقوى را بر فتاواى پيشينيان عين صواب و استمرار فقه آل محمد (ص) معرفى كرده اند!
عالمانى كه مى دانند پاره اى از رفتار شيعيان در اعلام دوستى با اهل بيت, رنگ غلو دارد و يا سبب وهن مكتب انسان ساز و متعالى و حياتبخش امامان شيعه است, اما از بيم عوام, سخنى در رد و اصلاح آنها اظهار نمى كنند و انحراف و دين گريزى خواص را به قيمت حفظ عوام پذيرا مى شوند! آيا در ميان شيعه وجود ندارد.
روشن گويى درباره اين كاستيها و آسيبها براى اين قلم سخت و دشوار است, ولى شايد نگفتن اين سخنان از ترس اين كه مبادا دشمنان اسلام, شيعه و روحانيت از آن استفاده ناروا بكنند, در نهايت ضررهاى بيش ترى را متوجه اسلام و شيعه و روحانيت و حوزه هاى علمى تشيع بكند.
تشخيص اولويتها, خود يكى از مسائل مهم عالمان دينى است. اگر مراكز تصميم سازى و برنامه ريزى حوزه هاى علمى, كرسيهاى بحث و انتقاد و پيشنهاد را به گونه اى آزاد و با حسن استقبال شكل مى دادند, قطعاً امثال اين قلم, ناگزير نبودند در مجله اى كه دوست و دشمن مى توانند آن را قراءت كنند, به انتقاد از خود و نظام علمى و ادارى خود بپردازند.
اگر دردها به موقع مورد شناسايى قرار گيرد, هرگز كار درمان به تحمل دشواريها و خطرهاى فراوان نياز نخواهد داشت.
حوزه هاى علمى و دينى پس از عصر حضور امامان و در عصر غيبت, عهده دار استمرار خط و برنامه و رسالت ائمه بوده و هستند.
آزاد انديشى و روشنفكرى, شرط تحول و پيشرفت حوزه ها
اين حوزه هاى علمى و اين عالمان دينى هستند كه بايد آفتها را از ساحَتِ اعتقاد, انديشه, رفتار و اخلاق جامعه اسلامى بزدايند و ضامن سلامت و رشد و پايدارى دين در جامعه خود و معرفى آن به ساير جوامع باشند.
و اگر تا به امروز, ميراث عظيم اسلامى و شيعى باقى مانده است, به همت همين عالمان بوده و اگر دين در عصر حاضر حيات مجدد يافته و حتى گرايش به دين در ساير جامعه ها و پيروان اديان, روند رو به رشدى را آغاز كرده است, بايد همه و همه را جوشيده از اين خاستگاه دانست; اما براستى بايد لختى درنگ كرد و از خود و واقعيت تاريخ معاصر پرسيد كه اين همه در نتيجه همت و تلاش و هدايت گرى جريان اصلى و كلى حوزه ها و عالمان دينى بوده است, يا تنها بخشى از جريان علمى و دينى و اعتقادى حوزه ها و مرجعيت توانسته است اين تحول عظيم را پديد آورد.
آيا آن مجموعه از عالمان و فقيهان كه به هر دليل ـ ترس از پيامدهاى مبارزه با طاغوتها, نگرانى از نداشتن ابزار لازم براى رهبرى حركتها و دگرگونيها, نداشتن بينش سياسى و اجتماعى لازم براى پديد آوردن دگرگونى و رهبرى آن, نداشتن توان و كارآمديهاى فردى, سستى در انجام وظيفه و… ترجيح داده اند, فعاليتهاى دينى خود را به كاوش در لابه لاى كتابهاى فقهى و اصولى محدود كنند و حتى يك كتاب در زمينه مسائل مورد ابتلاى جامعه دينى در ابعاد معرفتى, اعتقادى, اجتماعى, اقتصادى, اخلاقى و سياسى ننوشته و يا مطالعه نكرده اند و از آن سررشته ندارند, مى توانند ادامه دهنده خطِ رسالت نبوى و ولايت علوى باشند!
