آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - شاهكارهاى ادبى١ - فاطمى سيد حسن
شاهكارهاى ادبى١
فاطمى سيد حسن
٢٣٦. صدر الافاضل خطبهاى تدوين كرده است كه در آن تنها از پنج حرف ميم، واو، ه، لام و الف استفاده كرده است. نويسنده با اين كار خواسته ثابت كند كه عربى زبان وسيعى است؛ به گونهاى كه با حروف اندكى از آن نيز مىتوان خطبهاى طولانى نگاشت. آغاز:
الا لا الاء اِلّا اَلاءُ الاله، اَله مؤلهوه له لما لاه، و وَله مُهلوه اِملاها لمَّا لاه، اَلا لا اَولَ الّا الى اللّه، و لَا لآلَائه اَلا همال لا اِلاَه، للاُمم و لاللمَلل الّا الله.(٢)
٢٣٧. صدر الافاضل در نامه زير ملتزم به تكرار حرف شين شده است. آغاز:
هو الشاهد المرشد المنشى و الراشد المبشر المخشى مشهود مىشود مشهوم محتشم و محشود شريف الشيم مشفق شكوهمند شرف شعار دانشور با كرامش شگرف بينش.(٣)
٢٣٨. غزل زير مركب از پنج بيت است كه بيت اول آن هيچ يك از حرفهاى آن به يكديگر وصل نمىشوند (اگر حرفى قابل اتصال باشد در آخر كلمه است) به عبارت ديگر بيت اول، حرف حرف است و بيت دوم، دو حرف دو حرف به يكديگر متصل است تا بيت آخر كه پنج حرف پنج حرف به يكديگر متصل است. آغاز:
رخ زرد دارم ز دورى آن در
زده داغ و دردم درون دل آذر
چون من كاست گوئى شب فرقت تو
مه نو كه باشد بدين گونه لاغر(٤)
٢٣٩. كلمات بيتهاى زير را از انتها به ابتدا نيز مىتوان خواند اما در معنى مخالف خواهد بود:
حلموا فما ساءت لهم شيم
سمحوا فما شحت لهم منن
سلموا فلا زلت لهم قدم
رشد و افلا ضلت لهم سنن
اگر كلمات دو بيت فوق از انتها خوانده شود، بدين صورت مىگردد:
منن لهم شحت فما سمحوا
شيم لهم ساءت فما حلموا
سنن لهم ضلت فلا رشدوا
قدم لهم زلت فلا سلموا(٥)
٢٤٠. در قصيده زير حرف اول و حرف آخر هر بيت، همانند است و ترتيب الفبا رعايت شده است. آغاز:
انظر الى الحق من مدلول اسماء
و كونه عين كلى عين اجزائى
بالذى قلت انه عين مابى
من سؤال و منطق و جواب(٦)
٢٤١. قاآنى در ابيات زير، حرف الف را به كار نبرده است. آغاز:
برد ز گيتى برون ربيع چو لشكر
لشكر وى ملك وى نمود مسخّر
دهر زدم سرديش بخويش مشوّش
مهر زبى مهريش بميغ مستر(٧)
*٧* ٢٤٢. اسماعيل بن عباد در مدح اهل بيت(ع) ابياتى بى الف سروده است. آغاز:
قد ظل يجرح صدرى
من ليس يعدوه فكرى(٨)
٢٤٣. شمس فخرى در قصيده «مخزن البحور» در ضمن اشعار، الفاظ خاصى را به كار برده كه اگر كنار يكديگر قرار گيرند، شعر ديگرى استخراج مىشود. آغاز:
«پرى رخ»ى كه بر آرد ز نسترن گلنار
«دم» ا«د»م افكند اندر دلم «از» آن «گل» نار
عجب مدار «بتم برگل» ار زند طعنه
كنون كه كرد «ش ريحان» ببندگى اقرار
هنو«ز» باش كه تا «سنبل»ش برآرد سر
«شود» ز «سنبل» جود«ش» نسيم غاليه بار
دميد خطش و بر گل همى «كند برچين»
از آن دو زلفش «پرچين» شده است ديگر بار(٩)
