نشریه معرفت - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ١ - مهدويت در انديشه صادق آل محمد (ص)

مهدويت در انديشه صادق آل محمد (ص)

معرفت سال بيست و يكم ـ شماره ١٧٨ ـ مهر ١٣٩١، ٥٣ـ٦٩

محمدحسين فارياب*

چكيده

اعتقاد به ظهور منجى ـ كه در هندسه معرفتى مسلمانان از آن به «مهدى» ياد مى شود ـ از باورهاى مشترك ميان اديان آسمانى است. پيشوايان حقيقى دين مبين اسلام از زمان صدر اسلام به تبيين مسئله مهدويت پرداخته و بدين ترتيب، كمك شايانى به شيعيان در دوران غيبت امام عصر عليه السلام كرده اند.

     اين نوشتار بر آن است تا مسئله مهدويت را با روش نقلى و تا تمركز بر سخنان امام صادق عليه السلام واكاوى كرده، در اختيار شيعيان و رهروان مكتب تشيع قرار دهد. بر اساس مهم ترين يافته هاى اين تحقيق، دوران امام صادق عليه السلام به دليل ويژگى هاى خاص تاريخى مجال بيشترى براى تبيين اين مسئله فراهم نموده است، تا آنجا كه جزئى ترين مسائل مربوط به مهدويت در اين دوران بيان شده، وظايف منتظران در عصر غيبت، حوادث آخرالزمان، اتفاقات قيام تا استقرار حكومت و... نيز از تبيين آن حضرت دور نمانده است.

 

كليدواژه ها: مهدويت، انتظار، امام صادق عليه السلام، علايم ظهور، حكومت مهدوى.


* دانش پژوه دكترى كلام اسلامى، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى قدس سره.               [email protected]

دريافت: ١٢/١١/٩٠               پذيرش: ٢٦/٤/٩١.


 مقدّمه

اعتقاد و احساس نياز به عدالت پيش از آنكه يك باور دينى باشد، باورى است كه در درون انسان ها نهفته است. در دنياى امروز لزوم وجود يك منجى عدالت گستر بيش از پيش احساس مى شود و بشريت از برنامه هاى حاكمان كنونى دنيا نااميد شده است. جهان به سويى مى رود كه هر روز تشنگى مضاعفى براى آمدن منجى موعود اديان پيدا مى كند. چنين احساسى موجب شده است تا اعتقاد به منجى دستمايه سوءاستفاده برخى غرض ورزان قرار گرفته، مدعى مهدويت شوند. از اين رو، تبيين صحيح مسائل مربوط به آموزه مهدويت يكى از ضرورى ترين امور به شمار مى رود. از سوى ديگر، تبيين آموزه مهدويت و مسائل مربوط به آن، به طور عمده رويكردى نقلى طلبيده، از وظايف مهم پيشوايان دين اسلام بوده است. در اين ميان، دوران امام صادق عليه السلام به دليل موقعيت خاص تاريخى به دوران طلايى تاريخ تشيع به سبب نشر معارف اصيل شيعه تبديل شده است كه تبيين آموزه مهدويت نيز از اين مهم، مستثنا نيست. پرسش اصلى در اين ميان آن است كه مسئله مهدويت در انديشه امام صادق عليه السلام چه جايگاهى داشته است؟ فرصت تاريخى به دست آمده براى پيشواى مذهب اماميه، مجال بحث از چه مسائلى را در اين باره داده است؟ ديدگاه امام صادق عليه السلامدر باب مسائل مهدويت چه بوده است؟

     تاكنون محققان فراوانى درباره اصل مهدويت به تصنيف كتاب، پايان نامه و مقاله روى آورده اند. يكى از مهم ترين آنها كه با رويكرد نقلى نوشته شده است، كتاب منتخب الاثر اثر آيت اللّه صافى گلپايگانى است كه به  گونه اى موضوع  محوربه  جمع آورى  روايات پيرامون برخى موضوعات در باب مهدويت پرداخته است.

     با وجود اين، كتاب يادشده نيز مشتمل بر تمام موضوعات، به ويژه پيش نيازهاى بحث از مهدويت ـ و به طور خاص در دوران امام صادق عليه السلام ـ نيست.

     اين نوشتار، بر آن است تا مسائل مربوط به موضوع مهدويت را با بيان برخى پيش نيازهاى تاريخى و كلامى اين موضوع در انديشه امام صادق عليه السلام تبيين كند كه خواننده از رهگذر آن با مهم ترين مسائل مورد ابتلاى شيعيان در آن دوران نيز آشنا مى شود.

