نشریه معرفت - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ٢ - مسيحيت در آمريكاى لاتين معاصر
معرفت سال بيست و يكم ـ شماره ١٨٣ ـ اسفند ١٣٩١، ١٠٣ـ١٢١
ياسر عسگرى*
چكيده
با مهاجرت اسپانيايى ها و پرتغالى ها و حاكميت همه جانبه و استعمار خشونت آميز آنها در آمريكاى لاتين، اين منطقه به يك قلمرو مسيحى نشين تبديل شد تا جايى كه پس از پنج قرن، هم اكنون قريب نود درصد مردم اين منطقه مسيحى هستند و اديان ديگر و آيين هاى بومى منطقه نيز پيروان كمى دارند. به دليل مهاجرت اقوام لاتين در دوران همسويى حاكمان و پادشاهان با كليساى واتيكان، مذهب كاتوليك، تا چند دهه اخير مذهب بى رقيب در آمريكاى لاتين بود. مذهب پروتستان و فرقه هاى مختلف آن هم درصد كمى از جمعيت منطقه را شامل مى شدند كه در نيم قرن اخير گرايش به آنها رشد صعودى بسيارى داشته است و پيش از آن فرصت تبليغ و فعاليت آزادانه را در منطقه نداشتند.
هدف اين پژوهش، بررسى مسيحيت آمريكاى لاتين در دوران معاصر است. از اين رو، آخرين وضعيت كاتوليك ها و پروتستان ها و مهم ترين چالش هاى آنان در اين منطقه بررسى مى شود. روش پژوهش، مطالعه كتابخانه اى است و سعى شده است از آخرين اخبار فعاليت هاى مسيحيت در منطقه نيز استفاده شود. از نتايج مهم اين تحقيق، شناخت نقاط قوت و ضعف فرقه هاى مختلف مسيحيت در اين منطقه است كه مى تواند مورد توجه رهبران اسلامى، دولت مردان و مسئولان مراكز اسلامى و همچنين سياست گذاران حوزه هاى علميه اسلامى ـ چه شيعه و چه سنى ـ قرار بگيرد.
كليدواژه ها: آمريكاى لاتين، برزيل، الهيات آزادى بخش، اونجليست ها، مورمون ها، شاهدان يهوه.
* كارشناس ارشد اديان و عرفان پژوهشكده مطالعات منطقه اى پژوهشگاه بين المللى المصطفى صلى الله عليه و آله. naghd١٢٣@yahoo.com
دريافت: ١٠/١٢/٩٠ پذيرش: ١٩/٩/٩١.
مقدّمه
آمريكاى لاتين در تعريف متداول، به كشورهاى مستقل «آمريكاى اسپانيايى» گفته مى شود كه زبان رسمى اصلى آنها اسپانيايى است. البته برزيل را نيز بايد به اين فهرست افزود كه زبان رسمى آن پرتغالى است. مفهوم آمريكاى كاتوليك و لاتين در برابر آمريكاى آنگلوساكسون و پروتستان، از اطرافيان ناپلئون سوم، گرفته شد. آمريكاى لاتين، قسمت اعظم آمريكاى جنوبى، مركزى و بخشى از آمريكاى شمالى (مكزيك) را شامل مى شود كه برزيل،آرژانتين، بوليوى، كلمبيا، كاستاريكا، شيلى، كوبا، اكوادور، گواتمالا، هندوراس، پرو، پاناما، السالوادور، پاراگوئه، اروگوئه، نيكاراگوئه، ونزوئلا و... كشورهاى مهم اين منطقه هستند.
هم اكنون فعال ترين و جدى ترين جريان دينى در آمريكاى لاتين، مسيحيت است. بيش از ٨٠ درصد مردم آمريكاى لاتين، مسيحى هستند. دين اصلى آمريكاى لاتين، مسيحيت كاتوليك است. پس از آن، پروتستان ها شمار فزاينده اى را به خود اختصاص مى دهند. پيروان اديان ديگر، از جمله مسلمانان، يهوديان، آيين هاى بومى و سرخ پوستى و... هم در آنجا حضور دارند. مسلمانان از اقليت هاى بزرگ و در حال رشد اكثر كشورهاى منطقه هستند و على رغم تبليغات فراوان عليه اسلام و مسلمانان و اسلام هراسى، گرايش به اسلام در منطقه قابل توجه است. متأسفانه درباره منطقه اى به اين وسعت و اهميت استراتژيك، اطلاعات كمى از آن در ايران منتشر مى شود. نگارنده در اين زمينه مقاله اى منسجم و جامع كه به وضعيت فعلى و چالش هاى مسيحيت در اين منطقه بپردازد، مشاهده نكرده است. البته در اين زمينه، كتاب ها، مقالات يا گفت وگوهاى پراكنده اى درباره وضعيت فرقه هاى مسيحيت منتشر شده است كه از جمله آنها مى توان به «پايان صد سال تنهايى: سيرى در اعتقادات مذهبى مردم آمريكاى لاتين» نوشته ليلى مصطفوى كاشانى، «الهيات مسيحى در قرن بيستم» نوشته گرنز و السون، «مسيحيت در جهان امروز» نوشته اندرو والز اشاره كرد. نگارنده در مقاله ديگرى به نام «مسيحيت در آمريكاى لاتين؛ از آغاز تاكنون» در شماره ٤٨ فصلنامه «هفت آسمان»، با رويكردى تاريخى به ورود مسيحيت به آمريكاى لاتين پرداخته است كه مى تواند مقدمه اى براى اين پژوهش محسوب شود.
با توجه به اهميت اين منطقه در جهان معاصر و نيز جايگاه ويژه آن نزد مسيحيان، به ويژه واتيكان، همچنين گسترش روابط ايران و كشورهاى اين منطقه و بيدارى سياسى آنها، شناخت بيشتر اين منطقه و انجام چنين تحقيقاتى ضرورى است تا خلأهاى تحقيقاتى در اين باره جبران گردد و از سويى، با توجه به اين خلأها، بتوان براى معرفى و تبليغ اسلام در منطقه برنامه ريزى نمود.
سؤال اصلى تحقيق اين است كه آيا فرقه هاى مسيحى در آمريكاى لاتين امروز، با چالش هاى جدى مواجهند؟ چالش هاى مسيحيت در اين منطقه چيست؟ آيا اين چالش ها آن قدر جدى هستند كه مردم پذيراى اديان و آيين هايى غير از مسيحيت در منطقه باشند؟
در اين نوشتار، ابتدا به صورت گذرا به تاريخ مسيحيت در آمريكاى لاتين و سپس به فرقه هاى اصلى و تأثيرگذار مسيحيت در منطقه (كاتوليك ها، الهيات آزادى بخش و پروتستان ها) مى پردازيم و چالش هاى پيش روى هريك از آنها را بيان مى كنيم.
ورود مسيحيت به آمريكاى لاتينپس از آنكه اروپايى ها در سال ١٤٩٢م دنياى جديد را كشف كردند، آمريكاى لاتين تبديل به پايگاه اصلى مسيحيت شد. ورود اسپانيايى ها به آمريكاى لاتين در قرن پانزدهم و شانزدهم ميلادى، با ترويج مسيحيت و به ويژه مذهب كاتوليك همراه بود. اگرچه مسيحيت با بت پرستى و آيين سرخ پوستان منطقه تعارض داشت، ولى مسيونرها در ترويج مذهب با مقاومت چندانى از سوى سرخ پوستان مواجه نمى شدند؛ چراكه در غالب موارد، شكست ارتش سرخ پوستان در مقابل سپاهيان اسپانيايى، تداعى گر اين موضوع بود كه خدايان سرخ پوستان، ضعيف و فاقد قدرت هستند. دين جديد، اعتقاد سرخ پوستان را به خدايان قبلى سست مى كرد، ليكن دينى را ارائه مى داد كه دست كم برخى اعمال مذهبى آن براى سرخ پوستان نامفهوم نبود. در هر دو مذهب، راهبان با دنيا و آخرت ارتباط داشتند. همچنين نيل به ارزش هاى روحانى و معنوى در هر دو نياز به آموزش هاى ويژه داشت و نيز برخوردارى از طريقت ويژه اى كه شخص روحانى را از مردم عادى جدا و متمايز مى ساخت در هر دو مذهب ضرورى شمرده مى شد.
از سويى، مبلغان مسيحى با درك موقعيت و شرايط محيط تبليغى خود ـ در برخى از مراسم و اعمال مذهبى ـ نقاط مشتركى را يافتند و با بهره گيرى از آنها، مفاهيم دين خود را در ميان بوميان منطقه ترويج نمودند. تمركز مبلغان مسيحى روى اشتراكات مذهبى، به نوعى تأييد و پذيرش دين جديد را تسهيل كرد و از اين رو، مناطق زيادى از آمريكاى لاتين را تحت سيطره مسيحيت و به ويژه كليساى كاتوليك درآورد.
مهاجمان اروپايى معتقد بودند كه با كشف قاره جديد، مسيحيت به اوج خواهد رسيد. پاپ الكساندر ششم معتقد بود كه آيين كاتوليك را بايد در سراسر جهان تبليغ كرد. وى و ديگر پاپ ها با حمايت هاى بى دريغشان از مهاجمان اروپايى، دست اسپانيايى ها را بازگذاشتند تا سرخ پوستان منطقه را حتى با رفتارها و قوانين غيرانسانى وادار به پذيرش مسيحيت كنند (گالئانو، ١٣٧٣، ص ١١). برخى نويسندگان مسيحى معتقدند: فاتحان اسپانيايى، هرجا كه قدم گذاشتند ابتدا صليب را در كنار پرچم امپراتورى اسپانيا در زمين فرو كردند و فتوحات خود را به نام استقرار مسيحيت كاتوليك و گسترش مسيحيت و حاكميت مقدس پاپ توجيه كردند (مصطفوى كاشانى، ١٣٧٤، ص ١٤٧؛ مسجدجامعى، ١٣٧٩، ص ٢٤١ـ٢٤٢).
مسيحيت بيش از پنج قرن است كه بر اين منطقه حاكميت مطلق دارد. مسيونرهاى مسيحى از فرقه ها و گروه هاى مختلف مسيحى حضور دارند و بسيار هم فعالند. كليساى واتيكان حضور پررنگ و جايگاه سنتى خود را دارد. در دهه هاى اخير، فرقه هاى مختلف پروتستان، بخصوص پروتستان هاى انجيلى و همچنين كليساى انگليكن، مورمون، شاهدان يهوه و... هم حضور تبليغى فعالى دارند. البته در منطقه، فرقه هاى ديگر مسيحيت مانند ارتدوكس ها، ارمنى ها، مارونى ها (به ويژه در آرژانتين و برزيل به علت حضور مهاجران اعراب منطقه شامات خصوصا لبنانى) و... هم در منطقه حضور دارند، ولى فعاليت چشمگير و قابل توجهى ندارند و نسبت به ديگر فرقه هاى مسيحيت، هم حضور و هم فعاليت تبليغى كم رنگى دارند. اين فرقه ها از سوى مهاجران اروپاى شرقى و به ويژه كشورهاى عربى منطقه شامات مانند لبنان و سوريه وارد منطقه شده است. از اين رو، در ادامه اين نوشتار، به معرفى و تبيين وضعيت فرقه هاى مسيحى فعال منطقه و چالش هاى پيش روى آنها مى پردازيم.
