آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - سمط النجوم العوالى - بندر بن محمد رشيد الهمزانى

سمط النجوم العوالى
بندر بن محمد رشيد الهمزانى

كتابى پرارج در تاريخ اسلام و شهر مكه
(منابع و شيوه نگارش) ## ترجمه رسول جعفريان ##
عبدالملك بن حسين بن عبدالملك عصامى شافعى مكى به سال ١٠٤٩/١٦٣٩ در مكه متولد شد. در همانجا باليد و نزد علماى آن شهر به تحصيل پرداخت تا آن كه يكى از علماى مشهور زمان خويش گرديد. وى در دانش‌هاى مختلف زمان خويش تخصص داشت و از شعر و ادب نيز بهره‌اى وافر. افزون بر همه اين‌ها، وى يكى از مورخان مكه در قرن يازدهم هجرى است. ترديدى وجود ندارد كه موقعيت بالاى علمى عصامى، عاملى مهم در جذب طالبان علم براى تحصيل نزد وى بوده است. گفته شده كه وى در تمام دوران زندگى خود در مسجد الحرام تدريس مى‌كرده است.(١) يكى از شاگردان وى، على ابن عبدالقادر طبرى از مورخان مكه است.
وى افزون بر تدريس، به كار تأليف كتاب‌هاى مختلفى هم مشغول بوده است. برخى از آثار وى عبارت است از:
١. كتاب قيد الاوابد من الفوائد و العوائد(٢)؛ ٢. كتاب الغرر البهيه(٣)؛ ٣. شرح الخزرجية فى العروض(٤)؛ ٤. كتاب سمط النجوم العوالى فى انباء الاوائل والتوالى.
كسانى از علما گمان كرده‌اند كه اين كتاب از جد وى عبدالملك بن جمال الدين عصامى (م ١٠٣٩/١٦٢٧) است.
اين تصور خطاست، چرا كه نسبت آن به عبدالملك بن حسين ثابت شده و جاى ترديد نيست.(٥)
عصامى شصت و دو سال عمر خود را در خدمت به علم و تعليم و تربيت سپرى كرد. برخى از منابع، تاريخ درگذشت وى را جمادى الاولى سال ١١٠٨/١٦٩٦ گفته‌اند.(٦) اما بيش‌تر علما *٢٨* بر اين باورند كه وى در ٢٤ جمادى الاولى سال ١١١١/١٦٩٩ در گذشته و در مكه دفن شده است.(٧) سمط النجوم العوالى فى انباء الاوائل و التوالى
كتاب سمط النجوم يكى از آثار مهم در تاريخ مكه بوده و اهميت آن در اين است كه تنها مشتمل بر تاريخ سياسى و اقتصادى و علمى و اجتماعى مكه نيست، بلكه اخبار فراوان و متنوعى از هبوط آدم تا آغاز دوره عثمانى (دوره حيات مؤلف) دارد.
اهميت اين كتاب سبب شده تا به همت ناشرى، كتاب مزبور به سال ١٣٨٠/١٩٦٠ قاهره در مطبعة السلفيه در چهار جلد و جمعا در ٢٠٦٥ صفحه به چاپ برسد. هر جزء فهرست موضوعات ويژه خود را دارد.
ناشر در مقدمه شرحى از اهميت كتاب و مخطوطاتى كه در نشر كتاب بر آن‌ها تكيه كرده به دست داده، پس از آن شرح حال مختصرى از مؤلف را آورده است. اين مقدمه از محيى الدين الخطيب است (١/٤-٨)(٨) ناشر تلاشى هم در تبيين برخى از دشوارى‌هاى كتاب دارد كه در پاورقى آمده است. اين چاپ بر اساس نسخه كتابخانه دار الكتب المصريه بوده كه اصل آن در دو مجلد (با شماره‌هاى ٣٦٤ و ٥٣) در آن جا نگاه‌دارى مى‌شود.
هر چند ناشر همتى در نشر اين اثر داشته، اما با كمال تأسف كتاب بدون تحقيق تخصصى چاپ شده و لذا حواشى و فهارس قابل استفاده ندارد.
مؤلف كتاب را با مقدمه‌اى درباره علم تاريخ ،ظاهر و باطن و فوائد مغازى و شمائل النبى(ص) آغاز كرده و از جمله در همان مقدمه انگيزه خود را هم از تأليف كتاب ياد كرده، مى‌نويسد: «من در هنگام مطالعه كتاب‌هاى تاريخى كوشيدم تا كتابى از مجموع آن‌ها فراهم آورم، كتابى كه مشتمل بر اخبارى باشد كه چشم از اين كه گوش آن‌ها را بشنود، بر وى حسد مى‌برد، اما روزگار مانع از آن بود تا همتى براى اين كار صرف كنم، هر بار مشكلى پيش مى‌آمد تا آن كه سال ١٠٩٤ در مدينة الرسول مقيم شدم. از خداوند براى انجام اين كار استمداد و طلب خير كردم و كمك خواستم تا آن كه دعايم مستجاب شد و وسائل كار فراهم آمد.»
وى پس از آن كه از انگيزه‌هاى تأليف سخن گفته، در همان مقدمه از منابع خود ياد كرده مى‌نويسد: «اين‌ها شمارى از كتاب‌ها بودند كه از آن‌ها بهره بردم.» شمار كتاب‌هايى كه او ياد كرده ١٠٦ كتاب است. وى توضيح مختصرى درباره هر كتاب داده و بيش‌تر عناوين آن‌ها را ياد مى‌كند، بدون آن كه حتى نام مؤلف آن‌ها را بياورد و به عكس.
پس از ياد از منابع، تاريخ آغاز و پايان تأليف را ياد كرده و در اين باره مى‌نويسد: «تأليف كتاب را در آغاز روز چهارشنبه سيزدهم ربيع الثانى سال ١٠٩٤/١٦٨٢ شروع كرده و پاكنويس كتاب را در اواخر ماه صفر سال ١٠٩٨ به انجام رساندم و جمعاً مدت زمان اشتغال من به اين كتاب چهار سال بوده است.»
وى در مقدمه از نام كتاب و علت انتخاب آن هم سخن گفته است: «من نامى كه منطبق بر كتاب باشد انتخاب كردم. اين نام در عين حال تاريخ كتاب هم مى‌باشد. اين از بهترين ابتكارات است كه در زمان ما جز براى احمد بن فضل در انتخاب نام وسيلة المال فى عد مناقب الال رخ نداده است.» وى همچنين در مقدمه از شيوه تنظيم كتاب خود سخن گفته و اين كه آن را در چهار مقصد كه هر كدام چندين باب دارد و نيز يك خاتمه تنظيم كرده است.
باب بندى كتاب به اين شرح است:
مقصد نخست درباره نسب رسول خدا(ص) از آدم - عليه السلام - تا عبدالله بن عبدالمطلب و اخبار آن‌ها و نيز قصص برخى از انبيا و پيامبران و همچنين اخبار عرب جاهلى، جنگ‌ها، ايام عرب و نيز وضعيت دينى و سياسى مكه پيش از بعثت آن حضرت. در خلال اين مقصد، چهار فايده و نيز «تنبيه و تذنيب و تكميل» در ادامه آمده است.
مقصد دوم هفت باب دارد: باب اول درباره دورانى كه آن حضرت در شكم مادر بوده، تولد، شيرخوارگى، درگذشت عمش ابوطالب، همسرش خديجه تا رفتن به طائف.
باب دوم هجرت، فرارش از قريش، پناه بردنش به غار، آمدن به قبا و بناى مسجد آن.
باب سوم در ياد از عموها، عمه‌ها، فرزند پسر و دختر عمو و عمه‌هاى آن حضرت.
باب چهارم در ياد از همسران آن حضرت، اخبار و مناقب و وفات آن‌ها و كسانى از آن‌ها كه در حيات آن حضرت و يا بعد از ايشان در گذشته‌اند و نيز همسرانى كه تنها عقد شدند، اما وارد خانه ايشان نشدند.
*٢٩* باب پنجم درباره فرزندان آن حضرت و نوادگان ايشان و شرح حال هر يك از آن‌ها.
باب ششم در ذكر غلامان، خادمان، كنيزان، كاتبان، اميران، مؤذنان، خطيبان، شاعران، اسبان، سلاح‌ها، لباس‌ها و اثاث ايشان و ديگر چيزها.(١/٤٤٤-٤٦٣)
باب هفتم درباره حوادث سال نخست هجرت، مشتمل بر جنگ‌ها، سرايا و معجزات وساير صفات آن حضرت تا زمان رحلت. (٢/٣-٢٣٣) دو تنبيه و سه فايده در ادامه آمده است (١/٢٢٥، ٢٩٧، ٤٠١، ٤٣٢، ٢/٩١).
مقصد سوم كتاب درباره خلفاى چهارگانه و خلافت امام حسن - عليه السلام - است. وى در اين مقصد تمامى حوادث دوران خلفاى نخست را از قبيل جنگ‌ها آورده است. (٢/٢٣٩-٥٣٩) دو «تنبيه» در ادامه اين مقصد آمده است (٢/٣١٠، ٣١٨).
مقصد چهارم در هفت باب تنظيم شده است:
باب اول درباره دولت اموى و رخدادهاى زمان آن‌ها (٣/٣ - ٢٢٤).
