آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٨ - نامه - حکيمى محمدرضا
نامه
حکيمى محمدرضا
ادامه مطالب بخشهاى پيشين
در اين بخش از نامه, عرايض خود را زير عنوان (غياب) معروض مى دارم:
غياب
حضور (در برابر (غياب)), در جبهه هدايت انسان و مراقبت بر احوال انسانها, در شرايط گوناگون و با پيشامدها و حوادث متفاوت, امرى است بسيار مهم. حضور در (حوادث), آثارى دارد و غيبت و عدم حضور آثارى ديگر. زندگى بدون هدايت نه تنها پوچ است بلكه زيانبار نيز هست, زيانى آشكار (خسران مبين ـ به تعبير قرآن كريم).
انسان ـ چنانكه خواهد آمد ـ سرمايه اى فوق ارزش است. و اين در صورتى است كه هدايت شود و در مسير درست (صراط مستقيم) حركت كند. حركت انحرافى در زندگى, عين سقوط است. جبهه هدايت انسان همواره مورد سختترين هجومهاست. مؤثّرترين هجومهايى كه به انسان مى شود ـ چه به افراد و چه به اجتماعات, و چه به دولتها و چه به ملّتها ـ همواره از همين جبهه است. اگر انسان در اين جبهه محافظت شود, در ديگر جبهه ها تواناست و مى تواند هر هجومى را بازپس راند و از آن بسلامت رها شود. اگر در اين جبهه شكست خورد ديگر اميدى به نجات و رهايى او نيست.
مقصود از هدايت انسان, حركت او در (صراط مستقيم) است. وهمين چگونگى است كه ممكن است از ناحيه هاى بسيارى مورد هجوم قرار گيرد و متزلزل گردد. يك اختراع, يك تحوّل اجتماعى, يك فكر وانديشه, يك امكان رفاهى, يك كشف علمى, يك طرحريزى سياسى, يك سازمان فعّال با اهداف خاصّ, يك شيوه نو در ادبيّات, يك فلسفه جاذبه دار نوين, و هر چه از اينگونه است, همه اگر در جهت درست قرار نگيرند, مى توانند به هدايت انسان زيان وارد آورند, و او را از حركت در صراط مستقيم بازدارند.
اهميّت تبليغ نيز به همين امر مربوط است. تبليغ آن است كه مبلّغانى صراط مستقيم و مسير درست را به انسان بشناسانند, و او را به پيمودن آن مسير وادارند, موانع او را در سپردن راه برطرف سازند, و سپس مراقب باشند تا مسائلى و امورى او را منحرف نسازد و از حركت صحيح در مسير درست بازندارد. تبليغ مفيد و جامع و اصولى اين است.
و اينكه گفته اند, (تبليغ وسيله مهمى است براى تغيير رفتارها و هنجارهاى افراد و جوامع) درست است. شخص تبليغ كننده هر چه را خود مى انديشد به ديگران القا مى كند. بنابراين هر چه حضور او در زندگى قوى تر باشد, تبليغ او موفّق تر است. (غربيها با تكنولوژى پيشرفته اى كه دارند, توانسته اند چيزهايى را كه در مغز خود دارند, در ذهن ملّتهاى جهان سوم وارد كنند. انحصارات تبليغاتى, با مراكز قدرت مالى و سياسى و نظامى غرب ارتباط كامل دارند. و بدينگونه مى كوشند تا فكر و فرهنگى را در ميان ملّتها رواج دهند كه منافع آنان را تأمين كند. و هر ملّتى تا هر اندازه فرهنگ سرمايه دارى را بپذيرد, تسليم فرهنگ جهانى سرمايه دارى شده است, كه همان فرهنگ استكبارى و ضد اسلامى است).
و اين امور كه ياد شد همه مربوط است به تبليغ و هدايت. و تبليغ و هدايت مربوط است به (حضور) و (غياب). يعنى مدّعيان هدايت و علاقه مندان به آن و كسانى كه در اين باره مسئوليّتى پذيرفته ند, بايد در همه پهنه هاى انديشه و زيست انسانى حاضر باشند, و همه اين مرزها را (كه حسّاستر از مرزهاى طبيعى و سياسى و جغرافيايى است و نفوذپذيرتر است) حراست كنند, و چونان مرزبانى مشرف و حسّاس و توانمند, مرزهاى ياد شده را پاس دارند, و از هجومها و تهاجمها مصون گردانند. و اين مسئوليّت بسيار حسّاس بر عهده عالمان و مبلّغان و مسئولان دينى ملّتهاى اسلام است. غياب آنان از هر صحنه اى از صحنه هاى زيست انسانى, و از برخورد مناسب با هر انديشه و فكر و پديده سياسى و اجتماعى وعلمى و فلسفى و ادبى و اقتصادى وهنرى و نظامى و… زيانهايى جبران ناپذير دارد, و مرزها هدايت را هجوم پذير مى سازد.