١. كاتوليك ها
با كشف آمريكاى لاتين، دولت هاى اسپانيا و پرتغال تصرف سرزمين، منابع معدنى مانند طلا و نقره و مواد اوليه موجود اين منطقه را هدف اساسى خود قرار دادند. واتيكان نيز آمريكاى لاتين را سرزمين بكرى براى تبليغ آيين مسيحيت و نفوذ در قلب و روح سكنه آن به شمار آورد. حتى برخى معتقدند: كشف و شناسايى و توسعه منطقه آمريكاى لاتين را بايد نتيجه اقدامات هماهنگ و مشترك واتيكان و دولت هاى فاتح مانند اسپانيا و پرتغال به حساب آورد. از اين رو، واتيكان براى اطمينان از تحقق اهداف خود، از همان روزهاى آغازين تصرف خاك آمريكاى لاتين توسط دو دولت اسپانيا و پرتغال، تا اوايل قرن نوزدهم (در دوره اى كه بسيارى از كشورهاى منطقه، استقلال خود را به دست آوردند) و در ادامه تا اوايل قرن بيستم، اين دو نهاد (دولت و كليساى كاتوليك) مصلحت را در اتحاد با يكديگر ديدند. بر اين اساس، از يك سو، دولت هاى استعمارى و سپس دولت هاى ملى، به حمايت هاى معنوى كليسا در حفظ وضع موجود، كه در جهت حفظ منافع نخبگان سياسى و اقتصادى بودند، چشم دوختند. از سوى ديگر، كليسا نيز در ازاى كمكى كه از دولت ها در حفظ استيلاى مذهبى خود دريافت مى كرد، به طور بى شائبه اى از آنان حمايت نمود. با توافق صورت گرفته ميان آنها، تا مدت هاى مديدى پروتستان ها حق تبليغ مذهبى در غالب كشورهاى منطقه را نداشتند و پيروان اديان ديگر، مانند مسلمانان، آزادانه و آشكارا نمى توانستند به فعاليت و انجام مراسم مذهبى خود بپردازند.
منطقه آمريكاى لاتين پرجمعيت ترين منطقه كاتوليك نشين جهان است، از اين رو، طبيعى است كه كليساى واتيكان سرمايه گذارى فراوانى در اين منطقه داشته باشد. پاپ و شخصيت هاى برجسته كليساى واتيكان به طور مرتب از اين منطقه بازديد مى كنند و به ارشاد و راهنمايى پيروان خود در اين منطقه مى پردازند.
كليسا در خلال دوران استعمار، در امور آموزشى و اجتماعى و خدمات رفاهى و حتى امور سياسى كشورها نقش مركزى ايفا مى كرد و اتحاد كليسا و دولت ها، امرى طبيعى و غيرقابل اجتناب بود. كليسا بجز موارد استثنايى، يكى اركان هميشگى دولت بود. در مكزيك، آرژانتين، پرو، اكوادور و... همه جا كشيش ها جزو طبقه مالكان و اشراف بودند. كليسا به غير از فعاليت هاى مذهبى، به بسيارى از امور دنيوى و اقتصادى مى پرداخت و دادوستد مى كرد. صاحب زمين و گاه بانك و كمپانى هاى تجارى بود و بدين ترتيب، تا حد زيادى سرنوشت مستعمرات و سپس نخستين جمهورى ها را تعيين مى كرد. با دادگاه تفتيش عقايد يا انگيزيسيون (Inquisition) طى ٢٤٠ سال، زندانيان را شكنجه داد، زبانشان را بريد و املاكشان را مصادره كرد تا حافظ تسلط استعمارى، فئوداليسم كليسا و غارت زمين ها باشد (بيلز، ١٣٥٧، ص ٤٧ـ٤٨). از همين رو، كليساهاى كاتوليك با تمام قوا تلاش كرده اند در دوره جديد و پس از استقلال و تغيير شيوه هاى حكومتى به دموكراسى نسبى، بقا و تداوم چنين جايگاهى را براى خود حفظ نمايند و شديدا تلاش مى كنند با اقدامات نوآورانه و جذاب خويش، توده هاى مردم را به خود جذب نمايند. آنها ساليان درازى است كه با استفاده از ابزار رسانه و فعاليت هاى خيريه درصدد ترويج مسيحيت مى باشند. موفقيت هاى چشمگير تبليغات رسانه اى در اين زمينه باعث شده است تا واتيكان هم رسانه هاى جمعى خود را گسترش بدهد. هم اكنون واتيكان براى كشورهاى جهان سوم برنامه هاى مختلفى دارد و ايستگاه راديويى واتيكان به بيش از ٣٠ زبان دنيا برنامه پخش مى كند و حتى تا اين اواخر، يعنى دهه گذشته، پاپ توزيع كننده پرفروش ترين نوارهاى ويديويى و صوتى به شمار مى آمد (هينس، ١٣٨١، ص ١٠٨).
تبليغات و فعاليت هاى خيريه اى كليساهاى منطقه، باعث شد از آغاز دهه ١٩٧٠م ميزان مراسم غسل تعميدى كه هر كشيش در كليساى خود برگزار مى نمود و در هر سال بين ١٥٠ تا ٢٠٠ مراسم بود، طى همين دوره بين ٧/٢ ميليون تا ٥/٨ ميليون مراسم در سال افزايش يابد (داديلين و هويت، ١٣٨١، ص ٢٥٧).
برخى كليساهاى كاتوليك منطقه، كشيشان و مبلغان محبوب و مردمى هم دارد كه مردم از آنها به خوبى و بزرگى ياد مى كنند. وجود چنين كشيش ها و همچنين كمك هاى خيريه باعث شده است كه مردم همچنان ارتباط خود را با اين كليساها حفظ كنند. اخيرا بعضى از مقامات كليساى كاتوليك تمايل پيدا كرده اند تمام تلاش خود را صرف راه اندازى جبهه جديدى از نخبگان سياسى و اقتصادى نمايند. به نظر آنان، راه يافتن در گروه هاى جديدى همچون انجمن هاى عبادى، شيوه مؤثرى براى كسب و بسط نفوذ به شمار مى آيد. با اين حال، اين سياست چندان موفق نبوده است. اما از سويى ديگر، آنان روى كشيشانى كه متعلق به طبقات نخبه و متوسط جامعه هستند، سرمايه گذارى و سياست هاى حمايتى انجام مى دهند و درصدند جلوى گسترش نفوذ پروتستان ها به ويژه پنتى كاستال ها را در ميان اقشار فقير و محروم جامعه بگيرند (همان، ص ٢٦٨).
واتيكان در اغلب كشورهاى اين منطقه و به ويژه در برزيل و آرژانتين، مراكز و دانشگاه هاى وابسته به خود دارد كه از يك سو، سياست هاى واتيكان رابومى ودرمنطقه اجرا مى كنند و از سويى ديگر، براى اين منطقه كشيش و مبلغ دينى تربيت مى كنند. برخى از مهم ترين دانشگاه ها و مراكز آموزشى كاتوليكى در كشورهاى منطقه عبارتند از: بوگوتا(١٩٣٧م)،ليما(١٩٤٢م)،مدلين(١٩٤٢م)،ريودوژانيرو و سائوپائولو (١٩٤٧م)، كوتيو (١٩٥٦م)، بوئنوس آيرس و كوردوبا (١٩٦٠م)، الپارايو و گواتمالا (١٩٦١م) (ظفرى، ١٣٨٠). البته در هر كشورى هم مراكز متعدد ديگرى وجود دارد. مثلاً، رئودو ژانيرو، سائوپائولو، سانتياگو، ليما، ريسايف، ماناگوا و سالوادور از جمله مناطق مهم اسقف نشين برزيل هستند كه واتيكان سعى مى كند در اين مراكز، كشيشانى محافظه كار و هماهنگ با خود را انتخاب نمايد؛ چراكه اساسا جهت گيرى كليساى كاتوليك در منطقه آمريكاى لاتين، بر حفظ و تداوم نفوذ اجتماعى و سنتى خود استوار است (داديلين، و هويت، ١٣٨١، ص ٢٥٧).
آمار كاتوليك هاى كشورهاى منطقهبرزيل، بزرگ ترين كشور كاتوليك جهان است كه طبق آمار دهه گذشته، بيش از ٨٩ درصد مردم آن پيرو اين آيين بوده اند. با توجه به اينكه در قانون اساسى و آغاز حكومت جمهورى (١٨٨٩م) در اين كشور، از آيين كاتوليك به عنوان مذهب رسمى برزيل ياد نشده است، به همين دليل، از آن پس روابط نزديك بين حكومت و واتيكان به سردى گراييد، ولى به علت غلبه اقوام مهاجر كاتوليك، تفوق مذهب كاتوليك بر اين كشور، همچنان حفظ شده است (رفيعى، ١٣٧٤، ص ٤٣). كليساى كاتوليك برزيل، داراى ٣٦ مركز سر اسقف نشين و ١٨٨ مركز اسقف نشين ـ از جمله يك اسقف نشين براى هر كدام از فرقه هاى كاتوليك مارونى، ملكيت و اوكراينى ـ و همچنين ١٦ اسقف نشين كوچك تر منطقه اى است. سر اسقف نشين سائو سباستين (Sao Sebastia) در ريودوژانيرو رياست ساير فرقه هاى شرقى مسيحيت را نيز بر عهده دارد. در كلمبيا، كليساى كاتوليك اين كشور، هم اكنون به عنوان يكى از محافظه كارترين و سنتى ترين كليساها در آمريكاى لاتين شناخته مى شود و مردم كلمبيا هم از جمله معتقدترين كاتوليك هاى آمريكاى لاتين به شمار مى آيند (قهرمانى چوبه، ١٣٧٦، ص ١٩). حدود ٩٥ درصد مردم كلمبيا كاتوليك هستند (همان، ص ١٦). برخلاف ساير كشورهاى آمريكاى لاتين، درصد بالايى از كشيش ها و اعضاى سلسله مراتب كليسايى منطقه، كلمبيايى هستند و از سويى ديگر، كليساى اين كشو به ساير كشورهاى منطقه، كشيش اعزام مى كند. مقر دايمى شوراى اسقفى آمريكاى لاتين (CELAM) نيز اين كشور است كه در سال ١٩٦٦م براى افزايش همكارى سلسله مراتب مقامات كليسا در منطقه، براى حل مشكلات متقابل و مدرن سازى كليسا تأسيس شد (همان، ص ٢٠ـ٢١). مذهب كاتوليك در السالوادور، فراگير است، به گونه اى كه ٩٣ درصد مردم اين كشور، به آن اعتقاد دارند (فروغى آرانى، ١٣٧٦الف، ص ١٨). نفوذ مذهب و نقش كليسا در امر آموزش در دوران استعمار و دهه هاى پس از استقلال اين كشور، چشمگير بود، گرچه به تدريج از نفوذ آن كاسته شد (همان، ص ١٩).
