آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - نگاهى به فرهنگ اصطلاحات روز - شيبانى محمدحسن
نگاهى به فرهنگ اصطلاحات روز
شيبانى محمدحسن
فرهنگ اصطلاحات روز, تأليف دكتر محمد غفرانى, دكتر مرتضى آيت الله زاده شيرازى (فارس ـ عربى), چاپ هفتم…) ص… وزيرى.
مدار زندگى اجتماعى بر ارتباط قرار دارد و در اين راستا, زبان همواره مهمترين وسيله ارتباط افراد بشر بوده و از عناصر بسيار مهم در فرهنگ اجتماع به شمار آمده است. زبان يكى از نهادهاى بنيادى جامعه است كه تولّد, رشد, تغيير و فرسودگى دارد. از اين رو به موازات تغييرات در زبان, فرهنگ نامه ها نيز هر چند سال به تجديد و تغيير نيازمندند.
هنگام تهيه و تدوين يك لغت نامه, رعايت اصول و ضوابطى ضرورى است. از اساسى ترين وظايف لغت نامه, ارائه معناى واژه, گويش و نحوه املاى صحيح آن است. فرهنگ نامه ها همانگونه كه مى توانند زمينه را براى كاربرد واژه ها در معانى ثانوى يا استعمالات غلط فراهم آورند, در تصحيح اغلاط گويشى و يا كاربرد صحيح لغات در معانى مناسب, نقشى جدّى و فراگير داشته اند. زيرا با استناد به فرهنگهاست كه استعمال لغات در معانى و كاربردهاى مختلف رسميت و حجيّت يافته و از اين رهگذر, شيوع و گسترش داشته است.
بدين لحاظ, در موارد شك يا اختلاف, لغت نامه به عنوان بهترين داور و موثق ترين منبع مطرح است و به آن استدلال و استناد مى شود. بى ترديد, آنچه موجب ارزش يك فرهنگ است به كارگيرى املاى صحيح, ارائه معانى دقيق و به كاربردن گويش صحيح است تا خواننده بتواند نحوه املا, تلفظ و معانى واژه ها را بدرستى فراگيرد.
با توجه به اين واقعيت, فرهنگ نويسان بايستى در انجام اين مهم, علاوه بر دارا بودن صلاحيت علمى, همواره با دقّت و وسواسِ بسيار, آن را به اتمام رسانده و نوشته خويش را حتى تا مرحله پس از چاپ زير نظر داشته باشند, تا آنكه اثر مصون از اغلاط چاپى و ديگر لغزشهاى صورى و معنايى گردد. آنچه در اهميت و تأثير لغت نامه ها گفته شد, درباره فرهنگهايى كه دو زبان را به يكديگر پيوند مى دهند مضاعف است و اينگونه لغت نامه ها از نقشى مهمتر و نفوذى عميقتر برخوردارند. زيرا خواننده به دليل ناآشنايى به زبانِ مقصد, نفوذپذيرى بيشترى داشته و در به كارگيرى واژه ها تابع فرهنگ است و براساس آن ارتباط برقرار مى كند.
از سوى ديگر, ارتباطات گسترده كنونى به ضرورت فراگيرى زبانهاى ديگر انجاميده است و از طرفى حضور لغت نامه ها به عنوان ابتدايى ترين و ضرورى ترين وسيله فراگيرى زبان و لغات, نشانگر بعد ديگرى از اهميت اين نوع لغت نامه هاست.
آنچه اكنون مورد گفتگوست, حاصل نگاهى است اجمالى به كتاب (فرهنگ اصطلاحات روز). با آنكه هفتمين چاپ كتاب, همراه با اصلاحات و رفع نواقص است, وجود اين موارد, نشانگر نياز كتاب به بازنگرى دقيقتر است. اين مسائل ذيل اين عناوين فهرست شده است, لغزشهاى معنايى, موارد ابهام, اغلاط چاپى, اعراب گذارى و نقطه گذارى.
ضمن تقدير و سپاس از زحمات و كوششهاى مؤلفان محترم, اين نوشته با توجه به درخواست نويسندگان آن مبنى بر ارائه پيشنهادهاى اصلاحى, صورت پذيرفته است تا در چاپهاى بعدى, ضمن اغناى فرهنگ نامه از لحاظ مصطلحات جديد, به رفع نواقص كتاب پرداخته شود.
لغزشهاى معنايى و ادبى
برخى از اشكالات موجود در كتاب, به جنبه معنايى يا بُعد ادبى آن مربوط است و اين مسأله در مواردى روى داده است كه دو واژه (در دو زبان مبدأ و مقصد) معادل يكديگر نبوده و احياناً بين آن دو, غرابت و بيگانگى وجود دارد و البته چنين مواردى نوآموزان و فراگيران زبان را در ورطه به كارگيرى غلط واژه و استعمال نابجاى آن مى اندازد.
