آیینه پژوهش

آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٣

اخبار


درگذشتگان
آيةاللّه صالحى مازندرانى
فقيه معظم حضرت آيةاللّه آقاى حاج شيخ اسماعيل صالحى مازندرانى ـ قدس سرّه ـ يكى از علماى مشهور حوزه علميه قم به شمار بود.
معظم له, به سال ١٣٥٢ق (١٣١٢ش) در روستاى (آلاشت) ـ از توابع قائمشهر ـ در خانواده اى روحانى و اهل علم و دانش زاده شد. پدرش مرحوم ملا رحمةالله, يكى از علماى خوشنام منطقه بوده كه علاوه بر ارشاد و راهنمايى مردم, به كار كشاورزى هم مشغول بود. فقيد سعيد در ٥سالگى, قرآن مجيد و خواندن و نوشتن را از پدرش بياموخت و پس از آن, گلستان و نصاب و جامع المقدمات و برخى كتاب هاى ديگر را از همو فراگرفت. سپس در حدود سال ١٣٢٧ش به بابل رفت و در مدرسه صدر, ادبيات و منطق را به خوبى آموخت و پس از آن, در سال ١٣٣٠ش به تهران عزيمت كرد و برخى از كتاب هاى سطح را فرا گرفت. در سال ١٣٣٢, به قم مهاجرت نمود و حدود هفت ماه در مدرسه فيضيه اقامت داشت و به تكميل سطوح پرداخت. در آغاز سال ١٣٣٣ش, به سوى مشهد مقدس حركت كرد و سطوح عالى و بخشى از خارج فقه و اصول را نزد حضرات آيات: شيخ مجتبى قزوينى, شيخ هاشم قزوينى, ميرزا كاظم دامغانى و آيةاللّه ميلانى به خوبى آموخت. او در اين زمان, در مدرسه خيرات خان ساكن بود و به عنوان يكى از طلاب خوش فكر و جدّى و كوشا و فاضل شناخته شده بود. در سال ١٣٣٩ش, به حوزه علميه قم بازگشت و به درك محضر حضرات آيات عظام: آقاى بروجردى (كه چند ماه از درس وى را درك كرد), امام خمينى, محقق داماد, گلپايگانى و ميرزا هاشم آملى (كه بيش ترين استفاده را از درس وى برد) و علامه طباطبايى موفق شد و علاوه بر تحصيل, به تدريس سطوح فقه و اصول و كلام و فلسفه و تفسير هم اشتغال داشت و شاگردان فراوان, پرورش داد. وى, دوره هاى متعدد شرح تجريد, شرح منظومه, اسفار, نهايةالحكمة, كفايةالاصول, خارج فقه و اصول تدريس نمود و بسيارى از نوارهاى درسى اش هم اكنون موجود است.
او در دوران مبارزه روحانيت به رهبرى امام خمينى بر عليه رژيم ستمشاهى, از هيچ كوششى فروگذار نكرد و نامش هماره در ذيل اعلاميه هاى مدرسين حوزه علميه قم ديده مى شد و در سال ١٣٥٣ش و ١٣٥٤ دستگير و در زندان هاى مختلف (قم و تهران) محبوس شد و در سال ١٣٥٧ش, سخنرانى هاى متعدد در شهرهاى استان يزد و كرمان عليه رژيم ايراد نمود. پس از پيروزى انقلاب اسلامى, از خدمت به نظام باز نايستاد و دو دوره به نمايندگى مردم استان مازندران در مجلس خبرگان رهبرى برگزيده شد و ساليانى چند در دادگاه عالى انقلاب اسلامى نيز به خدمت پرداخت.