اكثر مردم اروگوئه (حدود ٦٦ درصد) پيرو مسيحيت كاتوليك هستند. با اين حال، اروگوئه يكى از غيرمذهبى ترين كشورهاى آمريكايى لاتين محسوب مى شود. مروز زمان، نقش مذهب از زندگى مردم را كم رنگ نمود و طبق قانون سال ١٩١٩م، آموزش هاى دينى مدارس متوقف، و حتى نام روزهاى مذهبى از تقويم كشور حذف شد، به گونه اى كه روز ٢٥ دسامبر (روز عيد نوئل) را «روز خانواده» و هفته مقدس را «هفته جهانگردى» نام نهادند. كليساى كاتوليك اين كشور، از يك اسقف اعظم و ٦ اسقف تشكيل شده است (بى نا، ١٣٧٥، ص ١١ـ١٢). قريب ٩٦ درصد مردم مكزيك، كاتوليك هستند (رجبى يزدى، ١٣٧٤، ص ٢٩). روابط اين كشور با واتيكان، به مدت ١٣٣ سال قطع بود، اما در سال ١٩٩٢م مجددا از سر گرفته شد (همان، ص ٣٣).
در اكوادور، كليساى كاتوليك در سال ١٩٨٩م، حدود ٩/٨ ميليون نفر، يعنى ٩٤ درصد جمعيت اين كشور، پيرو داشته است. در حال حاضر، كليساى كاتوليك اين كشور، از سه قلمرو مذهبى اسقف اعظم، ١٠ قلمرو اسقف و ٧ كشيش وابسته به پاپ و يك حوزه ادارى وابسته به پاپ تشكيل شده است (فروغى آرانى، ١٣٧٦ب، ص ١٩و٢٤). ٤٠ درصد كوبايى ها كاتوليك هستند (حاج شريف، ١٣٧٤، ص ٢٢). حدود ٩٣ درصد مردم نيكاراگوئه را كاتوليك ها تشكيل مى دهند (شادلو، ١٣٧٤، ص ٢٠). كليساى كاتوليك اين كشور شامل شش اسقف نشين و يك حوزه تحت نظر اسقف اعظم و يك حوزه وابسته به پاپ در بلوفيلدز است (همان، ص ٢١). دين رسمى اكثريت مردم بوليوى، كاتوليك است. طبق آمار سال ١٩٩١م، تقريبا ٩/٤ ميليون نفر از جمعيت كشور بوليوى كاتوليك هستند و فرهنگ و آداب و سنن مردم اين كشور تا حد زيادى تحت تأثير عقايد كليساى كاتوليك و اسطوره شناسى سرخ پوستان و نيز تبادلات وسيع فرهنگى مابين اسپانيايى ها و جشن هاى سرخ پوستان بومى شكل گرفته است (پيوسته نژاد، ١٣٧٦، ص ١٦).
در پاراگوئه، حوزه مذهبى كاتوليك به يك منطقه اسقف نشين اعظم و ٧ اسقف نشين و دو قلمرو پاپى تقسيم مى شود. بر اساس آمار سال ١٩٩٤م در پاراگوئه، قريب ٤ ميليون، يعنى حدود ٩٦ درصد جمعيت اين كشور، پيرو كاتوليك هستند. دانشگاه كاتوليك اين كشور نيز با دريافت بخشى از بودجه خود از واتيكان، نقش بسيار مهمى در تبليغ دين مسيحيت در ميان قشر روشنفكر و دانشگاهى دارد. در حال حاضر، بيش از ١٠٠ مدرسه كاتوليك و ١٤٨ مؤسسه مالى كاتوليك به اشكال مختلف اجتماعى، رفاهى و خيريه در سراسر اين كشور فعال هستند (نويدمقدم، ١٣٧٦، ص ٣٢ـ٣٣).
دين رسمى مردم آرژانتين، كاتوليك است، به گونه اى كه حدود ٩٣ درصد مردم اين كشور، پيرو اين مذهب هستند. كليساى كاتوليك در بين مردم از نفوذ بسيارى برخوردار است تا بدان حد كه نظر كليسا همواره يكى از عوامل تأثيرگذار بر سياست هاى دولت هاى مذهبى اين كشور به شمار مى آمده است (اصغرى، ١٣٧٤، ص ١٣). اكثريت مردم شيلى، يعنى حدود ٧٧ درصد جمعيت اين كشور، پيرو كليساى كاتوليك رومى هستند (ساداتى فر، ١٣٧٧، ص ١٣).
آمار مذكور نشان مى دهد كه كاتوليك ها حضور و نفوذ پررنگ، ماندگار و باسابقه اى در منطقه دارند.
چالش هاى عمده كليساى كاتوليك در منطقه١. سابقه همكارى با ديكتاتورها و چهره منفى در افكار عمومى
كليساى واتيكان به علت همراهى با سياست هاى خشونت طلبانه حاكمان و سرمايه داران در طول دوران استعمار و حتى پس از آن، مورد اعتراضات و انتقادهاى فراوان مردم واقع شد، تا جايى كه حتى كشيش ها و مبلغان كاتوليك منطقه هم به همسويى سياست هاى واتيكان با حاكمان وابسته يا ديكتاتورهاى منطقه لب به اعتراض گشودند. عده اى از نويسندگان حتى معتقدند كه تاريخ كليساى آمريكاى لاتين پس از دوران استقلال، چيزى نيست جز تاريخ تلاش كليساى آن، براى رها كردن خويش از ميراث استعمارى اسپانيا و پرتغال و تطبيق خود با موقعيت جديد؛ جريانى كه هنوز هم ادامه دارد (ظفرى، ١٣٨٠). برخى تحليلگران مسائل استراتژيك در اين باره مى نويسند: «كليساى كاتوليك رم در آمريكاى لاتين، تا اين اواخر، دژ مستحكمى بود كه به شدت از رژيم هاى نظامى و غير انتخابى و اقتدارگراى غيرنظامى حمايت مى كرد. با وجود اين، كليسا حدود بيست سال يا بيشتر است كه تحت فشار نيروهاى داخلى و خارجى، به ويژه واتيكان، خود را مدافع اصلى دموكراسى معرفى كرده است!» (هينس، ١٣٨١، ص ٥٤).
٢. فعاليت هاى تبليغى شديد پروتستان هادر نيم قرن اخير، به ويژه در دهه هاى اخير، با توجه به فعاليت هاى گسترده پروتستان ها در منطقه، نفوذ و گستره كاتوليك ها كمتر شد و آنها رقباى جديد و پرانگيزه اى همچون فرقه هاى مختلف پروتستان ها يافتند و توسط آنها به چالش كشيده شدند. برخى معتقدند: عملكرد بد كليساهاى كاتوليك منطقه در همراهى و همسويى با ديكتاتورها، تغيير قوانين و و روى كار آمدن حكومت هاى دموكرتيك و نيمه دموكراتيك در منطقه و همچنين سياست هاى جديد ايالات متحده، باعث رشد سريع كليساهاى پروتستانى در منطقه شد (مصطفوى كاشانى، ١٣٧٤، ص ١١٥).
برخى از تحليلگران سياسى معتقدند: واتيكان بيش از يك دهه است كه براى رويارويى با رقباى مذهبى جديد و تهديد پروتستان ها مانند پروتستانيزم انجيلى (Evangelical Prtestanism) و به ويژه پنتى كاستاليزم (Pentecostalism) و حفظ پيروان خود، تمام تلاش خود را صرف تأكيد بر موضوعات و مسائل معنوى كرده است. از سويى، بسيارى از رهبران كاتوليك مذهب، پروتستان را شكل جديدى از امپرياليسم فرهنگى مى دانند كه ريشه هاى آن را بايد در ايالات متحده آمريكا يافت (هينس، ١٣٨١، ص ٥٤).
٣. وجود فرقه هاى جديد و معنويت گرايى نوپديديكى ديگر از چالش هاى جدى كليساهاى كاتوليك منطقه، پديده فرقه هاى جديد و نفوذ آنها در ميان جوانان است كه به شدت آنها را نگران ساخته است. بيش از شش دهه از ورود گروه هاى مذهبى از بخش هاى مختلف جهان و عمدتا از اروپا و حتى هند و چين به كشورهاى آمريكاى لاتين مى گذرد. نگرانى مقامات كليسا عمدتا از اين بابت است كه از انگيزه هاى تشكيل و وابستگى احتمالى اين فرقه ها اطلاعى در دست ندارند، ولى آنها همچنان در حال رشد و تبليغ در اين كشورها هستند. البته برخى معتقدند: نگرانى كليسا، بيشتر در خصوص ناشناخته بودن اعتقادات، اهداف و عملكرد اين فرقه هاست. مثلاً، در شيلى بيش از ٥٠٠٠ فرقه مذهبى وجود دارد و كليساى كاتوليك اين كشور در اين باره معتقد است: از حدود ٥٠٠٠ فرقه، تنها ٧٠٠ فرقه از شخصيت هاى حقوقى برخوردارند (ساداتى فر، ١٣٧٧، ص ١٦). اين خطر تا جايى بوده است كه پاپ ژان پل ششم در چهارمين كنفرانس عمومى كليساهاى آمريكايى لاتين در سال ١٩٩٢م گفت: هدف اصلى فرقه هاى مذهبى، سست كردن حلقه هاى زنجيرى است كه كشورهاى آمريكاى لاتين را به يكديگر پيوند مى دهد. وى الهيات آزادى بخش را از اين منظر هم تقبيح كرد و گفت: روحانيان الهيات آزادى بخش هم ناخواسته، همگام با دشمنان در گسستن اين حلقه ها نقش ايفا مى كنند.