باب دوم درباره دولت عباسى تا سقوط آن در سال ٦٥٦/١٢٥٨ (٣/٢٣٤ - ٤٠٠).
باب سوم درباره دولت فاطميان تا سقوط آن به دست صلاح الدين ايوبى (٣/٤٠٨ - ٤٧٧).
باب چهارم درباره دولت ايوبى تا زمان سقوط آن (٤/٣ - ١٥).
باب پنجم درباره دولت تركمانان و رخدادهاى زمانشان (٣/١٦ - ٢٩).
باب ششم درباره دولت چراكسه (٤/٣٠ - ٥٠).
باب هفتم درباره دولت عثمانى (٤/٥٨ - ١٠٨). در ادامه اين مقصد، يك «غريبه» هم آمده است (٤/١٧٥).
خاتمه كتاب هم در سه باب تنظيم شده است:
باب نخست در انساب طالبى‌ها و چهره‌هاى برجسته آن‌ها (٤/١١٠ - ١٤٠).
باب دوم در ياد از كسانى از آنان كه قيام كردند و از مردم خواستند تا با آن‌ها بيعت كنند (٤/١٤١ ١٨٦-).
باب سوم درباره واليان مكه از آل ابى طالب مشتمل بر دولت سليمانى‌ها، دولت هواشم، دولت بنى قتاده تا زمان مؤلف يعنى ولايت شريف احمد بن غالب ابن محمد بن مساعد (٤/١٨٧ - ٥٨٠). پس از خاتمه نيز «لطيفة واحدة» آمده است (٤/١٤٤).
گفتنى است كه مؤلف در ادامه مقدمه‌اى كه صحبت آن گذشت، مطلبى آورده كه ديگر مورخان قرن يازدهم چنين كارى نكرده‌اند و آن اين كه صفحاتى ويژه از كتاب را به تقديم نام‌هاى اختصاص داده كه ضمن آن كتابش را به شريف مكه زيد بن محسن بن حسين بن حسن ابن ابى نمى اهدا كرده تا چونان بلبلى بر شاخه‌هاى سرو شريف باشد. (١/١٢٨). وى مى‌نويسد: كتاب را به سيد الشرفاء سليل الخلفاء، مفرد آل بيت المصطفى، حاوى محاسن الاواخر و الاوائل... سيدنا و مولانا شريف احمد ابن مولانا شريف زيد بن محسن بن حسين بن ابى نُمَىّ تقديم مى‌كنم (١/٢٦-٢٨).
شگفت آن كه مؤلف در مقدمه مى‌گويد كه كار كتاب را در اواخر صفر سال ١٠٩٨ پايان داده، اما برخى از حوادث سال ١٠٩٩/١٦٨٧ را نيز آورده (١/١٩) و از رسيدن نامه دولت عثمانى براى موافقت با تعيين شريف احمد بن غالب در روز سه شنبه چهارم ذى قعده سخن گفته و آخرين خبرى كه آورده اين كه در روز جمعه چهاردهم ماه مزبور مولانا شريف دستور داد تا خواص و عوام هر دوشنبه و پنج شنبه براى دعا به سلطان عثمانى در حطيم، پس از نماز حنفى گرد آيند (٤/٥٨٤)أ
بنابراين ممكن است گفته شود كه مؤلف در كتاب خود حوادث تا سال ١٠٩٩ را آورده و همانجا كار را پايان داده است. اما محمد صالح جمعه در مقاله‌اى كه در مجله المنهل نوشته، مى‌نويسد: وى نسخه‌هاى فراوانى از اين كتاب را ديده كه ناشر حوادث چهار سال آن را سقط كرده و به چاپ نرسانده است. اين حوادث مربوط به سال ١٠٩٩ تا جمادى الثانى ١١٠٣/١٦٩١ است،(٩) يعنى هشت سال پيش از وفات مؤلف.
در اين جا شرايطى بوده كه مؤلف را وادار به ترك نگاشتن كرده و خودش هم در مقدمه اشارتى دارد كه كار تأليف چهار سال به درازا كشيد و در اين وقت، به اجبار قلم ايستاد با اين كه رخدادها پشت سر هم مى‌رسند؛ آنچه در طول زندگانى‌ام رخ دهد، يكى پس از ديگرى به آن ضميمه خواهم كرد (١/١٩).
به هر روى اهميت كتاب در اين است كه يك موسوعه بزرگ تاريخى است. محققى كه در تاريخ سياسى و اجتماعى مكه پژوهش مى‌كند، به هيچ روى نمى‌تواند از كتاب غفلت كند، زيرا مؤلف آن آگاهى‌هاى فراوانى از مكه به دست داده است، *٣٠* بويژه تاريخ مكه در دوران مماليك و عثمانى‌ها. وى تمامى اصلاحاتى كه سلاطين اين دو سلسله در حجاز انجام داده‌اند و نيز ارتباط آن‌ها را با اميران حجاز آورده است.
همچنين محققى كه در تاريخ وقف بر حرمين در دوران اين دو سلسله پژوهش مى‌كند، مى‌تواند مواد فراوانى از اين كتاب به دست آورد. نيز محقق در تاريخ بازسازى حرمين، به ويژه در دوره عثمانى، آگاهى‌هاى مهم و دقيقى را از دوره عثمانى در اين كتاب خواهد يافت. آگاهى‌هاى فراوان كتاب درباره تاريخ سياسى و اجتماعى مكه در قرن دهم و يازدهم نيز فراوان است.
اهميت بسيارى از اين آگاهى‌ها در آن است كه مؤلف، معاصر اين رخدادها بوده و به حوادث سياسى به طور كامل توجه داشته است. وى ارتباط اميران مكه را با سلاطين عثمانى و مقدار نفوذ عثمانى‌ها را در مكه و نامه‌هاى ارسالى عثمانى‌ها را در ارتباط با اميران اين شهر و اختلافات ايجاد شده، ميان سلاطين عثمانى و اميران مكه و همچنين اختلافات داخلى خود اشراف و دخالت عثمانى‌ها را براى حل اين اختلافات و بسيارى از مسائل مهم ديگر را آورده است. منابع مؤلف و كيفيت استفاده از آن‌ها
عصامى از منابع مختلفى كه در رشته‌هاى متفاوت علمى بوده، بهره برده است. برخى از آن‌ها آثار تاريخى، به ويژه آثار تاريخى مربوط به مكه است. برخى كتاب‌هاى ادبى و يا دينى مانند تفاسير و كتاب‌هاى حديث است و برخى هم كتاب‌هاى فرهنگ مانند فرهنگ لغت يا فرهنگ شهرها و قبايل. شمارى هم كتاب‌هاى تراجم و طبقات است كه مجموع آن‌ها به ١٤٩ كتاب مى‌رسد.
نكته قابل توجه آن كه وى در مقدمه فهرست اهم كتاب‌هايى كه از آن‌ها استفاده كرده، به دست داده كه شمار آن‌ها به ٨٧ عنوان مى‌رسد. اين كار عصامى، كارى ابتكارى است كه ساير مورخان اين دوره - كه ما درباره شيوه كار آن‌ها بحث كرديم - آن را انجام نداده‌اند. البته در اين باره چند نكته قابل ملاحظه وجود دارد:
نخست آن كه وى آگاهى‌هاى تفصيلى از اين كتاب‌ها به دست نمى‌دهد. در مواردى تنها نام كتاب يا نام مؤلف را ياد مى‌كند.
گاه هم اسم مؤلف را آورده و نام كتابش را آن اندازه مختصر آورده كه براى خواننده هيچ فايده‌اى ندارد.
دوم آن كه وى از كتاب‌هايى در لابه‌لاى كتاب نام برده كه در فهرست نخست كتاب نام آن‌ها را نياورده است. مجموعه اين عناوين به ٤٣ كتاب مى‌رسد.
در مواردى هم نام كتابى در فهرست آمده، اما در داخل كتاب، موردى كه از آن استفاده شده، ياد نشده است. اين‌ها نيز ١٩ كتاب مى‌شود.