اگر اين جريان ـ در گفتار و در عمل ـ جريانى ضعيف و غير درخور توجه در حوزه هاى دينى بود, جا نداشت در نقد آن چنين صريح وارد شويم, ولى بايد با تأسف ياد كرد كه اين جريان, به شكلى خزنده و پنهان و گاه آشكار, بر فضاى حوزه ها اثر گذار است و نمى گذارد دگرگونيهاى لازم در آن صورت پذيرد.
متأسفانه پراكندگى و بى برنامه گى دريافت وجوهات شرعيه و سهم امام و قرار گرفتن آن در اختيار كسانى كه از فقه اهل بيت, فقط به بعد احكام عمليه فرعيه مى پردازند, يكى از عوامل مهم اين محدودنگرى درون دينى و درون مذهبى است.
اين منبع مالى باعث بقا و رشد و استمرار ديدگاه هايى است كه از آن تغذيه مى كنند و با معيارهاى خود, طلبه هاى جوان را گزينش كرده و با انديشه و باور خود تربيت مى كنند.
اين است كه حوزه هاى دينى براى به حقيقت پيوستن آرمانهاى اسلامى و احكام الهى در جامعه خود و ديگر جامعه ها, بايد قبل از هركارى, به اصلاح نظامات و برنامه ها و اهداف و روشهاى خود همت گمارند. خود آنان از هر كس ديگر به اين اصلاحات آگاه تر و سزاوارترند.
آن چه نوشتيم به معناى بى اعتبار كردن فقه الاحكام نيست. بلكه بدان معنى است كه حوزه ها در پرداختن به دين, اخذ به تمام دين و ابعاد معرفتى و عملى آن نكرده اند و اين مصداق گرفتن پاره اى و فروگذاردن پاره اى ديگر, در فهم و بيان دين است.
احمد ترابى
علاوه بر اين, در پرداختن به تدوين رساله و حركت يك بعدى, رعايت اولويت هم نشده است.
ييعنى اگر ما همين حركت تك بعدى را در ساحَتِ كلام و اعتقادات يا تفسير پيموده بوديم, شايد آفتها و آسيبهاى كم ترى به جامعه شيعه و امت اسلامى وارد شده بود; چه اين كه امروزه, آگر در رويارويى با شبهه ها و پرسشهايى كه درباره خدا, فلسفه آفرينش, فلسفه دين, ضرورت ديندارى, قلمرو احكام دين, تاريخى بودن يا نبودن دين, مقايسه جامعه دينداران با جامعه هاى لائيك, سكولاريسم و پلوراليسم و آزادى عقيده, انسان محورى و امانيسم, تشكيك در اصل شناخت و انتقاد از كاستى پاره اى از احكام و باورهاى دينى و اعتقادى, مثل حقوق زنان, احكام مربوط به ديه, ارث, قصاص, ارتداد و نيز انتقاد از شيوه هاى دينى براى رويارويى با بزهكاران ـ دزدان, زناكاران, شرابخواران, همجنس بازان و… ـ در ميان جوانان و تحصيل كردگان رواج يافته و ترويج مى شود, حوزه ها پاسخهاى مناسبى ارائه ندهند و نيروهاى توان مندى را براى مباحث كلامى و اعتقادى تربيت نكنند و شكل آموزشى و تربيت طلاب را به سمت اسلام شناسى, به معناى حقيقى آن, گرايش ندهند, بى گمان سبب دين گريزى جوانان خواهند شد و زمينه ساز آسيبهاى سخت به جامعه شيعه و امت اسلامى.
براى پيش گيرى از اين دين گريزى و يا براى كند كردن حركت آن, وظيفه متوجه عالمان دينى و حوزه هاى علمى است و شرط آن شكستن چهارچوبهاى خاص ذهنى است كه از چند صدسال پيش بر حوزه ها سايه افكنده است.