برخى از تأليفات چاپ شده آن فقيه فقيد عبارتند از:
١. مفتاح البصيرة فى فقه الشريعة (شرح طهارت عروة الوثقى, ٣ج)
٢. توضيح المسائل
٣. مناسك حج
٤. استفتائات (٢ج)
٥. احكام جوانان و بانوان
و آثار غيرچاپى اش هم عبارتند از:
٦. تقريرات درس فقه آيةاللّه ميرزا هاشم آملى (مباحث: طهارت, بيع و خيارات)
٧. اصول فقه (دوره كامل)
٨. حاشيه بر اسفار
٩. حاشيه بر شرح منظومه
١٠. ولايت فقيه
١١. رساله در (ولايت جدّ و پدر)
١٢. رساله در (انفال و منافع عامه)
١٣. كتاب البيع
١٤. كتاب الخيارات
١٥. شرح تحريرالوسيله (ابواب: خمس, قضا, وكالت, كفالت)
سرانجام آن فقيه بزرگوار, در ٦٨سالگى, در بامداد روز جمعه ٩ شهريور ١٣٨٠ (١١ جمادى الثانى ١٤٢٢ق) در زادگاهش حيات را بدرود گفت و پيكر پاكش, پس از تشييع باشكوه و بى سابقه در سارى, به قم انتقال داده شد و در روز دوشنبه پس از تشييع مجدّد و نماز آيةاللّه جوادى آملى بر آن, در مسجد طباطبايى حرم حضرت معصومه ـ سلام الله عليها ـ به خاك سپرده شد و عالَمى از علم و عمل را با خود به خاك برد. آيةاللّه خاتم يزدى
مرحوم آيةاللّه آقاى حاج سيد عباس خاتم يزدى, يكى از علماى حوزه علميه قم به شمار مى رفت.
فقيد سعيد در سال ١٣٤٩ق (١٣٠٩ش), در خانواده اى روحانى به دنيا آمد. پدرش حاج سيد يحيى احمدآبادى از تحصيل كردگان نجف اشرف بود كه براى تبليغ دين به زادگاهش ـ احمدآباد ـ بازگشته بود. معظم له دوران كودكى را نزد پدرش به فراگيرى قرآن و دروس ابتدايى پرداخت, اما تندبادِ اجل, در ٩سالگى پدرش را از كَفَش ربود و گرد يتيمى بر سرش نشست, اما مرحوم حجةالاسلام سيد على محمد وزيرى, سرپرستى وى را بر عهده گرفت و تحت نظر وى به تحصيل علوم دينى روى آورد. نخست, ادبيات و سطوح را نزد حضرات آيات: سيد جلال علومى, سيد على محمد كازرونى, سيد على اكبر علوى, سيد جلال آيت اللّهى تفتى فراگرفت. در سال ١٣٣٤ش به حوزه علميه قم مهاجرت كرد و در محضر حضرات آيات: سيد حسن مدرسى يزدى (رسائل), فكور يزدى (مكاسب), شيخ عبدالجواد جبل عاملى اصفهانى (كفايه) و شيخ محمدفكور احمدآبادى (شرح منظومه) سطوح عاليه را آموخت. سپس به درس خارج آيات عظام: امام خمينى, گلپايگانى, اراكى, محقق داماد و شيخ عباسعلى شاهرودى حاضر شد و مبانى علمى اش را استوار ساخت. در سال ١٣٣٩ش, به حوزه علميه نجف رفت و به مدت ١٨سال از بحث هاى آيات عظام: خويى, حكيم, شاهرودى, امام خمينى, ميرزا حسن يزدى و حاج سيد