هجوم به مرزهاى هدايت انسانى, همواره كار شيطان و ايادى شيطان است, شيطانهاى مرئى و نامرئى; اينانند كه دشمن افراد و اجتماعات هدايت يافته اند, و طالب افراد و اجتماعات گمراهند, و همواره مى خواهند بشر هدايت نشود, و اگر شد مجدّد گمراه گردد و به گمراهى بازآيد. پس بايد مسئولان هدايت بسيار حسّاس و مراقب باشند, و از غيابها بپرهيزند و به حضورها توسعه وعمق دهند. و از اينجاست كه در احاديث رسيده است كه عالمان دين, مرزهايى را پس مى دارند و مرزبانى مى كنند كه شيطان و ايادى خبيث او همواره در آن مرزها حضور دارند و مترصّد حمله و هجومند.
و روشن است كه مرزدار خواب, يا غافل, يا غايب هرگز نمى تواند مرزى را نگاه دارد, و كسانى را كه در درون آن مرزند از هجومها برهاند. از اينجاست كه زيانِ (غياب) عالمان و مبلّغان دينى ـ كه مسئول هدايت امّت و نگهداشتِ آن هدايتند ـ بخوبى روشن مى شود; و آشكار مى گردد كه يكى از وظايف بزرگ مدّعيان هدايت و مسئولان تربيت انسان, حضور است, حضور در (روح زمان). برخى كسان در (جسم زمان) حضور دارند, ليكن در روح زمانه نه. جسم زمان يعنى زمان تقويمى, و روح زمان يعنى زمان فرهنگى.
چون هجومهاى ياد شده, بيشتر از راه فكر و انديشه و تصرف در تشخيص, عمل مى كنند و فرهنگ و شيوه نگرش و زندگى فرد يا جامعه را هدف مى گيرند, بايد در همه ابعاد فكر و فرهنگ و انديشه و هر چه به اين امور مربوط است, و مدخل تصرّف در انديشه و نگرش و تشخيص فرد و جامعه است, همواره حضورى آگاهانه و قاطع وجود داشته باشد, و هيچگونه غيابى مشاهده نگردد. و ما متأسفانه مى نگريم كه اينچنين نبوده است و نيست. يعنى علماى اسلام ـ چه سنّى و چه شيعه ـ از چندين و چند سده پيش, در مقطعهايى بسيار مهم, در كار هدايت انسان و حفظ اين هدايت, حضورى كه در خور بوده است, و آن را مسئوليّت شناسى لازم مى كرده است, نداشته اند; و در برابر حوادث و امورى مهم, موضعگيرى لازم واقدام مناسب صورت نيافته است. و به امور و رويدادهايى توجهى كه بايد بشود نشده است. و در واقع, در جاهايى كه حضورهايى فعّال ضرورى بوده است, يا غياب بوده است يا چيزى در حدّ غياب. و بنابراين كارهايى كه بايد بشود نشده است. مقطعهاى مورد اشاره, بروز حوادث و تحوّلات و امور و تبليغات و اشخاص وانديشه ها و توطئه هايى است گوناگون, در سرزمينهاى گوناگون, كه بخشى از آنها را, به صورت فهرست, در اينجا مى آورم. دوست داشتم اين محورها را, بصورتى دقيق و منسجم با رعايت ترتيب تاريخى, و اهميّت وقوعى و تأثيرى آنها, و توجّه به برخى خصوصيّات ديگر, همراه با ذكر اسناد و شواهد, و زيانها و نتايج, در اين بخش طرح كنم, و درباره هر يك حقّ مطلب را ـ تا حدّ امكان ـ ادا نمايم, ليكن حال و مجال همراهى نكردند, از اين رو محورهايى چند را يادآورى مى كنم, به همان اميد و آرزويى كه ياد شد, شايد ـ به خواست خداى بزرگ ـ (حضور)هايى را سبب گردد, و (غياب)هايى را جبران كند:
١ ـ حمله مغول و بررسى آثار آن.
٢ ـ جنگهاى صليبى و بررسى پيامدهاى آنها.
٣ ـ مسأله اسپانيا و اهميت آن (بويژه).
٤ ـ بيسوادى عمومى در اروپا و علم آموزى از مسلمين (از جمله, اعزام دانشجو از فرانسه به مصر براى طلب سواد و علم و دانش), و سهم بزرگ و بنيادين (دانش مسلمين), در شعبه هاى گوناگون علم و صنعت و تمدّن غرب, و چگونگى شكل گيرى تمدن غربى:
(١) ـ غارت كتابخانه ها و نسخه هاى خطّى مسلمين.
(٢) اسرار علمى مسلمين (علوم غريبه) و دست يافتن غربيها به آن اسرار و استفاده ـ وسوء استفاده ـ از آنها.
(٣) بهره ورى سرشار از منابع و مآخذ ياد شده, در علوم جديد و اختراعات علوم فضايى.
(٤) استفاده سرشار از رياضيّات مسلمين.
(٥) بهره گيرى اساسى و گسترده از طبّ اسلامى در عرصه طبّ نوين.
٥ ـ ترجمه كتابهاى اسلامى به زبانهاى اروپايى و غربى:
(١) ـ ترجمه (قرآن كريم).
(٢) ترجمه احاديث نبوى.
(٣) ترجمه سخنان على(ع).
