آیینه پژوهش

آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥

امام خمينى و كرامت ، عزّت و عظمت ملل مسلمان
گلى زواره‌ غلامرضا

معنا و مفهوم كرامت
كرامت در زبان و ادبيات فارسى چندين معنا را به ذهن متبادر مى كند; از جمله بزرگوارى, جوانمردى, نوازش ها, كارهاى خارق العاده اوليا١, محرومان را مشمول لطف خويش قرار دادن, با قدر و قيمت بودن كار و يا تلاش, عزت و عظمت روح, كسى كه قدر و منزلت و رتبه اى بالا, به لحاظ معنوى و اخلاقى دارد.٢
در فرهنگ اسلامى كرامت يك نوع علوّ روحى و اعتلاى معنوى و معرفتى است كه موجب مى شود آدمى از موضع عزّت, صلابت و عظمت روحانى اخلاق, رفتار و كردار خود را سامان دهد و مناسبات خود را با افراد جامعه و حتى مخالفان بر اين اساس تنظيم كند. انسانى كه به اين بزرگوارى روحى رسيده است, باتلاق هاى ذلّت را پشت سرمى نهد و از امور لهو و بيهوده بپرهيزد و با رسيدن به آزادگى ويژه اى, در قبال سرنوشت اجتماعى و فردى خاموش نمى ماند, زير بار هيچ قدرتى كه از راه زور و سلطه به وجود آمده نمى رود و حق آزادى در انديشه و انتخاب را براى گزينش بهترين راه سعادت براى اشخاص باز مى گذارد; ضمن اين كه وفادارى به اصول و ارزش هاى اسلامى و بنيان هاى عقيدتى را در نظر دارد و حتى از چنين منابع ارزشمندى براى حل مشكلات جهانيان كمك مى گيرد. انسان اهل كرامت جنبش ها, نهضت ها و جوشش هاى اجتماعى را به سوى فضيلت ها هدايت مى كند.
امام خمينى در جستجوى كرامت و عزتى بود كه برخدا باورى و توحيد اتكا داشت و هدايت و تربيت انسان را عملى مى ساخت و در اين زمينه, همان اصلاحاتى را پى گرفت كه انبيا و اولياى الهى آغاز كرده بودند. تجديد حيات معنوى و بيدارى كه آن روح قدسى به وجود آورد, حركتى فرهنگى براى رشد معنوى, پرورش هاى اخلاقى و عروج و سير انسان ها به سوى حق تعالى به شمار مى رفت. او دين دارى و رعايت موازين شرعى را لازمه چنين كرامتى تلقى مى كرد و بر اين باور بود كه فضيلت خواهى, عزت, عظمت و سربلندى مسلمانان با هر گونه غرب زدگى, خرافات, نژادگرايى, مادى گراى و سلطه در تضاد آشكار است و امكان ندارد هويت اسلامى مسلمين, بدون پايبندى به احكام قرآن و سنّت نبوى حفظ شوند. به همين دليل, او تمام جوشش ها و حركت ها را به سمتى هدايت كرد كه بر ايمان و پارسايى اتكا داشت و همين امر پايه گذار حركت زنده و جاويدى در تاريخ شد و از اين روى, لازم است ارزش هاى نهضت امام را براى تقويت يا تحصيل كرامت انسان ها به جهان انتقال دهيم. البته نبايد فراموش كرد كه امام اين تحول را با تزكيه درونى, با تكيه بر قدرت الهى, زيستن با عموم مردم و انس با محرومين صالح آغاز كرد و با همين شروع ارزشمند طاغوت را درهم شكست, استكبار را در هراسى عميق فرو بُرد و جهان غرب را تكان داد و از همان مكان ساده اى كه در قم و جماران در آن مى زيست, قدرت هاى مهم جهان را به چالش كشيد. ريشه ها و ميوه هاى كرامت
كرامت همان پاكى از هر گونه پستى و فرومايگى است و در مقابل فرد كريم, دنّى وجود دارد. كسى كه مى خواهد به مقام مكرمين دست يابد, از اعتبارات دنيايى فراتر مى رود. به اعتلا گرايش دارد و كرامتى كه به سوى مسير حق مى رود, بر تقوا و پارسايى متكى است و به عنوان كمالى نفسانى, بدون علم و عمل كامل نمى شود. بنابراين مقدمات آن مبتنى بر معرفت و كردارى صالح است. خداوند وقتى از اين دو عنصر سخن مى گويد, يكى را به عنوان راهنما و ديگرى را به صورت دستيار معرفى مى فرمايد: (اِلَيْه يَصْعَدُ الكَلمُ الطّيّبُ والعَمَلُ الصالحَ يرفَعُهُ)٣ كلم طيّب همان نيّت پاك, اعتقاد درست, باور ژرف و معرفت اصولى است كه به جانب حق ّ در حال صعود و ارتقاست و عمل صالح در اين ترقّى و تعالى معرفت را يارى مى كند. البته دانش و بينشى در اين زمينه كارساز خواهد بود كه ميوه اش اخلاص است و تقوا و كرامت را به دنبال دارد.
خداوند به گونه اى انسان ها را خلق كرده كه هم راه تقوا را مى شناسند و هم طريق فجور را: (فَالهما فجورها و تقويها)٤.
انسان وقتى به تقوا رسيد, كرامت را در آغوش مى گيرد; چنان كه قرآن مى فرمايد: (اِنَّ اكرمكم عند الله اَتْقيكُمُ)٥; يعنى انسان تقّى, در محور كرامت قرار مى گيرد.
انسان دلباخته دنائت, در مدرسه تكريم پذيرفته نمى شود. از اين روى, حضرت على (ع) فرموده اند: (و اكْرِمْ نَفْسَكَ عَنْ كُلِّ دَنّيه و اِنْ ساقَتْكَ اِلتى الرغائب;٦ يعنى روح خود را از هر گونه پستى گرامى بدار; اگر چه برحسب ظاهر تو را به سوى امورى مرغوب مى كشاند). كسى كه به امور فرومايه روى مى آورد, نه تنها چيزى نصيب خود نمى كند, بلكه از جان و روح و سرمايه هاى عظيم درونى خود مايه گذاشت و كالايى بسيار نازل دريافت كرده است. انسان كريم آزادگى دارد, بنده هيچ كس جز خداى خويش نيست, آنچه با گوهر ذاتش بيگانه است, به بوستان وجودش راه نمى دهد, از بند تمام دشمنان درونى و بيرونى رها شده و با سرشتى عالمانه و روحى كريمانه و آزاده به سوى فضايل قدم بر مى دارد. قرآن فرموده است: (لَقَدْ كرّمنا بنى آدم)٧; يعنى خداوند بنى آدم را برساير مخلوقات برترى داده است و اين نكته مؤيد آن است كه پروردگار متعال به انسان ها عنايت افزون تر و ويژه اى دارد, اما آنان اين لطف را همچون ديگر نعمت هاى الهى به بوته فراموشى و غفلت مى سپارند. از اين آيه استنباط مى شود كه هر كمالى كه در ساير موجودات هست, حدّ اعلاى آن در آدمى وجود دارد و اين كرامت, هم يك وجه عمومى و كلّى دارد كه شامل همه انسان هاست و هم فضايل روحى و معنوى و يژه اى كه به پاره اى اختصاص يافته است. از اين رو, حتى انسان هاى مشرك, كافر و فاسق از كرامت الهى برخوردار بوده اند, ولى چنين گوهرى را كفران كرده و به سوى پستى ها سوق يافته و اصالت و هويت اصيل خويش را كه هديه اى الهى است, به پاى امور فناپذير, فاقد ارزش و بسيار پست, ذبح كرده اند.
