معرفت فرهنگی اجتماعی - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ٦ - بازنمايي روابط عفيفانة مرد و زن در سينماي ايران (مطالعة موردي فيلم دربارة الي)
سال پنجم، شماره اول، پياپي ١٧، زمستان ١٣٩٢
حفيظه مهديان / کارشناسي ارشد تبليغ و ارتباطات فرهنگي دانشگاه باقرالعلوم [email protected]
رفيعالدين اسماعيلي / دانشجوي دکتري فرهنگ و ارتباطات دانشگاه باقرالعلوم [email protected]
دريافت: ١٩/١/١٣٩٣ ـ پذيرش: ٣/٦/١٣٩٣
چكيدهنوع روابط زن و مرد و مرزبندي در تعاملات اين دو جنس، تأثيري تعيينكننده بر روح و روان فرد، استحكام خانواده و رشد و پيشرفت جامعه دارد. حال اگر رسانة تأثيرگذاري چون سينما، برخلاف دين و فطرت، به پايهگذاري اخلاق جنسي ويژهاي در جامعه مبادرت ورزد كه حريمهاي ميان زن و مرد شكسته شود، اثر مخربي بر تفكر و رفتار مخاطب خواهد گذاشت كه بهسادگي جبرانپذير نيست. اين مقاله به دنبال آن است تا با نگاهي جامع به آيات و روايات مربوط به روابط ميان دو جنس نامحرم، مؤلفههاي روابط عفيفانه را استخراج كند و سپس با تحليل نشانهشناختي فيلم سينمايي «دربارة الي» كه يكي از توليدات فكري دهة هشتاد سينماي ايران است، نوع بازنمايي اين فيلم از روابط زن و مرد نامحرم و ميزان انطباق يا فاصلة آن با آموزههاي اسلامي را بررسي كند. طبق اين بررسي مشخص ميشود كه فيلم با بهكارگيري رمزهاي اجتماعي و فني، نوعي از روابط زن و مرد را بازنمايي كرده كه هيچ شباهتي به ملاكهاي عفاف اسلامي ندارد. مفاهيم ايدئولوژيك فيلم، مفاهيمي اباحهگرانه و حيازداست.
كليدواژهها: بازنمايي، عفاف، روابط زن و مرد، سينما، اسلام.
مقدمه
اخلاق جنسي يكي از هنجارهاي بسيار مهم در هر جامعه اي است كه در سينماي جهان و بالتبع در سينماي ايران به اين موضوع پرداخته شده است. بسياري از فيلم هاي سينمايي خواه آشكار، خواه نهان مملو از گفتمان هاي جنسيتي هستند. اينكه ما به منزلة زن يا مرد كيستيم و چگونه بايد در فضاهاي مختلف رفتار كنيم، بخشي از فرهنگ جنسيتي است كه توسط رسانه هاي مهم چون سينما بازتوليد مي شود (سلطاني، ١٣٨٥). بي شك عملكرد سينما به منزلة يكي از مهم ترين نهادهاي فرهنگي كشور نقش بسزايي در جذب و يا دفع افراد از مباني و هنجارهاي اسلامي خواهد داشت. از آنجاكه انقلاب اسلامي دغدغة هدايت امت به سوي مباني اسلام را داشته و دارد، بايد ديد عناصر فرهنگي آن از جمله سينما چگونه به سوي اين هدف گام برداشته و يا اصلاً در اين مسير حركت كرده اند و يا بر طبل جدايي از هنجارهاي اسلامي كوبيده اند؟ سخنان بسياري دربارة قصور سينما دربارة روابط عفيفانه زن و مرد به زبان آورده شده است. در مقابل، بسياري از اهالي سينما، چنين دعاوي اي را نپذيرفته، محصولات خود را مطابق قوانين جمهوري اسلامي مي دانند. چنين كشمكش هايي بدون طرح بحث هاي علمي، راه به سوي تحصيل سينماي مطلوب باز نخواهد كرد. بنابراين بايسته است با پژوهش هاي روشمند، به تبيين محتواي سينماي ايران در مسائل مربوط به عفاف در روابط زن و مرد پرداخته شود.
از جمله پژوهش هايي كه در اين محور انجام شده است، پايان نامه اي با عنوان بررسي عفاف و حجاب در پربيننده ترين فيلم هاي سينمايي ايراني، پخش شده از شبكه هاي اول، دوم و سوم سيما در سال ١٣٨٦» است. در اين پايان نامه پس از بررسي عفاف و حجاب در اسلام، به مقايسة فيلم هاي منتخب با آموزه هاي اسلامي پرداخته شده است؛ اما از آنجا كه اين تحقيق به صورت كمّي، شاخص بندي و محاسبه شده و بررسي فيلم ها با روش تحليل محتوا به صورت نمايه هاي عددي صورت گرفته است، مي توان ادعا كرد از عمق تحليل هاي كيفي و افق ديد گسترده، بهره مند نيست. كتاب ارتباط عفيفانه در تلويزيون و سينما نوشتة عبدالرسول علم الهدي، از ديگر پژوهش هاي مرتبط با عفاف در سينماست؛ اما بايد گفت كه هرچند كتاب از جامعيت قابل قبولي برخوردار است، در مسائل اسلامي مربوط به عفاف، انسجام بالايي ندارد و ناهمواري هايي در متن مشاهده مي شود. همچنين اين كتاب دربارة سياست هاي ملي معطوف به عفاف در رسانه تلويزيون و سينماست و به طور خاص بر روي آثار سينماگران تمركز نكرده است.
