آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٢ - نامه ها
نامه ها
بنام خداوند جان وخرد
پژوهنده ارجمند جناب آقاى سيد محمد راستگو دامت فضائله تامّه
بعد الحمد والصلوة گرامى مقاله حنابعالى را ذيل عنوان: (شيخ جام در انس التائبين), در شماره ششم از مجلّه وزين (آينه پژوهش) زيارت كردم. اين نشريّه از آغاز طلوعش به تصديق همگان, خورشيدآسا در پرتو روشنگرى هاى بى دريغ خود عملاً ثابت نموده كه نه فقط (مرآة التحقيق) كه به راستى (طريق التّحقيق) است; مزيد توفيق و دلگرمى گردانندگان عزيز مجلّه را در ادامه شيوه مرضيّه جارى و نشر منظّم آن صميمانه خواستارم.
بارى; محصّل و نقاوه غالب آنچه اصحاب لغت و ادب درباب معنى و شيوه درست (نقد) آورده اند, و به تعبير ديگر جمع و تلفيقى از بيشتر اسلوب هاى رنده و صحيح نقّادى, بنام ايزد, در آن مقاله به وضوح ملحوظ و مشهود بود.
نويسنده فاضل خود به خوبى مى دانند كه از ضوابط و رموز عمده (نقد), شناخت ارزش و بهاى هر اثر, و سنجش و داورى و احتكام درباره آن در ميزانى عدل و بى طرفانه, و پس آنگاه به دست دادن سره از ناسره, و تعيين دقيق مقدار هنگ و سنگ در آن است. از شرايط نخستين دست يازيدن به اين كار: ذوق سليم, خبرت و بصيرت, و به موازات آن رعايت جانب (مروّت), و (نصفت) است. ايضاً آشنايى منتقد است با موضوع و مبحث مورد (نقد), و احاطه واشراف همه جـــانـبه او بر اثرى كــــه در(قسطاس نقد) مى سنجد; هرآنگاه كه اين مقدّمات و مبانى فراهم آمد, حاصل جمعش بى گمان از نوع كار شگرف و استادانه جناب سيد محمد راستگو است, ايّده اللّه تعالى بحسن توفيقه.
و هم وقوف كلّى دارند كه در اين ميان بررسى مقالات و مقامات اكابر صوفيه و مشايخ قوم در حوزه (نقد) از اهميّت ويژه اى برخوردار است: كارى است هول انگيز, لغزنده, و پرمخاطره درخور مردان كار, مستلزم رعايت ضوابط و شرايط, و حصول استعداد و لياقت مخصوصى. نمونه را بنگريم به كتاب مستطاب (انس التائبين), اين تصــنـيف مـنيف, اثر سوخته باديه بى سرانجام عشق, اعنى احمد جام نامقى مشتهر به ژنده پيل. كسى مى تواند در وادى نقد آن قدم بنهد, و درآن باب قلم بزند, كه خود خويشتن چندى دردى كش خمخانه طريقت بوده, و از شراب وصال معرفت جامى چند در كشيده باشد, و در نتيـجه از قابليّت و توان غور و تعمّق در همه زواياى روح وجان شيخ از نصيبى وافر بهره مند بوده باشد ولاغير: (دل سوخته داند كه دل سوخته چون است) آرى; اين مهمّ را شور وحال و جذبه و سوزى پايدار بايستى, راستين و از جان برآمده:
فرق است ميان سوز كز جان خيزد
با آن كه به ريسمانش برخود بندى!