(٤) ترجمه آثار عالمان و متفكران و فيلسوفان و پزشكان و روانشناسان و فيزيكدانان و شيمى دانان و طبيعت شناسان و رياضيدانان و شاعران مسلمان, در رشته هاى گوناگون علوم و آداب و فرهنگ و انديشه و فلسفه و حقوق و صنعت و….
٦ ـ تفكّرات و فلسفه هاى شرقى و اسلامى و سهم عمده آنها در:
(١) ـ فلسفه هاى غربى.
(٢) ـ مكتبهاى ادبى غربى.
(٣) ـ مكتبهاى تربيتى غربى.
(٤) ـ نظامهاى آموزشى غربى.
٧ ـ خروج مسيحيّت از ظلمات قرون وسطي§ و عوامل آن.
٨ ـ كوشش برخى از روحانيّون مسيحى براى جايگزين سازى الهيّات كتاب مقدّس به جاى الهيّات ارسطويى و فلسفه مدرسى (با وجود ضعف عميق الهيّات كتاب مقدّس موجود).
٩ ـ رنسانس:
(١) شناخت ابعاد.
(٢) تحليل علل.
(٣) تبيين درست عوامل.
(٤) آيا حذف مذهب در پيدايش رنسانس مؤثر بود, يا برگشت به مذهب پيراسته؟
١٠ ـ اصلاح دينى در مسيحيّت و زمينه ها و نتايج آن.
١١ ـ انديشه جديد سياسى غرب (سياسى ـ استعمارى).
١٢ ـ ظهور و گسترش علوم تجربى جديد (راجر بيكن, گاليله و…).
١٣ ـ تجديد نظر درباره ارسطو و آراء او (فرانسيس بيكن و…).
١٤ ـ ظهور رياضيّات جديد (نيوتن و…).
١٥ ـ ظهور منطق جديد (منطق رياضى).
١٦ ـ ظهور فلسفه هاى جديد (دكارت و…).
١٧ ـ كشفهاى علمى جديد (كشف اتم و انرژى اتمى و آثار آن, كشف ميكرب…).
١٨ ـ عقل و عقل گرايى, در مفهوم غربى آن (كانت و…).
١٩ ـ درهم ريزى هيئت بطلميوسى و پيدايش آسمان شناسى جديد (كپلر و…).
٢٠ ـ اومانيسم:
(١) ـ اومانيسم يونانى و اومانيسم اروپايى.
(٢) ـ اصالت انسان و انسان مدارى.
(٣) ـ نشر انسان شناسى الحادى.
(٤) ـ روح و روح شناسى و مسائل مربوط به آن.
٢١ ـ قرن نوزدهم و بيستم و مسائل خاص آن دو:
(١) ـ ديالكتيك هگلى.
(٢) ـ اگزيستانسياليسم…
(٣) ـ مسائل فلسفى مربوط به انسان در اين دو قرن.
(٤) ـ (اختيار) و تفسير نادرست آن.
(٥) ـ ظهور افكار و متفكّرانى چند: سارتر, كيركگارد… ياسپرس… و…
٢٢ ـ انسانگرايى اسلامى:
(١) ـ شناخت درست انسان (انسان شناسى قرآنى).
(٢) ـ مواهب و استعدادهاى انسانى.
(٣) ـ فطرت, جوهر نهادى انسان.
(٤) ـ (عقل عادى) و (عقل نورى) در انسان.
(٥) ـ كرامت انسان (انسان خليفه خدا در زمين).
(٦) ـ انسان و جهان.
(٧) ـ انسان و زمان.
(٨) ـ انسان و هدايت (تأثير (انسان هادى) بر (انسان عادى) و حداكثر استفاده از آن).
(٩) ـ انسان و تكليف.
(١٠) ـ انسان و ايمان.
(١١) ـ انسان و عمل صالح.
(١٢) ـ انسان وعدالت.
(١٣) ـ انسان و ديگران.
(١٤) ـ انسان, خدا و ابديّت.
(١٥) ـ مسائل گوناگون انسانى ديگر در اسلام, و غفلت اساسى از آنها و كوتاهى در شناساندن درست آنها به زبانهاى روز, در جهان غرب, براى مقابله با اومانيسم نادرست اروپايى, و انسان شناسيهاى غلط غربى, به منظور نجات انسانها از حرمان شناختى و رسانيدن آنان به نورانيّت عقلى, و (عقل نورى), و دور داشتن انسان از افتادن در مغاك پوچى و پوچگرايى (انسان بى هدف).
٢٣ ـ فئوداليسم و ارتباط آن با كليسا.
٢٤ ـ فعاليّتهاى تشكيلاتى پاپ و مسيحيّت.
٢٥ ـ ظهور الهيّات آزاديبخش در بخشى ازمسيحيّت (بررسى علل و آثار و نتايج).
٢٦ ـ استعمار و عملكرد آن در دوران صفويّه.
٢٧ ـ استعمار در دوران قاجاريّه (درباريان و رجال عهد قاجارى و حضور ننگين آنان در تاريخ ايران و اسلام).
٢٨ ـ سقوط امپراطورى عثمانى (علل و عوامل و آثار و نتايج).
٢٩ ـ پيدايش صنعت چاپ و مسائل آن.