ص١٤.درباره (اجل معلّق) نوشته است: اجل معلق: قضاء مبرم, اجل محتوم. مى دانيم كه اجل معلّق به معناى مرگ ناگهانى است (ر.ج. فرهنگ معين) آيا مرگ ناگهانى مى تواند به قضاء مبرم و اجل محتوم ترجمه شود؟ جواب مطلقاً منفى است چنين ترجمه اى نه تنها بيگانه با اجل معلّق است بلكه مخالف آن مى باشد.
ص٢٥: نماينده خود را اعزام كرد: ارسل مندربه الخاص. به نظر مى رسد ترجمه داراى معنايى افزون از زبان مبدأ است. زيرا نماينده ويژه يا خاص (كه در ترجمه آمده) در زبان مبدأ لحاظ نشده است. پس ترجمه اخص است.
ص٢٥: افراد ملت از رهبر خردانديش خود استقبال باشكوهى به عمل آوردند: جماهير الشعب استقبلت قائدها استقبالا رائعاً,….
در اينجا (خردانديش), علاوه بر آنكه تركيبى ناصحيح است, ترجمه نيز نشده است.
ص٦٨. حامل پيام است: يحمل رسالةً شَفَوَّيه. حامل پيام بودن اعم است از اينكه شخص حامل پيام شفاهى باشد يا كتبى, و ترجمه فقط بُعدى از آن را نشان مى دهد. در نتيجه, ترجمه اخصّ است.
ص١٠٦: چابك: ذكيّ
فارسى زبانان (چابكى) را در چست و چالاك بودن فرد به كار مى برند يعنى آن را در بُعد فيزيكى و بدنى مى بينند; حال آنكه (ذكاوت) به زيركى, هوش و فراست انسان و به طور كلى جنبه ذهنى او مربوط است. پس نمى تواند چابكى به ذكاوت ترجمه شود و اين دو, معادل يكديگر نيستند.
ص١٧١. زال (سپيد مو): عُبّاد الشمس
زال به معناى پير فرتوت و سفيد موى است و چه بسا بر زن پير اطلاق مى گردد. همچنين (زال) نام پدر رستم است (چون او سفيد موى متولد شد, به اين نام شهرت گرفت). حال (چه ارتباطى بين زال و عبّاد الشمس است؟) سؤالى است كه مؤلّف كتاب بايستى بدان پاسخ دهد. آنچه به ذهن خطور مى كند اين است كه به دليل همان اتّهام ايرانيان به مجوسيت و نيز مطرح شدن زال در شاهنامه و ايرانى بودن او, چنين اصطلاحى جعل شده است كه جاى بسى تأسف است و دقّت بيشتر دست اندركاران امر فرهنگ را مى طلبد.
ص١٧٥. ساعت زنانه: ساعة نسائى, (بتقدير لبس نسائى) اينجا صحيح آن است كه (ساعة نسائيه) ترجمه شود; و ترجمه مذكور خلاف دستور زبان عربى (مبنى بر تطابق صفت و موصوف) است.
ص١٧٥. در ادامه آن چند لغزش ادبى دگر وجود دارد كه شكل صحيح آنها چنين است: (احذيه نسائية), (ملابس نسائية) (حقيبة نسائية).
موارد ابهام
اين كتاب در برخى موارد واژه هاى مبهم يا ناآشنايى را ارائه كرده است كه خواننده در استفاده از آنها دچار اشتباه مى گردد. گاه اين مشكل به دليل تلفظ و نحوه گويشى كلمه است و گاه ابهام به استعمال جغرافيايى واژه مربوط است و روشن نيست كه واژه در كجا رايج بوده و به كدام كشور مربوط است. گاهى نيز ابهام در اصل معادل بودن دو زبان رخ نموده است. اينك نمونه هايى از آن ارائه مى شود:
ص١٧. ذيل ادبيات عاميانه چنين آمده است: الادب العامى, الادب الشعبى (فولكَولَور). آنچه در ميان پرانتز آمده است و نحوه تلفظ واژه را نشان مى دهد, براى خواننده ابهام دارد. آيا در كشورهاى عربى اينگونه تلفظ مى شود؟ و يا آنكه اينگونه كاربرد, فقط به افراد يا مناطق خاصى محدود است؟ يا اينكه اشتباهى در چاپ يا اعراب گذارى است؟ زيرا در هر حال, واژه فولكلور (folk lore) از دو واژه (folk) به معناى توده و (lore) به معناى دانش تركيب يافته است.
ـ ص٥٢. بيروكراسى: بيرو قراطيّه.
