اخلاق - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - عدالت در اخلاق فردي و اجتماعي با تکيه بر ديدگاه امام خميني (ره) - استیری اکرم

عدالت در اخلاق فردي و اجتماعي با تکيه بر ديدگاه امام خميني (ره)
استیری اکرم

چکيده

بحث عدل و عدالت در همه‌ي زمان‌ها و مکان‌ها ارزشمند است. آنچه که از مفهوم عدالت به ذهن متبادرمي‌شود چيزي جزحسن وزيبايي نيست. در رأس همه‌ي عدالت‌ها، عدل الهي است، به اين معني که پروردگار، فعلي بر خلاف عدالت انجام نداده و در حق بندگان خود ظلم نمي‌نمايد. خداوند عادل،‌ انبياي خود را براي بسط عدالت فرستاده و درآيات قرآن انسان‌ها را نيزبه رعايت عدالت در همه‌ي امور دعوت نموده است که اين به معناي عدالت بشري مي‌باشد. عدالت بشري خود به دو قسم تقسيم مي‌شود: عدالت فردي و عدالت اجتماعي. افراد ابتدا بايد عدالت را درون خود ايجاد کنند؛ بدين صورت که با حاکم کردن قوهّ‌ي عقل بر سايرقواي نفس،‌ آنها را متعادل و متوازن نمايند [عدالت فردي]. و پس از آن درصدد اجراي عدالت در اجتماع باشند [عدالت اجتماعي]. در اين مقاله اقسام عدالت بشري مورد نظر است.

مقاله‌ي حاضر بر آن است که عدالت فردي و اجتماعي را بررسي نمايد. اين سؤال مطرح مي‌شود که چه رابطه‌اي بين عدالت فردي و اجتماعي وجود دارد؟ حضرت‌امام(ره) عدالت فردي و تقوا را شرط تحقق عدالت اجتماعي مي‌دانند. در پاسخ به سؤال و براي ورود به بحث،‌ ابتدا به جايگاه عدالت در قرآن و سپس به اهميت آن در روايات پرداخته شده است. پس از آن به تعريف مفهوم عدالت پرداخته وچندتعريف از آن ارائه شده و در ادامه عدالت بشري را ذيل دو عنوان،‌ عدالت فردي و عدالت اجتماعي بررسي نموده‌ايم.

امام خميني (ره) و سايرعلماي اخلاق،‌ ايجاد عدالت بين قواي نفس راکه منجر به عادل بودن فرد مي‌شود، به عنوان شرط و زمينه براي اجراي عدالت در ديگران و در جامعه مي‌دانند. امام (ره) معتقدندکه انسان ابتدا بايد درگفتار و کردار خود عدالت داشته باشد و سپس درصدد اجراي عدالت براي ديگران باشد.

واژههاي کليدي

عدالت،‌عدالت فردي، عدالت اجتماعي، عدالت اقتصادي،‌ قواي نفس.

مقدّمه

عدالت هميشه به عنوان موضوعي مهم مطرح بوده و اين به خاطر جايگاه و نقش آن در زندگي فردي و اجتماعي انسان‌ها است. برقراري عدالت همواره آرزوي بشر بوده است. عدالت موضوعي است که ريشه در عقل و فطرت انسان‌ها دارد و هر جامعه‌اي براي دوام خود به آن نياز دارد؛ چرا که بدون اجراي عدالت، حقوق افراد ضايع شده،‌ نارضايتي شکل مي‌گيرد و هرج و مرج به وجود مي‌آيد. دين اسلام بر عدالت تأکيد بسياري نموده و آيات و روايات متعدّد نشانگر اهميت آن مي‌باشد.

مفهوم عدالت را به طور کلي به دو بخش تقسيم مي‌نمایيم:

١ـ عدالت الهي: که شيعه آن را به عنوان يک اصل عقيدتي قبول دارد، اشاره به عدل پروردگار مي‌نمايد و در طول عدالت بشري قرار دارد.

٢ـ عدالت بشري: يعني انسان‌ها وظيفه دارند که عدالت را به عنوان يک دستورديني از طرف خداوند عادل، اجرا نمايند. اجراي اين عدالت به دو شکل است:

الف) اين که فرد بتواند عدالت را بين قواي خود برقرار کرده و اجازه ندهد که يکي بر ديگري غلبه نمايد که از آن به عدالت فردي تعبير مي‌شود.

ب) اين که عدالت در سطح اجتماعي و بين انسان‌ها برقرار شود که ابعاد مختلفي را در بر مي‌گيرد و از آن به عدالت اجتماعي تعبير مي‌شود.

در اين مقاله، بخش دوّم عدالت يعني عدالت بشري [فردي و اجتماعي] مدّ نظر است. بحث عدل و عدالت همواره از مباحث مورد توجّه بشر بوده و از اهميّت والايي برخورداراست. در اصول اعتقادي شيعه، عدل به عنوان يکي از اصول دين مطرح است که به عادل بودن پروردگار و نفي ظلم از او اشاره مي‌نمايد.

جايگاه عدالت در آيات قرآن

در دين مبين اسلام به مسأله‌ي عدالت به دليل اهميت و ارزش آن، تأکيد فراوان شده و در بعضي از آيات قرآن مسأله عدالت و عادل بودن خداوند مطرح شده است. از جمله آيه‌ي ١٨ سوره‌ي آل عمران که عادل بودن پروردگار را ذکر مي‌کند:

﴿شـَهـِد‌َ الله‌ُ أنـَّه لا إلهَ إلّا هو و الملائکـَة‌ُ و ‌ا‌ُولـُوا العِـلمِ قائما‌ً بـِالقِسط‌ِ﴾[١]؛ «خدا و فرشتگان و دارندگان دانش گواهي مي‌دهند که معبودي جز خداي يکتا که به پا دارنده‌ي عدل است، نيست».

اين آيه به عادل بودن و قيام به عدل به عنوان يک صفت مثبت براي خداوند اشاره مي‌کند. درقرآن نه تنها به عدالت پروردگار تأکيدشده، بلکه صريحاً ذات مقدس خداوند از ظلم و ستم منزّه دانسته شده است، زيرا ظلم قبيح است و فعل قبيح از خداوند صادر نمي‌شود.

خداوند نه تنها خود عادل است و نسبت به تمام بندگان خود با عدالت رفتار مي‌نمايد، بلکه براي اجراي عدالت وگسترده شدن عدل در سراسر هستي و در بين انسان‌ها پيامبران را با دلايل روشن و کتاب نازل فرموده است تا به بر ‌قراري عدل در جامعه بپردازند. خداوند در سوره‌ي حديد به اين مسأله اشاره فرموده است:

﴿لَقَد أَرسـَلنا ر‌ُسـُلـَنا بـِالبـَيّنات‌ِ و أ‌َنزَلنا مـَعـَهـُم الکـِتاب‌َ و الميزان‌َ لـِيقـُومَ النـّاس‌ُ بِالقِسطِ[٢]؛ «ما رسولان خود را با دلايل روشن فرستاديم، و با آنها کتاب (آسماني) و ميزان [شناسايي حق از باطل و قوانين عادلانه] نازل کرديم تا مردم قيام به عدالت کنند.»

در اين آيه، هدف خداوند از بعثت پيامبران اجراي عدالت بين مردم ذکر شده و اين مسأله بيانگرآن است که عدالت و برقراري آن از اهميت والايي برخوردار است که خداوند أنبياي خود را که آنها نيز عادلند براي اين هدف متعالي مبعوث فرموده است. در آيات ديگري از قرآن نيز مسلمانان را به اجراي عدالت نسبت به يکديگر و سرلوحه قراردادن آن در تمام مسايل امرنموده است.