٣٠ ـ ظهور انجمنهاى سرّى فراماسونى (فراموشخانه ها) و حضور عواملى چون ملكم خان١ در جريانهاى سياسى كشور اسلامى, و نفوذ سازمان ياد شده:
(١) ـ در فرهنگ و آموزش و پرورش.
(٢) ـ در سياست.
(٣) ـ در اقتصاد و بازار.
(٤) ـ در انديشه و ادبيات و هنر.
(٥) ـ در دفاع, و…
٣١ ـ تجزيه سرزمينهاى اسلامى.
٣٢ ـ عملكرد استعمار در:
(١) ـ آسيا.
(٢) ـ افريقا.
(٣) ـ امريكاى لاتين.
(٤) ـ برخى از سرزمينهاى اسلامى بصورتى عميق و وسيع (الجزاير, مصر, تركيه, عربستان سعودى, عراق…).
٣٣ ـ انقلاب فرانسه, زمينه ها و آثار آن.
٣٤ ـ پيدايش انقلاب صنعتى (از ٣٠٠ سال پيش) و تحوّلات برخاسته از آن, تا نظام نوين توليد ثروت كه گفته اند, بنيادش ديگر بر (عضله) نيست كه بر (مغز) است (اقتصاد كارگران (فكرى) نه (ديدى)).
٣٥ ـ كمپانى هند شرقى و مبارزه با گسترش اسلام در هند (تأسيس شركتهاى بظاهر تجارى و اقتصادى, با اهداف استعمارى و تهاجمى ـ تهاجم اقتصادى و فرهنگى).
٣٦ ـ نفوذ يهود در دانشگاههاى غربى, بويژه در رشته تاريخ اديان شرق, تاريخ اسلام, و تأليفات خائنانه در اين موضوع.
٣٧ ـ احياى فكر قومى (ملى گرايى) در ميان ملل اسلامى, با اهداف استعمارى و تهاجمى, در جهت تجزيه و تضعيف دنياى بزرگ اسلام:
(١) ـ پان عربيسم.
(٢) ـ پان ايرانيسم.
(٣) ـ پان تركيسم, و…
٣٨ ـ استعمار در ايران پس از دوران قاجاريّه.
٣٩ ـ تحميل عوامل بيگانه بر اسلام و مسلمين (آتاتورك, رضاخان, و…).
٤٠ ـ ضرورت نوسازى ميراث اسلامى وغفلت از آن.
٤١ ـ نفوذ فرهنگى:
(١) ـ تأسيس مدارس و دانشگاهها در كشورهاى اسلامى.
(٢) ـ اقدام براى چاپ كتب و متون اسلامى.
(٣) ـ تحقيق درباره هنر و معمارى اسلامى.
(٤) ـ تحقيق درباره آداب و سُنن و لهجه ها و قصه ها و (ادبيات و دانش عوام) (فولكلور) در كشورهاى اسلامى.
(٥) ـ آموختن كارهاى دستى و نفوذ نزديك درخانواده ها و افراد.
(٦) ـ نفوذ در فرقه هاى اعتقادى (از جمله تصوّف) و ترويج آنها و ديگر گروههاى اجتماعى.
(٧) ـ تظاهر به مسلمانى و وارد شدن در عمق زندگيها.
(٨) ـ تأليف دايرة المعارفها و فهرستها.
(٩) ـ در اختيار قرار دادن كتاب و نسخه خطى (از همان ميراث غارت شده اى كه از خود مسلمانان ربوده بودند), به منظور جلب محققان و فرهنگ شناسان.
(١٠) ـ مسافرتهاى علمى و تحقيقى و…
٤٢ ـ تهاجم فرهنگى, از روزگارى بسيار پيش:
(١) ـ تأليفات مرموز و ضدّ اسلامى (غير مستقيم و مستقيم).
(٢) ـ مبارزه با زبانهاى اسلامى (از جمله زبان فارسى در هند…).
(٣) ـ تغيير خط و جايگزين سازى خط بيگانه.
(٤) ـ تأليفات خاورشناسان درباره موضوعات اسلامى (تاريخ اسلام, قرآن, عقايد, ملل و نِحَل, ادبيّات مسلمين و…) با اهداف استعمارى, و ظهور عناصر مزدور و مأمور و خيانت پيشه و دروغپردازى چون هانرى لامنس و گلدتسيهر…
(٥) ـ ترجمه كتابهاى ياد شده به زبانهاى اسلامى و غفلت از رسيدگى به آنها.
(٦) ـ تأليف كتابها و نوشتن مقالاتى در تعريف و تمجيد از ميراث ملى يا دينى ملتهاى اسلامى, به منظور جلب اعتماد مسلمانان و نفوذ در آنان.
٤٣ ـ مسخ فرهنگى:
(١) ـ تخطئه عقايد و تحقير سنّتها و آداب و مبارزه با آنها.
(٢) ـ ترويج مدرنيسم و گسستن از سنّت و آداب.
٤٤ ـ نقش انحطاط آفرين و اصالت شكن شمارى از روشنفكران بى بوته و فاقد اعتقاد (به نام هنرمند, نويسنده, شاعر و…), در زندگى اجتماعى انسان شرقى و مسلمان, و ملتهاى جهان سوم, و غفلت از تبيين درست اين پديده براى مردم و برخورد خنثى كننده با آن.