در اين مقاله مي كوشيم به تحليل بازنمايي روابط زن و مرد نامحرم در فيلم دربارة الي» و تطبيق آن با معيارهاي اسلامي بپرازيم؛ بدين صورت كه تمام آنچه در بازنمايي اين روابط اعم از نگاه، كلام و رفتار درگير است، در فيلم منتخب، تحليل مي شود و سپس اين نوع بازنمايي، با مؤلفه هاي عفاف در روابط زن و مرد كه از متون اسلامي استخراج شده و به صورت ملاك هاي عفاف درآمده است، مقايسه و وجوه تمايز آن بيان مي شود و تبيين مي گردد كه سينماي پس از انقلاب، تا چه ميزان از اين ملاك هاي مهم برخوردار بوده است. بنابراين پرسش اصلي اين مقاله اين است كه فيلم سينمايي دربارة الي»، روابط ميان زن و مرد نامحرم را چگونه بازنمايي كرده و اين بازنمايي تا چه حد با ملاك هاي ارتباط عفيفانه در اسلام، منطبق است.
١. چارچوب نظري: نظرية بازنماييبازنمايي لغتي با گسترة معنايي گسترده و پيچيده اي است كه از تقليد» تا بازتاب ذهني» و حتي استفاده از زبان» را در برمي گيرد. در علم ارتباطات، بازنمايي به طور خلاصه، توليد معنا از طريق زبان است. واژه نامة آكسفورد براي اين واژه دو معنا پيشنهاد مي كند:
الف) بازنمايي يك چيز، يعني توصيف و شناساندن آن و به ذهن متبادر كردنش به وسيلة توصيف و تخيل و نشان دادن؛ برقراري شباهت هايي با آنكه بيشتر در حس و ذهنمان انگاشته شده؛
ب) بازنمايي به معناي نماد چيزي بودن، نشانة چيزي بودن و نمونة چيزي يا بديل آن بودن هم به كار مي رود؛ چنان كه در جمله در مسيحيت، صليب بازنمايي كنندة رنج و مصلوب شدن مسيح است» (هال، ١٣٨٧، ص٣٥٠).
استوارت هال كه يكي از شاخص ترين چهره هاي مطالعات فرهنگي است، بازنمايي را توليد معنا از طريق چارچوب هاي مفهومي و زبان تعريف مي كنند (رضايي و افشار، ١٣٨٩). او در توضيح اين مفهوم مي گويد: بازنمايي، توليد معنا براي مفاهيم درون ذهن ما از طريق زبان است. بازنمايي حلقة پيوند ميان مفاهيم و زبان است و ما را قادر مي سازد تا جهان واقعي اشيا، آدميان و رويدادها را به جهان انگارشي اشيا، آدميان و رويدادهاي تخيلي ارجاع دهيم (هال، ١٣٨٧، ص٣٥١). بنابراين به وسيلة بازنمايي است كه شما با زبان به چيزها معنا مي دهيد؛ بدين طريق است كه دنياي آدميان، اشيا و رويدادها را درك مي كنيد و اين گونه است كه مي توانيد افكار پيچيده خود دربارة اين امور را براي ديگر آدميان بيان كنيد. براي مثال اگر يك ليوان شيشه اي را زمين بگذاريد و از اتاق خارج شويد، حتي با وجود اينكه ليوان به لحاظ فيزيكي ديگر در اختيار شما نيست، باز هم قادر خواهيد بود كه به آن فكر كنيد. شما فقط مي توانيد به مفهوم ليوان شيشه اي فكر كنيد. نمي توانيد دربارة يك ليوان شيشه اي واقعي صحبت كنيد. شما فقط مي توانيد دربارة واژه به ازاي آن ليوان شيشه اي» صحبت كنيد كه نشانه اي زبان شناختي براي ارجاع به شيئي است كه با آن آب مي نوشيد. در اينجاست كه بازنمايي وارد مي شود (همان، ص ٣٥٦). در واقع اشيا، افراد، رويدادها، و پديده ها براي اينكه به واقعيت بدل شوند، بايد به بازنمايي در بيايند و اين كار از طريق ورود آنها به زبان ممكن مي شود (صوفي، ١٣٨٩، ص١٧). زبان به واسطة بازنمايي در فرايند توليد معنا، نقش كليدي در هر گونه صورت بندي اجتماعي و فرهنگي دارد؛ چراكه توليد معنا، از طريق زبان صورت مي گيرد (مهدي زاده، ١٣٨٧، ص٢٢). اصطلاح زبان در اينجا به صورت گسترده مدنظر است. هر صدا، واژه، تصوير يا شيئي كه به منزلة يك نشانه عمل مي كند و به همراه ديگر نشانه ها در نظامي سازمان مي يابد كه قابليت حمل و بيان معنا را دارد، يك زبان است (هال، ١٣٨٧، ص٣٥٦).