جايگاه عدالت در روايات

از آنجا که خداوند عادل در قرآن به مسأله‌ي عدالت تأکيد نموده است، پيامبراسلام٦و أئمّه‌ي اطهار : نيز به اين مسأله توجه فراوان داشته‌اند. آنان هم خود عادلند، و اين عدالت را با گفتار و کردار خود نشان دادند، و هم همواره در پي برقراري عدالت و دفاع از مظلومان و مبارزه با ظالمان بوده‌اند. در رواياتي که از پيشوايان دين نقل شده بر اهميت و ارزش عدالت تأکيد فراواني شده است.

پيامبر عظيم الشأن اسلام درباره‌ي ارزش عدالت در مقايسه با عبادت ساليان مي‌فرمايند: «عدل‌ُ ساعةِ خير‌ُ من‌ عبادة‌ٍ سـَبعين‌َ سـَنـَة‌ٍ قيام لـَيلـِها و صـِيام نـَهار‌ِها»[٣]، عدالت‌ورزي در زمان اندک از عبادت هفتاد سال که همراه با شب زنده داري و روزه داري باشد بهتر است.

اين فرمايش رسول خدا ٦ نشانگر اهميت فراوان عدالت و ارزشمندتر و والاتر بودن مقام عادل نسبت به عابد و زاهدي است که سالها به عبادت پرداخته است؛ زيرا فرد عادل با عدل خود مانع ضايع شدن حقوق ديگران به ويژه مظلومان مي‌شود و به هنگام داوري جانب حق را گرفته و به کسي ستم نمي‌کند و هرکس به آنچه که حق اوست دست پيدا مي‌کند.

از اين رو، عدالت ورزي عادل هم خشنودي خداوند و هم رضايت بندگان او را در پي دارد و به همين دليل يک عدالت کوچک از عبادت ساليان برتر دانسته شده است.

مولاي متقيان حضرت علي uنيز در نهج البلاغه درباره‌ي ارزش و برتري عدل چنين فرموده‌اند:

«العـَدل‌ُ يضـَع‌ُ الا‌ُمور‌َ مـَواضـِعـَها، و الجـُود‌ُ يخر‌ِجـُها مـِن جـِهـَتـِها، و‌َ العدل‌ُ سائس‌ٌ عام‌ٌّ، و‌َ الجـُود‌ُ عار‌ِض‌ٌ‌، فـَالعدل‌ُ ا‌َشر‌َفـُهـُما و ‌اَفضـَلـُهـُما»[٤] عدالت، هر چيزي را در جاي خود مي‌نهد، در حالي که بخشش آن را از جاي خود خارج مي‌سازد. عدالت تدبير عمومي مردم است، در حالي که بخشش، گروه خاصي را شامل است، پس عدالت شريف‌تر و برتر است.

ايشان عدل را مهم‌تر و با ارزش‌تر از بخشش دانسته‌اند و به اين دليل که با عدالت هر چيزي در جاي حقيقي خود قرارمي‌گيرد و هرکس به حقّ خود مي‌رسد و ديگر اين که عموم مردم از عدالت بهره‌مندمي‌شوند، نه گروه يا فردي خاص.

تعريف عدالت

عدالت در لغت به معني دادگری است. براي اين مفهوم تعاريف متعدّدي ارائه شده که به چند مورد آن اشاره مي‌نمایيم.

امام خميني (ره)، عدالت را چنين تعريف نموده‌اند:

این که عدالت عبارت است از: حدّ وسط بين افراط و تفريط و آن از امّهات فضايل اخلاقيّه است، بلکه عدالت مطلقه، تمام فضايل باطنيّه و ظاهريّه و روحيّه و قلبيّه و نفسيّه و جسميّه است، زيرا که عدل مطلق مستقيم به همه معني است».[٥]

از نظر امام (ره)، عدالت ما درهمه‌ي فضايل اخلاقي است؛ زيرا به معني حدّوسط است و اشاره به خطّ مستقيم، اعتدال و راستي دارد و افراط (زياده روي) و تفريط (کوتاهي) هر دو به معني خروج از راه حقيقت بوده، رذيلت محسوب شده و در اطراف عدالت قراردارند.

راغب اصفهانی در کتاب مفردات می‌نویسد:

«عدل، عدالت و معادله الفاظي هستند که مفهوم مساوات را اقتضا دارند. اين کلمات به اعتبار برابري دو چيز به کاربرده مي‌شود.»[٦]

مرحوم علّامه ی طباطبايي نيز عدالت را چنين تعريف کرده است:

«حقيقت عدل برپاداشتن مساوات است و برقراري موازنه بين امور، به طوري که هر چيزي سهم مورد استحقاق خويش را داشته باشد. پس عدل در اعتقاد آن است که به حق ايمان آورد و عدل در افعال فردي آن است که به آنچه سعادت او را تأمين مي‌کند عمل کند و از آنچه موجب تيره روزي اوست جتناب نمايد. عدل در ميان مردم آن است که هر شخصي‌ را در جايگاه مورد استحقاق عقلي و شرعي و عرفي آن قرار دهد».[٧]

از نظر علّامه، مقصود از عدالت اين نيست که به طور مساوي با همه‌ي افراد رفتار شود، بلکه بايد شايستگي و لياقت افراد لحاظ شود و هرکس به آنچه که استحقاق آن را دارد برسد. علّامه در اين تعريف، به توضيح عدالت در اعتقاد، عدالت فردي و عدالت اجتماعي نيز پرداخته است.

استاد مرتضي مطهري در کتاب «عدل الهي» چهارمعني براي عدل ذکر مي‌کند:

موزون بودن (تناسب)، تساوي، رعايت حقوق افراد و اعطا کردن به هر ذي حقّ، حقّ او را، رعايت استحقاق‌ها در افاضه‌ي وجود و امتناع نکردن از افاضه و رحمت به آنچه امکان وجود يا کمال وجود دارد.

شهيد مطهري، عدل به معني تساوي مطلق را قبول ندارند و در اين مورد معتقدند که:

«معني دوم عدل، تساوي و نفي هرگونه تبعيض است. گاهي که مي‌گويند فلاني عادل است منظور اين است که هيچ گونه تفاوتي ميان افراد قايل نمي‌شود. بنابراين، عدل يعني مساوات. اگر مقصود اين باشد که عدالت ايجاب مي‌کند که هيچ‌گونه استحقاقي رعايت نگردد و با همه چيز و همه کس به يک چشم نظر شود، اين عدالت عين ظلم است. و امّا اگر مقصود اين باشد که عدالت يعني رعايت تساوي در زمينه‌ي استحقاق‌هاي متساوي، البته معني درستي است. عدل ايجاب مي‌کند اين چنين مساواتي را و از لوازم عدل است».[٨]

شهيد مطهري معتقدند که معني عدالت، اعطا کردن حق به هر ذي حق است و اين عدالت متکي بر دو چيز است:

«يکي حقوق و اولويّت‌ها، يعني افراد بشر نسبت به يکديگر و در مقايسه با يکديگر، نوعي حقوق و اولويّت پيدا مي‌کنند، مثلاً کسي که با کار خود، محصولي توليد مي‌کند، طبعاً نوعي اولويت نسبت به آن محصول پيدا مي‌کند و منشأ اين ا اولويّت کار و فعاليّت اوست . ديگري خصوصيّت ذاتي بشر است که طوري آفريده شده است که در کارهاي خود الزاماً نوعي انديشه‌ که آن را انديشه‌ي اعتباري مي‌ناميم استخدام مي‌کند، آن انديشه‌ها يک سلسله انديشه‌هاي «انشایي» است که با «بايدها» مشخّص مي‌شود. از آن جمله اين است که براي اين که افراد جامعه بهتر به سعادت خود برسند بايد حقوق و اولويّت ‌ها رعايت شود و اين است مفهوم عدالت بشري که وجدان هر فرد آن را تأييد مي‌کند و نقطه‌ي مقابلش راکه ظلم ناميده مي‌شود محکوم مي‌سازد.»[٩] [تعريف ايشان اشاره به عدالت اجتماعي دارد].