در صورتى كه كلمات داخل گيومه در مصرعهاى اول در كنار هم قرار گيرند، مصرع اول از بيت زير استخراج مىگردد و از مصرعهاى دوم، مصرع دوم زير به دست مىآيد:
پرى رخ بتم بر گل ز سنبل كند پرچين
دمد از گلشن ريحان شود سنبلش پرچين
٢٤٤. قطعه «چهل كاف» شامل سه بيت است كه در تمام كلمات آن، حرف كاف به كار رفته و تعداد آنها به چهل مىرسد. اين ابيات براى برآورده شدن حاجات با آداب مخصوص خوانده مىشود:
كفاك ربك لم يكفيك واكفة
كفكافها ككمين كان منكلكا
تكر كراً ككر الكر فى كبدى
مشكشكة كلت لكلكلكا
كفاك ربّك كاف الكاف كربته
يا كوكباً كان يحكى كوكب الفلكا
مولوى ارتضا على خان جو فاموى اين قطعه را در «تفسير چهل كاف» شرح كرده است.(١٠)
٢٤٥. ابن صقيل جزرى (م ٧٠١ ق) در تمام كلمات عبارت زير حرف صادر را به كار برده است. آغاز:
حصَّن الصمد حصان الصدر الصالح، النصر الناصح، الصادق النصوح، المصادق الصفوح، الناصر الصدوق، الباصر المصدوق، فاصم عِصَم العصاة، قاصم صنم المعاصاة.(١١)
٢٤٦. در تمام كلمات عبارات زير كه به نظم و نثر است، حرف جيم به كار رفته است. آغاز:
جُدّد جلال المجلس الجليل، الأجل الجميل، الشجاع الامجد، الجحجاح الاجود، الجسود المرتجى، الماجد المجتبى، الاجدل الا مجدّى، المجد المجدى، جمال الامجاد، جواد الاجواد.(١٢)
٢٤٧. در عبارات زير كه به نظم و نثر گفته شده، صناعت خيفاء (كلمهاى منقوط و كلمهاى غير منقوط) به كار رفته است. آغاز:
المملوك فيض الله
نُخَب حلمك يبث هما
يَجُثّ لَهَمّا يُغِثّ طبعا
يضب و صدراً يذب(١٣)
٢٤٨. ابن صقيل جزرى متن زير را بدون استفاده از حروف منقوط، نگاشته است. آغاز:
اطال اللّه طوال الطّود الاطول، و المالك الاكمل، و ادام دول آده و وطّدها، و عدّل دعام علوها و اسعدها، و حرس سوام سمّوها و سرمدها، و حسم حسود حولها واكَّدها.(١٤)
٢٤٩. جزرى در متن زير تنها از حروف بىنقطه استفاده كرده است. آغاز:
ورد الصادر الاكرم، والوارد المكرم، ادام الله سعود مرسله و مداه، و دله لأعلام المحامد و حداه، و دّله عدوّ حوله و حماه، و احّد سمّو سماء سعده و حماه، و مهّد مهاد عدله و هداه، طوّل طِوَل *٨* طوله و هُداه.(١٥)
٢٥٠. در متن زير، حرفى منقوط و حرفى غير منقوط است. آغاز:
و فدت صنوف كتابك، بل جميل ضرب انضبابك، شرفه جد برق، و فرق لب اشرق، و بل شوب منح فرى، و جم فلق سر فلق ربا، فحضر به بلغ اناب هجم، بلبل بوبل ناضر تهتانه فانسجم.(١٦)
٢٥١. در متن زير، حرف اول هر كلمه همانند حرف آخر كلمه قبل است. آغاز:
جُدّد دوام مجلس، سيّدنا العالم، ملك كرماء الزمان، نافع علماء الاوان، ناقد دُرر رواء البيان، نظام مجرة هالة هذا البرهان، ناسف فناء السفاء، الواسع عداء العطاء.(١٧)
٢٥٢. در تمام كلمات متن زير حرف سين به كار رفته است. آغاز:
السيّد السكوب، السند الكسوب، السامق النسيب، السابق الحسيب القسور، السفاح الاسور، السّحاح الباسل، السنى الناسل، السرى المداعس، الخميس المنافس.(١٨)
