آیینه پژوهش
(١)
تفسير علمى ، بايدها و نبايدها - نفيسى شادى
١ ص
(٢)
چهار كتابخانه بزرگ بغداد در قرون وسطى - استلهورن مکنسن روث
٢ ص
(٣)
توسعه آموزش و وضعيت كتابدارى در كشورهاى عربى خليج فارس - جميل آشور محمدصالح
٣ ص
(٤)
در باره منابعِ تاريخ عاشورا - جعفريان رسول
٤ ص
(٥)
حديث متواتر ثقلين و كتابى عظيم - حکيمى محمدرضا
٥ ص
(٦)
زبور آل محمّدع در گذر تاريخ - جهانبخش جويان
٦ ص
(٧)
قاضى نعمان و كتاب الايضاح - رحمتى محمدکاظم
٧ ص
(٨)
بيرجند در كمند دو نگاه - ارشاد سرابى اصغر
٨ ص
(٩)
درنگى در ترجمه مغازى واقدى - واثقى راد محمدحسين
٩ ص
(١٠)
تفرّجى در ديوان منوچهرى دامغانى - مشتاق مهر رحمان
١٠ ص
(١١)
تأملى بر كتابشناسى جهانى نسخه هاى خطى ترجمه هاى قرآن مجيد - رحمتى محمدکاظم
١١ ص
(١٢)
نگاهى به كتاب مقالات ،دكتر حسين الهى قمشه اى - معتمدى مسعود
١٢ ص
(١٣)
كتابى به خون جگر - ابراهيم قيصرى
١٣ ص
(١٤)
معرفى هاى اجمالى -
١٤ ص
(١٥)
معرفى هاى گزارشى -
١٥ ص
(١٦)
مجله هاى پـژوهشى -
١٦ ص
(١٧)
استدراكى بر مقاله كتابشناسى حجاب - ملکشاهى احمد
١٧ ص
(١٨)
معرفى كتاب هاى شيعه شناسى - خوشنويس حميد
١٨ ص
(١٩)
اخبار -
١٩ ص
(٢٠)
فهرست موضوعى سال دوازدهم
٢٠ ص

آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١١ - تأملى بر كتابشناسى جهانى نسخه هاى خطى ترجمه هاى قرآن مجيد - رحمتى محمدکاظم

تأملى بر كتابشناسى جهانى نسخه هاى خطى ترجمه هاى قرآن مجيد
رحمتى محمدکاظم

اشاره
پيش تر مؤسسه (ارسيكا) اثرى با عنوان كتابشناسى جهانى ترجمه هاى قرآن كريم در سال ١٩٨٦م منتشر كرده است. اين اثر را آقاى آصف فكرت (مشهد, ١٣٧٣ش) به فارسى ترجمه كرده و در بخش ترجمه هاى فارسى تكمله اى به آن افزوده اند. تنها مرحوم اسعدى معرفى كوتاهى از اين كتاب در مجله نشر دانش نگاشتند و به دليل بكر بودن حوزه انجام شده, كتاب با ديده اعجاب اذهان را به خود مشغول نمود. نخستين نقد اين كتاب را دكتر مفخر حسين خان در سال ١٩٩٣م منتشر نموده اند. با اين حال همانگونه كه مفخرحسين خان نشان داده است, كتابشناسى ترجمه هاى قرآن, در حقيقت رونويسى هايى از منابع دست دوم است و خطاها و اغلاط فراوانى در آن راه دارد. نكته اى كه مورد اشاره ديگر محققان نيز قرار گرفته است. زمانى كه اثر جديد اين مؤسسه به دستم رسيد, به علاقه آن را تورق نمودم و در صدد دانستن اين نكته بودم كه آيا محقق اين اثر نيز به همان شيوه پيشين تحقيق كرده اند يا اين بار جهدى كرده, فهرست نسخه هاى خطى و يا حتى خود نسخه ها را مورد بررسى قرار داده اند و به رونويسى از منابع در دسترس اكتفا نكرده اند. با مطالعه كتاب و مراجعه به منابع مورد استفاده, دريافتم كه در اين چاپ نيز همان طريق گذشته اعمال شده است. از آنجايى كه ممكن است, محققى به گمان معتبر بودن اين كتاب آستين همت بالا زده و قصد ترجمه آن را كند, تصميم گرفتم تا ضمن اشاره به كاستى هاى اين اثر و نشان دادن عدم اعتبار آن, به برخى خطاهاى فاحش كتابشناسى ترجمه هاى قرآن كريم نيز اشاره نمايم. بنابراين نوشته حاضر در دو بخش نخست به معرفى كتابشناسى نسخه هاى خطى قرآن و سپس نقد كتابشناسى ترجمه هاى قرآن مى پردازد. كتابشناسى جهانى نسخه هاى خطى ترجمه هاى قرآن كريم١