اما كتاب‌هايى كه مؤلف نامشان را در فهرست آورده و در لابه‌لاى كتاب هم از آن‌ها ياد كرده و مطالبى نقل كرده است:
١. تاريخ الخميس از محمد بن حسين ديار بكرى (١/٢٩، ٩٠، ١٥٣، ٢٣١، ٢٦٥، ٢٦٩، ٢٧٣، ٣١٧، ٣٥٢، ٣٨١، ٣٩٥، ٣٩٦، ٤٢٣، ج ٢، ٦، ٥٤، ٣٥٥، ج ٣، ٣٧٦)
٢. كتاب العرائس از احمد بن محمد نيشابورى (١/٣٠، ٧٧)
٣. كتاب مبتدأ الخلق از ابو عبدالله محمد بن سعيد حجرى (١/٣٢، ٦٦، ٦٩، ٧٤، ١١١، ١٢٠، ١٣٠، ١٣٧)
٤. كتاب روضة الاخبار، از مؤلفش ياد نكرده (١/٣٣)
٥. حقيقة الاسرار و جهينة الاخبار فى معرفة الاخيار و الاشرار از امام حسن بن على حائنى (١/٣٤، ١٠٤، ١٢٩، ١٣٢)
٦. كتاب الوصية، از مؤلفش ياد نشده (١/٦٩)(١٠)
٧. مروج الذهب و معادن الجوهر از مسعودى (١/٧٠، ٧٤، ١٠٣، ١٠٥، ١٠٩، ١١١، ١٢٧، ١٣٠، ١٦٧، ١٧٦، ٢٤٨، ٢٥٢، ٢٦٠، ٢/٣٩٢، ٤٣٢، ٥٣٧)
٨. دول الاسلام از محمد بن احمد ذهبى (١/٧٤، ٣٠٦، ٣٣٣، ٣٣٦، ٢/٤١٢، ٤٢٧، ٤٣٤، ٤٣٧، ٤٤٤، ٥٢١، ٣/٣٣، ٤٣، ٥٠، ٥٤، ٥٩، ٧٨، ٩٠، ١٥٧، ١٨٣، ١٨٨، ٢٧٦، ٣٤٤، ٣١٦، ٤١٢)
٩. البحر العميق از ابن الضياء (١/٧٨)
١٠. الفتوحات المكيه از محيى الدين عربى (١/٧٩)
١١. علل الشرائع والاحكام از مسعودى (١/٨٦)
١٢. بحر الانساب، از مؤلف آن ياد نشده (١/٩٧)
١٣. ربيع الابرار از زمخشرى (١/١٠١، ٣/٢١٣، ٢٣١، ٢٥٨)
١٤. الانس الجليل فى تاريخ القدس و الخليل، از مؤلفش نام نبرده (١/١٢٢)
١٥. المنار المنيف فى الصحيح و الضعيف از شمس الدين ابن القيم (١/١٢٣)
*٣١* ١٦. اخبار مكه از ازرقى (١/١٤٤، ١٥٨، ١٦٧، ١٧٥، ١٨٤، ٢٢١، ٢/١٩٢)
١٧. شفاء الغرام از فاسى (١/١٤٥، ١٧٢، ١٨٠، ١٨٥، ١٨٦، ١٩٤، ١٩٩، ٢١٣، ٢٢٠، ٢٧١، ٣٣١، ٢/١٩٢، ٤/١١٥، ١٩١، ١٩٦، ٢٢٠، ٢٢٦)
١٨. الروض الانف از سهيلى (١/١٤٦، ١٥٦، ١٨٦، ٢٠٨، ٢٢٢، ٢٣٤، ٢٣٧، ٢٩٦، ٣٠٩، ٣١٢، ٣٢٤، ٢٥١، ٣٦٥، ٣٨٨، ٤٢٤، ٤٥٢، ٢/٦، ٣/٩١)
١٩. اعلام الاعلام از قطبى (١/١٤٨، ٣/٣٥٩، ٤/٧١، ٨٥، ١٠١)
٢٠. سبل الهدى و الرشاد(١١) از الشيخ محمد الصالحى (١/١٦٤)
٢١. الارج المسكى فى التاريخ المكى از على الطبرى (١/١٧٢، ١٧٣، ٣/٤٢٣، ٤٤٣، ٤/١٦، ٣٩٥، ٤٠٠، ٤٤١)
٢٢. المنتفى فى اخبار ام القرى از فاكهى (١/١٩٣، ٢٠٠، ٢١١، ٢١٢، ٢١٤، ٢٦٣، ٢/٢١٠، ٢٦٦)
٢٣. رى العاطش و انس الواحش از احمد بن عمار (١/٢٠١)
٢٤. المنتظم فى اخبار العرب و العجم از ابن الجوزى (١/٢٣٩، ٢/٣١١، ٤١٤، ٣/٤٢٦، ٤٢٨، ٤٣٠، ٤٣١)
٢٥. المواهب اللدنيه، نام مؤلف را نياورده. از قسطلانى در سيره نبوى (١/٢٤٦، ٢٤٧، ٢٥٣، ٢٦٥، ٢٩٨، ٣١٢، ٣٦٧، ٣٨٣، ٣٨٧، ٣٩٦، ٤٠٥، ٤١٨، ٤٣٠، ٤٥٥، ٤٦٣)
٢٦. الكشاف از زمخشرى (١/٢٤٨، ٣٩٦، ٢/١٩)
٢٧. تذكرة الصفدى (٢/٢٥٣)
٢٨. تاريخ الصفدى (٣/١٨٥، ٢١٥، ٤/١١، ١٢، ٢٤، ٢٥)
٢٩. التلقيح از ابن الجوزى (١/٢٥٥، ٣١٦، ٤٢٩)
٣٠. شوق العروس و انس النفوس از حسين بن محمد الدامغانى (١/٢٥٥)
٣١. حياة الحيوان الكبرى از دميرى (١/٢٥٧، ٣٥٥، ٢/٤٦٨، ٣/٣٢، ١٠٠، ٢٢٧)
٣٢. الجمع الغريب فيما يسير الكئيب از رضوان افندى (١/٢٨٠)
٣٣. ذخائر العقبى از محب طبرى (١/٢٧٣، ٣٣١، ٣٩٦، ٤٤٣)
٣٤. السمط الثمين فى مناقب امهات المؤمنين از محب طبرى (١/٣٦٦، ٣٦٧، ٣٨٤)
٣٥. الرياض النضرة از محب طبرى (١/٢٦٩، ٣٧٩، ٤٤٣، ٢/٢٥٢، ٢٥٩، ٣٩٧)
٣٦. خلاصة الوفاء بأخبار دار المصطفى (١/٢٨٨، ٣٠٧، ٢/٢٥، ٣/٣٧٦)
٣٧. سيرة ابن سيد الناس (عيون الاثر) از فتح الدين محمد بن سيد الناس (١/٢٤٦، ٣٠٤، ٢/١٧٩، ٢٠٩)
٣٨. مصباح الظلام فى المستغيثين بسيد الانام فى اليقظة و المنام از محمد بن موسى النعمان الانصارى (١/٣٠٥، ٢/٣٠٨)
٣٩. شرح المقامات از مطرزى، (١/٣٠٧)
٤٠. سيرة الشامى از محمد بن يوسف الشامى (١/٣٦٩، ٣٨١، ٤٠٠، ٤٠٩، ٤١٢، ٢/٥١٦، ٥٢٦)
٤١. مختصر السيرة از شمس البرماوى (١/٣٧٢، ٣٨٧)
٤٢. فتح البارى فى شرح صحيح البخارى از ابن حجر عسقلانى (٢/١٤، ١٤٥، ١٥٠، ١٥٧)
٤٣. تاريخ اليافعى (مرآة الجنان) (٢/٨، ٤/٢٣٢)
٤٤. طبقات الكبرى از ابن سعد (٢/١٨٩، ٣/٤١، ٢٠٧)
٤٥. المسامرة از محيى الدين العربى (٢/٢٧٠، ٣/٣٢١)
٤٦. الارشاد از عبدالملك الجوينى (٢/٣٠٢)
٤٧. وفيات الاعيان از ابن خلكان (٢/٣٦٥، ٣٨٥، ٣/١٦٩، ١٨٣، ٢٤٦، ٢٥٢، ٢٨٤، ٣١٧، ٣٣٢، ٣٣٦، ٣٤١، ٣٥٥، ٤١٣، ٤٢٤)
٤٨. المحاسن و المساوى از بيهقى (٢/٢٤٠، ٥٣٦، ٣/٢٨، ٣٥، ١٨٢، ٢٥٢، ٤/١٥٣)
٤٩. العبر و ديوان المبتدأ والخير از ابن خلدون (٣/٤، ٦، ١٠، ١٣١، ١٣٥، ١٨٧، ٢١٩، ٢٢٩، ٢٤٧، ٤٠٨، ٤/١٢٦، ١٤٠، ١٤٣، ١٥٨، ١٩٢، ٢٠٠، ٢٠٣، ٢٠٨)
٥٠. درة الغواص از علامه ابوالقاسم الحريرى (٣/٣٣)
٥١. مرآة الزمان از ابن الجوزى (٣/٨٤، ٨٥، ٣٩٠)
٥٢. قلادة النحو از ابو مخرمه (٣/٩٩، ٣٠٩، ٣٧٢، ٣٧٤، ٣٧٩)
٥٣. الاذكياء، از ابوالفرج اصفهانى (٣/١١٥، ٢٤٣، ٢٦٨، ٢٩٠)
٥٤. الكامل، از ابوالعباس محمد بن يزيد المبرد (٣/١٤٧، ١٨٩، ٢٩١، ٢٩٣، ٤/١٥٨)
٥٥. التذكرة الحمدونيه از ابن حمدون (٣/١٨٥)
٥٦. تاريخ الكاتى از محمد بن مصطفى الكاتى (٣/٢٢٦، ٢٦٠، ٢٧٤، ٤/٩٠)
٥٧. الصواعق المحرقه از ابن حجر هيتمى (١/٢٨٣، ٣١٥)
٥٨. القاموس المحيط از فيروزآبادى (٢/١٩، ١٤٩، ١٧٤، ٣/٣٩٥)
٥٩. تاريخ ابن زينل از احمد بن على بن زينل (٣/٢٢٨)
٦٠. الشفاء از قاضى عياض (٢/٩١، ١٩٨)
٦١. سراج الملوك از طرطوشى (٣/٢٣٣، ٣٢٣)
٦٢. تاريخ الخلائق از بهوتى (٣/٢٣٣، ٣٢٣)
٦٣. الكامل فى التاريخ از ابن اثير (٣/٢٤٢، ٢٦١، ٣٧٤، ٣٩٢، ٤١٦، ٤/٢٠٣، ٢٠٩)