٢٥٣. در تمام كلمات متن زير حرف شين به كار رفته است. آغاز:
اشعر الشجاع الشارخ، الشراع الشامخ، الاهش الشنخوب، الايش الشؤوب، الاشسع الشديد، الاخشع الرشيد، الشّمرّى الشكور، الشمر ذلّى المشكور، شيد مشيد شجاعته.(١٩)
٢٥٤. الفاظى كه در متن زير به كار رفته، بدون حركت لبها تلفظ مىشوند. آغاز:
شكر لسانى الصادق القدير، القاهر النصير، الرازق الخلّاق الخالق الرزّاق، العزيز الحنّان، العادل الدّيان، قاسر سقاط الساقطين، كاسر عساكر القاسطين، ساطح هالة الهداية، ناشر راية الدراية.(٢٠)
٢٥٥. در صورتى كه بيتهاى زير از ابتدا خوانده شوند، دعا و اگر از انتها بخوانند، نفرين مىشود:
عدلوا فما ظلمت لهم دول
سعدوا فلا زالت لهم نعم
بذلوا فلا شحّت لهم شيم
رفعوا فما زالت لهم قدم
بيتهاى فوق، از انتها اين گونه خوانده مىشود:
نعم لهم زالت فلا سعدوا
دول لهم ظلمت فما عدلوا
قدم لهم زالت فلا رفعوا
شيم لهم شحت فما بذلوا(٢١)
٢٥٦. ابن حمد يس صقلى از تمام حروف الفبا در دو بيت زير استفاده كرده است:
من رفن الصدغ يسطوا لحظه عبثا
بالخلق جذلان ان اشكوا الهوى ضحكا
لاتعرضن لورد فوق وجنته
فانما نصبته عينه شركا(٢٢)
٢٥٧. بيتهاى زير، منفتح است و هنگام تلفظ آن، لبها باز مىماند. از على بن شبل.
قطعنا الغضا قطع القطا كل ليلة
اليك على العيس العتاق العياهل
قصدناك يا خير العطايا لاننا
رأيناك اهلا للعطايا الجزايل(٢٣)
٢٥٨. قصيده بىنقطه از حظيرى (يا خطيرى):
صدود سعاد اصدر الدّمع مرسلا
و اساء رحّوا لم احاوله اوّلا
محلّلة صدّاً اراه محرّماً
محرمة و صلا اراه محلّلا(٢٤)
٢٥٩. قصيده زير از حظيرى منفتح است. (لبها هنگام تلفظ به هم نمىخورد) آغاز:
*٩*ها انا ذا عارى الجلد
اسهرنى الّذى رقد
آه لعين نظرت
الى غزال ذى غيد(٢٥)
٢٦٠. صفى الدين حلى قصيده زير را متصل ساخته است. (تمام حرفهاى آن به يكديگر متصل است؛ مگر حرفى آخر كلمه قرار گيرد.) آغاز:
سل متلفى عطفاً عسى يتعطف
فلقد قسا قلبا فما يتلطف
ظبى تحكم بى فسلّط جفنه
سقماً يحسمى بعضه لى متلف(٢٦)
٢٦١. قطعه بى نقطه از احمد بن ورد:
علم العدو ملالة اللوام
و دوام صدّك و هو صد حمام
لولاك ما حدر السهاد دموعه
و لما اطار كراه حرّ ادام(٢٧)
٢٦٢. در صورتى كه حرف اول كلمات در قطعه زير از على بن زين الدين محمد عاملى، كنار يكديگر قرار گيرند آيه شريفه «فأمنوا بالله و رسوله النبى الامى الّذى يؤمن بالله و كلماته و اتّبعوه لعلّكم تهتدون» استخراج مىشود. آغاز:
فلاح اذا ما نالنا و عنانا
امان بال المصطفى لجفانا
لهم هربى والدهر رتب سجنه
و منهم لما هنا الفواد لقانا(٢٨)
٢٦٣. در شعر زير، صناعت خيفاء (كلمهاى منقوط و كلمهاى غير منقوط) به كار رفته است. آغاز:
اسمح فبث السماح زين
و لا تخب املاً تضيف
و لا تجز ردّ ذى سؤال
فنن ام فى السؤال خفّف(٢٩)
٢٦٤. خطبهاى از كفعمى بدون نقطه. آغاز:
