نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - سرمقاله

سرمقاله


جريان شناسى فرهنگى و خويشتن شناسى
(خودت را بشناس)

سقراط

١. خوديابى و خويشتن شناسى, تنها يك حكم فردى اخلاقى نيست, بلكه قاعده اى است حياتى كه بر مبناى آن انسانها صورتهاى ممكن زندگى و جامعه ها مسيرهاى آينده خود را در تاريخ ترسيم و باز مى نمايند. بويژه جامعه هايى كه دوران گذار را سپرى مى كنند و شناخت آن چه كه بوده اند و آن چه مى خواهند باشند, براى آنان اهميتى دوچندان دارد; چرا كه دوره هاى گذار براى ملتها و جامعه ها, هميشه, گذرگاه ها و گردنه هايى حسّاس, مهم و پر خطر به شمار مى آمده اند.
جابه جاييهاى تاريخى و دگرگونيهاى سرنوشت تمدنها, همواره با رويدادهايى جانكاه و افت و خيزهايى سخت و سرنوشت ساز همراه بوده است. در اين افت و خيزها, بسيارى از چيزها دگرگونى مى يابند, بسيارى از داشته ها, با يافته هاى جديد رد و بدل مى شوند, جهانها و جهان بينى ها دگرديسى مى يابند, بينشها و كوششهاى نو سر برمى آورد, و دشواريهاى كهن, جاى خود را به مسائل جديد مى دهد.
دگرگونيهاى بنيادين نو, انسانها را نگران مى كند; زيرا در اين دگرگونيها, بيم از دست دادن خويشتن, و كم رنگ شدن هويت ديرينه مى رود و اين بيم و خطرها, زمانى فزون مى گردد كه انسانها و جامعه بخواهند اين مسير را نه به گونه گام به گام و آهسته آهسته و همراه با درنگ, بلكه با سرعت و شتابى چند برابر بپيمايند.
جامعه ايرانى ما دير زمانى است كه در آستانه چنين جابه جايى و گذارى واقع شده, جابه جايى كه بيش از يك قرن است آغاز شده و ممكن است, روزگارى بلند پس از اين نيز به درازا بينجامد, امانبايد در حساسيت و اهميت لحظه لحظه آن هيچ گونه نگاه ترديدى روا داشت. و ما در اين حال, بيش از هر زمانى نيازمند شناخت خويشتنيم; زيرا بيش از هر زمان ديگر, نگران از دست دادن خويشتنيم! در چهار ديواريهاى وجود ما نسلهاى جديدى به دنيا آمده اند كه با صورتهاى نوين حيات, مأنوس ترند و ما در اين ترديديم كه آيا آنان مى توانند حاملان و حافظان هويتى ديرينه باشند كه ما از خويشتن باز مى شناسيم.

٢. اين خودشناسى, بى گمان نقطه هاى آغازينى دارد كه شايد مهم ترين آنها شناخت ويژگيهاى فرهنگى جامعه و شناسايى جريانهاى اثرگذار و سرنوشت ساز در آن باشد.
فرهنگ زيست محيطى است كه تمام جنبه هاى زندگى انسان را در برمى گيرد, ضمير ناخودآگاه جامعه است كه در بستر آن كنش ها و رفتارهاى انسانى, نه از سر توجه, بلكه غافلانه شكل مى گيرد.
برخلاف آن چه مى نمايد, فرهنگ در محيطى از آگاهى و پيدايى ظهور نمى يابد. در ژرفاى پنهان و تودرتوى آن دادوستدهاى پيچيده اى صورت مى گيرد, تا در لايه هاى پيدايَش, دستاوردهاى به ظاهر روشن و ساده اى ظهور يابد. به همين دليل فرهنگ شناسان كارى سهل اما ممتنع در پيش دارند. در بخش پيدا, به شرح آن چيزى مى پردازند كه همگان از آن باخبرند, اما در بخش ناپيدا, تحليل دهليزهاى پنهان و تودرتوى اين معماى تاريك, كارى بس سنگين و دشوار است.
فرهنگ شناسى را بايد جدى گرفت; زيرا خويشتن شناسى جمعى ما بر آن استوار است; اما نبايد آن را سهل و آسان پنداشت; زيرا همان گونه كه رخنه كردن در ضمير ناخودآگاه فردى يك انسان, تلاشى ماهرانه و علمى مى طلبد, راه يافتن به ناخودآگاه جمعى انسانها سلوكى ژرف تر و جدى تر را طلب مى كند.