از ديدگاه او سه رويكرد مطرح در زمينة بازنمايي وجود دارد كه چگونگي عمل بازنمايي معنا از طريق زبان را تبيين مي كنند. اين سه رويكرد، بازتابي، ارادي و برساخت گرا ناميده مي شوند (همان). بر اساس رويكرد بازتابي، معنا در شيء، شخص، ايده، يا رويداد موجود در جهان خارج نهفته است و زبان مانند آيينه اي عمل مي كند كه معناي حقيقي را به همان صورت كه در جهان خارج وجود دارد، بازتاب مي دهد (همان، ص٣٥٧). در رويكرد ارادي، گوينده يا مؤلف، معناي ويژة خود را از طريق زبان به جهان تحميل مي كند. واژگان آن معنايي را مي دهند كه مؤلف اراده مي كند. اين رويكرد داراي نواقصي است؛ زيرا ما نمي توانيم تنها منبع معنا در زبان باشيم؛ چراكه در اين صورت مي توانيم خود را فقط در زبان كاملاً شخصي بيان كنيم؛ اما ذات زبان ارتباط است و ارتباط هم در عوض به قرارداد ها و رمزهاي مشترك وابسته است. معاني ارادي شخصي ما، هرچند براي ما شخصي هستند، براي اينكه با ديگران در ميان گذاشته و قابل فهم شوند بايد با قواعد، رمزها، و قراردادهاي زبان وارد شوند. زبان يك نظام سراسر اجتماعي است (همان، ص٣٥٨). رويكرد سوم، اين ويژگي اجتماعي و همگاني را به رسميت مي شناسد. اين رويكرد تأييد مي كند كه نه چيزها به خودي خود، و نه كاربران زبان، نمي توانند در زبان يك معناي پايدار ايجاد كنند. چيزها معنا نمي دهند، بلكه ما با استفاده از نظام ها-نشانه ها و مفاهيم- بازنمايانه، معنا را برمي سازيم. بنابراين به اين رويكرد، برساخت گرايانه مي گويند. برساخت گرايان وجود جهان مادي را انكار نمي كنند، اگر چه جهان مادي را حامل معنا نمي دانند. آنان مي گويند:
اين نظام زبان يا هر نظام ديگري كه ما براي بازنمايي مفاهيم خود به كار مي بريم در واقع بازيگران اجتماعي هستند كه از نظام هاي مفهومي فرهنگي و زبان شناختي خود و ديگر نظام هاي بازنمايي براي برساختن معني استفاده مي كنند تا به جهان معنا بدهند و ارتباط معناداري با ديگران برقرار كنند (همان، ص٣٥٩-٣٦٠).
بنابراين هال بازنمايي را به معناي بازتاب صرف واقعيت بيروني تلقي نمي كند. به نظر او رويدادها، مناسبات و ساختارها خارج از گسترة گفتماني وضعيت زيست و تأثيرات واقعي خودشان را دارند (رضايي و كاظمي، ١٣٨٧). به طوركلي هال با نظرية برساخت گرايانه بازنمايي، اين بحث را مطرح مي كند كه رسانه ها واقعيت را بازتاب نمي دهند، بلكه آن را به رمز در مي آورند (گيويان، ١٣٨٨؛ به نقل از روژك، ٢٠٠٧). كاربرد هريك از رمزهاي يادشده و نحوة مفصل بندي آنهاست كه در نهايت معنايي خاص را مرجح مي كند. اساساً بازنمايي محصول مفصل بندي رمزهاست؛ به گونه اي كه توليدكنندگان از اين طريق معاني ويژه اي را در متن ديداري توليدشده مرجح مي كنند (رضايي و كاظمي، ١٣٨٧).
بنابراين بازنمايي رسانه اي، معناسازي خنثا و بي طرف نيست؛ چرا كه هر بازنمايي ريشه در گفتمان و ايدئولوژي دارد كه از آن منظر بازنمايي صورت مي گيرد (مهدي زاده، ١٣٨٧، ص١٠). حتي مطالعات فرهنگي با اتخاذ نگرشي برسازنده دربارة بازنمايي ما را بدين باور مي رساند كه پديده ها في نفسه قادر به دلالت نيستند، بلكه معناي پديده ها ناگزير بايد از طريق فرهنگ بازنمايي شود. به بياني ديگر، بازنمايي از طريق فرايند هاي توصيف و مفهوم سازي و جاي گزين سازي، معناي آنچه را بازنمايي شده است، برمي سازد (همان، ص١٦).