الحمد لله مالك الممالك و ممهد المسالك وسع كل احد عطاه، و دمر كل مارد لاواه، احمده حمداً عدد ارواح الاملاك و هطل الركام و الركاك. ارسل محمداً اكرم الرّسل و اسعدهم و اسمحهم و احمدهم للّامة.(٣٠)
٢٦٥. على بن زين الدين محمد عاملى، كلمات قطعه زير را به گونهاى انتخاب كرده است كه اگر حرف اول و كلمات آن، كنار يكديگر قرار گيرند آيه «لقد من الله على المؤمنين اذ بعث فيهم رسولاً من انفسهم يتلو عليهم آياته و يزكّيهم و يعلّمهم الكتاب و الحكمة و ان كانوا من قبل لفى ضلال مبين» استخراج مىشود. آغاز:
لذكرى قلوب دام منها نوالها
اذا لحقت للفوز هان عقالها
لمن يشتكى الشاكى لدفع مس
لمة و الطافه مدى نهاه ينالها(٣١)
٢٦٦. على بن زين الدين محمد عاملى كلمات قطعه زير را نيز به گونهاى انتخاب نموده كه با كنار هم قرار دادن حرف اول كلمات، آيه «والذين يمسكون بالكتاب و اقاموا الصلوة انا لانضيع اجر المحسنين» استخراج مىگردد. آغاز:
وللسعد ال لبنى ذريعتى
يدوم نداهم يصطفيه موفق
سقينا كوسا و الديار ذات بنا
ازالو لنا كربا تواليه اشفق(٣٢)
٢٦٧. «مهور الحور» از شيخ حر عاملى (م ١١٠٤ ق) در مدح امام على(ع) كه شامل ٢٩ قصيده است و هر قصيده از ٢٩ بيت شكل گرفته است. اين مجموعه قصايد «محبوكات الطرفين» است. با اين توضيح كه به ترتيب حروف الفبا سروده شده و در هر قصيده حرف اول هر بيت با حرف قافيه يكى است مثلاً قصيدهاى كه قافيهاش «ه» است، همه ابياتش نيز با حرف «ه» آغاز مىشود و همين گونه ديگر حروف. قسمتى از «مهور الحور»:
*١٠* هو الحبّ لافيه معين ترجّاه
و لا منقذ من جوره تتوخّاه
هو الحتف لايفنى المحّبين غيره
ولو لاه ماذاق الورى الحتف لولاه(٣٣)
٢٦٨. موارد السالك لأسهل المسالك، عبدالله بن يوسف يوسفى حلبى (م ١١٩٤ ق).
اين كتاب در علم اصول و بى نقطه نگاشته شده و در بولاق در سال ١٣٠٨ ق به چاپ رسيده است.
٢٦٩. القصيدة المهملة، ابو محمد عبدالله بن محمد شويكى خطى، بدون نقطه. آغاز:
لآل محمداً على السلام
و اكمال السرور على الدوام
و هم اعلى ملوك الحمد طرا
و اهل العلم و الهمم الزكام(٣٥)
٢٧٠. قصيده مصنوع از اهلى شيرازى (٨٥٨-٩٤٢ ق)، در مدح اميرعلى شير.
اين قصيده شامل ١٤٩ بيت است كه حدود ٩١ بيت از آن استخراج مىشود و در بيتهاى استخراج شده، بحرهاى ١٩ گانه نمونههايى از صنايع بديعى و قافيه و... آورده است. همچنين حروف اوّل ابيات قصيده اگر جمع گردند، قطعهاى استخراج مىگردد. از حشو (جزء وسط مصراع) مصرعهاى اول قطعهاى خالى از الف و از حشو مصرعهاى دوم قطعهاى بىنقطه استخراج مىگردد. آغاز:
نسيم كاكل مشكين كر است چون تو نگار
شميم سنبل پرچين كجاست مشك تتار
شميم خيزد از آهو ولى نه زين خوشتر
نسيم گل وزد امّا چنين نه عنبر بار
از كلمات مشخص شده در مصرعهاى اول، مصرع اول بيت زير و از مصرعهاى دوم، مصرع دوم زير به دست مىآيد:
نسيم كاكل مشكين كرا خيزد ازين خوشتر
شميم سنبل پرچين كجا ريزد چنين عنبر
بحر: هزج مثمن سالم. قافيه: مقيد مجرد. صنعت: ترصيع.