٦٤. تاريخ الخلفاء از سيوطى (٢/٢٥٠، ٤٦٨، ٣/٢٦٤، ٢٩٩، ٤/٦٢)
٦٥. العقد الفريد از ابن عبدربه (٣/٢٧٥)
٦٦. اتحاف الورى از ابن فهد (٣/٣٣٨، ٤/٢٠٨)
٦٧. البداية از عبدالوهاب السبكى (٣/٤٤٢، ٤٤٤، ٤/٣، ٨، ٩، ٢٠١، ٤٤١)
٦٨. الروضتين فى اخبار الدولتين، از ابوشامه (٣/٤٤٦، ٤٤٩، ٤/٢١٠)
٦٩. خريدة العجائب از عماد الكاتب (٣/٤٤٨)
٧٠. تحفة الطالب از سيد محمد سمرقندى (٤/٣، ٣٠٠)
٧١. مورد اللطافة فيمن ولى السلطنة و الخلافة از يوسف بن تغرى بردى(٤/٦١)
٧٢. عجائب المقدور فى اخبار تيمور (٤/١١٢)
٧٣. انساب قريش للزبير بن بكار (٤/١١٩، ١٤٠، ٢٢٥، ٢٢٨، ٢٣٣)
٧٤. عمدة الطالب فى انساب آل ابى طالب از ابن عنبه (٤/١٢٢)
٧٥. جواهر العقدين از نور الدين على السمهودى (٤/١٤٤)
٧٦. العواصم من القواصم از ابن العربى (٤/١٩٨، ٢٠٠، ٣٩٦)
٧٧. الجامع اللطيف از ابن ظهيره (موارد نيامده)
٧٨. رحلة ابن جبير (٤/٢٠٦)
٧٩. الدرر الكامنة فى اخبار المائة الثامنه از ابن حجر العسقلانى (٤/٢٤٧)
٨٠. نشأة السلافة از عبدالقادر الطبرى (٤/٢٥١، ٣١١، ٣٥١، ٣٩٥)
٨١. تاريخ خلفاء الزمن و ملوكه و ولاية السالكين احسن سنته (٤/٢٥١)
٨٢. الدرر الفرائد المنظمه از الجزايرى (٤/٢٦٨، ٢٩٣، ٣٣١)
٨٣. ذيل الضوء اللامع فى اهل القرن التاسع از سخاوى (٤/٢٦٨)
٨٤. بغية المستفيد اخبار زبيد از ابن دبيع (٤/٢٨٢)
٨٥. وسيلة المال از عبدالرحمن باكثير (٤/٢٩٤، ٤٤٠)
٨٦. عقد الجواهر و الدرر فى اخبار القرن الحادى عشر از محمد الشلى (٤/٣٩٩، ٤٢٢)
٨٧. سيرة مغلطاى (١/١٩٩)
فهرست كتاب‌هايى كه در اين كتاب از آن‌ها نقل كرده، اما در ضمن فهرست منابعى كه در ابتداى كتابش آورده، از آن‌ها ياد نكرده است:
٨٨. البداية و النهاية از ابن كثير (١/١٢٤، ٤١٥، ٢/١١٩)
٨٩. الترتيب از ابوالفتح احمد بن مطرق (١/١٢)
٩٠. معالم التنزيل، بدون نام مؤلف (١/١٠٨، ٣٣٦)
٩١. فصوص الحكم از ابن عربى (١/٨٠)
٩٢. بحر العلوم، بدون نام مؤلف (١/٢٩)
٩٣. النبوه، بدون نام مؤلف (١/٤٤)
٩٤. مختصر ربيع الابرار، از مؤلف مختصر ياد نشده است (١/١٠١)
٩٥. التيجان، بدون نام مؤلف (١/١٥٠)
٩٦. الاحكام السلطانيه از ماوردى (١/١٥٧)
٩٧. ادب الدنيا و الدين از ماوردى (٣/٢١٩)
٩٨. المضحكات از ابن الجوزى (١/١٧٤)
٩٩. نظم السيرة (سيره ابن اسحاق) از فتح الله بن موسى بن حماد اندلسى (١/١٧٧)
١٠٠. الفضائل، بدون نام مؤلف (١/٣٢٤)
١٠١. انوار التنزيل، بدون نام مؤلف (١/٢٣٧، ٢٤٨)
١٠٢. الصفوة از ابن جوزى (١/٢٣٧، ٢٤٨)
١٠٣. اسد الغابة از ابن اثير (١/٢٤٦، ٣٠١، ٤٤٣، ٢/٣٥٥، ٣٥٩، ٣٦٦)
١٠٤. الابتدا و السير، بدون نام مؤلف (١/٢٤٩)
١٠٥. مسالك الحنفاء فى حكم ايمان والدى المصطفى از سيوطى (١/٢٥٣)
١٠٦. معجم من استعجم از ابو عبيد بكرى (١/٢٥٧، ٢/١٢٤)
١٠٧. كتاب اصمعى، نام عنوان نيامده (١/٢٥٨)
*٣٣* ١٠٨. كتاب بدر الدين زركشى، نام عنوان نيامده (١/٢٦٠)
١٠٩. شرف المصطفى از ابو سعد عبدالملك نيسابورى (١/٤٠٠)
١١٠. شرف النبوه، بدون نام مؤلف(١٢) (١/٤٠١)
١١١. الاغانى از ابوالفرج اصفهانى (٢/٧، ٣/٢٩٩)
١١٢. الاكليل از حاكم (٢/٨٤، ١١٨، ٢٢١)
١١٣. ينبوع الحياة از محمد بن محمد بن ظفر صقلى (٢/١٣٢، ١٩٠)
١١٤. كشف المغطى عن الصلوة الوسطى از حافظ دمياطى (٢/١٣٤)
١١٥. تفسير القيروانى از مكى بن ابى طالب القيروانى (٢/١٥١)
١١٦. المعجم الصغير از طبرانى (٢/١٧٣)
١١٧. تفسير المقدسى از ابو نعيم المقدسى (٢/١٨٨)
١١٨. الهدى النبوى از ابن القيم (٢/٢٠٠)
١١٩. الاستيعاب از ابن عبدالبر (٢/٣٥٥، ٤٦٧)
١٢٠. سيرة الملا (٢/٤٢٥، ٤٩٩)
١٢١. مسند الفردوس از ديلمى (٢/٤٢٦)
١٢٢. التكملة از منذرى (٢/٣٨١، ٤/٢١٢)
١٢٣. تاريخ ابن عساكر (٣/٢١٠)
١٢٤. الروضة الانيقة فى سلطان الحجاز على الحقيقة از محمد الحسينى (٤/٩٥)
١٢٥. تايخ العصامى از جمال الدين العصامى جد مؤلف (٤/٨٩، ٩٩، ١٠١)
١٢٦. منهل الضمآن لاخبار دولة آل عثمان از محمد على بن علان (٤/١٠٤)
١٢٧. السلوك فى معرفة دول الملوك از مقريزى (٤/٢٨٠)
١٢٨. غاية المرام بأخبار السلطنة البلد الحرام از عز بن فهد (٢/٢٨٠)
١٢٩. الالقاب از ابن حجر (٤/٤٣٩)
كتاب‌هايى كه نامش در فهرست منابع خود وى (مقدمه، ص ١٥-١٩) آمده اما در كتاب از آن‌ها نقلى نشده است:
١٣٠. الاكتفاء از ابوبكر كلاعى
١٣١. تاريخ العتبى (تاريخ يمينى)
١٣٢. تاريخ الخزرجى
١٣٣. الاخبار المستفادة فيمن ولى مكة من آل قتاده از ابن ظهيرة
١٣٤. الوشاح، از ابن دريد
١٣٥. الخطط المقريزيه از مقريزى
١٣٦. تذكرة ابن فهد
١٣٧. روض الاخبار
١٣٨. كتاب الفياء از بلوى
١٣٩. المدارك از نسفى
١٤٠. المدخل از ابن حاج
١٤١. قواعد العقائد از غزالى
١٤٢. المقاصد از سعد التفتازانى
١٤٣. الاشاعة لاشراط الساعة از سيد محمد البرزنجى
١٤٤. الروضة الانيقة از سيد السمرقندى
١٤٥. سلافة العصر من محاسن اهل المصر، بدون نام مؤلف(١٣)
١٤٦. حسنة الزمان از حسين بن ناصر المهلا
١٤٧. كمامة الزهر فى وقائع الدهر
١٤٨. الريحانة از شهاب خفاجى.
مطالعه كتاب سمط النجوم نشان مى‌دهد كه مؤلف تنها بر مصادر مكتوب تكيه نكرده، بلكه از مصادر شفاهى نيز بهره برده است. در اين موارد كوشيده تا از افراد موثق و عالمان مشهور به پاكى استفاده كند به طورى كه معمولا راوى را با صفاتى مانند ثقه، توصيف مى‌كند: «قد اخبرنى الثقه» (٤/٣٨٦، ٥٠٢).