انسان با عنايت به چنين سرمايه معنوى و فضيلت ملكوتى, مى تواند در تمام وجوه زندگى قدم هاى بزرگى به سوى كمال بردارد و اين خصيصه است كه او را در ميان ساير موجودات ممتاز مى كند; ويژگى نابى كه مى تواند به كمك آن حق را از باطل, خير را از شر, سود را از زيان تفكيك كند. خردمندى, نطق و بيان, استخدام ساير مخلوقات و دانش هايى كه به وسيله آن انسان به ترقى و توسعه و اختراع ابزارها و امكاناتى مى رسد, شاخه هايى از اين شجره مبارك هستند.٨
افرادى كه از كرامتى آسمانى برخوردارند, در محفل هاى گناه حاضر نمى شوند و از بدى ها و امور بيهوده كريمانه عبور مى كنند: (وَ اذا مَرُّوا باللغو مرّوا كراماً)٩ و اگر هم در صدد حذف فساد از جامعه باشند, كريمانه اين كار را انجام مى دهند: (والَّذينَ هُمْ عَنِ اللّغو مُعرِضُونَ)١٠. آنان به بركت پارسايى, قدرت تشخيص بين حق و باطل را به دست مى آورند: (اِنْ تَتَّقُوا اللّه يَجْعَلْ لَكُمْ فُرقاناً)١١. انسانى كه چنين معرفتى دارد, زيبايى حقايق را مشاهده مى كند و از زشتى باطل آگاه است و كرامت نيز اين گونه است: و نيروى معنوى آن موجب شرح صدر مى گردد و تقوا طاقت را افزايش مى دهد. راه و خصال بزرگواران
خداوند زمينه هايى را در درون و برون انسان ها فراهم كرده تا با آنها بتوانند به گوهر عزّت, بزرگوارى و كرامت دست يابند. فطرت حق جويى و سرشت نيك خواهى, بينش درست و گرايش به خوبى ها, حجت هاى باطنى آدمى هستند. اين ويژگى كه بشر را به سوى ديانت, فضيلت و كرامت سوق مى دهد, در طول تاريخ در نهان تمام انسان ها بوده است و هيچ كس فاقد اين سرمايه هاى درونى نيست: (فطرة الله التى فَطَر الناس عَلَيها لا تبديل لِخلق الله ذلك الدّين القيّم)١٢ پس انسان به طور ذاتى مستعد كمال و كرامت است, اما بايد با پارسايى آن را شكوفا كند و به فعليّت برساند. بعثت انبيا براى تعليم كرامت است; همان گونه كه رسالت خاتم انبيا براى تتميم مكارم اخلاقى است١٣ و فرستادگان الهى به عنوان معلمان مدرسه بزرگوارى, زمينه هاى بيرونى تحقّق چنين خصلتى را فراهم مى سازند.
بنابراين تمام علل, لوازم و مبادى براى نايل شدن به اين صفت وجود دارند و اينها خود شاهد قطعى هستند بر اينكه خداوند متعال مى خواهد انسان ها را به مقامات بالاى معنوى كه برتر از رتبه فرشتگان است, برساند و چون دين اسلام كامل ترين آيين است, تعليمات آن قادر است آدمى رابه عالى ترين درجه كرامت سوق دهد.
(احسن المخلوقين) بودن انسان هم اين واقعيت را به اثبات مى رساند كه او جامع كمالات است; زيرا خداوند از روح خويش در وجودش دميده: (نَفَخْتَ فيه من رُوحى)١٤ و خداوند در آفرينش هيچ موجودى جز انسان نفرمود: (فتبارك الله اَحْسَنُ الخالقين)١٥ پيمودن راه بزرگوارى اگر چه توأم با سختى ها و مشكلات است, ولى اجبارى نيست: (قل الحَق من ربّكم فَمَنْ شاء فَلْيُومِنْ و مَنْ شاءَ فَلْيَكفر)١٦. ولى وقتى راه مزبور را برگزيد, بايد با گرفتارى ها و ناملايمات به مبارزه برخيزد و اين عزّت پايدار و جاويدان را با تحمل رنج و مشقّت به دست آورد. حضرت على (ع) فرموده اند: (المكارم بالمكاره)١٧.
مسافر مسير كرامت, به سوى مقصدى مقدّس و جاويد در حركت است و اين هجرت با ناگوارى هايى توأم است: (يا ايّها الاِنسان اَنَّكَ كادِحَ ربَّكَ كَدْحا فَملاقى)١٨. اما آن كه در محورى درست حركت مى كند و زاد و توشه تقوا را با خود آورده است, در تنگنا قرار نمى گيرد: (وَ مَنْ يَتَّقِ اللّه يَجْعَلْ له مخرجاً)١٩ اگر انسان كرامت را در آغوش بكشد, ديگر در مسير زندگى دچار افسردگى و نگرانى نخواهد شد و آنچه را فناناپذير است, به خود اختصاص خواهد داد. (ما عِنْدكُم يَنْفَد وَ ما عِندَ الله باقٍ)٢٠. او هرگز غصّه دنيا و مسائل مربوطه به آن را نمى خورد, چنان كه حضرت على (ع) تذكر داده اند: (مَنْ كَرُمَتْ نَفْسَهُ صَغُرَتِ الدُّنيا فى عنه). ٢١
انسان هاى كريم حيثيّت فردى و اجتماعى را با امكاناتى كه در اختيار دارند, صيانت مى كنند و مى دانند اگر عكس آن عمل كنند, يعنى امتيازات مادى و رفاهى را به وسيله آبروى خويش حفظ كند, نه تنها از كرامت بهره اى ندارند, بلكه اين كار عين لئامت است و اين سخن حضرت على(ع) است كه فرموده اند: (الكَرَمُ ايثار العِرْضِ عَلى المال)٢٢. اهل كرامت همتى والا دارند, چنان كه على(ع) فرمود: (الكرم نتيجه عُلّو اِلّهمه)٢٣. اراده قوى, مختص بزرگواران است و روحشان چنان قدرتى معنوى دارد كه بدن هاى آنان تحت اراده آن است. امام صادق(ع) چنين گوهر افشانى كرده اند: (ما ضَعُفَ بَدَنُ عَما قَوَيَتْ عَلَيْه الِّنّية)٢٤.
روح كريم در حوادث ناگوار, صحنه ها را ترك نمى كند, بلكه با مشكلات و مشقّات مى سازد و آنها را پشت سر مى گذارد تا به مقامات معنوى ديگرى برسد. كريم و اهل كرامت از حرام الهى اجتناب مى كند و صَفِ خود را از خلافكاران و معصيت كاران جدا مى سازد: (الكريم مَنْ تَجَنَّتِ المَحارِم وَ تَنَزة عَنِ العُيُوب)٢٥.
كرامت, راستى و صداقت مى آورد اميرمؤمنان (ع) فرموده اند: (الصادق على شفا منجاة و كرامة و الكاذب على شرف مهواة و مهانة);٢٦ يعنى راستگو در مسير نجات و بزرگوارى و دروغگو بر لب پرتگاه هلاكت و خوارى است. آن حضرت خطاب به مالك اشتر مى فرمايند: پست هاى مهم را به كسانى بسپار كه موقعيت و مقام و ارجمندى آنها را مغرور نسازد.٢٧
عظمت خدا در چنين افرادى چنان جلوه كرده كه غير او در نظرشان خوار و حقير است: (عَظُمَ الخلَقُ فى اَنْفُسِهِمْ فَصَغُرَ ما دُوَنُه فى أعيُنهم)٢٨ و چون در وجه الله به سر مى برند و با حق مرتبط شده اند, نام و يادشان باقى است: (كُلُّ من عليها فان و يَبقى وجه ربّك ذوالجلال و الاكرام)٢٩. از اين جهت, حضرت على(ع) علماى راستين را كه در وجه الله بوده اند, اين گونه توصيف كرده اند: (العُلماءُ باقون ما بقى الدّهر). ٣٠ اين گونه انسان ها نزد خدا شادمان و مسرورند و در نوعى آرامش روانى و امنيت درونى به سر مى برند: (الكريم عندالله محبور مُثابُ)٣١.
دنياطلبى, تكاثر خواهى, جهالت, غفلت و طغيان مى توانند از موانع جدى رسيدن به كرامت باشند. بذرهاى عظمت
بزرگان و نامورانى چون حضرت ابراهيم(ع) در كشاكش حوادث سهمگين, مصائب فرساينده و برخلاف نقشه هاى كفار و مشركين براى اعاده كرامت به آدميان, شجره خبيث شيطانى را مورد هدف قرار دادند. حضرت موسى و عيسى براى نيل انسان ها به شرافت و بزرگوارى و گام نهادن در طريق حق دمى فرو ننشستند. رسول اكرم(ص) براى رهايى قافله انسانيت از توفان ضلالت و موج هاى انحراف, با تلاش هاى خستگى ناپذير خود كوشيد تا نسل خوبان و پاكان را بر رفيع ترين قله هاى كرامت و رستگارى مستقر سازد.
در اين ميان, انسانى از سلاله انبيا كه بحق ثارالله, وارث كشتى نوح, حامل تبر ابراهيم, صاحب عصاى موسى, مسلح به دم عيسوى و مفسّر با فراست قرآن و سنت جدش خاتم پيامبران بود, در مقابل جرثومه هاى ستم, طغيان و تباهى, قيام بحق كرد و خُروشيد; همو كه تولدش طلوع شمس فداكارى بود و شهادتش معيار تشخيص حق از باطل.
