نشریه قرآن شناخت - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ٢ - نشانه شناسي لايه اي آيات قرآن كريم با توجه به روابط درون متني و بينامتني

نشانه شناسي لايه اي آيات قرآن كريم با توجه به روابط درون متني و بينامتني

سال هفتم، شماره اول، پياپي ١٣، بهار و تابستان ١٣٩٣

زهرا محققيان / دانشجوي دکتري علوم قرآن و حديث دانشگاه اصفهان                            z.mohaghegh٨٩@yahoo.com

دريافت: ١٩/٠٢/١٣٩٣ ـ پذيرش: ٢٧/٠٧/١٣٩٣

چکيده

قرآن به عنوان منبع بي کران معارف الهي، سطوح و لايه هاي متنوع عرضي و طولي دارد. اين گنجينة الهي به همراه روايات اهل بيت عليه السلام مخاطبان را به بهره گيري از همة اين سطوح و لايه هاي معنايي سفارش مي کند. پژوهش حاضر تلاشي است براي معرفي و چگونگي استخراج اين لايه ها در حوزة تخصصي دانش نشانه شناسي با معرفي نشانه شناسي لايه اي در مطالعات قرآني.      
يافته هاي اين پژوهش حاکي از آن است که ابعاد گوناگون معنايي نص قرآن کريم، در روابط درون متني و بينامتني و به واسطة تعدد لايه ها و سطوح مختلف دلالي آن در دو محور عمودي و افقي حاصل مي شود. نص قرآن کريم علاوه بر تعدد لايه هاي مختلف در درون خويش (محور عمودي) که به واسطه ارتباط با نظامِ نشانگي درون آن حاصل مي شود، در محور افقي نيز ابعاد گوناگون فلسفي، کلامي، علمي، سياسي، روايي، عقلي و... دارد که هريک نمود عيني و متني يک نظام رمزگاني اند. اين ابعاد براي مفسر به واسطة دانش شناختي وي از رمزگان هاي مختلف حاصل مي شود. بنابراين نشانه شناسي لايه اي روش مطلوبي است که اين چارچوب را در اختيار مفسران قرار مي دهد و بابي تازه براي فهم و کشف لايه هاي مختلف معنايي قرآن کريم مي گشايد.

کليدواژه ها: رمزگان، نشانه شناسي لايه اي، روابط درون متني، روابط بينامتني، دانش شناختي.


مقدمه

امروزه به دليل گسترش علوم مختلف و رواج مباحث زبان شناسي جديد، پديدة تعدد معاني متون مختلف، ازجمله قرآن كريم از جذاب ترين زمينه هاي تحقيقاتي است كه مي تواند بابي جديد به روي عالمان دين و دريچه اي تازه براي فهم متون ديني بگشايد.

از ديگرسو، پديدة پايان ناپذيري معاني قرآن اهميت خاصي دارد و در كتاب هاي روايي و تفاسير نيز، مطالب فراواني در اين باره آمده است. امير مؤمنان عليه السلام قرآن را اقيانوسي عظيم مي داند كه ژرفاي آن درك نمي شود و كرانه هايش پايان نمي پذيرد (نهج البلاغه، خ ١٩٨)؛ دانشمندان مسلمان نيز با چشيدن قطره اي از اين اقيانوس بي كران، به عظمت آن اعتراف نموده اند. به باور غزالي تحت هر لفظي از الفاظ قرآن كريم، درياهايي از اسرار و گنج هايي از رموز قرار دارد (غزالي، ١٤٢١، ص٢٢٨). ابن عربي نيز قرآن را اقيانوسي بي ساحل ناميد و علامه طباطبايي، معاني متعدد قابل استناد به قرآن را از عجايب قرآن دانست كه عقول را به تحير مي افكند (طباطبايي، ١٤١٧، ج١، ص٢٤٣).

اما كشف لايه هاي مختلف قرآن كريم و تكثير معاني آن، مكانيسم خاصي دارد؛ همچنين، استنباط مفاهيم و معاني جديد از قرآن و ارتباط برقرار كردن ميان آنها و زمينه هاي معرفتي گوناگون، روش شناسي ويژه اي مي طلبد. پژوهش حاضر درصدد پاسخ به اين پرسش است كه مطالعات مختلف نشانه شناسي تا چه اندازه مي تواند اين مكانيسم و روش را نشان دهد؟ آيا مي توان با كمك مباحث نشانه شناسي كاربردي، ازجمله نشانه شناسي لايه اي، پايان ناپذيري معاني قرآن و تعدد لايه هاي دلالي آن را تبيين كرد؟

در ادامه پس از مفهوم شناسي واژگان، به كاربست مطالعات نشانه شناسي لايه اي در قرآن كريم مي پردازيم و پس از ارائة تاريخچة اين بحث و معرفي واژگان كليدي، با تفكيك ساختار دروني و بروني متن به كشف و استخراج لايه هاي مختلف معنايي و سطوح متعدد معارف آن مي پردازيم.