يحيى ايزدى بهره فراوان برد و عضو شوراى استفتاى امام خمينى شد و به نمايندگى و وكالت معظم له, در سال هاى ١٣٥٦ و ١٣٥٧ش به حج مشرف شد. پس از پيروزى انقلاب اسلامى, به عضويت دفتر استفتاء امام درآمد و پاسخگويى به استفتائات بسيار, بر عهده اش نهاده شد. وى عضو جامعه مدرسين حوزه علميه قم, نماينده مردم يزد در مجلس خبرگان رهبرى, و دبير شوراى سياست گذارى ائمه جمعه بود و در حوزه قم, به تدريس خارج فقه و اصول اشتغال داشت. برخى از تأليفات وى عبارتند از:
١. تقريرات درس اصول آيةاللّه خويى (دوره كامل)
٢. تقريرات درس فقه امام خمينى
وى, به علت بيمارى در ٧٢سالگى, در روز سه شنبه شهريور ١٣٨٠ش (جمادى الثانى ١٤٢٢ق) بدرود حيات گفت و پيكر پاكش پس از تشييع باشكوه در يزد, به قم انتقال داده شد و پس از نماز آيةاللّه بهجت بر آن, در حرم حضرت فاطمه معصومه ـ سلام الله عليها ـ به خاك سپرده شد. ناصرالدين انصارى ميرزا محمّد اشكذرى
يكى از عالمان و مدرّسان حوزه علميه مشهد مقدس (مدرسه نواب), مرحوم حجةالاسلام والمسلمين, آقا ميرزا محمّد اشكذرى خراسانى بود. ميرزا محمّد اشكذرى (١٣١١ش ـ ١٣٥٣ش) ـ فرزند على اكبر اشكذرى ـ در حدود سال هاى ١٣٢٣ـ١٣٢٤ش, وارد حوزه علميه مشهد گشت و مشغول به تحصيل شد. در آن سال ها (تا حدود ١٣٣٠ش), توليت مدرسه نواب, با عالم ربّانى, خطيب بزرگوار, مربى تأثيرگذار, مرحوم آيةاللّه حاج ميرزا على اكبر نوقانى (م١٣٧٠ق) بود. اين مرد بزرگ, و مجسّمه اخلاق و فضيلت, مدت حدود ٧سال, در تربيت و باليدن و سامان پذيرفتن طلاّب حوزه خراسان, تدبيرى ژرف و تأثيرى شگرف داشت, كه نبايد در تاريخ خراسان و حوزه هاى علميّه خراسان, و مدرّسان و منبرى هاى آن سامان فراموش گردد. اين تأثير, از طريق طلاب فاضلى كه در تابستان ها براى زيارت امام ابوالحسن على بن موسى الرضا(ع) به مشهد مشرف مى شدند ـ و بيش تر در مدرسه نواب ساكن مى گشتند ـ و هم از طريق برخى از طلاب فاضل مشهدى كه به قم انتقال مى يافتند (از جمله براى درك درس مبارك مرجع اكبر, و فقيه اعظم, حضرت آيةاللّه العظمى, حاج آقا حسين طباطبايى بروجردى) تا حدودى به بيرون از حوزه ها و مدارس خراسان نيز كشيده شده بود, و نظامى را كه ايشان براى مدرسه نواب تعيين كرده بود, مورد توجه طالبان كمال, و آگاهان, و معتقدان به ارزش وقت و اهميت نظم, و ضرورت سواد براى اهل علم, و وجوب ديدن دوره تربيتى براى اهل منبر و واعظان قرار مى گرفت.