فى الجمله ناقدى سرآمد و پهلوان بايد كه شعله شوق, و نائره عشق, هستيت او را سراپــا مشتعل سـاخته, و از دود و كدورت
خامى و ناپختگــى در بود و وجودش نشانى پيدا نه: (آتش چو همه گرفت / كم گردد دود). و هم ذوقى و مهارتى زائد الوصف در استخدام الفاظ, و گزينش واژگان و اصطلاحات و تعبيراتى والا و فخيم, متناسب و درخور مفاهيم و معانى باصلابت متن, تا بتواند بار سنگين آن همه معانى را بردوش كشد, و به سرمنزل مطلوب برساند, و به هوش باشد كه در اين بيابانِ بى فرياد, غول مردم افكنِ وسوسه و سفسطه, گستاخى و عيب جويى, لفظ بازى و شهرت طلبى, و تسويه حساب هاى شخصى كه دست مايه مشتى نوطلبان كهنه كار است, راه بر او نزند, و او را از مسير واقعيّت ها منحرف نسازد… من از مفصّل اين نكته مجملى گفتم, و هذا فصل لاينقضى الى يوم الفصل.
دعاگو كه مبلغى ديرياز و درازآهنگ از نقد عمر گرانمايه بر سرِ مؤانست با (انس التائبين) نهاده, نيك مى داند كه هنر جناب راستگو, فاضل عارف, در نقد و تفسير آن اثر, به بيان (بيهقى) از چه لونى است; كارى بود بديع و نوآيين, مستطرف و جامع الاطراف, الگويى تمام عيار, و سرمشقى آموزنده و جان دار براى ديگر كسان كه به قصد (نقد) قلم برمى گيرند, به راستى: لمثل هذا فليعمل العاملون.
(انس التائبين) و نظاير معدودش, حكايت حال, و زبان حال و دل نويسنده آن است. اثرى است كه رابطه سالم, منطقى, و مداوم با انديشه مردم دارد; لاجرم در نقد و وصف, و تعريف آن بى شك بيانى شيوا, طبيعى وقّاد و آتش زا, دلى مصفّا عارى از همه غبارها و كدورت ها بايد. ناقد چنين اثر ناگزير بايد در دفتر صوفى تصفّح و استقصائى تامّ و تمام داشته باشد, تا چنان مقالتى با حال, جان دار, و نشأت انگيز از خامه گهرزاى او بتراود. دراين جا در تأييد اين نكته از دمِ گرم, و همّت عارفانه جنيد بغدادى در وصف شما و عزيزانى پاكباز در رده شما مدد مى طلبم كه فرمود:
علـم التصــــوّف علم ليــــس يعرفه
إلاّ اخـو فطنتـــه بالفهـــم مــوصوف
و ليس يعــــرفه من ليـــس يشهـــده
و كيف يشهد ضوء الشمس مكفوف؟!
در گلگشتى كه خوانندگان مشتاق را نرم نرمك در (كوچه باغ هاى دل انگيز و جان آميز انس التائبين) سير داديد, و محصول استنباط و تفحّص و دريافت خود را در اين گلزار معرفت, به صورت دسته گل هايى زيبا و عطرآگين به هر يك سخاوتمندانه و رايگان هديه نموديد, الحق كه همگى را حيات و نشاطى تازه بخشيديد. و دراين بين ها راستى چه استادانه و بدون همهمه و جنجال, گريبان پالوده و پاكيزه شيخ جام را از چنگِ آلوده به اوهام مريدى عوام و خشك انديش يعنى سديد الدين محمد غزنوى بى دين رها ساختيد; با استناد به دلائل و شواهد متقن و مستحكم مدلّل ساختيد كه روايات و مسطورات مظنون الاصاله غزنوى ياوه پرداز در حق ژنده پيل در مقامات ساختگى, مطلقا از اعتبار برخوردار نيست, بلكه همه و همه از مقوله خوابى است آشفته و پريشان از مزاجى عليل و بى درمان. خوانندگان مقاله از اين پس به بركت وارسى و تحقيق آن عزيز, ژنده پيل نامقى را ديگر از ديدگاه غزنوى معتوه, و از وراى عينك خرافه و تعصّب او نمى نگرند, بلكه شيخ جام واقعى را در تصوير زيبا, و روشن, و جان بخش, و دل آويز مرتسم در (آينه پژوهش) استاد سيد محمد راستگو خواهند يافت, و آن تصوير كم نظير را درصورت سندى صحيح و معتبر از سيماى راستين شيخ الاسلام احمد جام, دست به دست, و نسل به نسل به ديگر كسان منتقل مى سازند; دست چنين تصويرگر مريزاد, و:
آفرين خـــداى بر پــــــدرى
كه تو پرورد و مادرى كه تو زاد
از يادآورى هاى عالمانه و محبت آميز و نكته آموز كه با حوصله و موشكافى و صرف وقت بسيار از سرِ دقّت و دلسوزى, درباب تصحيح متن (انس) به عمل آمده بود نهايت سپاسگزارم; خاصّه اشاره به لزوم تهيّه فهرستى از همه تمثيلات گرانبهاى شيخ كه به خاطر اشتمال بر نكات اجتماعى و برخوردهاى انسانى بسيار, حوزه تفاهم وسيعى را در برگرفته, و از لحاظ اسلوب خاصّ خود ساختمانى محكم و بادوام دارد. همگى يادآورى هاى سنجيده و به جاى جنابعالى در چاپ بعدى كتاب ـ اگر حياتى بود ـ و با تشكر مجدد از لطف شما, محض مزيد استفادت خوانندگان ملحوظ و مرعى خواهد شد, بعون الّه تعالى. بر سرِ آن بودم كه اين مقال را با بسط بيشترى به پايان برم; دريغا كه تمّ البياض ولم يتمّ المقال …
در اين جا از پيشگاه حضرت ربّ العالمين براى جنابعالى و همه پويندگان طريق تحقيق و پژوهش به دعا مزيد توان و توفيق مى طلبم; وعليك السلام و على اهل التقوى.
با احترام و امتنان على فاضل
***
سردبير محترم مجله وزين آينه پژوهش, سلام عليكم
شماره هاى ١ ـ ٥ مجله را مطالعه كردم, اكنون با اغتنام فرصت مراتب خوشوقتى خويش را از چاپ و نشر اين مجله كه با درصد بالائى خلأ موجود را در موضوع خودش پركرده است تقديم مى دارم. اميد دارم با يارى حضرت حق ـ جل و علا ـ و با پرمحتوا كردن مجله و بدور نگاهداشتن آن از اغراضى كه با موضوع مجله ارتباطى ندارند قدمهاى ترقى و موفقيت هرچه سريعتر برداشته شود. و درارتباط با بند ٦ نامه دلسوزانه جناب آقاى محمد على حائرى خرم آبادى شماره ٥ ص ١٢٤ باطلاع مى رسانم:
١ ـ در كتابخانه مدرسه نمازيه خوى كه زادگاهم مى باشد تعداد (٧٠٠) جلد نسخ خطى وجود دارد كه حقير فهرستواره اى در اين مورد تنظيم نموده ام كه با استفاده از تعطيلات تابستان سال جارى تكميل و با عنايت ايزد منان به چاپ مى رسد.
٢ ـ كتابخانه مدرسه مسجد جامع اروميه كه حقير مدتى متصدى آنجا بوده ام و در افزودن به كتابهاى آن تلاش زيادى كرده ام داراى نسخ خطى نمى باشد.
محمد حسن بكائى
***
سالها پيش انورى شاعر معروف گفت:
اى خواجه مكن تا بتوانى طلب علم
كاندر طلب راتبه هر روز بمـــــانى
رومسخرگى پيشه كن و مطربى آموز
تا داد خود از مهتر و كهتر بســــتانى
شايد كسانى كه اين شعر را شنيده اند آن را طنزى انگاشته باشند ولى آنان كه به مناسبتى رابطه اى با تحقيق و علم داشته اند درستيش را گواهند; و چه بسا گروهى برين باور باشند كه اين سخنان وصف حال گذشته هاست كه مردمان قدر دانش ندانستندى و تحقيق نخواستندى, ليكن آنان كه سرى به اين بازار مى زنند درمى يابند كه امروزه نيز چنان است.