رهيافت برساخت گرا، داراي دو رويكرد نشانه شناختي» و گفتماني» است. رويكرد نشانه شناختي به اين توجه دارد كه بازنمايي و زبان چگونه معنا توليد مي كنند، در حالي كه رويكرد گفتماني به تأثيرات و پيامدهاي بازنمايي يعني سياست هاي آن توجه دارد. در اين رويكرد، تأكيد بر زبان به منزلة مسئله اي عام ديده نمي شود، بلكه بر زبان هاي خاص يا معاني و نحوة به كارگيري آنها در زمان ها و مكان هاي خاص تأكيد مي رود (همان، ص٢٤-٢٥). با توجه به اينكه رويكرد نشانه شناختي روشي به دست مي دهد كه تحليل معاني منتقل شده از بازنمايي هاي بصري را ممكن مي سازد(ميرزايي و پروين، ١٣٩٢، ص٣٤٣) و همچنين جان فيسك نيز براي رو كردن آنچه ايدئولوژي درصدد انجام آن است، نقد نشانه شناختي يا فرهنگي را پيشنهاد مي كند (صوفي، ١٣٨٩، ص٣٥)، بنابراين روش تحليل در اين مقاله رويكرد نشانه شناختي است تا بتوانيم به رمزگان ايدئولوژي فيلم برسيم. اين روش بهترين روش برگرفته شده از نظرية بازنمايي است كه به خوبي مي تواند لايه هاي معاني رمزگذاري شده را آشكار كند.
٢. فلسفة عفاف و پوششلزوم حجاب در اسلام و نفي آن در غرب، ريشه در انسان شناسي جنسيتي خاص هر مكتب دارد (بيگدلي، ١٣٨٨، ص٣٧-٣٨). نظام حقوقي اسلام با رويكرد توحيد محوري، خليفة اللهي انسان و معادگرايي، با آن نظام هاي حقوقي انسان محور در حوزة امور عفافي تفاوت بنيادين دارد. توحيدمحوري از ديدگاه اسلام بدين معناست كه كل عالم هستى از خداى متعالي و به سوى اوست (بقره: ١٥٦) و فقط اوست كه مالك عالم هستى است وحق ربوبيت تشريعى و قانونگذارى براى بشر دارد (فاطر: ١٣). از اين رو خداى سبحان مي فرمايد: إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلَّهِ» (يوسف: ٤٠ و ٦٧). بنابراين هيچ يك از افراد و يا دولت ها، صلاحيت علمي و اخلاقي براى قانونگذارى براى بشر، چه مرد و چه زن را ندارد و يكى از عوامل مهم اختلاف ميان انديشة اسلامى و غربي در مسئلة حقوق زن، در همين اصل نهفته است. تفاوت ديگر در نگاه و تعريف از انسان است. در اسلام، انسان (چه جنس مرد و چه زن) از كرامت و شرافت برخوردار است و بر همة موجودات عالم برتري دارد (اسراء: ٧٠). از نگاه تفكر اسلامي، زن و مرد مي توانند با عمل صالح و انجام تكاليف ديني به قرب الهي نايل، و مظهر اسما و صفات او شوند (نحل: ٩٧)؛ برخلاف ديدگاه غرب كه چنين شأني براي انسان قايل نيست. وقتي تعريفي كه غرب از انسان مي دهد جز لذات دنيوي و مادي براي او چيزي تصور نمي كند، روشن است كه نگاه آن به حجاب و پوشش زن چگونه مي تواند باشد. شواهد موجود در غرب و وضعيت زنان و خانواده در كشورهاي غربي حكايت از اضمحلال انسانيت دارد كه همگي ناشي از پيروي كردن از انديشه هاي بشري در غرب است. به همين جهت پوشش، شأني از شئون انسان است و در هر تمدن رابطة مستقيمي با معناي انسان و تعريف انسان در آن تمدن دارد. در معادگرايي نيز همين مطلب صدق مي كند. معادگرايي باور به اين امر است كه همة اجزاي جهان آفرينش از جمله انسانها، سرمنزل مشخصى دارند و رفتار انسان بايد بر مبناى آن اهداف و غايت تنظيم شود (قيامت: ٣٦). بر اساس بينش اسلامى، دنيا گذرگاه آخرت و زندگى حقيقى و سعادت واقعى بشر در زندگى اخروى اوست: إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ» (عنكبوت: ٦٤). آيا مكتب غرب كه فقط به فكر ارزش هاي مادي است و تمام هدف انسان را رسيدن به لذات دنيوي مي داند مي تواند معرف شخصيت زن باشد؟ عدم شناخت دقيق مكاتب غربي از انسان و نداشتن جهان بيني كامل نسبت به جامعة انساني و جهان هستي موجب شده كه همة اين نظريات و رويكردها به شكست بينجامد؛ زيرا تمامي اين مكاتب، آزادي به معناي بي بند و باري جنسي را يك اصل مي دانند؛ در حالي كه اصل حقوقي حاكم بر روابط عفافي در اسلام، آزادي نيست، بلكه در اين رويكرد، رفتارهاي جنسي در چارچوب كاملاً روشن و در محيط خانواده پذيرفته شده است و بنابراين مي توان اصل در روابط عفافي را بر حفاظت و مديريت رفتارهاي جنسي در چارچوب قانوني دانست. قواعد برخاسته از اين اصل كه مي توان آن را اصل تحفظ نام گذاري كرد، رفتار جنسي اشخاص را در خانواده، نهادينه و در خارج خانواده، ممنوع مي كند» (حكمت نيا، ١٣٩٠، ص٣١٧). به طور كلي، فلسفة عفاف در روابط ميان زن و مرد را مي توان در سه محور فردي، خانوادگي و اجتماعي بررسي كرد.