كتاب حاضر كه جلد نخست و حاصل تحقيقات (؟) مؤسسه ارسيكا مى باشد, فهرست نسخه هاى خطى ترجمه هاى قرآن كريم به پنجاه و هشت زبان است. به علت گستردگى ترجمه هاى اردو, فارسى و تركى, جلد دوم (در سه مجلد) به گزارش اين ترجمه ها اختصاص داده شده است. اين مجموعه به همت مصطفى نجات شرف چى اوغلو تهيه شده است. اكمل الدين احسان اوغلو در مقدمه اى كه بر اين كتاب نگاشته, ضمن گزارشى از ترجمه قرآن, به اهميت تهيه فهرست از اين آثار و معرفى برخى نسخه هاى قرآن نيز پرداخته است. فهرست ماخذ كه در متن به صورت خلاصه ذكر شده, نيز به تفصيل در آغاز كتاب آمده است. از ميان اين مراجع مقدمه هاى پروفسور محمد حميدالله كه كتاب به وى اهداء گرديده, به عنوان ماخذ مهمى براى مطالب كتاب مورد استفاده بوده است. بعد از فهرست اختصارات, به ترتيب الفبا, زبان هاى مختلف ذكر شده و نسخه ها و گاه ترجمه هاى ذكر نشده در كتابشناسى جهانى نيز آمده است. اطلاعات ارائه شده درباره نسخه هاى معرفى شده, مشتمل بر آغاز, انجام و برخى نكات مهم نسخه شناسى بوده و در آخر منبع يا منابعى كه اطلاعات از آن اخذ شده, معرفى شده است. توضيحات كوتاهى نيز در مورد زبان ترجمه ارائه شده كه اين توضيحات تا حد زيادى همان مطالب ذكر شده در كتابشناسى ترجمه هاى قرآن كريم است و به نكات مهم و قابل استفاده, تقريباً اشاره اى نشده است. در ذيل بخش نسخه هاى خطى لاتين, ايتاليايى و اسپانيايى را مورد بررسى قرار مى دهيم. ترجمه هاى لاتين٢
مأخذ عمده اين بخش اساساً مقاله مهم خانم دلورنى است كه در آن ايشان به معرفى دو ترجمه مهم لاتين قرآن, يعنى نخستين ترجمه قرآن توسط رابرت كتونى٣ و ترجمه مارك طليطله اى و نسخه هاى آن پرداخته, است.٤ گرچه خانم دلورنى در چند مقاله ديگر نيز نسخه ها و مطالب فراوان ديگرى نيز در تكميل نوشته خود نگاشته است, اما اين نكته بر مؤلف كتاب پوشيده مانده و كار رونويسى تنها محدود به همين مقاله خانم دلورنى بوده است. از آنجايى كه كار تهيه فهرست در موارد متعددى مبتنى بر مقالات بوده است و نه فهرست هاى منتشره, طبيعى است كه نسخه هاى خطى فراوانى از قلم افتاده باشند.
در ضمن معرفى نسخه هاى خطى لاتين كه به نسخه هاى خطى قرآن نيز اشاره شده, از قرآنى كتابت شده در حدود سال ١٦٩٠م كه در حاشيه و بين سطور تذكرات و ترجمه هاى اندكى از متن به قلم آبراهام هينكلمن به چشم مى خورد (ص٩٨), سخن رفته است. با مراجعه به مقاله هارتموت بوبتسين كه تنها براى برخى رونويسى ها مورد استفاده بوده, درمى يابيم كه در سال ١٦٩٤م ابراهام هينكلمن متن عربى قرآن را در هامبورگ بدون ترجمه منتشر كرده است.٥ بنابراين هينكلمن تنها ناشر متن عربى بوده و تلاشى جهت ترجمه قرآن انجام نداده است. شاهد ديگر بر اين كه مقاله بوبتسين تنها براى استفاده از اطلاعات نسخه شناسى مورد استفاده بود, در مورد ترجمه ايتاليايى قرآن است. در ذيل نسخه هاى ايتاليايى قرآن, نسخه اساس چاپ آريوابنا به او نسبت داده شده است. با وجودى كه بوبتسين متذكر اين نكته شده است كه آريوابنا تنها ناشر كتاب بوده و مترجم متن ناشناس است.٦ نسخ ترجمه هاى اسپانياى قرآن
با فتح مجدد اندلس توسط مسيحيان (فتح طليطله در ١٠٨٥م و سارگوسا در ١١١٨م) مسلمانان در شبه جزيره ايبرى وضعيت اقليت را يافتند. در اين دوره به مسلمانان مُدجر گفته مى شده است.٧ ميان اين سال ها تا سال ١٤ـ١٠٦٩م كه تمامى مسلمانان از شبه جزيره ايبرى اخراج شدند, مسلمانان به نگارش و تصنيف آثار متعددى پرداخته اند. از ميان اين آثار, با ارزش تر از ديگر نوشته ها, ترجمه هاى قرآن و نسخه هاى كتابت شده قرآن است.٨
نخستين ترجمه قرآن به زبان اسپانيايى٩ همانند ترجمه لاتين قرآن به درخواست فردى مسيحى انجام شده است, تنها با اين تفاوت مهم كه در اين جا مترجم فردى مسلمان, آشنا به علوم قرآنى بوده است.١٠
خوان سگويايى (Juan de Segovia) عالم مسيحى و ساكن در ساوى (Savoy), با وجودى كه دانش اندكى از عربى داشته, علاقه شديدى به آشنايى با اسلام داشته است. اين باعث گرديد تا وى ترجمه لاتينى قرآن توسط رابرت كتونى را تهيه كند. بعد از دست يابى به اين ترجمه, وى آن را, برگردانى نارسا و مشحون از تمايلات جدلى بر ضد اسلام يافت. به اين دليل وى تصميم گرفت تا ترجمه جديدى از قرآن تهيه كند.