٤٥ ـ مشكلات نوظهور, يا تحميلى بر ملل اسلامى, و غفلت از شناخت درست و تبيين آنها و نشان دادن راه حلهاى مناسب براى آنها:
(١) ـ مشكلات فكرى و عملى.
(٢) ـ مشكلات فرهنگى و اجتماعى.
(٣) ـ مشكلات اقتصادى و آثار بد آنها.
(٤) ـ مشكلات سياسى.
(٥) ـ مشكلات دفاعى, و…
٤٦ ـ نفوذ صهيونيسم در فكر و فلسفه معاصر غربى, و ترويج افكارى شبه فلسفى به سود اهداف صهيونيستى.
٤٧ ـ صهيونيسم و مسئله فلسطين.
٤٨ ـ فرقه سازى در درون دنياى اسلام, و استفاده از فرقه ها براى نفوذ دادن استعمار و اهداف آن درميان توده هاى مسلمان.
٤٩ ـ برنامه هاى دراز مدت براى مبارزه با اسلام (تهاجم تعليمى و تربيتى, با حضور ميسيونرهاى مسيحى و تأسيس مدارس در كشورهاى اسلامى,نيز بندهاى مناسب ديگر در اين فهرست).
٥٠ ـ كمكهاى اقتصادى به ملل محروم اسلامى با اهداف استعمارى.
٥١ ـ جنگ جهانى اوّل و آثار آن.
٥٢ ـ جنگ جهانى دوم و آثار آن.
٥٣ ـ ايجاد جنگهاى تحميلى, در ميان ملتهاى مسلمان, و در داخل كشورهاى اسلامى و وادار ساختن مسلمانان به برادركشى.
٥٤ ـ بازار مشترك اروپا.
٥٥ ـ كاپيتاليسم و ابعاد آن.
٥٦ ـ نهضتهاى سوسياليستى.
٥٧ ـ سنديكاليسم و نهضتهاى كارگرى.
٥٨ ـ نفوذهاى پوشيده و پيچيده تعيين كننده استعمار (در سياست, مطبوعات, دانشگاهها, حوزه هاى علميّه, حوزه هاى روشنفكران, بازارها, و…).
٥٩ ـ ضرورت تقويت (ادبيّات سياسى اسلامى) وغفلت از آن.
٦٠ ـ استعمار نو و شيوه عملكرد آن در:
(١) ـ شعب فرهنگى.
(٢) ـ شعب تربيتى.
(٣) ـ شعب اقتصادى.
(٤) ـ شعب سياسى.
(٥) ـ شعب صنعتى.
(٦) ـ شعب اجتماعى (زندگى, آداب…).
٦١ ـ ظهور بانك و بانكدارى و مسائل آن.
٦٢ ـ تأسيس شركت نفت ايران و انگليس و مؤسّسات وابسته به آن در ايران, و شركتها و مؤسّسه هاى مشابه در كشورهاى ديگر اسلامى, و غفلت از اهداف و عملكردهاى آنها.
٦٣ ـ سازمان استعمارى ملل متحد.
٦٤ ـ منشور حقوق بشر (فريب بزرگ قرن).١
٦٥ ـ حقوق زنان و مسائل مربوط به اين موضوع و كوتاهى در اين مقوله اساسى.
٦٦ ـ علوم انسانى جديد (روانشناسى و شُعب آن, جامعه شناسى و شُعب آن, و…).
٦٧ ـ ظهور جامعه شناسيهاى استعمارى و فلسفه هاى استعمارى.
٦٨ ـ تأسيس مؤسّسات فرهنگى وابسته و مأمور…
٦٩ ـ ظهور روزنامه و روزنامه نگارى در جهان اسلام و خارج آن.
٧٠ ـ ظهور نظامهاى آموزشى جديد و آثار آن.
٧١ ـ رواج مكتبهاى حقوقى.
٧٢ ـ ظهور هنر جديد (سينما, تئاتر نو, و…).
٧٣ ـ ظهور نويسندگى جديد (ادبيات نوين جهانى).
٧٤ ـ ظهور روشهاى جديد تحقيق و آثار و اهداف آنها.
٧٥ ـ روش نوين نقد و آثار آن.
٧٦ ـ ترجمه جديد آثار يونانى و بازنگرى آنها.
٧٧ ـ حركت جديد ترجمه در سده اخير (ترجمه كتابهاى گوناگون به زبانهاى اسلامى و ريختن آنها در ميان مسلمين), تحليل و ارزيابى.
٧٨ ـ تغيير سيماى زندگى:
(١) اختراعات جديد.
(٢) ارتباطات جديد.
(٣) وسايل رفاهى جديد.
(٤) روشهاى اغفالگر براى حذف سنّتها و اصالتها.
٧٩ ـ امتيازگيريهاى تجارى دولتهاى خارجى, و شركتهاى تجارى استعمار و غفلت از عملكرد آنها.
٨٠ ـ حركت خاورشناسى (استشراق) و اهداف آن, و حضور جمعى از كشيشان درحركت ياد شده.
٨١ ـ سرمايه گذارى و حضور يهود در حركت ياد شده.