پيشينة بحث

نشانه شناسي دانشي است كه نشانه هاي ارتباطي را بررسي مي كند. اين علم در قرن بيستم پا به عرصة مباحث جديد زبان شناسي گذاشت. نخستين بار فردينان دوسوسور در دورة زبان شناسي عمومي، شكل گيري علمي اي پيش بيني مي كند كه آن را نشانه شناسي مي نامد. تقريباً هم زمان با سوسور منطق داني به نام چارلز ساندرز پيرس در امريكا نيز دربارة طرح نشانه شناسي يا آن طور كه او مي ناميد Semiotics كار مي كرد. هيچ يك از آن دو از كار ديگري خبر نداشت، همين نكته باعث شد كه از همان ابتدا، دو گرايش متفاوت در نشانه شناسي پيدا شود: يكي نشانه شناسي فلسفي پيرس و ديگري نشانه شناسي سوسور كه در آن، زبان، نقش عمده اي ايفا مي كرد و بعدها به بزرگ ترين مكتب نشانه شناختي تبديل شد.

راه اين دو بنيان گذار را ديگراني در طول قرن بيستم ادامه دادند. سنت نشانه شناسي سوسوري توسط انديشمنداني چون يلمسلو، ياكوبسن، بارت، كريستوا و بودريا ادامه يافت. نشانه شناسي پيرسي را نيز متفكراني همانند موريس، ريچاردز، سبئوك و ديگران پي گرفتند. نشانه شناساني چون اكو نيز از دستاوردهاي هردو شاخه در تحليل هاي خود بهره گرفتند و تقريباً پيش بيني سوسور به واقعيت تبديل شد و حوزه اي مطالعاتي به نام نشانه شناسي تثبيت گرديد.

امروزه نشانه شناسي لايه اي به مثابة ديدگاهي نظري كه زمينه ساز نوعي نشانه شناسي كاربردي است، زمينه را براي تحليل گستردة متون ازجمله متون مقدس در بستر رابطة تعاملي و چندسويه ميان نظام هاي نشانه اي و لايه هاي متني كه شبكه اي پيچيده از روابط دلالي را به وجود مي آورد، فراهم مي كند. دربارة اين شاخه از دانشِ نشانه شناسي، آثار بسياري از چندلر، بارت، دينه سن، گيرو و... منتشر يافت كه در آن به بررسي لايه هاي دروني متن پرداخته اند. بررسي لايه هاي بيروني متن و تأثير روابط بينامتني در كشف معاني مختلف متن نيز، تأليفات گســترده اي همراه داشت و انديشمندان غربي همچون ژوليا كريستوا، رﯾﻔﺎﺗﺮ، ژرار ژﻧﺖ و فيليپ سولرس و نيز پژوهشگران عرب مانند الغذامي، محمد خير البقاعي و محمد عزّ آثاري مهم و درخور تقديري از خود برجاي گذاشتند كه بسياري از آنها نيز، به فارسي ترجمه شده است. اما به هرحال در هر دو حوزة يادشده، جامعة علمي ايران، هنوز دوران طفوليت خود را سپري مي كند و تنها آثاري چند از فرزان سجودي، حميدرضا شعيري، عليرضا قائمي نيا و... به ثبت رسانده است. به همين دليل فقدان تحقيقات مستقل و جامع در جامعة شيعيان، كه به هر دو حوزة فوق، آن هم به طور هم زمان، بپردازد و هر دو حوزه، هم سطح عمودي و هم در سطح افقي، را پوشش و در آيات قرآن كريم تطبيق دهد، به خوبي محسوس است.