٤. گرايش هاى سياسى برخى كشيش ها و كليساهاى منطقهدر دهه هاى ١٩٥٠ و ١٩٦٠ ميلادى اتحاد سودآور كليساها و دولت در منطقه و آمريكاى لاتين دستخوش تغييرات جدى شد. در اين دوره، تعداد زيادى از روحانيان و رجال مذهبى منطقه، نقش سياسى كليسا را به عنوان مدافع طبقه ممتاز زيرسؤال بردند و حتى برخى از آنها به طور جدى به حمايت از جنبش ها و برنامه هايى در راستاى بهبود وضعيت زندگى فقيران و محرومان جامعه پرداختند. برخى به احزاب كمونيستى و مبارزات مسلحانه عليه دولت ها گرويدند و فعاليت برخى از آنها هم منجر به شكل گيرى الهيات آزادى بخش شد. يكى از تحليلگران، دو تهديد مهم و اساسى كليساى واتيكان در آمريكاى لاتين در قرن بيستم را اين گونه برمى شمرد: نخست، حمايت گسترده شوروى سابق از جنبش هاى ماركسيستى منطقه ـ كه على القاعده الحادى بوده و با هرگونه گرايش دينى سرستيز داشتند ـ و دوم، رشد روزافزون كليساى انقلابى آمريكاى لاتين يا الهيات آزادى بخش (بروجردى، ١٣٨٠، ص ١٧٤). واتيكان فعاليت اين جنبش ها و روحانيان همسو با آنها را تقبيح كرد و مخالف تعاليم عيسى عليه السلام برشمرد. حتى الهيات آزادى بخش را همسويى ناخواسته آنها با دشمنان در گسستن اتحاد مردم آمريكاى لاتين و تأثيرپذيرى از ماركسيسم ارزيابى كرد.
٥. كمبود كشيش هاى بومىيكى ديگر از مشكلات كليساهاى كاتوليك منطقه، كمبود كشيش بومى و اتكاى آنها به كشيش هاى غيربومى از كشورهاى خارجى است (الدر، ١٣٤٩، ص ١٨٩). از ديگر تحولات مهم اخير كليساهاى كاتوليك منطقه، اعزام عده زيادى كشيش كاتوليك از ايالات متحده آمريكا به كشورهاى اين منطقه از سال ١٩٥٠م به بعد است، حال آنكه در گذشته، تمام كشيشان كليساهاى كاتوليك از اسپانيا يا پرتغال تأمين مى شدند (ظفرى، ١٣٨٠).
با وجود اين چالش هاى جدى، كاتوليك ها، همچنان معتبرترين و پرسابقه ترين جريان دينى در منطقه اند كه توانسته اند همچنان نفوذ سنتى خود را ـ البته نه مثل سابق ـ داشته باشند. آمريكاى لاتين براى واتيكان از مهم ترين مناطق جهان محسوب مى شود؛ چراكه داراى بيشترين تعداد مسيحى كاتوليك است. حدود ٣٧٠ ميليون يا تقريبا نيمى از كاتوليك هاى جهان در آمريكاى لاتين زندگى مى كنند و از اين لحاظ، از اهميت ويژه اى در سياست هاى خارجى واتيكان برخوردار است (مصطفوى كاشانى، ١٣٧٤، ص ٦٠).
٢. الهيات آزادى بخش
همان گونه كه اشاره شد در دهه ١٩٦٠م حركت هاى سياسى برخاسته از نهاد كليسا سرعت و شدت بيشترى يافت و اقدامات خشونت آميز برخى از دولت هاى منطقه باعث شد كليساها مخالفت بيشترى با دولت و حاكميت داشته باشند و به انتقاد از واتيكان بپردازند. از اين رو، برخى از كشيشان منطقه درصدد تغيير وضعيت كليساها و نقش آفرينى اجتماعى و سياسى برآمدند. اواخر سال ١٩٦٧م اين كشيش ها با پى ريزى جنبشى در آرژانتين، صدها روحانى كاتوليك را به سوى خود جلب نمودند و در سراسر اين قاره دست به فعاليت زدند. اين جنبش به نام «كشيشان جهان سوم» معروف گرديد. روحانيان وابسته به اين جنبش، به قول هلدر كامارا (Helder Camara) اسقف اعظم برزيلى و از حاميان و رهبران معنوى اين كشيشان، مى خواهند «صداى كسانى باشند كه صدايى ندارند.» آنها نظام سرمايه دارى حاكم را مردود دانسته و نتايج آن، يعنى امپرياليسم اقتصادى و فرهنگى را محكوم مى نمايند. حتى كشيش ها و راهبه هاى برزيل در سال ١٩٦٨م در تظاهرات عظيمى كه عليه ديكتاتور نظامى اين كشور برپا شده بود، شركت جستند (فكرى ارشاد، ١٣٤٩، ج ١، ص ١٨٠ـ١٨٥). در كشورهاى ديگر منطقه مانند شيلى، پرو، السالوادور، نيكاراگوئه و... وضعيت به همين گونه بود. خلاصه اينكه چنين رويكردهايى موجب گرديد گردهمايى اسقفان منطقه ضرورى احساس شود و كشيشان براى برپايى اين گردهمايى منطقه اى اقدام كنند. در گردهمايى دوم كشيشان آمريكاى لاتين كه در سال ١٩٦٨م در مدلين / مدژين (Medellin) كلمبيا، برگزار شد، شركت كنندگان در اين كنفرانس تصميم گرفتند به حمايت از فقراى جامعه بپردازند و كليساها را به وظايف اجتماعى و سياسى خود برانگيزانند (مصطفوى كاشانى، ١٣٧٤، ص ٥٢ـ٥٣). كليساى واتيكان علاوه بر تعيين ناظر در اين كنفرانس، اعلام مى كند كه خود پاپ پل ششم نيز حضور مى يابد (گيربرانت، ١٣٦٧، ص ٥و٢١). همزمان با طرح سفر پاپ به منطقه، برخى كشيشان و رسانه هاى منطقه از اين سفر اظهار نارضايتى مى كنند و سياست محافظه كارانه و حتى همسويى واتيكان با حكومت هاى ديكتاتور و سركوبگر منطقه مورد انتقاد شديد قرار مى گيرد (همان، ص ٢٦ـ٢٧). گوستاو گوتيرز (Gustavo Gutierz) كشيش پرويى، با نگارش كتابى به دغدغه هاى اين كشيشان مى پردازد. كتاب وى با نام الهيات براى آزادى (the Theology of Liberation) با استقبال شديد كشيشان جوان مواجه مى شود و بدين ترتيب حركت اين كشيشان به الهيات آزادى بخش معروف شد (عسگرى، ١٣٨٩). همزمان با اين اقدام، تعدادى از جنبش هاى توده اى مورد حمايت آنها نيز، اقدام به تشكيل گروه هاى مذهبى كوچك زيرنظر كليساها كردند كه به جوامع مسيحى پايه (كليساهاى پايه) يا CEBS معروف شد. اين گروه ها اقدام به همنوايى با كليساهاى انقلابى در بيدارى مردم و مخالفت با دولت ها نمودند، تا جايى كه تعدادى از كليساهاى ملى منطقه، در واكنش به اقدامات سركوبگرايانه حكومت هاى منطقه، حمايت مستقيم از آرمان هاى اقشار پايين تر جامعه را سياست عملى و رسمى خود اعلام كردند. در سراسر منطقه آمريكاى لاتين، جوامع مسيحى (CEBS) به نيروى اجتماعى مهمى در راه اندازى حركت هاى سياسى سازمان يافته عليه رژيم هاى حاكم منطقه تبديل شدند. برخى از گزارش ها خبر از آن مى داد كه در بحبوبه اين جريان (در اواخر ١٩٧٠م و اوايل دهه ١٩٨٠م) تقريبا حدود سه تا چهار ميليون نفر مسيحى به شكلى فعال در ده ها هزار از اين گروه هاى مستقر در نواحى روستايى يا اطراف مراكز گسترده تر شهرى شركت داشتند (داديلين و هويت، ١٣٨١، ص ٢٤٣ـ٢٤٥).
كشيشان آزادى بخش تا حد زيادى متأثر از ماركسيسم هم بودند و عمده آرمان هايش را در نوعى از سوسياليسم براى تحقق عدالت اجتماعى و رفع فقر مى يافتند (مك گراث، ج ١، ص ٢٣٣؛ گرنز و السون، ١٣٨٦، ص ٣٣٠)؛ چراكه مردم منطقه على رغم داشتن ذخاير و منابع زيرزمينى غنى و گنج هاى بسيار، با ورود استعمار اسپانيا و متعاقب آن ورود استعمار نو، يعنى شركت هاى چندمليتى و ايالات متحده آمريكا، مجبور شدند هم از فرهنگ و هم از ثروت خدادادى شان جدا شوند و هميشه تحت ظلم و ستم قرار بگيرند. كليساهاى آزادى بخش در رويكردها و گرايش ها، مسائلى را مطرح مى كنند كه تاكنون در كليساهاى منطقه وجود نداشته يا كم رنگ بوده است. آنها عمدتا كارهاى امدادى و خيريه اى انجام مى دادند.
اين كليساها و كشيشان، مهم ترين ريشه هاى ناكامى و بدبختى جوامع فقير منطقه آمريكاى لاتين را حكومت هاى خودكامه و نظامى و وابسته به ابرقدرت هاى بزرگ مانند آمريكا و كشورهاى اروپاى غربى مى دانند و وظيفه كليسا را حمايت عملى از محرومان و مقابله با ظالمان برمى شمرند (گرنز و السون، ١٣٨٣، ص ٣٢٣ـ٣٢٥). از اين رو، بر ضرورت فقرزدايى و استقلال از طريق مبارزه و آموزش و آگاهى بخشى توده هاى مردم تأكيد مى كنند. در نظر اين الهيات، كليسا بايد مشروعيت خود را با رهايى دادن فقرا از فقر بگيرد و... البته اين رويكردشان مورد مخالفت كليساى واتيكان و كشورهاى استعمارگر منطقه، بخصوص آمريكا نيز قرار گرفت تا جايى كه كشيش برجسته برزيلى، لئوناردو بوف (Leonardo Boff)، كشيشان برجسته نيكاراگوئه اى فعال در انقلاب ساندنيستى اين كشور مانند ميگوئل دسكوتو (Miguel Descoto) و ارنستو كاردنال (Ernesto Cardenal)، و اسقف پاراگوئه اى (و رئيس جمهور وقت اين كشور) فرناندو لوگو (Fernando Logo) محكوم به سكوت گرديدند يا از كليساها اخراج شدند؛ به خاطر اينكه مقررات كليساى واتيكان را رعايت نكردند! و به فعاليت هاى اجتماعى و سياسى مذهبى پرداختند (شادلو، ١٣٧٤، ص ١٤ـ٢٠).
كليساى واتيكان ضمن انتقاد شديد از رواج گسترده الهيات آزادى بخش (عسگرى، ١٣٨٨) و اتخاذ اقدامات تنبيهى، مانند اخراج كردن از كليسا يا محكوم به سكوت كردن برخى از كشيشان، سياست ها و شعارهايى در راستاى تحقق عدالت اجتماعى و توجه به محرومان و به طور كلى، سياست هايى در جهت تضعيف كليساهاى آزادى بخش اتخاذ كرد (مصطفوى كاشانى، ١٣٧٤، ص ٥٧ـ٥٨).