٨٢ ـ چهره هايى و افكارى, و غفلت از انديشه هاى آنان و استفاده از پيشنهادهاى آنان و آثار مثبت آن پيشنهادها, و كوتاهى در برخورد آگاهانه با آنان:
(١) ـ سيد جمال الدين اسدآبادى و (اتّحاد اسلامى).
(٢) ـ اميركبير و دارالفنون.
(٣) ـ گاندى و اصلاحات او و مسلمانان هند.
(٤) ـ اقبال لاهورى و افكار او.
(٥) ـ شيخ محمد خيابانى و اهداف او و (روزنامه تجدّد).
٨٣ ـ سياهان و مسائل آنان, و افكار و كارهاى كسانى چون فانون وامه سه زر, در ارتباط با مسائل انسان شرقى و اسلامى, و بى توجّهى به اين افكار و كارها.
٨٤ ـ امكانات مختلف سرزمينهاى اسلامى, و نشناختن و بهره نبردن از آنها.
٨٥ ـ غفلت بسيار دردآور, از نقش بسيار مهم عدالت اقتصادى و مسائل معيشتى در حيات و تربيت انسان, و تأكيدهاى مهم اسلام در اين باره.
٨٦ ـ غفلت از ساختن (جامعه قرآنى), و نشر اصول آن در سطح جهان, براى ايجاد جاذبه اى بزرگ به منظور توجّه به اسلام.
٨٧ ـ عدم رابطه ميان شخصيّتهاى اسلامى و ملّتهاى مسلمان و نكوشيدن براى ايجاد رابطه اى سازنده, و بيخبرى دانشمندان و متفكّران كشورهاى اسلامى از يكديگر.
٨٨ ـ توجّه يافتن برخى از دانشمندان و فلاسفه و متفكران مشهور جهانى به اسلام و ارزشهاى اسلامى و عدم بهره بردارى مفيد از آن (از جمله (ولتر) و (تولستوى)).
٨٩ ـ توجّه برخى از ملتهاى زير ستم به اسلام و كار نشدن در اين باره.
٩٠ ـ نبودن تأليفات لازم و نشريّات مناسب, به روش عصر, به زبانهاى مختلف, درباره شناساندن اسلام به مردم جهان, و زيانرسانيهاى دشمن با معرفيهاى ضعيف يا نادرست و كاذب خود از اسلام, و بى بهره ماندن مردم ناآگاه جهان از حقيقت دين جاويد الهى.
٩١ ـ عدم تأسيس ايستگاههاى فرستنده, براى معرّفى وسيع اسلام.١
٩٢ ـ عدم اعزام افراد و هيئتهاى شايسته و صلاحيّت دار, براى معرّفى اسلام در جهان, براى ملّتها, و در سطح دانشگاهها.
٩٣ ـ حضورهاى تعيين كننده سرمايه داران و مُترَفين و مسرِفين, و نفوذ هماره آنان (ديكتاتورى پول).
٩٤ ـ وجود امتيازها و امتيازگراييهاى موهوم در جامعه هاى اسلامى, و تجمل گرايى در برخى زندگيها و نهادها, و عدم برخورد مناسب با اين انحرافها, و زير پا گذاشتن (مساوات والاى اسلامى).
٩٥ ـ عدم توجّه به كشف استعدادهاى سرشار و نبوغهاى خلاّق در افراد امّت و پروراندن آنها و استفاده از آنها.
٩٦ ـ عدم ايجاد ضابطه براى ورود به حوزه هاى علمى اسلامى و پوشيدن لباس روحانى و عدم ملاك و ضابطه براى اشتغال به تبليغ و دخالت در امور دين.
٩٧ ـ روشهاى تبليغى نارسا يا زيانبار, و نينديشيدن و اقدام نكردن در اين باره ها:
(١) ـ وضع منابر و مجالس و خطبه ها و خطابه ها…
(٢) ـ تحريفها و انحرافها.
(٣) ـ عدم عرضه نوين دين.
(٤) ـ نشناختن مسأله جوانان.
(٥) ـ ضعف (فرهنگ تبليغ).
٩٨ ـ مشكل ارتباطات جهانى, و جريان آزاد اطلاعات, و عملكرد ماهواره اى (بايد در اين باره حضورى نيرومند وجود يابد, بايد مرعوب نگردند, و با دادن رشد فرهنگى و اخلاقى به ملتهاى اسلامى, از مرزهاى فرهنگ و سنت و عقيده پاسدارى كنند, و نگذارند اين جريان به سود استعمارگران تمام شود, و پيام استعمار را بگستراند, و وضعيّت مقاومت آميز ملّتها را متزلزل كند, كه اين چگونگى مقصود عمده دشمنان بشريّت و ارزشهاست).
٩٩ ـ مسئله فراگير رايانه ها (كمپيوتر) و نقش آنها و پيامدهاى گوناگون اين پديده (بايد در اين مرحله حسّاس, غيابى نباشد, و به ذهنيّت انسان عصر كمپيوتر ـ كه درباره خود و زندگى چه مى انديشد ـ توجّه شود, و تصرّف معقول و اقدام لازم ـ از راههاى مؤثّر و مناسب ـ براى تصحيح ذهنيّت مسخ شده انسان معاصر بعمل آيد. همواره هر اختراع تازه اى ـ اگر درست هدايت و توجيه نشود ـ ذهنيت انسان را مسخ مى كند, و او را از ارتباط با فطرت خود ـ كه گرته اصلى انسانيّت انسان است ـ محروم مى سازد , يا آن را ضعيف مى گرداند).