١ـ٢. محور فردي١ـ١ـ٢. آرامش فردي
يكي از فوايد و آثار مهم حجاب در بُعد فردي، ايجاد آرامش رواني ميان افراد جامعه است كه يكي از عوامل ايجاد آن عدم تهييج و تحريك جنسي است. در مقابل، فقدان حجاب و آزادي معاشرتهاي بيبندوبار ميان زن و مرد، هيجانها و التهابهاي جنسي را فزوني ميبخشد و تقاضاي سكس را به صورت عطش روحي و يك خواست اشباع نشدني درميآورد. شهيد مطهري، از اين حيث، دو پيامد براي رابطه هاي خارج از نظام زن و مرد نامحرم بيان مي كند:
١. نبودن حريم ميان زن و مرد و آزادي معاشرت هاي بي بند و بار، هيجان ها و التهاب هاي جنسي را فزوني مي بخشد و تقاضاي سكس را به صورت يك عطش روحي و يك خواست اشباع نشدني در مي آورد (مطهري، ١٣٧٨، ص٨٤).
٢. از طرفي تقاضاي نامحدود، خواه ناخواه انجام نشدني است و هميشه مقرون است با احساس محروميت. دست نيافتن به آرزوها به نوبة خود منجر به اختلالات روحي و بيماري هاي رواني مي گردد (همان، ص٨٧).
پر واضح است از جمله غرايز بشر كه در طول تاريخ سبب فتنه ها، جنگ ها، تنش هاي عصبي، ناهنجاري هاي رفتاري و هزاران بلاي ديگر شده و مي شود و اكنون نيز ابزار تحميل فرهنگ و سياست و رشد مصرف گرايي و تسلط بيگانگان است، غريزة جنسي است كه عامل گسترش و تهييج آن طبق قانون خلقت در وجود زن بيشتر قرار داده شده و حجاب روشي است براي جلوگيري از طغيان اين غريزه و آرامش روحي افراد جامعه.
٢ـ١ـ٢. عفاف موجب پاكي قلببرخي از آيات قرآن، حكمت پوشش را پاكيزگي قلب از وسوسه هاي شيطاني دانسته اند (طاهري نيا، ١٣٨٩، ص٢١٢-٢١٣). خداوند در آية ٥٣ سورة احزاب مي فرمايد: وَإِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَاعًا فَاسْأَلُوهُنَّ مِن وَرَاء حِجَابٍ ذَلِكمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكمْ وَقُلُوبِهِنَّ»؛ و در آية ٣٠ سورة نور مي فرمايد: قُل لِّلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَيَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِكَ أَزْكَى لَهُمْ». همان گونه كه مشاهده مي شود، در اين آيات به دو ملاك مهم از ملاك هاي عفاف در روابط ميان نامحرمان اشاره شده است كه همانا كنترل نگاه» و حفظ حريم» است. سپس خداوند در ادامه اين آيات، حكمت لزوم روابط عفيفانه را بيان مي فرمايد: ذَلِكمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكمْ وَقُلُوبِهِنَّ» و ذَلِكَ أَزْكَى لَهُمْ». بنابراين عفاف در روابط زن و مرد نامحرم موجب طهارت و تزكية قلب و برعكس، بي عفتي در روابط موجب آلودگي قلب انسان مي شود.
٢ـ٢. محور خانوادگييكي از مهم ترين فلسفه هاي عفاف و پوشش، تحكيم خانواده است؛ زيرا بي عفتي موجب افزايش عطش در جامعه براي برخي افراد مي شود كه در نهايت فضاي آرامش رواني را به هم مي ريزد و موجب تلاطم انسان و در نتيجه تلاطم خانواده مي شود. شايد در نگاه اول اين تلاطم بروز نكند، ولي با بررسي پشت پردة رفتارهاي افراد، مشخص مي شود برخي امور كه در جوامع سنتي وجود داشته در جوامع مدرن شكل نمي گيرد كه شايد بارزترين مثالش بحث عشق باشد. در اين باره راسل مي گويد: عشق هاي شرقي در غرب يافت نمي شود» (سوزنچي، ١٣٨٨، ص١٧). آزاد بودن روابط، حالت كنجكاوي دربارة جنس مخالف و بالتبع عنصر جذابيت را چه در زن و چه در مرد كاهش مي دهد و اين كاهش جذابيت، از رسيدن افراد به عشق هاي عميق جلوگيري مي كند. از اين جهت، اسلام چارچوبي براي روابط زن و مرد نامحرم تعريف كرده است كه اين كشش هاي غريزي، توسط عقل مهار مي شود و همين موجب پديد آمدن علاقه ميان زوجين گردد؛ زيرا اگر مردي همواره چهرههاي زيباي اين و آن را ببيند، ديگر چندان ميلي به همسر خود در خانه ندارد. ضمن اينكه اگر زني مرتب خودش را به ديگران عرضه كند و در كانون توجه، لبخند و كلمات شيرين و ستايش انگيز ديگران باشد، ديگر شوهرش براي او، چندان جذابيتي نخواهد داشت. شهيد مطهري دربارة تأثير عفاف در حفظ خانواده مي نويسد:
فلسفة پوشش و منع كاميابي جنسي از غير همسر مشروع از نظر اجتماع خانوادگي اين است كه همسر قانوني شخص از لحاظ رواني، عامل خوشبخت كردن او به شمار برود؛ در حالي كه در سيستم آزادي كاميابي همسر قانوني از لحاظ رواني، رقيب و مزاحم به شمار مي رود و در نتيجه كانون خانوادگي بر اساس دشمني و نفرت پايه گذاري مي شود. اختصاص يافتن استمتاعات و التذاذهاي جنسي به محيط خانوادگي و در كادر ازدواج مشروع، پيوند زن و شوهري را محكم مي سازد و موجب اتصال بيشتر زوجين به يكديگر مي شود (مطهري، ١٣٧٨، ص٨٩).
