آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٩ - معرفىهاى اجمالى

معرفى‌هاى اجمالى


مرآة الحرمين، ابراهيم رفعت پاشا، هادى انصارى، نشر مشعر، ١٣٧٧، ٥٦٨ ص، وزيرى.
سفرنامه نويسى در فرهنگ اسلامى ديرينه‌اى دراز دارد، و سفرنامه‌ها در ميان آثار مكتوب از جايگاه والايى برخوردارند، و در بر نمودن چندى و چونى آبادى‌ها و نشان دادن بخش‌هايى از فرهنگ‌ها و وجوهى از رسوم و عادات ملت‌ها سودمندند و كارآمد. در ميان سفرنامه‌ها، آثارى كه درباره مكه و مدينه و چگونگى حج گزارى‌ها به قلم آمده است حجم قابل توجهى دارد. در ميان سفرنامه‌هاى مرتبط با حج آثار مهمى مى‌توان ديد كه به لحاظ شناخت جغرافيايى مكه و مدينه و فراتر از آن جزيرة العرب، شناخت چگونگى حج گزارى‌ها، آداب و رسوم در حج، فرهنگ و منش‌هاى مردمان و ملت‌هاى مختلف و... بسى سودمندند. ايرانيان در اين آثار ارجمندى به نظم و نثر سامان داده‌اند. فهرستى از اين آثار مى‌تواند تلاش ارجمند مؤمنان را در حج گزارى‌ها و ثبت و ضبط يادها و خاطره و تبيين چگونگى‌هاى آن نشان دهد (ر.ك: مقالات تاريخى، رسول جعفريان، ج ٣، ص ٣٢٦؛ مقاله «سياحتگرى و فرهنگنامه نويسى»).
مرآت الحرمين نگاشته رفعت پاشا از نظاميان بلند پايه دوره عثمانى از جمله اين سفرنامه‌هاست. وى نخست بار به سال ١٣١٨ با عنوان «رئيس محافظان كاروان در حج، به حج مشرف مى‌شود، و گزارشى از سفرش به آن ديار تهيه مى‌كند. آن‌گاه سال‌هاى ١٣٢٠ و ١٣٢١ و ١٣٢٥ با عنوان «امير الحاج» به حج مى‌رود و يادداشت‌هاى سفر آغازين را تكميل مى‌كند و كتاب مرآة الحرمين را رقم مى‌زند.
بدين سان «مرآة الحرمين» در جهت تبيين و تشريح جاهاى تاريخى مكه و مدينه در آن روزگار شايان توجه است به ويژه اين كه وى چنان كه گفتيم بارها اين سمت را داشته و با دقت چگونگى آن جاى‌ها و حوادث را وا رسيده است.
مؤلف در آغازين بخش كتاب از دوخت پرده كعبه در مصر و چگونگى حمل آن به مكه سخن مى‌گويد. گزارش اين جريان جالب و خواندنى است. كاروانى كه «پرده كعبه» راهمراه دارد، بودجه كاروان، مسير حركت، آيين‌ها و مراسمى كه در حمل پرده برگزار مى‌شد، وصف دقيق پرده و چندى و چونى آن، استقبال از كاروان حامل پرده كعبه در جده و... همه و همه توصيف‌هايى است زنده و خواندنى. مؤلف در ضمن اين گزارش تمام جاهاى كهن و تاريخى مسير راه و نيز شهر جده را ياد كرده و آورده است كه كاروان از راهى وارد مكه شد كه رسول الله(ص) وارد شده بود و بدين مناسبت از گورستان «معلاة» ياد كرده است با تصويرى از وضع گورستان در آن روزگار. او در اين گورستان از خاكجاى حضرت خديجه(ع) ياد مى‌كند و اين ديدگاه را نمى‌پذيرد كه قبر حضرت آمنه مادر والاى رسول الله(ص) در آن جا باشد و به درستى تأكيد مى‌كند كه مضجع آن بزرگوار در «أبواء» است (ص ٦٤). آن گاه از ديگر مدفونان اين گورستان ياد كرده و چگونگى ورود كاروان به مكه *٦٠* را گزارش كرده است (ص ١٥-٧٣).
شستشوى كعبه آيينى است شكوهمند كه همه ساله - اكنون نيز - انجام مى‌شود. مؤلف چگونگى اين مراسم را و حضور مردم در آن هنگامه، و اشتياق مردمان در متبرك ساختن اشياء به كعبه و تلاششان براى فرا چنگ آوردن ابزارى كه در اين مراسم به كار گرفته مى‌شده است و... گزارش كرده است. مؤلف مى‌گويد در ماه رجب روز اول درب كعبه را براى مردن و روز بعد براى زنان مى‌گشودند، و زائران به اندورن كعبه مى‌رفتند و توشه معنوى بر مى‌گرفتند (ص ٨٣-٨٤). پس از آن چه ياد كرديم مؤلف كوچ به سوى عرفات و منا را گزارش كرده است. در گزارش عرفات و منا جاهاى تاريخى آن را شناسايى، و شناسانده و از مساجدى مانند، مسجد خيف، كوثر، كبش بحث كرده و گاه با نقل گفته‌هاى ديگران آن‌ها را نقد كرده است (ص ٨٨). گزارش چگونگى ورود حاجيان به صحراى عرفه، و حال و هواى وصف ناپذيرى كه مردمان داشته‌اند، جالب و خواندنى است، به ويژه اين كه مؤلف اين گزارش و لبيك گويى را با اشعار دلپذير ابونواس در تلبيه:
الهنا ما اعد لك
مليك كل من ملك
در آميخته است. چگونگى ورود به مشعر و آن‌گاه «افاضه» به منى و سپس آيين‌ها و مراسمى كه در منى شكل مى‌گرفته است و... در صفحات بعدى گزارش شده است (ص ٨٤-١١٢).
روز ١٦ ذيحجه سال ١٣١٨ و پس از مراسم حج نويسنده در جمع افسران همراهش به «غار حرا» رفته و چگونگى آن را به دقت گزارش كرده است. سپس ديدارشان از «غار ثور» را گزارش كرده و در ضمن آن رواياتى در فضيلت خليفه اول آورده است كه مترجم به درستى در پانوشت به سستى روايات و موضوع و مجعول بودن آن‌ها اشاره كرده است. (ص ١١٢-١٢٢) مؤلف در پايان اين بخش از آداب و رسوم مكيان پس از اتمام حج و چگونگى حج گزارى، مشكلات و دشوارى‌هاى آن سخن گفته است كه به لحاظ تاريخى خواندنى است (ص ١٢٥-١٣٩). پس از آنچه آمد مؤلف به معرفى مكه پرداخته است، چگونگى شهر مكه در سال‌هاى ١٣١٨-١٣٢٥، نام‌هاى مكه، وضع جغرافيايى آن، خيابان‌ها و ساختمان‌ها، بيمارستان‌ها و درمانگاه‌ها، جاهاى تاريخى مانند مولد رسول الله(ص)، خانه حضرت خديجه، خانه زيد بن ارقم، باغ شريف مكه، تأثير سيل در ساختمان‌هاى مكه، عادات و رسوم مكيان، آب و هواى مكه، تجارت در مكه، آب‌هاى آشاميدنى مكه، تاريخچه «چشمه زبيده» و چگونگى آن در آن روزگار، تاريخ آب در مكه و پيرامون آن...، از جمله بحث‌هاى اين بخش است كه آكنده است از آگاهى‌هاى مستقيم و گزارش هاى ميدانى دقيق با تصاوير گويا و ديدنى.