گفتني است بسياري از مفسران، محققان و انديشمندان اسلامي، چه در قالب كتاب و چه مقاله، در پرتو علم دلالات از انواع دلالات آيات قرآن كريم (دلالت مطابقي، تضمني و التزامي) و لايه هاي مختلف معنايي آن سخن گفته اند؛ اما تاكنون هيچ يك از دريچة علم نشانه شناسي و از زاويه رويكردهاي تازة معناشناسي به اين دلالات نپرداخته اند. بنابراين دستاورد جديد پژوهش حاضر و امتياز آن از ديگر پژوهش ها و تحقيقات قبلي، كاربست دانش نشانه شناسي در آيات قرآن كريم است؛ به گونه اي كه نه تنها در لايه هاي دروني نص (همانند علم دلالات)، بلكه به لايه هاي بروني آن و ارتباط نص با ديگر متون مرتبط نيز مي پردازد و مي كوشد با تكميل نظرية نشانه شناسي لايه اي، نشان دهد آيا ممكن است نص قرآن كريم حاصل عملكرد نظام هاي مختلف نشانه اي كه در قالب لايه هاي مختلف متني تجلي مي كنند، دانست يا نه؟ بي ترديد، چنين مطالعاتي ابزارِ به فعليت رسيدن استعدادهاي نص را فراهم مي كند و دلالت هاي پنهان آن را آشكار مي سازد. اميد است پژوهش حاضر، راه را بر تحقيقات بيشتر در اين حوزه بگشايد.

مفهوم شناسي واژگان
الف) نشانه شناسي لايه اي

اين شاخه از نظام نشانه شناسي مطالعة زبان در عرصة ارتباط، يعني كاركرد واقعي هر نظام نشانه اي، طرحي انعطاف پذير است كه پويايي هاي زبان را در عرصة كاربرد اجتماعي توجيه مي كند و كثرت دلالت نشانه ها را در موقعيت هاي متفاوت پاسخ مي دهد. در حقيقت، نشانه شناسي لايه اي كاركرد ارتباطي و دلالي نشانه ها را از منظر نظام هاي متكثر چندبعدي دخيل در دلالت مي بيند، نه در ساحت تك بعدي و ايستاي رابطة يك سويه ميان زبان و سطح گفتار (سجودي، ١٣٨٣، ص١٤٦). در چارچوب نشانه شناسي لايه اي، متن از لايه هاي متعددي تشكيل شده است كه شايد برخي در مقايسه با ديگر لايه ها اصلي تر به نظر برسد، اما در دلالت هاي متن، همة لايه ها مي توانند به يك اندازه اثرگذار باشند. معنا نيز حاصل برهم كنش ميان لايه هاي متني، دانش شناختي، رمزگان ها و... است؛ از اين رو، هر نشانه اي اعم از زباني و غيرزباني در يك كنش ارتباطي، در دل نظام پيچيده اي از عوامل متعامل معنا مي يابد (همان، ص١٥٨).

براين اساس، نشانه شناسي لايه اي آيات قرآن كريم نيز، كثرت دلالت نشانه ها را در موقعيت هاي متفاوت پاسخ مي دهد و بر پاية اين ادعا استوار مي سازد كه نص دو محور عمودي و افقي دارد و ابعاد معنايي گوناگون آن، به واسطة روابط درون متني و بينامتني حاصل مي شود. در حقيقت، نص قرآن كريم افزون بر تعدد لايه هاي مختلف در درون خويش (محور عمودي) كه به واسطة ارتباط با نظام نشانگيِ درون آن حاصل مي شود، ابعاد گوناگون فلسفي، كلامي، علمي، سياسي، روايي، عقلي و... نيز دارد (محور افقي) كه هريك نمود عيني و متني يك نظام رمزگاني اند (گيرو، ١٣٨٠، ص٨٧-٧٩). اين ابعاد براي مفسر از راه توجه به رمزگان هاي مختلف موجود در هريك از نظام هاي يادشده و البته با توجه به ساختار متن، حاصل مي شود. نمودار زير ابعاد دلالي مختلف نص را نشان مي دهد:

ب) رمزگان (Code)

مجموعه قواعدي اند كه براساس آن، عناصري انتخاب مي شوند كه با ديگر عناصر تركيب شده و عناصري جديد مي سازند (يوهانسون و لارسن، ١٩٤٣م، ص٧٣). بنابراين رمزگان به قوانيني اشاره دارد كه عناصر يك نظام را به عناصر يك يا چند نظام ديگر پيوند مي دهد و هردو طرف حاضر در مبادلة پيام، واقعاً يا فرضاً، كاملاً يا بعضاً و يا مشتركاً، از اين قوانين بهره مي برند (سيبياك، ١٣٩١، ص٦٨). نظام رمزگاني نيز، نظامي فراگير و اجتماعي از قراردادهاي هر حوزه نشانه اي است كه مي تواند با نقش محتوايي خويش در تفسير متون، به كشف لايه هاي مختلف معنايي متن كمك نمايد (سجودي، ١٣٨٣، ص١٩٥).