در اسلام حقوق افراد محترم است و عدالت که براي حفظ حقوق افراد است، يک ارزش محسوب مي‌شود. طبق نظر استادمطهري، افراد مي‌توانند با کار و تلاش خود حقّي را به خود اختصاص دهند. رابطه‌اي که در اينجا بين حق و صاحب حق است يک رابطه‌ي فاعلي است، يعني فرد با فعل خود به وجود آورنده‌ي حق براي خودش است و عدالت حکم مي‌کند که حق و حقوق هر صاحب حقّي محفوظ و محترم باشد.

در مقابل مفهوم عدالت، ظلم قرار دارد. ظلم در لغت به معني ستم، بيداد، جور و جفا و کم‌کردن حق کسي است. به همان اندازه که عدالت، ارزشمند و فضيلت است، در مقابل آن، ظلم و ستم عملي غيراخلاقي، غيرانساني و قبيح شمرده مي‌شود. «حُسن» عدالت و «قُبح» ظلم به قدري واضح است که عالمان اخلاق آن را از «ذاتيات» عدل و ظلم به حساب آورده‌اند.

عدالت فردي[١٠]

عدالت فردي در مقابل عدالت اجتماعي به کارمي‌رود. اين نوع عدالت مربوط به خود افراد است و عرصه‌ي برقراري آن، وجود خود انسان است. عدالت فردي به اين معناست که هر فردي بتواند در وجود خود و بين قواي نفساني خود اعتدال برقرارنمايد. اين عدالت مربوط به اخلاق و افعال انسان است. مقصود از عدالتي که در مناصب مهّمي چون مراجع فتوايي، قضاوت و امامت جماعت و ... شرط شده، همين عدالت فردي است.

امام خميني (ره) عدالت فردي را چنين تعريف مي‌کنند:

«عدالت حالت نفساني است که انسان را بر ملازمت تقوا وادار مي‌کند و مانع از اين مي‌شود که انسان‌ گناهان کبيره، بلکه بنابراقوا صغيره‌ها را هم انجام دهد، تا چه رسد به اصرار بر آنها که از گناهان کبيره حساب شده است و مانع مي‌شود از اين که انسان‌ کارهايي بکند که عرفاً حاکي از لاابالي بودن او نسبت به دين است.»[١١]

نکته ی قابل توجه آن که، مفهوم عدالت فردي، خود، در دو حوزه‌ي فقه و اخلاق قابل طرح است و گاهي مفهوم فقهي و اخلاقي آن را به جاي يکديگر به کار مي‌برند. درتعريف امام از عدالت فردي که در بالا ارايه شد، عدالت اخلاقي منظور است.

اما چگونه مي‌توان عدالت فردي را تحقق بخشيد و شرايط برقراري اين نوع عدالت چيست؟ همان‌طور که در آغاز اين بحث گفته شد، عدالت فردي به معناي اين است که انسان در درون خود و بين قواي نفساني خود عدالت را برقرار نمايد، اما منظور از اين عدالت چيست؟ براي روشن شدن مطلب، لازم است که ابتدا به توضيح قواي نفساني موجود در انسان وکار هر يک از آنها بپردازيم.

امام خميني (ره) در مورد قواي نفس انسان چنين مي‌نويسد:

« بدان که انسان را از اولِ نشو طبيعي، پس از «قوهّ‌ي عاقله»، سه قوهّ ملازم است: يکي « قوه ّ‌ي واهمه» که آن را «قوه ّ‌ي شيطنت» گوييم و اين قوهّ در بچّه‌ي کوچک از اوّل امر موجود است و به آن دروغ گويد و خدعه کند و مکر و حيلت نمايد. دوّم «قوه ّ‌ي غضّبيه» که آن را «نفس سبعي» گويند و آن براي رفع مضّار و دفع موانع از استفادات است. سوّم «قوه ّ‌ي شهويه» که آن را «نفس بهيمي» گويند و آن مبدأ شهوات و جلب منافع و مستلذّات در مأکل و مشرب و منکح است.»[١٢]

بنابراين، خداوند چهار قوهّ در وجود انسان قرار داده تا از آنها استفاده کند. اگر اين قوا در مسير صحيح استفاده شوند نه تنها مضرّ نيستند، بلکه براي انسان سودمندند.

در کتاب‌ هاي اخلاقي به فوايد قواي نفس اشاره شده است. از جمله ملامهدي نراقي در جامع السّعادات به اين مسأله اشاره مي‌کند و مي‌نويسد:

«امّا هر يک از اين قوا را فايده‌اي است. فايده‌ي قوهّ ‌ي شهويه حفظ و ادامه ی حيات بدن است که آلت تحصيل کمال براي نفس است. و فايده‌ي قوهّ ‌ي غضبّيه اين است که حدّت و تندي قواي شهوي و شيطاني را در هم بشکند و هنگامي که آن دو بخواهند در شهوات و فريبکاري فرو روند و در آنها پافشاري کنند آنها را تحت قهر و غلبه‌ي خود درآورد. و فايده‌ي قوهّ‌ي واهمه، ادراک معاني جزئي واستنباط چاره‌ها و نکته‌هايي است براي رسيدن به مقاصد صحيح».[١٣]

پس اين قوا هر کدام فايده‌اي دارند. اگر انسان به طور درست [با اعتدال و نه افراط و تفريط] از آنها استفاده کند، باعث نجات و رستگاري مي‌شوند و اگر در راه حقيقي به کار برده نشوند مايه‌ي بدبختي و هلاکت خواهند شد. براي ايجاد اعتدال در اين قوا، انسان بايد به اصلاح نفس خود همّت گمارد. امام خميني (ره) در مورد ضرورت اصلاح نفس چنين نوشته‌اند:

«بايد دانست که اگر انسان از خود غفلت کند و درصدد اصلاح نفس و تزکيه‌ي آن نيايد و نفس را سرخود بارآورد، هر روز، بلکه هر ساعت بر حجاب‌هاي آن افزوده شود و از پس هر حجابي حجابي، بلکه حُجبي براي او پيدا شود تا آنجا که نور فطرت به کلي خاموش شود. و اين افزايش حجب، سبب طبيعي دارد و آن، آن است که اين سه قوهّ، يعني قوه ّ‌ي شيطنت که فروع آن عجب وکبر و طلب رياست و خدعه و مکر و نفاق و کذب و امثال آن است، و قوه‌ ّي غضب که خودسري و تجبّر و افتخار و سرکشي و قتل و فحش و آزار خلق و امثال آن از فروع آن است، و قوهّ‌ي شهوت که شره و حرص و طمع و بخل و امثال آن از فروع آن است، اين قواي ثلاثه، محدود به حدّي نيستند. به اين معنا که اگر افسار شيطنت را انسان رها کند... براي رسيدن به يک رياست جزيي حاضر است فوج فوج انبيا و اوليا و علما را قتل و غارت کند، و همين طور آن دو قوه ّ‌ي ديگر در صورت سرخود بودن و افسارگسيختگي، و معلوم است هر مرتبه‌اي از مراتب لذّات نفسانيه ـ که راجع به اين سه قوهّ است ـ که از براي انسان حاصل شود، به اندازه‌ي خود ، انسان را دلبسته‌ي به دنيا و غافل از روحانيّت و حقّ و حقيقت مي‌کند».[١٤]