همچنين بايد ياد كنم كه در آن سال هاى فرو پاشيدن حوزه ها به دست عوامل بيسواد و پست استعمار پير, يكى از بزرگ ترين مرزبانان موجوديّت علمى و معارفى خراسان, و يكى از بزرگ ترين عالمان دوران, و استاد استادان آن سامان, متفكر حقيقت انديش, عقل شناس نوآور, تقليدشكن شجاع در عقليات, قرآن دان كم مانند, معارف گستر پر آوازه, و عابد و زاهد بى نظير, مرحوم آيةاللّه آقا ميرزا مهدى اصفهانى خراسانى (م١٣٦٥ق) در مشهد مقدس حضور داشتند, و مشعل فروغزايى بودند كه حوزه خراسان را (خورآسا) كرده بودند, و به تعبير آيةاللّه العظمى حاج سيد صدرالدين صدر (م١٣٧٣ق) (ارض اقدس به وجود ايشان مزيّن بود, و سال هاى سال اهل علم از محضر شريف ايشان استفاده مى كردند.) (مكتب تفكيك, چ سوم, ص٢٣٦)
چنان كه اشاره كرديم, تا پيش از فرا رسيدن شهريور ١٣٢٠, از سوى (رژيم) انگليسى پست و پليد و فضيلت كش رضاخانى, و برخى منوّرالفكرهاى فاقد مليّت راستين, و دورانديشى خردمندانه, با روحانيت بسختى مبارزه مى شد, تا جايى كه مدارس ـ اغلب ـ بسته شده و ويران گشته, و نظام تحصيلات علوم اسلامى از هم پاشيده بود. و با اين سختى ها و فشارها كم تر كسى و جوانى يافت مى شد كه اين همه خطر را بپذيرد, و محروميت هاى مختلف فردى و اجتماعى را به جان بخرد, و رو به سوى مدارس ويران و مدرسان سرگردان و در حال تبعيد علوم اسلامى بگذارد.
از اين رو, مرحوم آقا ميرزا مهدى اصفهانى (كه در حفظ حوزه خراسان و دميدن روح علمى و انتقادى و اخلاقى در اين حوزه, سهمى بس گران دارند), جوانان را به ورود به حوزه و تحصيل علوم دينى تشويق مى فرمودند, و خود تدريس هاى خويش را در خانه (كوچه نو, ميان باغ نادرى و ميدان شهدا) ادامه مى دادند. از جمله جوانان ياد شده, يكى ميرزا محمد اشكذرى بود, كه به دليل آشنايى مرحوم ميرزاى اصفهانى با پدر ميرزا محمد, توصيه مى كنند كه ايشان به تحصيل علوم دينى اشتغال ورزد. از سويى ديگر, او را براى ورود به (مدرسه نواب), به مرحوم نوقانى (كه خود از مأنوسين با ميرزاى اصفهانى و شاگردان معارفى و پروردگان مكتب او بود), معرفى مى كنند. و بدينسان ميرزا محمد اشكذرى نوجوان, در شمار محصلان مدرسه نواب (بهترين مدرسه علميه مشهد, و داراى بهترين مربى و مدرسان در آن سال ها) درمى آيد, و به تحصيل اشتغال مى ورزد.
طالب علم جوان ما, پس از مدتى تحصيل و آموختن, با بى اعتنايى به فشار فقر و محروميت, و اجازه ندادن كه اين امور در عزم راسخ او تأثيرى بگذارد, و او را به سوى خواسته ها بكشاند, زاهد و صبور, و متواضع و قانع, در طلب علم از محضر استادان مى كوشد, و با همه دقت و سختگيرى مرحوم نوقانى, در امور درسى و اخلاقى طلاب, و وجود برنامه هاى امتحانى از همان روزگار (حدود ٦٠سال پيش در حوزه مشهد), در شمار طلاب ممتاز جاى مى گيرد.
ميرزاى اشكذرى, دروس مقدماتى و منطق و ادبيات و اصول ابتدايى را, در نزد اين استادان فاضل و شريف مى خواند:
١. حجةالاسلام, حاج شيخ غلامحسين مصباح الهدى (از افاضل برجسته حوزه خراسان, و مبارز در نهضت ملى شدن صنعت نفت).
٢. حجةالاسلام, حاج سيد حسين سيدى علوى (از افاضل زبده حوزه خراسان و خدمتگزاران كوشاى تعليم و تربيت دينى).
٣. حجةالاسلام, سيد جواد مصطفوى خراسانى (مؤلف كتاب بسيار گران ارج (الكشاف عن الفاظ نهج البلاغة فى شروحه), و آثارى ديگر…).
