اخلاق - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦

تقابل سياست و اخلاق در مسأله ی «دست های آلوده»
کودی تونی

ترجمه:‌ مهدي حبيب‌اللّهي

چكيده

آیا برای رهبران سیاسی جایز است برای رساندن جوامع خود به منافع بزرگ و دور نگاه داشتن آن‌ها از فجایع، عمیق‌ترین اصول اخلاقی را نادیده انگاشته، در راستای خلاف آن‌ها حرکت نمایند؟ با این پرسش، قصد طرح موضوعی را داریم که در میان فیلسوفان به مسأله‌ی «دست‌های آلوده» مشهور شده است. دشواری‌های زیاد و مختلفی در مباحث فلسفی پیرامون این موضوع وجود دارد که انعکاس دهنده‌ی پیچیدگی‌ نظریّه‌های کلّی‌تر در ارتباط با سیاست و اخلاق است. همه‌ی این مباحث به‌هر حال متوجّه این موضوع است که تصمیم‌گیری و عمل صحیح سیاسی گاهی در معارضه و مخالفت باارزش‌های مسلّم اخلاقی قرار می‌گیرند.

مقاله‌ی حاضر سعی بر این دارد که این دشواری‌ها را حل نماید و موضوعات کلیدی و اصلی سیاسی که نظریّه‌ی «دست‌های آلوده» به آن دعوت می‌کند را از ابهام خارج کند. در آغاز مقاله متنی را از یکی از رمان‌های مشهور قرن نوزده میلادی به زبان انگلیسی ذکر می‌کنیم و سپس ردپای عنوان دست‌های آلوده را دنبال کرده، به گذشته بر می‌گردیم و به‌نام‌هایی چون ماکیاولی[١] می‌رسیم؛ هرچند که شهرت و رواج فعلی این عنوان را باید بیش‌تر مدیون نوشته‌ها و کارهای نظریّه‌پرداز معروف آمریکایی درعرصه‌ی سیاست، یعنی مایکل والزر،[٢] بدانیم. نظرات والزر با توجّه به کارهای دانشمندان پیش از وی، چون ماکیاولی و ماکس وبر[٣] و با توجّه به تغییرات مشخّص در نگرش فکری وی، به‌طور مختصر مورد بحث واقع می‌شود. به دنبال آن، پنج مسأله‌ای که این مقاله برای طرح آن نوشته شده را مطرح خواهیم کرد.

نخستین مسأله‌ای‌که به آن خواهیم پرداخت این است که آیا موضوع دست‌های آلوده مطلبی سردرگم و قواعد آن متناقض است؟ دوم، آیا عبورکردن و نادیده گرفتن حدود و ضوابط اخلاقی به‌خاطر مصالح سیاسی، در چارچوب اخلاق و قوانین آن انجام می‌شود و یا فراتر از آن اتفاق می‌افتد؟ سوم، آیا فراخوان «دست‌های آلوده» از هر جهت و یا حداقل در اصول، محدود به سیاست است یا این‌که می‌تواند در سایر جنبه‌های زندگی نیز كاربرد داشته باشد؟ این مسأله‌ی مهمی است. چهارم، شرایطی که موجب توجیه مسأله‌ی دست‌های آلوده می‌شوند چه هستند؟ پنجم، علی‌رغم این‌که مسأله‌ی دست‌های آلوده با موضوع دو راهی‌های اخلاقی نسبت و شباهت دارد، ولی مسأله این است که آیا این شباهت‌ها می‌تواند موجب نادیده گرفتن تفاوت‌های مهم گردد؟

در جریان بحث پیرامون موضوعات فوق، به مسايل مرتبط ديگري نيز خواهيم پرداخت؛ نظير تفاوت‌ها وشباهت‌هاي موضوع دست‌های آلوده با «واقع‌گرایی اخلاقی»،[٤] چگونگي تمسّك به اصول «اخلاق نقش»[٥] براي منطقي نشان دادن قواعد مسأله‌ي دست‌هاي آلوده، كشف ارتباط این موضوع با مسأله‌ي «حدود اخلاق وظیفه‌گرا»[٦] و تأكيد بر اين نكته كه بيشترين انگيزه در روي‌آوردن به مسأله‌ي دست‌هاي آلوده از موضع مبهم علم اخلاق در قبال نبايدهاي مطلق اخلاقي ناشي مي‌شود؛ زيرا موضع علم اخلاق در اين قسمت داراي دو بخش است؛ انكار آن‌ها، به همراه تعلّق خاطر انسان‌ها در داشتن و انجام دادن برخي از آن‌ها.

واژه‌هاي كليدي

اخلاق و سياست، دست‌های آلوده، تروريست، مصالح سياسي،‌ منافع عمومي،‌ سودگرايي، غايت‌گرايي، اضطرار بزرگ.

مقدّمه

رمان آنتونی ترلوپ[٧] با عنوان: «آن‌گونه که ما اینک زندگی می‌کنیم»،[٨] نقدی طعن‌آمیز است پیرامون فساد و انحراف در اخلاقیات دوره‌ي ویکتوریا. یکی از شخصيّت‌هاي اصلی اين رمان به‌نام «لیدی کاربوری ساده»[٩] در يك جاي داستان اين‌گونه اظهار نظر مي‌كند كه، رفتارهای ارزشي و اخلاقی انسان‌های با نفوذ در هیچ‌یک از دسته‌بندی‌های رایج علم اخلاق قرار نمی‌گیرد. وی، سپس با اشاره به‌ویژ‌گی‌ شخصیّت اصلی داستانش،که فریب‌کاری زبردست به‌نام ملموت[١٠] است، به دوست روزنامه‌ نگارش آقای بوکر[١١] چنین می‌گوید:

«آقای بوکر گفت: به بهای عوض‌کردن حقیقت؟

خانم کاربوری پاسخ داد: به بهای هر چیزی، چنین انسان‌هایی با ملاک‌های عادی قابل ارزیابی نیستند.

آقای بوکر پرسید: چگونه می‌توانيم با انجام کار بد باعث ایجاد خوبی شویم؟

- من این کار را انجام عمل بد نمی‌دانم ... این شخص ممکن است باعث از بین رفتن صدها نفر شود، ولی عمل او منجر به خلق دنیای جدیدی می‌شود که میلیون‌ها انسان ثروتمند و شاد در آن زندگی می‌کنند.

- شما سفسطه‌گر ماهری هستید، لیدی کاربوری!

لیدی کاربوری در پاسخ گفت: من عاشق جسارت‌های سودمند هستم.»

علم اخلاق و فلسفه‌ی سیاسی معاصر از چنین شیفتگان «جسارت‌های سودمند»[١٢] خالی نیست. در یک طرف این میدان نتیجه‌گراها[١٣] هستند که مفتون و هیجان‌زده‌ی چشم‌انداز دنیاي جديدي با میلیون‌ها انسان شاد شده به‌طوری که هرگونه مخالفت با ابزارهاي شريرانه در به‌دست آوردن آن را مساوی با عقب‌افتادگی می‌دانند؛ این افراد در این‌که اصولاً این ابزار شريرانه نيستند، با لیدی کاربوری کاملاً موافق هستند. در طرف دیگر، طرفداران نظریّه‌ي «دست‌های آلوده» قرار دارند که بر این باورند که برخی از آرمان‌های بزرگ چون متوقف كردن فجایع انساني، انجام بدی را توجیه می‌کند، ولی برخلاف لیدی کاربوری، همچنان نام این اعمال را «بدی» می‌گذارند؛ هرچند که با وی در این‌که افرادی که این‌چنین دست‌های خویش را آلوده می‌کنند نباید با ملاك‌هاي رایج ارزیابی شده و با قوانين عادي با آن‌ها برخورد شود، موافقند.

نظریّه‌ي دست‌های آلوده از لحاظ تاریخی به ماكیاولی باز می‌گردد؛ هرچند که انتشار و رواج فعلی آن تا حدّ زیادی مدیون نظریّه‌پرداز آمریکایی در علوم سیاسی، آقای مایکل والزر است که در مقاله‌ی تأثیرگذارش با عنوان «عمل سیاسی: مسأله‌ی دست‌های آلوده»[١٤] برای اوّلین‌بار این عنوان را به‌كار برد. وی در این مقاله با استفاده از نمایشنامه‌ای تحت همین عنوان از ژان پل سارتر[١٥] به وضع این اصطلاح پرداخت.[١٦] بعدها والزر همین مفهوم را بدون اشاره به‌عبارت «دست‌های آلوده» در کتابش به‌نام «جنگ‌های عادلانه و غیرعادلانه»[١٧] ذکر نمود.

او در این کتاب چنین استدلال می‌کند که با در نظر گرفتن مفهوم «اضطرار بزرگ»،[١٨] نه تنها بمباران‌های مهیب شهر‌های آلمان توسط متفقین در ابتدای جنگ جهانی دوم قابل توضيح است، بلكه كاملاً موجّه مي‌شوند.[١٩] در این مرحله از جنگ که تا اواخر سال ١٩٤١ ميلادي به طول انجامید، كشتار از روی عمد هزاران غیر نظامی آلمانی در نظر والزر به‌خاطر اضطراري بالاتر، قابل توجیه است؛ هرچند که کاری بسیار غیراخلاقی به نظر می‌آيد. اين اضطرار بزرگ عبارت بود از تصوّر پیروزی احتمالی دولت نازی در جنگ؛ اين دورنما آن‌قدر برای ادامه‌ي زندگی و حفظ ارزش‌های اجتماعی دولت‌های مقابل آلمان ترسناک بود که برای آن‌ها پرداختن هزینه‌ی رفتارهای شدید ضداخلاقی کاملاً توجیه‌پذیر بود.

والزر در ابتدا بر اين باور بود كه رفتارهاي جنگي نظير بمباران‌ شهرها (همانند بمباران اتمي شهرهاي ژاپن در خاتمه‌ي جنگ جهاني دوّم)‌، کاری کاملاً غیراخلاقی است که نمی‌توان با عنوانی نظیر اضطرار آن را توجیه نمود. هنگامی که والزر بعداً عنوان اضطرار بزرگ را مورد بازنگری قرار داد به این نتیجه‌ي قطعی رسید که این عنوان از مصادیق دست‌های آلوده است، بنابراين، صرفاً شرایطی همچون آنچه در مفهومِ «مصلحت مهم‌تر» مطرح است می‌تواند توجیه‌گر پذيرش نظريّه‌ي دست‌های آلوده و رفتارهاي ناشي از آن باشد. او در بحث از اضطرار بزرگ در تعریف نظريّه‌ي دست‌های آلوده می‌گوید:

«بر طبق این نظريّه، رهبران نظامی و سیاسی گاهی در موقعیت‌هایی قرار می‌گیرند که نمی‌توانند از رفتارهای غیر اخلاقی اجتناب نمایند؛ حتّی اگر این رفتار به‌معنای کشتن عمدی انسا‌ن‌های بی‌گناه باشد...، دست‌های آلوده نه مشروع است و نه ضرورتي دارد، مگر در صورتي كه ادامه‌ي حيات ملّتي و يا جان انسان‌هاي زيادي در مخاطره باشد.»[٢٠]

تغییر تعریف‌ها

نخستين چیزی که هنگام مواجهه با دو مفهوم «اضطرار» و «دست‌های آلوده» به چشم مي‌آيد، عقب‌نشینی فاحشی است که والزر از نگرش اوّليه‌ي خويش که در مقالات آغازينش انعکاس داده است. این تغییر در نگرش، ابهامات مهمی را در تئوری دست‌های آلوده به‌دنبال داشته است. نظرات والزر درباره‌ي مفهوم «اضطرار بزرگ» در دو مقاله‌اش به نا‌م‌هاي «جنگ‌های عادلانه و غیرعادلانه» و «اخلاق ضرورت» بیان شده است (ما بعداً به این دو مقاله خواهیم پرداخت).