چنانچه اين قواي سه گانه کنترل و اصلاح نشده و بي قيدوبند باشند، پرده‌هاي ظلماني جلوي فطرت انسان را گرفته و او را از حقيقت دور مي‌نمايد و ممکن است انسان براي رسيدن به اهداف خود اعمالي خلاف شرع و غيرانساني را مرتکب شود که او را به ورطه‌ي سقوط و هلاکت بکشاند. بنابراين، انسان بايد قواي نفس خود را اصلاح نمايد و منظور اين است که در استفاده از آنها به درستي عمل کرده و عدالت و اعتدال را رعايت کند. عدالت در اينجا به معني حدّ وسط است. حال بايد بدانيم که حدّ وسط و افراط و تفريط هريک از اين قواي نفساني چيست. امام خميني (ره) در شرح چهل حديث در اين مورد نوشته‌ اند:

«.... خُلق حَسَن، چنانچه در علم اخلاق مقرّر است، خروج از حد افراط و تفريط است و هر يک از دو طرف افراط و تفريط مذموم، و عدالت که حد وسط و «تعديل» بين آنهاست، مستحسن است. مثلاً «شجاعت» که يکي از اصول و ارکان اخلاق حسنه و ملکه‌ي فاضله است، عبارت است از حالت متوسّطه و معتدله بين افراط که از آن تعبيرشود به «تهوّر» ـ و آن عبارت است از نترسيدن در مواردي که ترس سزاوار است ـ و بين تفريط، که از آن تعبير شود به «جُبن» ـ و آن عبارت است از ترسيدن در مواردي که سزاوار ترس نيست ـ و «حکمت» که يکي از ارکان است، متوسّط بين رذيله‌ي «سَفه» که از آن تعبير به جِرُبزه شده است ـ و آن عبارت از استعمال فکر است در غير مورد و در مواردي که سزاوار نيست ـ و بين رذيله‌ي «بَلَه» است ـ که عبارت است از تعطيل قوه‌ ّي فکريه در مواردي که سزاوار است به کار اندازد ـ و همين طور «عفّت» وسط بين رذيله‌ي «شره» و «خمود» است».[١٥]

ايجاد عدالت در قوا به اين معناست که حدّ وسط آنها را که فضيلت اخلاقي است رعايت کنيم، يعني شجاعت، حکمت و عفّت داشته و از افراط و تفريط در قوا که هر دو مذموم‌اند، بپرهيزيم. کسي که بتواند از قواي نفس خود در حدّوسط واعتدال استفاده کند، در وجودخودش عادل است و توانسته عدالت فردي را محقق سازد. نکته‌اي که اينجا مطرح است اين که، روشن شد که حدّ وسط و تعديل فضيلت است، اما ميزان و وسيله‌ي شناخت حدّ وسط در هر امري چيست؟ عالمان اخلاق معيار تعيين حدّ وسط را، شريعت الهي دانسته‌اند .

«عادل به منظور برقرارکردن تساوي و تعادل، افراط و تفريط را به اعتدال و وسط برمي‌گرداند. و شک نيست که اين کار مشروط است به علم به ماهيت و طبيعت حدّ وسط، تا اين که برگرداندن دو طرف به آن ممکن باشد.

و اين علم در نهايتِ دشواري است و جز با رجوع به ميزان و معياري که حدّ وسط را در همه چيز باز شناسد ميسر نيست، و اين ميزان فقط شريعت الهي است که از منبع وحدت حقّه‌ي حقيقي صادرشده است، که معرفت به حدّ وسط در همه چيز به نحو شايسته همين است. بنابراين، عادل حقيقي بايد به قوانين الهي که از جانب خداي سبحان براي حفظ مساوات صادر شده است حکيمي عادل باشد».[١٦]

شريعت الهي و دستورات خداوند حدّ وسط را در هر امري مشخّص مي‌سازد و از افراط و تفريط نهي مي‌کند. اگر انسان نسبت به فرامين الهي آگاه باشد مي‌تواند حدّوسط را بشناسد و با اجراي آن در وجود خود عدالت را برقرار کند.

قواي نفس انسان [غضب، شهوت، وهم] همواره در حال درگيري با يکديگرند براي اين که يکي از آنها بر ديگري غلبه کند. براي رفع اين تنازع نيرويي لازم است که آنها را تحت سلطه‌ي خود در آورد، آن نيرو عقل است. عقل چگونه اين کار را انجام مي‌دهد؟

«نفس آدمي همواره جايگاه کشمکش و تدافع اين قواست تا اين که يکي غلبه کند. در اين حال، نيروي خشم به ستم و آزار و دشمني و کينه مي‌خواند، و خوي و صفت بهيمي به کارهاي زشت، و حرص بر خوردني‌ها و آميزش‌ها دعوت مي‌کند، و نيروي شيطاني، خشم درنده خو و شهوت و بهيمّيت را بر مي‌انگيزد و بر کار آن دو مي‌افزايد. اما کار و شأن عقل اين است که نيروي شهوت را بر خشم درنده خو مسلّط مي‌کند و حدّت و شدّت شهوت را به وسيله‌ي مسلّط ساختن درندگي و سبعيّت بر آن مي‌شکند و مکر و کيد شيطان را با بصيرت نافذ و نورانيّت روشن بين خود کشف و رد مي‌کند.

بدين گونه اگر عقل بر همه‌ي آنها چيره شود و آنها را چنان تحت سياست خود درآورد که در هيچ کاري جز به اشاره‌ي او اقدام نکنند و همگي به راه وسط و اعتدال کشانده شوند، عدالت در کشور تن پديدار و آشکار مي‌شود .... و در نتيجه از هريک همان صادر مي‌شود که براي آن آفريده شده و از حيث اندازه و وقت و کيفيّت سزاوار آن است و به اين ترتيب نفس و قواي آن به شايستگي و صلاح خواهند بود. و چون قوهّ‌ي عاقله از سنخ ملائکه و قوهّ‌ي واهمه از حزب ابليسیان و قوهّ‌ي غضبيّه از مرتبه و افق درندگان، و قوهّ‌ي شهويه از عالم چهارپايان است، بنابراين، بر حسب غلبه‌ي يکي از اينها نفس يا فرشته يا شيطان يا سگ يا گراز خواهد شد. اما اگر سلطه و غلبه براي عقل قهرمان حاصل شود احکام و آثار او درکشور جان آشکار مي‌شود و حالات نفس به انتظام در مي‌آيد»[١٧].

بنابراين، اگر عقل بر ساير قواي انسان حاکم شود، آنها را به اعتدال رسانده و از افراط و تفريط منع مي‌نمايد. در نتيجه، حدّوسط و عدالت رعايت شده که منجر به عدالت فردي مي‌شود. اين کار با تسلّط و غلبه‌ي عقل بر سايرقوا صورت مي‌گيرد تا آنها را از زياده روي و سستي منع کرده و در راه حقيقي به کار برد. انسان عادل کسي است که از همه‌ي اين قوا استفاده کند، البته در حدّ وسط و اعتدال آن، چون همه‌ي آنها فوايدي دارند و بايد به اندازه‌ي مقّرر از آنها استفاده شود.