نحوست دانشجويى و تحقيق باندازه اى است كه همه جا توان قدرت نمائى دارد و در هر سازمان استوارى نفوذ مى كند, حتى در همانهايى كه براى نشر دانش و آماده سازى راه و تشويق دانش خواهان و محققان بوجود مى آيد, سرانجام اين عامل كارآ و نامرئى وارد شده و كارشكنى خود را مى آغازد و راه را بر تحقق آرمانهاى پايه گذارانش مى بندد.
از اين نمونه كتابخانه ها هستند كه پايه گذارانشان دريافته اند كتابهاى خطى جزء ميراث فرهنگى و مذهبى ماست و حفظ وچاپ و تحقيق و استفاده از آنها اهميت فراوان دارد, و اگر اين كتابها در دست تنى چند باشد و به مالكيت شخصى درآيد بهره گيرى همگان را دست نخواهد داد, و اين خود ضربه اى كارآ بر نشر فرهنگ دينى و باستانى ماست. از اين رو مراكزى را پايه گذارى كرده اند تا اين كتابها در آنجا جمع و نگهدارى شود, و همه محققان بآسانى توان دسترسى و استفاده را داشته باشند.
متأسفانه همان عامل نامرئى نقش خود را ايفا نموده و نوع كتابخانه هاى عمومى را درين بُعد بصورت كتابخانه هاى شخصى درآورده است و استفاده از اين مؤسسات را براى محققان همانقدر پيچيده نموده كه يك كتابدار شخصى مى كند.
بيشتر هيئتهاى امناى اين مؤسسات برين باورند كه چون نسخ خطى چيزهائى ارزشمندند جهت حفظ آنها بايد اين نسخ را از دسترس دورداشت. حتى از يكى از متنفذين در كتابخانه اى نقل شد در تعريف امانتدارى خودشان فرموده اند (درين جا نسخ منحصر بفردى هست كه ما براى حفظ ارزش آنها را براى چاپ نمى دهيم و چاپ نمى كنيم).
چقدر دور از آرمان پايه گزاران آن كتابخانه است كه چنين فكرى در اركان ادارى آن سازمان وارد شود و چنين كسى در رأس تصميم گيرى آن مؤسسه قرار گيرد.
اولاً اين آقايان درنيافته اند كه اگر چيزى ارزشمند است ارزشش با امكان استفاده از آن سنجيده مى شود و براى نهادن چه سنگ و چه زر.
ثانياً: هرگز دراثر چاپ و نشر كتابى ارزش بازارى نسخه نمى كاهد. گواه اين سخن كتابهاى بيشمارى هستند كه چاپ و منتشر شده اند ولى نسخ خطى آنها همواره بقيمت هاى گزافى مورد معامله قرار مى گيرند.
ثالثاً: آيا نظر واقف اين نسخه, و بالاتر از او هدف پايه گذار اين كتابخانه چه بوده است؟! اينكه نسخى خطى درينجا جمع آيد و بر ارزش ريالى آنها بيفزايد, و يا امكان دسترسى از آنها را براى نيازمندان ايجاد كند و آنها را از صورت ملك شخصى كه مانعى براى استفاده همگان است بيرون بياورد؟! و اگر مى دانست روزى چنين بلائى بر سر اين مؤسسه خواهد آمد طرحى ديگر مى افكند.
اينگونه انديشه ها سبب مى شوند تا كارمندان و مسئولان ادارى اين بخشها نيز رنگ فكرى اينان را بگيرند و كارشكنيهاى لازم و مؤثر را در كار مراجعين بنمايند, و كمال بى علاقگى را بوظائف مربوطه داشته باشند.