سپس براى فراگرفتن سطوح عاليه فقه و اصول, به درس اين استادان گرانمايه و نمونه حاضر مى شود:
٤. آيةاللّه حاج ميرزا احمد مدرس يزدى خراسانى (م١٣٥٠ش)
٥. آيةاللّه حاج شيخ هاشم قزوينى خراسانى (م١٣٣٩ش)
٦. آيةاللّه حاج شيخ مجتبى قزوينى خراسانى (م١٣٤٦ش)
استاد اخيرالذكر, متأله بزرگ قرآنى, و متعقل سترگ وَحيانى, مروّج معارف خالص اهل بيت(ع) در عين اين كه فقه و اصول (سطح و خارج) تدريس مى كردند, به طور عمده فلسفه درس مى دادند و معارف قرآن. مرحوم اشكذرى, مقدارى از اين دروس علامه قزوينى و عالم ذوفنون باطنى, مرحوم حاج شيخ مجتبى قزوينى خراسانى استفاده كرده اند.
٧. آيةاللّه العظمى حاج سيد محمد هادى ميلانى (م١٣٩٥ق)
از سالى (١٣٣٣ش) كه اين فقيه اصولى مدقّق و حكيم كم مانند به مشهد مشرف شدند, و درس خارج اصول و فقه شروع كردند, ميرزاى اشكذرى به درس ايشان نيز حاضر مى شدند, و مورد توجه آن استاد كم مانند بودند.
در خلال ايام تحصيل (بنا بر رسم حوزه اى, رسمى بسيار سودمند كه هر فاضلى براى طلاب پايين تر تدريس كند), برخى از فاضلان حوزه مشهد (و طلابى كه از دور و نزديك به مشهد آمده بودند), دروسى را از محضر ميرزاى اشكذرى مى آموختند. ميرزاى اشكذرى درسى مفيد و كم تعطيل و با پيشرفت داشتند. بيانشان نيز بر اداى مطالب ـ حتى مطالب پيچيده علمى ـ توانا بود, از جمله به ياد دارم كه (دليل افتراض) را در (حاشيه ملا عبدالله) به خوبى و روشنى تقرير و تحرير مى كردند.
بدين گونه بود تا مهر ماه سال ١٣٣٩ش (١٣٨٠ق), كه استاد بزرگ افاضل, آيةاللّه حاج شيخ هاشم قزوينى خراسانى, به رحمت ايزدى پيوست:
آنكو درفش بارقه فضلش
بر آسمان علم چو كيوان بود
سيراب كرد تفته دلها را
سرچشمه (معارف قرآن) بود
آموخت فرق باطل و حق ما را
رمز آشناى معنى (فرقان) بود
گاه ستيز در ره حقجويى
يكتا مبارز صف ميدان بود
در مُلك زهد و كشور استغنا
بى تاج و تخت, حاكم و سلطان بود
بر صُفّه قناعت و آزادى
همتاى پاك بوذر و سلمان بود
(مكتب تفكيك, ص٢٨٥ـ٢٨٧)
از آن پس, مسند تدريس سطوح عالى (رسائل, مكاسب, كفايه) از جمله, به عهده آقا ميرزا محمد اشكذرى محول گشت. و ايشان تا پايان عمر كوتاه خود, حدود ١٤ سال تمام, پيوسته اشتغال به تدريس و تربيت علمى فاضلان حوزه داشتند.
ميرزاى اشكذرى ـ چنان كه اشاره شد ـ در دوران طلبگى تا سال ها ساكن مدرسه بود. با فقر و آبرومندى مى زيست, و همه كارهاى خود را خود انجام مى داد, كنار حوض مدرسه مى نشست و ظرف مى شست. طالب علمى كوشا, عابد و فروتن بود. زحمتكش و پرهيز آشنا بود. و در دوران بعد, عالمى زاهد و محترم و مدرسى فداكار و معلم به شمار مى رفت. در سراسر زندگى تعلّمى و تعليمى خود, زندگيى زاهدانه داشت, و بيش تر اوقات مقروض بود.