وي، در هر دو مقاله، بر این نکته تاکید می‌کند که تنها ضرورتی که می‌تواند توجیه‌گر نادیده انگاشتن ضوابط اخلاقی باشد مواجه شدن با مصیبت و فاجعه است، در حالی‌که وی در مقاله‌ی آغازين خويش که در سال ١٩٧٣ ميلادي نگاشت محّرک، انگیزه و توجیه رفتن به سمت دست‌های آلوده را تا این حد شديد ندانسته است. مثالی که وی در آن‌جا ‌آورد این بود که یک رهبر سیاسی می‌تواند اقدام به شکنجه‌ی یک تروریست کند به این امید که با اعترافات او احتمالاً جان صدها انسان بی‌گناه حفظ شود. این بیان با مفهوم اضطرار که وی در نوشته‌های بعدیش آورده و در آن‌ها توجیه رفتارهای غیراخلاقی را نابودی همه‌ی انسان‌ها و یا سبک زندگی آنها دانسته، بسیار متفاوت است.

مثال دیگر والزر در مقاله‌ی اوّلش این است که اگر یک سیاست‌مدار آزادی‌خواه و خوب به رییس فاسد اداره‌ای رشوه بدهد که به نفع وی رأی جمع‌آوری کند و در مقابل، قرارداد ساخت مدارس را به‌طور غیرقانونی به وی واگذار نماید از مصادیق دست‌های‌آلوده است. در این مثال، نه تنها نقض اصول اخلاقیِ زيرپا گذاشته شده از اهميّت کم‌تری نسبت به مورد قبلی برخودار است، بلکه ضرورت مطرح شده را به سختی می‌توان از مصادیق مفهوم اضطرار بزرگ دانست؛ حتّی اگر انتخابات در پیش‌رو را انتخاتی مهم و سرنوشت‌ساز و سیاست‌مدار را انسان صالحی بدانیم که در صورت انتخاب شدن کارهای سودمندی انجام می‌دهد.

همچنین در مطالبی که والزر در مقالات نخستينش بیان کرده ابهاماتی در مورد نحوه‌ی استفاده از واژه‌ی «دست‌های آلوده» وجود دارد. وی، گاهی از این واژه برای هر نوع عمل غیراخلاقی واضح و روشن استفاده می‌کند و گاهی از آن به‌عنوان واژه‌اي فنی كه در بيان موقعيتي خاص در اقدامات سياسي استفاده مي‌شود، یاد می‌نماید. او می‌گوید: «آلوده شدن دست‌ها در سیاست به آسانی انجام می‌شود.» و سپس ادامه مي‌دهد: «این‌کار غالباً صحیح و توجیه‌پذیر است.»[٢١]به نظر می‌سد که جمله‌ی اوّل به تمايل عمومی برای انجام کارهای غیراخلاقی در هنگام انجام كارهاي سياسي اشاره دارد، در حالی‌که در جمله‌ی دوم به این موضوع اشاره شده که این کار همیشه صحیح نمی‌باشد بلكه غالباً توجبه‌پذير است و با این کار براي واژه‌ي «آلوده» دو مفهوم مثبت و منفي قرار مي‌دهد. در عبارت وی، کلمه‌ی «غالباً» بر این واقعیت دلالت دارد که در اندیشه‌ی اوّلیه‌ی او قلمرو دست‌های آلوده از وسعت بیش‌تری برخوردار بوده است تا نظریّات بعدی وی.

آثار نویسندگان قبلی نيز در مورد نیاز سیاستمداران به آلوده كردن دست‌های خویش به انجام رفتارهای غیراخلاقی از نوسانات و تغيير تعبيرهاي مشابهی برخوردار است. در آثار اینان گاهی به خطرات شدید در توجیه این رفتارها اشاره شده، ولی غالباً بر این دیدگاه تأکید شده که اصولاً فعاليّت‌هاي سیاسی بالاتر از اخلاق قرار دارند، و از اين‌رو، با معيارهاي اخلاقي مورد قضاوت واقع نمي‌شوند و یا حداقل با شیوه‌ی اخلاقی خاصي با آنان برخورد مي‌شود: «کسی نمی‌تواند مردان سیاست را با هیچ ابزار و قاعده‌ی معمولی ارزیابی کند.»[٢٢] بر همين اساس، ماكیاولی بر این عقیده است که رویّه‌ي عادی سیاستمداران اقتضا می‌کند که یک شاهزاده یاد بگیرد چگونه خوب نباشد و در عین حال باید در ظاهر فضایل اخلاقي را مراعات کرده و رفتارهای خوب که هزینه‌ی زیادی برایش ندارند را انجام دهد.[٢٣] ماکس وبر بر این عقيده است که نتيجه‌ي كار و عواقب عمل سياسي بايد پايه‌هاي روش معمول سیاستمداران را تشکیل دهد و اخلاقیات ناشي از عرف و یا مذهب نباید در این فرایند از جایگاهی برخوردار باشند.

تقابل ميان عاقبت كار و آموزه‌هاي اخلاقي که وی دراینجا اشاره می‌کند همان تضادي است كه او در اثرش با عنوان «سیاست به‌عنوان حرفه»[٢٤] میان «اخلاق مسؤولیّت»[٢٥] و «اخلاق مبتنی بر غایت نهایی»[٢٦] قایل می‌شود. هرچند که واژگان مورد استفاده‌ی وبر در بیان این تضاد و تقابل بیش‌تر گیج‌کننده است تا توضیح دهنده، ولی به نظر می‌رسد که منظور وبر از اصطلاحِ «اخلاق مبتنی بر غایات نهایی» همان اخلاق عرفي و يا مذهبي است كه رويّه‌اش بازداشتن انسان از انجام هر نوع عمل ظالمانه است. در نظر او، این نوع از دستورهاي اخلاقي سخت‌گیرانه، در تضاد با نوعي ديگر از اخلاق است كه بر عواقب عمل تکیه دارد و وي از آن با عنوان اخلاق مسؤوليّت ياد مي‌كند.

وبر می‌گوید:

«تفاوت عمیقی وجود دارد میان رفتاری که دنباله‌رو دستورات اخلاق مبتنی بر غایات نهایی است (به این‌گونه که بر اساس دین عمل شود، شخص متدیّن عمل نیک انجام دهد و نتیجه را بر عهده‌ی پروردگارگذارد) و رفتاری که بر اساس اصول اخلاق مسؤولیّت انجام شود که در آن لازم است شخص به پیامدهای قابل پیش‌بینی عملش توجّه کند و به‌عبارتي مسؤول عواقب رفتارش ‌ باشد.»[٢٧]

مطلق بودن این تقابل در بیان وبر بر پیچیدگی آن افزوده است؛ زیرا همان‌گونه که بعداً خواهیم دید، این‌گونه نیست که مطلق‌گراها (يعني طرفداران اخلاق ديني كه هر عمل ظالمانه را تقبيح مي‌كنند) به‌طور‌کلّی نسبت به عواقب عمل بی‌تفاوت باشند (این‌گونه نیست که همه‌ی اصول اخلاقی آنان از نبايدهاي مطلق تشکیل شده باشد و از طرفی مقابل آن‌ها کسانی باشند که صرفا دغدغه‌ی نتيجه‌ي عمل را داشته باشند.) به‌هر حال، وبر بر این عقیده‌اش مصّر است که در سیاست نمی‌توان هميشه دنباله‌رو اخلاق مطلق‌گرایانه‌ی مبتنی بر غایات نهایی بود و تنها به خود عمل توجّه نمود، بلكه لازم است بيش‌تر، عواقب و پيامدهاي دراز مدت آن كار در نظر گرفته شود و اين به‌خاطر اين است كه در فعاليّت‌هاي سياسي، خشونت همواره داراي نقش محوري است و از آن جدا نمي‌شود، و از اين رو، تصوّر سياستِ كاملاً پاك و بدون خشونت امكان ندارد.

والزر در مقاله‌ی اوّلش، وبر را تا حدّی موافق خود می‌داند، ولی به نظر می‌رسد که وبر داراي نظرات متفاوتي از والزر است. وبر، برخلاف والزر، بر اين عقيده نيست كه اخلاق اهداف نهايي در بسياري از موارد كفايت مي‌كند و تنها در شرايطي طبق اضطرار بزرگ اصول آن ناديده گرفته مي‌شود، بلكه وي بر اين باور است كه در بسیاری از موارد، اخلاق مبتنی بر غایات نهایی كه به صرف عمل توجّه دارد، در سیاست عملي نيست. در حقیقت، عقیده‌ی وبر در این‌که خشونت نقشی محوري در عمل‌کردهای سیاسی دارد به مراتب بالاتر از نظر والزر است؛ هرچند که با در نظر گرفتن شرایطی که وی در آن می‌زیسته قابل درک است. اگر وبر در شرايط عادي و خارج از شرايط جنگ نظر مي‌داد، با عقیده‌ی والزر دارای شباهت‌هایی می‌گردید. تفاوت میان این دو همچنان باقی است؛ زیرا علی‌رغم این‌که خشونت می‌تواند در ايجاد مفهوم اضطرار مورد نظر والزر یک عامل تعیین کننده باشد، ولی درک عميق‌تر و نظریّه‌ی کامل‌تر او باعث مي‌شود كه عناصر ديگري نيز در ساختن اضطرار مورد نظرش دارای نقش باشند.

از همه‌ی این مباحث به خوبی روشن شد که برای وارد شدن به موضوع دست‌های آلوده لازم است نخست برخی از مفاهیم به خوبی روشن شود. این کار با بررسی پنج موضوع محقّق می‌شود. اوّل، این سؤال مطرح است که آیا نظریّه‌ی دست‌های آلوده اصلا دارای مفهومی منطقی است، شاید که اصلاً مطلبی مبهم و بی‌ثمر باشد. دوم، این سؤال مرتبط مطرح است که آیا نادیده گرفتن اصول اخلاقی که در تئوری دست‌های آلوده وجود دارد در چارچوب اخلاق اتفاق می‌افتد یا خارج آن. سوم، آیا ضرورت استفاده از تئوری دست‌های آلوده صرفاً برای حوزه‌ی سیاست است؟ چهارم، بهترین توصیف شرایطی که در آن دست‌های آلوده قابل اجرا می‌شود چیست؟ پنجم، رابطه‌ی میان مسأله‌ی دست‌های آلوده و دوراهی‌های اخلاقی و توصیه‌های مطلق‌گرایی اخلاقی چیست؟

آشفتگي مفهومي

اجازه دهيد این موارد را به نوبت بررسي کنیم. ساختار تئوري دست‌هاي آلوده به‌نحوي است كه به نظر مي‌رسد اين تئوري داراي نوعي تناقض است. طرفداران دست‌هاي آلوده چنين مي‌گويند كه در عمل گاهي انجام دادن كار نادرست خوب و موجه است و اين به‌معناي اين است كه گفته شود برخي از اعمال هم بد و هم خوب هستند. نظريّه‌پردازان اين تئوري نمي‌گويند كه عملي از جهاتي بد و از جهات ديگري خوب است و نه برآنند كه بگويند آنچه در شرايط عادي بد است در اين شرايط خاص خوب مي‌شود، بلكه عمل به‌طوركلّي و با لحاظ همه‌ي جنبه‌هاي آن هم در دسته‌ي اعمال بد و هم جزء اعمال خوب قرار مي‌گيرد.