در اسپانيا با مسلمانى به نام عيسى بن جابر يا عيسى شاذلى (Yca Gidlli)١١ آشنا گرديد. اين فقيه مدجر به تشويق خوان سگويايى به ساوى رفت و در چهار ماهى كه در آنجا اقامت داشته, ترجمه جديدى از قرآن به زبان اسپانيايى تهيه نمود (سال ١٤٥٦م). وى در ترجمه خود از تفاسير عربى نيز استفاده كرده است. خوان سگويايى نيز ترجمه را از اسپانيايى به لاتين برگرداند. از كل اين ترجمه لاتين تنها مقدمه آن موجود است.١٢ عيسى شاذلى نيز از متن اسپانيايى, نسخه اى همراه خود برده است. تا اندكى قبل گمان آن بود كه اين ترجمه اسپانيايى از بين رفته است. به تازگى نسخه اى پيدا شده كه گرارد وايگر معتقد است, استنساخى متأخر از متن ترجمه عيسى بن جابر است.١٣ گرچه اين مسأله مورد مناقشه است و لوپز ـ موريلاس در مقاله اى دلايلى در خدشه وارد كردن بر اين ادعا ارائه كرده است.١٤ با وجود اهميت اين ترجمه, در كتابشناسى, اين نسخه تنها به ترجمه آن توسط عيسى بن جابر (خوان سگويايى؟) اشاره شده است. كتابى معرفى شده و گفته شده كه در آن ترجمه آياتى از قرآن موجود است (كتابشناسى نسخه هاى خطى, ص٦). كاملاً مشخص است كه مؤلف در اينجا ماخذ خود را يعنى نوشته حميدالله را رونويسى كرده و حتى به اين نكته توجه نكرده كه اين دو, يك شخص نيستند. برخى ايرادات كتابشناسى جهانى ترجمه هاى قرآن كريم١٥
در آغاز كتاب اكمل الدين احسان اوغلو مى نويسد كه اميدوار است, تحقيق آنها منبعى براى ديگر تحقيقات منبعى مفيد براى كسانى كه ترجمه هاى قرآن كريم را مطالعه مى كنند, گردد. ادعا شده كه ٢٦٧٢ ترجمه از ٦٥ زبان در كتابشناسى گردآورى شده است. اكمل الدين در تذكرى به بيان اين نكته مى پردازد كه:

(جالب توجه است كه قديمى ترين متن چاپى از ترجمه انگليسى قرآن را ما در كتابشناسى خود ثبت كرده ايم, اثرى كه منتخبى از قرآن و چاپ شده در لندن ١٥١٥م با عنوان Here begynneth a lytell ttratyse of the turkes Law called AlCoran. And also it speketh of Machamer to Nygromancer. آنچه كه اكمل الدين به آن اشاره كرده, تنها نوشته اى چاپ شده توسط Wynknde Worde, ادامه دهنده كار نخستين ناشر انگليسى Caxton است. كتاب فاقد تاريخ است و عنوان درست آن چنين است:Here begynneth a lytell treatyse of the turks Lawe called AlCoran And also it speketh of Machamet to Nygromancerشگفت تر آن است كه اين اثر شش صفحه اى در گزارش اكمل الدين, شصت و يك صفحه معرفى شده است. اثرى كه نوشته اى تند بر ضد قرآن است و حاوى هيچ اطلاعات درستى درباره قرآن نيست. عجيب تر آن كه, اين كتاب, ترجمه حتى يك آيه از قرآن را در بر ندارد.
همچنين اكمل الدين, نخستين ترجمه انگليسى قرآن را توسط الكساندر راس معرفى كرده كه در سال ١٦٤٨ (لندن) منتشر شده است. اگر به ماخذ اكمل الدين رجوع كنيم, درمى يابيم كه وى از اثر كتابشناسى هريس استفاده كرده, با وجودى كه هريس سال انتشار را ١٦٤٢م ذكر كرده است.١٦
در ترجمه هاى اردو از فردى به نام مولوى اميرالدين بچونيا به عنوان يكى از مترجمان قرآن سخن رفته است. اما چنين نامى در بنگلادش يا در غرب بنگال وجود ندارد. همين گونه فردى به نام شهيد على احسن به عنوان رئيس آكادمى بنگال معرفى شده كه چنين كسى عهده دار اين منصب نبوده است.
در مورد نخستين ترجمه گجراتى, اكمل الدين از چاپ متنى به سال ١٨٧٩م به رسم الخط گجراتى سخن گفته است. با مراجعه به كتاب درمى يابيم كه متن در سال ١٨٧٨م منتشر شده و به رسم الخط عربى است.
در ترجمه هاى هندى, اكمل الدين نقل كرده كه در پى دستور راجا محروق, فرمانرواى پنجاب و كشمير قرآن تا سوره ياسين به هندى در سال ٢٧٠ق/ ٨٨٣م ترجمه شده است. بررسى نشان داد كه فردى به نام محروق وجود نداشته است. از طرف ديگر زبان پنجاب, پنجابى و زبان كشمير, كشميرى است. همچنين تاريخچه زبان هندى مراحل اوليه شكل گيرى خود را از قرن يازدهم آغاز كرده است. احتمالاً اكمل الدين از منبعى عربى استفاده كرده است. در اين صورت اگر داستان درست باشد, ترجمه مى تواند به يكى از زبان هاى شبه قاره باشد.١٧
اكمل الدين نخستين ترجمه بخشى از قرآن به زبان اردو را سال ١٧٣١م (بمبئى) معرفى كرده است, در حالى كه صنعت چاپ عربى ـ فارسى براى اولين بار در سال ١٧٧٨م به شبه قاره وارد شده است. به اين دليل چاپ كتابى در سال ١٧٣١م بى معنى خواهد بود.