وقتى شما مراجعه اى داشته باشيد بيشتر جوابهائى از اين دست مى شنويد: (مسئول مربوطه نيست) (امكان ديدن كتاب اكنون نيست) (لوازم عكاسى و كپى نداريم و يا خراب است). (فرصت انجام اين كار نيست). و جوابهاى سر بالاى ديگر.
خود حقير جهت ديدن نسخه اى در يكى از كتابخانه هاى شهرستانى ضمن مسافرتهاى مكررى كه بآن شهرستان داشتم به كتابخانه مربوطه مراجعه كردم و در تمام مراجعات كه بيش از چهار بار و ضمن دو سال بود جواب دادند: (مسئول كتب خطى در سفر است, بعدها مراجعه كنيد). و البته امكان مراجعه بعدى پيدا نشده است.
جهت ديدن نسخه اى ديگر كه در كتابخانه يكى از مدارس علميه تهران است چندين سال مراجعه و پى گيرى كردم تا اخيراً و پس از مراجعات بسيار مكرر ساعت آنچنان مسعودى پيش آمد كه همه نحوستها را تحت الشعاع قرار داد و امكان رؤيت حاصل گشت.
ييكبار جهت ديدن نسخه اى به يكى از كتابخانه هاى همين شهر مقدس ـ قم ـ مراجعه كردم جواب دادند نه: (دستور اكيد داده شده است نسخ خطى بهيچ كس نشان داده نشود).
از آقايانى كه چنين دستورى داده اند بايد پرسيد: اگر بناست اين كتابها را كسى نبيند براى چه نگه مى دارند؟! بهتر نيست آنها را به كارخانه مقواسازى تحويل دهند تا اقلاً تبديل به مقوا شده و بكار ساختن جعبه شيرينى و آجيل بخورد, تا اگر تلخكامى كتابخوانان را چاره گر نيست شيرين كامى شيرينى خواران را كارگر افتد؟!
نمونه هاى قابل ذكر بسيار است ولى سخن بدرازا مى كشد. به يكى از كتابخانه هاى معتبر جهت درخواست ميكروفيلم از نسخه اى مراجعه كردم; گفتند: اول بايد تعهد بدهى اگر اين كتاب را چاپ كردى بيست درصد نسخ چاپى را به كتابخانه بدهى و پيشتر هم ضامن معتبرى جهت اجراى تعهد معرفى مى كنى. گفتم: اين همه براى چيست؟ گفت: اين مقرراتى است كه جهت كتابهاى نفيس و منحصر بفرد وضع كرده ايم. گفتم: اين كتاب چندبار چاپ شده و نسخ متعددى از آن در جاهاى مختلف موجود است پس منحصر بفرد نيست و نفاستى هم كه مى فرمائيد ندارد. رئيس كتابخانه قيافه كاملاً كارشناس مآبانه بخود گرفته, فرمودند: آقا هر نسخه اى نفيس و منحصر بفرد است, چون مشخصاتى دارد كه آن ديگرها ندارند.گفتم: پس چرا قيد زده اند. بايد مى گفتند: اين مقررات براى همه نسخ است. جوابى نداشتند و گفتند: ما تقصيرى نداريم و مقررات را اجرا مى كنيم وانگهى آلاف والوف از چاپ همين كتابها استفاده مى كنند.
همين ارگان مؤسسه اى جهت انتشارات براه انداخته و با تبليغات فراوان به چاپ و انتشار كتاب پرداخته است ولى در ميان ده ها عنوانى كه چاپ كرده است تنها چند عنوان از اين نمونه كتابها ديده مى شود. و جاى پرسش از همان بزرگوارى كه ترجمان فكر مقررات گذاران بودند باقى است كه اگر چاپ اين كتابها آلاف والوف سود دارد چرا خود اين مؤسسه تاجرمآب در طول اين مدت دست بكار انتشار اين همه نسخ موجود در كتابخانه خود نيست؟! و چرا ديگر ناشرينى كه براى كسب درآمد بهر در و دروازه اى مى زنند بسيار كم باين سرى كارها مى پردازند؟!