١. انحراف فكرى در مسئله مهدويت در دوران امام صادق عليه السلام

بى گمان، يكى از دلايل تأكيد فراوان امام صادق عليه السلامبر مسئله مهدويت، وجود برخى انحرافات فكرى راجع به اين مسئله در آن دوران و پيش از آن بوده است. روايات مربوط به مهدويت به گونه اى است كه نشان مى دهد مسئله مهدويت از دوران حضور نبى اكرم صلى الله عليه و آله نيز مطرح و تبيين شده است، چنان كه فرمودند: «مهدى از فرزندان من است. اسم او اسم من و كنيه او كنيه من است. شبيه ترين مردم به من از لحاظ صورت و سيرت است. به خاطر او غيبت و حيرتى واقع مى شود كه امت ها در آن گمراه مى شوند... .»[١]

    با وجود اين، از نيمه نخست قرن اول هجرى، مدعيان مهدويت از مدينه كار خود را شروع و تلاش كردند آموزه مهدويت را به نفع خود مصادره نمايند.[٢] به گزارش تاريخ، پيشينه ادعاى مهدويت، به فرقه اى به نام «سبأييه» باز مى گردد كه امام على عليه السلام را «مهدى» ناميدند و گمان كردند كه ايشان كشته نشده و در آخرالزمان ظهور مى كند.[٣] پس از آن، برخى گروه هاى فرقه كيسانيه موضوع مهدويت محمد حنفيه را مطرح كردند و پس از مرگش نيز گفتند او زنده است و در كوه رضوى زندگى مى كند و روزى ظهور خواهد كرد.[٤] در ادامه، گروهى مدعى شدند كه محمدبن عبداللّه بن الحسن معروف به «نفس زكيه» «مهدى» است.[٥] در پى آن، فرقه باقريه بر اين باور شدند كه امام  محمدباقر عليه السلام همان  مهدى  منتظر است.[٦]

    آن گاه كه مسئله بسيار مهم مهدويت كه در حقيقت، تجلّى حكومت صالحان روى زمين است، چنين مورد دستبرد منحرفان قرار مى گيرد، امام صادق عليه السلامبر خود لازم مى داند كه با تبيين صحيح مسئله مهدويت، ضمن آگاهى بخشى نسبت به اصل اين مسئله، به مقابله با جريان هاى منحرف فكرى در آن دوران بپردازد. فضاى باز فكرى آن روز نيز مجالى گسترده در اختيار امام عليه السلام قرار داد تا هرچه بيشتر به تبيين مسئله مهدويت همت گمارد.

٢. چشم اندازى به مسئله امامت در انديشه امام صادق عليه السلام

پيش از بيان تفصيلى ديدگاه هاى امام صادق عليه السلام در باب مهدويت، رويكرد ايشان به مسئله امامت و جايگاه امام در نظام تكوين و تشريع ضرورى مى نمايد.

     در انديشه امام صادق عليه السلام در هر دوره اى از تاريخ بشر وجود حجت ميان مردم ضرورى است. اين حجت در عصر حضور پيامبران، خود پيامبران هستند و پس از آن، امامان عليهم السلام مصاديق آن حجت هاى الهى اند. حسين بن زياد نقل مى كند كه امام صادق عليه السلام فرمودند: «إِنَّ الْأَرْضَ لَا تَخْلُو مِنْ أَنْ يكُونَ فِيهَا حُجَّةٌ عَالِمٌ»؛[٧] زمين  از وجود حجتى  عالم  خالى  نيست.

    ايشان در سخنى ديگر، يكى از وظايف اين حجت را چنين تبيين كردند: «وَ اللَّهِ، مَا تَرَكَ اللَّهُ الْأَرْضَ ـ مُنْذُ قَبَضَ آدَمَ ـ إِلَّا وَ فِيهَا إِمَامٌ يهْتَدَى بِهِ إِلَى اللَّهِ، وَ هُوَ حُجَّةُ اللَّهِ عَلَى الْعِبَادِ،...»؛[٨] به خدا سوگند، خداوند از آن زمان كه از حضرت آدم عليه السلامقبض روح كرد، زمين را رها نكرد، مگر آنكه امامى در آن قرار داد كه به وسيله او مردم به سوى خدا هدايت ميشوند و او حجت خدا بر بندگان است... .

     بر اساس اين روايت، هدايت تشريعى بندگان يكى از وظايف امام است. چنين كسى لازم است از تمام علوم آگاهى داشته باشد؛ چنان كه صفوان از امام صادق عليه السلام نقل مى كند كه فرمود: «إن اللّه... أعظم من أن يحتج بعبد من عباده ثم يخفى عنه شيئا من أخبار السماء و الأرض»؛[٩] همانا خداوند... بزرگ تر از آن است كه بر بندگان خود به كسى احتجاج كند، سپس چيزى از اخبار آسمان و زمين را از او مخفى نگه دارد.

     همچنين امام نه تنها وظيفه هدايت تشريعى بندگان را بر عهده دارد، بلكه واسطه فيض ميان خدا و بندگان است؛ بدين معنا كه بدون حضور ايشان، دنيا اهل خود را در خود فرو مى برد. امام صادق عليه السلام راجع به امامان عليهم السلام فرمودند: «خداوند آنها را اركان زمين قرار داد كه اهل خود را نگه دارد... .»[١٠]

    در انديشه امام صادق عليه السلام، متصدى منصب امامت فردى منصوب از جانب خداوند،[١١] مفترض الطاعه،[١٢] باب اللّه،[١٣] خليفه اللّه،[١٤] وجه اللّه[١٥] و خازن علم الهى است[١٦] كه از مقام عصمت برخوردار است.[١٧]