كرسيهاى آزادانديشى, قبل از هرجا بايد در متن حوزه هاى علميه و در محضر عالمان دينى شكل گيرد. بايد مدرسان و مراجع تقليد در نشستهاى مشترك, گردهم آيند و بخشى از آن چه در ماهواره ها يا سايتهاى اينترنتى براى نسل ما منتشر مى شود, كه بخشى از آنها اصل دين و ديانت و اعتقاد به وحى را با روشهاى مختلف گفتارى و نمايشى زير سؤال مى برد و بخشى با پوشش ترويج مسيحيت, اعتقادات قرآنى را مخدوش جلوه مى دهد و برخى با پوششهاى زرتشتى گرى, ايرانى گرى, نژادگرايى, بهائى گرى و… به انتقاد از اسلام و تشيع مى پردازند و صدها شبكه كه از زاويه نگاه اهل سنت و وهابيت به نقد انديشه شيعه روآورده اند, ببينند و بشنوند تا بدانند آن چه در اين نوشته آمده است, از سر دين ناباورى يا فقه ستيزى يا يك سونگرى و غرض ورزى نبوده و نيست. آن گاه آنان طلبه هاى جوان را به سمت نوانديشى فرا مى خوانند و كسانى را تشويق مى كنند كه حرفى, روشى, برنامه اى جدى و موثر در جهت ترويج انديشه هاى دينى و باورهاى شيعى ارائه دهند.
اگر مراجع دينى, افزون بر مرجعيت فقه الاحكامى, مرجعيت كلامى, مرجعيت سياسى, مرجعيت فهم نيازهاى اجتماعى و مرجعيت معنوى و تربيتى نيز داشته باشند, فتوا خواهند داد كه در حوزه هاى علميه هر طلبه دين شناس, يك يا چند رشته علمى مورد ابتلاى جامعه را نيز بدانند, تا فهم و فتواى او بى ارتباط با زمانش نباشد, تا ادبيات و گفتار او براى مخاطبان اش بيگانه نباشد, تا دغدغه ها و رنجها و آرزوهايش با واقعيتهاى روزگارش متفاوت نباشد.
اگر مديران حوزه با اين دغدغه ها, آشنايى بيش تر داشته باشند, براى ورود نخبگان و استعدادهاى برتر به ساحت علوم دينى برنامه ريزى ويژه مى كنند و جلو مدارسى كه نيروها را با حداقل انگيزه و استعداد, جذب كرده و براى جامعه دينى, نيروهايى با حداقل كارآيى تربيت مى كنند, خواهند گرفت.
و اين همه يك شرط آغازين دارد و آن, تاب شنيدن داشتن, سريع داورى نكردن, پيشداورانه متهم نكردن, سخن و حرف تازه را بدعت نشمردن, ناشناس را دشمن نينگاشتن, گوش دادن, فرصت دادن, تأمل كردن, تحليل كردن, پاسخ دادن, دليل و حجت آوردن, قانع كردن يا قانع شدن.
و البته اينها كارهاى آسانى نيست, ولى ضرورى و حياتى است.
قرآن در ميان ما كتاب ثواب است, نه كتاب زندگى. اگر جز اين است نشان دهيد كه كدام روش اجتماعى و اقتصادى و يا سياسى خود را بر اساس پژوهشهاى مستند علمى ـ قرآنى استوار كرده ايم و نتيجه گرفته ايم.
بى گمان, منظور اين نوشته اين نيست كه جامعه يكسره از تعاليم قرآنى خالى است, ولى آن چه هست در مقايسه با آن چه بايد باشد, اندك است.
حوزه هاى علمى, بايد براى مديريت فرهنگى, علمى, اخلاقى و سياسى و اقتصادى جامعه تدابير قرآنى داشته باشد و در برابر طوفان شبهه ها, القاءها, دسيسه ها و انحرافهاى غير قابل كنترلى كه از گوشه گوشه جهان به سوى اين نسل سرازير شده است, برنامه ها و افكار منسجم داشته باشد و نظامى را كه با هزينه هاى گزاف مادى و معنوى استقرار بخشيده است, غناى علمى, معنوى و قرآنى ببخشد و اين گونه نباشد كه براى ده ها و صدها كشور و محيط ديگر نيروهاى كارشناسى تربيت كنيم, در حالى كه شهرها و آباديها و استانهاى بزرگ ما فاقد مديريتى معنوى و علمى باشد.