از همين نسل رادمردى چون امام خمينى ظهور كرد; انسانى شگرف و با صلابت همچون اجداد پاكش, دل هاى كويرگونه آدميان را از معرفت و معنويت سيراب ساخت و نكهت گلواژه هاى كلام و عطر جان بخش پيام هاى او در صحراى وجود انسان ها تحولى بزرگ به وجود آورد.
آن قله استوار ايمان و عرفان با شجاعت معنوى, چنان موضعى را در دفاع از اسلام و مسلمين اتخاذ كرد كه دنيا در مقابلش متحيّر ماند: (و با يد بيضاى موسوى و بيان مصطفوى به نجات مظلومان كمر همت بست, نخست فرعون هاى زمان را لرزانيد و دل محرومان را به نور اميد روشن ساخت, به انسان ها كرامت, به مؤمنان عزّت و به مسلمانان قوت و شوكت و به دنياى مادّى و بى روح, معنويت و به جهان اسلام حركت و به مبارزان و مجاهدان فى سبيل الله, شجاعت و شهادت داد. اوبت ها را شكست و باورهاى شركت آلود را زدود). ٣٢
به فرمايش مقام معظم رهبرى: (بر اثر نهضت امام, مسلمانان در همه جاى عالم احساس عزّت كردند. مسلمانى از يكى از كشورهاى بزرگى كه در آن مسلمين در اقليت هستند, به من گفت: قبل از انقلاب اسلامى, ما اسلام و مسلمانى خودمان را هرگز به زبان نمى آورديم و اظهار نمى كرديم, اما بعد از انقلاب, مردم ما با افتخار اسلام و مسلمانى خودشان را مى گويند.
اكنون مسلمانان در همه جاى دنيا احساس عزت كرده و به مسلمانى خود افتخار مى كنند. قبل از اين مسلمانان در هر جاى دنيا كه بودند, چيزى به نام امّت اسلامى براى مسلمين عالم مطرح نبود يا جدى نبود; امروز مسلمانان در اقصى نقاط آسيا تا قلب آفريقا و در تمام خاورميانه, در اروپا و آمريكا, همه احساس مى كنند كه جزء يك جامعه جهانى بزرگ هستند; يعنى جزء امت اسلامى هستند. اين احساس شعور به امت اسلامى را امام خمينى در دنيا به وجود آورد و اين بزرگ ترين حربه براى دفاع از جوامع اسلامى در مقابل استكبار است). ٣٣
ايشان در جاى ديگر يادآور مى شود: (امروز در هر نقطه اى از دنياى وسيع اسلام, جمعيتى و گروهى به انگيزه آزادى خواهى و ضديت با استكبار حركت مى كنند, مبنا و قاعده كارشان, اميدشان و رُكنشان, تفكر اسلامى است و نهضت جهانى اسلام به بركت امام عزيز به راه افتاده است.٣٤
و اين طبيعت انقلاب است كه اگر بر پايه اى درست و منطقى استوار باشد, همچون آتشفشان, زلزله در تمام اركان محيط پديد مى آورد و همه چيز و همه جا و همه كس را از گرمى و اشتعال خود متأثر مى سازد). ٣٥
به باور مقام معظم رهبرى, اين نهال طيّب اسلامى به وسيله آن دست ملكوتى و معنوى در سرزمين فطرت انسان غرس شده و عصر جديدى در مناسبات عالم پديد آمده كه بايد آن را عصر امام خمينى ناميد و بيدارى, جرئت, اعتماد به نفس ملت ها در برابر ابرقدرت ها, شكستن قدرت هاى ظالمانه, بالندگى نهال قدرت واقعى انسان ها و سر بر آوردن ارزش هاى معنوى از ويژگى هاى آن است. او بود كه اين فضا را پديد آورد و ارزش هاى اسلامى را از انزوا خارج كرد و مس وجود مسلمانان را به طلا مبدل ساخت.٣٦
ايشان عقيده دارد: (يكى از مشخصه هاى عصر جديدى كه امام به وجود آورد, اين احترام به حقوق انسان ها, احترام به حقوق ملت, احترام به نيازهاى مردم, به انگيزه هاى مخلصانه طبقات مستضعف و فقير جامعه است كه بارها بر روى آن تكيه مى كردند).٣٧
البته امام خمينى عزت و عظمت مسلمين را در گرو نفوذ معنوى فرهنگ اسلامى در ميان آنان تلقى مى كرد و عقيده داشت كه در پرتو اين خصلت, مسلمانان مى توانند به قله بلند ايمان و تعهد به اسلام صعود كنند و با شجاعت و شهامت كم نظير, بر كفر جهانى بتازند و قدرت هاى بزرگ از اين نيروى روحانى غافلند. ٣٨
امام بارها اصرار مى كرد كه همه بايد خدمتگزار مردم باشند و با وجود اينكه قدرت ها مى خواستند نهضت او را منزوى كنند, حركت مقدسش كه از روى اخلاص بود, در تمام دنيا مطرح شد و مسلمين به همراه او به پا خاستند; زيرا او مى خواست جهان اسلام را به اين حقيقت توجه دهد كه عزت و صلابت و كرامت در نوكرى براى امريكا و صهيونيست ها نيست, و سرورى در اسلام و حول بيرق الهى جمع شدن است.٣٩
امام در پيامى فرياد زد: (هان اى مسلمين از هر تيره و پيرو هر مذهب كه هستيد, دشمنى خانگى را كنار بگذاريد و به فرمان قرآن كريم و خداى بزرگ گردن نهيد: (و اعتصموا بحبل الله جميعاً و لا تفرقوا)٤٠. خداوند تعالى عزت را براى خود و رسول عظيم الشأن خود و مؤمنين قرار داده٤١ است).٤٢
آرى, اگر مسلمانان خالصانه رفتار كنند و ارزش هاى الهى را در نظر گيرند, به قدرت لايزال الهى مرتبط مى شوند و به اقتدار دست مى يابند. امام تأكيد داشت كه اگر مسلمين روى پاى خود بايستند و بكوشند و قبل از هر پيشرفتى در انسانيت ترقى كنند, در اين صورت خداوند به يارى آنان خواهد آمد و با پيش گرفتن اين مشى مى توانند استقلال, آزادى و آيين خود را حفظ كنند.٤٣
ايشان در پيامى به انجمن اسلامى دانشجويان در آمريكا و كانادا متذكر شدند:
نسل حاضر و نسل هاى آينده, سرمايه هاى اميدبخش اسلام و كشورهاى اسلامى هستند. اينان اند كه با تعهد و صلاح, استقامت و پايدارى, مى توانند كشتى نجات امت اسلامى و كشورهاى خود باشند و اين عزيزان اند كه استقلال و آزادى و ترقى و تعالى ملت ها مرهون زحمات آنان است٤٤.