در سخن از مسجدالحرام، از موقع مسجد الحرام، نام و درب‌هاى مختلف آن، مناره‌هاى مسجد، تاريخ توسعه و ساختمان آن و تطورات ساختمان در گذرگاه تاريخ، مقام ابراهيم، اندازه آن، جايگاه مقام ابراهيم و نماز در پشت آن، چگونگى نمازگزارى درحرم، منبر مسجد الحرام، چاه زمزم و مصلاى بانوان، بحث شده است (ص ٢١٠-٢٦٣). در گزارش از مسجد الحرام، به كعبه اين خانه ديرپا و آزاد و ارجمند پرداخته شده است و نام‌هاى كعبه، چگونگى كعبه و اندازه بناى كعبه و تطور ساختمانى آن در تاريخ، زينت‌هاى كعبه، آويزها و جواهرات اهدايى به كعبه گزارش شده است. (ص ٢٦٤-٢٨٩)
كعبه از روزگاران كهن با پرده‌اى پوشيده مى‌شده است، آورديم كه آغازين بخش اين كتاب چگونگى دوخته شدن پرده كعبه در مصر و رساندن آن به مكه است. در فصلى مؤلف چگونگى پرده كعبه و مقام ابراهيم را به شرح آورده و نيز پرده‌هايى را كه به درب‌هايى مانند باب التوبه و... آويخته شده است، كليد دارى كعبه، عطرآميزى كعبه، نماز پيامبر(ص) در كعبه، حجر الاسود، تاريخچه آن، و فضل و فضيلت استلام آن، از جمله بحث‌هاى اين بخش است (ص ٣٨٢-٣١٢).
چگونگى حج گزارى در روزگاران جاهليت، موقع صفا و مروه، وضع جغرافيايى منى و عرفات، مساجد و اماكن تايخى و بازار عرفات، در بخش ديگرى از كتاب با دقت و به گونه‌اى كارآمد گزارش شده است ٠ص ٣٢٦-٣٦٥).
پس از آنچه آورديم مؤلف به گزارشى از طائف پرداخته است و خلق و خوى و روش‌هاى زندگى و منش‌هاى اجتماعى آنان را بر نموده است. اين گزارش نيز خواندنى است، و با اين بخش سخن وى از مكه پايان مى‌پذيرد. بدين سان در پايان مؤلف بحث سودمندى سامان داده است درباره اميران و حاكمان مكه در طول تاريخ، كه از آغازين روزهاى ماه شوال سال هشت هجرى و با امارت عتاب بن اسيد آغاز مى‌شود و يادكرد امارت خالد بن لوى كه به سال ١٣٤٣ و از سوى سلطان عبدالعزيز بن سعود به امارت منصوب شده بود، پايان مى‌يابد (ص ٣٧٥-٣٩٢). چگونگى ورود كاروان به مدينه منوره، جشن و سرور به يمن ورود آنان، زيارت شهداى احد و مسائل ديگر مرتبط با كاروان و حاكم مدينه در آغاز سخن از مدينه آمده است و آنگاه مدينه منوره، موقع جغرافيايى آن، نام‌هاى آن، ساختمان‌هاى مدينه و سپس گزارش تفصيلى دقيق و خواندنى مؤلف از مساجد مدينه. مسجد قبلتين، *٦١* فتح، الاجابه، رايه، ابى بن كعب و... تمام اين گزارش‌ها همراه است با تصاويرى كه به خوبى نشانگر وضع ساختمانى بناهاست در آن روزگاران (ص ٢٥١-٤٧٣). يادى از كتابخانه‌هاى مدينه و تكيه‌هاى آن و گورستان‌ها از ديگر مباحث اين بخش است. مؤلف در ضمن يادكرد مدينه به عادات و رسوم مردمان و آب و هواى شهر مدينه نيز پرداخته و مسجد نبوى را بتفصيل شناسانده و از تطورات ساختمان آن سخن گفته و به دقت آن را معرفى كرده است.
پايان بخش كتاب گزارش مراجعت از مدينه به مصر است و وصف منزلگاه‌ها كه همه با دقت گزارش شده است و نيز وضع قاهره، كانال سوئز و...
متن عربى مرآة الحرمين در دو جلد نشر يافته است؛ كه نخستين بار آن به سال ١٣٤٤ بوده است. مترجم محترم زوايد كتاب را پيراسته و بخشى از آن را كه ويژه احكام و مناسك بوده و صفحات بسيارى از كتاب را در بر گرفته بود، و براى خواننده فارسى زبان شيعى سودمند نبوده، حذف كرده است و بدين سان كتاب با ترجمه‌اى روان در يك جلد عرضه شده است. چنان كه بارها اشاره كرديم كتاب رفعت پاشا از جهاتى شايان توجه است به ويژه از جهت اطلاع از وضع دو شهر مكه و مدينه و جاهاى تاريخى و چگونگى حج گزارى در آن روزگاران. اماكن غالباً همراه است با تصويرهايى گويا از وضع آن‌ها در زمان نگارش كتاب كه اكنون بسيارى از آن اماكن مقدس تاريخى دستخوش ويرانى شده و از آن‌ها خبرى نيست، و كتاب رفعت پاشا بهترين اثر براى آگاهى از چگونگى آن‌هاست. محمدعلى مهدوى راد علم تاريخ در گستره تمدن اسلامى (٢ جلد). صادق آئينه‌وند، پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى، تهران، ١٣٧٧، ٢ ج، ٦٩٥ ص + ٤٣٨ ص.
مباحث نظرى و تحليلى مربوط به علم تاريخ در مقايسه با دانش‌هاى ديگر، در بين مسلمانان از قدمت و شكوفايى چندانى برخوردار نيست. به رغم انبوه نوشته‌هاى تاريخى، نگارش‌هايى از نوع مقدمه ابن خلدون، المختصر فى علم التايخ كافيجى، الشماريخ فى علم التاريخ سيوطى و الاعلان بالتوبيخ لمن ذم اهل التاريخ سخاوى بسيار اندكند و به تك ستاره‌هاى درخشانى در اقيانوس آسمان بيكران مى‌مانند. بنابراين، نياز به پژوهش‌هاى هر چه بيش‌تر در اين زمينه همچنان محسوس است. كتاب ارزشمند «علم تاريخ در گستره تمدن اسلامى» كه توسط دكتر صادق آئينه وند در دو مجلد تدوين و نشر يافته است، از اين نوع نگارش‌هاى كم نظير است.
اين كتاب در دو جلد تدوين شده است. جلد اول آن هفت بخش دارد كه هر بخش نيز به چند فصل تقسيم مى‌شود. نويسنده، در بخش اول با عنوان «تعريف تاريخ و فايده‌هاى آن» ضمن ارائه تعاريف لغوى و اصطلاحى تاريخ به ذكر فوايد آن از ديد مورخان مسلمان پرداخته است. وى با مرور و تأمل در آثار مورخان مسلمان فوايد و كارآمدى‌هاى دينى، فرهنگى و دنيوى علم تاريخ را استقصا كرده و در پايان آن با نقل خلاصه مهذبى از ديدگاه مير خواند بلخى در مقدمه كتاب روضة الصفا، ده فايده مهم براى آن برشمرده است كه آموزنده است، مانند آگاهى از زندگى انسان‌هاى گذشته و عبرت آموزى از آن براى آينده، نشاط آور و ملالت زدا بودن، بالا بردن ميزان قدرت تشخيص اشخاص، و اين كه «آگاهى از علم تاريخ سبب زيادى عقل و وفور فضل و صحت راى و تدبير مى‌گردد» (ص ٣٥-٨٠).
نويسنده، در پايان همين بخش تحت عنوان «معامله علماى مسلمان با تاريخ»، بدون هيچ گونه تعصبى، كم اهميت شمرده شدن علم تاريخ توسط علماى سده‌هاى پيشين اسلامى را به بحث گذاشته و بالاخره به اين نتيجه رسيده است كه علماى اسلام در گذشته به رغم پرداختن به نگارش‌هاى تاريخى و توليد متون اخبارى و روائى پراهميت، در طبقه بندى علوم نوعاً آن را ناديده گرفته و جايگاه بايسته‌اى را براى آن قائل نشده‌اند (ص ٨١-٨٨).