در نظریّه‌ی دست‌هاي آلوده از ما خواسته مي‌شود كه باوركنيم عمل x از لحاظ اخلاقي بد است و با اين وجود همين عمل آشكارا خوب است و مي‌توان انجامش داد. همان‌گونه كه والزر اخيراً در مورد نظريّه‌اش مقاله‌اي نوشته است و آن را چنين توصيف كرده است: «اين نظريّه هم محّرك و تأثير گذار و هم متناقض به نظر مي‌رسد.»[٢٨]

كي نيلسون[٢٩] از جمله دانشمنداني است كه بر متناقض بودن این تئوري اصرار بيش‌تري داشته است؛ هرچند که عملاً همه‌ي كساني كه اين تئوري را مورد دقّت قرار داده‌اند با نوعي آشفتگي و پيچيدگي در آن مواجه شده‌اند. به گفته‌ی نيلسون، تئوري دست‌هاي آلوده - آن‌گونه كه توسط والزر و برخي ديگر توصيف شده است- داراي آشفتگي مفهومي است كه به سختی می‌توان مباحث اخلاقی مطلوبی از آن استنباط نمود.[٣٠]

چنين ردي از تفسير دست‌هاي آلوده تنها توسط كساني مي‌تواند انجام مي‌شود كه خود را طرفدار سودگرايي اخلاقي و يا نتيجه‌گرايي در اخلاق بدانند. بر اساس این دو نظريّه، تصميمات گرفته شده بر اساس تئوري دست‌هاي آلوده، در حکمِ عمل خوب به‌حساب می‌آیند، امّا فاعل آن عمل، از انجامش ناراحت و غمگين مي‌گردد. نيلسون خودش را سودگرا نمي‌داند، ولي اعتراف مي‌كند كه نوعي نتيجه‌گرايي ضعيف را قبول دارد؛ هرچند كه نتيجه‌ي هر دو در عمل يكي است.

طبق اعتقاد نیلسون، در موقعيت‌هايي كه تئوري دست‌هاي آلوده كاربرد دارد، شخصِ فاعل با دو گزينه‌ي بد و بدتر مواجهه مي‌شود و فاعل هميشه گزينه‌ی كمتر بد را انتخاب مي‌نمايد. ترديدي نيست كه فاعل در انجام دادن عملي كه در شرايط عادي عملي غيراخلاقي به‌حساب مي‌آيد (عمل كمتر بد)، دچار ناراحتي و كشمكش دروني و عذاب وجدان مي‌گردد. البته «احساسِ عذاب وجدان» از «عذاب وجدان واقعی» متفاوت است. بنابر این، برخلاف نظر والزر، عمل بد به‌خاطر اضطرار در شرایط خاص خوب نمی‌شود، بلکه عمل اصولاً بد است، هرچند که موجب عذاب وجدان می‌شود.[٣١]

مشكل را هم‌چنين مي‌توان با نظریّه‌ی دیگری با عنوان «مطلق‌گرایی» اين‌گونه حل نمود كه در مورد اعمالی که در شرایط اضطرار انجام می‌شود، اصولاً لزومي ندارد دست‌ها را آلوده فرض نمود، چون اصولاً عمل غيراخلاقي انجام نمي‌شود. پافشاري بر حفظ حرمت برخي از مفاهيم اخلاقي و این‌که عمل غیراخلاقی همیشه غیراخلاقی است، باعث از ميان رفتن تضاد فوق‌الذكر گرديده و به نتيجه‌ي نيلسون نزديكمان مي‌كند. اگر براي مثال به‌مفهوم اخلاقي بد بودن قتل عمدي انسان بي‌گناه توجّه كنيد، اگر در مواجهه با دشمن، بمباران شهرها ضرورت پيدا كند- همان‌گونه كه والزر به بمباران شهرهاي آلمان در مراحل نخستین جنگ جهاني دوم اشاره كرد- ، در اين صورت، اصلاً قتل عمدی انجام نمی‌شود و دست‌ها آلوده نمی‌شود و عمل غيراخلاقي انجام نمي‌گردد. به عبارت دیگر، بمباران شهرها را از مصادیق قتل عمد به‌حساب نمی‌آوریم. در اخلاق، چنين دیدگاهی را مطلق‌گرايي مي‌گويند. اين دیدگاه توسط بسياري از فيلسوفان، از جمله آگوستين، آكويناس و كانت به صراحت مورد پذيرش واقع شده است و سايرين نيز تلويحاً آن را پذيرفته‌اند. اين دیدگاه البته داراي پيچيدگي‌هايي نيز هست كه بعداً به آن‌ها اشاره خواهيم كرد.

هر دو پاسخ فوق با اين نظريّه كه خِرد موجود در اصول اخلاقي بر هر ملاك ديگري مقدّم است، موافق خواهد بود.

راه ديگر براي از بين بردن تناقض آشكار در اين تئوري اين است كه معتقد شويم كه اخلاق، تنها ملاك تعيين كننده‌ی مشروع در صحيح جلوه دادن افعال نيست، بلكه ملاك‌هاي ديگري نيز وجود دارند كه در برخي موارد مورد استناد واقع مي‌شوند. با طرح اين موضوع مي‌توان بحث پیرامون نكته‌ی دومي كه پيش از اين به آن اشاره كرديم را آغاز كنيم.

موضوع دست‌هاي آلوده صرفاً درون اخلاق مطرح نيست، بلكه موضوعي است كه در تعارض بعضي از اصول اخلاقي با برخي از بديهیات اوّليه‌ي عقلانی و دارای اولویت نيز نمود مي‌يابد. اولويت اين بدیهیات عقلي بر اصول اخلاقي موجب افسوس و عذاب وجدان نيست؛ چراكه عمل طبق آنها صحيح و بر اساس نياز و منطبق با عقل است.

در اينجا لازم است اين موضوع مورد تأكيد قرار گيرد كه تقدیم اصول عقلي بر اخلاقيات در مسأله‌ی دست‌های آلوده از قبیل آنچه که غالبا در زندگی روزمره‌ی ما اتفاق می‌افتد نیست‌. مشخص است كه در زندگی عادی، اصول اخلاقي غالباً توسط ساير مطالبات متقاعد‌كننده،‌ مانند خواسته‌هاي شخصي، شغلي، دوستي و سياسي با بي‌مهري مواجه مي‌شوند و انسان مدام نیازهای نفسانیش را بر اصول اخلاقی مقدّم می‌دارد. حتّي مي‌توان گفت كه سياست ميداني است كه در آن اين امر بيش‌تر از ساير موارد اتفاق مي‌افتد، به نحوي كه وارد شدن درآن انسان را با موانع اخلاقي زيادي مواجه می‌کند به‌طوری که فرد درگير در آن لازم است از شخصيّت اخلافي منحصر به فردي برخوردار باشد تا با چالش‌هاي آن بجنگد.

با اين وصف، اهميّت سناريوي دست‌هاي آلوده در اين نيست كه بگويد دست‌ها - با ترجيح منافع سیاسی بر اصول اخلاقی- آلوده مي‌شوند، بلكه در اين است كه بگويد اين ترجيح، موجّه و درست است؛ به اين معنا كه آلوده شدن دست‌ها را توجيه كند.

اگر ما بر اين باور باشيم كه بايدهاي ناشی از اصولی غير از اخلاق گاهي مي‌توانند توصيه‌هاي اخلاقي را مغلوب خود كنند و بر آن‌ها مقدّم شوند، در اين صورت، نظريّه‌ي دست‌هاي آلوده مي‌تواند اين‌گونه تفسير شود كه در شرايط سخت و ويژه، دلايل ضرورت و اضطرار عقلانی (يا هر دليل ديگري) مي‌تواند بر دلايل تبعيت از اصول اخلاقي حاكم گردد. اين نكته مي‌تواند يكي از تفسيرهاي پذيرفتني بيان ماکياولي باشد در آنجا كه مي‌گويد: «براي حاكمان ضرورت دارد چگونه بد بودن را ياد بگيرند.» منظور وی از ضرورت، نوعی ضرورت عقلانی است. البته بايد توجه داشت كه هنگامي كه وي اين مطلب را گفته است و بر ناديده گرفتن اصول اخلاقي تأكيد كرده در ذهنش نوعي اخلاق مسيحي وجود داشته و از اين رو در ديدگاه او اين مسأله از قبيل معارضه‌ي نوعي از اخلاق با نوع ديگري از آن است، و نه از قبیل معارضه‌ی بدیهیات عقلانی با اخلاق. با این حال، بسياري از بحث‌هاي وي را مي‌توان حمل بر این کرد که او در صدد مقدّم دانستن ضرورت و اضطرار کشورداری بر دلايل اصول اخلاقي بوده است. اين خود دليلي است بر بطلان اين عقيده كه اصول اخلاقي بر تمام دلايل و ملاک‌های ديگر حاكم است.

در اينجا بد نيست كه اشاره‌اي به تفاوت حاكميّت و جامعيّت داشته باشيم. بيش‌تر نظريّه‌پردازان اخلاق بر اين باورند كه اخلاق هم جامع است و هم حاكم؛ به اين معنا كه اصول اخلاقي مي‌توانند هم مرتبط با همه‌ي تصميمات انسان بوده و هم بر همه‌ي ملاك‌هاي ديگر مقدّم باشند. البته ممكن است كسي بگويد اخلاق، جامع هست ولي حاكم و مقدّم نیست، و يا برعكس، حاكم هست ولي جامع نیست. عدّه‌ای نیز بر این اعتقادند که اخلاق نه جامع است و نه حاكم.

بحث فعلي ما در اينجا در ارتباط با دو نظريّه‌ي اوّل است. دو نظريّه‌ي موجود در مورد حاكميّت و جامعيّت اخلاق، در قالب‌هاي مختلفي به تبيين تصوير اخلاق پرداخته‌اند؛ البته هر دو برای اخلاق جایگاهی بلند قایل شده‌اند.

حاکمیّت اخلاق به اين معناست که اخلاق هنگامي كه با ملاك‌هاي ديگر اصطكاك و تلاقي پيدا كند، همه‌ي آنها را كنار مي‌زند؛ در حالي‌كه جامعيّت اخلاق یعنی جهان شمول بودن توصیه‌های آن نسبت به همه‌ی اعمال، خواه این توصیه‌ها مقدّم بر ملاک‌های دیگر باشد یا نباشد. بنابر اين تعريف،‌ معتقدان به تئوري دست‌هاي‌ آلوده جامعيّت اصول اخلاقي را مي‌پذيرند (‌دست‌كم در قلمرو مورد بحث یعنی سیاست) ولي بر خلاف ميلشان، حاكميّت اخلاق را در دسته‌اي خاص از تصميم‌گيري‌ها که همان سیاست باشد رد مي‌كنند.

مي‌توان نظريّه‌ي دست‌هاي آلوده را با مكتب فكري «واقع‌گرايي سياسي» مقايسه كرد. بين اين دو، مشابهت‌هاي فراوانی وجود دارد که گاهی موجب اشتباه آنها با هم می‌شود. واقع‌گراها غالبا خود را اين‌گونه معرّفي مي‌كنند كه جامعيت اخلاق و ارتباط‌ داشتن اصول آن به همه چیز را قبول ندارند و براي توجيه حرف خود به ويژگي سياست و روابط بين‌الملل و عدم تأثيرپذيري آن‌ها از اخلاق استناد مي‌كنند. در گفته‌هاي يكي از دانشمندان اين مكتب به نام اِي اِچ كار[٣٢] اين مطلب يافت مي‌شود: «هيچ ضابطه‌ي اخلاقي وجود ندارد كه قابل صدق بر روابط بين دولت‌ها باشد».[٣٣] ساير دانشمندان اين مكتب نظريّات مشابهي دارند؛ هرچند كه در بيانات آن‌ها ابهاماتي در مورد محدوده‌ی اصول اخلاقي وجود دارد.