حرف اول بيتها در صورتى كه كنار يكديگر قرار گيرند، قطعهاى استخراج مىشود. آغاز:
نشان فضل بنام كسيست طغرايش
كه سالهاى بسى ير باد و خواهد بود
از حشو مصرعهاى اول قصيده، قطعهاى بى الف استخراج مىشود. آغاز:
كلك ملك سخن كه سخيست
دم توفيق همدمت بوده
از حشو مصرعهاى دوم، قصيدهاى بىنقطه استخراج مىگردد. آغاز:
سرور ملك كرم حاكم دهر
كامل كارگه اهل كمال(٣٦)
٢٧١. قصيده مصنوع از اهلى شيرازى، در مدح سلطان يعقوب.
اين قصيده از ١٥٤ بيت تشكيل شده كه حدود ١١٠ بيت از آن استخراج مىشود و شيوه نگارش آن تقريباً شبيه قصيده قبل است. آغاز:
هواى جنّت كويت نسيم عنبر بار
فداى نكهت مويت شميم مشك تتار
نديده گلشن عالم چو سرو بالايت
نبوده در چمن حسن چو تو گل رخسار(٣٧)
٢٧٢. قصيده مصنوع از اهلى شيرازى، در مدح شاه اسماعيل.
اين قصيده از ١٦٠ بيت تشكيل شده كه ١٢٠ بيت از آن استخراج مىگردد و اسلوب آن با كمى اختلاف شبيه قصيدههاى مصنوع ديگر اهلى شيرازى است. آغاز:
هواى گلشن كويت نسيم باد بهار
گداى خرمن مويت شميم مشك تتار
مگر گشود در جان هواى آن سر كوى
كه بوى عنبر سارا دميد از آن گلزار(٣٨)
٢٧٣. قصيده مصنوع از تيمور حسينى، ١٦٢ بيت كه ١٣٠ بيت از آن استخراج مىگردد. آغاز:
*١١* هزار گلشن رويت بدهر حسن نما
غبار برزن كويت بمهرداد صفا(٣٩)
٢٧٤. قصيده مصنوع از حافظ على بن نور هروى غورى متخلص به عيشى، در مدح سلطان حسين بايقرا، آغاز:
حريم حرمت كوى تو جنّت ابرار
شميم نكهت موى تو راحت احرار(٤٠)
٢٧٥. قصيده مصنوع از حافظ على بن نور، متخلص به عيشى، در مدح شاه عباس اول. آغاز:
نظم لالى قصايد حمد و سپاس و عقد جواهر فرائد...
شراب شربت ذوقت شفاست اى دلدار
عذاب محنت شوقت بلاست بىمقدار(٤١)
٢٧٦. ممتاز البدايع، قصيده مصنوع ديگرى از عيشى است.(٤٢)
٢٧٧. قصيده مصنوع از واصلى.(٤٣)
٢٧٨. قصيدهاى از ميرزا محمد كاظم بن محمد جاجرمى متخلص به ادا، شامل ١٥٠ بيت، پايان سرودن ١١٧٧ ق. در هر بيت از اين قصيده، يك يا چند صنعت به كار رفته است. آغاز:
اى روى مهوش تو ربوده ز جان قرار
وى موى دلكش تو نموده روان فكار
اى از بياض جبهه تو و الضحى عيان
وى از سواد زلف تو و الليل آشكار(٤٤)
٢٧٩. مفاتيح الكلام فى مدايح الكرام، سيد حسين قوام الدين بن سيد صدر الدين شيروانى (م ٦٧٩ يا ٦٢٩ ق).(٤٥)
وى اين قصيده را در مدح وزير اعظم محمد ماسترى سرود و او نيز هفت خروار ابريشم به عنوان صله به شيروانى اهدا كرد.