در مواردى نام راوى، شغل و موقعيت علمى وى را نيز يادآور مى‌شود. براى نمونه وقتى درباره اصحاب اخدود و كودكى كه خداوند او را به سخن آورد صحبت مى‌كند، مى‌گويد: من از شيخ خودم علامه محمد بن علاء الدين بالى شعرى شنيدم كه آن را به سيوطى نسبت مى‌داد و ضمن آن نام كودكانى كه در مهد به سخن گفتن در آمده بودند، آمده بود كه شمارشان ده تن بود (١/٢٣٧، ٢٣٨).
در جاى ديگرى مى‌گويد: چنين گفت علامه محمد شلبى پدر احمد شلبى نشانجى قاضى سابق محكمه مكه مكرمه (٤/٦٠). يا مى‌گويد: قال العلامة الفهامه الشيخ على الشهير بالجم (٤/٣٣٦) و يا مى‌گويد: اخبرنى مولانا الخطيب العلامه برهان الدين ابراهيم بن احمدت البرى (٤/٤٢٧).
ترديدى وجود ندارد كه اين شيوه مؤلف از آن روست كه وى مى‌خواهد روايت درست را كه راوى آن مشخص است بر ساير *٣٤* نقل‌ها مقدم بدارد. البته مؤلف اين شيوه را در همه مواردى كه نقل شفاهى دارد، رعايت نمى‌كند، بلكه در مواردى نام راوى را نياورده است. براى مثال مى‌نويسد: برخى اشخاص يا افراد به من چنين گفتند (٤/٥٠٤)، يا از شيخ محمد ابن ابى الحسن البكرى چنين نقل شده است (٤/٣٣١، ٣٣٢)، يا برخى از فضلاى هند به من چنين گفتند (٤/٣٦)، يا «فى حفظى عن كبار مشايخى» چنين است (١/٣٢٤)، يا از افواه چنين شنيده شد (٤/٢٠٧).
اعتماد وى بر اخبار شفاهى در حوادثى است كه در دوران زندگى وى رخ داده، درست همان طور كه بر مشاهدات شخصى و شفاهى خود در حوادثى كه در روزگار خودش رخ داده، تكيه كرده است. ترديدى نيست كه ثبت اين قبيل مشاهدات است كه بر اهميت كتاب وى افزوده و آن را به صورت سند و منبعى براى مورخانى كه پس از وى آمده‌اند، درآورده است. به عنوان مثال وقتى از سيل سال ١٠٩١/١٦٨٠ صحبت مى‌كند، مى‌نويسد: من شاهد اين سيل بودم در حالى كه كنار درِ مسجد كه رو به كعبه بود ايستاده بودم. راه و مسجد مملو از آب بود و شترانى را مى‌ديدم كه مردان و زنان و كودكانى بر آن‌ها سوار بود و سيل آن‌ها را در خود فرو برد (٤/٥٣١).
اما در ارتباط با منابع مكتوب كه از آن‌ها بهره برده، اهتمامى در اين كه به تفصيل از آن‌ها صحبت كند، ندارد. مثلاً نام كتاب را مى‌آورد، اما از مؤلف آن سخن نمى‌گويد؛ مى‌گويد: صاحب تاريخ الخميس چنين گفته. در بحر العلوم چنين آمده. در عرائس، در كتاب المبتدأ، در روضة الاحباب، در مروج الذهب، در الارج المسكى فى تاريخ المكى، و... چنين آمده است. (١/٢٩، ٣٠، ٣٢، ٣٣، ٤٤، ٦٦، ٦٩، ٧٠، ٧٩، ٩٧، ١٢٢، ١٤٦، ١٤٨، ١٥٠، ١٧٢، ٢٤٦، ٢٤٩، ٢٥٧، ٢٦٠، ٢٦٣، ٣٤٩، ٣٨٤، ٤٠١، ٤٤٠، ٤/٦١،، ١١٢، ١١٤، ٢٤٧،٣٩٩) در كنار آن، مكرر به نام مؤلفين بر مى‌خوريم كه عنوان كتابش نيامده است. مثلا مى‌نويسد: قال ابن الجوزى، ذكر الازرقى، قال الفاسى، قال الفاكهى، قال ابن تغرى البردى، و... (١/٨٩، ١٤٤، ١٤٥، ١٩٣، ٢٣٢، ٢٥٣، ٢٦٠، ٢٦٥، ٣٠٧، ٣١٣، ٤/٦٦).
در مواردى نيز نام كتاب و مؤلف با وضوح و دقت كامل آمده است؛ مثلاً مى‌نويسد: قال العلامة الحسن بن على الحائنى فى كتابه المسمى حقيبة الاسرار و جهينة الاخبار فى معرفة الاخيار و الاشرار. يا مى‌نويسد: و فى مروج الذهب للمسعودى، و يا مى‌نويسد: قال الشيخ محمد الصالحى فى كتابه سبل الهدى و الرشاد و... (١/٣٤، ٦٩، ٧٤، ٧٨، ٨٠، ١٠١، ١٦٦، ١٧٧، ٢٠٠، ٢٠١، ٢٣٩، ٢٥٣، ٣٠٥، ٤/٦٣، ١٠٤، ٢٠٨، ٢٨٠، ٣١١).
گاهى محلى از كتاب را كه مطلبى را از آن نقل كرده، تعيين مى‌كند؛ مثلا مى‌نويسد: اين بود خلاصه‌اى از آن چه ابن عربى در الفتوحات المكيه در باب دويست و هفتم آن آورده است (١/٧٩، ٨٠). روشن است كه اين شيوه كار كه محققان به دليل دقت آن را به كار مى‌گيرند، در ميان كسانى از مورخان سده يازدهم كه ما در صدد بحث از آن‌ها هستيم، بجز اين مؤلف، ديده نمى‌شود.
از ديگر مسائلى كه وى در ارجاع به كتاب‌ها توجه دارد، آن است كه مى‌كوشد تا به كتاب‌هايى كه به طور تخصصى در موضوعى نوشته شده، مراجعه كنند؛ مثلا درباره ابتداى آفرينش به كتاب‌هاى كهنى كه به اين موضوع پرداخته، مانند كتاب مبتدأ الخلق حجرى ارجاع مى‌دهد (١/٣٢، ٦٦، ٦٩، ٧٤، ١١١، ١٢٠، ١٣٠، ١٣٧)؛ در زمينه سيره نبوى به كتاب‌هاى سيره تكيه مى‌كند (١/١٤٦، ١٥٦، ١٦٤، ٢٠٨، ٣٠٤، ٣٦٩، ٣٧٢، ٢/١٧٩، ٥١٦، ٥٢٦)؛ در زمينه قصص و اشعار بر كتاب‌هاى ادبى تكيه دارد (١/٢٥٥، ٢٥٧، ٣٠٧، ٣٣٥، ٢/٢٧٠، ٣/٣٢١، ٤٤٨)؛ چنان كه درباره تاريخ عثمانى‌ها بر كتاب‌هايى مانند كتاب منهل الظمآن لاخبار دولة آل عثمان از ابن علان اتكا دارد (٤/١٠٤). درباره مكه و اوضاع اقتصادى و سياسى و اجتماعى آن از كتاب‌هايى كه ويژه مكه نوشته شده، مانند كتاب فاكهى يا فاسى و ابن فهد استفاده كرده است.
وى در نقل‌ها، ابتدا و انتهاى نقل را مشخص مى‌كند؛ مثلا مى‌نويسد: «در كتاب النبوه آمده است: آدم از خاك خلق شد و حوا از آدم... انتهى» (١/٤٤، ٤٥) و يا اين كه «علامه ابن الضياء در البحر العميق نوشته است: آدم از باب التوبه و حواء از باب الرحمه هبوط كردند... انتهى كلام ابن الضياء فى بحره» (١/٧٩، ٨٧). از كتاب عجائب المقدور فى اخبار تيمور از احمد بن محمد حنفى نقل مى‌كند كه: در روز پنج شنبه از سال ٨٠٨... تمام شد مطلب آن كتاب با تلخيص (٤/٦٣، ٦٤). وقتى درباره حسن بن عجلان صحبت مى‌كند، مى‌نويسد: در كتاب تاريخ الخلفاء الزمن و ملوكه و ولاية السالكين احسن سنن از سيد محمد بن حسين سمرقندى در شرح حال عنان بن مغامس ديدم كه عين عبارت چنين است: «...» اين عين عبارت و الفاظ آن كتاب بود و الله اعلم بالحقائق (٤/٢٥٢). مؤلف با اين شيوه *٣٥* بر آن است كه نشان دهد كه عين الفاظ آن كتاب است. از اين دست نمونه‌ها فراوان است (١/١٢٢، ١٢٣، ١٢٤، ١٤٥، ١٤٦، ١٨٦، ١٩٩، ٢/٢١٣، ٢١٤، ٢٢٢، ٢٨٣، ٢٩٦، ٢٩٧، ٣٠٤، ٣/٢٨، ٢٩، ٤١٢، ٤/٢٦٨).