براي مثال، آرتور اشلسينگر[٣٤] مي‌گويد: «مواد خام مربوط به روابط خارجي در بسياري از موارد از لحاظ اخلاقي خنثي و يا مبهم است، در نتيجه، در بسياري از تعاملاتِ سياست خارجي، اصول اخلاقي نمي‌توانند ملاك تصميم‌گيري قرار بگيرند.»[٣٥]

دانشمند آمريكايي پرنفوذ ديگر اين مكتب، هانس مورگنثا،[٣٦] بر جدا سازي سياست از اخلاق مصّر است. وي مي‌گويد: «قلمرو فعاليّت‌هاي سياسي از استقلال و خودمختاري برخوردار است.» او همچنين بر استقلال ساير قلمروهاي فعاليّت بشر مانند اقتصاد،‌ حقوق و اخلاق تأكيد مي‌کند، ولي بر اين نكته نيز اصرار مي‌ورزد كه واقع‌گرايي سياسي بايد درصدد اين باشد كه اصول ساير قلمروها را تابع اصول سياست قرار دهد.[٣٧] مورگنثا در اينجا نظريّه‌ي متفكّر محافظه‌كار آلماني كارل اشميت[٣٨] را كه تحت تاثير زياد او قرار دارد، ذكر كرده است. اشميت در سال ١٩٣٠ میلادی درگير فعاليّت‌هاي حزب نازي در آلمان شد و همين ارتباط او را به‌عنوان نظريّه‌پرداز آرمان اين حزب در يك دوره‌ي زماني مطرح كرد.

نقل‌قول‌هايي كه ذكر گرديد همگي نشان مي‌دهد كه اين نظريّه وجود دارد كه سياست و يا برخي از جوانب مهم آن مانند روابط بين‌الملل كاملاً در خارج از محدوده‌ي تأثير اخلاقيات قرار دارند، و در نتيجه، جامعيّت اخلاق دچار نقص می‌شود و به تبع آن اين اعتقاد كه اخلاق در اين موارد نمي‌تواند ملاك تصميم‌گيري باشد به انكار حاكميّت اصول اخلاقي نيز منجر می‌گردد. ابهامات زيادي پيرامون دیدگاه واقع‌گرايي سياسي در اين باره وجود دارد كه اين مقاله جاي مناسبي براي توضيح آن‌ها نيست. با وجود اين ابهامات و علي‌رغم وجود برخي شباهت‌ها ميان اصول اين مكتب و نظريّه‌ي دست‌هاي آلوده، به وضوح مي‌توان نتيجه گرفت كه ديدگاه مكتب واقع‌گرايي سياسي در قبال اخلاق، چاشني و رنگ متفاوتي نسبت به نظريّه‌ي دست‌هاي آلوده دارد. براي مثال، مي‌توان به تفاوت دیدگاه اين دو نظريّه در قبال جامعيّت و حاكميّت اصول اخلاقي اشاره كرد و همچنين اين واقعيت كه واقع‌گراها در انجام کار غیر‌اخلاقی عذاب وجدان را منتفی دانسته‌اند، در حالي‌كه در نزد طرفداران نظريّه‌ي دست‌هاي آلوده عذاب وجدان همیشه همراه نقض اصول اخلاقی وجود دارد.

انكار حاكميّت اخلاق نوعي انسجام به اخلاق داده و آن را از تناقض خارج می‌کند؛ چراكه اخلاق با ساير ملاك‌ها در تضاد قرار نمي‌گيرد؛‌ ملاكي كه با توجّه به مباحث ماکياولي و والزر به آن عنوان «ضرورت و یا اضطرار» داده مي‌شود. ولي اين ضرورت چيست؟ مسلّماً منظور ضرورت جبري یا طبیعی نيست؛ چراكه براي رهبران انگليس ممكن بود در جنگ جهاني دوم سياست بمباران شهرهاي آلمان را نپذيرند، همان‌گونه كه سياست اعلامي آن‌ها پيش از شروع جنگ نيز همين بود. البته از آنجا كه در توضيح «اضطرار بزرگ» گفته مي‌شود كه عاملی است که قدرت طبیعی و تأثير معمول اخلاق را در محکوم کردن اعمال خشونت‌بار از بين مي‌برد، می‌توانیم ردپايي از مفهوم جبريت را در این ایده پيدا كنيم. برای نمونه می‌توان به نظرات توماس هابز[٣٩] اشاره نمود، وي مي‌گويد كه دستورات اخلاقي زماني كه منجر به نابودي خود شخص مي‌شود قابلیت اجرا ندارند. عقيده‌ي هابز اين است كه دليل عقلي حاكم بر حفظ جان كه خود از مقوّمات اخلاق است تبعيت كردن از دستور اخلاقي را در اينجا بي‌اثر مي‌كند. هابز مي‌گويد: «قوانين طبیعت، مادامی که در حد آرزوهای درونی است شخص را به محقّق کردن آن‌ها مکلف می‌کند (in foro interno)، ولی هنگامی که پای اجرای آن در خارج به میان می‌آید (in foro externo) بر اجرای همیشگی آن اصراری وجود ندارد؛ زیرا فرد خود را به اجرای اصول اخلاقی متعهد می‌کند و فروتن و متواضع می‌شود و به همه‌ي وعده‌هايش عمل می‌کند. ولی آیا در زمان و مكانی که او قرار دارد ضمانتی هست كه بقیه‌ی انسان‌ها نیز این‌گونه رفتار نمایند؟ آيا بر او لازم است خود را فدا كند و خود را به نابودي افكند و بر خلاف قوانين طبيعت كه بر حفظ جان تأكيد مي‌كند عمل نمايد؟»[٤٠]

هابز برای فردی که از اصول اخلاقی تبعیت می‌کند تصويري كاملاً منزوي شده را مجسّم مي‌كند. او می‌گوید، چنین فردی «در جايي كه هيچ انسان ديگري اصول اخلاقی را انجام نمي‌دهد»‌ و در زمان و مكاني تيره كه هيچ‌كس نمي‌تواند براي وعده و قرار ارزشي قايل شود، از اخلاق تبعیت می‌نماید. در چنین اوضاعی، انسان‌های دیگر نه تنها اصول اخلاقی را به کناری می‌گذارند، بلکه در صدد نابودی انسان اخلاق‌گرا بر می‌آیند و در این شرایط ضرورت ايجاب مي‌كند كه فرد اخلاق‌گرا خلاف قوانین اخلاقی عمل كند و اين همان ضرورتي است كه موجب تحقّق مفهوم اضطرار بزرگ مي‌شود؛ هرچند كه در آن‌جا اضطرار جامعه مطرح بود و در اينجا مصلحت و حفظ جان شخص در ميان است.

به نظر مي‌رسد اين‌كه هابز مواردي از تبعيت نمودن از دستورات اخلاقي را استثنا مي‌كند (علي‌رغم وجود ميل به انجام دادن آن‌ها)، به نوعي، به‌معناي پذيرش نظريّه‌ي قرار دادي بودن اخلاقيات است.گويي او بر اين باور است كه برخي از تعهدات اخلاقي با توافقات اجتماعي مرتبط است (هرچند كه برخي ديگر اين‌گونه نيستند). در دنيايي كه به ندرت انسان‌ها به وعده‌هايشان عمل مي‌كنند و به قرار دادهايشان وفادار مي‌مانند،‌ ملتزم ماندن به اين تعهدات لزوم خود را از دست مي‌دهد و احمقانه به نظر مي‌رسد. البته بسياري از جنبه‌هاي اخلاق اين‌گونه نيستند. در مواردی حتّي اگر دنبال‌كردن اصول اخلاقي مخاطره‌آميز باشد،‌ ملتزم شدن به آن‌ها آن‌گونه كه هابز مي‌گويد احمقانه نيست.

خانمي به‌نام هانا لوي هاس[٤١] كه توانسته بود از اردوگاه بلسن[٤٢] نجات يابد در خاطراتش مي‌نويسد كه در محل اردوگاه بحثي فلسفي با يك استاد ماركسيست داشته است. او مي‌گويد كه آن استاد سعي مي‌كرد مباني شبيه به آنچه هابز گفته را با آب و تاب‌هاي ماركسيستي به من بقبولاند و بر اين مطلب تأكيد داشت كه اخلاقيات در محيط اردوگاه قابل اجرا نيست؛ چراكه دستورات نجات و بقا در آن‌جا حاكم شده‌اند. وي استدلال آن استاد را رد مي‌كند و مي‌گويد: «قوانين بقا، حكم مي‌كند كه با دشمن سازش‌كنيم، اصول خود را ناديده انگاريم و ارزش‌هاي معنوي خود را انكار نماييم و در مقابل از زير شكنجه‌ي دشمن نجات يابيم و جان خود را حفظ کنیم.»‌[٤٣]

اين نظرات نشان مي‌دهد كه حداقل مفهوم «نابودي كامل» مي‌تواند تفسيرهاي متفاوتي داشته باشد به‌نحوي كه ناديده گرفتن اصول اخلاقي در برخي موارد خود يكي از عوامل نابودي به‌حساب آید.

با اين حال، گشت و گذاري در آثار هابز ما را به اين نتيجه‌ مي‌رساند كه اين ايده كه التزام به اخلاقيات مي‌تواند در برخي از زمان‌ها معلّق شود، معقول و ممكن است، و در اين شرايط، اصول اخلاقي به‌خاطر ضرورتي ديگر به كناري گذاشته مي‌شود. بنابراين، اين مباحث به ما كمك مي‌كند كه به اين نتيجه برسيم كه تئوري دست‌هاي آلوده از اتهام نداشتن انسجام به دور باشد؛ حتّي اگر این ایده که گاهی مصالح بر اصول اخلاقی حاکم است را نپذیریم. پس تئوري دست‌هاي آلوده مي‌تواند منسجم و خالی از تضاد و در عين حال اشتباه باشد. تضادی در آن نیست چون بسیاری بر این باورند که حاکمیّت اصول اخلاقی در همه‌ی موارد نیست، پس موضوع اضطرار بزرگ می‌تواند یکی از آن موارد باشد، و در نتیجه، رفتارهای غیراخلاقی مصلحت‌آمیز از دایره‌ی اخلاق خارجند و اين يعني اين‌كه هانا لوي هاس در داستان فوق دلايل استاد مارکسیت را متناقض ندانست، ولي دلايلي در رد آن‌ها اقامه کرد.

مناقشه‌اي درون اخلاقي؟

مسير ديگري كه مي‌تواند ما را از تناقض‌گویی رها سازد اين است كه معتقد شويم تناقضی كه در نظریّه‌ی معتقدين به دست‌هاي آلوده وجود دارد، در خود اخلاق وجود دارد و ارتباطی به این نظریّه ندارد. در اين صورت، بايد معتقد شويم كه اخلاق از انسجام كامل و ثبات همه جانبه بي‌بهره است. به این معنا که در شرايط خاص گاهی يك اصل اخلاقي مهم با اصل ديگري در تضاد واقع مي‌شود.