گفته شده كه ترجمه شاه عبدالقادر در سال ١٨٢٩م (دهلى) منتشر شده است. نگاهى به چند ترجمه ديگر مى تواند مطلب را روشن كند. در سال ١٨٢٩م ترجمه اردو شاه عبدالقادر, صحفه عنوان نداشته است. مقدمه اين چاپ را سيد عبدالله هوگلى (Hughly) نوشته است. سيد عبدالله هوگلى انتشاراتى در كلكته داشته كه نامش انتشارات احمدى يا مطبعة احمدى بوده است. در سال ١٨٢٩م وى ترجمه شاه عبدالقادر را منتشر كرده است. با اين حال در فهرست مترجمان قرآن از عبدالله هوگلى و سيد عبدالله به عنوان دو مترجم اردوى قرآن ياد شده اند. براساس نوشته رودز (Rhodes)١٨ و احمد١٩ قبل از سال ١٨٥٩م چاپخانه كتب اردو در دهلى وجود نداشته است و مطبعه احمدى را شيخ وجيه الدين بعد از سال ١٨٥٠م تأسيس كرده است. بنابراين اطلاعات اكمل الدين درباره نخستين چاپ ترجمه شاه عبدالقادر نادرست است.٢٠ منابع كتابشناسى
از ميان ١٣٥ ماخذ مورد استفاده, بررسى نشان مى دهد كه بسيارى از آنها مورد استفاده نبوده اند و مؤلفان شناختى نسبت به اين آثار نداشته اند. به عنوان مثال تقسيم بندى نادرست منابع دليلى بر ناآشنايى با منابع است. فى المثل اثر Book in Print كتابشناسى است اما مجلد Subject giude to books in print كتابشناسى نيست و بايد در بخش ديگر كتاب ها ذكر شود. كتابشناسى هريس, با وجودى كه يك اثر كتابشناسانه است در ميان كتاب هاى ديگر ذكر شده است.

از اثر زنكر (Zenker) و شوان (Chauvin) به عنوان منابع ياد شده است. در حالى كه از آن ها استفاده نشده است. اگر هم مورد استفاده بوده اند, اطلاعاتى از آن ها ذكر نشده است. به عنوان مثال ترجمه انگليسى Serampore در سال ١٨٣٣م, ترجمه اردو شاه عبدالقادر به سال ١٨٢٩م در هوگلى و كلكته و ترجمه اردو منتشر شده در سال ١٨٠٣م از قلم افتاده اند. همين گونه از فهرست SOAS و فهرست B.M (بريتيش ميوزيوم) نگاشته Lings استفاده نشده است. در اين مأخذ وصف ترجمه امهارى و ترجمه انگليسى از قرآن توسط M. A. Rahaman با عنوان English Translition of The Quran in verse آمده است. ترجمه هاى بنگالى
١٣٥ عنوان در ذيل كتابشناسى ترجمه هاى بنگالى ذكر شده است. از اين تعداد ٤٠ اثر به عنوان ترجمه كامل و ٩٥ مورد ديگر به عنوان ترجمه هاى ناتمام قرآن معرفى شده اند. بررسى نشان مى دهد كه تنها ٢٤ اثر (از ١٥مترجم) ترجمه كامل بنگالى قرآن است. ١٦ اثر ديگر كه به عنوان ترجمه كامل قرآن معرفى شده اند, يا منتخباتى از قرآن هستند يا ترجمه هاى ناتمام. مواردى نيز وجود دارد كه اساساً اثر معرفى شده, ارتباطى با ترجمه قرآن ندارد. به عنوان مثال Islam Sopan (قدمهاى به سوى اسلام) نوشته ابراهيم خان, ترجمه قرآن نيست, بلكه اثرى مقدماتى در معرفى اسلام است. اگر بنا به ذكر اين آثار باشد, موارد فراوانى را مى توان به فهرست افزود. بيش تر ٩٥ عنوان معرفى در فهرست ترجمه هاى ناتمام بنگالى, ترجمه قرآن نيستند و تنها آثارى نگاشته شده درباره اسلام هستند. ترجمه هاى گجراتى و اردو
دو ترجمه اردو يعنى ترجمه عزيز الله و غلام محمد صادق ذيل ترجمه هاى گجراتى معرفى شده اند. اين برگردان به زبان اردو و رسم الخط گجراتى هستند. وضع گزارش ترجمه هاى اردو نيز همين گونه است و فهرست ارائه شده مملو از خطا و نادرستى است. به عنوان مثال در ذيل ترجمه و تفسير محمود حسن ديوبندى كه عنوان آن ذكر نشده, گفته شده كه وى كار خويش را تا سوره الناس انجام داده و شبير احمد آن را تكميل كرده است. اين اثر تفسيرى است كه محمود حسن آن را ترجمه و يا تكميل نكرده است. همچنين در مورد تعداد بار چاپ هاى ترجمه ها, اطلاعات كامل ارائه نشده است. مثلاً دوازده چاپ ترجمه اردوى شاه عبدالقادر, كه بين سال هاى ١٨٤٧ تا ١٨٩٤م منتشر شده, از قلم افتاده است. اين چاپ ها هنوز قابل دسترسى هستند و در كتابخانه ها موجودند. حتى نخستين چاپ ترجمان القرآن مولانا ابوكلام آزاد كه در كلكته به سال ١٩٣٢م و ١٩٣٦ منتشر شده اند, ذكر نشده است. ترجمه هاى انگليسى
پيش تر ذكر شد كه اطلاعات اكمل الدين درباره نخستين ترجمه قرآن به زبان انگليسى تا چه حد نادرست است. در بخش ترجمه هاى انگليسى نيز اشكالات ديگرى نيز وجود دارد. ترجمه الكساندر راس در سال هاى ١٦٤٨, ١٨٥٣, ١٨٥٥ و ١٨٥٦م منتشر نشده است. ترجمه عبدالله يوسف على (با مقدمه ابوعلاء مودودى) در سال ١٩٤٦م منتشر نشده است. همين گونه ترجمه محمد مارمادوك پيكاال در سال ١٩٣٠م توسط New American Library منتشر نشده است. اين ترجمه در سال ١٩٤٨م منتشر شده است.٢١ در بخش گزيده ترجمه ها آمده كه آربرى در سال ١٩١١م (زمانى كه شش ساله بوده) ترجمه خود را منتشر كرده است.