آنچه در زبان فارسى استعمال دارد و شايع است (و در فرهنگهاى لغت بر آنگونه آمده است) بوروكراسى است. بيروكراسى ناآشنا و نامأنوس مى نمايد.
ص٥٢. بى حرف: اُسكُت. اينكه (بى حرف) معناى امرى داشته و يا در گفتگوها در چنين معنايى به كار رود, جاى ترديد است. بر فرض كه (بى حرف) در معناى امرى كاربرد داشته باشد, آيا معناى ديگر و كاربرد ديگرى (مثلاً وصفى) ندارد؟ و براساس كدام قرينه, فقط يك وجه از آن ترجمه شده است؟
ص٣١٩. مواظب باش رنگى نشويد: اِح تِرس! بوية.
چنين املايى از (احترس) غلط است و ايجاد ابهام مى كند. گذشته از اينكه به دليل عدم تطابق دو فعل جمله (به لحاظ مفرد و جمع بودن) چنين جمله اى در فارسى گفته نمى شود.
ص١٣. به او اجازه خروج از كلاس را نمى دهم: لااسمح له بالخروج من الفَصل.
اينكه (الفصل) به معناى كلاس آمده باشد بايستى قيد شود كه در كدام كشور چنين معنايى دارد; تا خواننده و دانش آموز ابتدايى از به كارگيرى كلّى آن اجتناب كرده و در ارتباطات خويش دچار مشكل نگردد.
ص٢٤٦. قد, قامت: قامة, عود, هَندام, در مورد (هندام) همان مشكل قبلى وجود دارد. و كاربرد آن در زبان عربى مشكوك است يا احتمالاً مربوط به بخش خاصى از كشورهاى عربى است, كه بايستى قيد شود.
ص١٧٣. بعضى كلمات را زدن, شطب بعض الكلمات.
(بعضى كلمات را زدن) براى فارسى زبانها مبهم و بى معناست.
اغلاط چاپى
از مشكلات جدّى اين كتاب, وجود اغلاط چاپى است. اين مسأله بويژه در فرهنگ نامه ها موجب اغلاط بسيار ديگرى مى گردد; زيرا اكثر مراجعه كنندگان به لغت نامه به دليل عدم آشنايى كامل به زبان و به منظور دريافت صحيح واژه از حيث معنا, املا و گويش, همانگونه كه لغت نامه ضبط كرده است دريافت مى كنند و به كار مى گيرند و در ارتباطات خويش ـ به استناد فرهنگ و با تكيه بر آن ـ به كاربرد غلط واژه ها مى پردازند و اين پيامد, نشانگر اهميت لغت نامه ها و لزوم دقت در تصحيح و بخشوده نبودن لغزش چاپى است. آنچه در ذيل آمده, نمونه هايى است كه با تورّق و نگاه اجمالى, به دست آمده است و صرفاً لزوم بازنگرى دقيق را گوشزد مى كند.
ص٦. واژه (آشوب) به (اظطرابات) ترجمه شده كه صحيح آن اضطرابات است.
ص٦. او را در آغوش كشيد: اخذه بين دِزاعيه. (ذراعيه) صحيح است.
ص٢٧. اماكن عمومى در شهر: … المَدَنيه. المدينه صحيح است.
ص٨٠. ترافيك مختل شد. شَلَّت حرلة المرور. در اينجا (حركة) به (حرلة) تبديل شده است.
ص١١٧. ذيل حق حاكميت, (ارارضيها) به جاى (اراضيها) آمده است.
ص١٣٢. داخل اطاق…: (جُوَّ الاَودَه). صحيح (جَوُّ الاوده) است.
ص١٥٥. راحت باشيد: خذواحتك. به جاى (راحتك).
ص١٩٦. نسنجيده سخن نبايد گفت:…. (يجوز) و (التدبر) صحيح است.
ص١٩٨. سوكميسيون…: هيئة قرعيه. به جاى (فرعيه).
ص٣٢٦. ناراحت نكرده باشيم شما را, …: از عجباكم…. صورت صحيح, (ازعجناكم) است.
ص٣٢٦. ناظر بين المللى: المراتب الدَّوَلى. صحيح, الدُّوَلى است.
اعراب گذارى
برخى از نارساييهاى كتاب, مربوط است به اعراب گذارى. اين مسأله, سبب القاى گويش غلط به خواننده مى شود. در ذيل به نمونه هايى از اين موارد اشاره مى شود:
ص٧٩. مطالب او را تكذيب مى كند: …دَحَضَّ اقاويلَه. (دَحَضَّ) در باب تفعيل (دَحَّضَ) است. و (دَحَضَّ) كاربردى ندارد.
ص١٠. در ترجمه (ابراز) چنين مى گويد:
ابراز (چيزى): الاَعرابُ عن….