    امام با چنين ويژگى هايى همواره روى زمين وجود دارد تا آنجا كه اگر دو نفر روى زمين وجود داشته باشد، يكى از آن دو امام است. امام صادق عليه السلام فرمودند: «لَوْ لَمْ يبْقَ فِى الْأَرْضِ إِلَّا اثْنَانِ لَكَانَ أَحَدُهُمَا الْحُجَّة.»[١٨] همچنين فرمودند: «آخرين كسى كه مى ميرد امام است، تا كسى بر خداوند احتجاج نكند كه خداوند او را بدون حجتى بر او رها كرده است.»[١٩]

٣. مهدويت در قرآن در انديشه امام صادق عليه السلام

تأويل آيات قرآن كريم از جمله وظايف ائمّه اطهار عليهم السلام بوده است. آيات فراوانى از قرآن كريم در سخنان امامان معصوم بر وجود مقدس امام زمان عليه السلام تطبيق شده است. در اين باره على بن رئاب از امام صادق عليه السلام نقل كرده كه راجع به آيه «يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ لاَ يَنفَعُ نَفْسا إِيمَانُهَا لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِن قَبْلُ» (انعام: ١٥٨) فرمودند: «الْآياتُ هُمُ الْأَئِمَّةُ وَ الْآيةُ الْمُنْتَظَرَةُ الْقَائِمُ فَيوْمَئِذٍ لا ينْفَعُ نَفْسا إِيمانُها لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلِ قِيامِهِ بِالسَّيفِ وَ إِنْ آمَنَتْ بِمَنْ تَقَدَّمَهُ مِنْ آبَائِهِ»؛[٢٠] آيات همان امامان هستند و آيه مورد انتظار، قائم عليه السلام است. پس در آن روز ايمان آوردن افرادى كه قبل از قيام به شمشير قائم ايمان نياورده اند، سودى نخواهد داشت؛ اگرچه به امامان از پدران ايشان ايمان آورده باشند.

     در اين باره داودبن كثير رقّى نيز از امام صادق عليه السلام نقل مى كند كه راجع به آيه «الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ» (بقره: ٣) فرمودند: «مَنْ أَقَرَّ بِقِيامِ الْقَائِمِ أَنَّهُ حَق»؛[٢١] آنها كسانى هستند كه اذعان كنند قيام قائم عليه السلام حق است.

     يحيى بن ابى القاسم نيز از آن حضرت راجع به آيات «الم ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَيْبَ فِيهِ هُدىً لِلْمُتَّقِينَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ»(بقره: ١ـ٣) سؤال كرد. ايشان فرمودند: «الْمُتَّقُونَ شِيعَةُ عَلِى (ع) وَ الْغَيبُ فَهُوَ الْحُجَّةُ الْغَائِب»؛[٢٢] متقين همان شيعيان على عليه السلامهستند و غيب همان حجت غايب است.

     امام صادق عليه السلام در تفسير آيه «فَإِذَا نُقِرَ فِي النَّاقُورِ» (مدثر: ٨) نيز فرمودند: «إِنَّ مِنَّا إِمَاما مُسْتَتِرا فَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ إِظْهَارَ أَمْرِهِ نَكَتَ فِى قَلْبِهِ نُكْتَةً فَظَهَرَ وَ أَمَرَ بِأَمْرِ اللَّهِ عَزَّوَجَل»؛[٢٣] از ماست امامى كه نهان است و آن گاه خداوند ـ عزوجل ـ بخواهد او را ظاهر سازد، قلبش را تحت تأثير قرار دهد و او ظاهر شود و به دستورات خداوند ـ عزوجل ـ فرمان دهد.

     امام صادق عليه السلام راجع به آيه «قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ مَاؤُكُمْ غَوْرا فَمَن يَأْتِيكُم بِمَاء مَعِينٍ» (ملك: ٣٠) فرمودند: «أَرَأَيتُمْ إِنْ غَابَ عَنْكُمْ إِمَامُكُمْ فَمَنْ يأْتِيكُمْ بِإِمَامٍ جَدِيد»؛[٢٤] بگو به من خبر دهيد اگر امام شما غايب شد، پس چه كسى است كه براى شما امام جديد آورد؟

     ايشان همچنين آيه «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ...» (نور: ٥٥) را نيز در شأن حضرت قائم عليه السلام و ياران ايشان دانستند.[٢٥]

٤. آفرينش نورى امام عصر عليه السلام

بر اساس برخى روايات، اولين موجودات آفريده شده انوار مقدس ائمّه اطهار عليهم السلام و در رأس آنها نور مقدس رسول اكرم صلى الله عليه و آله بوده است؛ چنان كه خود فرمودند: «اول ما خلق اللّه نورى.»[٢٦]