از نواقص اين كتابشناسى بايد به بى توجهى آن به نقد ترجمه هاى قرآن اشاره كرد. گرچه اين اشكال در اصل به مسلمانان و كم توجهى آن ها به ترجمه هاى قرآن باز مى گردد, به نحوى كه اگر ما بخواهيم موارد نقد ترجمه هاى قرآن را ذكر كنيم, به تعداد انگشتان دست كار جدى در اين حوزه وجود ندارد. زمانى كه لودويكو ماراچى با صرف چهل سال, هم و غم خود را ترجمه قرآن قرار داده ـ البته از بدفهمى و خصومت او در خصوص اسلام بگذريم ـ جاى تأسف است كه بگويم تا به حال هيچ مسلمانى علاقه اى به اين ترجمه هاى لاتينى نشان نداده است. اين در حالى است كه ترجمه ماراچى هنوز مورد توجه است. به عنوان مثال در ١٥ و ١٦ آبان سال ١٣٧٧ش در صومعه اى نزديك شهر پادو (Padov) محلى كه ترجمه ماراچى چاپ گرديد, سمينارى دو روزه براى بزرگداشت ترجمه ماراچى برگزار گرديده است.
مسأله ديگر درباره ترجمه هاى قرآن, مقدمه هايى است كه در آغاز اين ترجمه ها نوشته شده است. اين را بايد مد نظر قرار داد كه عامه مردم غير مسلمان همان قدر با متون اسلامى آشنايى دارند كه عامه ما از كتب اصلى مسيحيان خبر دارند. مجلات و نوشته هاى تحقيقاتى نيز تنها براى عده اى خاص جذابيت دارد و طبعاً براى عامه مردم, مقدمه هاى ترجمه هاى قرآن كه حاوى كلياتى درباره اسلام, پيامبر است, جزء آثار قابل دسترس و مورد مطالعه بيش تر است. با اين حال هيچ تحقيق و مطالعه اى در خصوص اين آثار انجام نشده است. نگارنده اميدوار است كه بتواند در آينده اين فرصت را بيابد كه حداقل درباره برگردان هاى انگليسى قرآن و مقدمه هاى نگاشته شده در آغاز آن ها ـ در حد بضاعت علمى خود ـ تحقيقى انجام دهد. گرچه با اين پريشانى ها كه شرحش را بايد در جاى ديگرى گفت, تنها بايد به توفيق الهى براى انجام چنين كارى اميد داشت. مى دانم كه در بعضى از عبارات, قلم نه به لغزش كه به طغيان آمده است, اما اگر خواننده جهد و تلاشى كه هارتموت بوبتسين در كتاب قرآن در عصر اصلاحات٢٢ و خانم دلورنى در مجموعه مقالات خود انجام داده است, ببيند, درمى يابد كه بايد شرمنده از مسلمانى خود بود كه چنين كتابشناسى حاصل پنج سال تحقيق گروهى عده اى از اساتيد مسلمان است كه هيچ كدام آشنايى لازم براى انجام چنين كارى نداشته اند و تلاشى درخور قرآن به خرج نداده و چنين فارغ دلانه اين موضوع را به اهمال گذرانده اند.
موارد ذكر شده كه به صورت تصادفى انتخاب شده, نشان مى دهد كه مؤلفان در كار خود تا چه حد اهمال و سستى به خرج داده اند. با بررسى ديگر منابع و مراجعه به قرآن هاى چاپ شده, بى شك مى توان فهرست كامل ترى از آشفتگى هاى اين كتاب را بدست آورد.٢٣پي نوشت : ١. Mustafa Nejat Sefercioglu, World Bibliography of Translations of The Holy Quran in Manuscript Form (Istanbul, ٢٠٠٠) pp. IIV+٢١٠.٢. يكى از مهم ترين ترجمه هاى لاتين قرآن كه مورد استفاده برخى مترجمان بعدى نيز قرار گرفته است, ترجمه لودويكو ماراچى است. اين ترجمه با عنوان Alcorani text usunivesus (Patavia, ١٦٩٨) منتشر شده است. به نوشته بروك وى, نخستين چاپ متن قرآن در سال ١٥٣٠م و چاپ دوم در سال ١٦٩٤م كه ترجمه لاتينى قرآن كتونى منتشر گرديد, انتشار يافته است. در مورد شرح حال ماراچى ر.ك:Jean Pierre Niceron, شMemoires Pour Servira Iصhistorie hommes illustres dans la republique des lettres, Paris, ١٧٤٠) xli, ٢٥٥-٢٩٦; Biographieun iveselle (Michaud) Ancienne et moderne, Novelle, ed (Paris, nd) xxvii, ٥٦-٥٧; Danision Ross, زLudovico Marracciس, BSOAS, II (١٩٢١) ١١٨.براى مطالعه بيش تر از تأثيرات ماراچى بر مطالعات اسلامى ر.ك:Pfannmuller, Handbuch; Johan Fuck, Die arabische Studien in Europa bis in den Anfany des ٢٠, Jahrhunderst (Leipzig, ١٩٥٥) ٩, ٧٨-٧٩, ١٠٤; Norman Daniel, Islam and The West (Edinburgh Universit Press, ١٩٥٥) pp: ٢٩٨-٢٩٩ Also A. Fischer, Der Wert des Vorhandenen Koran- Uberstzungen und Sura ١١١ (Leipzig, ١٩٣٧) p.