١٠٠ ـ مسئله (جابجايى در قدرت), كه مدتى است در محدوده اى مطرح گشته است, و بر نقش (دانايى تأكيد دارد, و چيرگى آن را بر نقش سنّتى (پول) و (زور) در زندگى انسان, و در بهره كشى استثمارگران, يادآور مى شود.
*
و اينها بود پاره اى از محورهايى كه روحانيّت اسلام ـ اعم از سنّى و شيعه ـ در مورد آنها و وظايف حياتى و مهمّى كه نسبت به آنها داشته است, يا اصلاً از آنها آگاه نگشته است, يا حضور نداشته و كارى نكرده است, يا حضورى بى اثر, و ناظروار, و غير فعّال و بلكه منفعل داشته است.
و بايد ناديده نگيريم كه گاهگاه حضورهايى بهم رسيده است, مانند فتواى تنباكو, حركت مشروطيّت, جنگ با انگليس در عراق, حسّاسيّت حاج ملاعلى كنى در مورد ملكم خان, و برخى مقاومتها در برابر رضاخان قلدر, و مجاهدات آية الله كاشانى در قضاياى ملّى شدن صنعت نفت ايران, و امثال اين اقدامها و حضورها در ايران و برخى ديگر از كشورهاى اسلامى, ليكن اين حضورها ـ اغلب ـ داراى جامعيّت لازم نبوده است, و از جنبه فرهنگى تهى يا ضعيف بوده است. حركتهاى سياسى و اجتماعى و انقلابى اگر با حركت فرهنگى نيرومندى همراه نباشد, سرانجام به شكستهايى منتهى مى شود, و كسانى كه قدرت كار فرهنگى دارند به كارشكنيهايى ظريف دست مى زنند, و سرانجام, آنان كه از نظر كار فرهنگى كم توانند, مجبور به اعمال اختناق و خشونت مى شوند, كه خود حركتى ضدّ اهداف ارزشى است, پس بايد از ابعاد فرهنگى به هيچ روى غفلت نشود.
همچنين اشاره مى كنم كه حركتهايى فرهنگى نيز در اين تاريخ مورد بحث پديد آمده است, مانند نشر روزنامه (العروة الوثقى), به وسيله سيد جمال الدّين اسدآبادى و شيخ محمد عبده; و كتاب (امّ القري§) و كتاب (طبائع الاستبداد)١ عبدالرحمن كواكبى, و كتاب (عبقات الانوار) حضرت ميرحامد حسين هندى; و سپس كارهاى سيد شرف الدين و شيخ محمدحسين كاشف الغطاء, وعلامه امينى و تأليف كتاب عظيم (الغدير), و شيخ آقابزرگ تهرانى و تأليف كتاب گرانسنگ (الذريعه), و پاره اى از كارهاى شيخ محمدجواد مغنيه لبنانى, و برخى ديگر از تأليفات و مقالات تنى چند از عالمان و متفكران اسلامى در ايران و مصر و هند و… و روزنامه (تجدّد) شيخ محمد خيابانى, ليكن اينها همه نيز جامع همه ابعاد فرهنگى مورد نياز نبوده است. (البته اين اقدامها, و اقدامهايى كه اندكى پيشتر نيزبه آنها اشاره شد, و همانند اين اقدامها, همه در خور تقدير بسيار است)٢.
و هنوز نيز ـ بصورتى بسيار ملموس و جدّى ـ اين (غياب), نسبت به بسيارى از جريانهاى پيدا و پنهان جهان معاصر, در بُعد فرهنگ و انديشه (و اختراع فلسفه هاى استعمارى) و سياست و اقتصاد حس مى شود. بايد از اين جريانها غفلت نشود, و براى اطلاع يافتن از چند و چون آنها سرمايه گذارى شود, و سپس براى جلوگيرى از زيانهاى آنها به جهان اسلام و مردم مسلمان برنامه ريزى و اقدام گردد.
دوست داشتم موارد ياد شده را جايى مطرح كنم, و اكنون ـ خالى از انسجامى كه در نظر داشتم, و تكميل نيافته ـ به ذكرآنها پرداختم, و چه بسا برخى را بتوان در برخى ادغام كرد, و چيزهايى و محورهايى ـ بحتم ـ مى توان بر آنها افزود. و بيقين مى بايست درباره هر بند از اين بندها و هر موضوع از اين موضوعها, توضيحاتى و نمونه هايى آورده مى شد, كه اكنون مجالى نيافتم.