از موارد واضح اين تناقض، همان‌گونه که اشاره شد، عقيده‌ي وبر است در اين‌كه ميان اخلاق اهداف نهايي و اخلاق مسؤوليّت اصطکاک وجود دارد. نظرات وي البته ابهاماتي نيز دارد، ولي به نظر مي‌آيد او مي‌خواهد ادّعا كند كه در اخلاق دو مسير وجود دارد: يكي از اين مسيرها (اخلاق مسؤولیّت) برای زندگي عادي انسان‌ها قابل اجراست، ولي مسير ديگر (اخلاق مبتنی بر غایات نهایی) با دشواري‌هايي مواجه است كه لازم است به‌ويژه در مورد موضوعاتي چون سياست و خشونت متعادل شود.

بسياري از مباحث مطرح شده توسط والزر در همين راستا است. او معتقد است كه اخلاق مربوط به رعایت حقوق و اخلاق ناظر بر نتیجه و يا سودگرايي، با هم علم اخلاق را ساخته و بر هم تأثیر متقابل دارند. بنابراین، هرچند اخلاقِ مرتبط با حقوق در شرايط عادي بر سودگرايي حاکم مي‌شود، ولي نوعي از «سودگرايي»[٤٤] نيز مي‌تواند به حق اخلاق حقوق را در تحت شرايط نادر به كنار زند. وي سپس در مورد اضطرار بزرگ مي‌گويد «این‌جا از مواردی است که سودگرايي افراطی در مقابل اخلاق مرتبط با حقوق قرار مي‌گيرد.[٤٥] اين تضاد ميان اخلاقِ حقوق و سودگرايي، يكي از مواردی است كه در آن اصول اخلاقی، درون خودِ اخلاق دچار اصطکاک می‌شوند.

مورد ديگر به اخلاق وظیفه یا نقش مربوط می‌شود. به اين معنا كه درون اخلاق، علاوه بر اصول اخلاقي کلّی، اقتضاءات خاص اخلاقي كه به‌خاطر نقش‌هاي اجتماعي متوجّه افراد مي‌شود نيز وجود دارد. اين عناصر داخلي اخلاق مي‌توانند با هم تضاد پيدا كنند. مثل وقتي كه يك وكيل، از يك طرف، متعهد به دفاع از موكّل خود و حفظ اسرار اوست، واز طرفي، اخلاقاً بايد به قضاوت عادلانه و كشف حقيقت در پرونده كمك نمايد.

بنابراين، مي‌توان اين‌گونه استدلال كرد كه مسؤوليّت سياسي داراي تعهدات ويژه‌اي است كه با تعهدات و حقوق اخلاقي عمومي در تضاد قرار می‌گیرند.

در مورد وظيفه‌ي بسيار مهم رهبري سياسي كشور باید متذکر شد که: «نمي‌توان افراد داراي چنين وظايفي را با ملاك‌هاي عادي ارزيابي نمود»؛ همان‌گونه كه ليدي‌كاربوري به آن اشاره كرد. اين موضوع ما را در فهم نوعي ادبيّات مهم در تئوري دست‌هاي آلوده (‌و همچنين ادبيّات واقع‌گرايي سياسي)‌ كمك مي‌كند و آن عبارت از تأكيد بر روي خاص بودن اخلاق و اخلاقيات در رهبري سياسي يك كشور است.

براي مثال، والزر به « نقش رهبران سياسي در ساختار حکومت»‌ اهميّت زيادي مي‌دهد. وي با اشاره به نقش رهبران سياسي و نظامي مي‌گويد: «استدلال‌هاي ارایه شده در اثبات "اضطرار بزرگ" بايد موجب تقويت اخلاق حرفه‌اي شده و شرايطي را كه در آن آلوده كردن دست‌ها مجاز و يا ضروري است مشخّص نمايد.»[٤٦] بنابراین، در نظر وی، تئوری دست‌های آلوده در راستای تقویت اخلاق حرفه‌ای است و همان‌گونه که در اخلاق حرفه‌ای اقتضاءات شغلی بر برخی از ملاحظات اخلاقی مقدّم است، در سیاست نیز این‌گونه است.

نخستين مشكلي كه در این‌جا پيش مي‌آيد اين است كه مسؤوليّت‌ها و حقوق خاصي كه متعلق به پُست‌هاي اجتماعي است، خود، توسط ملاحظات اخلاقي كلّي پايه‌ريزي شده‌اند؛ زيرا فقط مسؤوليّت‌هايي كه از اصول كلّي اخلاقي بهره دارند و توسط آن‌ها دارای اسلوب اخلاقي شده‌اند، ذيل اخلاق مسؤوليّت قرار مي‌گيرند. حال، اين پرسش وجود دارد كه چگونه مي‌توان آن‌ها را با همان ملاحظات اخلاقي كلّي كه منشا پيدايششان هست كنار زد.

مي‌توان قوانين مافيا را به‌عنوان نمونه‌اي از اخلاق مسؤوليّت ذكر كرد. البته در آنجا بيش‌تر آداب و رسوم حاكم است تا اخلاق. مسؤوليّت آدم‌كش استخدام شده در مافيا طلب مي‌كند كه هركسي را كه خيانت كرده و براي پليس خبرچيني نموده به قتل رساند. در اينجا مسؤوليّت او و اقتضاءات مسؤوليّتش به هيچ وجه اخلاقي نيست.

در جايي‌كه وظايف اخلاقي واقعي براي يك نقش وجود دارد و اين وظايف توسط ملاحظات اخلاقي كلّي‌تر حمايت مي‌شوند نمي‌توان باور كرد كه آن‌ها توسط ساير تعهدات عام اخلاقي رد شوند. براي مثال، نياز به حفظ رازداري حرفه‌اي مي‌تواند مورد توجّه واقع نشود، هنگامي كه رازداري پزشكي سد راه نجات زندگي بیمار باشد.

مورد معروف تاراسف در اين زمينه مي‌تواند عبرت‌آموز باشد. اين قضيه مربوط مي‌شود به مشاوري در دانشگاه كاليفرنيا كه از مراجعه‌كننده‌ي خود مي‌شنود كه وي قصد كشتن دوست دختر سابقش را دارد. مشاور آن‌قدر دچار اضطراب مي‌شود كه رازداري حرفه‌اي خود را مي‌شكند و به پليس زنگ مي‌زند. پليس هم تحقيقي ابتدايي انجام مي‌دهد و پرونده را مختومه اعلام مي‌كند. آن مرد سرانجام دوست دخترش (تاراسف) را به قتل رساند. در دادگاه به مشاور گفته شد كه او مي‌بايست اقدامات بيش‌تري انجام مي‌داد و تاراسف و خانواده‌اش را در جريان قرار مي‌داد. دادگاه‌هاي مشابه ديگري نيز تشكيل شده است كه خواسته‌هاي كم‌تري داشته‌اند، ولي به‌هر حال اين موارد نشان از اين دارد كه به‌طور عام وظيفه‌ي حرفه‌اي افراد در رازداري نسبت به اسرار مراجعه‌كننده‌ها به خاطر اصول اخلاقي مهم‌تر قابل شكستن است.

در حقيقت، ساختاري كه اخلاق نقش (اخلاق شغلي) در دفاع از تئوري دست‌هاي آلوده ارايه مي‌دهد نوعي وارونگي در منطق حاكم بر اخلاق نقش را بر ملا مي‌سازد؛ زيرا اين منطق برآن است كه به‌خاطر آنچه كه قواعد اخلاقي عميق‌تر طلب مي‌كنند در موقعيت‌هاي ضروري شخص را مجاز و يا حتّي مجبور کند تا بر خلاف مسؤوليّت‌هاي شغليش و طبق اصول اخلاقی عمل نمايد.

در مقابل، سناريوي دست‌هاي آلوده درصدد اين است كه اصول اخلاقی مربوط به حرفه و نقش-که در این‌جا رهبری سیاسی جامعه است- را بر قواعد اخلاقي عميق‌تر كه پايه‌ي اصلي اخلاق نقش نیز هستند حاکم کند. در اين‌جا هم ما شاهد تناقض ديگري از اين نظريه هستيم كه تنها با يك ادّعا مي‌توان آن را حل نمود و آن اين‌كه بگوييم در ميان نقش‌ها و مشاغل، شغل سياسي از جايگاه ويژه‌اي برخوردار است؛ چراكه صرفاً در مورد اين شغل اين‌گونه است كه قدرت اخلاقي آن بر اصول كلّي حکومت دارد.

در حقيقت، اين استثنا در مورد سياست نشا‌ن دهنده‌ي مسيري قابل توجّه در تئوري دست‌هاي آلوده است كه در مورد سياست از ويژگي ذاتي برخوردار است. با اين حال، جاي پرسش دارد كه چگونه شغل سياسي داراي اين وضعيت است. دادن چنين اعتباري به سياست از افرادي چون اسميت قابل پيش‌بيني است، ولي اين‌كه والزر نيز به اين ايده متمايل شده جاي سؤال دارد.

پيش از اين گفته شد كه موضع والزر در قبال اين تئوري اين‌گونه نقل شده است كه وي اين تئوري را از قبيل تقابلي ميان اخلاق مربوط به حقوق و سودگرايي افراطی مي‌داند، امّا عبارتی كه در ذیل از او نقل می‌کنیم، او را در زمره‌ي كساني قرار مي‌دهد كه مسأله را از قبیل اخلاق شغلي دانسته‌اند. او مي‌گويد: «هيچ دولتي نمي‌تواند حيات كشورش و زندگي مردمانش را تا زماني كه با اقداماتي و لو غيراخلاقي بتواند از آن جلوگيري كند، به خطر اندازد... پس رهبران سياسي براي چه كاري آمده‌اند؛ اوّلين وظيفه‌ي آن‌ها همين است.»[٤٧] این عبارت نشان می‌دهد که وی مسأله را از قبیل حرفه‌ی سیاست و از نوع اخلاق حرفه‌ای می‌داند.

افزون ‌بر اين، مستثنا دانستن شغل سیاست به‌خاطر اهميّت آن را می‌توان از واژگاني با عنوان «جامعه‌ي اخلاقي» كه خودِ رهبران سياسي به آن تعلّق دارند، و در ضمنِ صحبت‌های طرفداران این نظریّه بيان شده است، به‌دست آورد. گفته می‌شود که از جمله تعهدات رهبران سياسي اين است كه به محاسبه‌ي آنچه براي جامعه سودمند است بپردازند، ولي در موقعيت‌هاي دشوار-که مصلحت جامعه اقتضا می‌کند- وظيفه‌ي نهايي آنان در قبال جامعه اين است كه این سودگرايي و قواعد اخلاقي خاص را به نفع مصالح كشورشان كنار گذارند. هنگامي كه ادامه‌ي حيات «جامعه» به مخاطره مي‌افتد تنها چشم‌اندازي كه به آن توجّه مي‌شود اين است كه «هر ضرري در حفظ اين جامعه هرچقدر هم بزرگ باشد منطقي است، مگر نابودي افراد جامعه.»[٤٨] اين بیانات همگی دلیل بر منحصر به ‌فرد بودن و اهمیّت خاص سياست و نقش آن است كه ما را به بررسي دقيق‌تر آن وادار می‌سازد.