در حاليكه آنچه به معناى ابراز مى باشد مصدر فعل (اَعرَبَ) است: (الاِعراب). و اَعراب جمع عَرَب است كه هيچگونه ارتباطى با (ابراز) ندارد.
ص٢٧. الكتريسته مثبت: الكهربائية الموجَبة. الموجِبة صحيح است.
ص١٧٣. زكام شدم, سرما خوردم: …زَكُمتُ. ماضى اين فعل در ثلاثى مجرد مفتوح العين آمده است (:زَكَم, يَزكُمُ) و (زَكُمَ) (مضموم العين) غلط است و كاربردى ندارد.
ص١٤٥. دفاع از ميهن: الذَّودِ عن الوطن…. (الذودُ) صحيح است.
ص١٨٥. پروردگارا تو را ستايش مى كنم: اللهم انا أعبُدُك و أحمِدُك. مضارع فعل (حَمِدَ(, (يَحمَدُ) است. در نتيجه اَحمَدُك) صحيح است. در اينجا به قياس فعل ماضى, عين الفعل در مضارع هم مكسور آمده است.
ص٣٠٢. مذاكرات با شكست روبرو شد: …المحادثات باءَت بالفُشَل. واژه (فُشَل) ابداعى بوده و جمعِ (فَشِلَ) (يَفشَلُ) (فُشل) و (اَفشال) است.
٣٠٦. مركز كلّ آمار: مصلحة الاَحصاء العام… (الاِحصاء) صحيح است.
ص٨٠. تخمه مى شكند: … يِكَسِّر الحب. به جاى (يُكَسِّر).
نقطه گذارى
از جمله امورى كه به القاى صحيح معنا كمك مى كند, نقطه گذارى است. خواننده به كمك آن, معناى صحيح جمله را تشخيص داده و دريافت صحيحى از آنچه نويسنده اراده كرده است به دست مى آورد. در كتاب ياد شده, در اين مورد نيز لغزشهايى به چشم مى خورد, از جمله:
ص١٠٩. چشم غرّه رفت: …تغضّب. عليه. بين دو واژه (تغضب) و (عليه) نقطه گذاشته شده است و اين ايهام را براى خواننده ايجاد مى كند كه اين دو كلمه از يكديگر جدا بوده و هر يك به تنهايى مى تواند معناى (چشم غرّه رفتن) را برساند. در صورتى كه چنين نيست و فقط تركيب اين دو كلمه, مفيد چنان معنايى است.
ص٢٢١. ضيافت ناهار: مأدبه غداء حفلة غداء. بين دو معادلى كه براى (ضيافت ناهار) داده شده است بايستى ويرگول مى آمد و چنين صورتى (بدون ويرگول) خواننده را به اين گمان مى اندازد كه همه جمله, معادل (ضيافت ناهار) است.
ص٢٩٦. مبادا: ايّاك, ايّاك, حذارِ. بين دو (اياك) ويرگول آمده و نشانگر جدايى هريك و استقلال در معادل بودن با (مبادا) است كه در اين فرض, يك (اياك) اضافه بوده و بايستى حذف شود; و اگر بين دو (اياك) نقطه ويرگول مى آمد اين اشكال مرتفع مى شد.
ص٢٩٧. متروى زيرزمينى: … بين دو معادلى كه ارائه شده, ويرگول نيامده است.
در آخر, به دو مسأله ديگر در كتاب اشاره مى كنيم. بى شك, مدخلهايى كه واژه ها در لغت نامه مى يابند و از آن طريق به دست مى آيند, بسيار مهم و حسّاس است; زيرا پژوهشگر, هر واژه را در جاى مناسب خود مى جويد و اگر در آن مدخل نيافت, بر اين باور خواهد بود كه فرهنگ, فاقد آن لغت است. در اين كتاب, واژه ها احياناً مدخل مناسب خويش را نيافته اند. براى نمونه, به ذكر يك مورد اكتفا مى كنيم: تركيب (عطر زدن) در مدخل (زدن) آمده است. و مناسب چنان بود كه در مدخل (عطر) گنجانده مى شد. يا لااقل در هر دو مدخل مى آمد. (چنانكه بسيارى از تركيبات و واژه ها در كتاب, مكرّر و به مناسبتهاى مختلف آمده است.)
ديگر آنكه, اين كتاب, فاقد بعضى از واژه هايى است كه اينك مطرح است و (اصطلاح روز) شده است; و به دليل آنكه سفرهنگ اصطلاحات روزز عنوان كتاب است, فقدان چنين واژه هايى دليل بر نقص آن است. براى نمونه, اصطلاحِ سبيدارى اسلاميز (الصحوة) كه امروزه در كتابها و روزنامه ها و مجلات به طور مكرّر از آن ياد مى شود, در اين كتاب نيامده است.