بخش دوم با عنوان «اسلاميت علم تاريخ و اسباب پيدايش آن در اسلام» به تبيين اهميت تاريخ از ديدگاه قرآن مجيد و سيره نبوى پرداخته و آن دو را در شكل‌گيرى اين دانش اثر گذار اصلى دانسته و نظريه برخى از خاورشناسان مبنى بر «دخيله» و وارداتى بودن اين علم در جهان اسلام را با استدلال رد كرده است. (ص ٩١-١١٧).
بخش سوم با عنوان «ساخت‌ها و سبك‌هاى تاريخنگارى در اسلام» كه در واقع از مهم‌ترين و اصلى‌ترين مباحث اين كتاب است، به بررسى اشكال مختلف دانش تاريخ در ميان مسلمان و شيوه‌ها و سبك‌هاى مختلف تدوين تاريخى اختصاص يافته است. نويسنده در اين جا پنج شكل و سه قالب و سبك تدوين تاريخى را با عناوين «نگارش تاريخ بر محور حوليات»، «نگارش تاريخ بر محور موضوعات» و «شعر وتاريخ» مشخص گردانيده است (ص ١٢١-٢٣٤).
مؤلف در بخش چهارم كتاب با عنوان (شعبه‌ها و شاخه‌هاى تاريخ در اسلام» رشته‌ها و موضوعات كاملاً تخصصى *٦٢* تاريخ نگارى اسلامى را در چهارده رشته كاملاً تخصصى مانند سيره نگارى، مغازى نويسى، فتوح و مقاسم، رده نگارى، انساب، طبقات و تراجم، مسالك و ممالك و غيره، طبقه بندى كرده است كه البته براى صاحب نظران در چند و چون آن جاى بحث و انتقاد هست (ص ٢٣٨-٣٦٢).
در بخش پنجم به معرفى دانش‌هاى كمك كار در تاريخ نگارى اسلامى پرداخته شده و از مباحث مفيد آن توضيحات رهنمود گرانه در باب دانش سياق‌شناسى، حروف ابجد و حساب جُمَل، ارقام و غير اين‌هاست كه براى دانشجويان رشته تاريخ كارآمدى عملى دارد (ص ٣٦٧-٣٩٩).
بخش ششم كه قسمت بسيار بااهميت كتاب را تشكيل مى‌دهد، تحت عنوان «مكتب‌هاى تاريخ نگارى در اسلام» به طبقه بندى مكاتب تاريخ نگارى جهان اسلام و خصوصيات هر يك از آن‌ها، همراه با معرفى برجسته‌ترين چهرگان هر يك از اين مكتب‌ها اختصاص يافته است. جاى اين بحث تا كنون در زبان فارسى خالى بوده و نگارش جامعى از مباحث آن در اين كتاب ارائه داده شده است.
مؤلف محترم در اين بخش پس از ارائه تعريفى از «مكتب» در تاريخ نويسى (ص ٤٢٥)، هفت مكتب تاريخنگارى بارز را مشخص ساخته و به معرفى رجال و متون متعلق به هر يك از آن‌ها پرداخته است. اين مكتب‌ها عبارتند از: مكتب تاريخ نگارى حجاز (مدينه)، مكتب تاريخ نگارى عراق (بصره)، مكتب تاريخ نگارى يمن، مكتب تاريخ نگارى شام، مكتب تاريخ نگارى ايران، مكتب تاريخ نگارى مصر و مكتب تاريخ نگارى اندلس و مغرب. با اين كه مبناى تقسيم مؤلف در اين كار «جغرافيائى» است كه در بدايت ناقص به نظر مى‌رسد، ولى با خواندن كتاب معلوم مى‌شود كه مميزات محتوايى نيز كاملاً لحاظ شده است كه در بدايت ناقص به نظر مى‌رسد، ولى با خواندن كتاب معلوم مى‌شود كه مميزات محتوايى نيز كاملاً لحاظ شده است (٤٢٩-٦٠٧). بخش پايانى جلد اول نيز كه در جاى خود از اهيمت ويژه‌اى برخوردار است، به تبيين «اصول تاريخ نگارى و قواعد نقد تاريخ در اسلام» پرداخته است (ص ٦١٢-٦٤٥).
جلد دوم كتاب نيز متون فارسى و عربى در باب مباحث و مسائل نظرى تاريخ و تاريخ نگارى است كه از آثار تاريخى مورخان نامدار جهان اسلام (و اغلب از مقدمه كتب تاريخى آنان) برگرفته شده و در يكجا به صورت مطلوب تدوين يافته است، تا جويندگان اين گونه بحث‌ها همه آن‌ها را به راحتى در يك مجموعه در اختيار داشته باشند. اين جلد نيز در دو بخش تحت عناوين «مورخان فارسى نويس» و «مورخان عربى نويس» تدوين يافته است. قسمت مربوط به مورخان فارسى نويس در بردارنده «فوائدى» است كه در مقدمه كتاب‌هاى «تاريخ بيهق»، «جغرافياى تاريخى» حافظ ابرو، «ظفرنامه»، «تجارب السلف»، «تاريخ طبرستان و رويان و مازندران» مرعشى، «روضة الصفا»، «شرف نامه» بدليسى و «حبيب السير» آمده است (ص ٥-٨٤).
بخش دوم آن نيز برگرفته از كتاب‌هاى «الايام و الليالى و الشهور» ابن فراء، «تجارب الامم» ابن مسكويه، «كامل» ابن اثير، «طبقات الشافعيه» ابن سبكى، «الشماريخ فى علم التاريخ» سيوطى و «الاعلان بالتوبيخ لمن ذم اهل التاريخ» سخاوى و چند اثر ديگر برگرفته شده است (ص ٨٩-٤٣٨).
در مجموع دو جلد كتاب اثرى بديع و نو در مقوله مباحث نظرى تاريخ در زبان فارسى است كه هم براى اساتيد و هم براى علاقه‌مندان و دانشجويان اين رشته مفيد و مناسب است، هر چند كه مانند هر كتاب نو و علمى ديگرى بى‌نياز از نقد و معرفى دقيق نيست. ابوالفضل شكورى اقبالنامه، با تصحيح و حواشى حسن وحيد دستگردى، به كوشش دكتر سعيد حميديان، نشر قطره، طهران، ١٣٧٦.
نظامى گنجه‌اى، شاعر بزرگ و برجسته ايران زمين، از جمله شاعرانى است كه بر بسيارى از شعرا، در طى قرون مختلف، تا به امروز اثر گذاشته است. آن گونه كه مثلاً شيوه انديشمندان نظامى و پروراندن مطلب را در منظومه‌هاى بلند و دراز دامن دكتر مهدى حميدى، به كار بردن تركيب‌هاى تازه و تراش خورده را در بسيارى از شعرهاى فريدون توللى و شيوه مثنوى سرايى او را - هر چند پريده رنگ - در داستان قلعه سقريم نيمايوشيج توان ديد.
«اقبالنامه» (خردنامه) كه با «شرفنامه» مجموعاً «اسكندر نامه» ناميده مى‌شود؛ بخش آخرين از خمسه نظامى است كه تازگى‌ها چاپ و منتشر گرديده است. مرحوم حسن وحيد دستگردى (ف: ١٣٢١ ش.) كه به نظامى و مثنوى‌هاى پنجگانه وى اعتقادى عميق داشت؛ با گردآورى نسخه‌هاى خطى بسيار از خمسه، در طى مدتى مديد به تصحيح و تحشيه آن، همت گماشت و تا آن جا كه در آن زمان، ممكن مى‌بود؛ از هيچ گونه كوششى فرو گذار نكرد.