بيتهاى اين قصيده در وزنهاى مختلف است كه به طريق تواشيح اخراج مىشود. (در نظم يا نثر، كلمات يا حروفى مشخص آورده شود كه چون يك جا جمع شوند بيت يا نثر ديگرى پديد آيد.) برخى بيتهاى هم وزن، دوبيتى يا سه بيتى يا چهار بيتى است. يكى از سه بيتىهاى آن چنين است:
بشد ز تازه جوان شاخ ارغوان آرام
كامده است چمان سرو در چمن دلدار
صبوح كرده در آمده به شيوه همچون مست
قد صنوبر چون زاد سرو قامت يار
دهان گل چو لب يار من كند خنده
چو عرعر از قد دلدار من برد هنجار
از مصرعهاى اول بيتهاى فوق، مصرع اول از بيت زير و از مصراعهاى دوم، مصراع دوم استخراج مىشود.
شد تازه شاخ ارغوان در شيوه همچون يار من
كامد چمان سرو چمن چون قامت دلدار من(٤٦)
٢٨٠. تخميس بى نقطه از عبدالحميد موصلى. آغاز:
عدو المرء اولاد و مال
لو اسعهم اساودها صلال
احاول طولهم و هو المحال
لاهل الدهر آمال طوال
و اطماع ولو طال المطال(٤٧)
٢٨١. دعاى بىنقطه، آغاز:
الم، الله لا اله الا هو، هو العلى و له الاسماء الاعلى، الآ لاء العطاء، السامح المادح الممدوح الروح المراح المصرح الملحح المصحح، الاحد الصمد، الواحد الاحمد، الحامد المحمود، الواعد الموعود، الممدود الودود المورود.(٤٨)
٢٨٢. پيرامون دعاى فوق، دو صفحه بىنقطه و به فارسى توضيحاتى داده شده است. آغاز:
هر كه در سحر و مسا عمل آورد مرا در سد دعاء صدوده اسم در كلام ملك علام واسطه رسول دارالسلام و طول عمر و حصول مال و اموال و اولاد در هر ماده و مواد هر كس رسم او را در سحر و مسا عمل آورد در سلسله *١٢* اهل صلاح و سواد در آمده.(٤٩)
٢٨٣. ابن ابى جعفر يزيدى در بيت زير تمام حروف الفبا را به كار برده است:
و لقد شجتنى طفلة برزت ضحى
كالشمس خثماء العظام بذى الغضا(٥٠)
٢٨٤. موارد الكلم و سلك درر الحكم، ابو الفيض فيضى هندى.
اين رساله كه تماماً بىنقطه است در علوم مختلف نگاشته شده است.(٥١)
٢٨٥. احمد بن محمد على مدرس در آغاز و انجام هر بيت، دو واو را به كار برده است. آغاز:
و واد به قد كان بالصحب جمعنا
و لكنهم للقلب بالبعد قد كووا
و وقد نارى هجرهم و بعادهم
و للجسم منى يا خليلى قد شووا(٥٢)
٢٨٦. ابراهيم بن محمد قرشى معروف به ابن زقاعه (٧٤٥-٨١٠ ق) نيز قطعه زير را به شيوه قصيده قبل سروده است. آغاز:
و وردى خسد نرجسى لواحظ
مشايخ علم السحر عن لحظه رووا
و واوات صدغيه حكين عقاربا
من المسك فوق الجلنارقد التووا(٥٣)
٢٨٧. قاضى حسين ميبدى (قرن ٩) در منشآت خود نامهاى نگاشته است كه تماماً از آيات قرآن بهره برده است.(٥٤)