نكته جالب توجه درباره نحوه تبليغ و ترويج اين الهيات در منطقه شبيه شيوه تبلغاتى انقلابيون ايران است. همان گونه كه در پيروزى انقلاب اسلامى، ابزارهاى ارتباطى گروه هاى سنتى مانند نوار، زيراكس، دستگاه ضبط صوت و تلفن و... سهم خاصى در برقرارى ارتباط انقلابيون و بيدارى عمومى مردم داشت، در آمريكاى لاتين هم همين رويكردها اتخاذ شد، با اين تفاوت كه در آنجا، حتى راديوهاى محلى و مستقل منطقه به كمك انقلابيون منطقه آمدند. در مقطعى، بسيارى از ايستگاه هاى راديويى كه از حمايت كليساى كاتوليك برخوردار بودند و در همه كشورهاى آمريكاى لاتين برنامه داشتند، الهيات آزادى بخش را تبليغ مى كردند. مثلاً، اسقف اعظم، اسكار رومرو (Oscar Romero) در السالوادور ـ كه از رهبران معنوى اين الهيات محسوب مى شود ـ برنامه «موعظه هاى شنبه» خود را در راديو آرچه يوسيزان (Ysax Archidiocesan) پخش مى نمود. اين برنامه هاى راديويى با توجه به تعداد زياد مخاطبان خود، در كشورى كه تقريبا تمامى رسانه هاى آن در دست اقليتى مرفه بود، به نوعى نقش روزنامه هاى شفاهى را ايفا مى كردند. اين برنامه ها در آن ايام كار خود را با پخش آموزشى متون دينى و ارتباط با آنچه در السالوادور در جريان بود، شروع مى كردند و در ادامه به پخش اطلاعيه هايى از كليساهاى آزادى بخش مى پرداختند كه حاوى موارد مستندى از وقوع قتل، شكنجه و ناپديد شدن انقلابيون و حتى برخى كشيشان بود. اين مجموعه برنامه هاى راديويى تازمان ترور وى در سال ١٩٨٠م همچنان بى وقفه ادامه داشتند(هينس،١٣٨١،ص ١١١ـ١١٢).
لئوناردو بوف، يكى از نظريه پردازان برجسته اين الهيات مى گويد: كليسايى كه به درد مردم رسيدگى نكند، اصلاً كليسا نيست، به درد هدايت مردم نمى خورد و از آن اهداف اصلى اش، فاصله دارد. خوزه ميگوئز بونينو، يكى ديگر از رهبران اين الهيات مى گويد: «الهيات بايد خطر ورود به مبارزه را بپذيرد، به جاى اينكه صرفا به انتقاد بپردازد، البته اين در صورتى است كه الهيات بخواهد توده هاى محروم شده از حقوقشان را به حركت بياورد» (همتى، ١٣٧٩، ص ١٧٧).
اجتماعات مسيحى مردمى؛ پايگاه انقلابيونيكى از مهم ترين تشكيلات مذهبى در برزيل كه حاصل نوآورى اجتماعى و تبليغى الهيات آزادى بخش است، تشكيل واحدهايى است كه اجتماعات مسيحى مردمى نام گرفته است. بنا بر برآوردهاى يكى از محققان سرشناس برزيلى، در آن كشور حدود ٧٠ هزار اجتماع مسيحى مردمى با چهار ميليون عضو وجود دارد. تشكيل اين اجتماعات، نشانگر به كارگيرى راهبرد جديد كليسا براى باز يافتن نفوذ خود در جامعه و بخصوص در ميان افراد تهيدست است و در حقيقت، تغيير مهمى در عرصه دستگاه دينى محسوب مى شود؛ زيرا مردم غيرروحانى، نقش و مسئوليت وسيع ترى در كليسا به عهده مى گيرند و دستگاه دينى نيز از تمركز هميشگى خود خارج مى شود (رفيعى، ١٣٧٤، ص ٣٧ـ٣٨). كليساهاى ديگر كشورها هم به مبارزه با بى عدالتى و استبداد پرداختند. براى نمونه، كليساى پاراگوئه، يكى از فعال ترين نهادهاى مذهبى آمريكايى لاتين در امور سياسى ـ اجتماعى است. نقش اين كليسا در ادامه حيات سياسى كشور، پس از دوره استعمارى، را بايد در گسترش الهيات آزادى بخش جست وجو كرد. كليساى پاراگوئه با الهام از الهيات آزادى بخش، مبارزات خود را تا جايى گسترش داد كه برخى از رهبران آن، از كشور تبعيد شدند.
كليسا و شوراى اسقف گرى پاراگوئه در دوران حكومت نظاميان پس از جنگ جهانى دوم، هميشه در خط مقدم جبهه فشار به دولت براى ايجاد اصلاحات اجتماعى و خوش رفتارى با زندانيان سياسى قرار داشت. اما دولت نظامى هم با متهم كردن كليسا به دخالت در امور سياسى، مدعى شد كه كليساى پاراگوئه، چپ ترين گرايش ها در آمريكاى لاتين را دارد. از اين رو، اقدام به بازداشت برخى از روحانيان مخالف نمود. كليسا هم در اقدامى متقابل، وزير كشور و رئيس پليس وقت اين كشور را تكفير كرد (نويدمقدم، ١٣٧٦، ص ٢٦ـ٢٧).
با توجه به اينكه الهيات آزادى بخش، در آماج حملات محافظه كاران كليساى كاتوليك قرار دارد و فرقه هاى مختلف پروتستان نيز براى از ميدان به در كردن آنها بيكار ننشسته و رقابت تبليغاتى خود را به شدت افزايش داده اند، اين سؤال به صورت جدى مطرح است كه آيا اين الهيات، همچنان مى تواند مدعى باشد كه برنامه كارآمد و قابل قبولى براى تغيير و تحول دارد؟ اگرچه روى كارآمدن برخى رهبران مردمى و ضدآمريكايى در منطقه، آنها را به تغييرات جدى در منطقه اميدوار كرده است.
٣. پروتستان ها
در سال هاى آخر قرن ١٩م، با استقلال كشورهاى منطقه و روى كار آمدن ليبرال ها در اكثر اين كشورها، امتيازات كليساى كاتوليك از سوى دولت ها به تديج كاهش يافت، به نحوى كه در اوايل قرن بيستم، كليسا و دولت از يكديگر كاملاً تفكيك شدند و يك نظام آموزش عمومى غيرمذهبى در كشورهاى منطقه به وجود آمد. نمايندگان ساير مذاهب و پيروان آنها، مجاز به ورود به كشور و تبليغ دين خود شدند و به تدريج قدرت كليسا روبه نقصان نهاد. از آن تاريخ به بعد، روابط كليساها و دولت ها چندان مناسب نبود (فروغى آرانى، ١٣٧٦ب، ص ٢٠). با روى كار آمدن ليبرال ها، نفوذ كليسا در امور سياسى ضعيف شد. امتيازات كليساها پس از ديگرى قطع شد و بخش زيادى از املاك كليسا، ملك عام اعلام شد.
با اينكه آمريكاى لاتين بيش از سه قرن تحت نفوذ كاتوليسيسم بود، اما با موج فرهنگى دينى جدى پروتستانيسم مواجه شده است و ميليون ها نفر از مردم اين قاره به شاخه هاى مختلف آن به ويژه اونجليست ها و پنتى كاستال ها مى گرايند. طبق برخى آمار، اگر تا دهه ١٩٣٠م تعداد پروتستان ها در اين سرزمين محدود بود، اما از دهه ١٩٦٠م همزمان با مواضع بحث برانگيز كليساى رسمى كاتوليك و برخورد آن با الهيات آزادى بخش، تعداد آنها، بخصوص در كشور برزيل، به شدت افزايش يافت. در سال ١٩١٤م در تمام كشورهاى منطقه، بيش از سيصد هزار نفر پروتستان وجود داشت، ولى تعداد پروتستان ها در سال ١٩٤٩م به ٥/٤ ميليون نفر و در سال ١٩٦١م حداقل به ٦ ميليون نفر رسيد. تعداد آنها طى سه دهه اخير از ١٥ ميليون نفر به بيش از ٤٠ ميليون نفر رسيد. اگرچه بسيارى هنوز هم معتقدند كه تار و پود جامعه آمريكاى لاتين با كاتوليسيسم درهم تنيده شده است و رشد پروتستانيسم نمى تواند با آن رقابت كند، ولى گرايش روزافزون پروتستانيسم انجيلى، توجه پژوهشگران و جامعه شناسان را به خود جلب كرده است كه در اين ميان، نقش ايالات متحده آمريكا در افزايش پيروان پروتستانيسم غيرقابل انكار است (مصطفوى كاشانى، ١٣٧٤، ص ٢١).
علل رشد پروتستان هارشد فزاينده آيين پروتستان را مى توان از ويژگى هاى مهم مسيحيت منطقه در اين قرن نام برد. اين رشد علل و عوامل مختلفى داشته است كه در ذيل، به مهم ترين آنها اشاره مى شود:
١. تغيير قوانين و آزادى مذهبعده اى معتقدند كه علت افزايش گروه هاى پروتستانى، آزادى هاى مذهبى است كه بر اساس قانون اساسى اين كشورها به آنها داده شده است (فروغى آرانى، ١٣٧٦الف، ص ٢١). ميسونرهاى پروتستان نيز از زمانى كه آزادى مذهبى در كشورهاى منطقه رواج يافت و حكومت ها مردمى شدند، حضور خود را در منطقه افزايش دادند و مدارس و درمانگاه ها و ساير خدمات متنوع ارائه كردند (فروغى آرانى، ١٣٧٦ب، ص ٢٠). از اين رو، در طول دو دهه اخير، تعداد پيروان مذهبى پروتستان در آمريكاى لاتين از ٢٥ ميليون نفر به ٥٠ ميليون نفر افزايش يافته است.
٢. سابقه منفى كليساهاى كاتوليك در افكار عمومىهمراهى كليساهاى كاتوليك با سياست هاى حاكمان و سرمايه داران در طول دوران استعمار و محافظه كارى آنها و عدم همسويى با مردم، موجب اعتراضات فراوان مردم و سبب دورى آنها از اين كليساها شد. برخورد اين كليساها با كشيشان الهيات آزادى بخش و انقلابى نيز مزيد بر علت شد و آنها را به سوى پروتستانتيسم سوق داد. از سويى ديگر، چون كليساهاى پروتستان در منطقه متهم به دست داشتن در برده دارى در منطقه نبوده اند، براى نژادهاى آفريقايى اين منطقه جذاب بوده است (رسول زاده و باغبانى، ١٣٨٩، ص ٣٣٨).