امام خميني (ره) در مورد اجراي عدالت در انسان مي‌فرمايند:

«بزرگ‌ ترين سرمايه تقواست که قرآن و حديث در آن، آن قدر پافشاري کردند که انسان متقّي باشد، مواظب خودش باشد، که مبادا با زبانش، با چشمش، با گوشش به مردم ظلم کند. عدالت را اجرا کنيد. عدالت را براي ديگران نخواهيد، خودتان هم بخواهيد. در رفتار عدالت داشته باشيد، درگفتار عدالت داشته باشيد».[١٨]

پس بهترين بنده‌ي خدا کسي است که ابتدا بتواند قواي نفس خود را اصلاح کند و خود فردي عادل باشد و پس از آن اقدام به اجراي عدالت در خانواده و اجتماع نماید؛ زيرا کسي که قادرنيست خود را اصلاح کند و عدالت را در مورد خود اجرانمايد، چگونه مي‌تواند ديگران را اصلاح کرده و آنها را به عدالت دعوت نمايد.

امّا فرد عادل مي‌تواند عدالت را در خانواده‌اش و در اجتماع برقرار کند. اگر فردي عادل در جامعه‌اي حاکم شود، مردم آن جامعه اصلاح مي‌شوند و عدالت در آن گسترش پيدا مي‌کند. اگر فردي که در رأس جامعه قرار دارد نفس خود را تزکيه کرده باشد، همه‌ي ملّت تزکيه مي‌شوند. اگر او عدالت پرور باشد، همه‌ي فرمانبرداران او عدالت پرور مي‌شوند.

امام خميني (ره) در اين مورد مي‌فرمايند:

«منشأ تمام اين گرفتاري‌ها در همه جا اين است که آنهايي که متکفّل امور ملّت هستند تزکيه نشده‌اند. آن کسي که به يک ملّتي سلطه دارد، به يک ملّتي حکومت دارد، اين چنانچه عدالت پرور باشد، دستگاه او عدالت‌پرور خواهدشد، بشرهايي که به او مرتبط هستند قهراً به عدالت گرايش پيدامي‌کند، تمام اداراتي که تابع آن مملکت است، خواه ناخواه به عدالت گرايش پيدا مي‌کند. عدالت گسترده مي‌شود؛ در صورتي که يک نفر که به مردم حکومت مي‌کند تزکيه شده باشد. اگر همه‌ي ملّت تزکيه بشوند، تمام گرفتاري‌ها از بين مي‌رود».[١٩]

بنابراين، فرد عادلي که قواي نفس خود را تعديل کرده مي‌تواند عدالت را در بيرون از خود نيز اشاعه داده و اجراکند. علاوه بر اين، ايجاد عدالت در قواي نفس باعث مي‌شود که انسان بر هواي نفس خود غلبه کرده، تقوا پيشه نمايد و شريعت و فرامين الهي را سرلوحه‌ي عمل خود قراردهد.

عدالت اجتماعي[٢٠]

عدالت اجتماعي، به عنوان موضوعي مهّم، همواره موردتوجّه بشر بوده است. دليل اين توجّه، اهميت وآثاري است که برقراري عدالت اجتماعي به دنبال دارد.

عدالت اجتماعي در مقابل عدالت فردي به کار برده مي‌شود، امّا مغاير با آن نيست؛ زيرا براي تحقّق عدالت اجتماعي در جامعه، عدالت فردي تک تک انسان‌ها لازم است. عدالت فردي نيز معطوف به برقراري عدالت بين قواي انسان است. اسلام همان گونه که به عدالت فردي و تسلّط بر قواي نفس تأکيد داشته است، از عدالت اجتماعي و اهميّت آن نيز غافل نبوده، بلکه تأکيد بسياري برآن نموده و آن را به عنوان يکي از اهداف بزرگ پيامبران و به عنوان وظيفه‌اي ديني و اجتماعي معرّفي کرده است. از اين رو، در آيات قرآن و روايات معصومين :درباره‌ي ضرورت اجراي عدالت اجتماعي و اهميت و آثار آن مطالب فراواني يافت مي‌شود.

آنچه که در ابتدا از مفهوم عدالت اجتماعي استنباط مي‌شود، عدالت اقتصادي است. بعضي گمان مي‌کنند که عدالت اجتماعي يعني برقراري عدالت اقتصادي محض، که البته چنين نيست. عدالت اجتماعي به اين معناست که عدالت در عرصه‌هاي مختلف جامعه برقرار شود و اين عدالت ابعاد مختلفي دارد. از جمله، عدالت سياسي، عدالت در قضاوت، عدالت اقتصادي و ...؛ پس عدالت اجتماعي مفهومي گسترده‌تر و فراتر از معناي محدود عدالت اقتصادي است.

در مورد تعريف عدالت اجتماعي بايد بگوييم که بيشتر تعاريفي که قبلاً در مورد عدالت ارايه کرديم، به عدالت اجتماعي نظر داشته‌اند. در آنجا براي عدالت [اجتماعي] معاني مختلفي مطرح شد: تساوي، تناسب، اعطاء کلّ ذي حقّ حقهّ. راغب اصفهاني عدالت [اجتماعي] را به معناي برابري و تساوي مي‌دانست. علّامه طباطبايي در تعريف آن به بحث تناسب استحقاق نظرداشت. و شهيد مطهري هم براي عدالت چهار معني ذکرکرده بودند که مهم‌ترين آنها اعطاء کلّ ذي حقّ حقهّ بود.

اغلب، از مفهوم عدالت اجتماعي چنين برداشت مي‌شود که عدالت به طور کلّي به معناي برقراري تساوي بين همه‌ي افراد و در همه‌ي موارد است، در حالي که اين برداشت صحيح نيست و تساوي و برابري در همه جا عدالت نيست. گاهي تساوي بين افراد خود عين ظلم است. به طور مثال، نمره دادن يکسان به همه‌ي دانش آموزان (زرنگ و تنبل) نه تنها عدالت نيست، بلکه ظلم در حقّ کساني است که بيشتر تلاش کرده‌اند، ولي امتياز بيشتري نصيب آنها نشده است. در اينجا معلّم براي برقراري عدالت بايستي به هرکس به اندازه‌ي استحقاق و تلاشي که کرده نمره بدهد. امّا در مسايلي که مربوط به قوميّت، رنگ و نژاد مي‌شود برقراري تساوي لازم و عدالت است. همه‌ي افراد از هر قومي و نژادي با يکديگر برابرند و هيچ کدام نسبت به ديگري برتري ندارند؛ زيرا در اسلام اين مسايل براي کسي استحقاق نمي‌آورد و گرامي‌ترين افراد نزد پروردگار، با تقواترين آنهاست.

اکنون به اين مسأله مي‌پردازيم که چگونه مي‌توان عدالت را در جامعه برقرار کرد. چه کسي بايد عدالت را در جامعه اجرا کند؟

مهم‌ترين عامل براي اجراي عدالت آن است که زمامدار و حاکم جامعه عادل باشد تا بتواند عدالت را در بخش‌هاي مختلف اجتماع گسترش دهد. در اسلام، عدالت يکي از شرايط زمامدار است. امام خميني (ره) در کتاب ولايت فقيه در اين باره فرموده‌اند:

«شرايطي که براي زمامدار ضروري است، مستقيماً ناشي از طبيعت طرز حکومت اسلامی است. پس از شرايط عامّه مثل عقل و تدبير، دو شرط اساسي وجوددارد که عبارتند از: ١- علم به قانون ٢- عدالت. حاکم وخليفه اولاً بايد احکام اسلام را بداند، يعني قانون‌دان باشد و ثانياً عدالت داشته باشد و ازکمال اعتقادي واخلاقي برخوردار باشد.کسي که مي‌خواهد «حدود» جاري کند، يعني قانون جزاي اسلام را به مورد اجرا گذارد، متصّدي بيت المال و خرج و دخل مملکت شود، و خداوند اختيار اداره‌ي بندگانش را به او بدهد، بايد معصيت کار نباشد، خداوند تبارک و تعالي به جائر چنين اختياري نمي‌دهد. زمامدار اگر عادل نباشد در دادن حقوق مسلمين، اخذ ماليات‌ها و صرف صحيح آن، و اجراي قانون جزا عادلانه رفتار نخواهدکرد و ممکن است اعوان و انصار و نزديکان خود را بر جامعه تحميل نمايد و بيت‌المال مسلمين را صرف اغراض شخصي و هوسراني خويش کند»[٢١].