البته خوانندگان آگاه مى‌دانند كه شعر نظامى به علت *٦٣* برخوردار بودن از اطلاعات وسيع و عميق ادبى، دينى و علمى و نيز سبك خاص نظامى در سخن گسترى، گاهى حتى براى استادان واقعى نيز محتاج شرح و توضيح است.
در اين طبع جديد، فهرست‌هاى كسان، جاى‌ها و جانوران، بنابر دليلى، حذف گرديده، ولى بقيه فهارس ابقا شده است.
گنج‌هاى پنجگانه نظامى، پر است از مواد ارزشمند و بيش بها كه بايسته است پژوهشگران بلند همت با تحقيق و تتبع در باب آن‌ها به شيوه علمى، تحقيقات ادبى را در سرزمين ما غنا بخشند و شيوه درست پژوهش را عملاً به خواستاران بياموزند. آنچه تا كنون در باب مثنوى‌هاى نظامى به فارسى و ديگر زبان‌ها، پى جويى و كند و كاو شده است؛ مرد محقق بلند نظر را - كه طالب بيش‌تر دانستن است - قانع نمى‌سازد.
كتاب از نظر چاپ و اندازه حروف و صفحه آرايى و صحافى، با چاپ‌هاى پيشين به هيچ وجه، طرف نسبت نيست.
اكنون كه با توجه به اوضاع و احوال جهان، كشورهاى تازه به دوران رسيده زياده طلب، در پى آنند كه بزرگان ديگر اقوام را به خود منتسب دارند؛ برماست كه بيش از اين‌ها سعى كنيم و هشيارانه در حفظ آن چه داشته‌ايم، بكوشيم. هر چند كه بزرگان و متفكران بشرى، متعلق به همه اقوامند؛ نمى‌توان دست روى دست گذاشت و گرسنه چشمى بعضى را ناديده گرفت.
* يادداشت‌هاى مينوى، به كوشش مهدى قريب و محمد على بهبودى، پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى، طهران، ١٣٧٥.
وقتى در ششم بهمن ماه ١٣٥٥ شمسى، مجتبى مينوى چشم از ديدار آفرينش فرو بست و به ديار باقى شتافت؛ كتب خانه‌اى از خود به جا گذاشت كه بر طبق وصيت نامه‌اى آن را به رايگان به مردم اين سرزمين پيشكش كرده بود.
قيمت مادى اين كتابخانه، بر طبق تقويم اهل فن در آن زمان، چيزى در حدود سى ميليون تومان بود. در اين كتابخانه، جز كتاب‌هاى كم ياب و ناياب در باب ايران - كه از بعضى حتى نسخه‌اى در كتابخانه‌هاى دولتى و خصوصى هم وجود نداشت و ندارد - يادداشت‌هاى عالمانه بسيارى است كه آن دانشى مرد بزرگوار، به خط خوانا و روشن خويش نوشته است و گوشه‌اى كم شناخته را، از مطالعات و اطلاعات دقيق وى نشان مى‌دهد.
مينوى كه فرزند «آخوندى نجف رفته» بود و «همه قبيله وى عالمان دين بودند»، همه عمر خود را صرف «كتاب» كرد.
اكنون باعث خوشبختى است كه بخشى از آن يادداشت‌هاى ارزشمند و بى‌نظير با «سعه صدر هيأت محترم امناى كتابخانه، به ويژه آقاى ايرج افشار و نيز توجه خاص و پى‌گيرى مداوم رياست محترم پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى» به دست همت آقاى مهدى قريب و آقاى محمد على بهبودى تنظيم و تبويب گرديده است كه به «روش تحقيق تاريخ» و «رجال» اختصاص دارد.
هم اين جا بايد گفت كه قسمتى نه چندان كم از يادداشت‌هاى مرحوم استاد مينوى، در طى پانزده سالى كه وى از ايران دور بود (١٣١٤-١٣٢٩ ش.) توسط خدمتگزار خانه پدرى - به تصور باطله و ناسودمند بودن، براى گيراندن اجاق و هيزم زير ديگ، سوزانده شده است و آنچه اكنون هست؛ مربوط مى‌شود به دوران اقامت ناگزير دراز مدت در انگلستان و شش سالى (تا ١٣٣٦ ش) كه براى يافتن نسخ خطى منحصر به فرد و ذى قيمت فارسى و عربى و تهيه فيلم و عكس از آن‌ها، در تركيه گذرانده و سال‌هايى پس از آن كه غالباً در ايران بوده است تا بهمن ماه ١٣٥٥ شمسى.
اين يادداشت‌ها درباره مطالب گوناگونى است كه آقاى ايرج افشار، فهرست آن مطالب را به شيوه علمى و به تفكيك در مجله آينده (سال هفدهم، مهر - اسفند ١٣٧١ ش، شماره ٧-١٢، صفحات ٤٦٧-٤٧٤) به چاپ رسانده‌اند.
كتاب حاضر غير از مقدمه گرد آورندگان (هفت - پانزده) شامل اين قسمت‌هاست:
توضيحات و نكته‌هايى درباره اختصارات (هفده - بيست و يك)، عكس يك صفحه از يادداشت‌ها به خط مينوى، روش تحقيق تاريخ (١-٤٥)، عكس چند صفحه از يادداشت‌ها (٤٦-٤٩)، رجال (٥١-٣٦٧)، فهرست منابع و مآخذ (٣٦٩-٤٠٣)، فهرست اعلام (٤٠٥-٤٩٢).
اين يادداشت‌ها را، آن مرحوم، براى چاپ شدن ننوشته بوده است؛ بلكه غرض وى از تحرير آن‌ها، استفاده شخصى، عنداللزوم بوده است. از اين رو، برخلاف شيوه هميشگى و شناخته شده او، جرح و تعديل و واخوانى نشده است و همان تحرير نخستين است كه از زير قلم نويسنده بيرون آمده است.
امروزه، اشتغالات گوناگون و به كم دانى بسنده كردن و نخوانده ملا شدن، مانع از اين است كه «استاد ما» با دقّتى وسواس گونه، همچون مينوى، عيون الابناء اِبن اَبى اُصيبَعه را و *٦٤* وفَيات الاعيان ابن خلكان را و بغية الوعاة سيوطى را و... بخواند و از نكته‌هاى مهم هر يك يادداشت بردارد؛ آن گونه كه آيندگان را نيز به كار آيد و در تحقيقات گوناگون بتوان از آن‌ها سود جست و بدان‌ها استناد كرد.
خلاصه اين كه، نتيجه مطالعه مستمر بيش از نيم قرن در متون و مآخذ فارسى و عربى و فرانسوى و انگليسى و تركى عثمانى و آلمانى، يادداشت‌هاى گرانبهايى است كه اكنون مجلد اول آن منتشر گرديده است. از نظر چاپ و كاغذ، اندازه و فاصله حروف و صحافى بايد انصاف داد كه براى اين كتاب زحمت بسيار كشيده شده است تا آن جا كه اغلاط مطبعى آن نيز اندك و در حكم نبود است. با اين همه چند نكته بسيار كوچك قابل تذكار به نظر مى‌رسد:
در، ص ١٠ ح «برگذار» نيز درست تواند بود.
در ص ٢٤ «بسط و تفصيل دار (= بسط دار و تفصيل دار) هم اصطلاح است و هم صحيح؛ پس نيازى نيست كه به جاى «بسط»، «بسيط» آورده شود.
در ص ٤٥، ح ١ «فراز آخر مطلب...» دانسته نشد كه غرض از «فراز» چيست؟ زيرا، نه PHRASEانگليسى در اين جا معنى مفيدى دارد و نه PHRASE فرانسوى و آلمانى. فراز فارسى هم كه داراى معانى معلوم و مشخصى است...