امام عيد مسلمين را هنگامى مبارك مى دانست كه آنان, استقلال و مجد خويش را به دست آورند:
مبارك روزى است كه دست اجانب از ممالك اسلامى كوتاه شود و مسلمين روى پاى خودشان بايستند و امور مملك خودشان را به دست بياورند.٤٥ پناه به پگاه شرافت
امام مدام هشدار مى دادند كه اگر مردم مسلمان به تعاليم نورانى و رهايى بخش قرآن تكيه كنند و احكام اين كتاب مقدس را به كار بندند, آن گاه عزت و كرامت را به خود اختصاص مى دهند و مرعوب استكبار و مقهور ابرقدرت ها نمى شوند و فريب نقشه هاى شيطانى دولت هاى سلطه گر را نمى خورند. او قرآن و فرهنگ اسلامى را محرك و بيدار كننده انسان ها و عاملى براى اعتراض عليه متجاوزان مى دانست و خاطرنشان مى ساخت:
حيات و عظمت مسلمانان در اعصار قبل, به دليل عمل به قرآن, و سستى كنونى آنان در جدايى از اين كتاب شريف است و اگر تجديد حيات معنوى را خواستارند, بايد به سوى قرآن بازگردند).٤٦
او دردمندانه نوشت: (هان اى ملت غيور قرآن, دست تبهكاران را كوتاه كنيد و قلم جنايتكاران را بشكنيد تا تاج كرامت و شرف شما كه قرآن است, بر قرار بماند).٤٧
به باور آن روح قدسى, وقتى مسلمانان به قرآن پناه آورند, بيگانگان جرئت نخواهند كرد مفاخر اسلامى, هويت دينى و ارزش هاى الهى را كه مورد اتفاق مسلمانان است, هتك كنند. امام عقيده داشت مسئوليت پاسدارى از قوانين الهى و عمل به قرآن كريم تنها راه بازيابى عظمت, عزت و شكوه پيشين اسلامى و مسلمين و زداينده هرگونه استعمار است).٤٨
ايشان راه رهايى از قدرت هاى شيطانى را اين چنين نشان داده اند:
(مسلمين كه در آستانه اين قرن دردهاى جانفرساى خود را يافته و از قدرت هاى شيطانى جز گرفتارى هاى گوناگون و چپاولگرى ها و جنايات چيزى نديده اند, بايد با به هم پيوستگى صميمانه و توجه به خداوند بزرگ و اسلام عزيز به فكر چاره برآيند. چاره و يا مقدمه اساسى آن است كه ملت هاى مسلمان و دولت ها, اگر ملى هستند, كوشش كنند تا وابستگى فكرى خود را از غرب بزدايند و فرهنگ و اصالت خود را بيابند و فرهنگ مترقى اسلام را كه الهام از روحى الهى مى باشد بشناسند و بشناسانند. ٤٩
امام در توصيه به جوانان مسلمان اصرار داشت در تحقيق و بررسى حقايق اسلامى در ابعاد گونانون سياسى, اجتماعى, اقتصادى و غير آن, اصالت هاى اسلامى را در نظر گيرند و امتيازاتى را كه آيين مزبور را از ديگر مكاتب جدا مى سازد, فراموش نكنند و هشدار داده كه مبادا قرآن مقدس و تعليمات نجات بخش اسلامى را با مكتب هاى غلط و منحرف كننده كه از فكر بشر تراوش كرد, مخلوط كنند. ٥٠ تقاضاى مكرر امام بر اين اصل استوار بود كه اگر مسلمانان مى خواهند بيدار شوند و بر مشكلات خود غلبه كنند, بايد اسلام را آن گونه كه هست, بدون تحريف و اعوجاج, اجرا كنند, همان گونه كه در صدر اسلام مسلمين چنين كردند و مجد و عزت را به دست آورند.٥١
امام گرچه رعايت آداب و رسوم اسلامى, سنت هاى مذهبى و در يك كلام شعارهاى دينى را در جوامع اسلامى امرى ضرورى مى دانست, اما آن را كافى تلقى نمى كرد و مى فرمود بايد به سوى شعور و درك عمق گام برداشت; زيرا اين دو لازم و ملزوم هم و تفكيك ناپذيرند:
من اميدوارم كه مسلمين و خصوصاً سران مسلمين از شعار به اسلام, دست بردارند و به اسلام به حسب آنچه كه هست, فكر كنند و عمل كنند. تا كنون گرفتارى مسلمين و ملت هاى مظلوم اسلامى اين بوده كه سران آنها به شعارهاى اسلامى اكتفا مى كردند و در پوشش شعار مقاصد ديگرى كه داشتند, اجرا مى كردند و من اميدوارم كه ملت هاى اسلامى و خصوصاً دولت ها, اين ها از اين شعار منتقل بشوند به شعور و عمل به اسلام و قرآن كريم.٥٢
اصولاً امام در تأكيدهاى مكرر خويش از مسلمين مى خواهد به دستورهاى دينى عمل كنند و اگر بخواهند استقلال واقعى را به دست آورند, بايد در صحنه ها حضور يابند; همان طور كه ملت ايران در طليعه آنان علماى مسلمان اين گونه بوده اند. بى تفاوتى به ارزش هاى اسلامى و مسائل اجتماعى مسلمانان, آفت خطرناكى است كه راه نفوذ ابرقدرت ها را به سرزمين هاى مسلمان هموار مى كند, گرفتارى ها را افزايش مى دهد و با تلقينات و تبليغات دروغين ايادى استكبار, مردم مسلمان هويت و فرهنگ ارزشمند خويش را فراموش مى كنند. ٥٣امام مى فرمايد اگر مسلمانان به عمل روى نياورند و به مشكلات خود فكر نكنند, نمى توانند عزت را به خود اختصاص دهند:
… تا فكر نكنند بر بدبختى هاى ملت هاى اسلام… غربت اسلام و قرآن كريم, سيادت نمى توانند بكنند. بايد فكر كنند, عمل كنند تا سيادت كنند و اگر اين مطلب را انجام بدهند, سيّد دنيا خواهند شد. اگر اسلام را آن طورى كه هست, به دنيا معرفى كنند و آن طورى كه هست, عمل بكنند, سيادت با شماست, بزرگى با شماست. ٥٤
بديهى است اگر قوانين اسلامى در جامعه پياده شود و نظام سياسى, مناسبات اجتماعى و روابط انسان ها بر اساس موازين قرآنى سامان يابد, ديگر پراكندگى وجود نخواهد داشت و چنان تأليف قلوب و انسجام و وفاق ملى پديد مى آيد كه ابرقدرت ها با هيچ توطئه اى نمى توانند تلاطم فكرى و سياسى ايجاد كنند:
اگر اسلام پياده شود, همان برادرى و همان برابرى كه در صدر اسلام بود و همان قطع ايادى ظلمه كه در آن وقت بود, ان شاءالله بر قرار مى شود. ٥٥
امام در جاى ديگر يادآور مى شود:
اسلام تنها پناهگاه همه ما است و در زير پرچم پر افتخار آن همه گروه ها به حقوق خود مى رسند.٥٦
اگر ملت هاى مسلمان همت ورزند و حق را در جامعه خودشان محقق سازند, ديگر جايى و مجالى براى باطل وجود نخواهد داشت:
آمدن حق, شعار نيست; آمدن حق, عمل است. آمدن حق نشان دادن به حسب اعتقادات, اخلاق و اعمال است, پياده كردن همه احكام الهى است واگر چنانچه احكام الهى در يك ملت پياده شود, باطل از آن ملت كوچ مى كند و اگر در همه ملت هاى اسلامى, احكام الهى ـ اخلاقى كه سفارش شده است. اخلاق انسانى, عقايد ايمانى پياده بشود, خود به خود باطل زاهق مى شود… [عموم مسلمانان] مفادّ آيه شريف جاء الحق… ٥٧ را متحقق كنند, تا باطل خود به خود از بين برود….
امام مى افزايد:
شرط عمده, پايدارى ما درباره حق است… ما كه مدعى هستيم كه اهل حق هستيم و مسلمانان كه… قرآن كتاب آنهاست, كعبه قبله آنهاست, كسانى كه به اسلام ايمان آورده اند, بايد در حق خودشان مجتمع باشند… من اميد آن دارم كه ملت ها به سرعت رو به حق بروند… تا باطل ها را به سرعت عقب بنشانند… . ٥٨
امام رمز پيروزى را در همه جوانب اين مى داند كه ملل اسلامى به پاخيزند و تابع قرآن بشوند. به عقيده او ارزش مسلمانان, در عمل به دستورهاى اسلام است:
همه مسلمين در نظر ما اگر چنانچه به احكام اسلام عمل بكنند, عزيزند. ملت اسلام را, تُركش باشد, عربش باشد, عجمش, از آفريقا باشد, از آمريكا باشد, از هر جا مى خواهد باشد, عزيز مى داريم. ٥٩ رمز اقتدار جهان اسلام
قرآن مى فرمايد: (انّما المؤمنُونَ اِخوة فاصلحوا بين اَخويكم).٦٠ اين كلام الهى بر وحدت و اصلاح ميان برادران مسلمان تأكيد دارد. امام خمينى كه يكى از مهم ترين و موفق ترين مناديان اتحاد و همبستگى جوامع اسلامى بودند, وحدت را عامل اساسى اقتدار جهان اسلام معرفى مى كند.