    در اين باره امام صادق عليه السلام با تأكيد بر اين مسئله، بر نورى بودن خلقت حضرت مهدى عليه السلام نيز تصريح مى كنند؛ چنان كه به مفضل بن عمر فرمودند: «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى خَلَقَ أَرْبَعَةَ عَشَرَ نُورا قَبْلَ خَلْقِ الْخَلْقِ بِأَرْبَعَةَ عَشَرَ أَلْفَ عَامٍ فَهِى أَرْوَاحُنَا فَقِيلَ لَهُ ياابْنَ رَسُولِ اللَّهِ وَ مَنِ الْأَرْبَعَةَ عَشَرَ فَقَالَ مُحَمَّدٌ وَ عَلِى وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَينُ وَ الْأَئِمَّةُ مِنْ وُلْدِ الْحُسَينِ آخِرُهُمُ الْقَائِمُ...»؛[٢٧] خداوند تبارك و تعالى چهارده هزار سال پيش از آفرينش آفريدگان، چهارده نور را آفريد. آنها ارواح ما هستند. به ايشان گفته شد: آن چهارده نور چه كسانى هستند؟ پس فرمود: محمد و على و فاطمه و حسن و حسين و امامان از نسل حسين،آخرين آنهاقائم است... .

٥. انكار مهدويت؛ خروج از اسلام

اگرچه در دوران پيش از امام صادق عليه السلاممسئله مهدويت فراوان مورد تأكيد بود است، در دوران آن حضرت اين مسئله با ادبيات ديگرى مطرح مى شود؛ به گونه اى كه لحن امام صادق عليه السلام در باب اعتقاد به اصل مسئله مهدويت اوجى محسوس به خود مى گيرد. ايشان ـ دست كم در دو روايت ـ مى فرمايند: «مَنْ أَقَرَّ بِجَمِيعِ الْأَئِمَّةِ وَ جَحَدَ الْمَهْدِى كَانَ كَمَنْ أَقَرَّ بِجَمِيعِ الْأَنْبِياءِ وَ جَحَدَ مُحَمَّدا (ص) نُبُوَّتَه»؛[٢٨] كسى كه به تمام امامان اقرار كرده و مهدى را انكار كند مانند كسى است كه تمام پيامبران را پذيرفته، اما نبوت حضرت محمد صلى الله عليه و آله را انكار كند.

     روشن است كه انكار نبوت رسول گرامى صلى الله عليه و آله، خروج از دين اسلام را در پى خواهد داشت.

٦. معرفى نَسَبى حضرت مهدى عليه السلام

چنان كه گذشت، تاريخ تشيع نشان از انحرافات جدى در باب مهدويت داشته است. تشكيل فرقه هاى متعدد در درون شيعه، بدين دليل بود كه هر فرقه مهدى موعود را از آنِ خود مى دانست.[٢٩] در اين ميان، امام صادق عليه السلام با دركى عميق از اين مسئله به دفعات به معرفى نشانه هاى حضرت مهدى پرداختند. ايشان در برخى روايات خود تأكيد مى كنند كه تمام امامان «مهدى» هستند؛ چنان كه فرمودند: «منّا اثنا عشر مهديا.»[٣٠]

    با وجود اين، براى تفكيك مهدى موعود و قائم از ديگر امامان، به بيان نشانه هاى ايشان پرداختند؛ چنان كه در روايتى خطاب به ابوبصير فرمودند: «يكُونُ بَعْدَ الْحُسَينِ تِسْعَةُ أَئِمَّةٍ تَاسِعُهُمْ قَائِمُهُم»؛[٣١] پس از حسين عليه السلام نه امام است، نهمين از آنها قائم عليه السلام خواهد بود.

     ايشان به ابوالهيثم تميمى نيز فرمودند: «إِذَا تَوَالَتْ ثَلَاثَةُ أَسْمَاءٍ مُحَمَّدٌ وَ عَلِى وَ الْحَسَنُ كَانَ رَابِعُهُمْ قَائِمُهُم»؛[٣٢] هنگامى كه سه اسم محمد و على و حسن به دنبال هم آمدند، چهارمى آنها قائم آنهاست.

     همچنين مفضل بن عمر نقل مى كند كه روزى بر مولايم امام صادق عليه السلام وارد شدم و از ايشان خواستم كه جانشين پس از خود را معرفى كند. ايشان فرمودند: «الْإِمَامُ مِنْ بَعْدِى ابْنِى مُوسَى وَ الْخَلَفُ الْمَأْمُولُ الْمُنْتَظَرُ م ح م د بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِى بْنِ مُحَمَّدِبْنِ عَلِى بْنِ مُوسَى»؛[٣٣] امام پس از من فرزندم موسى است و آن جانشينى كه مورد آرزو و انتظار است م ح م د فرزند حسن بن على بن محمدبن على بن موسى است.

     نكته قابل تأمّل در اين روايت آن است كه امام صادق عليه السلامبدون آنكه مفضل سؤالى راجع به امام عصر عليه السلام داشته باشد، خود به معرفى نشانه هاى امام عصر عليه السلام مبادرت مى ورزد.

     ابوبصير نيز نقل مى كند كه امام صادق عليه السلام فرمودند: «مِنَّا اثْنَا عَشَرَ مَهْدِيا مَضَى سِتَّةٌ وَ بَقِى سِتَّةٌ يصْنَعُ اللَّهُ بِالسَّادِسِ مَا أَحَب»؛[٣٤] از ما دوازده مهدى وجود دارد؛ شش تا از آنها گذشته و شش تاى ديگر باقى است. خداوند راجع به ششمى آنچه را دوست دارد، انجام خواهد داد.