٢٨٨. درر الكلام، بى نقطه، خطى، به درخواست عبدالخالق بن هاشم نوشته شده.(٥٥)
٢٨٩. نامه بى الف، سالك العارفين، خطى، كتابت: ١٢٣١ ق.(٥٦)
٢٩٠. خطبه بى نقطه، نواب علينقى ميرزا، خطى، كتابت: ١٢٣١ ق.(٥٧)
٢٩١. حيدر بن محمد رومى قصيدهاى سروده است كه كلمات مصرعهاى دوم از هر بيت همان كلمات مصرعهاى اول است؛ با اين تفاوت كه واژههاى آغاز و انجام را جا به جا كرده است. آغاز:
زارنى محبوب قلبى سحراً
سحراً محبوب قلبى زارنى
ينثنى كالغصن ليناً قده
قده كالغصن ليناً ينثنى(٥٨)
٢٩٢. عبدالصمد بن عبدالله باكثير(م ١٠٢٥ ق) نيز همانند قطعه قبل، قصيده زير را سروده است. آغاز:
تيمنى من هويت و اكمدى
و اكمدى من هويت تيمنى
حيرنى من سناه حين بدا
حين بدا من سناه حيرنى(٥٩)
٢٩٣. مجدول در ذكر عترت نبى يا رساله بى الف در احوال پيامبر و امامان، نظام الدين على بن محمد واعظ هروى شامى، خطى، كتابت: قرن ١١. آغاز:
صنوف حمد بى حد و قبول شكر بى عدد در نعمت حضرت معبوديست كه...(٦٠)
٢٩٤. ابن حجت تنها از اسمهاى مصغر در سروده خويش بهره برده است. آغاز:
طريفى من لييلات الهجير
مقيريح الجفين من السهير
نويرك فى الخديد كوى قليبى
نضحت من الحريق يا نويرى(٦١)پىنوشت:
١. پيشتر سه شماره از اين سلسله مقالات با عنوان «شاهكارهاى ادبى» در شمارههاى ٣٧، ٤٤ و ٤٧ چاپ كرديم، اكنون شماره ٤ آن را در اين بخش مىآوريم. آينه پژوهش
٢. ديوان صدر الافاضل نصيرى امينى، به اهتمام فخر الدين نصيرى امينى، چاپ اول، ١٣٦٥ ه.ش. مقدمه، ص ٤٦.
٣. همان، ص ٣٥.
٤. مدارج البلاغه، رضا قلى خان هدايت، چاپ ١٣٣١، ص ٢٠٤.
٥. فن التقطيع الشعرى و القافية، صفاء خلوصى، بغداد، مكتبة المثنى، چاپ پنجم، ١٣٩٧ ق، ص ٣٧٤.
٦. همان، ص ٣٧٢.
٧. صناعات ادبى، جلال الدين همايى، مؤسسه مطبوعاتى علمى، ص ١٢٣.
٨. المعجم المفصل فى علوم البلاغة، انعام فوال عكاوى، بيروت، دار الكتب العلمية، چاپ اول، ١٤١٣ ق، ص ٥٣١.
٩. مدارج البلاغه، ص ١٠٨.
١٠. فهرست نسخههاى خطى كتابخانه آيت الله نجفى، شماره ٤١٦.
١١. المقامات الزينية، ابن صقيل جزرى، دارالمسيرة، چاپ اول، ١٤٠٠ ق، ص ٢٥٠.
١٢. همان، ص ٣٤٨.
١٣. همان، ص ٣٧٦.
١٤. همان، ص ٥١٤.
١٥. همان، ص ٥١٦.
١٦. همان، ص ٥٤١.
١٧. همان، ص ٥٨٠.
١٨. همان، ص ١٢٦.
١٩. همان، ص ١٢٨.
٢٠. همان، ص ٤٩٩.
٢١. الحدائق البديعية فى الانواع الادبية، يوسف بديعى دمشقى، خطى، كتابخانه آيت الله العظمى گلپايگانى، كتابت ١٢١٠ ق، شماره ٦٣/٣٣، حديقه ١٥.
٢٢. همان، حديقه ٢٥.
٢٣. همان.
٢٤. همان، حديقه ٢٧.
٢٥. همان، حديقه ٢٥.
٢٦. همان، حديقه ٢٦.
٢٧. همان، حديقه ٢٧.