دو نقل قولي كه در اينجا از والزر آورديم بر دو ارزش متفاوت كه او درصدد تركيب آن‌هاست، تأكيد دارند. اوّلين ارزش، «حق زندگي براي همه‌ي انسان‌هاي جامعه»، و دومين آن، «حيات و ادامه‌ي حركت جامعه» است. بقا و نجات مورد بحث مربوط به هر دو ارزش است، ولي پر واضح است كه اهميّت و اعتبار هركدام از اين‌ دو يكسان نيست. قتل‌عام جهاني از چنان اهميّتي برخوردار است كه توسّل به هر چيزي براي تحت فشار قرار دادن عاملان آن در متوقّف كردنش را توجيه مي‌كند، ولي حوادثي كه منجر به مشكلاتي از قبيل تغييرات اجباري، كوچ اجباري و يا تغيير زياد در سبك زندگي افراد جامعه مي‌شود از چنين اهميّتي برخوردار نيست.

حتّي در صورت اشغال بدون خشونت كشور توسط دشمن ممكن است تغييرات تأسّف‌باري در زندگي مردم جامعه‌ی تحت اشغالِ به‌وجود آيد، براي مثال، افراد، داراي محدوديت‌هايي شوند، از آزادي‌هاي سنّتي و بحث‌هاي آزاد سياسي و اعمال مذهبي محروم شوند و يا از موقعيت شهروندي پايين‌تري نسبت به اشغال‌گران برخوردار گردند. با اين حال، در سرتاسر تاريخ، در چنين مواردي افراد جامعه با تعديل كردن سبك زندگي توانسته‌اند بر مشكلات فایق آمده و حتّي به رشد و شكوفايي برسند. معلوم نيست كه بتوان گفت كشتار انسان‌هاي بي‌گناه براي دوري از چنين نتيجه‌اي ويا حتّي نتيجه‌اي بدتر قابل توجيه باشد.

حتّي اگر تئوري دست‌هاي آلوده صرفاً براي جوامعي كه در شرایط استثنایي و خاص قرار گرفته‌اند جايز شمرده شود، روشن نيست كه اين استثنا از تبعيت نمودن از اصول اخلاقي فقط براي جوامع صاحب دولت باشد.

والزر صريحاً اين مطلب را نمي‌گويد، ولي از مباحث وي كه در كتابش با عنوان «جنگ‌هاي عادلانه و غيرعادلانه» مطرح مي‌كند، به خوبي تعصّب و طرفداري او را نسبت به دولت و جوامع صاحب دولت مي‌توان فهميد. براي مثال، در آغاز كتابش چنين مي‌گويد: «آيا سربازان و افراد حكومت مي‌توانند حقوق انسان‌هاي بي‌گناه را به‌خاطر امنيّت جامعه‌ي خويش ناديده بگيرند؟ من دوست دارم به اين پرسش پاسخ مثبت دهم؛ هرچند كه در باره‌ی آن مردّد هستم.»[٤٩]

والزر، بعدها در مقاله‌ي ديگري كه در مورد تروريسم مي‌نويسد، استدلالي را كه از طرف تروريست‌هاي غيردولتي بيان مي‌شود و بسيار شبيه همان دليلي است كه در نظر او مشروع كننده‌ي حمله به شهرهاي آلمان است رد مي‌كند. براي مثال، او ادّعا مي‌كند كه بهانه‌ي تروريست‌ها در اين‌كه تنها راه آنها در مقابله با ظلم و ستم همين اقدامات تروريستي است، صرف ادّعاست. او مي‌گويد: «آخرين راه‌حل صرفا در تئوری آخرين است. تمسّك به ترور از لحاظ ايدئولوژيك آخرين راه است، ولی در عمل، راه‌کارهای متعدّد جایگزین وجود دارد. ترور صرفاً آخرين راه براي کسانی است که به دنبال آوردن بهانه هستند.»[٥٠] با اين وجود، والزر در موجّه بودن اقدام دولت‌ها در استفاده از ترور به‌عنوان آخرين راه‌حل ترديدي را مطرح نکرده است.

در حقيقت، اين جوامع و ملّت‌ها هستند- و نه دولت‌ها- كه با مشكلات مواجه شده، نیازمند مصلحت‌اندیشی می‌شوند، و از اين‌رو، خشونت و تروريسم توسط افراد جامعه نيز بايد قابل توجيه باشد. به نظر مي‌رسد والزر سرانجام با بي‌ميلي اين نظر را مي‌پذيرد. وي، در چاپ دوم مقاله‌ي «تروريسم» به‌صورت گذرا و خلاصه به آن اشاره مي‌كند، ولي جريان كلّي مقاله‌اش برخلاف اين نظر اوست. وي در اين مقاله ‌مي‌گويد: «آيا عمليات تروريستي هم مشمول مفهوم اضطرار بزرگ شده و قابل توجيه‌ است؟ شاید شامل آن‌ها نیر بشود، ولي تنها در صورتي كه ظلم و ستمي كه اين افراد با آن مواجه هستند از قبيل قتل‌عام باشد.»[٥١]

البته به سختی می‌توان مفهوم قتل‌عام را با توضيحات دیگر وي در مورد اضطرار بزرگ تطبیق داد. براي نمونه، پيروزي دولت نازی آلمان بر انگلیس در حدّ قتل‌عام نیست، در حالي‌كه او آن را جزء مصاديق اضطرار آورده و مجوّزی برای نادیده گرفتن اخلاق دانسته است.بنابراين، برخورد متفاوت او نسبت به خشونت دولتي و غيردولتي از جمله معمّاهاي نظريّه‌ي والزر است.

وي در ادامه، اصولاً منكر اين مي‌شود كه اقدامات تروريستي اخير براي جلوگيري از فجايع انسانی، باشند بلكه هدف در آن‌ها رسيدن به منافع سياسي خاص بر مي‌شمرد.[٥٢] بنابراين تروريست‌هايي كه به ‌دنبال نجات جامعه‌ي خود هستند، به شرط این‌که در اقدامات خود امید موفقیّت داشته باشند، مشمول تئوري دست‌های آلوده قرار مي‌گيرند.

والزر در فصل بعدي مورد فوق را تأکید می‌کند و فعالیّت گروه‌های تروریستی را مجاز ‌شمرده، كار آن‌ها را قابل بخشش- و نه توجيه‌پذير- معرّفي مي‌كند. او مي‌گويد: «عمليات تروريستي شبه‌نظاميان يهودي عليه غير‌نظاميان آلماني در سال ١٩٤٠ ميلادي، به شرط اين‌كه به نيّت توقف قتل‌عام يهوديان انجام شده باشد- كه بعيد به نظر مي‌رسد چنين نيتي در كار بوده- از موارد قابل بخشش است.» [٥٣]

تغيير لحن والزر از عبارت «قابل توجيه» در نقل‌هاي اوّليه‌اش به عبارت «قابل بخشش» در نوشته‌هاي بعديش نيازمند توضيح است. اگر بخواهيم والزر را از آشفتگي در تعبير مبرّا بدانيم باید چنين نتيجه‌گيري کنیم كه وي در اين زمينه مردّد بوده و در گنجاندن اين موارد درون تئوري سردرگم بوده است. با اين وجود، حتّي با در نظر گرفتن ملاك‌هاي خود والزر (عمل تروريستي براي جلوگيري از قتل‌عام) موردي در سال‌هاي اخير وجود داشته که یقیناً مشمول تئوری می‌شود و آن استفاده از ترور توسط گروه‌هاي فلسطيني است كه علي‌رغم دنبال كردن منافع سياسي، بيشتر به دنبال نجات جامعه‌ی خويش در برار خشونت‌گري، اشغال‌گري، حملات نظامي و اسكان اجباري يهوديان توسط دولت اسراييل بوده‌اند. شايد همين شرايط سخت است كه باعث شده خود فلسطيني‌ها نام «النّكبة» - به‌معناي «فاجعه» - را بر وضعيت فعلي خود در برابر اسراييل قرار دهند. البته شكي نيست كه قسمتي از هدف آنان رسيدن به منافع سياسي خاصي است، ولي اين هدف جزيي، بعيد است بتواند از گنجايش عمليات آنان در تحت مفهوم اضطرار ممانعت نمايد. البته ما در اينجا نمي‌خواهيم در مورد نزاع فلسطين- اسراييل اظهار نظركنيم، صرفاً قصد ما تأكيد بر اين نكته است كه همان‌طور كه پيش از اين گفته شد، نظريّه‌ي والزر در استفاده از ملاك «جلوگيري از قتل‌عام» در توجيه عمليات‌ گروه‌هاي غيردولتي گيج‌كننده و سؤال ‌برانگيز است.

مباحثي كه در مورد اهميّت و محتواي جامعه‌ي سياسي و جایگاه آن در ارتباط با مسأله‌ی دست‌های آلوده مطرح نموديم طبيعتاً ما را به سمت اين پرسش مي‌برد كه آيا نياز به تئوري دست‌هاي آلوده فقط محدود به حوزه‌ي سياست است؟ اگر محتواي اين تئوري اين است كه گاهي دست‌ها بايد به اعمال غیراخلاقی آلوده شوند تا از كشتارهاي دسته‌جمعي جلوگيري شود و يا از نابودي روند رو به جلوي سياسي- اجتماعي يك جامعه ممانعت به‌عمل آيد، چرا نتوان از اين تئوري براي بازداشتن قتل غيرمنصفانه‌ي يك فرد يا يك گروه كوچك و يا مختل شدن شديد زندگي يك انسان و يا گروهي كوچكي استفاده نمود؟ چرا بايد جامعه‌ي سياسي و شغل‌هاي سياسي داراي چنين اولويتي نسبت به گروه‌هاي مهمي چون خانواده و نقش‌هاي مرتبط آنان باشند؟ چرا بايد نياز جامعه به بقا بر نياز شخص به ادامه‌ي حيات - قطع نظر از شغل و وظيفه‌ي اجتماعي-، مقدّم دانسته شود؟ جواب اين پرسش‌ها به خوبي روشن نيست. در نوشته‌هاي والزر پيرامون اضطرار و مثال بمباران شهرهاي آلمان وي با اين پرسش‌ها مواجه مي‌شود، ولي با عباراتي ناقص و نارسا و همراه با ترديد از آنها عبور مي‌كند.