از اين بالاتر پژوهش ها نشان مي دهد كه هرچه روابط جنسي قبل از ازدواج» كمتر باشد، زندگي مشتركْ پايدار تر، و شخص خوشبخت تر، سالم تر و موفق تر است (شيلت و دموس، ١٣٨٨، ص٤١). در نتيجه عفاف ورزي حتي پيش از ازدواج نيز در استحكام خانوادة فرد در آينده مؤثر است.
٣ـ٢. محور اجتماعي١ـ٣ـ٢. ثبات و استحكام جامعه
محور سوم بحث، استحكام و ثبات جامعه است. برخي زنان مي گويند كه چرا به خاطر مردان خودشان را به زحمت بيندازند؟ (همان، ص١٩). پاسخ اين است كه هرچند ميل جنسي مرد به گونه اي است كه با ديدن بدن عريان زن و مناظر محرك به سرعت تحريك مي شود و از اين رو زن موظف است براي رعايت حقوق ديگر افراد جامعه از پوشش مناسب استفاده كند (طاهري نيا، ١٣٨٩، ص١١٤)، زنان به خاطر مردان خودشان را به زحمت نمي اندازند، بلكه براي حفظ كليت جامعه به خودشان زحمت مي دهند و در مجموع اين به سود زنان است. به عبارتي تكامل فرد با تكامل جامعه گره خورده و اگر جامعه اي سير تكاملي داشته باشد، فرد هم مي تواند سير تكاملي داشته باشد (سوزنچي، ١٣٨٨، ص١٩). يكي از مصاديق تكامل اجتماعي، برقراري امنيت اجتماعي است. حكمتي كه از آية ذلِكَ أَدْني أَنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ»(احزاب: ٥٩) مي توان استفاده كرد، اين است كه استفاده از پوشش مناسب در مجامع عمومي، زنان را از آزار مردان هرزه مصون مي دارد و امنيت اجتماعي آنان را تأمين مي كند (طاهري نيا، ١٣٨٩، ص١١٠). ازاين رو بايد گفت رعايت ملزومات عفاف، نقش مهمي در پيشگيري از جرم، برقراري امنيت و سلامت رواني جامعه دارد؛ به گونه اي كه نمي گذارد زنان آماج جرايم قرار گيرند و با خارج كردن زن از معرض جرم، براي آنان پوششي امنيتي ايجاد مي كند (حكمت نيا، ١٣٩٠، ص ٣١٣).
٢-٣-٢. حفظ كرامت و حرمت زن در جامعهاز مهم ترين دلايل عفت ورزي، حفظ حرمت و كرامت زن در جامعة اسلامي است. بانوان به منزلة نيمي از جامعة اسلامي كه در دامان خود انسان هاي پاك و برجسته مي پرورانند، داراي حرمت و احترامي ويژه اند. آنان معلمان عاطفه هستند و پيكرة اجتماع، با محبت و تربيت ايشان استوار خواهد ماند. با اندكي تدبر در آيات قرآن، فلسفة حجاب را به گونه اي صريح مي بينيم و مي يابيم كه احترام و حرمت زن، فلسفة حقيقي و يا يكي از فلسفه هاي حجاب است.
قرآن كريم وقتي در بارة حجاب سخن مي گويد، مي فرمايد: حجاب عبارت است از يك نحوة احترام گذاردن و حرمت قايل شدن براي زن، كه نامحرمان او را از ديد حيواني ننگرند. در قرآن علت و فلسفة حجاب را چنين ذكر مي كند كه: ذلِكَ أَدْني أَنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ(احزاب: ٥٩)؛ يعني براي اينكه شناخته نشوند و مورد اذيت واقع نگردند، چراكه آنان تجسم حرمت و عفاف جامعه هستند و حرمت دارند .