در تفسير قرآن كريم نيز نظام هاي رمزگان به عنوان منابع تفسير، متوني ا ند كه به لحاظ ارتباط محتوايي و تأثير آن در روشن ساختن مفاد آيات، بهره برداري مي شوند. بنابراين نقش نظام هاي رمزگان، محتوايي است و مفسر پس از تبحر در علوم و كسب دانش شناختي لازم، از آنها در تفسير بهره مي گيرد و بدان ها استناد مي نمايد. بدين ترتيب، مثلاً عرفان، نوعي رمزگان است كه در نظام نشانه اي عرفان قرار دارد و همة تفاسير عرفاني ما از متن، براساس اين نظام رمزگاني، يعني متون عرفاني معنا مي يابند.

اما ازآنجاكه در برخورد با هر حوزه اي مي توان رمزگاني براي آن قائل شد و سرانجام زنجيره اي بي پايان از رمزگان ها را درمقابل داشت، مي توان در نگاهي سطحي، رمزگان ها را به دو دستة كلي زباني و غيرزباني تقسيم كرد. رمزگان هاي زباني عبارت اند از متون مختلف مرتبط با نص، اعم از رمزگان علم، فلسفه، عرفان، روايات، عقل، كلام و غيره (گيرو، ١٣٨٠، ص٤٧). رمزگان هاي غير زباني نيز، مي توانند شامل هنري، اشياء، آييني و... باشد (همان، ص١٣٤-١٢٧). به طور كلي اين رمزگان ها، متن را به مفهومي سيال تبديل مي كنند و امكان تحقق لايه هاي مختلف متن را فراهم مي نمايند. نوشتار حاضر فقط به بررسي رمزگان هاي زباني آيات قرآن كريم مي پردازد.

ج) انواع روابط (درون متني ـ بينامتني)

در نشانه شناسي لايه اي از دو طريق مي توان به خوانش متن و از آنجا به كشف لايه هاي معنايي آيات راه يافت: نخست، روابط درون متني يا درون نصي كه روشي براي تفسير متن با توجه به نشانگان و رمزگان هاي موجود در متن است (صفوي، ١٣٧٨، ص٦١)؛ در اين روش، مفسر با كمك نشانگان موجود در سراسر نص و نيز كلمات هم نشين و جانشين، سياق و... معاني آيات و لايه هاي متعدد معنايي آن را تعيين مي كند. تفسير قرآن به قرآن، حاصل روابط درون متني است؛

دوم، روابط بينامتني كه متون را از نظر صورت و معنا به هم پيوند مي دهد. اين اصطلاح كاربردهاي گوناگون دارد و نوشتار حاضر بينامتني را به معناي رابطة تفسيري متون با يكديگر مي داند كه از برخي تعابير اكو و كريستوا اين معنا حاصل مي شود. از نظر اكو، هر خواننده اي متن را با كمك تجاربش كه برگرفته از ديگر متون است، مي خواند و تجربة خواننده از قرائت متون ديگر، در نحوة قرائت وي از متن مؤثر است (گراهام، ١٣٨٠، ص٢٢)؛[i] به بيان ديگر، در تفسير بينامتني به نحوة انعكاس و تأثير متون در يكديگر براي به فعليت رساندن استعدادهاي نص توجه مي شود. در اين نوع مطالعات، براي رسيدن به مراد جدي، نيازمند اطلاعات فرازباني هستيم؛ زيرا در همة نصوص، مطالب علمي، فلسفي، كلامي و... به صورت بالفعل و صريح وجود ندارد (قائمي نيا، ١٣٨٩، ص٤٤٩). در تفسير قرآن نيز مراد از تفسير بينامتني توجه به روابط نشانه شناختي و معناشناختي در سطوح مختلف است كه متون ديگر مي توانند با قرآن داشته باشند (همان، ص٤٤٤).

د) روابط هم نشيني و جانشيني

روابط هم‌نشيني يكي از نشانه هاي زباني است كه مربوط به تركيب كلمات در جمله يا كلام و نسبت هاي هم جواري آنهاست. واژگان در طول كلام، به دليل زنجيروار بودنشان، با يكديگر در تماس اند. به كلماتي كه در جوار يك كلمه قرار گرفته اند، كلمات هم نشين آن كلمه گفته مي شود (صفوي، ١٣٧٨، ص١١٧-١١٦)؛ مثلاً هدايت در آية انَّهُمْ فِتْيةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَزِدْناهُمْ هُدى (كهف:١٣)، به معناي ايمان و در آية فَإِمَّا يأْتِينَّكُم مِّني هُدًى فَمَن تَبِعَ هُدَاىَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيهِمْ وَلَا هُمْ يحزَنُون (بقره:٣٨) به معناي پيامبران و كتاب هاي آسماني است كه تشخيص هريك، وابسته به سياق و بافت زباني واحدهايي است كه بر روي محور هم نشيني در تركيب با هم قرار گرفته اند. پس، مفهوم هم نشيني چيزي جز ارتباط يك عنصر زباني با ديگر عناصر تشكيل د هندۀ زبان نيست.