مثلاً درباره (بند ١٩): (درهم ريزى هيئت بطلميوسي…), بايد دانشمندان مسلمان, از سده ها پيش, آسمان شناسى اسلامى را خود استخراج و تدوين مى كردند, و نشان مى دادند كه اين آسمان شناسى يونانى و اسكندرانى, يعنى هيئت اِبَرخُسى (سده دوم پيش از ميلاد), و اين منظومه زمين مركزى بطلميوسى (سده دوم پس از ميلاد), و اين افلاك توهّمى براى توجيه حركات آسمانى, هيچ كدام كيهان و كيهان شناسى قرآنى و اسلامى نيست. و كيهان شناسى قرآنى و اسلامى مبتنى بر حقايق وسيع جهان سماوى است, چنانكه علامه فاضل, مرحوم سيّد هبة الدّين شهرستانى (م.١٣٨٦ق), اين كار را ـ تا اندازه اى ـ در كتاب پر ارج (الهيئة و الإسلام) انجام داده است. و اگر چنين كرده بودند, و در اين مورد غياب و غفلتى نداشتند, هم كشف شدن واقعيّات كيهانى به نام مسلمين ثبت گشته بود, و هم بهره بردارى و استفاده اى كه جهان استعمارگر غربى و مسيحى, از كنار گذاشتن آن آسمان شناسى موهوم كرد, نصيب مسلمانان مى گشت, و هم تسلّطى كه اكنون اين دشمنان بشريّت بر فضا يافته اند, در اختيار مسلمانان بود.
همچنين درباره (بند ٣٥): (كمپانى هند شرقي…), بايد اهميّت توجه به اين پديده استعمارى, و زيانهاى بزرگ غفلت از آن را مورد بحث و تحليل قرار مى داديم. گفته اند:
(تا يكصدسال پس از رحلت پيامبر(ص), حكومت مدينه, از راه فتوحات و از راههاى مسالمت آميز به صورت امپراطورى وسيعى, از شمال افريقا تا جنوب آسيا, گسترش يافته بود. ايجاد يك امپراطورى وسيع عربى (اسلامى), با دامنه اى از اسپانيا تا هند, تنها در مدت يك قرن, يكى از شگفت انگيز ترين رويدادهاى تاريخ است. سرعت, عظمت, گستردگى و دوام اين پيروزيها انسان را دچار حيرت مى كند, و تقريباً بطلان دلايل ما را مى رساند.
… توجّه به اين نكته بسيار مهم است كه على رغم شكست خلافت مركزى, اسلام از لحاظ سياسى و فرهنگى به گسترش و شكوفايى ادامه داده است. رسالت و حكومت اسلام, به بيشتر قسمتهاى آسيا و آفريقا گسترش يافت. حكومتها و جوامع اسلامى تازه اى بوجود آورد كه نسبت به اسلام اظهار وفادارى كردند… از عربستان قرن هفتم (ميلادى), زمان حضرت محمد(ص), تا ظهور استعمار اروپا در قرن شانزدهم, اسلام حركت مذهبى ـ سياسيِ وسيعى و غالبى بود كه در آن, مذهب بخشى از زندگى خصوصى و اجتماعى بود. گسترش اسلام در آسيا انواعى گوناگون و مختلف از جوامعى را كه آگاهى اسلامى داشتند پديد آورد. همه مسلمانان داراى دينى مشترك بودند و به خداى يگانه و كتابش و تعاليم پيامبرش ايمان داشتند… پيشرفت اسلام, از قرن شانزدهم به بعد, در برخورد با استعمار اروپا, به صورتى اسفبار متوقف شد. نخستين شركتهاى تجارتى در واقع پيشگامان استعمار اروپا بودند. حضور شركتهاى تجارى بريتانيا, فرانسه, هلند, روسيّه و پرتغال, در قرن نوزدهم, زمينه را براى تسلّط اقتصادى, سياسى و (اغلب) نظامى, در بيشتر نقاط جهان اسلام فراهم كرد. حكومتهاى مستقل اسلامى در افريقا, خاورميانه, جنوب و جنوب شرقى آسيا, به مستعمرات اروپايى تبديل شدند… در اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم, قوانين اروپايى جايگزين بسيارى از قوانين عرفى عملى و اسلامى شده بود….)١
و همينگونه ديگر مسائل و موارد كه شرح آنها و نشان دادن تأثيرهاى آنها و آثار غياب و غفلت از آنها, نياز به تأليف كتابى مستقل دارد.
و بيقين نبايد از اين واقعيّت مهم و دهشتناك غفلت كرد, كه زندگانى و انديشه انسان معاصر ـ پيوسته ـ در تحوّل و دگرگونى است. و اين دگرگونى در ابعاد مختلف بهم مى رسد. با توجه به اين واقعيّت, مسئله (حضور) و (غياب), بسى عميق تر و گسترده تر و چه بسا ـ در مواردى ـ لحظه اى مى شود; و حضورهاى بسيارى ضرورت مى يابد, و غيابها بسيار بسيار زيانبارتر مى گردد. و اكنون شرح اين احوال و تحوّلات گسترده و پرشتاب را, در زندگى كنونى جهان, و بيدارگرى افكار و اذهان را درباره آنها به عهده آگاهان متعهّد و مسئوليّت شناسان بيدار مى گذارم.
من اميد دارم همين يادآورى فهرستوار در بيدارى هرچه بيشتر حوزه هاى اسلامى, و در ايجاد بيداريى شورآور, در طلاب جوان, اثرى بسيار شايسته و سازنده بر جاى گذارد. انشاءالله تعالى.