اين گونه نباشد كه با قدرتهاى استكبارى در سطح جهان درگير شده باشيم, در حالى كه به دليل بى سامانى مباحث اقتصادى و سياسى, جامعه خودمان در دستهاى زمين خواران و سرمايه داران گرفتار شده باشد.
اين گونه نباشد كه اديان و فرهنگهاى ديگر را از ساختن حيات شرافت مندانه و زندگى سعادت مندانه و انسانى و عدالت محور ناتوان بخوانيم و از تحقق اين آرمانها در جامعه خويش درمانده باشيم.
شايد كسانى با خود بينديشند كه اين امور چه ربطى به حال حوزه ها و مديريت و برنامه و بنياد حوزه دارد!
اگر كسى چنين بينديشد, يا خود را به تغافل زده است و يا براستى نارسايى ذهنى دارد.
حوزه در جامعه دين گرا و دين باور ما, نقش اساسى در اخلاق, منش, رفتار دينى و اجتماعى و سياسى و اقتصادى مردم دارد و اگر نظام علمى و فكرى حوزه از قوام و اصالت و سلامت و دقت لازم برخوردار باشد, بسيارى از كاستيهاى اجتماعى و خلأهاى موجود درخور رفع و پاسخ گويى است.
با آگاهيهاى محدود فقهى, با حركت حساب نشده علمى, با جذب و گزينشهاى ضعيف و عدم كنترل بر وروديها و خروجيهاى حوزه, با توجه نداشتن به نيازهاى جامعه, حكومت و طبقات اجتماعى و تربيت بى برنامه طلبه ها, با صرف بى حساب و بى قاعده سهم امام در امور غيرضرورى و فاقد اولويت, با تأكيد بر جنبه هاى عاطفى دين و حساسيت نداشتن در برابر جريانهاى تندرو, يا كندرو در قلمرو مسائل دينى, حوزه ها نخواهند توانست رسالت خود را به انجام رسانند و آفات دين و ديندارى, روز به روز در جان نسلها نفوذ مى يابد و كار اصلاح و درمان را دشوار مى نمايد.
حوزه ها بايد براى پاسخ گويى به اين نيازها و درمان اين دردها و از ميان برداشتن اين كاستيها و پيش گيرى از اين خطرها و كژيها, بازسازى شوند و تحول يابند.
پى نوشتها:
١. سوره بقره, آيه ٧٩.
٢. همان, آيه ١٥٩.
٣. همان, آيه ٥٩.
٤. همان, آيه ٨٥.
٥. سوره نساء, آيه ٤٦.
٦. سوره مائده, آيه ٤١.
٧. سوره بقره, آيه ٧٨.
٨. همان, آيه ١١١.
٩. سوره توبه, آيه ٣٤.
١٠. سوره مائده, آيه ١٩.
١١. سوره آل عمران, آيه ٧.
١٢. همان.
١٣. همان.
١٤. سوره نحل, آيه ٤٤.
١٥. اصول كافى, ج٢ / ٥٩٩.
١٦. سوره هود, آيه ٢٨.
١٧. همان, آيه ٣١.
١٨. همان, آيه ٥٣.
١٩. سوره بقره, آيه ١٧٠.
٢٠. سوره مائده, آيه ١٠٤.
٢١. سوره اعراف, آيه ٧٨.
٢٢. سوره شعراء, آيه ٧٤.
٢٣. اصول كافى,ثقة الاسلام كلينى, ج١ / ٦٢, باب اختلاف الحديث, ح١ .
٢٤. سنن ترمذى, ح ٢٣٠٢; البدايه و النهايه, ابن كثير ج ٦/ ٢٨٦; تاريخ بغداد, خطيب بغدادى ٢/٥٣.
٢٥. اصول كافى, ج١/ ٢٢٩.
٢٦. نهج البلاغه, خطبه ٩٣
٢٧. همان, خطبه ١٢٠.