او مي‌گويد: «... در مورد افراد ساكن در يك جامعه نمي‌توان گفت كه آن‌ها ضرورتاً و يا اخلاقاً مي‌توانند ساير انسان‌هاي بي‌گناه را به خاطر مصالح مهم‌تر مورد هجوم قرار دهند؛ حتّي در مورد ضرورتی چون دفاع از خود.آن‌ها فقط مي‌توانند به مهاجمين و انسان‌های مُجرم و ظالم حمله كنند، ولي در مقابل، جامعه‌ و دولت در مورد مصالح و ضرورت‌ها از حق و امتياز ويژه‌ای برخوردارند. من مطمئن نيستم كه بتوانم دليل اين تفاوت را توضيح دهم مگر اين‌كه براي جامعه تفّوق و برتري خاصّي قايل شوم كه خود من به آن اعتقاد ندارم.»[٥٤]

او همچنين اين مطلب را به‌خاطر صرف برتری عددي جامعه نيز نمي‌داند. با اين حال، بر اولويت داشتن جامعه سياسي اصرار دارد. وي مي‌گويد: «‌بهتر است اين‌گونه بگوييم كه مي‌توان در دنيايي كه افراد آن گاهي به قتل مي‌رسند زندگي كرد، ولي نه در دنيايي كه همه‌ي مردم آن به بردگي گرفته مي‌شوند و در معرض قتل‌عام قرار مي‌گيرند. زيرا بقا و آزادي جامعه‌ي سياسي (كه اعضاي آن نوع خاصي از زندگي را پايه‌گذاري كرده، از نياكان خود گرفته و در تلاش هستند به بچه‌هايشان انتقال دهند.) ارزشمند‌ترين موهبت‌هاي جامعه‌ي بين‌الملل است.»[٥٥]

در اينجا اشكالاتي به نظر مي‌رسد؛ اوّلاً با قطع نظر از اين‌كه در موارد شخصي، اگر فردِ در معرض قتل، از كشتن فرد بي‌گناه براي نجات خويش خودداري كند به ناچار خود به قتل خواهد رسيد و ديگر حياتي ندارد كه بخواهد درد و رنجي را تحمّل كند- اين سؤال وجود دارد كه آيا صحيح است درد و رنجي را كه اقوام و دوستان نزديك او در از دست دادنش متحمّل مي‌شوند و بقيه‌ي عمر خود را با ناراحتي و درد سپري مي‌كنند ناديده‌ گرفت. همچنين جاي سؤال دارد كه چگونه مي‌توان كشتار و قتل‌عام صدها هزار نفر از افراد بي‌گناه را به صرف حفظ آزادي و بقاي يك جامعه‌ي سياسي تحمّل و توجيه نمود. آيا صرف استناد به «ارزشمند‌ترين موهبت جامعه‌ي بين‌الملل» قانع كننده است؟

هنگامي كه مراد از عبارت «جامعه‌ی بين‌الملل»، صرفاً دولت‌هاي سياسي باشد، همان‌گونه كه از عبارت‌هاي والزر به‌دست مي‌آيد، جاي تعجب ندارد كه دولت‌ها تلاش براي بقاي خود را ارزشي والا قلمداد كرده، براي گروه‌هاي غيردولتي و فعاليّت آن‌ها اعتبار و حقي قايل نشوند. بنابراين، مادري كه براي نجات جان بچه‌هايش در شرايط سخت زندگي و در محلّه‌هاي كثيف فقيرنشين يك كشور جهان سومي و يا در يك اردوگاه پناهندگان اقدام به دزدي مي‌كند، مي‌تواند به‌طور حق به جانب ادعا كند كه خود را مشمول اين قانون والزر در مورد جامعه‌ی سیاسی مي‌داند كه «قانون اضطرار، هيچ قانوني را نمي‌شناسد.»[٥٦]

Bibliography

١. Acheson, Dean,١٩٦٥,“Ethics in International Relations Today”, in M.G. Raskin and B. Fall (eds.)The Vietnam Reader, New York: Random House, pp. ١٣–١٥.

٢. Acheson, Dean,١٩٧١,“Homage to Plain Dumb Luck”, in R.A. Divine (eds.),The Cuban Missile Crisis, Chicago: Quadrangle Books, pp. ١٩٦–٢٠٧.

٣. Alexandra, Andrew, ٢٠٠٧, “Professional Ethics for Politicians?”, in Igor Primoratz (ed.),Politics and Morality, New York: Palgrave Macmillan, pp. ٧٦–٩١.

٤. Allett, John, ٢٠٠٠, “Bernard Shaw and Dirty-Hands Politics: A Comparison of Mrs Warren's Profession and Major Barbara”, in Paul Rynard and David P. Shugarman (eds.), Cruelty and Deception: The Controversy over Dirty Hands in Politics, Peterborough, Ontario: Broadview Press; Australia: Pluto Press, pp. ٥١–٦٥.

٥. Applbaum, Arthur, ٢٠٠٠, “Democratic Legitimacy and Official Discretion”, in Paul Rynard and David P. Shugarman( eds.),Cruelty and Deception: The Controversy over Dirty Hands in Politics, Peterborough, Ontario: Broadview Press; Australia: Pluto Press, pp. ١١١–١٣٢.

٦. Aristotle, The Politics, trans. T.A. Sinclair, revised T.J. Saunders, Harmondsworth: Penguin, ١٩٨١.

٧. Beiner, Ronald, ٢٠٠٠, “Missionaries and Mercenaries”, in Paul Rynard and David P. Shugarman( eds.),Cruelty and Deception: The Controversy over Dirty Hands in Politics, Peterborough, Ontario: Broadview Press; Australia: Pluto Press, pp. ٤٣–٤٩.

٨. Bradshaw, Leah, ٢٠٠٠, “Principles and Politics”, in Paul Rynard and David P. Shugarman( eds.),Cruelty and Deception: The Controversy over Dirty Hands in Politics, Peterborough,Ontario: Broadview Press; Australia: Pluto Press, pp. ٨٧–٩٩.

٩. Brecher, Bob, ٢٠٠٧, Torture and the Ticking Bomb, Oxford: Blackwell.

١٠. Callahan, Joan C., ١٩٨٨, Ethical Issues in Professional Life, New York: Oxford University Press.

١١. Carr, E.H., ١٩٦٢, The Twenty Year Crisis ١٩١٩–١٩٣٩: An Introduction to the Study of International Relations, London: Macmillan.

١٢. Coady, C.A.J., ١٩٨٩, “Escaping from the Bomb: Immoral Deterrence and the Problem of Extrication”, in Henry Shue (ed.), Nuclear Deterrence and Moral Restraint, New York: Cambridge University Press, pp. ١٦٣–٢٢٥.

١٣. Coady, C.A.J., ١٩٩٠, “Messy Morality and the Art of the Possible”, Proceedings of the Aristotelian Society ( supplement), vol. ٦٤, pp. ٢٥٩–٢٧٩.

١٤. Coady, C.A.J., ١٩٩١, “Politics and the Problem of Dirty Hands”, in Peter Singer( ed .), A Companion to Ethics, Oxford: Basil Blackwell, pp. ٣٧٣–٣٨٣.

١٥. Coady, C.A.J., ٢٠٠٤, “Terrorism, Morality and Supreme Emergency”, Ethics, vol. ١١٤, pp. ٧٧٢–٧٨٩.

١٦. Coady, C.A.J., ٢٠٠٦, “The Moral Reality in Realism”, in C.A.J. Coady (ed.) What's Wrong with Moralism? Oxford: Blackwell, pp. ٢١–٣٦.

١٧. Coady, C.A.J., ٢٠٠٨, Messy Morality: the Challenge of Politics, Oxford: Oxford University Press.

١٨. Cragg, A.W., ٢٠٠٠, “Bribery, Business, and the Problem of Dirty Hands”, in Paul Rynard and David P. Shugarman ( eds.) ,Cruelty and Deception: The Controversy over Dirty Hands in Politics, Peterborough, Ontario: Broadview Press; Australia: Pluto Press, pp. ١٧٥–١٨٦.

١٩. Cullity, Garrett, ٢٠٠٧, “The Moral, the Personal and the Political”, in Igor Primoratz (ed.), Politics and Morality, New York: Palgrave Macmillan, pp. ٥٤–٧٥.

٢٠. Day, J.P., ١٩٨٩, “Compromise”, Philosophy, vol. ٦٤, pp. ٤٧١–٤٨٥.

٢١. Erasmus, D., ١٥١٦, The Education of a Christian Prince, trans. and intro. L.K. Born, New York: Columbia University Press, ١٩٣٦.

٢٢. Gaita, R., ١٩٩١, “Ethics and Politics”, in Good and Evil: An Absolute Conception, Basingstoke: Palgrave Macmillan, pp. ٢٤٧–٢٦٨.

٢٣. Garrett, S., ١٩٩٦, Conscience and Power: An Examination of Dirty Hands and Political Leadership, Basingstoke: Palgrave Macmillan.

٢٤. Grayling, A.C., ٢٠٠٦, Among the Dead Cities: Was The Allied bombing of Civilians in WWII a Necessity or a Crime? London: Bloomsbury.

٢٥. Greene, Ian, and Shugarman, David P., ٢٠٠٠, “Ethical Politics and the Clinton Affair”, in Paul Rynard and David P. Shugarman (eds.), Cruelty and Deception: The Controversy over Dirty Hands in Politics, Peterborough, Ontario: Broadview Press; Australia: Pluto Press.

٢٦. Hampshire, S., ١٩٧٨, “Morality and Pessimism”, in S. Hampshire (ed.),Public and Private Morality, Cambridge: Cambridge University Press, pp. ١–٢٢.

٢٧. Hobbes, Thomas, ١٦٦٠, Leviathan ed. and intro. by Ed Curley, Indianapolis: Hackett.

٢٨. Kavka, Gregory S., ١٩٨٧, “Nuclear Coercion”, in Moral Paradoxes of Nuclear Deterrence, Cambridge: Cambridge University Press, pp. ١٦٥–١٩١.

٢٩. Kleinig, John, ٢٠٠٧, “Torture and Political Morality”, Igor Primoratz (ed.),Politics and Morality, New York: Palgrave Macmillan, pp. ٢٠٩–٢٢٧.

٣٠. Levinson, Sanford, ٢٠٠٣, “The Debate on Torture: War Against Virtual States”, Dissent, vol. ٣٠, no. ٣, Summer, pp. ٧٩–٩٠.

٣١. Levy, Niel, ٢٠٠٧, “Punishing the Dirty”, in Igor Primoratz( ed.),Politics and Morality, New York: Palgrave Macmillan, pp. ٣٨–٥٣.

٣٢. Levy-Haas, Hanna, ١٩٨٢, Inside Belsen, trans. by Ronald L. Taylor, Brighton, Sussex: Harvester Press; Totowa, New Jersey: Barnes & Noble.

٣٣. Louden, Robert B., ١٩٩٢, Morality and Moral Theory: A Reappraisal and Reaffirmation, New York: Oxford University Press.

٣٤. Lovell, David W., ٢٠٠٧, “Lying and Politics”, in Igor Primoratz( ed.),Politics and Morality, New York: Palgrave Macmillan, pp. ١٨٩–٢٠٨.

٣٥. Machiavelli, Niccolo, ١٥١٣, The Prince, ed. P. Bondanella, Oxford: Oxford University Press, ١٩٨٤.

٣٦. Marx, Karl, ١٩٦٧, Writings of the Young Marx on Philosophy and Society,ed. And trans. L.D. Easton, and K.H. Guddat, New York: Anchor.

٣٧. McDonald, Michael, ٢٠٠٠, “Hands: Clean and Tied or Bloody and Dirty”, in Paul Rynard and David P. Shugarman( eds.),Cruelty and Deception: The Controversy over Dirty Hands in Politics, Peterborough, Ontario: Broadview Press; Australia: Pluto Press, pp. ١٨٧–١٩٧.

٣٨. Meisels, Tamar, ٢٠٠٨, “Torture and the Problem of Dirty Hands” Canadian Journal of Law and Jurisprudence, vol. ٢١, no. ١, pp. ١٤٩–١٧٣.

٣٩. Miller, Seumas, ٢٠٠٧, “Noble Cause Corruption in Politics”, in Igor Primoratz (ed.), Politics and Morality, New York: Palgrave Macmillan, pp. ٩٢–١١٢.

٤٠. Morgenthau, Hans J., ٢٠٠٦, Politics Among Nations: The Struggle for Power and Peace, ٧th edition, Boston: McGraw-Hill Higher Education.

٤١. Nagel, Thomas, ١٩٧٨, “Ruthlessness in Public Life”, in S. Hampshire (ed.),Public and Private Morality, Cambridge: Cambridge University Press, ١٩٧٨, pp. ٧٥–٩١.

٤٢. Nagel, Thomas, ١٩٧٩, “War and Massacre”, in Thomas Nagel, Mortal Questions, Cambridge: Cambridge University Press, pp. ٥٣–٧٤.

٤٣. Nielson, Kai, ٢٠٠٠, “There is No Dilemma of Dirty Hands”, in Paul Rynard and David P. Shugarman (eds.) Cruelty & Deception: The Controversy over Dirty Hands in Politics, Peterborough, Ontario: Broadview Press; Australia: Pluto Press, pp. ١٣٩–١٥٥.