١جرج سيل, مترجم قرآن به زبان انگليسى, از ترجمه قرآن ماراچى استفاده كرده است و همو تذكر داده با وجودى كه ترجمه ماراچى مشحون از خطاست, بسيار سودمند است. شلابير موارد استفاده سيل از ترجمه ماراچى را مورد بحث قرار داده است. ر.ك:W. G. Shellabear, Is Saleصs Koran reliable? MW, XXI (١٩٣١) ١٢٦-١٤٢در يكى از ترجمه هاى اخير فرانسوى (D. Masson, Le Coran, Paris: Ed. Gallimard, ١٩٦٧) ترجمه ماراچى در كتابشناسى به عنوان يكى از منابع ذكر شده است. ديگر ترجمه لاتين قرآن (دومين) را مسيحى مستعرب (در مورد اين واژه و كاربرد آن ر.ك: EI٢, S. V. Mozarab, by P. Chalmeta) به نام مارك طليطله اى در سال ١٠ـ١٠٢٩م به خواهش اسقف رودريگو جمينز (Rodrigo Jimenez) انجام داده است. با وجودى كه اين ترجمه, كار دقيقى است, كم تر مورد توجه قرار گرفته است. ٣. در مورد نخستين ترجمه لاتين قرآن ذكر اين مطالب مى تواند مفيد باشد. نخستين ترجمه قرآن همراه با ترجمه متون ديگرى بوده است. در نامه اى كه پيتر جليل, راهب دير كلونى به يكى از دوستان خود يعنى سنت برنارد كلروويى, قديس مشهور, نوشته, وى اين ماجرا را چنين گزارش نموده است; در اولين وهله, وى از فردى به نام پيتر طليطله اى درخواست ترجمه رساله عبدالله بن اسماعيل الهاشمى الى عبدالمسيح الكندى و رسالة الكندى الى الهاشمى را نمود. اين رساله مدافعه اى از عقايد مسيحيت در برابر انتقادات اسلامى است. به شهادت پيتر جليل, پيتر طليطله اى چندان به زبان لاتينى آشنايى نداشته است. به همين دليل وى از فرد ديگرى به نام Peter of Poitiers خواست تا متن را تهذيب و ويرايش كند. در قدم دوم, هرمان كاريثنا مسائل عبدالله بن سلام و كتابى در نسب پيامبر به نام نسب الرسول نگاشته سعيد بن عمر را به لاتينى ترجمه نمود. بعد از ترجمه اين آثار, به خواهش پيتر جليل, رابرت كتونى متن قرآن را ترجمه نمود. اين مجموعه را خانم دلورنى, همراه به رديه هايى كه پيتر جليل بر ضد اسلام نوشته, مجموعه طليطله ناميده است. از ميان نسخه هاى خطى متعددى كه از اين مجموعه موجود است, نسخه موجود در كتابخانه آرسنال (شماره ١١٦٢) فرانسه اهميت خاصى دارد. اين نسخه به خط كتونى است. جيمز كريتزيك متن لاتين رديه پيتر جليل را براساس نسخه آرسنال و نسخه ديگرى متعلق به كتابخانه de Douai به شماره ٣٨١ تصحيح كرده و خلاصه اى از مطالب آن ها را به انگليسى نيز آورده است. ر.ك:James Kritzeck, Peter the Venerable and Islam, Princeton, ١٩٦٤, pp. ٢٠٣ffدر دائرةالمعارف اسلام ذيل عبدالمسيح بن اسحاق كندى اين گونه آمده است: (نام داده شده بر مؤلف مدافعه نوشته شده از مسيحيت كه به صورت نامه اى است, در پاسخ به دوست مسلمان كه از او با عنوان عبدالله بن اسماعيل هاشمى ياد شده است. هاشمى نامه اى به كندى نوشته و او را به اسلام دعوت كرده است. در آغاز نامه مؤلف ذكر نموده كه به دلايلى مايل به ذكر نام خود نيست و تنها با اشاره به دو نام هاشمى و كندى مطالب خود را بيان خواهد كرد. نام اين دو تن را تنها بيرونى (متوفى بعد از ٤٤٢ق)متذكر شده است. در عنوان برخى از نسخ اين نام, نام يعقوب به اسحاق كندى كه نبايد با مؤلف و فيلسوف مشهور مسلمان (متوفى سال ٢٥٦ق/ ٨٧٠م) اشتباه نمود, ذكر شده است. ويليام موير با توجه به شواهد تاريخى مذكور در متن نامه, زمان نگارش آن را سال ٢١٨ق مى داند. لوى ماسينيون به دليل ديگرى, سال ٣٠٠ق را پيشنهاد كرده است. خانم دلورنى براساس ترجمه موجود لاتين نامه كه از نسطوريان به عنوان مبتدع ياد شده, مؤلف را يحيى بن عدى نحوى مى داند. براى تفصيل مطلب ر.ك:EI٢, s. v. Al-Kindi, Abd Al-Masih, ١٢٠b ٤. see: D. Alverny, Marie- Therese, زDeux traductions Latines du Coran au Moyen-Age, Archives dHistorie Doctrinaaled et Litteraires du Moyen Age, ١٦ (١٩٤٧-١٩٤٨) pp.٦٩-١٣١.