از نظر ايشان از مقاصد بزرگ شرايع و انبياى عظام, توحيد كلمه و عقيده بود كه وسيله اى مهم براى تشكيل مدينه فاضله و نيروى بازدارنده از تعديات ظالمانه است و اين مهم جز در سايه وحدت نفوس, اتحاد همت ها, اُلفت و اُخوت, صداقت قلبى, صفاى باطنى و ظاهرى, امنيت روانى و سياسى و توسعه و تعالى در پرتو آن پديد نمى آيد. در صدر اسلام اين اخوّت اسلامى موجب شد تا در اندك زمانى, جمعيتى كم بر سلطنت هاى بزرگ آن روز از جمله ايران و روم استيلا يابد. امام افراد جامعه را به قطراتى تشبيه مى كند كه اگر از هم جدا باشند, با وجود كثرت و فراوانى, نمى توانند كارى انجام دهند, اما در صورتى كه به هم بپيوندند, قادر خواهند بود رودى خروشان را تشكيل دهند:
هان اى قطره هاى جدا از اقيانوس قرآن و اسلام, به خود آييد و به اين اقيانوس الهى متصل شويد و به اين نور مطلق استناره كنيد تا چشم طمع جهانخوران از شما ببُرد و دست تطاول و تجاوز آنان قطع شود و به زندگى شرافتمندانه و ارزش هاى انسانى برسيد و از اين زندگى ننگين… رهايى يابيد. ٦١
به باور امام اخوّت و اتحادى كه خميرمايه آن را ايمان و انگيزه هاى خالصانه و الهى تشكيل دهد, قدرت معنوى و مادى را به وجود مى آورد:
ممالك اسلامى با اين مخازن كه دارند, اگر آن طورى كه خدا فرموده است, نسبت به يكديگر اخوّت داشته باشند, نه در اقتصاد به كسى احتياج دارند و نه در فرهنگ و ساير جهات. شما ديديد كه ملت ما با اين كه از نظر تجهيزات نظامى هيچ نداشت, ولى چون به قدرت اسلامى متكى بود, هيچ نيرويى نتوانست جلوى او را بگيرد. از اين رو, اگر تمام مسلمين با هم متعهد شوند, قدرتى خواهند بود كه هيچ قدرتى در مقابل آنها نمى تواند ايستادگى كند. ٦٢
اين دست نيازى كه كشورهاى مسلمان به سوى اجانب و استكبار دراز كرده اند و نيز يورش ابرقدرت ها به قلمرو مسلمين, به دليل نبود اتحاد است و امام متذكر مى شود كه در صورت وجود اخوت اسلامى, مسلمانان به استقلال سياسى, اقتصادى و فرهنگى مى رسند:
اگر اين دولت هاى اسلامى كه همه چيز دارند, با هم اتحاد پيدا كنند, در سايه اتحاد احتياج به هيچ چيز و هيچ كشورى و هيچ قدرتى ندارند, بلكه آنها به اينها محتاج هستند. اگر مسلمين با هم آن پيوند اخوتى كه خداى تبارك و تعالى در قرآن كريم فرموده است, حفظ كنند و ايجاد كنند, نه افغانستان مورد هجوم واقع مى شود و نه فلسطين مورد حمله واقع مى شود و نه ساير كشورها. احتياج وقتى پيدا مى شود كه متفرق باشند. چرا بايد كشورها كه يك همچو پشتوانه عظيمى دارند و آن قرآن كريم و اسلام عزيز و خداى بزرگ است, چرا بايد همچو پشتوانه اى كه آنها را دائم دعوت مى كند به وحدت, تفرقه مى اندازند. ٦٣
ملل مسلمانان در صورت اتحاد و اتفاق از هر گونه آسيبى مصون مى مانند و به كرامت و شرافت معنوى و اقتدار سياسى دست مى يابند:
(براى همه مسلمين, پيام من اين است كه با دارا بودن تمام امكانات و جمعيتى عظيمى كه مسلمين دارند و با ممالك كثيرى كه تحت سلطه و قدرت آنهاست, اگر چنانچه متحد شوند, هيچ يك از ابرقدرت ها, قدرت اين كه به آنها تجاوز كنند, ندارند).٦٤
امام در جاى ديگر فرموده اند:
شما با داشتن ذخاير مادى كه از حساب افزون است و از همه آنها مهم تر ذخيره هاى الهى و معنوى كه اسلام است, مى توانيد قدرتى باشيد كه هرگز ابرقدرت ها هوس تسلط بر شما را نكنند و اين گونه شما را از چپ و راست مورد حمله قرار ندهند و همه چيزتان را غارت كنند. ٦٥
او دلسوزانه توصيه كرد:
مسلمين بايد با هم يد واحده باشند, خودشان را از هم جدا ندانند, مرزها را اسباب جدايى قلب ها ندانند… مسلمين داراى قدرت بسيار هستند و داراى خزائن بسيار, اگر چنانچه با هم باشند و با هم اتحاد پيدا كنند (ضمن) حفظ مرزهاى خودشان, آنها جمعيت بسيار كثيرى هستند, خزائن بسيارى دارند و احتياج به هيچ كشورى ندارند).٦٦
امام اتّحاد را وظيفه تمام مسلمانان مى داند و سخنان ايشان مضمون اين روايت است كه: (المسلمون يد واحدة على من سواهم يسعى بذمتهم ادفاهم ٦٧ ; مسلمانان به مثابه يك دست اند كه در مقابل هر كه جز آن است, برافراشته و همه در مسئوليت عمومى يكسان اند). امام هرگونه امتياز, نژاد و عاملى را كه اين وفاق را بر هم مى زند, مطرود اعلام مى دارد و استقلال حقيقى را در گروه وحدت كلمه مى داند.
به عقيده او تنها با عمل به يك امر و نهى قرآن, تمام مشكلات مسلمانان حل مى شود:
… اگر مسلمين به حسب امرى كه خداى تبارك و تعالى فرموده است: (و اعتصموا بحبل الله جميعاً ولا تفرقوا)٦٨ اگر به همين يك امر وهى عمل مى كردند, تمام مشكلاتشان رفع مى شد و هيچ قدرتى نمى توانست با آنها مقابله كند, لكن مع الاسف به واسطه غفلت بعضى و عدم توجه بعضى و تعامل بعضى, از اين امر محروم ماندند و تا اين امر الهى تحقق پيدا نكند, بايد مسلمين انتظار گرفتارى هاى بيشتر داشته باشند).٦٩
اگرچه وحدت خود وسيله اى براى عزّت, عظمت و اقتدار جهان اسلام به شمار مى رود, اما خود نيز به عوامل, اسباب و مقدماتى نياز دارد كه امام آنها را مورد توجه قرار داده اند. يكى از مهم ترين اين عوامل اتكال به خدا و عامل دوم اسلام است كه وجه مشترك تمام مسلمانان و سعادت آنان را تأمين مى كند. انسان مؤمن, لطف, رحمت و نعمت الهى را به سوى خويش جلب مى كند و با انجام دادن تكاليف الهى و اداى مسئوليت, دچار تحوّل معنوى مى شود. البته بدون اراده الهى پيروزى ميسّر نخواهد شد و تأييدات خداوند توطئه فتنه انگيزان را نقش بر آب مى كند. عوامل بسيارى را براى تقويت وحدت كلمه مى توان برشمرد كه از آن جمله است اجتماعات مذهبى چون نماز جمعه و جماعات, فريضه حج, ضيافت الله, رهبرى سالم و صالح, اصلاح ساختارهاى ادارى و سياسى, مجالس محرم و صفر و تكريم و تعظيم ساير شعائر مذهبى٧٠. باران بيدارى
جهان اسلام از نظر امكانات فكرى, فرهنگى و مادى در سطح بالايى قرار دارد و ذخاير معنوى و اشتراكات مقدس توان مسلمانان را ارتقا مى دهد. به علاوه, آنان در نواحى سوق الجيشى قرار گرفته اند و از منابع خداداد طبيعى بسيارى برخوردارند. جمعيت يك و نيم ميليارد نفرى آنان نيز, قدرت سياسى شان را افزايش داده است. فرازهاى تاريخى هم مؤيّد آن است كه مسلمانان در ابتكارات علمى, خلاقيّت هاى فكرى, فرهنگ و تمدن جامعه بشرى و سامان دادن دانش هاى گوناگون پيشگام بوده اند و مورخان غربى و محقّقان اروپايى اين موفقيت ها را تأييد و به آنها در آثار خويش تصريح كرده اند.