البته مواردى هم وجود دارد كه ابتداى نقل مشخص نيست اما انتهاى آن مشخص است. نمونه آن مطلبى است كه درباره امية بن ابى الصلت آورده و در انتها نوشته است: تمام شد آنچه مسعودى درمروج الذهب گفته است (١/٢٥٢). چون از مرگ عبدالمطلب جد پيامبر(ص) سخن مى‌گويد، مى‌نويسد: «وقتى رسول خدا(ص) هشت سال و يك ماه و ده روز داشت جدش عبدالمطلب در گذشت...» اين مطلب در شفاء الغرام علامه تقى الدين فارسى آمده است. (١/٢٧١، ٣٥١)
عصامى گاهى هم مطالب را نقل به معنا كرده و عين لفظ را نياورده است (٣/٤٢٣). و آن جا كه مطلبى را مختصر آورده، ارجاع به منبعى مى‌دهد تا خواننده تفصيل بحث را در آن جا ببيند؛ مثلا درباره شريف نامى بن عبدالمطلب و برادرش سيد بن عبدالمطلب مى‌نويسد: اين مطلب را طبرى در الارج المسكى فى التاريخ المكى آورده، به آن جا مراجعه كنيد (١/٤٤٠، ٤٤١). شيوه مؤلف در اين كتاب
مؤلف با كار تازه‌اى كتابش را آغاز مى‌كند، آن گونه كه مى‌كوشد تا عنوانى براى كتاب برگزيند كه در ضمن تاريخ كتابش نيز باشد. وى اين مسأله را در همان مقدمه كتاب آورده است: وقتى كتاب نگاشته و ترتيب يافت، مقصدها و ابواب آن منظم شد، نامى براى آن برگزيدم كه مطابق با واقعيت كتاب باشد... اين اقدام كارى ابتكارى بود كه در اين زمان جز براى احمد بن فضل باكثير در كتابش وسيلة المآل فى عد مناقب الال رخ نداده است) (١/٢٦). وى همچنين كتاب را تقديم به يكى از شرفاى مكه با نام زيد بن محسن بن ابى نُمَى كرده، در حالى كه هيچ كدام از مورخان قرن يازدهم مكه چنين كارى نكرده است. (١/٢٨).
وى در تنظيم مطالب كتاب از هر دو روش سالشمارانه و موضوعى استفاده كرده است. در بخش سيره نبوى شاهديم كه حوادث را به ترتيب سال، از سال نخست هجرت تا سال يازدهم كه سال وفات آن حضرت است، دنبال كرده است. وى ذيل هر سال، حوادثى كه در هر ماه رخ داده از محرم تا ذى حجه آورده است. وى در همان آغاز اشاره داد كه حضرت رسول ده سال در مدينه بودند و در سال يازدهم رحلت كردند. در هر سال مسائلى رخ مى‌داد و احكام بى‌شمار نازل مى‌شد كه ما بخشى از آن‌ها را به ترتيب تاريخى بيان مى‌كنيم. در هر سال، هر غزوه و سريه و جز آن رخ داده مى‌آوريم. در ادامه به همين صورت از رخدادها و احكامى كه هر سال نازل شده بحث مى‌كند.
اما در بحث از دوران خلفاى چهارگانه و نيز دوره اموى و عباسى و فاطمى و ايوبى و مماليك و عثمانى و اميران مكه به صورت موضوعى بحث مى‌كند. در ابتدا از خليفه و امير و سلطان مورد نظر صحبت مى‌كند، پس از آن تمامى حوادثى را كه در دوران وى رخ داده، بر حسب ترتيب زمانى از ابتداى امارت آن شخص تا وفاتش مى‌آورد. وى در بحث از اين خلفا و سلاطين، ابتدا شرح حال مختصرى مى‌آورد كه مشتمل بر آگاهى‌هايى درباره مدت امارت آن‌ها و ابتدا و انتهاى آن آورده و سپس مهم‌ترين حوادث عمومى كه در دوران هر يك از اين‌ها رخ داده مى‌آورد. از ميان اين مباحث دقت وى در دنبال كردن رخدادها به ويژه آن‌ها كه متعلق به شهر مكه است، به دست مى‌آيد (٤/٣٥٦، ٥٦٣، ٥٦٤). همين طور اخبارى كه به حجاز و يمن مربوط مى‌شود، بويژه ناملايمات اقتصادى كه به حجاز و يمن مربوط مى‌شود، بويژه ناملايمات اقتصادى كه عارض شهرها مى‌شود، مورد توجه وى قرار دارد (٤/٤٢١، ٤٧٢، ٤٨٨، ٤٩٦، ٤٩٨، ٥٠٠، ٥٠٢). در اين بخش وى به صورت سالشمارانه و مسلسل حوادث سال‌ها را نمى‌آورد، بلكه مثلاً از مهم‌ترين حوادث سال يك هزار و يك هجريت سخن مى‌گويد، پس از آن به حوادث سال يك هزار و سه و چهار و هفت و... منتقل مى‌شود.
عصامى در بحث از اميران مكه، ترتيب تقدم در امارت را انتخاب كرده و ضمن آن از مهم‌ترين رخدادهاى روزگار آن‌ها و نيز ويژگى‌ها و روحيات آن و نيز مناسبات آن‌ها با يكديگر و نيز حوادث داخلى و نيز مناسبات آن‌ها با مماليك يا عثمانى و نيز تحولات عمرانى در حرمين سخن مى‌گويد. در بخش وى تنها به تعيين سال و ماه اكتفا نكرده بلكه گاه سال و ماه و روز و گاهى ساعت حادثه را نيز يادآور مى‌شود؛ براى مثال وقتى از وفات احمد بن زيد امير مكه سخن مى‌گويد مى‌نويسد: در ساعت سوم از روز پنج شنبه روز بيست و دوم ماه جمادى الاولى سال هزار و نود و نه شريف احمد بن زيد سلطان حرمين به رحمت خدا رفت (٤/٥٦٨). وى افزون بر حوادث هر سال، شرحى هم از در گذشتگان سياسى و علمى مشهور در مكه مكرمه را آورده و شرح حال مختصرى از آن شخصيت به دست مى‌دهد.
در شيوه كار عصامى اين هم رعايت شده كه وى در ميان اقوال *٣٦* متناقض و مختلفى كه از مورخان و راويان مختلف نقل مى‌كند، يكى را ترجيح مى‌دهد. با اين حال در انتها تعبير «والله اعلم» را مى‌افزايد (٢/١٢)؛ مثلاً وقتى از جنگ‌هاى فجار در دوره جاهلى صحبت مى‌كند، مى‌نويسد: مقتضاى سخن مغلطاى در سيره‌اش اين است كه ايام فجار، شش عدد بوده است، زيرا وى مى‌نويسد كه ايام فجار بر اساس آنچه سهيلى گفته و درست است، شش مى‌باشد. اما به عقيده من نظر درست آن است كه ايام فجار پنج عدد بوده كه من نام آن‌ها و اماكنى كه در آن‌ها رخ داده را شمرده‌ام نه شش و نه چهار. والله اعلم (١/١٩٩).
در موردى هم كه از مرگ ابوطاهر قرمطى سخن مى‌گويد، مى‌نويسد: در منابع نقل‌هاى متناقضى آمده است. آنچه آورديم خلاصه چيزى بود كه آن را درست مى‌دانستيم (٣/٣٦٠). درباره ولادت حضرت فاطمه زهرا(س) اقوال متفاوت و متناقض را آورده و مى‌نويسد: وى وفات كرد در حالى كه سنش بيست و هشت سال بود؛ در صفوه چنين آمده است. در ذخائر العقبى بيست و نه آمده است. عبدالله بن حسن بن ابى طالب سى سال گفته است. كلبى سى و پنج سال گفته است. منشأ اين اختلاف، اختلاف در سال تولد ايشان است كه آيا قبل از نبوت بوده يا بعد از نبوت. من سخن درست را آن مى‌دانم كه وى پنج سال پيش از بعثت، يعنى سال بناى كعبه توسط قريش به دنيا آمده است، وقتى كه پيامبر سى و پنج سال بوده است. فاطمه، چنان كه گذشت، در رمضان سال يازدهم هجرت در گذشته و بنابراين سنش بيست و نه مى‌شود، يعنى همان چيزى كه در ذخائر العقبى آمده است. (١/٤٤٣)
نقل‌هايى هم وجوددارد كه وى نتوانسته از ميان آن‌ها يكى را ترجيح دهد؛ براى مثال وقتى از تاريخ ورود صليحى به مكه سخن مى‌گويد، مى‌نويسد: راه جمع بين اين اخبار متفاوت را نيافتم و الله اعلم (٣/٤٠٨، ٤١٢، ٤٢٤، ٤/٢٠٠-٢٠١).