     امام صادق عليه السلام در گفت وگوى خود با سيدحميرى نيز بر اين نكته تأكيد كردند كه مهدى موعود ششمين فرزند از نسل اوست.[٣٥] ابن ابى يعفور نيز هنگامى كه از امام خواست تا مهدى موعود را به او بشناساند، امام فرمود كه او پنجمين  فرزند از نسل  هفتمين  امام  است.[٣٦]

    امام صادق عليه السلام به ابوبصير نيز فرمودند: «يا أَبَابَصِيرٍ هُوَ الْخَامِسُ مِنْ وُلْدِ ابْنِى مُوسَى ذَلِكَ ابْنُ سَيدَةِ الْإِمَاءِ»؛[٣٧] او پنجمين امام از نسل فرزندم موسى است؛ او فرزند سرور كنيزان است.

٧. شباهت با پيامبران الهى

در اين دوران، شباهت امام عصر عليه السلام با پيامبران الهى در روايات متعددى تبيين مى شود؛ چنان كه عبداللّه بن سنان از امام صادق عليه السلام نقل مى كند كه فرمودند: «فِى الْقَائِمِ سُنَّةٌ مِنْ مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ(ع)... خَفَاءُ مَوْلِدِهِ وَ غَيبَتُهُ عَنْ قَوْمِهِ»؛[٣٨] در قائم سنتى از موسى بن عمران عليه السلام است... پنهان بودن تولد و غيبت از قوم خود.

     سدير صيرفى از امام صادق نقل مى كند كه راجع به شباهت ميان امام عصر عليه السلام با حضرت يوسف عليه السلام بر اين نكته تأكيد كرد كه برادران يوسف او را نشناختند در حالى كه او برادر ايشان بود. همچنين در حالى كه ميان يعقوب و يوسف عليهماالسلام تنها هجده روز راه بود و خداوند مى توانست يعقوب عليه السلام را از جاى يوسف عليه السلام آگاه سازد، اما چنين نكرد. به همين سان، خداوند حجت خود يعنى امام زمان عليه السلامرا پنهان كرده و او در حالى كه در بازارهاى مردم راه مى رود، اما مردم او را نمى شناسند تا آنكه خداوند به او اجازه دهد خود را معرفى كند.[٣٩]

    امام صادق عليه السلام در روايتى ديگر خطاب به ابوبصير، به شباهت ميان امام زمان عليه السلام با حضرت موسى، عيسى و يوسف عليهماالسلام و پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله پرداخته، فرمودند: «فَأَمَّا سُنَّتُهُ مِنْ مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ فَخَائِفٌ يتَرَقَّبُ وَ أَمَّا سُنَّتُهُ مِنْ عِيسَى فَيقَالُ فِيهِ مَا قِيلَ فِى عِيسَى وَ أَمَّا سُنَّتُهُ مِنْ يوسُفَ فَالسِّتْرُ يجْعَلُ اللَّهُ بَينَهُ وَ بَينَ الْخَلْقِ حِجَابا يرَوْنَهُ وَ لَا يعْرِفُونَهُ وَ أَمَّا سُنَّتُهُ مِنْ مُحَمَّدٍ ص فَيهْتَدِى بِهُدَاهُ وَ يسِيرُ بِسِيرَتِه»؛[٤٠] اما سنت او از موسى بن عمران آن است كه خائف و مراقب است و اما سنت او از عيسى آن است كه آنچه راجع به عيسى گفته شده، راجع به او هم گفته مى شود و اما سنت او از يوسف، پنهان بودن است، به گونه اى كه خداوند ميان او و مردم حجابى افكنده كه او را ديده اما نمى شناختند و اما سنت او از محمد صلى الله عليه و آله آن است كه به هدايت او هدايت كرده و به سيره او عمل مى كند.

     امام صادق عليه السلام در روايتى ديگر نيز شباهت ميان حضرت مهدى عليه السلام و حضرت خضر را عمر طولانى هر دو دانستند.[٤١]

٨. پنهان يا آشكار ساختن نام امام زمان عليه السلام

يكى از مسائلى كه از ديرباز مورد توجه بوده، مسئله جواز يا عدم جواز نام بردن از اسم امام زمان عليه السلام است. در سخنان امام صادق عليه السلام دو رويه وجود دارد.

     ١ـ٨. منع نام بردن از امام عصر عليه السلام

بر اساس برخى روايات، امام صادق عليه السلامتلاش وافرى در پنهان ساختن نام امام عصر عليه السلام داشته است؛ چنان كه وقتى ايشان نام تمام امامان عليهم السلامرا براى عبداللّه بن ابى الهذيل بيان كرد، از امام عصر عليه السلام با عنوان «ابن الحسن» ياد كرده، فرمود: «... ثُمَّ عَلِى بْنُ مُوسَى ثُمَّ مُحَمَّدُبْنُ عَلِى ثُمَّ عَلِى بْنُ مُحَمَّدٍ ثُمَّ الْحَسَنُ بْنُ عَلِى ثُمَّ ابْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِى... .»[٤٢]

    ايشان در سخن ديگرى خطاب به ابن ابى يعفور فرمودند: «يغِيبُ عَنْكُمْ شَخْصُهُ وَ لَا يحِلُّ لَكُمْ تَسْمِيتُه»؛[٤٣] او از شما غايب بوده و بردن نام او براى شما جايز نيست.