وقتى پاى سخن همين بزرگان بنشينيد سوگوارى مى آغازند كه چه نشسته ايد ميراث فرهنگى ما را غربيها تاراج كردند و دستنوشته هاى ما را بردند و همه نسخ نفيس ما در كتابخانه هاى غربى است.
گفتا شيخا هرآنچه گوئى هستم
اما تو چنانكه مى نمائى هستى
شما درباره نسخى كه آنها نبرده اند چه كرده ايد و چه مى كنيد؟ اگر بردند, آنها را اغلب با بهترين وضع نگه مى دارند و در اختيار نيازمندان مى گذارند و با يك درخواست ساده همه گونه سرويسى به درخواست كننده مى دهند و بالاتر از همه اغلب فهرست نسبتاً كاملى از كتابهاى خود را منتشر مى كنند! شما چه مى كنيد؟ آيا يك كتابخانه معتبر هست كه ادعا كند فهرست كاملى از كتابهاى خطى خود را منتشر كرده است و يا حتى فهرستهائى كه منتشر كرده محققانه است و يا كسى مى پرسد كتابهائى كه در كتابخانه هاى مختلف غير معروف است چه وضعى دارند؟ صدها نسخه نفيس در همين كتابخانه هاى غيرمعروف است كه نه كسى از وجود آنها اطلاع دارد و نه دست كسى به آنها مى رسد. جز اينكه گاهى موريانه ها راهى يافته و شاخكى برسانند و آنچنان كه شايسته مى دانند از اين منابع سرشار بهره گيرند.
براى حفظ و استفاده ازين ميراث عظيم دينى و فرهنگى خود چه برنامه هائى تنظيم كرده ايم؟ و چرا هرچه زودتر گروهى متخصّص مأموريت نمى يابند تا برنامه اى جامع درين مورد تنظيم كنند و مجدّانه نيز در پى اجراى آن باشند. از براى نمونه نكاتى چند ذكر مى شود كه لازم است مورد بررسى قرار گيرد.
١ـ در هريك از مراكز استانها كتابخانه مركزى تأسيس شود تا همه نسخ موجود در كتابخانه هاى متفرق عمومى آن استان در آنجا جمع آيد كه اولاً بتوان نكات لازم جهت نگهدارى را كاملاً باجرا گذاشت و ثانياً سرويسهاى لازم را جهت مراجعان فراهم نمود.
٢ـ از كتابهاى نفيس و كمياب ميكروفيلم و عكس متعدد تهيه شود. تا اوّلاً از يك نسخه بتوان در جاهاى مختلف استفاده كرد و ثانياً با ارجاع مراجعان به عكس نسخه بجاى اصل آن در حفظ نسخ مراقبت بيشترى به عمل آورد. اين كار در برخى كتابخانه ها تا حدى عمل شده ولى كافى نيست و بايد عموميت يابد.
٣ـ گروههايى را مأمور فهرست نويسى دقيق كرد تا هرچه زودتر كتب خطى موجود شناسائى شده و معرفى گردند و بيهوده در كتابخانه ها زندانى فراموش شده نشوند.
٤ـ برنامه اى جهت تهيه ميكروفيلم از نسخ موجود در خارج از كشور تنظيم شود و اين كار فوق العاده لازم كه درصد بسيار كمى از آن سابقاً انجام يافته با كوشش بيشترى پى گيرى شود.
٥ـ و لازم تر از همه بودجه لازم جهت انجام كارهاى ضرورى درين برنامه ها مقرر گردد و هزينه هاى اين برنامه ها را خرج عطينا نپنداشته و بهر بهانه حق يا ناحقى از ليست بودجه ها حذف نگردد تا برنامه گردانان نيز امكان يابند اقلاً مقدارى از كارهاى ضرورى را بمنصّه اجرا درآورند.
محسن محمّدى