مثال‌هاى ديگرى هم از اين دست در كتاب وى وجود دارد (١/١٣٢). اين شيوه او در ارزيابى اقوال ديگران همچنان ادامه دارد. در كنار آرا و اقوال علما و مورخان سابق، آراى صحيح خود را نيز ضميمه كرده و درستى آن‌ها را نشان مى‌دهد. به عنوان مثال، در مواردى كه از معتضد عباسى سخن مى‌گويد كه: از حوادث دوران معتضد در زمينه عمران حرمين، افزودن دارالندوه به مسجد است. اين زيادت در بخش شامى مسجد و نخستين دو زيادت است... مى‌افزايد: گذشت كه قصى نخستين كسى است كه مكه را بنا كرد، پس از آن قريش خانه‌هاى خود را ساختند و خانه‌ها در اطراف كعبه بود. اين خانه‌ها، درهايى داشتند كه به سمت مطاف بود و ميان هر دو خانه راهى به سوى مطاف بود. دارالندوه همين بقعه مرخمه‌اى است كه بدون ترديد در جاى همين مقام حنفى فعلى است (٣/٣٥١)
وقتى از شعر منسوب به ابوبكر صحبت مى‌كند كه درباره قصه‌اش در غار با رسول خدا(ص) سروده، مى‌نويسد: برخى از علما نسبت اين شعر را به ابوبكر انكار كرده‌اند، من نيز به دليل ركاكت و درشتى كه نيازى به آن نبوده، نسبت آن را انكار مى‌كنم (١/٣٠٥)
در جاى ديگرى كه از ورود پيامبر(ص) از تبوك به مدينه سخن مى‌گويد و اين كه مردم مدينه شعر «طلع البدر علينا من ثنيات الوداع» را مى‌سرودند، مى‌نويسد: برخى از راويان گمان كرده‌اند كه مردم مدينه اين شعر را در ابتداى ورود آن حضرت به مدينه خواندند. اين سخن نادرستى است، زيرا ثنيات الوداع در سمت شام قرار دارد و كسى كه از مكه به مدينه مى‌آيد آن را نمى‌بيند و جز در سفر شام از آن جا گذر نمى‌كند (٣/٢١٥). در جايى كه نامه ابوبكر را به على بن ابى طالب(ع) مى‌آورد مى‌نويسد: نامه تمام شد. من آن را از كتاب المسامرة از شيخ اكبر، عارف به پروردگارش، سيدم محيى الدين بن عربى نقل كرده و در تصحيح و ضبط آن‌ها نهايت دقت را كردم. در اين راه تمام سعى خود را كردم و آن را با نسخه ديگرى هم مقابله كردم كه كاملاً تصحيح شد ان شاء الله تعالى و الله الحمد و المنة (٢/٢٧٠).
وقتى از ويژگى‌هاى ابوجعفر منصور سخن مى‌گويد، مى‌نويسد: او گزيده شد. از اسلم، غلامش خواست تا او را درمان كند و او چنين كرد و منصور بهبود يافت. پس از آن نانى به اسلم داد و اسلم آن را به گردن خود آويخت و مى‌گفت: مولاى خود را درمان كردم و او خوب شد. او نانى به من داد. خبر اين واقعه به منصور رسيد، به او گفت من نان را ندادم تا تو اين چنين بر من طعنه زنى. او گفت من بر شما تشنيع نكردم، آنچه بدان امر شدم انجام دادم. منصور دستور داد سه روز، هر روز سه بار او را كتك بزنند. عصامى مى‌گويد: من در درستى اين نقل از بيست جهت ترديد دارم و الله اعلم بحقائق الامور (٣/٢٥٩).
وقتى خبر دودى را كه مردم در سال ٩٥٤/١٥٤٧ شاهد خروج آن از كعبه بودند، نقل مى‌كند، مى‌نويسد: به نظرم اصل اين دود، از مجمرى بود كه در آن بخور مى‌گذاشتند و آن را در روى درگاه كعبه مى‌نهادند (٤/٣٣١).
به هر روى، نمونه هاى فراوانى از مشاركت مؤلف در نقل‌ها *٣٧* و روايات و ترجيحاتى كه نسبت به برخى از آن‌ها دارد، در صفحات فراوانى از كتاب وى به چشم مى‌خورد (١/٧٩، ١٣٢، ١٩٩، ٢٨٠، ٣٠٥، ٢/١١٩، ١٤٨، ٣/٦، ٨، ١٠، ٦٣، ٤/١١٨، ١٣٦، ١٥٢، ١٨٣).
از چيزهاى ديگرى كه در شيوه وى قابل توجه است، احاله دادن او بحث‌ها به موارد ديگرى از كتابش است. اين احاله‌ها بر دو قسمت است: نخست مواردى كه جاى آن ر ا براى خواننده با دقت تعيين مى‌كند؛ مثلا مى‌گويد: در باب دوم از مقصد سوم خواهد آمد (١/٢٨٧) يا در آينده بحثش خواهد آمد (١/٣٣٩) يا آن را در واقعه صفين خواهم گفت (١/٣٤٨) يا توضيح آن در مقصد چهارم پيش از خاتمه خواهد آمد (١/٣٥٤). يا درباره ورود جوهر صقلى به مصر مى‌نويسد: كما اين كه در بحث از فتح مصر در باب سوم كه اختصاص به دولت فاطمى دارد از آن صحبت خواهيم كرد (١/٣٦٤). نمونه‌هاى ديگرى از اين احاله‌ها را بنگريد در صفحات: (١/٣٣، ٣٣٩، ٤٠٧، ٤٣٧، ٢/٩، ٥٧، ١٢٩، ١٣٤، ١٤٠، ١٦٦، ٢٣٢، ٣٩٢، ٣٩٩، ٥١١، ٣/٣٧٨، ٣٧٩، ٤٠٦، ٤٠٧، ٤/١٥، ٢٨، ١٠٧، ١١٥، ١٢٣، ٥١٣). احالاتى هم وجود دارد كه مؤلف اشاره دارد كه عن قريب به آن خواهيم پرداخت (٤/٢٣٠).
نوع دوم احاله‌ها مربوط به مواردى است كه مطلب را پيش از آن آورده و اشاره مى‌كند كه قبلا در اين باره توضيح داديم (١/٢٧٢). يا شرح آن به تفصيل در مقصد اول گذشت (١/٤٢٤). وقتى درباره دختران آن حضرت صحبت مى‌كند، درباره شوى ام كلثوم، عتبة بن ابى لهب مى‌نويسد: رسول خدا(ص) درباره‌اش گفت: خدايا سگى از سگ‌هايت را بر او مسلط كن. بعدها درنده‌اى او را خورد. اين خبر را در جايى كه درباره عموهاى حضرت صحبت كرديم آورديم و نياز به تكرار آن نيست.
در مواردى كوشش مى‌كند تا موقعيت جغرافيايى محلى را كه از آن ياد كرده، مشخص كند؛ براى نمونه وقتى از بئر صراصر ياد شده، مى‌نويسد، در تاريخ تقى الدين فاسى ديدم كه نوشته است: بئر صلاصل دست راست كسى است كه به سوى منى مى‌رود. اين همان چاهى است كه مردم آن را بئر صراصر مى‌نامند و معروف است (١/٣٣٣). همين شيوه را درباره حيره، سماوه، اجنادين، جلولاء، نخله، حمراء الاسد، غران، نواريه دارد. منبع وى در شناساندن موقعيت جغرافى اين مناطق كتاب‌هايى مانند معجم البلدان حموى يا كتاب بكرى و جز آن‌هاست (١/٢٥٧، ٢٥٩، ٣٢٧، ٣٦٩، ٢/١٠، ١١٤، ١٢٤، ١٤٠، ١٤٢، ١٥٥، ٣/٣٧٤، ٤٢٦، ٤٣٤، ٤/٥٧٦).
همين طور توضيحاتى هم درباره برخى از الفاظ غريبه دارد (٢/٣: ١٩، ١٢١، ١٢٩، ١٥١، ١٧٤، ١٨٧، ٣/١٨٥، ٣٤٥، ٣٩٥).
ملاحظه كتاب عصامى نشان مى‌دهد كه وى، گاهى آيات قرآنى را براى نشان دادن حكمت در حادثه يا قصه‌اى مطرح كرده و محل آن آيات را نيز نشان مى‌دهد. براى مثال در وقت ارائه قصه اصحاب اخدود آيات قرآنى مربوط به اين ماجرا را مى‌آورد: «قتل اصحاب الاخدود النار ذات الوقود اذهم عليها قعود.» وى گوشزد كرده كه اين آيات در سوره بروج است (١/٢٣٧).
همين طور وى از شواهد شعرى و قصه‌هاى ادبى نيز در لابه‌لاى بحث‌ها فراوان براى نشان دادن درستى يك نقل تاريخى و تعيين تاريخ دقيق آن استفاده مى‌كند (نمونه‌هاى فراوانى از اين اشعار را در مجلد چهارم كتابش آورده است: ٤/٦٨، ٦٩، ٢٠٢، ٢٦١، ٢٧٢، ٢٧٥، ٢٩٠، ٢٩٤، ٣٠٩، ٣١٢، ٣٢٧، ٣٤٠، ٣٤٢، ٣٧٤، ٣٨٦، ٥٣٣، ٥٥٦، ٥٧٧، ٥٨٠، ٥٨٢). وى تنها به نقل اشعار اكتفا نمى‌كند، بلكه تعليقاتى نيز به لحاظ اهميت اين اشعار بر آن‌ها دارد؛ براى مثال، در هنگام ارائه قصيده جماز بن شيحه، مى‌نويسد: به خدا سوگند اين قصيده بسيار فصيحى است كه لفظ و معناى آن درست است. بيت دوم آن چه قدر زيباست و تا چه اندازه در آن از معانى بديع استفاده شده است (٤/٢٢٦)، نمونه ديگر را بنگريد در: (٤/٢٣٧، ٣٣٧).