در ص ٥٥ (متن و حاشيه) «فوجد» بر طبق قاعده درست است و حاجتى نيست كه آن را به صورت جمع (فوجدوا) برگرداند.
در ص «هفده» هم كلمه ABTEILUNG بايد طبق قاعده آلمانى، با حروف بزرگ در آغاز، از چاپ بر مى‌آمد؛ زيرا در آلمانى اسم مؤنث است برابر با: CLASSIFICATION، SECTION و DEPERTMENT در انگليسى.
نيز در ص «بيست و يك» حرف اضافه آلمانى FUR مى‌بايست با حرف كوچك در اول، طبع مى‌گرديد.
مجموعه اين يادداشت‌ها كه احتمالاً به بيست مجلد بالغ مى‌گردد؛ ابزار دست محققان و مددكار پژوهندگان است. بايد از خداوند درخواست كه به گرد آورندگان كوشاى اين يادداشت‌ها كمك كند تا هر چه زودتر اين كار دشوار و پرزحمت را به انجام رسانند. همان گونه كه بايسته است مسؤولان محترم وزارتخانه‌اى كه كتابخانه مينوى تحت نظر مراقبت ايشان اداره مى‌شود؛ نسبت به تعمير و مرمت كتابخانه و بناى آن و نيز رسيدگى به وضع رفاهى كاركنان آن جا و تهيه لوازم لازم امروزى جهت كتابخانه، لطف بيش‌ترى مبذول دارند.
* از گذشته ادبى ايران، مرورى بر نثر فارسى، سيرى در شعر فارسى با نظرى بر ادبيات معاصر، دكتر عبدالحسين زرين كوب، انتشارات بين المللى الهدى، طهران، ١٣٧٥.
بيش از پنجاه و اند سال است كه پيوسته، عبدالحسين زرين كوب قلم زده است و عمر و فرصت خويش را، يكسره، صرف مطالعه، تحقيق وتدريس كرده است.
حاصل اين همه تلاش، شمارى بسيار كتاب و مقاله و رساله است كه بر اثر تعمق و تحقيق در كتاب‌هايى به فارسى، عربى، فرانسوى، انگليسى، آلمانى، ايتاليايى و اسپانيايى، منتشر گرديده است و بدنى دردمند و فرسوده و درمان خواه.
از آخرين كارهاى پژوهشى استاد زرين كوب «از گذشته ادبى ايران» است با عنوان‌هاى فرعى مرورى بر نثر فارسى، سيرى در شعر فارسى با نظرى بر ادبيات معاصر كه توسط انتشارات بين المللى الهدى نشر يافته است.
به قول مؤلف محترم، (مقدمه، ص الف) «مرورى بر گذشته ادبى ايران... هر چند صورت گونه‌يى از تاريخ ادبى ايران را دارد، در حقيقت از همه حيث در چهارچوب آن نمى‌گنجد و در فراسوى محدوده تاريخ ادبى ايران، ناظر به شناخت عوامل و اسبابى كه در پيدايش مجموع ميراث فرهنگ ايرانى، تأثير داشته است نيز هست.
اين كتاب گذشته از «مقدمه» كه تا صفحه «ث» را در بر دارد؛ به ٩٢ بخش تقسيم شده است كه بخش ١ تا بخش ٥٢ (= تا ص ٢١٤) به بحث در باب نثر فارسى اختصاص يافته است و بخش ٥٣ تا بخش ٩١ (= ص ٥٤٠) مربوط مى‌شود به شعر فارسى؛ بخش ٩٢ كه «نيم نگاهى است بر آنچه در دنبال گذشته روى داده است» يعنى شعر و نثر در عصر حاضر (= ص ٥٤١ تا ٥٦٥) استاد، به حق در اين بخش مى‌نويسند (ص ٥٤١): «اگر ادبيات امروز ما - آن گونه كه بعضى گزاف پردازان پنداشته‌اند نتيجه منطقى گذشته نباشد؛ بدون شك چيزى جز سرهم بندى بى‌پشتوانه‌يى نخواهد بود و با جامعه و عصر و تاريخ هم ارتباطى نخواهد داشت.»
صفحات ٥٦٧ و ٥٦٨ به «كتابنامه» و از ص ٥٦٩ تا ٥٨٨ به «نامنامه» مخصوص گرديده است.
نثر روان، ساده، يكدست و جاندار نويسنده، خواننده را *٦٥* وا مى‌دارد تا بخش به بخش، مطالب كتاب را دنبال كند تا به انجام رساند. خاصه آن كه محتويات كتاب، نه تكرار مكررات است و نه نقل آن‌چه تذكره نويسان در «گذشته‌ها» از روى شيفتگى و بى دقتى نوشته بوده‌اند؛ بلكه دريافت و برداشت شخص نويسنده است كه چه بسا طرفگى‌ها و تازگى‌هاى بسيار، در آن توان يافت.
به عنوان نمونه، آن‌چه در اين كتاب، درباره «نيمايوشيج - على اسفنديارى - معروف به امين آقا آمده است (ص ٥٤٨ - ٥٥٢) روشنگر اين نكته است كه نويسنده استاد با مطالعات عميق و دقيقى كه در ادبيات اقوام اروپايى خاصه فرانسوى دارد؛ از روى بى طرفى به داورى پرداخته است (ص ٥٤٩ و ٥٥٠): «نيما كه با وجود تمرين‌هاى متعدد در آنچه خودش شعر خراسانى مى‌خواند... توفيقى نيافت؛ از اين رو، اين تجربه پيوند بين شعر اروپايى و شعر ايرانى را كه در «افسانه» به آن رسيده بود، دنبال كرد، در مبانى مكتب رمانتيك، سمبوليك و تا حدى شيوه سوررئاليسم فرانسه مطالعه كرد و با تامل در قالب بندى‌هاى شاعران فرانسه و بررسى در مسأله ارزش احساسات در شعر، تدريجاً اشعار تازه‌اى بر شيوه شعر اروپايى رايج عصر به وجود آورد كه در آن‌ها، چيزى از حيات كوه نشينان و شبانان كوچگر سرزمين اجدادى خود او، نور ويوش در قالب‌هايى مأخوذ از شعر امثال «شارل بودلر»، «استفان مالارمه» و «لوكنت دوليل» شكل گرفت.
زندگى شبانان كوهستان‌هاى نور و بخشى از لغات و عادات و رسوم و خرافات آن‌ها هم در نوعى ايهام رمزى و دشوارياب منعكس شد و عنوان‌هايى از آن چه در شعر رمانتيك‌هاى فرانسوى معمول بود، براى آن اشعار اخذ شد و از زندگى كوهستان‌هاى يوش هم عنوان‌هايى چون «ماخ اولاه»، «مانلى» و امثال آن‌ها به كار رفت... و چون در طرز بيان پيچيده و شيوه آكنده از ايهام و ابهام غالباً نامفهوم او، سانسور عصر مجال نفوذ نمى‌يافت، چيزى هم از محنت محرومان، ستم زدگان و دردمندان آن كوهستان‌ها - كه تهديد و تجاوز و سوء ظن عمال اختصاصى شاه در آن ايام زندگى آن‌ها را سخت‌تر مى‌ساخت - در آن اشعار منعكس شد، شعر نيمايى در شكل جديد كه... بيش‌تر به يك ترجمه لفظى نامفهوم از يك شعر اروپايى شباهت داشت؛ ته رنگ خفيف انتقادى و اجتماعى هم پيدا كرد...» اين نخستين بار است كه مردى صاحب صلاحيت در كار نقد ادبى با داشتن آگاهى‌هاى شگرف از شعر و ادب فرانسه، با بى طرفى و دورى از هر نوع شيفتگى، درباره «شعر نيما» به نقد مى‌پردازد و با زبانى رسا، روان و روشن، به درستى ماهيت و كيفيت شعر نيما را باز مى‌نمايد و با «دلائلى قوى و معنوى» بر آن همه تجليل نابر جايگاه و به دور از حقيقت و نيز بر آن همه رد و انكار غير منطقى، خط بطلان مى‌كشد.