اين مقاله اينك در مجموعه اى حاوى برخى مقالات خانم دلورنى به چاپ رسيده است. مارى ترزا دلورنى از محققان برجسته اسلام شناس فرانسوى است كه تا به حال هيچ اثرى از وى به فارسى ترجمه نشده است. مجموعه مقالات ايشان درباره دو ترجمه لاتينى قرآن در اثر ذيل منتشر شده است. چارلز برنت Charles Burett در معرفى كوتاهى كه بر اين كتاب نوشته, اهميت اين مقالات را متذكر شده است. كتاب مشتمل بر هفت مقاله است. مقاله نخست به معرفى دو ترجمه لاتين قرآن اختصاص يافته است. بحث اين مقاله درباره ترجمه لاتينى قرآن به دستور پيتر جليل است. ضمن ارائه توضيحاتى درباره محتوى اين ترجمه و نوشته هايى كه همراه با اين ترجمه در سال ١٥٤٢م در شهر بازل به منتشر گرديد, خانم دلورنى به وجود نسخه اى از اين ترجمه به خط رابرت كتونى مترجم قرآن در كتابخانه آرسنال فرانسه اشاره كرده است. دومين ترجمه قرآن به زبان لاتينى توسط مارك طليطله اى صورت گرفته است. نسخه هاى اين ترجمه را خانم دلورنى شناسايى و معرفى كرده است. مقاله دوم و هفتم به معرفى مارك طليطله اى اختصاص داده شده است. در اين تحقيق خانم دلورنى تلاش كرده تا ماهيت كار اين مترجم را كه به گفته همو سعى وافرى در تخريب اسلام و عرضه چهره اى نادرست از اسلام داشته, وانمايد. مقاله سوم به تلاش هاى پيتر جليل در رد اسلام و رساله هايى كه وى نگاشته, اختصاص يافته است. مقاله چهارم, معرفى نسخه هاى موجود از مجموعه طليطله است. مقاله پنجم و ششم گزارشى است از تصوير ارائه شده از اسلام در قرون ميانه. ر.ك:Marue-Therese dAlverny, La connaissance de IIslam dans LصOccident medieval, Variorum, ١٩٩٤.٥. به نوشته بروك وى, نخستين چاپ متن قرآن در سال ١٥٣٠م و چاپ دوم در سال ١٦٩٤م كه ترجمه لاتينى قرآن كتونى منتشر گرديد, انتشار يافته است. براى فهرست چاپ هاى متن عربى قرآن ر.ك:Gustav Pfanmuller, Handbuch der Islam-Literatur (Berlin, ١٩٢٣) pp. ٢٠٧-٢٠٨; Duncan Brock-Way,The second edition of volume I of Marracci Al-corani Textus universus, MW, ٦٤ (١٩٧٤), p.١٤١. ٦. Bobzin, Harmot, op.cit, p.١٩٧.در مورد كتابشناسى ترجمه هاى قرآن, اثر مختصر پيرسون به دليل آن كه وى مطالب خود را با مراجعه به متن ترجمه ها انجام داده است, اعتبار بيش ترى دارد. گرچه وى نيز مرتكب برخى خطاها شده است. به عنوان مثال وى آريوابنا را مترجم متن ايتاليايى قرآن, براساس ترجمه لاتينى ماراچى معرفى كرده و در ذيل ترجمه هاى انگليسى قرآن, محمدعلى لاهورى را در فهرست مترجمان احمدى قرآن ذكر نكرده است. ر.ك:Bibliography of translations of the Quran into European Language in Arabic Literature to the end Umayyed Period (Cambridge, ١٩٨٣) pp.٥١٠, ٥١٦.٧. برگرفته شده از كلمه عربى مُدَّجن به معناى رام, اهلى شده. وضعيت مدجرها همانند ذميان در قلمرو اسلامى است. عنوان ديگر اطلاق شده به مسلمانان در اسپانيا بعد از سال ١٥٠٢م (فتح كاستيل) و ١٥٢٦م (فتح آراگون) موريسكو است. در مورد اين كلمه ر.ك: EI٢. S. V. Mudejar, by P. Chalmeta در مورد كلمه موريسكو نيز ر.ك:EI٢. S. V. Moriscos by G. A. Wiegers, Vol.٧ pp. ٢٤١-٤٤ ٨. see Conseulo Lopez-Morillas, The Quran in Sexteenth- Century Spain: Six Morisco Version of Sura ٧٩ (London: Tamesis, ١٩٨٢)٩. دقيق تر به شيوه الجاميدو كه صورت نگارش اسپانيايى, كلمات عربى است. در اين مورد ر.ك:EI٢, S.V. Aljamia, by L. P. Harvey, Vol.١, pp. ٤٠٤-٥.پيرسون در كتابشناسى خود, خواننده را مورد ترجمه هاى اسپانيايى به زبان الجاميدو به نوشته ذيل ارجاع داده است:M. de Epalza, Una nueva traduccion arable del Ooran, Almenara, IV (١٩٧٣) pp. ٢٣٩-٤٢.١٠. تفصيل اين مطلب را در نوشته هاى زير جستجو كنيد:Dario Cabanelas, زJuan de Segovia y el primer Alcoran trilingue, Al-Andalus, ١٤ (١٩٤٩) ١٤٤-٧٣; idem, Juan de Segovia y el problema islamica (Madrid, Universided, ١٩٥٢); Gerarad, Wiegers, Islamic Literature in Spainish and Aljamiada: Ycaof Segovia (fl. ١٤٥٠), His Antecdents and Successors, (Leiden, ١٩٩٤) pp.٩٨-١١٤.١١. كلمه Gidelli معرب شاذلى است. ١٢. واتيكان, نسخ خطى لاتين, شماره ٢٩٢٣. ١٣. نسخه مورد بحث, قرآنى كتابت شده در سال ١٦٠٦م توسط موريسكوى ناشناس است كه در طليطله (نسخه خطى ٢٣٥ كتابخانه Biblioteca Publica Provincial باقى است. بحث تفصيلى اين نسخه را موريلاس در مقاله اى آورده است. ر.