به عبارت ديگر مي توان گفت فلسفة اصلي حكم حجاب، ورود زنان به عرصة اجتماع است و اين همان آزاد كردن زن است نه حصر و محدود كردن او. در اين صورت است كه نگاه مرد به زن ديگر نگاه جنسيتي نخواهد بود و لذا حجاب يعني تغيير نگاه مرد به زن، براي ورود زن به عرصة فعاليت هاي اجتماعي با پوشش مناسب و غيرتحريك كننده.
٤ـ٢. ارتباط عفيفانة مرد و زن در اسلامغريزة جنسي از مهم ترين عوامل ربط دهندة زن و مرد در طول تاريخ است. وجود اين غريزة نيرومند در انسان و سركشي هاي بي حد و حصر او از عقل و در نتيجه به بار آمدن خسارت هاي روحي و جسمي، موجب مي شود كه انسان براي حفظ تعادل خود، از اخلاق جنسي ويژه اي تبعيت كند. اين اخلاق بنا بر فرهنگ ها و جوامع مختلف، متفاوت است. اديان الهي نيز بر اين خصيصة انساني چشم فرو نبسته و الگوهايي براي حفظ تعادل و سلامت روابط زن و مرد بيگانه ارائه كرده اند؛ همچنان كه كامل ترين دين الهي (اسلام) خويشتن داري در چارچوب عفاف و حيا را براي اين نوع روابط، پسنديده و آن را ركن ارتباطات زن و مرد شمرده است.
حفاظت و مديريت رفتار جنسي ميان زن و مرد در اسلام، در چارچوب مفاهيم حيا، عفاف و حجاب است، كه تمامي شرايط و ملاك هاي روابط زن و مرد، زير مجموعة همين سه مفهوم است. حيا نوعي شرم و خجالت زدگي روحي از فعل ناپسند است (طريحي، ١٤١٤ق، ج ١، ص ٤٨٤)؛ خواه اين ناپسند، عقلي باشد، خواه شرعي و خواه عرفي(پسنديده، ١٣٨٣، ص٢١-٢٢). مهم اين انكسار دروني است كه بنا بر شخصيت هر انسان، در او متجلي مي شود و قوت يا ضعف مي گيرد. در نهايت اين حال دروني به خودداري عملي مي انجامد. عفاف به معناي خودداري و كف (ابن منظور، بي تا، ج ٩، ص ٢٩٠؛ دهخدا، ١٣٤١، ج٣٢، ص٢٣٢؛ معين، ١٣٧٩، ج٢، ص٢٣١٩) از شهوت است (قرشي، ١٣٧٢، ج٥، ص١٨-١٩؛ راغب اصفهاني، بي تا، ص٥٧٣؛ دهخدا، ١٣٤١، ج٣٢، ص٢٣٣). با جمع بندي تعاريف اصطلاحي و اخلاقي عفاف (كه بيان آنها در اين مجمل نمي گنجد) مي توان گفت اين واژه، به معناي كنترل شهوت در حد اعتدال و تبعيت آن از عقل است (نراقي، بي تا، ص٢٤٧-٢٤٣). در برخورد با شهوت كه برخاسته از غريزة جنسي است، همواره دو شيوة افراطي و تفريطي، وجود داشته و دارد؛ ولي ديدگاه دين دربارة غريزة جنسي، ازدواج-خويشتن داري است(گروه نويسندگان، ١٣٨٦، ص١١٢). اسلام تنها راه ارضاي صحيح و بي زيان غريزة جنسي را در ازدواج» و سپس خويشتن داري جنسي» معرفي كرده است. چون هدف از غريزة جنسي، تداوم نسل است، پس ازدواج در اولويت قرار دارد و چون هدف، لذت بردن به هر شكل نيست، ارضاي آزاد غريزة جنسي پذيرفته نيست و انسان تا هنگامي كه نمي تواند ازدواج كند، بايد عفت پيشه كند (همان).