اما در پاسخ به پرسش مقدر خواننده‌اى دقيق و نكته ياب كه: «اگر استدلال و استنباط و تحقيق استاد، مطابق با واقع است و تو، كه اين سطرها را نوشته‌اى و امثال تو، آن را تأييد مى‌كنيد؛ پس چرا جديداً در كتاب‌هاى درسى مدارس، آن همه صفحه به «نيما» اختصاص داده شده و آن همه حرف‌هاى قشنگ درباره وى گفته شده تا آن جا كه در تقسيم بندى شعر فارسى، شعر معاصر را «عصر نيما» ناميده‌اند؟»
بايد گفت كه: افلاطون عزيز است، اما حقيقت از وى عزيزتر است و نيز: «ما على الرسول...».
* فارسى هروى، زبان گفتارى هرات، تأليف محمد آصف فكرت، انتشارات دانشگاه فردوسى، مشهد، ١٣٧٦.
مطالعات كتاب به جز ديباچه شامل: آريا = هرى = هرات و فارسى هروى (ص ٣-١٠)، نشانه‌هاى آوانگارى در تلفظ هرات (ص ١١ و ١٢)، آواشناسى (١٣-٢٤)، ويژگى‌ها و دگرگونى‌هاى دستورى (٢٧-٥٨) واژه‌هاى رايج در فارسى هروى (٦١-١٩٠)، نمونه‌هايى از سخن فارسى هروى در قالب امثال (١٩١-٢٨٨)، برخى از واژه‌هاى متداول در فارسى هروى در چند متن كهن فارسى (: بررسى چهار متن كهن فارسى با توجه به لهجه هروى امروز. (ص ٢٩١-٣١٤)، برخى از واژه‌هاى متداول فارسى هروى امروز در شعر شاعران متقدم (ص ٣١٥-٣٣٣) و واژه‌هاى هروى قابل مقايسه با پهلوى (ص ٣٣٥-٣٣٧) است.
مؤلف محترم در بخش «آريا = هرى =...» به درستى مى‌نويسد: «لهجه هروى از كهن‌ترين و پر سخن‌ترين گونه‌ها يا لهجه‌هاى زبان فارسى درى است كه پژوهش و بررسى آن براى پژوهشگران زبان فارسى و محققانى كه با متون كهن فارسى سر و كار دارند، به دلايل متعدد لازم و داراى اهميت است.»
بر اين سخن بايد افزود كه گذشته از لهجه هروى، دو لهجه مهم ديگر در فارسى افغانى يعنى «كابلى» و «هزاره جات» نيز به همين نوع داراى ارزش و اعتبارند. چه، براى فهميدن و فهماندن بعضى از لغات و اصطلاحات و جملات در متون كهن فارسى، چاره‌اى جز اين نيست.
*٦٦* فارسى تاجيكى و گونه‌هاى مختلف آن نيز داراى چنين وضعى است. اما متاسفانه در مهم‌ترين فرهنگ‌هايى كه در زمان ما، تاليف شده است - لغت نامه دهخدا و فرهنگ فارسى معين - به وجه من الوجوه به اين امر توجه نشده است. يعنى نه تنها به گردآورى واژه‌ها و مصطلحات فارسى تاجيكى و افغانى از بطون كتب، توجه نشده است؛ حتى از فارسى دان‌هاى استاد آن سرزمين‌ها هم براى كار طاقت فرساى لغت نويسى يارى خواسته نشده است...
مؤلف در شناساندن كتاب تحقيقى خود، از جمله مى‌نويسد (ص ٩): «دفتر حاضر كوششى است مختصر در شناسايى فارسى هروى كه به دستور دوستان دانشور انجام پذيرفته است. اين پژوهش در چهار بخش دستور، واژه نامه، بررسى‌هاى مقايسى - تاريخى و امثال مرتب گرديده است.»
آن‌چه در چهار بخش كتاب آمده است، كم و بيش در ديگر گونه‌ها و لهجه‌هاى فارسى نظايرى دارد كه تفاوت آن‌ها، گاه به صورت جزيى در تلفظ است و گاه در استعمال؛ مثلاً پسوند «-ست» كه در فارسى هروى، اسم صوت مى‌سازد؛ در فارسى تاجيكى به شكل «-اس» به كار مى‌رود و گذشته از ضبط «طر كست» در طبقات الصوفيه - كه ياد كرده شده - در پاره‌اى ديگر از متون قديم نيز چنين كاربردى وجود دارد؛ مثلاً در تفسير قرآن كمبريج، تفسيرى بر عشرى از قرآن، تفسير بصائر يمينى، ترجمه و قصه‌هاى قرآن، تفسير شنقشى، ترجمه قرآن موزه پارس، كشف الاسرار و... در واژه‌ها هم، وضع بدين منوال است؛ به عنوان مثال: «پرسه ص ٣٦»، «سيل كردن ص ٣٨»، «لخشيدن ص ٣٩»، «گندنا ص ٣٣٧» و... در فارسى شيرازى با اختلافى اندك در تلفظ كاربرد دارد. «شاريدن ص ٣٨»، «فاريدن ص ٣٩»، «پاره ص ٧٩»، «پاليدن ايضاً ص ٧٩»، «جرست ص ٩٥» و... در فارسى تاجيكى به كار برده مى‌شود.
بعضى از ضرب المثل‌هاى مندرج در كتاب، عيناً با اندك اختلافى در تلفظ، در بعضى از لهجه‌هاى فارسى ايرانى مانند «قمى» وجود دارد.
در بخش «واژه‌هاى متداول فارسى هروى امروز در شعر شاعران متقدم» و «واژه‌هاى هروى قابل مقايسه با پهلوى» نيز شواهدى بسيار مى‌توان افزود؛ مثلاً «مزغ MAZG» ص ١٧٤ عيناً هم در «پهلوى» وجود دارد و هم در ترجمه تفسير طبرى.
زحمتى كه مؤلف محترم كشيده و رنجى كه متحمل گرديده است؛ بر آن‌ها كه به كار لغت نويسى و بررسى واژه‌ها و تحقيق در متون فارسى، سرگرمند؛ پوشيده نيست. بايد از ايشان سپاسگزار بود كه بخشى از سرمايه لغوى و زبانى «پدرانمان» و «پدرانشان» را با قيد در اين دفتر، از خطر نابودى رهانيده‌اند و مى‌توان انتظار داشت كه در چاپ دوم بر اين گنجينه ارزشمند افزوده شود.
زبان فارسى و لهجه‌هاى مختلف آن، در اين جهان پرآشوب و هياهو، سند مليت ماست. سند مليت ما، هم زبانان هم نژاد است. خاصه در روزگارانى كه «نژاد گرايى» مانند خوره روح ملت‌ها را مى‌خورد و آن‌ها را به جان هم مى‌اندازد. با وجودداشتن دشمنانى نادان و كنيه ور در مقابل زبان فاسى و فارسى زبان‌ها، بايد در حفظ و وسعت بخشيدن به زبان فارسى صميمانه كوشيد و تأليف چنين كتاب‌هايى، يكى از راه‌هاى مبارزه با دشمنان اغواگر انسان ستيز است.