ك:Consuelo, Lopez-Morillas, زTrilingual Mariginal notes (Arabic, Aljamiado and Spain) in a Morisco Manuscript from Toledoس, JAOS, ١٠٣ (١٩٨٣) ٤٩٥-٥٠٤. ١٤. Consuelo, Lopez-Morillas, زLost and Found? Yca of Segovia and The Quran among The Mudejars and Moriscosس, Journal of Islamic Studies, ١٠.٣ (١٩٩٩) ٢٨٢ff. ١٥. اين بخش نوشتار برگرفته از مقالات عالمانه مفخر حسين خان با مشخصات كتابشناسى ذيل است. ايراداتى ذكر شده كه در مورد آن ها به مواردى خاصى تصريح شده است. نگارنده اميدوار است با دسترسى به منابع بيش تر در آينده بتواند به ديگر كاستى هاى اين اثر وقوف يافته و فهرست كامل ترى را منتشر كند.Mofakhkhar Hussain Khan, زBibliographic Control of Quranic Literatuer: an Evaluative Survey, Islamic Quarterly, ١٩٩٣, pp. ٩٥-١٣٥; idem, زAn Early History of Urdu Translaions of The Holy Quran, A Bio-Bibliographic Study, Part١, Islamic Quarterly, ١٩٩٦, ٤.٢١١-٢٣٤; idem, An Early History of Urdu Translations of The Holy Quran, A Bio-Bibliographic Study, Part٢, Islamic Quarterly, ١٩٩٧. ٣٤-٥١. ١٦. William J. Haris, The First printed translation into English of the great forign classics: A supplement to text-book of English Literature (London, ١٩٠٩; Facsimre prints: Newyork: ١٩٧٠; Folcroft, Pa. ١٩٧٦; NorWood Editions ١٩٧٧) p.٨٧.١٧. آقاى مفخر حسين خان, در مقاله اى ديگر توانسته است كه به متنى كه اكمل الدين در نگارش مقدمه به آن تنها ارجاع داده و همانند برخى اظهارات تنها حاصل رونويسى ايشان از منابع دست دوم است, دريافته كه به واسطه اشتباه خانم آن مارى شيمل در فهم عبارت كتاب عجائب هند نوشته شهريار بن بزرگ كه عبارت يفسر له را به ترجمه فهميده, اشكال ديگر وارده بر اين داستان را بيان داشته است. ر.ك:An Early History of Urdu Translations of The Holy Quran, A Bio-Bibliographic Study, Part١, Islamic Quarterly, ١٩٩٦, ٤, p. ٢١٥-٢١٦.اشتباه ديگر خانم شيمل كه اكمل الدين نيز تكرار كرده, آن است كه ايشان نوشته اند, كار ترجمه (دقيق تر تفسير) تا آغاز آيات ٧٩ـ ٧٨ از سوره ياسين ادامه يافته است. برخى نيز انجام ترجمه را تا آغاز اين آيات از سوره ياسين دانسته اند. در هر حال, اين چنين اظهاراتى خطاست. تنها در هنگام شنيدن اين آيات در داستان ادعا شده كه پادشاه, منقلب گرديده و اسلام آورده است. ر.ك: مفخر حسين خان, ترجمه هاى اردو قرآن, ص٢١٦.١٨. D. E. Rhodes, The spread of printing, Eastern Hemisphere: India, Pakistan, Ceylon, Burama and Thailand (London, ١٩٦٩) p.٤٥. ١٩. Nazir Ahmad, Oriental press in the World (Lahor, ١٩٨٥) p.٥٥ and passim.٢٠. شاهد ديگرى از مراجعه و استفاده از منابع دست دوم, اين گفته اكمل الدين است كه گفته; عباس على ترجمه اردو شاه رفيع الدين را همراه با ترجمه بنگالى خود ترجمه كرده است. علت اين خطا آن است كه در اثرى از قرن نوزدهم به نام Sayyiarah digest اشاره شده كه ترجمه شاه رفيع الدين كه در سال ١٩٣٠م انجام شده, عباس على, ترجمه شاه رفيع الدين را به بنگالى نيز برگردانده است. اين اطلاعات خطاست و عباس على همراه با ترجمه بنگالى خود, ترجمه اردو شاه رفيع الدين را در سال ١٩٣٨م و نه ١٩٣٠ نيز چاپ كرده است. ر.ك:زAn Early History of Urdu Translations of The Holy Quran, A Bio-Bibliographic Study, Part٢س, Islamic Quarterly, ١٩٩٧, ١, p. ٤٧. ٢١. R. Reginald and M. R. Burges, Cumulative paperback index (Detroit, ١٩٧٣) xix. ٢٢. Bobzin, Hartmut, Der Koran im Zeitaler der Reformation: Studien zur Fruhgeschichte der Arabistik und Islamkunde in Europa (Beirut: Deutsche Moregenladische Gesellschaft; Stuugart: Steiner, ١٩٩٥) Beiruter Texte und Studien, ٤٢, xiv+٥٩٨pp.٢٣. ايفيم رضوان نيز در وصف اين كتابشناسى گفته كه اثرى است اساساً مبتنى بر آثار دست دوم و حاوى اشتباهات بسيار فراوانى است. ر.ك:E. A. Rezvan, زThe Quran and its worldس, Manuscript Orientalia, ٤.٤ (١٩٩٨) p.٥١ No.٦٦.