     امام صادق عليه السلام به مفضل بن عمر نيز فرمودند: «إِياكُمْ وَ التَّنْوِيهَ»؛[٤٤] بر شما باد كه مبادا نام او را بلند كنيد.

     شديدترين بيان امام صادق عليه السلام سخنى است كه ابن رئاب از ايشان نقل كرده است كه فرمودند: «صَاحِبُ هَذَا الْأَمْرِ لَا يسَمِّيهِ بِاسْمِهِ إِلَّا كَافِر»؛[٤٥] صاحب اين امر كسى است كه كسى اسم او رانمى بردمگر كافر.

     ٢ـ٨. جواز نام بردن از امام عصر عليه السلام

بر اساس برخى ديگر از سخنان امام صادق عليه السلام، نام بردن از حضرت مهدى عليه السلام منعى ندارد؛ چنان كه ايشان خود چنين كرده اند. براى مثال، خطاب به زيد شحّام فرمودند: «نَحْنُ اثْنَا عَشَرَ... أَوَّلُنَا مُحَمَّدٌ وَ أَوْسَطُنَا مُحَمَّدٌ وَ آخِرُنَا مُحَمَّد»؛[٤٦] ما دوازده نفر هستيم... اول ما محمد و وسط ما محمد و آخرين ما نيز محمد است.

     ايشان در سخنى ديگر نيز فرمودند: «الخلف الصالح من ولدى و هو المهدى اسمه محمد و كنيته أبوالقاسم»؛[٤٧] خلف صالح از نسل من است و او مهدى است؛ نام او محمد و كنيه او ابوالقاسم است.

جمع بندى: دانشمندان شيعى در خصوص اين مسئله اتفاق نظر ندارند؛ چنان كه برخى همچون علّامه مجلسى بر حرمت تسميه تأكيد كرده[٤٨] و برخى ديگر آن را مخصوص زمان تقيه دانسته اند.[٤٩] با وجود اين، سيره غالب عالمان شيعى بر نام بردن از امام عصر عليه السلام استوار بوده است.[٥٠]

    به نظر مى رسد ـ چنان كه برخى محققان نيز بر آن باور هستند ـ روايات دسته دوم در مجموع بيشتر از روايات دسته اول باشند[٥١] و روايات دسته اول در زمانى صادر شده اند كه فضاى تقيه حاكم بوده است. از اين رو، در عصر غيبت دليلى بر منع از نام بردن از امام عصر عليه السلاموجود ندارد.[٥٢]

٩. غيبت امام زمان عليه السلام

از ديگر امور مورد تأكيد در امر مهدويت، مسئله غيبت امام زمان عليه السلام است. اين مسئله كه از دوران رسالت رسول اللّه صلى الله عليه و آلهبراى مردم تبيين شده بود،[٥٣] در اين دوران با شدت بيشترى مطرح مى شود. امام صادق عليه السلام گاه با سوگند، بر حتميت اين غيبت تأكيد مى كنند؛ چنان كه فرمودند: «وَ اللَّهِ لَيغِيبَنَّ عَنْكُمْ مَهْدِيكُمْ حَتَّى يقُولَ الْجَاهِلُ مِنْكُمْ مَا لِلَّهِ فِى آلِ مُحَمَّدٍ حَاجَةٌ»؛[٥٤] به خدا سوگند كه مهدى شما از شما غايب مى شود تا آنكه فرد نادان از شما مى گويد: براى خدا در آل محمد حاجتى نيست.

     ايشان افزون بر تأكيد بر اصل غيبت، به دوگونه بودن غيبت نيز اشاره كردند، چنان كه به عبيدبن زراره فرمودند: «لِلْقَائِمِ غَيبَتَانِ يشْهَدُ فِى إِحْدَاهُمَا الْمَوَاسِمَ يرَى النَّاسَ وَ لَا يرَوْنَه»؛[٥٥] براى قائم دو غيبت است؛ در يكى از آنها، در موسم هاى حج حاضر بوده، مردم را مى بيند و آنها او را نمى بينند.

     ايشان در روايت ديگرى خطاب به اسحاق بن عمار به بيان جزئيات اين دوگونه غيبت مى پردازند: «لِلْقَائِمِ غَيبَتَانِ إِحْدَاهُمَا قَصِيرَةٌ وَ الْأُخْرَى طَوِيلَةٌ الْغَيبَةُ الْأُولَى لَا يعْلَمُ بِمَكَانِهِ فِيهَا إِلَّا خَاصَّةُ شِيعَتِهِ وَ الْأُخْرَى لَا يعْلَمُ بِمَكَانِهِ فِيهَا إِلَّا خَاصَّةُ مَوَالِيهِ»؛[٥٦] براى قائم دو غيبت است. يكى از آن دو كوتاه و ديگرى طولانى است. در غيبت نخست، تنها خواص از شيعيانش از مكان او آگاهى دارند و در غيبت ديگر، تنها خواص از دوستانش از مكان او خبر دارند.