به هر حال، اين كتاب و تأليفات آقاى دكتر عبدالغفور روان فرهادى - لهجه تاجيكى؛ زبان گفتارى كابل - و چند كتابى كه قبل از گرفتارى‌هاى اندوهبار كنونى همزبانان افغانى، تأليف شده است - خصوصاً نخستين اين كتاب‌ها كه «لغات عاميانه فارسى افغانستان، تأليف عبدالله افغانى نويس باشد - گذشته از كمكى كه به فهم درست بعضى از كتاب‌هاى ديرينه سال فارسى مى‌كند؛ رشته‌هاى علقه و همبستگى فارسى زبان‌ها را استوارتر مى‌سازد.
بدين ترتيب مى‌بينيم، قدم مهمى كه «عبدالله افغانى نويس» با تأليف «لغات عاميانه...» در سال ١٣٣٥ ش. برداشته بود؛ پيروان و هم گامانى يافته است كه هر يك با صرف بخشى از عمر خويش، درخت تناور و گشن زبان فارسى را سرسبزى و طراوتى تازه بخشيده‌اند.
كتاب نسبتاً كم غلط از كار در آمده است؛ با اين همه لازم است كه بعضى اغلاط چاپى مانند «اصلمن زاده ص ٦٦»، «بجول ص ٧٣»، «خشتمال ص ١٠٨» و...؛ «ذغال» لااقل در سه مورد، از جمله در ص ٨٠؛ «مسكر، ص ١٨٠ و... در چاپ بعد اصلاح گردد.
* وضع ملت و دولت و دربار در دوره شاهنشاهى ساسانيان، تأليف آرتور كريستنسن، ترجمه و تحرير مجتبى مينوى، پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى، طهران، ١٣٧٤ ش.
اين كتاب ترجمه‌اى است از: COURL'EMPIREDES SAS-SANIDES, LE PEUPLE, L'ETAT, LE كه ايرانشناس خوشنام و نسبتاً منصف دانماركى، آرتور كريستنسن، آن را در سنه ١٩٠٦ ميلادى به زبان فرانسوى تأليف كرده بود و نخست بار در ١٣١٤ شمسى به دست مرحوم مجتبى *٦٧* مينوى، به فارسى فصيح ترجمه گرديده و توسط «كميسيون معارف» در «مطبعه مجلس» به چاپ رسيده بوده است.
هر چند، اين كتاب كه به وسيله پژوهشگاه علوم انسانى و... چاپ شده، طبع دوم كتاب است كه مدتى پيش از اين منتشر گرديده است، در حقيقت بايد طبع نخست به شمار آيد، بنا بر توضيحاتى كه اكنون به عرض مى‌رسد:
از سال ١٣٠٢ شمسى، كميسيونى موسوم به «كميسيون معارف»، به عضويت ده نفر، در وزارت معارف (= وزارت فرهنگ سابق = وزارت آموزش و پرورش كنونى) تشكيل مى‌شود كه با جمع آورى «اعانه» به فراهم آوردن وسائل تأليف و ترجمه بعضى از كتب مفيد بپردازد و حاصلات فروش كتب، به مصارف تأليف و ترجمه و طبع كتب سودمند ديگر برسد.
اين كتاب، هفدهمين كتاب از دوره نشريات كميسيون معارف بوده است كه مجتبى مينوى به دستور اعضاى كميسيون مزبور و عقد قرارداد رسمى، به ترجمه آن دست مى‌يازد.
كتاب مراحل مختلف چاپ را طى مى‌كند و آماده انتشار مى‌گردد كه به امر «وزارت دربار» از پخش و نشر آن جلوگيرى مى‌شود.
مينوى، پس از آن كه، اين در و آن در مى‌زند و نتيجه‌اى نمى‌گيرد و مى‌بيند كه «هوا پس است» با فروختن كتاب‌ها و ابزار كار خود، بدون اطلاع بستگان و دوستان، فراراً به لندن مى‌رود. از لندن، به وزارت معارف، وزارت دربار واشخاص ذى نفوذ مختلف نامه مى‌نويسد تا علت توقيف كتاب را دريابد. نتيجه اين مى‌شود كه بر طبق دستور وزارت دربار، بانك، پولى را كه خانواده‌اش مى‌خواست براى گذران زندگى او به انگلستان بفرستد، قبول نمى‌كرد و وزارت معارف هم او را منتظر خدمت نمود و حقوقش را هم توقيف كرد...
اما نسخه‌هاى چاپ شده كتاب كه تا چند سالى قبل از انقلاب اسلامى، در يكى از زيرزمين‌هاى وزارت آموزش و پرورش (فرهنگ سابق و معارف اسبق) خاك فرسود و زندانى شده بود، سرانجام پس از نزديك به چهل سال اسارت، رهايى پيدا كرد و معدود نسخه‌هايى از آن كه سالم مانده بود، توسط يكى از كتابفروشان مقابل دانشگاه طهران به فروش رسيد.
اما در چاپ حاضر، پس از «سخن مترجم» (ص ٧) و «ديباچه مؤلف» (ص ٩ و مابعد)، «مقدمه» آمده است با دو عنوان فرعى: الف - عصر پهلوى ب - دين زرتشتى قبل از جلوس ساسانيان (ص ١١ به بعد) سپس شش باب اصلى كتاب شروع مى‌شود كه باب اول (از ص ٢٩) در باب «رعيت» است و باب دوم (از ص ٦٩) عنوان «خانواده و اجتماع» دارد؛ باب سوم (از ص ٧٧) مربوط مى‌شود به «اداره»؛ باب چهارم (از ص ١٠٧) «ملخص تكامل سياسى زمان ساسانيان» است؛ باب پنجم (از ص ١٢٣) به «شاه و دربار» و سرانجام باب ششم (از ص ١٥٧) به «صفات مشخصه ايرانيان باستان از حيث معنويات و آداب» اختصاص داده شده است؛ «ضميمه» (از ص ١٦٥) و «فهرست عام» (١٦٩-١٩١) قسمت‌هاى پايانى كتاب است.
در ديپاچه مؤلف مى‌خوانيم كه: «درين كتاب كوشيده‌ام كه به قدر امكان از نظام اجتماع و نظم و ترتيب عمومى ايران و آيين و آداب ايرانيان در زمان ساسانيان شرح كاملى بدهم. عهد ساسانى، عصرى از تاريخ است كه... درحكم واسطه ميان حضارت قديم مشرق زمين و تمدن اسلامى است.» با اين توضيح صريح، غرض از تأليف كتاب و مطالب آن، براى خواننده، به خوبى روشن مى‌شود. كتاب كريستنسن، نخستين كتاب مستقل و خواندنى در باب ساسانيان است كه پس از نود و اند سال كه از تأليف آن مى‌گذرد؛ هنوز اعتبار خود را حفظ كرده است. اگر چند، بعدها كسانى ديگر نيز درباره اين دوره از تاريخ ايران كتاب‌هايى چندنوشته باشند؛ مانند «اينسترانف»، «سعيد نفيسى» و «على سامى».