مؤلف از دلايل برخى رخدادها، جنگ‌ها، فتنه‌ها، حوادث، عمران‌ها، و بلاها و دشوارى‌ها نيز سخن گفته است (٢/٧٨، ٧٩، ٣/٣٩٠، ٤/٢٣٧، ٣٣٨). گاهى هم تعليقاتى در ادامه نقل برخى از رخدادها و مصايبى كه به شهرها رسيده دارد. براى نمونه وقتى از شهر معلف در عهد مقتفى عباسى در سال ٥٤٩/١٠٦٦ ياد مى‌كند كه ابر سياه و باد وحشتناكى آمد، مى‌نويسد: از خداوند سلامت و عافيت براى خود و تمامى مسلمانان را خواستاريم (٣/٣٧٤، نمونه ديگر اين تعليقات را ببينيد در: ٤/٤٧٠، ٤٧٢، ٤٩٦، ٤٩٧، ٥٠٢، ٥٠٣).
به هنگام نقل خبر شخصى كه در سال ١٠٨٠ مدعى مهدويت در مسجد الحرام شده بود، درباره برخورد مردم با وى، مى‌نويسد: وقتى نماز تمام شد، به سوى وى آمدند، پاى او را *٣٨* گرفتند و در حالى كه او را مى‌زدند و به وى اهانت مى‌كردند، او را روى زمين كشيدند. او را تا معلاة بردند و در آن جا در نزديكى بركة المصرى آتش زدند. اين اقدام بزرگى بود كه انديشه‌هاى از آن آشفته مى‌شود، از اين كه مسلمانى اين گونه مورد اهانت قرار گيرد و بدون دليل كشته و آتش زده شود، به خدا پناه مى‌بريم. نعوذ بالله من مكر الله (٤/٥١٧).
عصامى پس از نقل پايان يافتن دولت مماليك مى‌نويسد: دوران حكومت آن‌ها ١٣٤ سال بود... و الملك لله لايزول ملكه و لايتحول (٤/٢٩). نيز پس از بيان پايان دولت هواشم كه يكى از دولت‌هاى علوى در مكه بود، مى‌نويسد: دولت آن‌ها پايان يافت؛ بقا تنها از آن خداوندى است كه شريكى در ملك براى او نيست (٤/٢٠٧). نيز وقتى از وفات ملك مسعود يوسف صحبت مى‌كنند، مى‌نويسد: او بعد از آن كه فلج شد و دستش خشك شد و عبرت‌ها را در وجودش ديد، فوت كرد، نعوذ بالله من سوء قضائه (٤/٢٠٦)
آنچه در تعليقات وى در هنگام صحبت از اميران و خلفاى عثمانى شاهديم، تمجيد و ستايش فراوان است، با تعبيراتى مانند: خلد الله سلطنتهم القائمة الى آخر الزمان. يا تعبيرى مانند بهترين دولت بعد از صحابه و تابعين، به دليل متابعت از شرع و اقامه نماز و روزه و حج و جهاد و حفظ جماعت و پيروى از سنت، و اعتقاد صحيح و مهربانى با امت و رفع دشوارى‌ها از مردم. جمع همه اين‌ها در دولت‌هاى سابق كم اتفاق افتاده است (٤/٥٨، ٣٣٤).
نيز وقتى از سلطان سليم صحبت مى‌كند، مى‌نويسد: سليم نخستين كسى است كه مصر را تصرف كرد. در اين جا وقتى از آل عثمان نام مى‌برد، با اين تعبير آن‌ها را بدرقه مى‌كند: ادام الله دولتهم الى يوم القيامة، و مد ملكهم فسطاط الاجلال و الكرامة، فانهم ظل الله تعالى الممدود على الارض، و القائمون بشعائر الاسلام من السنة و الفرض (٤/٧١: نمونه‌هاى ديگر را ببينيد در: ٤/٣٣، ٥٧، ١٠٢، ١٠٩، ١٤٠، ١٥٢، ٢٠٦، ٢٠٧، ٥٦٧، ٥٦٨، ٥٧٢، ٥٨٣). البته از اين نمونه تعليقات در ادامه ياد از مرگ افراد، تعبيرهايى است مانند: رحمه الله، سقى الله مسه صوب الرحمة و الرضوان، و عبارات ديگرى كه به نوعى در بزرگداشت آن‌هاست (٤/٣٧، ٣٨، ٤٦، ٣٥٤، ٢٥٥).
گرايش‌هاى علوى مؤلف در اين كتاب، نه به دليل انتساب به علويان، بلكه به دليل تقرب به آن‌ها، به ويژه حاكمان مكه، يعنى شرفاى حسينى است كه معاصر آن‌ها و مرتبط با آن‌ها بوده است. از نمودهاى اين تمايل، فراوانى ستايش آن‌ها، دفاع از آن‌ها و تكيه بر نقل روايات ضعيفى و چيزهايى است كه در مذمت امويان و كسر شأن آن‌ها وارد شده است. مانند اين روايت از على(ع) كه «لكل امة آفة و آفة هذه الامة بنو امية» (٣/٩٨) همچنين سخن زمخشرى را از ربيع الابرار آورده كه مى‌نويسد: دولت اموى منقرض شد در حالى كه چهارده نفر بودند: معاويه و يزيد تا از وليد بن يزيد بن عبدالملك ياد كرده با تعبير ممزق المصحف با السهام، كسى كه قرآن را هدف تير قرار داد.(١٤) (٣/٢٣١؛ نمونه‌هاى ديگر را ببينيد در: ٣/٣٠، ٩٥، ٩٦، ٩٨، ٩٩، ٢٣٢، ٢٣٣، ٤/١٩٠).
از كتاب وى چنين به دست مى‌آيد كه وى تحت تأثير انديشه‌ها و آداب و رسوم رايج در آن روزگار كه آميخته با بدعت‌ها بوده، قرار داشته و آن‌ها را تأييد كرده است. مانند اعتبار دادن به قبور و نيز ضريح و استجابت دعا در كنار آن‌ها.(١٥) براى مثال وقتى از شريف بركات (م ٩٣١/١٥٢٤) ياد مى‌كند، مى‌نويسد: وى در مكه دفن شد، قبر او مشهور و مورد زيارت است و قبه‌اى دارد و دعا در نزدش مستجاب است، رحمه الله رحمة واسعة (٤/٣١٩).
از نكات ديگرى كه مورد توجه وى قرار گرفته، مسائل تمدنى است. با اين كه بيش‌تر همت وى در ثبت مسائل سياسى مانند حوادث و وقائع پى‌نوشت: * اين مقاله ترجمه بخشى از كتاب المنهج التاريخى لمورخى مكة المكرمة فى القرن الحادى عشر، رياض ١٩٩٧، مكتبة الملك فهد الوطنية. ١. سلك الدرر فى اعيان القران الثانى عشر، ج ٣، ص ١٣٩. ٢. اين كتاب مربوط به فوائد قرآن كريم است. ر.ك: المختصر من كتاب نشر النور و الزهر، ص ٣٢٦ - ٣٢٧؛ الاعلام زركلى، ج ٤، ص ١٥٧-١٥٨. ٣. الاعلام، ج ٤، ص ١٥٧. ٤. همان. ٥. البدر الطالع، ج ١، ص ٤٠٣؛ المختصر من كتاب نشر النور و الزهر، ص ٣٢٦-٣٢٧؛ الاعلام، ج ٤، ص ١٥٧. ٦. عنوان المجد فى تاريخ النجد، ج ١، ص ١٢٠. ٧. اتحاف فضلاء الزمن بتاريخ ولاية بنى الحسن، محمد بن على الطبرى، برگ ٤٥، هداية العارفين، ج ١، ص ٦٢٨؛ سللك الدرر، ج ٣، ص ١٣٩؛ المختصر من كتاب نشر النور و الزهر، ص ٣٢٦؛ فهرس الخزانة التيمورية، ج ٣، ص ٢٠٥؛ الاعلام، ج ٤، ص ١٥٧. ٨. ذخائر التراث العربى، ج ٢، ص ٦٩١. ٩. من ذخائر العلم عند العرب و المسلمين (مجلة المنهل، المجلد ٨، سنة ٣٨، شعبان ١٣٩٢، ص ٨٩٢). ١٠. بايد مقصود كتاب منسوب به مسعودى باشد.(مترجم) ١١. مؤلف به خطا از اين اثر با عنوان «سيرة الشامى» ضمن عنوانى مستقل به شماره ٤٠ ياد كرده است. (مترجم) ١٢. اين كتاب همان شرف المصطفى است كه نام ديگرش شرف النبوه است. (مترجم) ١٣. گويا همان سيد على صدر الدين بن معصوم شيرازى است. (مترجم) ١٤. تمايلات اموى مؤلف را به دليل تعلق خاطرش به مرام وهابيت از اين عبارات مى‌توان يافت. خبر وليد، در ده‌ها منبع معتبر تاريخى آمده اما مؤلف از آن به عنوان خبر ضعيف ياد كرده است. (مترجم) ١٥. توجه داريم كه مؤلف كتاب وهابى است. (مترجم) ١٦. كسانى كه براى شتران آواز سر مى‌دهند. (مترجم) ١٧. اين برخورد مؤلف به دليل تمايلات علوى مؤلف است كه مى‌كوشد با اين برخوردها اشراف مكه را كه در زمان وى حاكم بر مكه بوده‌اند، راضى كند. (مترجم)