      امام صادق عليه السلام افزون بر تأكيد راجع به اصل غيبت، در برخى سخنانشان علت غيبت را نيز بيان كردند. در همين باره وقتى كه زراره خواستار علت غيبت شد، ايشان مسئله خوف از جان را مطرح فرمودند.[٥٧]

    واكنش مردم نسبت به مسئله غيبت نيز يكى از مسائل مورد بحث در آن عصر بوده است. امام صادق عليه السلامخطاب به زراره فرمودند: «هُوَ الَّذِى يشُكُّ النَّاسُ فِى وِلَادَتِهِ مِنْهُمْ مَنْ يقُولُ هُوَ حَمْلٌ وَ مِنْهُمْ مَنْ يقُولُ هُوَ غَائِبٌ وَ مِنْهُمْ مَنْ يقُولُ مَا وُلِدَ وَ مِنْهُمْ مَنْ يقُولُ وُلِدَ قَبْلَ وَفَاةِ أَبِيهِ بِسَنَتَينِ... فَعِنْدَ ذَلِكَ يرْتَابُ الْمُبْطِلُونَ»؛[٥٨] او كسى است كه مردم در ولادت او شك مى كنند. برخى مى گويند كه او حمل است [هنوز متولد نشده است ]و برخى مى گويند او غايب است و برخى مى گويند او متولد نشده است و برخى مى گويند او دو سال پيش از وفات پدرش متولد شده است... پس در آن هنگام، باطل جويان شك مى كنند.

     از سخنان امام صادق عليه السلام استفاده مى شود كه شرايط به گونه اى در عصر غيبت رقم مى خورد كه فضاى شك و ترديد حاكم مى گردد؛ از اين روست كه باطل جويان در امامت ايشان دچار ترديد مى شوند؛ چنان كه به برخى اصحاب خود از ايجاد شك و ترديد به سبب طولانى شدن غيبت در آن دوران و در پى آن، ارتداد اكثر آنها از دين خبر داده[٥٩] و در برخى ديگر از روايات خطاب به محمدبن مسلم چنين دستور دادند: «اگر صاحب اين امر غايب شد، پس او را انكار نكنيد.»[٦٠]

    با وجود اين، در روايات اين دوره ـ دست كم در چهار روايت ـ تأكيد مى شود كه اولياى الهى هرگز در غيبت امام خود ترديد نمى كنند، چراكه اگر آنها هم ترديد مى كردند، خداوند هرگز حجت خود را مخفى نمى كرد.[٦١]

    در اين باره ايشان به هانى تمّار فرمودند: «إِنَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ غَيبَةً فَلْيتَّقِ اللَّهَ عَبْدٌ وَ لْيتَمَسَّكْ بِدِينِه»؛[٦٢] همانا براى صاحب اين امر غيبتى است. پس بنده خدا بايد تقوا پيشه كند و به دين خود متمسك شود.

     در حقيقت، اين شرايط به تصريح سخن امام صادق عليه السلامبراى امتحان شيعيان است؛ چنان كه فرمودند: «أَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يحِبُّ أَنْ يمْتَحِنَ الشِّيعَةَ»؛[٦٣] خداوند تبارك و تعالى دوست دارد شيعه را امتحان كند.

     ايشان در بيان ديگرى فرمودند: «إِنَّ هَذَا الْأَمْرَ لَا يأْتِيكُمْ إِلَّا بَعْدَ إِياسٍ لَا وَ اللَّهِ لَا يأْتِيكُمْ حَتَّى تُمَيزُوا لَا وَ اللَّهِ لَا يأْتِيكُمْ حَتَّى تُمَحَّصُوا وَ لَا وَ اللَّهِ لَا يأْتِيكُمْ حَتَّى يشْقَى مَنْ شَقِى وَ يسْعَدَ مَنْ سَعِد»؛[٦٤] اين امر [ظهور] براى شما فراهم نيايد مگر پس از نوميدى. نه به خدا براى شما فراهم نيايد تا از يكديگر [منافق و مؤمن] تمييز داده شويد. نه به خدا فراهم نيايد تا آزمايش شويد. نه به خدا فراهم نيايد تا هر كس بايد شقى شود، بشود و هر كس بايد سعيد بگردد، چنين شود.

     امام صادق عليه السلام در بيان صريح ترى فرمودند: «فَإِنَّهُ تَمْتَدُّ أَيامُ غَيبَتِهِ لِيصَرِّحَ الْحَقُّ عَنْ مَحْضِهِ وَ يصْفُوَ الْإِيمَانُ مِنَ الْكَدَرِ بِارْتِدَادِ كُلِّ مَنْ كَانَتْ طِينَتُهُ خَبِيثَةً مِنَ الشِّيعَة»؛[٦٥] پس همانا ايام غيبت او طولانى مى شود تا آنكه حق محض آشكار شود و به وسيله برگشتن شيعيانى كه طينت خبيثى دارند، ايمان از ناپاكى ها تصفيه شود.