زماني مي‌توان به تحقّق عدالت اجتماعي در جامعه اميدوار بود که حاکم آن عادل باشد و عدالت را در مملکت و دستگاه‌هاي حکومت خود بسط دهد. حاکم عادل به گونه‌اي عمل نمي‌کند که سود يا امتياز خاصي براي خود و نزديکانش حاصل شود که منجر به پايمال شدن حقوق ساير مردم شود و يا تبعيضي صورت گيرد. بهترين نمونه‌ي حاکم عادل و اسوه‌ي عدل و عدالت، حضرت عليu بودند که در راه تحقق عدالت اجتماعي مشقّت‌ها کشيده و سرانجام در اين راه به شهادت رسيدند. ايشان هيچ امتيازي براي خود يا نزديکانش قايل نبود و تنها به دنبال اين بودند که حق را به صاحب حق برسانند. حضرت اميرuدر نامه‌اي خطاب به مالک اشتر درباره‌ي اجراي عدالت در بين مردم و عدم امتيازدهي به خويشان مي‌فرمايند:

«همانا زمامداران را خوّاص و نزديکاني است که خودخواه و چپاولگرند و در معاملات انصاف ندارند، ريشه‌ي ستمکاريشان را با بريدن اسباب آن بخشکان و به هيچ کدام از اطرافيان و خويشاوندانت زمين را واگذار مکن، و به گونه‌اي با آنان رفتار کن که قرار‌دادي به سودشان منعقد نگردد که به مردم زيان برسانند که هزينه‌هاي آن را بر ديگران تحميل کنند، در آن صورت، سودش براي آنان و عيب و ننگش در دنيا و آخرت برای تو خواهد‌ ماند. حقّ را به صاحب حقّ، هر کس که باشد، نزديک يا دور، بپرداز و در اين کار شکيبا باش، گرچه اجراي حق مشکلاتي براي نزديکانت فراهم آورد، تحمّل سنگيني آن را به ياد قيامت برخود هموار ساز ...».[٢٢]

وجود حاکم عادلي که هدفش اجراي عدالت در بين مردم است، زمينه را براي تحقق عدالت اجتماعي در کلّ جامعه فراهم مي‌کند.

عدالت در قضاوت

از ديدگاه اسلام، عدالت در قضاوت بسيار حايز اهميت است، به اين دليل که باعث رسيدن حق به صاحب حق شده و کسي مورد ستم قرارنمي‌گيرد. از اين رو، خداوند در قرآن کريم و معصومين:مسلمانان را به رعايت آن سفارش نموده‌اند. در مورد رعايت عدالت در حکم و قضاوت خداوند مي‌فرمايند:

﴿إن‌َّ الله يأمـُرکـُم أن تُوَد‌ّوا الأماناتِ إلي أهلِها وَ إذا حـَکـَمتـُم بَينَ النـّاسِ أن تَحکُموا بِالعـَدل[٢٣]،«همانا خداوند به شما فرمان مي‌دهد که امانت‌ها را به صاحبانشان برگردانيد و هرگاه ميان مردم حکم و قضاوت کنيد، با عدالت حکم را اجرا نمایيد.»

يکي از شرايط مهم براي قاضي اين است که عادل باشد و عدالت را در قضاوت رعايت نمايد؛ به اين معني که دو طرف دعوا در نزد او يکسان و برابر باشند و هيچ تفاوت و تبعيضي ميان آنها قايل نشود و حتي در نگاه کردن و برخورد با آنها مشابه عمل نمايد و يکي را بر ديگري برتري ندهد.

در مورد اهميت و لزوم رعايت عدالت در قضاوت مي‌توان به قضيه‌ي اختلاف حضرت علي u با فردي اشاره کرد. زماني که دو طرف دعوا در محضر قاضي حاضر شدند، قاضي، حضرت را با کنيه‌ي اباالحسن خطاب نمود. حضرت ناراحت شدند و گفتند: تو عدالت را رعايت نکردي، چون مرا با احترام خطاب نمودي، ولي طرف مقابل را با نام عادي خطاب کردي.

اين قضيه اشاره به رعايت مساوات بين طرفين دعوا، حتّي در نوع برخورد و نگاه‌کردن دارد و حاکي از آن است که در قضاوت هيچ معيار و ملاکي نبايد باعث برتري يکي بر ديگري شود. قاضي در مسند قضاوت نبايد يکي از طرفين دعوا را به خاطر مقام يا ثروت احترام نمايد.

در مورد رعايت عدالت در قضاوت، امام خميني (ره) چنين مي‌گويند:

«.... بايد در مسند قضا، يکي که نشست، همه‌ي ملّت پيش‌اش با يک نظر باشد، تمام نظرش به عدالت باشد، در دشمنش به طور عدالت، در دوستش هم به طور عدالت، نه اينجا مسامحه کند و نه آنجا سختگيري کند.... بايد در هر کجا که باشيد و هر مطلبي که پيش شما بيايد، هر قضاوتي که پيش شما بيايد، به طور حقّ، به طور عدالت قضاوت کنيد، بدون نظر به اين که اين آدم چي است و آن آدم چي. حتّي يک مجرم درجه‌ي اول وقتي که آمد روي حق نظر بکنيد و حکمي را که صادر مي‌کنيد يک حکم عادلانه باشد...».[٢٤]

براي قاضي عادل نبايستي مقام، دوستي و خويشاوندي يکي از طرفين دعوا مطرح باشد و نبايد اين مسايل روي حکم او تأثيري بگذارد. آنچه که بايد براي قاضي عادل مطرح باشد آن است که تلاش نمايد تا بدون هيچ ملاحظه و جانبداري، حق را به صاحب حق برساند.

عدالت اقتصادي

اسلام بر عدالت اقتصادي به دليل اهميت آن بسيار تأکيد کرده است. دليل اهميت آن، اين است که اگر عدالت اقتصادي در جامعه برقرارباشد هرگز جامعه به دوطبقه‌ي سير و گرسنه تقسيم نمي‌شود و هرکس به اندازه‌ي نيازش درآمد خواهد داشت. عدالت اقتصادي فقر و احتياج، اختلاف شديد طبقاتي و تبعيض را از بين مي‌برد و مردم به لحاظ معيشتي و مهم‌تر از آن از نظر روحي وضعيت مطلوبي مي‌يابند [کينه و دشمني فقيران نسبت به ثروتمندان از بين مي‌رود]. امّا منظور از عدالت اقتصادي چيست؟ آيا به اين معناست که همه‌ي مردم به لحاظ اقتصادي يکسان باشند يا در دسترنج يکديگر شريک باشند؟ خير، عدالت اقتصادي در اسلام به اين معنا نيست. شهيد مطهري در اين رابطه چنين مي‌گويند:

« معناي عدالت [حتي در همان حدّ عدالت اقتصادي] اين نيست که همه‌ي مردم در محصول رنج و زحمت کار يکديگر شريک باشند، و مانند اعضاي يک خانواده که هرکس هر چه به دست مي‌آورد بي مضايقه در همان خانه خرج مي‌کند و جيب‌ها يکي است.... عدالت آن است که تحت قاعده و قانون در مي‌آيد. و معني عدالت اشتراک مطلق نيست، اشتراک مطلق و تساوي مطلق و حکم به اين که همه‌ي مردم در حاصل رنج يکديگر به طور مساوي شريک باشند و فرد هيچ حکم نداشته باشد و همه‌ی احکام متعلق به جامعه باشد، درست نیست... معنای عدالت این نیست که افراد هیچ تفاوتی نداشته باشند و هيچ کس نسبت به ديگري رتبه و درجه و امتيازي نداشته باشد.... معناي عدالت اين است که امتيازاتي که نصيب افراد مي‌شود بر مبناي صلاحيّت و استحقاق و برنده شدن در مسابقه‌ي عمل و صلاح در زندگي باشد»[٢٥].