ميرزا محمد اشكذرى, مدرسى بسيار با عاطفه, مهربان و خليق بود. با وجود محبتى كه به فرزندان خود داشت, مجالست با طلاب را ترجيح مى داد, و غالب اوقات را در مدرسه مى گذرانيد. هرگاه درس نداشت, كتاب مى خواند. وضو و نماز و آداب آنها را نيك رعايت مى كرد, و نمازى با توجه و حضور و خضوع مى خواند. روزهاى تعطيل را نيز ـ اغلب ـ به مدرسه مى آمد و با طلاب مى گذرانيد. به هنگام نشست و برخاست با شاگردان, اگر كسى او را نمى شناخت نمى دانست شاگردْ كيست و استادْ كدام… اين اندازه افتاده و اهل توجه بود. از وى دو پسر و دو دختر ماند. رحمةاللّه عليه رحمةً واسعة.
اين جانب, پيش از آن كه براى تحصيل ادبيات عالى و عروض و قافيه و بلاغت اسلامى, به محضر استاد بزرگ, حجةالحق, شيخ محمدتقى اديب نيشابورى (اديب ثانى, م١٣٥٥ش) برسم, در حدود ٢ـ٣سال, كتاب هاى مقدماتى را نزد چند تن از طلاب فاضل آن روز حوزه مشهد ـ در مدرسه نواب ـ فراگرفتم, از جمله:
١. آقا سيد جعفر سيّدان (امروز: استاد معارف قرآنى, عالم جامع تفكيكى (از شاگردان خاص علامه حاج شيخ مجتبى(ره) قزوينى مى باشد), و خطيب بزرگ اخلاقى, آيةاللّه سيد جعفر سيدان خراسانى).
٢. آقا سيد عباس سيدان (امروز: حجةالاسلام والمسلمين, مدرس فاضل, مربى دينى و معلم جلسات (الغدير) ـ مشهد مقدس). (از شاگردان خاص علامه حاج شيخ مجتبى(ره) قزوينى مى باشد)
٣. آقا شيخ رحمت الله فشاركى (امروز: از مدرسان نام آور ادبيات و متون حوزه اى, در حوزه مقدسه قم, كه شهرتى بحق دارند, و محل بهره رسانى گسترده هستند, و در زهد و كم تعلقى موفقند).
٤. آقا ميرزا محمد اشكذرى خراسانى, مدرس فقيه سطوح عاليه, در حوزه خراسان.
اين جانب, در سال هاى مورد اشاره, نزد ايشان از جمله اين كتاب ها را (با همان وقت و كوشايى و تعطيلات اندك, و يادداشت بردارى و مطالعه مكرر و مباحثه, در ايام تحصيل و تعطيل… و سپس تدريس) خواندم:
١. (شرح سيوطى).
٢.(مغنى) (از آغاز باب اول تا پايان باب چهارم).
٣. (حاشيه) ملا عبدالله يزدى, بر (تهذيب المنطق) تفتازانى (و در كنار آن, (اشكالُ الميزان) فرصت شيرازى, و حاشيه عبدالحى بر حاشيه ـ خطى).
٤. (شرح شمسيه) قطب الدين رازى (و در كنار آن, (رهبر خرد) و (بصائر النصيريه) قاضى شَهلان ساوى).
٥. شرح (باب حاديعشر) فاضل مقداد.
٦. معالم الاصول.
٧. توحيد صدوق(ره)
٨. شرح مطول (مقدارى از باب اول).
در پايان بايد ياد كنم كه در نوشتن اين مقاله, از نوشته دوست فاضل ديرين, جناب حجةالاسلام آقاى حاج سيد ذبيح اللّه اسلامى (از فاضلان و عالمان حوزه علميه خراسان) استفاده كرده ام. محمّدرضا حكيمى
ارديبهشت ١٣٨٠
فرهنگى
انتشار فصل نامه قرآنى كوثر
نخستين شماره فصل نامه قرآنى كوثر كه اولين نشريه قرآنى استان اصفهان به شمار است به صاحب امتيازى مؤسسه انتشارات پيام صادق(ع), مدير مسؤولى حجةالاسلام سيّد محمّدرضا علاءالدّين و سردبيرى حجةالاسلام على رهبر منتشر شد.