با اين همه, جهان اسلام, در فرهنگ و ارزش هاى بشرى زخم هاى خون چكانى هم دارد و صليبى ها, مغول ها و ساير مهاجمان بر پيكر اين مجموعه ضربه هايى سخت وارد كرده اند. در قرون اخير نيز استكبار و استعمار چنين تشكّلى را نخست تجزيه كرده و سپس به غارت منابع مادى و و معنوى آن پرداخته است و ايجاد نزاع هاى فرقه اى, مرزى و منطقه اى و آتش افروزى در سرزمين هاى اسلامى مانند: عراق, فلسطين, افغانستان, سودان, و… . از امورى است كه جهان اسلام به آن دچار شده است و آگاهى يافتن از اين معضلات و تنگناها نيز نيازمند تحوّل فكرى, فرهنگى و تبليغى است. امام خمينى كوشيده است در مناسبت هاى مختلف براى حفظ كرامت و شرافت و اعاده مجد و عظمت مسلمانان, آنان را به سوى بيدارى, خودآگاهى و بازگشت به هويت اصيل سوق دهد:
(آيه وَاعِدّو لَهُمَ مااسْتَطَعْتُمْ مِنْ قّوةٍ) ٧١ دستور مى دهد كه تا حد امكان نيرومند و آماده باشيد تا دشمنان نتوانند به شما ظلم و تجاوز كنند. ما متّحد و نيرومند و آماده نبوديم كه دستخوش تجاوزات بيگانه شديم و مى شويم و ظلم مى بينيم.٧٢
امام خمينى مسلمين را به سوى ايجاد تحوّل ژرف در فكر, روح و اخلاق فرا مى خواند:
مسلمين بايد فكرى بكنند كه اين تحوّل در آنها حاصل بشود, تحوّل از خوف به شجاعت و تحوّل از توجه به دنيا, به ايمان, به خدا. منشأ همه پيروزى ها همين است كه ما متحول بشويم به يك موجود انسانى و ايمانى كه خداى تبارك و تعالى از ما خواسته است و الاّ گفتگوها و ذكر دردها و گاهى درمان ها و بعد فراموش كردن آنها, نتيجه اى ندارد.٧٣

آن روح قدسى هشدار مى دهد:
هان اى مسلمانان جهان, به پاخيزيد و مقدّرات خود را به دست گيريد تا كى نشسته ايد كه مقدّرات شما را واشنگتن يا مسكو تعيين كنند؟ تا كى بايد قدس شما در زير چكمه تقاله هاى آمريكا و اسرائيل پايكوب شود؟ تا كى سرزمين قدس, فلسطين, لبنان و مسلمانان مظلوم آن ديار در زير سلطه جنايتكاران به سر برند و شما تماشاچى باشيد؟ تا كى به جاى مقابله با دشمنان اسلام غفلت نموده(ايد)؟٧٤
او از جنبش هاى آزادى بخش مى خواهد كه ملّت مسلمان را به فجايعى كه در جهان رخ مى دهد, آگاه كنند:
شما اى جنبش هاى آزادى بخش و اى گروه هاى در خط به دست آوردن استقلال و آزادى, به پاخيزيد و ملّت خود و ملل اسلامى راهشدار دهيد كه زير بار ستم رفتن, بدتر و قبيح تر از ستمكارى است و به دولت ها اخطار كنيد و از زبونى و ذلّت خود را نجات دهند و به همه تذكر دهيد كه به اسلام باز آييد و به اخوّت اسلام بگرائيد.٧٥
امام در جمع نمايندگان سازمان هاى آزادى بخش جهان يادآور شده است:
كشورهاى اسلامى, اگر هم به يك نقطه روى بياورند و آن نقطه اسلام است, با اين جمعيت زيادى كه دارند, با اين تجهيزاتى كه دارند, با اين سلاح هايى كه در اختيار دارند مثل نفت و غير نفت, در دنيا به آقايى مى رسند. مع الاَسف نمى گذارند اين طور بشود. بايد ملّت خود را به يك ملّتى كه هشيار باشد, برگردانيد. اميدوارم كه خداوند همه مسلمين را بيدار كند.٧٦
امام وضع مسلمانان را در عصر حاضر با مسلمين صدر اسلام مقايسه مى كند و مى افزايد: چرا در آغاز رشد و شكوفايى اسلام, دولت اسلامى به تفّوق و قدرت دست يافت و اكنون دولت هاى مسلمان و جمعيت يك ميلياردى مسلمانان با آن همه امكانات مشغول تماشاى جنايات صهيونيست در فلسطين و لبنان هستند, و فرياد مى زند كه مسلمين كى مى خواهند از خواب بيدار شوند و مشكلات بين خود را حل كنند؟ ٧٧
امام توصيه مى كند كه مبلغان مسلمان, پس از تهذيب نفس و مطالعات و تحقيقات وسيع و براى شناخت احكام اسلام, تضاد اسلام راستين را با حكومت هاى جائر و دست نشانده استعمار را افشا كنند و اضافه مى كند:
چنان كه كراراً اعلام خطر كرده ام, اگر ملّت اسلام بيدار نشوند و به وظايف خود آگاه نگردند, اگر علماى اسلام احساس مسئوليت نكنند و به پا نخيزند… روزهاى سياه تر و نكبت بارى براى جامعه اسلامى در پيش است و خطر ويران كننده اى متوجّه اساس اسلام و احكام قرآن است… و ملّت اسلام و دولت هاى كشورهاى اسلامى هميشه خوار و ذليل و اسير دست تجاوزكاران بين المللى بوده و روى استقلال, آزادى, آسايش و امنيت نبينند.٧٨
امام تأكيد مى كند كه منافع تمام كشورهاى اسلامى به هم پيوند خورده است و از هم جدا نيستند و هر مشكلى كه در گوشه اى از جهان پيش مى آيد, براى ديگر مسلمانان هم مطرح است و همه براى رفع گرفتارى هاى جهان اسلام بكوشند. به باور امام تمام مسلمانان بايد معضلات را بررسى و براى رفع آنها هم فكرى كنند و راه هاى نفوذ ابر قدرت به جهان اسلام را بشناسند:
(اى مسلمانان جهان, شما را چه شد كه در صدر اسلام با عدّه بسيار كم, قدرت هاى عظيم را شكستيد و امت بزرگ اسلامى ايجاد نموديد; اكنون با يك ميليار جمعيت و دارا بودن مخازن بزرگى كه بالاترين حربه است, در مقابل دشمن اين چنين ضعيف و زبون شديد؟ از جاى برخيزيد و قرآن كريم را به دست گرفته و به فرمان خداى تعالى گردن نهيد تا مجد و عظمت اسلام عزيز را اعاده كنيد. بياييد به يك موعظه خداوند گوش فرا دهيد, آنجا كه مى فرمايد: قُلْ اِنّما اَعظُكُمْ بِواحِدَةً اَنْ تَقُومُوا لله مَثنى و فرادى٧٩…٨٠ اى مسلمانان عالم, دست به دست هم دهيد و به خداى بزرگ روى آوريد و به اسلام پناهنده شويد و عليه مستكبران و متجاوزان پرخاش كنيد. مسلمين كى مى خواهند از اين خواب بيدار شوند و كى مى خواهند كه مشكلات خود را رفع كنند؟ اميد اينكه بتوانيد مجد خودتان را به دست بياوريد.٨١
به اعتقاد امام مسلمانان با هوشيارى و بيدارى مى توانند مقدّرات خود را به دست پر قدرت خويش پايه گذارى كنند. البته صرف بيدارى كفايت نمى كند و لازم است آنان خود را از قيد بندگى غير خداى متعال كه شياطين جنّى و انسى اند, رها كنند و به عبوديت خداوند در آيند و به قدرت لايزال الهى بپيوندند. سپس ايشان اظهار اميدوارى مى كند كه:
(مسلمانان جهان گرفتارى ها و منشأ آن را به درستى بررسى كنند و دردهاى جانفرساى خود را يافته, به فكر چاره برآيند.٨٢
همچنين دولت هاى اسلامى را به بيدارى توصيه مى كند:
بايد دولت ها و ملّت هايى كه بيدارند, از مصائب با خبر و با مسلمين متعهد, هم فكر, ملّت ها را بيدار و دولت هاى ديگر را بيدار كنند.٨٣ نويدهاى اميدوار كننده
اگر چه جهان اسلام دچار مشكلات عديده اى است و با بحران و چالش هاى زيادى روبه روست, اما زمينه هايى به وجود آمده كه اميد و اطمينان را افزايش مى دهد و عزم ها و اراده را تقويت مى كند. آينده اى سرشار از پيروزى, رستگارى و پيشرفت و تحقق نويدهايى كه قرآن و احاديث بدان ها اشاراتى آشكار دارند و نيز ارزش هاى نهفته در روح اسلام كه مسلمانان را به سوى كمال, خير و سعادت سوق مى دهد, اشتياق ملت هاى مسلمان به ويژه نسل فرهيخته و متعهّد را به توسعه مادى و معنوى امت اسلام برانگيخته است. گويا در دهه هاى اخير موج بيدارى اسلامى در ميان ملّت هاى خفته روز به روز بيشتر و جريان هاى نوانديش در گوشه و كنار عالم اسلام ظاهر شده كه به نظر مى رسد آن تحوّل و هوشيارى و بيدارى كه امام بارها بر آن تأكيد مى كرد, اكنون آغاز شده و گسترش موج بيدارى در ميان مسلمانان اروپايى و آمريكايى, سردمداران غرب را به وحشت انداخته است. جان اسپوزيتو, استاد دانشگاه اكسفورد, ضمن آنكه اين بيدارى را خطرى براى غرب مطرح مى كند, اعتراف مى كند كه از الجزاير تا بوسنى و تا آسياى ميانه, پاكستان و كشمير, اسلام همچنان به عنوان يك عامل مهم در سياست هاى بين المللى حضور خود را نشان داده است انقلاب اسلامى ايران به رهبرى امام خمينى كه بارقه اى الهى و ارمغانى آسمانى بود, استكبار را سرگردان كرد و به اعتراف دشمنان, تمام كاخ هاى ستم, تجاوز و استعمار را به لرزه در آورد و منافع زورگويان عالم را به شدّت تهديد كرد.٨٤
آرى, چهارده قرن پس از هجرت با بركت رسول اعظم, با پيروزى اين نهضت, بزرگ ترين تحوّل در جهان معاصر روى داد و براى نخستين بار يك كشور اسلامى به طور شگفت آميزى ابرقدرت ها را به مبارزه طلبيد و آنها را دچار ذلّت ساخت و منافعشان را به مخاطره انداخت. مقام هاى اطلاعاتى و امنيتى آمريكا اذعان داشتند. اين انقلاب و رخدادهاى آن, اوضاع ما را نابود كرد و افرادمان را پراكنده ساخت و روش هاى باثباتمان را به سوى پوچى سوق داد.٨٥
به بركت نهضت امام خمينى, گرايش هاى معنوى در جهان رشد كرد و جرئت ملّت ها در برابر ستم ابر قدرت ها, افزايش يافت. نشانه هايى از رشد دينى در جهان آشكار شده و ايامى كه ديانت و فضيلت را استهزا مى كردند, سپرى شده و هويت اسلامى در دنياى اسلام احيا گشته است. به بركت اين درخشش احساس عزّت و كرامت مى كنند و تعلّق خاطر به اين آيين محمدى احساس مشترك را در ميان تمام مسلمانان پديد آورده كه در افزايش اقتدار معنوى آنان دخالت عمده اى دارد.