استاد مطهري معتقدند که عدالت اقتصادي به معناي اشتراک و برابري در سود حاصل از کار يکديگر نيست. هرکس مي‌تواند با شايستگي و لياقت خود مالکيتي را به خود اختصاص دهد. البته اين مالکيت بايد از راه صحيح حاصل شود. اسلام براي حقوق افراد و مالکيت خصوصي آنها احترام قايل است. افراد مي‌توانند با بهره گيري از استعداد و صلاحيّت خود رتبه و درآمدي بالاتر نسبت به ديگران کسب کنند و اين طور نيست که همه‌ي افراد لزوماً در يک سطح باشند.

سّید قطب در اين رابطه چنين مي‌گويد:

«اسلام مساوات غيرمنطقي در مال را قانوني نمي‌داند؛ زيرا تحصيل مال تابع استعدادهاي مختلفي است وعدل مطلق اقتضا مي‌کند روزی‌هاي مردم مختلف باشد و گروهي برتر از گروه ديگر باشند. البته با تحقق عدالت انساني، مهيا نمودن شرايط و امکانات مساوي براي همه، به طوري که پستي خانواده و طرز نشو و نما و ريشه و نژاد و هيچ قيدي از قيودي که مانع پيشرفت و کوشش است، جلو فردي از افراد را نگيرد»[٢٦].

به نظر سيّدقطب، عدالت به اين معنا نيست که همه‌ي مردم درآمد يکساني داشته باشند، بلکه يک فرد يا گروه مي‌تواند درآمد بيشتري کسب کند و مالکيتي را به خود اختصاص دهد. البته اين امر زماني قابل قبول است که در ابتدا شرايط برابر براي همه وجود داشته باشد و همه فرصت و حقّ استفاده از اين شرايط و امکانات را داشته باشند. پس از آن که همه به لحاظ بهره گيري از شرايط اوّليه مساوي بودند، آن وقت هر کس مي‌تواند با لياقت خود از اين شرايط استفاده کرده، حق و رتبه‌اي بالاتر از بقيه کسب نمايد و در ميدان مسابقه‌ي زندگي پيروز شود. اما افرادي که ناتوان و عاجزند و نمي‌توانند از اين امکانات استفاده کرده و حق و امتيازي براي خود به دست آورند، تکليفشان چيست؟ آيا اين افراد ناچارند که در فقر و فلاکت زندگي کنند؟ نظر اسلام در اين مورد چيست و چه فکري به حال آنها کرده است؟ شهيد مطهري در اين مورد چنين مي‌گويند:

«در منطق الهي حتي عجزه و ضعفه بي حق نيستند، واقعاً حق دارند، زيرا حق و تکليف دوش به دوش يکديگرند امّا شرط تکليف، امکان و قدرت است، اگر قدرت داشته باشد و عمل نکند به جرم همين کوتاهي از حق خود محروم است، ولي وقتي که قدرت ندارد تکليفي ندارد، ولي حقّش محفوظ است؛ زيرا اگر سبب حق فقط و فقط توليد بود آن عاجز هيچ حقّي نداشت و توليد کننده هم عقلاً مسئول او نبود ولي اين طور نيست... حق بالقوهّ است، نه بالفعل، با انجام تکليف و وظيفه فعليت پيدا مي‌کند و مالکيت پيدا مي‌شود. در صورتي که همه‌ي ذي حق‌هاي بالقوهّ تمکّن داشته باشند که از حقّ خود استفاده کنند براي خود اختصاص ايجاد مي‌کنند. اما اگر همه تمکّن نداشته باشند، درست است که زحمت اوّلي هدر نيست، اما به حکم اين که اگر اين شخص عاجز نبود او هم سهمي از اين حق را در مقابل انجام تکليف به خود اختصاص مي‌داد، پس به قدري که زندگي او اداره شود در مال آن قادر سهيم است.».[٢٧]

خداوند در مال ثروتمندان حقّي را براي بينوايان و ضعيفان قرار داده است تا آنها بتوانند تا حدّي زندگي خود را اداره کرده و امرار معاش نمايند. خداوند اين مسأله را صريحاً در قرآن مي‌فرمايند:

﴿و‌َ في أموالـِهـِم حق‌ٌّ معلوم‌ٌ لـِلسـّائل‌ِ و‌َالمـَحروم[٢٨] « در دارايي‌هاي ايشان [ثروتمندان] بهره‌ي معيني است براي تنگدست و بينوا» .

اين حق و بهره‌ي بينوايان از طريق ماليات و خمس که ثروتمندان مي‌پردازند، نصيب آنها مي‌شود. اگر هر ثروتمندي در وجود خودش عادل و منصف باشد و خمس و ماليات دارايي خود را بپردازد، فقر و تنگدستي کاهش پيدا کرده و با اين عمل نيز عدالت و انصاف را در حق ديگران رعايت مي‌نمايد، ولي در صورت عدم پرداخت آنها مرتکب ظلم و ستم به محرومان مي‌شود.

شهيد مطهري عدالت را در اخلاق فردي و نزديکي افراد به يکديگر مؤثر مي‌دانند و مي‌گويند:

«تبعيض‌ها، تفاوت گذاشتن‌ها روح يک عدّه را که محروم شده‌اند فشرده و آزرده و کينه جو مي‌کند و روح يک عدّه‌ي ديگر را که به صورت عزيز بلاجهت درآمده‌اند لوس و بيکاره و تبذيرکن مي‌کند. اخلاق عالي عبارت است از اخلاق متعادل و موزون. مسلماً اگر جامعه متعادل و موزون نباشد، اگر حقوق اجتماعي، موزون و متعادل نباشد، اخلاق شخصي و فردي موزون نخواهد ماند. حديثي است از رسول اکرم٦ که فرمود: ﴿إ‌ِستـَووا تـَستووا قُلُوبـَکـُم﴾ معتدل و هم سطح باشيد و درميان شما ناهمواري‌ها و تبعيض‌ها وجود نداشته باشد، تا دل‌هاي شما به هم نزديک شود و در يک سطح قرار بگيرد، يعني اگر در کارها و موهبت‌ها و نعمت‌هاي خدا بين شما شکاف و فاصله افتاد بين دل‌هاي شما هم قهراً فاصله مي‌افتد، آن وقت ديگر نمي‌توانيد همدل و هم فکر باشيد و در يک صف قرار بگيريد».[٢٩]

حضرت علي uدرمورد تأثير عدالت در پيوند و نزديکي انسان‌ها مي‌فرمايند: «الانصاف‌ُ يرفـَع‌ُ الخـِلاف‌َ و يوجـِب‌ُ الائتـِلاف‌َ»[٣٠] ؛ عدالت مخالفت را از ميان مي‌برد و پيوند و الفت بار مي‌آورد.

برقراري عدالت اجتماعي باعث رفع تبعيض و اختلاف ميان افراد مي‌شود و جامعه، را به سوي پيشرفت سوق داده و باعث دوام و استواري آن مي‌گردد و پيوندي نزديک ميان افراد آن ايجاد مي‌نمايد.