٣. فرهنگ, هويتى پارادوكسيكال دارد, پديده اى است دگرگون شونده اما ثابت, واقعيتى واحد و در عين حال متكثر!
فرهنگ رودخانه اى گسترده است كه در هر لحظه جويبارهاى بسيارى بدان مى ريزند و چشمه هايى گونه گون از درون آن مى جوشند, سرزمينهاى جديدى را مى پيمايد و در كرانه هاى آن جوانه هاى جديدترى مى رويند. همه چيز در فرهنگ, در نمودگاه دگرگونى است; اما اين دگرگونيها, چنان كند و در درازمدت صورت مى گيرد كه محسوس نيست و كم و بيش, چهره اى ثابت از فرهنگ در نظرها مى آيد.
زمانى مى توان اين دگرگونيها را ديد كه فرهنگ كنونى را با گذشته بسنجيم و يا در سراشيبهاى تاريخ, ناگهان با بهمنى از دگرديسيهاى فرهنگى روبه رو شويم.
همين گونه فرهنگ جامعه, اگرچه واقعيتى واحد و پيوسته به نظر مى رسد; اما به واقع پديده اى متكثر و ناپيوسته است كه از مجموعه اى گسترده از خرده فرهنگ ها, و فرهنگ هاى كوچك تر قوام يافته و برآيند نظرى و رفتارى آنها صورتى به ظاهر واحد را براى فرهنگ آن جامعه به نمايش مى گذارد.
هر جامعه, خود شكل پذير از (پاره ـ گروه)هايى است كه هميشه در حال دگرگونى و حالى به حالى شدن اند و هريك با توليد يك جريان و موج فرهنگى, جايگاه ويژه اى در هم سنجيها و معادله هاى كلى فرهنگ جامعه بر عهده دارند.
جريانهاى فرهنگى, و به گونه اى مسامحه اى, خرده فرهنگ ها, اگرچه ممكن است در ارزيابى پاره اى ناظران, جريانهايى محدود, با برد و دامنه اى كوتاه انگاشته شوند; اما پاره اى از آنها در شكل گيرى جريان فرهنگى اصلى جامعه و يا در دگرگونى فرهنگها نقش بسيار اساسى بر عهده دارند.
اهميت اين نقش را از چند جهت مى توان مورد بررسى قرار داد:
الف. پاره اى از جريانهاى فرهنگى اگرچه به تنهايى از قوت و بُرد محدودى برخوردارند; اما به دليل نزديكيها و يا هم آوايى در پاره اى راستاهاى مشترك, مى توانند به جريانهاى ناپيداى قوى ترى دگر شوند كه از شدت و تأثيرگذارى بيش ترى برخوردار است. همچون امواج گوناگون و ناهمگون كه مى توانند در اثر تداخل حالت تشديد ايجاد كنند. چنين تداخل و تشديدى را در جريانهاى عرفانى غير اسلامى كه در اين مجموعه مورد بررسى قرار گرفته اند, مى توان ديد.
ب. پاره اى از اين جريانها, اگرچه در وهله نخست, به گروه ويژه اى از جامعه بستگى دارند, اما به دليل اين كه آن گروه بر گروه ميانى و جابه جا كننده و سريان دهنده فرهنگ, اثر مى گذارند, مى توان پيش بينى كرد كه اين گروه, از راه لايه هاى ميانى به كل جامعه اثر فكرى و فرهنگى خود را خواهد گذارد.
ج. پاره اى از اين جريانها, اگرچه محدود و مشخص هستند; اما به دليل آن كه در گلوگاه هاى فرهنگى ايستاده اند مى توانند از آن ناحيه بر كل فرهنگ جامعه اثر بگذارند. از باب نمونه, جريانهايى كه در حوزه ادبيات و هنر يك سرزمين تناور مى گردند و به يك جريان شاخص و عمده دگر مى شوند, مى توانند از دريچه ادب و هنر مورد توجه جامعه بر درون فردا فرد جامعه اثر بگذارند. به همين دليل جريانهاى فرهنگى اى را كه در حوزه هنرهاى پذيرفته شده جامعه شكل مى گيرند و يا بر اركان ادبيات جامعه حكم مى رانند, بايد به ديد مراقبت و وسواس مورد بررسى قرار داد.
د. پاره اى از اين جريانها, اگرچه طرفداران بسيار انگشت شمار و شناخته شده اى دارند; اما به دليل آن كه همان افراد انگشت شمار, در حوزه سياست و در هرم تصميم گيرى جامعه نقشهاى بسيار اثرگذارى دارند, مى تواند به اثرگذاريهاى ژرف ترى در كل جامعه بينجامد.
پاره اى از جريانهاى مورد بررسى اين مجموعه از اين دست به شمار مى آيند.

٤. جريان شناسى فرهنگى, عنوان مجموعه اى است كه مى خواهد در مسير خودشناسى معهود گام كوچكى بردارد. طرح و نقشه اين مجموعه بسيار گسترده تر از آن چيزى است كه اكنون فراروست. بخشهايى از اين مجموعه را در شماره حاضر و آينده از نظر مى گذرانيد و اميدواريم كه بخشهاى ديگر آن را در آينده نزديك به پيشگاه اهل نظر عرضه بداريم. بخشهايى از اين طرح گسترده, در رساله اى مستقل, با عنوان: (مرورى بر كانون نويسندگان) از سوى دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه مشهد, نشر يافته است. و بخشهايى, همچنان مراحل پژوهش و نگارش را مى پيمايد كه به اميد حق, به زودى به چاپ آنها, نيز همت خواهيم گمارد. اما در مجموع توجه به اين نكته بسيار داراى اهميت است كه تمامى اين مجموعه, برخلاف تلاش بسيار و توان فرساى گروهى از پژوهش گران, باز هم قطره اى بيش در اين مسير بلند و پيچاپيچ به شمار نمى آيد. مسير فرهنگ شناسى و خويشتن يابى مسيرى بلند و پر خطر است كه اهتمامى بيش و رهروانى بيش تر مى طلبد.
اميد آن كه اين اندك, بتواند ذره اى بر زاد و توش ديگر رهروان اين راه بيفزايد.

حسين مسعودى