مي توان گفت عفاف اخص از حياست و رابطة عموم و خصوص مطلق در ميان اين دو ملكه برقرار است. بايد گفت هر چه حياي فرد بيشتر باشد، به طور عمومي خودداري اش از ناپسندها و ناهجارهاي شرعي و عقلي و عرفي، عميق تر و گسترده تر خواهد بود و به طور خاص، در مقابل آلودگي هاي جنسي نيز از عفاف بالاتري برخوردار خواهد بود. مي توان نتيجه گرفت كه ميان حيا و عفاف رابطه اي علّي برقرار است. روايات نيز اين سخن را تأييد مي كنند. در روايتي از امام علي عليه السلام، عفاف ثمرة حيا معرفي شده است (تميمى آمدي، ١٣٦٦، ص٢٥٧). در عين حال، عفاف نيز بر تقويت حياي فرد مؤثر است. سومين مفهوم، حجاب است. مقصود از حجاب در كاربرد فقهي و ادبيات فقه، پوشش ويژه اي براي زنان است كه بازدارندة نگاه نامحرمان به او و يا مانع انگيزش تمايل جنسي مردان باشد (سوزنچي، ١٣٨٨، ص١١-١٢). عمل فرد عفيف بر اساس باورها و عقايدي كه در ذهن دارد، اظهار عفاف است كه پوشش يكي از مهم ترين مؤلفه هاي اين اظهار مي باشد. در حقيقت عفت دروني، فرد را به تستر بيروني سوق مي دهد. ازآنجاكه جسم زن بيش از مرد قابليت جذب جنس مخالف را داراست و از طرفي روح زن نيز دل بستگي بيشتري به خودآرايي و عشوه دارد، لذا تأكيد اسلام بر حجاب زنان پررنگ تر است. در عين حال همان گونه كه درباره تأثير عفاف بر حيا ذكر شد، تستر بيروني نيز بر افزايش عفاف فرد مؤثر است. مي توان گفت بين اين سه مفهوم، رابطة علّي هسته-پوسته اي برقرار است؛ به اين معنا كه حيا لاية هسته اي، عفاف، لايه مياني و حجاب، لاية پوسته اي را تشكيل مي دهد. در اين رابطه، هسته، منشأ لايه هاي مياني و پوسته اي است و لايه هاي بيروني، تقويت كننده و استحكام بخش لايه هاي دروني هستند. غيرت مكمل اين مفاهيم سه گانه است و به كنترل شهوت در فرد و جامعه كمك مي كند. غيرت جنسي يكي از اقسام كلي غيرت است، كه خداوند آن را براي مردان مقرر فرموده و براي زنان قرار نداده است (عروسي حويزى، ١٤١٥ق، ج ١، ص ٤٣٩؛ حرعاملي، ١٤٠٩ق، ج ٢٠، ص ١٥٦). غلبة اين صفت در مرد و غلبة حيا در زن مكمل يكديگرند و رفتار عفيفانه در جامعه را رقم خواهند زد. غيرت، مصونيتي دوطرفه براي فرد است؛ يعني همچنان كه غيرت مرد سبب تنظيم رفتار نامحرمان با محارمش مي شود، رفتار محارم را نيز در چارچوب عفاف قرار مي دهد و از رفتارهاي غيرعفيفانة آنان جلوگيري مي كند. همچنين غيرت مرد جهت حفظ خانواده اش، موجب مي شود خود از ناموس ديگران عفت ورزد، چنان كه پيامبر اكرم مي فرمايند: در مورد زنان مردم عفت بورزيد تا ديگران نيز در مورد زنان شما عفت بورزند» (كلينى، ١٤٢٩ق، ج٥، ص٥٥٤).
پس از تبيين اين مفاهيم و بيان رابطه هاي موجود ميان آنها مي توان به الگويي دست يافت كه طبق آن، عفاف اسلامي حاصل مي شود. شكل (١) اين الگو را نشان مي دهد.

شكل١: الگوي ارتباط عفيفانة ميان زن و مرد
تمامي ملاك هاي روابط زن و مرد، كه ناشي از سه مفهوم مزبورند، به دو گروه ملاك هاي ارتباط كلامي و ملاك هاي ارتباط غيركلامي طبقه بندي مي شوند.
براي استخراج ملاك هاي عفاف كلامي و غير كلامي، همة آيات و روايات مربوط به روابط زن و مرد نامحرم در حد توان گردآوري شده است؛ سپس با ترجمة اين متون و طبقه بندي آنها، مؤلفه هاي عفاف در روابط كلامي ذيل سه عنوان لحن كلام، محتواي كلام و ميزان كلام، و نيز مؤلفه هاي عفاف در روابط غير كلامي ذيل چهار عنوان كلي پوشش، نگاه، حريم و فاصله، و تبرج، بررسي شدند (اسماعيلي و مهديان، ١٣٩٣). ذيل هر عنوان، شاخص هاي مربوطه مطرح شده است كه براي جلوگيري از اطناب در اين مقاله تنها به جدول ملاك هاي عفاف در روابط زن و مرد بسنده مي شود. در اين جدول، تمامي ملاك هاي ارتباط عفيفانه از نگاه اسلام آمده است.
جدول (١) ملاك هاي عفاف و حيا در روابط زن و مرد
|
ملاك هاي عفاف در روابط كلامي |
لحن كلام (خضوع در كلام) |
|
|
ميزان كلام (بسنده كردن به موارد ضروري در گفت وگو با نامحرم) |
||
|
محتواي كلام |
سخن شايسته (قول معروف) |
|
|
شوخي نكردن |
||
|
ناسزا نگفتن |
||
|
عدم استفاده از محتواي شهوت انگيز و كلمات دوپهلوي جنسي |
||
|
ملاك هاي عفاف در روابط غيركلامي |
پوشش |
رعايت حدود پوشش |
|
نپوشيدن لباس شهرت |
||
|
استفاده از پوشش ضخيم و غيرنازك |
||
|
استفاده از رنگ مناسب براي پوشش |
||
|
حريم و فاصله |
لمس نكردن نامحرم |
|
|
ممنوعيت اختلاط |
||
|
خلوت نكردن با نامحرم |
||
|
عدم رفاقت و دوستي با نامحرم |
||
|
استيذان |
||
|
عدم تبرج |
عدم زينت و آرايش در جامعه |
|
|
عدم استفاده از عطر نزد نامحرم |
||
|
پرهيز از عشوه |
||
|
كنترل نگاه |
||