نتيجه

بحث عدالت همواره مورد توجّه بشر بوده است و دليل توجّه بشر به آن، اين است که اجراي عدالت به عنوان يک دستور ديني از طرف خداوند سفارش شده و از طرفي انسان‌ها فطرتاً عدالت ‌خواه و دوستدار عدالتند. امامان : نيز در سخنان خود به اهميت عدالت و آثار آن اشاره نموده‌اند.

در رأس همه‌ي عدالت‌ها، عدل الهي است که به عنوان اصل اعتقادي شيعه مطرح است. خداوند عادل، عدل خود را در سراسر هستي گسترانيده است و انسان‌ها را نيز به اجراي عدالت و پرهيز از ظلم فرا مي‌خواند. اين عدالت در درجه‌ي اول بايستي در وجود خود انسان اجرا شود که به آن عدالت فردي مي‌گويند.

عدالت فردي به اين معناست که انسان بتواند در استفاده از قواي نفس خود (غضب، شهوت و وهم) حدّ وسط را در نظر داشته و از افراط و تفريط که در اطراف آن قرار دارند و هر دو رذيلت‌اند پرهيز نمايد. در صورتي که از قواي نفس به درستي استفاده شود ثمراتي براي انسان دارند، امّا اگر کنترل نشده و افسارگسيخته باشند انسان را به هلاکت مي‌کشانند. زماني مي‌توان از اين قوا به طور صحيح استفاده کرد که عقل بر آنها حاکم باشد و آنها را کنترل نمايد که در اين صورت هر سه قوهّ به اعتدال رسيده و عدالت به عنوان يک فضيلت اخلاقي در نفس انسان به وجود مي‌آيد.

جنبه‌ي ديگر عدالت بشري، عدالت اجتماعي است، به اين معني که انسان‌ها درصدد باشند عدالت را در سطح جامعه برقرارنمايند. عالمان اخلاق معتقدند که براي اجراي اين نوع عدالت لازم و ضروري است که افراد ابتدا در وجود خود عدالت را برقرار کنند و خود عادل باشند تا بتوانند درصدد ايجاد عدالت در ديگران و جامعه باشند. زيرا کسي که از ايجاد عدالت در وجود خودش عاجز است و نمی‌تواند قوای نفس خود را معتدل کند چطور می‌تواند درعرصه‌ای وسیع‌تر به عدالت رفتار نمايد.

نقش و اهميت عدالت فردي براي تحقّق عدالت اجتماعي را مي‌توان چنين بيان نمود که اگر همه‌ي افراد، به ويژه کساني که در اجتماع مسؤوليتّي دارند، عادل باشند و عدالت در وجود آنها به عنوان ملکه‌اي اخلاقي در آمده باشد، قطعاً در رفتار و عمل آنها تأثير خواهدداشت و در جايگاهي که قرار دارند عدالت را رعايت نموده و از ظلم به ديگران خودداري مي‌نمايند.

منابع

قرآن کريم .

نهج البلاغه .

١. الاصفهاني، الراغب، مفردات الفاظ القرآن، چاپ اول، دمشق: دارالقلم، ١٤١٦ه.ق.

٢. آمدي، عبدالواحد، غررالحکم و دررالکلم، ترجمه: محمّدعلي انصاري، تصحيح: مهدي انصاري قمي، چاپ سوم، قم: امام عصر (عج)، ١٣٨٤ش.

٣. خميني، روح الله، تحرير الوسيله، جلد اول، قم: دفتر انتشارات اسلامي، ١٣٧٥ش.

٤. خميني، روح الله شرح حديث جنود عقل و جهل، چاپ سوم مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني (ره)، ١٣٧٨ش.

٥. خميني، روح الله، صحيفه امام (٢٢ جلدي)، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني(ره) ، ١٣٧٣ش.

٦. خميني، روح الله، ولايت فقيه، تهران: مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، چاپ اول، ١٣٧٣ش.

٧. خميني، روح الله، چهل حديث، چاپ دوم، تهران: مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني (ره)، ١٣٧١ش.

٨. سيدقطب، عدالت اجتماعي در اسلام،ترجمه: هادي، خسروشاهي و محمّدعلي گرامي، چاپ هشتم، تهران: شرکت سهامي انتشار ، بيتا.

٩. طباطبايي، محمّدحسين، تفسير الميزان، ترجمه: سيدمحمّدباقر موسوي همداني، ج ١٢، قم: انتشارات اسلامي، ١٣٦٤ ش.

١٠. طوسي، خواجه نصيرالدين، اخلاق ناصري، تصحيح : مجتبي مينوي و عليرضا حيدري، چاپ سوم، انتشارات خوارزمي، ١٣٦٤ ش.

١١. مجلسي، محمّدباقر، بحارالانوار، بيروت، داراحياء التراث العربي.

١٢. مطهري، مرتضي، بررسي اجمالي مباني اقتصاد اسلامي، تهران: انتشارات حکمت.

١٣. مطهري، مرتضي، بيست گفتار، چاپ پنجم، قم: انتشارات صدرا، ١٣٥٨ش.

١٤. مطهري، مرتضي، عدل الهي، چاپ چهاردهمب، انتشارات صدرا، ١٣٧٨ش.

١٥. نراقي، ملامهدي، جامع السعادات، ترجمه: سيّد جلال الدين مجتبوي، چاپ اول، تهران: حکمت، ١٣٧٧ ش .



[١] آل عمران/ ١٨ .

[٢] حدید/ ٢٥ .

[٣] مجلسی، محمّدباقر، بحارالانوار، ج ٧٥، ص ٣٥٢ .

[٤] همان.

[٥] امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص ١٤٧ .

[٦] الراغب الاصفهانی، مفردات الفاظ قرآن، ص ٥٥١ .

[٧]-المیزان، ج ١٢، ص ٢٦٧ .

[٨] مطهری، مرتضی ، عدل الهی، ص ٥٦ .

[٩]- همان، صص ٥٦-٥٧ .

[١٠] Individual justics

[١١] امام خمینی، تحریر الوسیله، جلد اوّل، ص ٤٩٩.

[١٢]امام خمینی، تحریر الوسیله، جلد اوّل ، ص ٤٩٩.

[١٣]نراقی ملامهدی ، جامع السعادات، ص ٧٠.

[١٤]امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل ، ص ٨٣-٨٤.

[١٥] امام خمینی ، شرح چهل حدیث، ص ٣٩١ .

[١٦] نراقی ملامهدی ، جامع السعادات، ص ١٢٦.

[١٧] همان، صص ٧٢-٧٤ .

[١٨] امام خمینی ، صحیفه امام ، ج ١٩، صص ٣٧٧-٣٧٨.

[١٩] امام خمینی، صحیفه امام، ج ٩، صص ١٣٤-١٣٥.

[٢٠]- Social Justice

[٢١] امام خمینی ، ولایت فقیه ، صص ٤٧-٤٩ .

[٢٢] نهج البلاغه، نامه‌ی ٥٣ .

[٢٣] نساء/ ٥٨.

[٢٤] امام خمینی، صحیفه امام ، ج ١٣، ص ١١٦.

[٢٥] مطهری، مرتضی، بررسی اجمالی مبانی اقتصاد اسلامی، صص ١٥٠-١٥٣ .

[٢٦] سیّدقطب ، عدالت اجتماعی در اسلام، ص ٨٨.

[٢٧] مطهری، مرتضی، بررسی اجمالی مبانی اقتصاد اسلامی، صص ١٦٨-١٦٩ .

[٢٨] معارج/ ٢٤.

[٢٩] مطهری، مرتضی ، بیست گفتار، ص ٩٥.

[٣٠] آمدی، عبدالواحد، غررالحکم و درر الکلم ، حدیث ١٦٦٨ ، ص ١٠٠ .