٣. سياست هاى ايالات متحده آمريكابرخى معتقدند كه علت پيدايى و گسترش مذهب پروتستان ها در آمريكاى لاتين انگلوساكسون ها هستند (شادلو، ١٣٧٤، ص ١٣). البته از سويى، آمريكا هم كشيش هاى بسيارى به اين كشورها فرستاده اند (فروغى آرانى، ١٣٧٦الف، ص ٢٣). يكى از تحليلگران مى نويسد كه در اوايل دهه ١٩٩٠م، حداقل ٥٤٠٠٠ مبلّغ پروتستانى از آمريكاى شمالى به تنهايى در آمريكاى لاتين مشغول فعاليت بودند (داديلين و هويت، ١٣٨١، ص ٢٦٢). از اين رو، برخى از تحليلگران معتقدند: وجود اين ميزان گسترده از مبلغان پروتستانى به منزله يورش انواع مبلغان اخير آمريكاى شمالى براى تضمين سيطره ايالات متحده آمريكا در منطقه است.
٤. استفاده از كشيش هاى بومىواقعيت فعلى در بسيارى از فرقه هاى پروتستانى منطقه ـ به ويژه فرقه پنتى كاستاليزم ـ اين است كه تعداد زيادى از هيئت هاى پروتستانى كه در اين كشورها به انجام فعاليت مشغولند، كاملاً بومى به شمار مى آيند. همين امر باعث شده است در بيشتر كشورهاى اين منطقه، تعداد طرف داران جنبش پروتستانيزم به طور خيره كننده اى فزونى يابد.
٥. تبليغات فراوانپروتستان ها در جهان و به ويژه آمريكاى لاتين تبليغات فراوانى انجام مى دهند و رسانه هاى تبليغى جذاب فراوانى دارند. هم اكنون پروتستان ها، به ويژه فرقه پروتستانيسم انجيلى، تمركز و سرمايه گذارى ويژه اى روى رسانه ها كرده اند تا از اين طريق، افكار و عقايد خود را اشاعه دهند. برخى معتقدند: الآن بيشترين تبليغات پروتستان ها در آمريكاى لاتين است كه توانسته طى دهه هاى اخير شرايط مذهبى را در اين كشورها دگرگون كند (مسجدجامعى، ١٣٧٩، ص ٢١٣ـ٢١٤).
عوامل مذكور باعث رشد فزاينده پروتستان ها در اين منطقه شد. اكنون پروتستان ها در برخى از كشورهاى آمريكاى لاتين درصد زيادى از مسيحيان را تشكيل مى دهند كه فعاليت هاى دينى و تبليغى پرشورى دارند. در سال هاى اخير، كنفرانس هاى بين المللى متعددى توسط آنها تشكيل شده كه نمايندگان كليه كشورهاى آن قاره در اين كنفرانس ها شركت مى كنند.
يك نكته مهم درباره رواج جنبش پروتستانيسم در منطقه اين است كه اين جنبش در روابط مذهبى خود هيچ گاه جنبشى يك دست و همگن نبوده است. براى مثال، در حالى كه پنتى كاستال ها بيشترين رشد جمعيتى را دارند و به زودى بخش گسترده اى از پيروان مذهب پروتستان را از آن خود خواهند نمود، اما گروه هاى مختلف مسيحى ديگرى هستند كه هر كدام به نمايندگى فرقه اى از مسيحيت همچون بابتيست ها (Baptists)، مورمون ها (Mormons)، متديست ها (Methodists) و شاهدان يهوه (Jehovahs) برخاسته اند. حتى به عقيده برخى، خود پنتى كاستاليسم نيز پديده اى واحد و يكپارچه نيست، بلكه در آن گرايش هاى گوناگون با ديدگاه هاى مذهبى متفاوت وجود دارد.
تحقيقات و گزارش هاى گوناگون از مناطق مختلف اين قاره حاكى از اين است كه در بيشتر كشورهاى آمريكاى لاتين، گرايش عمومى و گسترده اى در ميان پيروان آيين پروتستان نسبت به جناح راست حاكم وجود دارد و پروتستان ها از جمله پروتستانيسم انجيلى صلاح خود را در پيوند با منافع محافظه كارانه مى بيند (داديلين و هويت، ١٣٨١، ص ٢٦٥ـ٢٦٦). از اين رو، رهبران الهيات آزادى بخش و برخى سران كليساهاى كاتوليك منطقه، با نگاهى به حمايت بى قيد و شرط پروتستانى ها از جناح راست حاكم در منطقه، دامنه تهديد چنين آيينى را صرفا محدود به برنامه هاى اجتماعى كليسا نمى دانند. برخى از آنها، آشكارا پيوند و اتحاد پروتستانيزم به عنوان بازوى سياسى جناح راست با امپرياليسم آمريكا از طريق سازمان سيا را تقبيح مى كنند. از اين گذشته، تعدادى از رهبران الهيات آزادى بخش، از اين مى ترسند كه مبادا در سايه گسترش نفوذ پروتستانيزم، مزيت و برترى آنان به عنوان اهرم هاى اصلى مقابله با سياست هاى محافظه كارانه واتيكان به فراموشى سپرده شده و به يك قدرت درجه دوم تبديل شوند. براى مثال، خوزه كامبلين (Jose Comblin) و انريكو داسل (Dussell Enrigue) ـ كه از رهبران الهيات آزادى بخش هستند ـ بر اين باورند كه سياست هاى محافظه كارانه كليساى كاتوليك، عاقبت اقشار فقير جامعه را به آغوش پروتستان ها و به ويژه پنتى كاستال ها سوق خواهد داد. از اين رو، آنها بر اين اساس، همواره در تلاش بوده اند تا اين نهاد عريض و طويل را به ايجاد برخى تغييرات اساسى در سازوكارهاى خود متقاعد سازند (مصطفوى كاشانى، ١٣٧٤، ص ١٢٠). همچنين كليساهاى ملى كاتوليك در سال هاى اخير، با پذيرش شرايط جديد، سعى كردند با دورى جستن از موضوعات مناقشه برانگيز و تفرقه انداز، همبستگى و رهبرى قاطع را مشى اصلى خود قرار دهند.
آمار پروتستان ها در منطقهاز نظر پروتستان ها و همه تحليلگران، رشد كمّى پيروان اين مذهب در آمريكاى لاتين بسيار اميدواركننده است. كليساى انجيلى آمريكاى جنوبى نيز در سال ١٩٨٣م به طور رسمى گشايش يافت. اين كليسا داراى ٦ اسقف از ٦ كشور آرژانتين، بوليوى، شيلى، پاراگوئه، پرو و اروگوئه است. مقرّ اين كليسا در مونته ويديو اروگوئه است. بر اساس برآوردى كه در سال ١٩٩٥م از اين منطقه صورت گرفته است، هندوراس هم اكنون در حدود ٨ درصد اقليت پروتستانى و گواتمالا بين ٢٥ـ٣٥ درصد پروتستان دارد. در شيلى هم بيش از ٢٠ درصد جمعيت اين كشور را پروتستان ها تشكيل مى دهند. پرو ٥ درصد و برزيل نزديك به ١٥ درصد پروتستان دارد. در پاراگوئه، فرقه هاى پروتستانى مانند فرقه منونيت ها، كليساى انگليكن و كليساى تعميدى فعال هستند (داديلين و هويت، ١٣٨١، ص ٢٦٦ـ٢٦٧). پروتستان ها در كلمبيا نيز فعالند. كليساى آدونتيتاس در كلمبيا فعال است كه از طريق آژانس توسعه منابع هستى (ADRA) در انگليس و آمريكا هدايايى دريافت مى كند. كليساى لوتران وابسته به مارتين لوتر، داراى پيروانى در كلمبياست كه از آمريكا، فنلاند، سوئد، كانادا و نروژ و... كمك دريافت مى كند. امروزه حدود يك ميليون نفر در كلمبيا به گروه هايى از قبيل مورمون ها، كريشنا و گرايشات روحانى از قبيل آناندا مارگا (Anada Marga) تعلق دارند. فرقه مورمون در كلميبا، بيش از ١٢٦ هزار نفر عضو دارد. عملكرد كليساى كاتوليك كلمبيا باعث شده است كه ٥ درصد مردم كلمبيا نسبت به مذهب بى تفاوت گردند و جمعيت پيروان مذهب كاتوليك به حدود ٩٠ درصد جمعيت اين كشور، كاهش يابد. با ادامه روند فعلى، انتظار مى رود از پيروان مذهب كاتوليك كاسته شده و گرايش هاى فرقه هاى مذكور و يا بى تفاوتى نسبت به مذاهب افرايش يابد (قهرمانى چوبه، ١٣٧٦، ص ٢٢).
پروتستان هاى برزيل در ١٩٧٨م داراى ٦ كليساى مهم بوده اند كه يكى از مهم ترين آنها، كليساى انجيلى پيروان لوتر برزيل است. اين كليسا در سال ١٩٤٩م تأسيس شده، در سال ١٩٧٨م داراى ٨٧٠ هزار نفر عضو بوده است (رفيعى، ١٣٧٤، ص ٣٧). اقليت پروتستان نه تنها در برزيل، بلكه در تمام كشورهاى منطقه آمريكاى لاتين در حال افزايش هستند. در سال ١٩٧٠م، در برزيل هفت درصد از جمعيت كشور، پروتستان هستند. از اين ميان، كسانى كه معتقد به ارتباط زندگان با ارواح هستند ـ و به «فرقه عجيب» معروفند ـ حدود چهار درصد جمعيت كشور را تشكيل مى دهند (همان، ص ٣٤و٤٠).
دو درصد مردم آرژانتين پروتستان هستند (اصغرى، ١٣٧٤، ص ٢). حدود ١٢ درصد مردم شيلى پروتستان اونجليك (ساداتى فر، ١٣٧٧، ص ١٦) و كمتر از يك درصد مردم پاراگوئه پروتستان هستند (نويدمقدم، ١٣٧٦، ص ٢٩). نمايندگان كليساهاى پروتستان عمدتا در شهرهاى كيتو و گواياكيل اكوادور متمركز شده اند (فروغى آرانى، ١٣٧٦ب، ص ٤٤). پروتستان ها با تأسيس يك ايستگاه راديويى قوى به نام «صداى آند» نقش مهمى در تحول افكار عمومى مردم اين كشورها و برخى كشورهاى همسايه ايفا كرده اند (همان، ص ٢٤). در نيكاراگوئه، كليساى بابتسيت و متديست و ديگر كليساهاى پروتستانى فعاليت زيادى دارند (شادلو، ١٣٧٤، ص ٢١). در السالوادور، بيش از ٢٠٠ هزار نفر پيرو مذهب پروتستان هستند كه حدود ٣ درصد جمعيت اين كشور را تشكيل مى دهند. كليساى پنتى كاستال ها و انجمن هاى خدا (Assemblies of God) بزرگ ترين كليساى فرقه پروتستان در اين كشور محسوب مى شوند و كليساى ادونسيت (seventh-day Adventist) و كليساى خدا (Church of God) در درجه دوم اهميت و نفوذ قرار دارند. ساير گروه هاى مهم فرقه پروتستان كه در السالوادور، داراى تشكيلات كليسايى هستند، شامل كليساى بابتيست (Baptist church) و ميسيون آمريكاى مركزى (Cernteral Amrican Mission) مى باشند كه برخى از اين فرقه ها در ميان طبقات متوسط و پايين جامعه و نيز فقرا، داراى نفوذ و پذيرش زيادى هستند (فروغى آرانى، ١٣٧٦الف، ص ٢٢ـ٢٣).