كمتر منطقه اى از جهان اسلام را مى توان يافت كه از خيزش هاى مذهبى و معنوى بى بهره باشد و اين نظريه متفكران غربى كه مى گفتند نقش تاريخى اسلام رو به ركود مى رود, از اعتبار ساقط و باطل شده و برعكس, تحولات اخير نشان مى دهد كه ليبراليزم غربى و مدرن گرايى اروپايى در حال افول است.
پل و يريچ, رياست بنياد كنگره آزاد آمريكا, به همراه ويليام اس ليند, ضمن هشدار به رهبران آمريكا تصريح كرده اند: بعد از حدود سيصد سال كه اسلام استراتژى دفاعى داشت, حالا استراتژى تهاجمى را اتخاذ كرده است, الان اسلام در حال گسترش به تمام جهان است: از پايين به هر دو ساحل آفريقا, از شرق به سوى جنوب درياى چين تا استراليا, از شمال به سمت اروپاى شرقى و غربى و از غرب به سمت ايالات متحده امريكا اسلام نسبت به ساير اديان در آمريكا بيشترين رشد را دارد و به همين دليل جهان مسيحيت در مخاطره قرار گرفته است.٨٦ آفت كرامت و شرافت
به رغم اينكه در قلمرو مسلمانان جهان, امواج بيدارى پديدار شده و مردم مسلمان ديگر دچار هزيمت روحى نيستند و شكوفايى مجدّد اسلام در سراسر جهان آغاز شده و حركت هاى اسلامى در حال رويش و رشد و گسترش است, اما هنوز جوامع مسلمانان از برخى تلخى ها رنج مى برند و در مسير دستيابى به صلابت سياسى و كرامت و شرافت خود با ناملايماتى مواجه اند. امام خمينى ابعاد اين آفت ها را بررسى كرده و چند عامل را كه به ابهت و خروش و خيزش مسلمانان آسيب وارد ساخته, برشمرده است كه در ذيل به آنها اشاره اى گذرا خواهيم داشت. ١. غفلت از توانايى ها و توطئه ها
اگر ثروت ها و توانايى هاى مهم و تأثير گذار مسلمانان, با معنويت و اتحاد توأم شود, قدرتى فوق تصور خواهند داشت امّا به فرمايش امام:
ملت هايى با جمعيتى بسيار انبوه, اراضى بسيار وسيع, ذخائر بسيار گران بها, سوابق بسيار درخشان و فرهنگ و قوانين اسلامى تحت اسارت استعمار با گرسنگى, برهنگى, فقر, فلاكت و عقب ماندگى دست به گريبان بوده….٨٧
به دليل آنكه مردم مسلمان از اين امكانات و نيروها غافل ند و تحت تأثير تبليغات غربى سرمايه هاى مادى و معنوى را فراموش كرده اند. از اين روى, امام از اين غفلت مسلمين اظهار نگرانى مى كند:
چه وقت ممكن است كه دولت هاى ما, دولت هاى اسلامى, چشم هايشان را باز كنند؟ آيا نمى فهمند يا مى فهمند و نمى كنند؟ اگر نمى فهمند, بايد توجّه كنند به مسائل كه بينند بدبختى مسلمين از كجا شروع مى شود و چه هست آن دردى كه مسلمين را اين طورى كرده كه خزاين آنها را مى برند و خودشان روى خزاين خودشان گرسنگى مى خورند.٨٨
در جايى ديگر غفلت مسلمانان را مورد انتقاد قرار مى دهد.
مسلمين را چه شده است كه در اين مسائل كه مربوط به حيثيّت مسلمين است, ساكت نشسته اند, تماشاچى شده اند؟ تأسف دارد كه مسلمين بى توجه هستند به اين مسائل اسلامي… چرا مطالعه نمى كنيد در امر اسلام و در امر سرنوشت هاى مسلمين؟ تا كى ما بايد زير سلطه اجانب باشيم؟٨٩
به اعتقاد امام, بر اثر همين غفلت ها, برخى جوانان كه حقايق اسلام را نشناخته بودند به مكتب هاى انحرافى روى آوردند و از سوى ديگر, ابرقدرت ها رهبران مسلمان را با تبليغات دروغين ثروتمند يا حامى زراندوزان معرفى كردند تا جوانان از آنها فاصله گيرند. دشمنان, نژاد و مليت را در مقابل مذهب قرار دادند و سران كشورهاى مسلمان را از مسائل اصلى غافل كردند و حتى اسلام را به گونه اى جلوه دادند كه از جاذبه هاى آن كاسته شود. آنان از طريق آموزش و پرورش و دانشگاه نسل جوان را از فرهنگ مذهبى و ارزشى جدا كردند و روحانيان دلسوز و عالمان وارسته را, چهره هايى منفى جلوه دادند. در پوشش مورخ, سيّاح, زمين شناس و جامعه شناس به سرزمين هاى اسلامى گام نهادند و با مطالعه فرهنگ سنت و شناخت امكانات مسلمانان, آنچه را كه مايه عزّت و شرافت بود, يا از مردم جدا ساختند و يا چهره اى مخدوش از آن ارائه كردند. سلطه سياسى و اقتصادى, تبليغ جدايى اسلام از سياست, روى كار آوردن حكومت هاى فاسد, ترويج ملى گرايى و قرار دادن اقوام مسلمانان در برابر يكديگر, از ديگر عوامل عقب ماندگى مسلمانان است. همه اين امور, تاوان غفلت جهان اسلام است. مسلمانان بايد پس از خود آگاهى, منشأ چنين مصايبى را شناسايى و براى آنها چاره انديشى كنند. ٢. تجزيه و پراكندگىپي نوشت ها: ١. فرهنگ معين, ج٣, ص ٢٩٢٩, ذيل كرامات و كرامت. ٢. لغت نامه دهخدا, دانشگاه تهران, ج ١٢, ص ١٨٢٢٨ـ١٨٢٢٩. ٣. فاطر/ ١٠. ٤. شمس/ ٨. ٥. حجرات/ ١٣. ٦. نهج البلاغه, ترجمه فيض الاسلام, نامه ٣١. ٧. اسراء/ ٧٠. ٨. ر. ك: الميزان فى تفسير القرآن, علامه طباطبايى, ذيل تفسير آيات ٦٦ تا ٧٦ سوره اسراء. ٩. فرقان/ ٧٢. ١٠. مؤمنون/ ٣. ١١. انفال/ ٢٩. ١٢. روم/ ٣٠. ١٣. (انّما بُعثتُ لاتمّم مكارم الاخلاق). بحار الانوار, ج ١٦, ص ٢١٠. ١٤. حجر/ ٢٩. ١٥. مؤمنون/ ١٤. ١٦. كهف / ٢٩. ١٧. غرر الحكم, آمدى, ج ١, ص ١٩, حديث ش ٤٣. ١٨. انشقاق/ ٦. ١٩. طلاق / ٢. ٢٠. نحل / ٦٩. ٢١. غرر الحكم, ج ٥, ص ٤٥١, حديث ٩١٣٠; نهج البلاغه, خطبه ١٨٤. ٢٢. همان, ج ١, ص ٣٤٩, حديث ١٣٢٣. ٢٣. همان, ص ٣٨٣, حديث ١٤٧٧. ٢٤. من لايحضرة الفقيه, ج ٤ ص ٤٠٠. ٢٥. غرر الحكم, ج ٢, ص ١, حديث ١٥٥٥. ٢٦. نهج البلاغه, خطبه ٨٦. ٢٧. همان, نامه ٥٣. ٢٨. همان, خطبه ١٨٤. ٢٩. الرحمن/ ٢٦ـ٢٧. ٣٠. نهج البلاغه, حكمت ١٣٩. ٣١. غرر الحكم, ج ٢, ص ١٥١, حديث ٢١٤٦. ٣٢. بيانات مقام معظم رهبرى, روزنامه اطلاعات, ٢٤ تير ١٣٦٨. ٣٣. سخن آفتاب, به كوشش معاونت پژوهشى سازمان تبليغات اسلامى, ص ١٣٠ـ ١٣١. ٣٤. همان, ص ١٣٧; روزنامه جمهورى اسلامى, ٢٣ تير ١٣٦٨. ٣٥. قسمتى از پيام مقام معظم رهبرى به مناسبت رحلت امام, ١٠ خرداد ١٣٦٩. ٣٦. سخن آفتاب, ص ١٤٣ـ١٤٤. ٣٧. همان, ص ١٩٧ـ ١٩٦. ٣٨. صحيفه امام, ج ١٨, ص ١٤٤. ٣٩. همان, ص ٥٩ـ ٦٠. ٤٠. آل عمران/ ١٠٣. ٤١. اشاره دارد به آيه ٨ از سوره منافقون: (وَ لله العِزَّةُ و لِرَسُولِهِ و لَلْمؤمنينَ). ٤٢. در جستجوى راه از كلام امام, دفتر پانزدهم, ص ١٦٩ـ ١٧٠. ٤٣. همان, ص ١٨٦. ٤٤. صحيفه امام, ج ١٥, ص ٣٤٨. ٤٥. همان, ج ١٠, ص ٤١٤. ٤٦. (قرآن در سيره و سخن و انديشه امام خمينى). مقاله نگارنده در فصلنامه نور مبين, سال اوّل بهار ١٣٤٨. شماره ١,ص ٦٢ـ ٦٣. ٤٧. كشف اسرار, امام خمينى, قطع جيبى, قم, پيام اسلام, ص ٨٠. ٤٨. (قرآن در سيره و سخن امام خمينى), همان مآخذ, ص ٤٦; كتاب خمينى و جنبش, ص ٨٢. ٤٩. تبيان, دفتر نوزدهم, جهان اسلام از ديدگاه امام خمينى, ص ٣٨. ٥٠. همان, ص ٤٨ـ ٤٩. ٥١. در جستجوى راه از كلام امام, همان, ص ١٥٣ـ ١٥٤. ٥٢. همان, ص ١٨٠. ٥٣. همان, ص ١٩٣ـ ١٩٤. ٥٤. صحيفه امام, ج ٢, ص ٣٥. ٥٥. در جستجوى راه از كلام امام, دفتر پانزدهم, ص ١٠٦ به نقل از كتاب روح خدا. ٥٦. همان, ص ١٠٧. ٥٧. اشاره دارد به بخشى از آيه ٨١ سوره بنى اسرائيل (اسراء): (جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل كان زهوقا) ; حق آمد و باطل نابود شد. به درستى كه باطل لايق محو (ابدى) است). ٥٨. صحيفه امام, ج ١٣, ص ١٦٢ـ ١٦٣. ٥٩. تبيان, دفتر نوزدهم, ص ٢٩. ٦٠. حجرات/ ١٠. ٦١. در جستجوى راه از كلام امام, دفتر پانزدهم ص ١٩١. ٦٢. صحيفه امام, ج٩, ص ٢٥٠. ٦٣. در جستجوى راه از كلام امام, دفتر پانزدهم, ص ١٨٩ـ ١٩٠. ٦٤. مصاحبه روزنامه لبنانى النهار با امام خمينى در ٢٠ آبان ١٣٥٧, همان, ص ١٤٦. ٦٥. گفتگوى خبرنگار لبنانى روزنامه السفير با امام در دوم آذر ١٣٥٧, همان, ص ١٤٧. ٦٦. صحيفه امام, ج ١١, ص ١٠٥. ٦٧. بحار الانور, ج ٢٨, ص ٢٠٤. ٦٨. آل عمران / ١٠٣. ٦٩. تبيان, همان دفتر, ص ٣٥. ٧٠. جهان اسلام, مشكلات و راهكارها, گردآورنده سيد جلال مير آقايى, ص ٧٩ـ ٨٢. ٧١. انفال/ ٦٠. ٧٢. ولايت فقيه, امام خمينى, ص ٣٨. ٧٣. صحيفه امام, ج ٩, ص ٤٠ و ٤١. ٧٤. تبيان, دفتر نوزدهم, ص ٢٤. ٧٥. پيام به سازمان هاى آزادى بخش جهان, ١٤ دى ١٣٥٨. ٧٦. همان, ص ١٦٨ـ ١٦٩. ٧٧. سخنرانى در جمع سفراى كشورهاى اسلامى به مناسبت عيد قربان, ١٠ آبان ١٣٥٨. ٧٨. در جستجوى راه از كلام امام, دفتر پانزدهم, ص ٣٨ـ ٣٩. ٧٩. سبأ/ ٤٦. ٨٠. در جستجوى راه از كلام امام, همان دفتر, ص ١٦٤. ٨١. صحيفه امام, ج ١٠, ص ٤١٨. ٨٢. همان, ص ٣٩٥. ٨٣. در جستجوى راه از كلام امام, دفتر پانزدهم, ص ١٧٩. ٨٤. گزيده مقالات فارسى دوازدهمين كنفرانس بين المللى وحدت اسلامى, ص ٢٢٣. ٨٥. اسناد لانه جاسوسى, ج ٣, ص ٩٤. ٨٦. ماهنامه هدايت, شماره ١٧, آذر ١٣٨١. ٨٧. پاسخ به نامه محمدرضا حكيمى, آذر ١٣٤٨, كتاب آواى انقلاب, ص ١٢٢ و ١٧٦. ٨٨. تبيان, دفتر نوزدهم, ص ١٠. ٨٩. صحيفه امام, ج ٣١, ص ٣٤٢. ٩٠. تبيان, دفتر نوزدهم, ص ٣٣. ٩١. همان, ص ٣٣ ٩٢. در جستجوى راه از كلام امام, دفتر پانزدهم, ص ١١٧. ٩٣. همان, ص ١٠١. ٩٤. همان, ص ١٢٤. ٩٥. صحيفه امام, ج ٩٣ ص ١٥. ٩٦. سخنرانى در مسجد اعظم قم, ١٨ شهريور ١٣٤٣, مجموعه اى از مكتوبات… امام خمينى, ص ٩٧. ٩٧. پيام امام به ملت ايران, ششم شهريور ١٣٥٨, كتاب رهنمودهاى امام خمينى. ٩٨. در جستجوى راه از كلام امام, دفتر پانزدهم, ص ٤٠. ٩٩. صحيفه امام, ج ١٣, ص ٨٧. ١٠٠. همان, ج ٦, ص ٣٣٧. ١٠١. سخنرانى در مسجد اعظم قم, مأخذ پيشين, ص ٩٧; در جستجوى راه از كلام امام, دفتر پانزدهم, ص ٢٧ـ ٢٨. ١٠٢. در جستجوى راه از كلام امام, ص ٢٧, ٣٦, ٣٧, ٤٠, ٤١, ٤٢, ٤٦, ١١٨, ١١٩, ١٢٨, ١٣; تبيان, همان دفتر, ص ١٣٢. ١٠٣. ولايت فقيه, امام خمينى, ص ٣٥. ١٠٤. مجموعه اى از مكتوبات… امام خمينى, ص ٩٧. ١٠٥. پاسخ به نامه دانشجويان مسلمان مقيم آمريكا و كانادا, ٢٢ تير ١٣٥١, خمينى و جنبش, ص ٩٨. ١٠٦. در جستجوى راه از كلام امام, ص ٥٩, ٦٢, ٦٧, ٧٠, ٧١ و ١٦٦; تبيان, ص ٢٥, ٨٢, ٨٣. ١٠٧. در جستجوى راه از كلام امام, ص ١٦٥. ١٠٨. همان ص ١٦٣. ١٠٩. صحيفه امام, ج ٩, ص ٤١. ١١٠. همان, ج ١٤, ص ١٧٩. ١١١. تبيان, دفتر نوزدهم, ص ٢٦. ١١٢. در جستجوى راه از كلام امام, همان دفتر, ص ٨٢ـ ٨٣.