در وجه تسميه اين نشريه وزين مى خوانيم: (و ما, نام فصل نامه را كوثر نهاديم, تا همچون كوثر قرآن, خير كثيرى باشد براى همه قرآن دوستان و عاشقان كلام وحى, اميد آن داريم كه دستمان گيريد و هاديمان باشيد!) (ص٨)
پس از اين برائت استهلال به طرح پرسش ها, نكات و راهكارها و برنامه هاى اساسى در ارتباط با مقوله قرآن پژوهى و قرآن مأنوسى پرداخته شده و تاريخچه قرآن گرايى در اصفهان را بيان مى دارد كه (آنچه از گذشته مطرح مى شود از عهد صفويه به اين طرف مى باشد و عمدتاً پرسش ها و نكته ها از شهر اصفهان است كه پايتخت ايران اسلامى و مركز علمى جهان اسلام در آن عهد بوده و دانستن اين پيشينه درخشان قرآنى خود پشتوانه خوبى براى قرآن زيستى و قرآن پژوهى در حال و آينده) (ص١١) است و يك يك اهداف اين مجله و چنين مجلاتى را در قالب پرسش و بررسى گذشته, حال و آينده برمى شمرد و مثلاً از زبان شوراى تحريريه اين چنين مى آورد كه هدف اين فصل نامه آن است كه (گذشته (انس با قرآن) را با تمام فراز و نشيب هايش و در تمامى ابعاد و جلوه هايش پيش روى شما قرآن دوستان گشوده و با دعوت به تدبّرى تامّ و تفكرى خالص بر عظمت و نقشى كه قرآن در اصفهان و ايران بر جاى گذاشته, شما را در فضاى قرآنى امروز, براى استمرار بخشى نقش قرآن در جميع جهات, از حوزه تعليم و تربيت گرفته تا شعر و ادب, و از معمارى و فضاسازى گرفته تا هنر و صنعت و از ميراث مكتوب قرآنى گرفته تا جلسات قرآن آموزى پيش برده و وظيفه آحاد جامعه اسلامى در قبال قرآن و راهكارهاى قرآن پژوهى و قرآن زيستى و تحقق جامعه قرآنى تأكيد نماييم.) (ص١٣)
برخى از عنوان هاى اين شماره عبارتند از: آينه كوثر, پرسش هايى درباره قرآن پژوهى, قرآن از ديدگاه كوثر قرآن, فرزندم قرآن بخوان; شيوه بيان قرآنى كه بررسى سهل و ممتنع بودن, كاربرد استعاره و مجاز و كنايه را عهده دار است; مردم سالارى دينى از منظر قرآن كريم كه به راهكارهاى قرآن براى مردم سالارى دينى, افول مكاتب غربى و مبانى آن و نقش مردم ديندار در حكومت اسلامى مى نگرد; خودى و غير خودى از ديدگاه قرآن كريم و عرفان اسلامى, عشق و محبت از منظر قرآن كريم, كه تفسيرى است از آيه والذين آمنوا اشدّ حبّاً للّه با زيرفصل هاى: راه هاى افزايش محبت, محبوب سازى مجازى, چرايى اختلاف محبوب و راهبردهاى قرآنى در اين موضوعات; سخنى با مربيان و معلمان قرآنى, قصه هاى قرآنى و تقويم قرآنى ربيع الاول تا جمادى الثانى ١٤٢٢ نمونه استخراجات دست اندركاران مجله است. و حسن ختام مسابقه اى است كه سؤالات آن (از مباحث قرآنى مطروحه در فصل نامه استخراج شده است.) (ص٧٥)
براى همه دست اندركاران نشريه توفيق روز افزون خواستاريم. محمدرضا زادهوش