در ذيل، به مهم ترين فرقه هاى فعال پروتستانى در منطقه اشاره مى شود:
١. پروتستانيسم انجليلىپروتستانيسم انجيلى، نحله اى از مذهب پروتستان هستند. پيروان اين فرقه به آموزه هايى نظير خطاناپذيرى كتاب مقدس و متولد شدن عيسى مسيح از مادرى باكره معتقدند. در دهه هاى اخير، گروه ها و دسته هاى مختلفى از اين جريان مذهبى وارد منطقه آمريكاى لاتين شده اند، تا حدى كه در برخى مناطق از آمريكاى لاتين ـ كه حداكثر وجود يك روحانى براى اقامه اعمال عبادى آنجا كافى است ـ چندين كشيش مشغول به فعاليت هستند.
مطالعات حول تبليغ پروتستانى هاى انجيلى (اونجليست ها) در آمريكاى لاتين به اين امر اشاره دارد كه آنها نقش بسيار محورى براى رسانه ها در تبليغات قايلند. «موعظه پروتستانيسم انجيلى» در تمامى اشكال خود، همچنان بر مبناى فعاليت هيئت هاى اوليه مبلغان مسيحى و گروه هاى مسيحى انجيلى در محله ها استوار بود؛ چراكه نبايد فراموش كرد بخش وسيعى از جمعيت منطقه آمريكاى لاتين به تلويزيون دسترسى نداشتند. همچنين با نگاهى به افرادى كه به تماشاى اين برنامه هاى تبليغاتى مى نشستند، معلوم مى شود كه مخاطبان اصلى اين برنامه ها را افرادى تشكيل مى دادند كه به تازگى به مذهب پروتستانيسم انجيلى گرويده بودند(هينس،١٣٨١،ص١٢٣).
هم اكنون مذهب پروتستانيسم انجيلى در ايالات متحده، آمريكاى مركزى و آمريكاى لاتين و آفريقا تمركز و سرمايه گذارى ويژه اى روى رسانه ها كرده اند تا از طريق اين رسانه ها، افكار و عقايد خود را اشاعه دهند. براى مثال، جيمى سواگارت (Jimmy swaggart) يكى از چهره هاى سرشناس يك گروه پروتستان منطقه است كه در بيش از ١٠٠٠ ايستگاه راديو ـ تلويزيونى در بيش از ١٠٠ كشور جهان برنامه پخش مى كرد. وى با نشان دادن فيلم كوتاهى از مبارزاتش در آمريكاى لاتين، به جمع آورى اعانه در ايالات متحده آمريكا مى پرداخت و بخشى از درآمد حاصله از اين كار براى هيئت هاى مبلغ، كليساها و نيز خريد زمان پخش راديو ـ تلويزيونى در آمريكاى لاتين هزينه مى شد. گفتنى است كه اين نوع گروه ها و رسانه هاى پروتستانى براى تأثيرگذارى هاى بيشتر و حضور پايدارتر، سعى مى كنند خود را در قالب يكى جناح راست سياسى معرفى نكنند، ولى به صورت پنهانى و با ظرافت، به نقد جريان ضد آمريكا و ضد نظام سرمايه دارى مى پردازند (همان، ص ١٠٨ـ١٠٩).
گذشته از اين سازمان هاى مذهبى، گروه هاى وابسته به آنها نيز در قالب اجتماعات خاصى سعى مى كنند تا با استفاده از رسانه ها، دسترسى خود را به مردم آسان تر كرده و از اين طريق به بسيج آنها بپردازند.
٢. پنتى كاستاليسم هاپنتى كاستاليسم نهضت گسترده و فراگيرى در بين مسيحيان پروتستان است كه بر تعميد روح تأكيد مى ورزند. برخى از رهبران الهيات آزادى بخش بر اين باورند كه سياست هاى محافظه كارانه كليساى كاتوليك منطقه، عامل اصلى گرايش اقشار فقير جامعه به پنتى كاستال هاست (داديلين و هويت، ١٣٨١، ص ٢٦٦ـ٢٦٧).
فرقه پنتى كاستى ها در ترويج مذهب پروتستان در آمريكاى لاتين نقش مؤثرى ايفا كرده اند و بخصوص فعاليت آنها در كشور شيلى بسيار مؤثر واقع شده است. جالب آنكه اولين كليساى پنتى كاستى كه به عضويت شوراى جهانى كليساها درآمد از كشور شيلى بود (الدر، ١٣٤٩، ص ١٨٩).
٣. مورمون هامورمون واژه اى است كه براى توصيف پيروان شعب مختلف جنبش قديسان آخرالزمان به كار مى رود و به اعضاى كليساى عيسى مسيح قديسان آخرالزمان (كه كليساى مورمون ها خوانده مى شود) اشاره مى كند. اين كليسا به دست جوزف اسميت در ششم آوريل ١٨٣٠م در ايالات متحده آمريكا تأسيس شد. وى مدعى بود كه خداوند بر او تجلى كرده و به وى گفته است كه نبايد از هيچ يك از اين كليساها پيروى كند. كليساى مورمون شاخه هاى كوچك و بزرگى دارد كه مهم ترين آنها به نام «كليساى عيسى مسيح قديسان آخرالزمان» سالت ليك سيتى در ايالت يوتاى آمريكا را مركز خود قرار داده است (توفيقى، ١٣٨١). مورمون ها در اكثر كشورهاى آمريكاى لاتين تبليغات و فعاليت گسترده اى را شروع كردند. آنها در بيشتر كشورهاى منطقه و به ويژه شيلى فعالند (ساداتى فر، ١٣٧٧، ص ١٦) و در كلمبيا، بيش از ١٢٦ هزار نفر عضو دارند (قهرمانى چوبه، ١٣٧٦، ص ٢٢).
٤. مون ها يا پيروان كليساى اتحادكليساى اتحاد يا انجمن روح القدس براى اتحاديه مسيحيت جهانى كه از مسيحيت كره سرچشمه گرفته است، توسط سونگ ميونگ مون (Sung Myung Moon)) بنيان گذاشته شده است. اين جنبش به همراه مورمون ها، به يكى از بحث برانگيزترين جنبش ها در قاره آمريكا تبديل شده است (وير، ١٣٧٨، ص ٩٦٩ـ٩٧٤).
كليساى مون تمام همّ خود را صرف از ميان برداشتن كمونيسم مى نمايد كه به اعتقاد آنها، زيان بارترين شكل حكومت شيطان است. بدين ترتيب، اين كليسا صبغه سياسى و همچنين نوعى وابستگى سياسى به حكومت آمريكا دارد (همان، ص ٩٧٣). آنها از نظر مالى هم وضع مستحكمى دارند. اين كليسا توجه فراوانى به اقليت هاى نژادى در برنامه هايش دارد و شوراى عمومى كليساى متحد مسيح، «كميسيون عدالت نژادى» را بنيان نهاده است كه از بين بيش از شش هزار كليساى اين فرقه بيش از هشتصد عدد آن متعلق به سياه پوستان است (راستن، ١٣٨٥، ص ٢٧٧ـ٢٨٦). اولويت هايى كه اكنون اين كليسا در مسائل اجتماعى قايل است عبارتند از: برقرارى مساوات نژادى، استفاده از قدرت ايالات متحده براى دست يابى به اهداف بشرى و كمك به استقرار صلح جهانى (همان، ص ٢٨٤)! اين كليسا در كشورهاى آمريكاى لاتين فعال است و فعاليت هايش در راستاى سياست هاى آمريكا در منطقه محسوب مى شود.
٥. شاهدان يهوهفرقه مسيحى شاهدان (گواهان) يهوه در سال ١٨٧٤م توسط چارلز تيز راسل (Charlez taz russel) تاجر آمريكايى ايجاد شد. مقرّ اين فرقه در پنسيلوانياى آمريكاست كه سازمانى به نام «برج مراقبت كتاب مقدس و انجمن نشر مقالات دينى» دارند (همان، ص ٢٠٧ـ٢٢٤).
اين فرقه بيش از ١٢ ميليون پيرو در ١٢٩ كشور جهان دارد و صاحب يكى از بزرگ ترين شركت هاى انتشاراتى دنيا و مجله اى به نام «لا آتا لايو» به ١٢ زبان و ٢٣ ميليون نسخه، به طور ماهانه است. اين فرقه در آمريكاى لاتين نيز فعاليت تبليغى فراوانى دارد. اين فرقه فقط در كلمبيا ٨٣٠ مركز و ٢٥ هزار پيرو دارد (قهرمانى چوبه، ١٣٧٦، ص ٢١ـ٢٢). شاهدان يهوه در شيلى نيز بسيار فعالند (ساداتى فر، ١٣٧٧، ص ١٦).
٦. انگليكنانگليكن ها كليساهايى هستند كه به طور مستقيم يا غيرمستقيم در دامان كليساى انگلستان پرورش يافته اند و سراسقف كنتربرى منزلت والايى در ميان همه اسقف هاى آنجا دارد. اين كليسا هم به مقدسات سبعه، اعتقادات و سلسله مراتب روحانى معمول در آيين كاتوليك احترام مى گذارد، ولى مرجعيت پاپ نفى مى شود. اگرچه اين كليسا به طور جدى نسبت به تمركز قدرت كليساى رم معترض و از آن دل زده است، اما هم اكنون تفاهم نامه ها و گفت وگوهايى بين كليساى كاتوليك و كليساى انگليكن در مورد مسائل داخلى و بين المللى صورت گرفته است (راستن، ١٣٨٥، ص ١٧ـ٤١).
حضور بين المللى جدى انگليكن ها در همين دو دهه اخير است كه در تمام قاره ها به ويژه مراكز كاتوليك نشين مانند آمريكاى لاتين و آفريقا فعال شده است و پيش از اين عمدتا در آمريكاى شمالى فعاليت داشتند؛ فعاليت هايى كه تحت عنوان «اپيسكوپالى ها» (Episcolals) معروف است.