اما اصطلاح جانشيني رابطۀ يك عنصر با ديگر عناصري است كه مي توانند جاي گزين آن شوند و مربوط به گزينش و نسبت هاي همانندي كلمات، در يك سخن، عبارت يا يك جمله است. در اين مرحله، گزينش الفاظ و انتخاب آنها از محور جانشيني، براساس مشابهت و مجاورت با واژگان هم نشين صورت مي پذيرد؛ زيرا واژگان، هنگام هم نشيني با واحدهاي مختلف، معاني متفاوتي القا مي كنند و هر واژه، همواره مي تواند هرآنچه را كه به گونه اي با آن مرتبط است، به ذهن متبادر كند (ياكوبسن، ١٣٨٠، ص١٢٣).

براي آنكه بتوان وارد بحث نشانه شناسي لايه هاي قرآن كريم شد، بايد نخست به اختصار، شرحي از نظرية اكو در باب نشانه و رمزگان ها به دست داد.

نشانه به مثابة يك متن

اكو معتقد است هر نشانه اي در عمل يك متن است و امكان ندارد نشانه اي در كاربرد، به كلي منتزع و منفك و قائم به خود به كار برده شود؛ از همين رو، درواقع نشانه اي وجود ندارد؛ بلكه آنچه هست، فقط نقش نشانه اي است كه بياني را با محتوايي مرتبط مي كند و به عنوان يك متن در كنش ارتباطي، براي جامعة انساني نيز، قابل تشخيص است (اكو، ١٣٨٧، ص٢٠؛ احمدي، ١٣٧١، ص٥٥)؛ مثلاً در متن قرآن اقلام محتوايي متعددي براي واژة هدي وجود دارد: قرآن، ايمان، توحيد، شناختن، خواندن و... (پرچم و شاملي، ١٣٩١، ص٢٠٧-١١٧). از اين نظر ما با حداقل پنج نقش نشانه اي براي هدي مواجه هستيم كه در كنش هاي ارتباطي مختلف يا نظام هاي رمزگاني متعدد، هريك در مقايسه با ديگري پررنگ تر مي شود.

با اين توصيف اكو، علاوه بر نظامي كه در آن نشانه در تقابل با نشانه هاي ديگر ارزش نشانه اي يافته، عناصر ديگري نيز از نظام هاي ديگر به طور هم نشين در مجاورت نشانه اي كه در عمل و به مقصود عيني و عملي دلالت و ايجاد ارتباط به كار رفته است، حضور دارند كه نه تنها اجزاي جدايي ناپذير آن كنش ارتباطي اند، بلكه امكان تفكيك آنها از فرايند دلالت نشانه نيز وجود ندارد (گيرو، ١٣٨٠، ص٤٦).

بنابراين، متنْ شبكه اي باز از لايه هاي متعدد خواهد بود كه خود حاصل رمزگان هاي متفاوت اند. با توجه به متن، برخي لايه ها يا حتي گاهي يك لايه در مقايسه با لايه هاي ديگر اصلي تر است يا اصلي تر تلقي مي شود و در تجلي هاي متفاوت متني حضور ثابت دارد ــ البته نه تفسير و دريافت ثابت ـ و لايه هاي ديگر بافتي و متغيرند. هر لاية متني در ارتباط با ديگر لايه هاي متني وجود دارد. اين لايه ها در تعامل با هم و در تأثير متقابلي كه از هم مي پذيرند، به مثابة متن و به مثابه عينيت ناشي از يك نظام دلالتگر تحقق مي يابند و تفسير مي شوند (همان، ص٤٧؛ بارت، ١٣٧٠، ص٦١). اين برداشت ارائه شده از متن در تصوير زير نمايان شده است:



[i]. البته اين مطلب كليت ندارد، اما في الجمله مي توان تأثير ساير تجارب خواننده را در نحوة قرائت وي از متن پذيرفت؛ زيرا برخي متون يا برخي عبارات به قدري در مقصود شفاف و صريح اند كه تجارب ديگر چندان تأثيري در نحوة برداشت از آنها ـ دست كم در لايه هاي رويين معنا ـ ندارد.