٢٨. نسخه خطى به شماره ١٥٧/٣٤، كتابخانه آيت الله العظمى گلپايگانى، كتابت ١١٠٦، به خط مؤلف، ص ٢٨. عبارات «و عنانا»، «والدهر» و «ومنهم» حرف واو، حرف اول محسوب مىشود.
٢٩. الحدائق البديعية، حديقه ٢٨.
٣٠. نسخه خطى به شماره ٢١٨/٢٣، كتابخانه آيت الله العظمى گلپايگانى، عبدالرحيم اصفهانى، كتابت: قرن ١٣.
٣١. نسخه خطى كتابخانه آيت الله گلپايگانى به شماره ١٥٧/٣٤، ص ٢٥.
٣٢. همان، ص ٢٧. در «وللسعد» و «والديار» حرف واو به عنوان حرف اول حساب شده است.
٣٣. الغدير، علامه امينى، بيروت، دارالكتاب العربى، چاپ سوم، ١٣٨٧ ق، ج ١١، ص ٣٣٤. م.
٣٤. معجم المطبوعات العربية، يوسف الياس سركيس، قم، كتابخانه آيت الله نجفى، ١٤١٠ ق، ج ٢، ستون ١٩٥٨.
٣٥. الذريعه، ج ١٧، ص ١٣٣.
٣٦. كليات اشعار مولانا اهلى شيرازى، به كوشش حامد ربانى، كتابخانه سنائى، ١٣٤٤ ش، ص ٧٧٧-٧٩٧.
٣٧. همان، ص ٧٩٨-٨٢١.
٣٨. همان، ص ٨٢٢-٨٤٨.
٣٩. الذريعه، ج ١٧، ص ١٣١.
٤٠. همان، ج ٩، ص ٧٨٠ و ج ١٧، ص ١٣١.
٤١. همان، ج ١٧، ص ١٣٢ و ص ٧٨٠.
٤٢. همان، ج ٢٢، ص ٢٢٣.
٤٣. همان، ج ١٧، ص ١٣٢.
٤٤. همان، ج ٩، ص ٦٢ و ج ١٧، ص ١٣٢.
٤٥. در الذريعه، ج ٩، ص ٣٤٠ سال فوت او ٦٧٩ ثبت شده ولى در ريحانة الادب، ج ٢، ص ٢٦٧، سال ٦٢٩ ضبط گرديده است. ظاهراً تاريخ دوم صحيح است؛ زيرا او معاصر خاقانى بوده است و آخرين سالى كه براى فوت خاقانى گفتهاند سال ٥٩٥ است.
٤٦. خزانه عامره، بلگرامى، چاپ سنگى، ص ٢٢٤.
٤٧. فاكهة الندماء فى مراسلات الادباء، ناصيف يازجى، ص ٦٠.
٤٨. نسخه خطى به شماره ٢١٨/٢٣، كتابخانه آيت الله گلپايگانى، در منابع روايى چنين دعايى را نيافتيم.
٤٩. همان.
٥٠. الحدائق البديعية، حديقه ٢٥.
٥١. الذريعه، ج ٢٣، ص ٢١٦.
٥٢. نفحة الريحانة و ورشحة طلاء الحانة، محمد امين محبى (م ١١١١ ق)، تحقيق: عبدالفتاح محمد، چاپ اول، ١٣٨٩ ق، ج ٤، ص ٣٩٠.
٥٣. همان.
٥٤. آينه پژوهش، ش ٥١، ص ٥٩.
٥٥. فهرست نسخههاى خطى كتابخانه مجلس سنا، ج ١، ش ٢/٢٥١.
٥٦. فهرست نسخههاى خطى كتابخانه ملى ملك، ج ٩، ش ٧/٦٠٧٧.
٥٧. همان، ج ٩، ش ٨/٦٠٧٧.
٥٨. نفحة الريحانة، ج ٣، ص ٥٤٥.
٥٩. همان، ج ٣، ص ٥٥٢.
٦٠. فهرست نسخههاى خطى كتابخانه ملى ملك، ج ٥، ش ٢/٥٣٧.
٦١. روضات الجنات، محمد باقر خوانسارى، تهران، اسماعيليان، ج ٥، ص ٨٢.