كليساى انگليكن (كليساى انگليكن اپسيكوپال) برزيل داراى هفت اسقف نشين، از جمله كليساى اپيسكوپال برزيل است كه در سال ١٨٩٠م تأسيس شده است و بيش از ٦٥٠٠ عضو دارد (رفيعى،١٣٧٤،ص٣٧). كليساى انگليكن شيلى، علاوه بر پيروان خودش در شيلى، پيروان اين فرقه در پاراگوئه را نيز رهبرى مى كند (نويدمقدم، ١٣٧٦، ص ٣١). اين كليسا در نيكاراگوئه هم فعاليت تبليغى دارد و در اين كشور، تنها يك اسقف نشين در ماناگوا، پايتخت اين كشور، دارد (شادلو، ١٣٧٤، ص ٢١). اين كليسا در شيلى هم فعال است (ساداتى فر، ١٣٧٧، ص ١٥ـ١٦).
٧. فرقه هاى ديگر پروتستانىعلاوه بر فرقه هاى پروتستانى مذكور در آمريكاى لاتين، گروه هاى مختلف پروتستانى بى شمار ديگرى در اين منطقه فعالند كه بابتيست ها، متديست ها، كليساى ادونسيت، كليساى خدا و... از جمله آنها به شمار مى روند. مثلاً، در برزيل برخى از پروتستان هاى اين كشور معتقد به ارتباط زندگان با ارواح هستند كه معتقدان آن را پيروان «فرقه عجيب» مى خوانند و حدود چهار درصد جمعيت كشور را تشكيل مى دهند (رفيعى، ١٣٧٤، ص ٣٤و٤٠). در نيكاراگوئه نيز كليساهاى بابتسيت و متديست و ديگر كليساهاى پروتستانى فعاليت زيادى دارند (شادلو، ١٣٧٤، ص ٢١). در السالوادور، كليساى انجمن هاى خدا و كليساى ادونسيت از كليساهاى بزرگ و معتبر فرقه پروتستان در اين كشور محسوب مى شوند. ساير گروه هاى مهم فرقه پروتستان نيز در السالوادور، داراى تشكيلات كليسايى هستند كه كليساى بابتيست و ميسيون آمريكاى مركزى از جمله آنهاست. برخى از اين فرقه ها در ميان طبقات متوسط و پايين جامعه و نيز فقرا، داراى نفوذ و پذيرش زيادى هستند (فروغى آرانى، ١٣٧٦الف، ص ٢٢ـ٢٣).
نكته پايانىآمريكاى لاتين هم اكنون يكى از بزرگ ترين حوزه هاى فرهنگ مسيحى است كه از به هم پيوستگى و همزيستى مردمان بومى و سرخ پوست داراى اديان اوليه و ابتدايى و مهاجران اروپايى كاتوليك شكل گرفته است. مهاجرت گسترده آفريقاييان در بسيارى از مناطق اين منطقه (بخصوص در برزيل و كوبا) و مهاجرت هاى بعدى مردمان اروپا، گستره تأثيرات بر دين و فرهنگ مردم منطقه را افزايش داده و باعث شكل گيرى عقايدى مختلط از فرهنگ، سنن و مذهب هريك از مهاجران در اين سرزمين جديد شده است (والز، ١٣٨٥، ص ٦٩ـ٧٠). ويژگى عصر كنونى در منطقه، تأكيد مجدد بر فرهنگ هاى بومى آمريكاى لاتين و سنت هاى دينى گذشته و پايمال شده و تلاش براى احياى آنهاست. تلاش هاى بسيارى از سوى مسيحيان صورت مى گيرد تا زندگى و تعاليم مسيحى را به شيوه هايى بيان كنند كه فرهنگ هاى بومى را به طور جدى مدنظر قرار دهند (همان، ص ٧١). از سوى ديگر، توسط برخى از انديشمندان و محققان علاقه مند به فرهنگ و آيين سرخ پوستى تلاشى صورت گرفته تا فرهنگ، آداب، رسوم و آيين هاى سرخ پوستى از بين نرود و احيا شود. همچنين گرايش به دين اسلام هم در بين نسل جوان و احياى مسلمانان و به ويژه اعراب منطقه نيز از ديگر تحولات مهم در عرصه دين و اجتماع اين منطقه است و همين امور باعث شده است كه مسيحيت كنونى منطقه، انعطاف پذيرتر از گذشته باشد و تبليغات فراوانى براى جلب رضايت و حفظ پيروانش در منطقه داشته باشد.
نتيجه گيرىبا بررسى وضعيت مسيحيت در آمريكاى لاتين به اين نتيجه مى رسيم كه فرقه هاى گوناگون مسيحيت با چالش هاى جدى در زمينه هاى گوناگون مواجهند. بى توجهى به نيازهاى واقعى مردم، سابقه همكارى با ديكتاتورهاى منطقه، ابزار سياست مداران و حاكميت ها به ويژه سياست هاى آمريكا و كشورهاى غربى بودن، و... از جمله اين چالش ها به شمار مى رود. همين مسئله باعث شده است كه زمينه براى رشد و ظهور و فعاليت هاى تبليغى اديان و آيين هاى ديگر ـ چه الهى و چه غيرالهى ـ مانند اسلام، بوديسم، هندويسم، فرقه ضاله بهائيت، گروه هاى شيطان پرستى، معنويت هاى نوظهور و... فراهم شود. از اين رو، دنياى مسيحيت ـ به ويژه واتيكان ـ براى حفظ سيطره خويش براى اين منطقه، برنامه هاى فراوانى دارد و هزينه هاى هنگفتى براى جلب رضايت و حفظ پيروانش در منطقه صرف مى كند و تا انعطاف پذيرتر و مردمى تر از گذشته باشد و اين منطقه، همچنان حيات خلوت مسيحيت باقى بماند.
منابع
اصغرى، احمدرضا (١٣٧٤)، آرژانتين، تهران، وزارت امور خارجه.
الدر، جان (١٣٤٩)، تاريخ كليساى مسيح از سال ١٦٠٠ تا ١٩٧٠ ميلادى، ترجمه و. سيمونيان، تهران، بى نا.
بروجردى، مصطفى (١٣٨٠)، واتيكان، تهران، وزارت امور خارجه.
بيلز، كارلتون (١٣٥٧)، آمريكاى لاتين، دنياى انقلاب، ترجمه و.ج. تبريزى، چ چهارم، تهران، خوارزمى.
بى نا (١٣٧٥)، اروگوئه، چ دوم، تهران، وزارت امور خارجه.
پيوسته نژاد، محمد (١٣٧٦)، بوليوى، تهران، وزارت امور خارجه.
توفيقى، فاطمه، «كليساى مورمون» (١٣٨١)، هفت آسمان، ش ١٦، ص ١٧٧ـ١٩١.
حاج شريف، سعيده (١٣٧٤)، كوبا، تهران، وزارت امور خارجه.
داديلين، جين و دبيلو.اى هويت (١٣٨١)، «كليسا و سياست در آمريكاى لاتين؛ مذهب كاتوليك در برابر چالش هاى معاصر»، در: دين، جهانى شدن و فرهنگ سياسى در جهان سوم، ترجمه داود كيانى، تهران، پژوهشكده مطالعات راهبردى.
راستن، لئو (١٣٨٥)، فرهنگ تحليلى مذاهب آمريكايى، ترجمه محمد بقايى، چ دوم، تهران، حكمت.
رجبى يزدى، غلامعلى (١٣٧٤)، مكزيك، چ دوم، تهران، وزارت امور خارجه.
رسول زاده، عباس و جواد باغبانى (١٣٨٩)، شناخت مسيحيت، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى قدس سره.
رفيعى، رفيع (١٣٧٤)، برزيل، چ دوم، تهران، وزارت امور خارجه.
ساداتى فر، عبدالرحيم (١٣٧٧)، شيلى، تهران، وزارت امور خارجه.
شادلو، شيده (١٣٧٤)، نيكاراگوئه، تهران، وزارت امور خارجه.
ظفرى، محمدرضا، «الاهيات آزادى بخش» (خرداد ١٣٨٠)، غرب در آيينه فرهنگ، ش ١٠، ص ١١ـ١٨.
عسگرى، ياسر، «الاهيات آزادى بخش آمريكاى لاتين، ريشه ها و عوامل شكل گيرى»، (تابستان ١٣٨٩)، معرفت اديان، ش ٣، ١٣٩ـ١٦٨.
ـــــ «الاهيات آزادى بخش آمريكاى لاتين و وجوه تمايز آن با الاهيات مسيحى معاصر» (زمستان ١٣٨٨)، نقد و نظر، ش ٥٦، ص ١٥٦ـ١٨٢.
فروغى آرانى، مجيد (١٣٧٦الف)، السالوادور، تهران، وزارت امورخارجه.
ـــــ (١٣٧٦ب)، جمهورى اكوادور، تهران، وزارت امور خارجه.
فكرى ارشاد، منوچهر (١٣٤٩)، مسائل آمريكاى لاتين، تهران، توس.
قهرمانى چوبه، اردشير (١٣٧٦)، كلمبيا، تهران، وزارت امور خارجه.
گالئانو، ادواردو (١٣٧٣)، شريان هاى باز آمريكاى لاتين، ترجمه م. تميمى عرب، تهران، مركز نشر دانشگاهى.
گرنز، استنلى جى و راجر اى السون (١٣٨٦)، الاهيات مسيحى در قرن بيستم، ترجمه روبرت آسريان و ميشل آقاماليان، تهران، كتاب روشن.
گيربرانت، آلن (١٣٦٧)، كليساى انقلابى، ترجمه پرويز هوشمندراد، تهران، شباويز.
مسجدجامعى، محمد (١٣٧٩)، گفت وگوى دينى، گفت وگوى تمدنى (اسلام و مسيحيت در دوران جديد)، تهران، پورشاد.
مصطفوى كاشانى، ليلى (١٣٧٤)، پايان صد سال تنهايى: سيرى در اعتقادات مذهبى مردم آمريكاى لاتين، تهران، مركز مطالعات و تحقيقات بين الملل.
مك گراث، آلستر (١٣٨٤)، درسنامه الهيات مسيحى (شاخصه ها، منابع و روش ها)، ترجمه بهروز حدادى، قم، مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب.
نويدمقدم، داود (١٣٧٦)، پاراگوئه، تهران، وزارت امور خارجه.
والز، اندرو (١٣٨٥)، مسيحيت در جهان امروز، ترجمه احمدرضا مفتاح و حميد بخشنده، قم، مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب.
وير، رابرت (١٣٧٨)، جهان مذهبى، اديان و جوامع امروزى، ترجمه عبدالرحيم گواهى، چ دوم، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى.
همتى، همايون (ترجمه و تدوين) (١٣٧٩)، مقدمه اى بر الهيات معاصر مسيحى، تهران، نقش جهان.
هينس، جف (به اهتمام) (١٣٨١)، دين، جهانى شدن و فرهنگ سياسى در جهان سوم، ترجمه داود كيانى، تهران، پژوهشكده مطالعات راهبردى.