٤٤. Oberdiek, H., ١٩٨٦, “Clean and Dirty Hands in Politics”, International Journal of Moral and Social Studies, vol. ١, no. ١, pp. ٤١–٦١.

٤٥. O'Niell, O., ١٩٩٠, “Messy Morality and the Art of the Possible”,Proceedings of the Aristotelian Society (supplement), vol. ٦٤, pp. ٢٨١–٢٩٤.

٤٦. Plato, The Republic, any edition; especially Book ١ .

٤٧. Primoratz, Igor,( ed.),٢٠٠٧, Politics and Morality, New York: Palgrave Macmillan.

٤٨. Ross, W.D., ١٩٣٠, The Right and the Good, Oxford: Clarendon Press.

٤٩. Rousseau, J.J., ١٧٥٠–٥٥, The First and Second Discourses Together with the Replies to Critics and Essay on the Origin of Languages, ed. V. Gourevitch, New York: Perennial Library, ١٩٨٦.

٥٠. Rynard, Paul, and Shugarman, David P., (eds.), ٢٠٠٠, Cruelty and Deception: The Controversy over Dirty Hands in Politics, Peterborough, Ontario: Broadview Press; Australia: Pluto Press.

٥١. Sartre, J.P., ١٩٥٥, No Exit and Three Other Plays: ‘Dirty Hands’, ‘The Flies’, and ‘The Respectful Prostitute’, New York: Vintage.

٥٢. Schlesinger, Arthur, ١٩٧١, “The Necessary Amorality of Foreign Affairs”, Harper's Magazine, August, pp. ٧٢–٧٧.

٥٣. Shue, Henry, ١٩٧٧–٧٨, “Torture”, Philosophy and Public Affairs, vol. ٧, no. ٢, ١٩٧٧–٧٨, pp. ١٢٤–٤٣. Reprinted in Sanford Levinson (ed.),Torture: A Collection, Oxford, Oxford University Press, ٢٠٠٤, pp. ٤٧–٦٠.

٥٤. Shue, Henry, ٢٠٠٣, “Response to Sanford Levinson”, Dissent, vol. ٥٠.

٥٥. Shue, Henry, ٢٠٠٦, “Torture in Dreamland: Disposing of the Ticking Bomb”, Case Western Journal of International Law, vol. ٣٧, nos. ٢–٣, pp. ٢٣١–٢٣٩.

٥٦. Shugarman, David P., ٢٠٠٠, “Democratic Dirty Hands?”, in Paul Rynard and David P. Shugarman (eds.), Cruelty and Deception: The Controversy over Dirty Hands in Politics, Peterborough, Ontario: Broadview Press; Australia: Pluto Press, pp. ٢٢٩–٢٤٩.

٥٧. Sidgwick, H., ١٨٩٨, “Public Morality”, in Practical Ethics, London: Swan Sonnenschein & Co, pp. ٥٢–٨٢.

٥٨. Simpson, Evan, ٢٠٠٠, “Justice, Expediency, and Practices of Thinking”, in Paul Rynard and David P. Shugarman (eds.), Cruelty and Deception: The Controversy over Dirty Hands in Politics, Peterborough, Ontario: Broadview Press; Australia: Pluto Press, pp. ١٠١–١١٠.

٥٩. Sorell, Tom, ٢٠٠٠, “Politics, Power, and Partisanship”, in Paul Rynard and David P. Shugarman (eds.),Cruelty and Deception: The Controversy over Dirty Hands in Politics, Peterborough, Ontario: Broadview Press; Australia: Pluto Press, pp. ٦٧–٨٦.

٦٠. Stocker, Michael, ١٩٩٠, Plural and Conflicting Values, Oxford: Oxford University Press.

٦١. Stocker, Michael, ٢٠٠٠, “Dirty Hands and Ordinary Life”, in Paul Rynard and David P. Shugarman (eds.), Cruelty and Deception: The Controversy over Dirty Hands in Politics, Peterborough, Ontario: Broadview Press; Australia: Pluto Press, pp. ٢٧–٤٢.

٦٢. Sutherland, S.L., ٢٠٠٠, “Retrospection and Democracy: Bringing Political Conduct under the Constitution”, in Paul Rynard and David P. Shugarman (eds.),Cruelty and Deception: The Controversy over Dirty Hands in Politics, Peterborough, Ontario: Broadview Press; Australia: Pluto Press, pp. ٢٠٧–٢٢٧.

٦٣. Thomspson, D.F., ١٩٨٧, Political Ethics and Public Office, Cambridge Mass.: Harvard University Press.

٦٤. Waldron, Jeremy, ٢٠٠٥, “Torture and Positive Law: Jurisprudence for the White House”, Columbia Law Review, vol. ١٠٥, no. ٦, pp. ١٦٨١–١٧٥٠.

٦٥. Walzer, Michael, ١٩٧٣, “Political Action: The Problem of Dirty Hands”, Philosophy and Public Affairs, vol. ٢, no. ٢, ١٩٧٣, pp. ١٦٠–١٨٠.

٦٦. Walzer, Michael, ١٩٧٤, “Political Action: the Problem of Dirty Hands” in Marshall Cohen, Thomas Nagel and Thomas Scanlon (eds.), War and Moral Responsibility, Princeton: Princeton University Press, pp. ٦٢–٨٢.

٦٧. Walzer, Michael, ١٩٧٧, Just and Unjust Wars: A Moral Argument with Historical Illustrations, New York: Basic Books.

٦٨. Walzer, Michael, ٢٠٠٤a, “Emergency Ethics”, in Arguing About War, New Haven: Yale University Press, pp. ٣٣–٥٠.

٦٩. Walzer, Michael, ٢٠٠٤b, “Terrorism: A Critique of Excuses”, in Arguing About War, New Haven: Yale University Press, pp. ٥١–٦٦.

٧٠. Walzer, Michael, ٢٠٠٦, “Terrorism and Just War”, Philosophia, vol. ٣٤, pp. ٣–١٢.

٧١. Weber, Max, ١٩١٩, “Politics as a Vocation”, in From Max Weber: Essays in Sociology, ed. by H.H. Gerth and C. Wright Mills, London: Routledge and Kegan Paul, ١٩٧٧, pp. ٧٧–١٢٨.

٧٢. Wijze, Stephen de, ٢٠٠٧, “Dirty Hands: Doing Wrong to do Right”, in Igor Primoratz (ed.),Politics and Morality, New York: Palgrave Macmillan, pp. ٣–١٩.

٧٣. Williams, B., ١٩٧٨, “Politics and Moral Character”, in S. Hampshire (ed.),Public and Private Morality, Cambridge: Cambridge University Press, pp. ٥٥–٧٣.

٧٤. Wolf, Susan, ١٩٨٢, “Moral Saints”, Journal of Philosophy, vol. ٧٩, no. ٨, pp. ٤١٩–٣٩.

٧٥. Yeo, Michael, ٢٠٠٠, “Dirty Hands in Politics: On the One Hand, and On the Other”, in Paul Rynard and David P. Shugarman (eds .),Cruelty and Deception: The Controversy over Dirty Hands in Politics, Peterborough, Ontario: Broadview Press; Australia: Pluto Press, pp. ١٥٧–١٧٣.




[١]-Machiavelli.

[٢]-Michael Walzer.

[٣]-Max Weber.

[٤]- Political realism.

[٥]-Role mortality.

[٦]-Threshold deontology.

[٧]Anthony Trollope.

[٨]The Way We Live Now.

[٩]He shallow Lady Carbury.

[١٠]-Melmotte.

[١١]-Booker.

[١٢]-Beneficent audacity.

[١٣]-Consequentialist.

[١٤]-Political Action: the Problem of Dirty Hands.

[١٥]-Jean Paul Sartre.

[١٦]-Walzer, Michael,١٩٧٧, Just and Unjust Wars: A Moral Argument with Historical Illustrations,

[١٧]Just and Unjust Wars, ١٩٧٧

[١٨] -Supreme emergency

[١٩]-Walzer, Michael,١٩٧٧,Just and Unjust Wars: A Moral Argument with Historical Illustrations,pp:٢٦٧–٢٦٨

[٢٠]-Walzer, Michael, ٢٠٠٤a, “Emergency Ethics”, in Arguing About War, p:٤٦.

[٢١]-Walzer, Michael, ١٩٧٣, “Political Action: The Problem of Dirty Hands”, Philosophy and Public Affairs, p:١٧٤.

[٢٢]-Machiavelli, Niccolo, ١٥١٣, The Prince.

[٢٣]-Machiavelli, Niccolo, ١٥١٣, The Prince, p. ٥٢.

[٢٤]-Politics as Vocation.

[٢٥]-an ethic of responsibility.

[٢٦]-an ethic of ultimate ends.

[٢٧]-Weber, Max,١٩١٩, “Politics as a Vocation”, in From Max Weber: Essays in Sociology,p:١٢٠.

[٢٨]-Walzer, Michael, ٢٠٠٤a, “Emergency Ethics”, in Arguing About War, New Haven, p:٣٣.

[٢٩]-Kai Nielson.

[٣٠]-Nielson, Kai, ٢٠٠٠, “There is No Dilemma of Dirty Hands”.

[٣١]-Nielson, Kai, ٢٠٠٠, “There is No Dilemma of Dirty Hands”, p:١٤٠.

[٣٢]-E.H. Carr.

[٣٣]-Carr, E.H., ١٩٦٢, The Twenty Year Crisis ١٩١٩–١٩٣٩: An Introduction to the Study of International Relations.

[٣٤]-Arthur Schlesinger Jr.

[٣٥]-Schlesinger, Arthur, ١٩٧١, “The Necessary Amorality of Foreign Affairs”, Harper's Magazine.

[٣٦]-Hans Morgenthau.

[٣٧]-Morgenthau, Hans J., ٢٠٠٦, Politics Among Nations: The Struggle for Power and Peace.

[٣٨]-Carl Schmitt.

[٣٩]-Thomas Hobbes

[٤٠]-Leviathan, Ch. XV, p:٩٩.

[٤١]-Hanna Levy-Haas.

[٤٢]-Belsen.

[٤٣]-Levy-Haas, Hanna, ١٩٨٢, Inside Belsen, trans. by Ronald L. Taylor, Brighton, p:٦٥.

[٤٤]-Utilitarianism of extremity.

[٤٥]-Walzer, Michael, ٢٠٠٤a, “Emergency Ethics”, in Arguing About War.

[٤٦]-Walzer, Michael, ٢٠٠٤a, “Emergency Ethics”, in Arguing About War,

[٤٧]-Walzer, Michael, ٢٠٠٤a, “Emergency Ethics”, in Arguing About War, p:٤٢

[٤٨]-همان, p:٤٣

[٤٩]-Walzer, Michael, ١٩٧٤, “Political Action: the Problem of Dirty Hands”p:٢٥٤.

[٥٠]Walzer, Michael, ٢٠٠٤b, “Terrorism: A Critique of Excuses”, in Arguing About War.

[٥١]-همان, P:٥٤.

[٥٢]-همان, p:٥٤.

[٥٣]-Walzer, Michael, ٢٠٠٦, “Terrorism and Just War”, p:٧.

[٥٤]-Walzer, Michael, ١٩٧٧, Just and Unjust Wars: A Moral Argument with Historical Illustrations,p: ٢٥٤.

[٥٥]-همان, p: ٢٥٥.

[٥٦]-همان,p:٢٥٤.