البته قبل از اين‌ها، تنها تاريخ معتبر در اين باره، قسمت ساسانيان «ايران باستانى» و «ايران قديم يا تاريخ مختصر ايران تا انقراض ساسانيان» بود كه هر دو از تأليفات حسن پيرنيا «مشير الدوله» است. اكنون بد نيست كه براى آشنايى خوانندگان اين سطور با طرز تفكر شاهان اين سلسله، داستانى كوتاه را كه مؤلف به نقل از «طبرى» در فقره ٢١١ كتاب آورده است، به نثر امروزى بخوانيم:
خسرو اول بار عام مى دهد و به دبير خراج مى‌گويد تا قانون خراج را كه بر انواع غله‌ها و نخل و زيتون و مردم وضع شده است، با صداى بلند بخواند. سپس مى‌پرسد: درباره خراجى كه بر هر جريب مزروع و گزيتى كه بر سرهاى مردم مى‌خواهيم وضع كنيم، چه مى‌گوييد؟
همه سكوت مى‌كنند تا بار سوم كه شاه، پرسش خود را تكرار مى‌نمايد، مردى بر مى‌خيزد و پس از به زبان آوردن سخنان احترام‌آميز مى‌گويد:
آيا مى‌خواهى خراجى جاودانى بر چيزهاى فاسد شدنى وضع كنى كه با گذشت روزگار، كار خراج به ظلم و جور بينجامد؟
شاه فرياد مى‌كند كه: اى مردك شوم گران جان! تو از كدام طبقه مردم هستى؟ پاسخ مى‌دهد: از دبيران [= نويسندگان‌]. شاه دستور مى‌دهد او را آن قدر با قلمدان فلزى بزنند تا بميرد...» مترجم، كتاب را از نسخه‌اى با اصلاحات و حذف *٦٨* و اضافات مهم مؤلف ترجمه كرده است كه در بعض جاها، با نسخه چاپى تفاوت‌هايى دارد. نيز در مواردى كه رجوع به مأخذ اصلى فارسى و پهلوى وعربى مى‌كرده است، متابعت از مأخذ را بر ترجمه گفتار مؤلف ترجيح داده است.
گفتنى است كه مؤلف، كتابى ديگر در همان روزگاران در باب تاريخ تمدن ايران در زمان ساسانيان تأليف كرده بود كه در سنه ١٣١٧ شمسى، با نام «ايران در زمان ساسانيان» به ترجمه شادروان غلامرضا رشيد ياسمى، در طهران به چاپ رسيد و تا كنون دست كم چهار بارتجديد طبع شده است، بى‌آن كه بعضى از اغلاط آن اصلاح گردد. على محمد هنر
* حاوى الاقوال فى معرفة الرجال. شيخ عبدالنبى جزائرى. تحقيق: مؤسسة الهداية لاحياء التراث. قم، رياض حبيب الناصرى، ١٤١٨ ق. وزيرى، ٤ ج: ٢٢٥٠ ص.
اين كتاب از جمله آثار ارجمند و مهم دانش رجال است. مؤلف آن فقيه، محدث شيخ عبدالنبى جزائرى (م ١٠٢١) از عالمان بزرگ و مورد توجه روزگار خويش است.
وى با آگاهى‌هاى گسترده حديثى و رجالى‌اش دست به تأليف اين كتاب زد و به خوبى از عهده برآمد، به گونه‌اى كه از زمان تأليف تا كنون مورد توجه علما و محققين پس از خويش قرار گرفت. (ر.ك: روضات الجنات، ج ٤، ص ٢٦٩؛ منتهى المقال، ج ١، ص ٢٢٧؛ زادالمجتهدين، ج ٢، ص ١٩٦) مؤلف بزرگوار كتاب خود را بر چهار بخش تقسيم كرده است: صحاح، حسان، موثقين و ضعاف.
نخستين بار است كه عالمى رجالى، كتابش را بر چهار قسم منقسم كرده، زيرا كتاب‌هاى پيشينيان يا بر دو قسم بود (حسان و ضعاف) و يا اصلاً تقسيم نشده بود.
مؤلف در اين كتاب، عنايت فراوان به سخنان ابوالعباس نجاشى و شيخ الطائفه طوسى و علامه حلى داشته است. وى ابتدا سخن نجاشى را - بدون تغيير در عبارت و با حذف طرق و اسانيد - و سپس قول علامه را در «خلاصة الاقوال» ذكر مى‌كند، و پس از آن عبارات شهيد ثانى - اگر در مورد راوى مشخص يافت شود - و سخنان مرحوم طوسى را در دو كتاب رجال و فهرست مى‌آورد و با اين كار خويش نشان مى‌دهد كه از كدام راوى در اصول پنجگانه رجالى ياد شده و از كدام راوى، تنها در يكى از اين كتاب‌ها ذكرى به ميان آمده است. جالب آن كه مؤلف بزرگوار تصريح مى‌كند كه: بسيارى از رجال و روات، در كتاب‌هاى نجاشى و شيخ طوسى و علامه حلى در غير باب خودشان مذكورند و او با جستجوى بسيار بر نام آن‌ها آگاهى يافته و از آن‌ها در باب مختص خودشان: صحاح، حسان و موثقين ياد كرده است. اما بحث درباره ضعاف را او با استفاده از كتاب‌هاى رجال نجاشى و خلاصه علامه، دنبال كرده و نام كسانى را هم كه در اين دو كتاب نيامده - ولى در كتاب‌هاى شيخ طوسى مذكور است - در فصلى جداگانه فهرست كرده است.
نيز وى بر كتاب رجال حسن بن على ابن داود - با وجود حسن ترتيب - به علت كثرت اغلاط و قلت ضبط اعتمادنكرده و از آن - جز در برخى موارد به عنوان شاهد - استفاده نكرده است. مى‌پردازد و با نقادى تمام به تحقيق مطلب مى‌پردازد و حال شخص را به خوبى روشن مى‌سازد. او خود مى‌نويسد: «اگر در كتابم نظر افكنى، خواهى ديد كه در اين كتاب فوايد گوناگون گرد آمده - كه در هيچ كتابى از آن‌ها ذكرى نشده - و لب مطالب پيشينيان - كه به دست آوردنشان از كتاب‌هاى ديگر سخت است - همه يكجا فراهم آمده است» (ج ١، ص ٩٨).
مؤلف در مقدمه به ذكر مطالبى ارزنده مى‌پردازد، كه عبارتند از:
١. تعريف و بيان موضوع علم رجال.
٢. الفاظ جرح و تعديل (و بحث دقيق درباره هر يك از الفاظ).
٣. وجه تقديم جرح بر تعديل (اگر درباره كسى هم جرح و هم تعديل آمده باشد).
٤. لزوم شهادت عدلين در تزكيه راوى و عدم اكتفا به شاهد واحد.
٥. اگر كسى پس از استقامت حال، خلط نمايد، سخنان و روايات حال استقامتش پذيرفته مى‌شود.
٦. وجوه تشخيص راوى در صورت اشتراك اسمى (با استفاده از طبقات).
٧. مذاهب هفتگانه شيعه (زيديه، كيسانيه، فطحيه، ناووسيه، واقفيه، اسماعيليه و اماميه).
٨. كنيه‌هاى ائمه اطهار - عليهم السلام.
٩. فرق اصل و نوادر.
١٠. ابن الغضائرى كيست؟
*٦٩* سپس مؤلف محترم به ذكر رجال صحاح، حسان، موثقين و ضعاف، بر طبق حروف الفبا مى‌پردازد. او در بخش صحاح - كه به وثاقت ايشان تصريح شده است - از ٧٦٣ نفر (پس از پايان پذيرفتن اين بخش به ذكر جماعتى كه تنها در خلاصه علامه مذكورند و سپس به ذكر مشايخ و بزرگان شيعه پس از زمان شيخ طوسى پرداخته است. (ر.ك: ج ٢، ص ٨٤-٨٧) و در بخش حسان و ممدوحين - كه تصريح به وثاقت آنان نشده - از هشتاد نفر (و در خاتمه اين فصل از گروهى از اولياء و خواص اميرالمؤمنين و اصحاب او از قبيله ربيعه و يمن ياد مى‌كند) و در رجال موثق - كه با فساد عقيده‌شان، به توثيق آنان تصريح شده است - از ٦٢ نفر و در بخش ضعفا - اعم از مجهول الحال و ممدوح - از ١١٦٨ نفر ياد مى‌كند (كه مجموع همه اين افراد، به ٢٣٥٨ نفر بالغ مى‌شود).
مؤلف در خاتمه، چند تنبيه ذكر مى‌كند:
١. كنيه‌ها و لقب‌هاى معروف ا