     بر اساس همين شرايط است كه دين دارى در اين دوران بسيار دشوار مى نمايد: «إِنَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ غَيبَةً الْمُتَمَسِّكُ فِيهَا بِدِينِهِ كَالْخَارِطِ لِلْقَتَاد»؛[٦٦] همانا براى صاحب اين امر غيبتى است. ديندار در عصر غيبت مانند كسى است كه دست خود بر شاخه خاردار بكشد.

     امام صادق عليه السلام در سخن ديگرى خطاب به مفضل بن عمر فرمودند: «وَ اللَّهِ لَيغِيبَنَّ إِمَامُكُمْ سِنِينا مِنْ دَهْرِكُمْ وَ لَتُمَحَّصُنَّ حَتَّى يقَالَ مَاتَ أَوْ هَلَكَ بِأَى وَادٍ سَلَكَ وَ لَتَدْمَعَنَّ عَلَيهِ عُيونُ الْمُؤْمِنِينَ لَتُكْفَؤنَّ كَمَا تُكْفَأُ السُّفُنُ فِى أَمْوَاجِ الْبَحْرِ وَ لَا ينْجُو إِلَّا مَنْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَهُ وَ كَتَبَ فِى قَلْبِهِ الْإِيمَانَ وَ أَيدَهُ بِرُوحٍ مِنْهُ»؛[٦٧] به خدا سوگند كه امام شما ساليانى غايب خواهد بود و شما امتحان خواهيد شد، تا آنكه گفته شود كه او مرده يا به هلاكت رسيده است. او به كدام وادى رفته است و چشمان مؤمنان براى او گريان است و چون امواج دريا زير و رو شوند و كسى نجات نيابد مگر آنكه خدا از او عهد ولايت گرفته و ايمان را در دلش نقش كرده و با روح خود او كمك كرده است.

     بر اساس همين بيانات است كه ايشان خطاب به عمار ساباطى تأكيد كردند: عبادت در سرّ در دورانى كه امام غايب بوده و حكومت باطل مستقر است، برتر از عبادت در هنگام  ظهور دولت  حق و در كنار امام  است.[٦٨]

    از جمله مسائل بسيار مهم در دوران غيبت پيدايش مدعيان مهدويت در آن دوران است. اين حقيقت در برخى روايات امام صادق عليه السلامبازتاب يافته است. به ديگر سخن، فضا چنان غبارآلود مى شود كه افراد بسيارى ادعاى مهدويت مى كنند. مفضل بن عمر نقل مى كند كه امام صادق عليه السلام فرمود: «دوازده پرچم مشتبه بالا رود كه يكى از ديگرى شناخته نشود و معلوم نباشد كدام از كيست.» من گريستم. فرمود: «اى اباعبداللّه چه تو را گريانيد؟» گفت: چرا نگريم با اينكه شما مى فرماييد دوازده پرچم مشتبه بالا مى رود كه معلوم نباشد كدام از كيست؟ ما چه كنيم؟ گويد: نگاهى به پرتو آفتاب افكند كه در گوشه ايوان تابيده بود و فرمود: «اى اباعبداللّه، اين آفتاب را مى بينى؟» عرض كردم: آرى. فرمود: «امر امامت ما از اين آفتاب روشن تر است.»[٦٩]

    در چنين شرايطى است كه امام صادق عليه السلاممردم را به پايدارى و حفظ اصول اصيل خود توصيه مى كنند؛ چنان كه فرمودند: «تَمَسَّكُوا بِالْأَمْرِ الْأَوَّلِ حَتَّى يسْتَبِينَ لَكُم»؛[٧٠] به همان امر نخست متمسك شده تا مطلب براى شما روشن شود.

     در همين باره به عمربن عبدالعزيز نيز فرمودند: «إِذَا أَصْبَحْتَ وَ أَمْسَيتَ لَا تَرَى إِمَاما تَأْتَمُّ بِهِ فَأَحْبِبْ مَنْ كُنْتَ تُحِبُّ وَ أَبْغِضْ مَنْ كُنْتَ تُبْغِضُ حَتَّى يظْهِرَهُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَ»؛[٧١] چون صبح و شامى بر تو بگذرد و امام را نبينى كه به او اقتدا كنى، هر كه را دوست مى داشتى دوست دار و هر كه را دشمن مى داشتى دشمن دار تا خدا او را آشكار كند.

     در سخنان امام صادق عليه السلام به برخى حالات امام زمان عليه السلامدر عصر غيبت نيز اشاره شده است؛ چنان كه خطاب به عبيدبن زراره فرمودند: «يفْقِدُ النَّاسُ إِمَامَهُمْ فَيشْهَدُ الْمَوْسِمَ فَيرَاهُمْ وَ لَا يرَوْنَه»؛[٧٢] مردم امام خود را گم مى كنند، پس او در موسم حج حاضر شده، مردم را مى بيند و مردم او را نمى بينند.

١٠. انتظار و منتظران

مؤمنان راستين هيچ گاه در وجود پيشواى غايب ترديدى به خود راه نمى دهند، اگرچه همواره در فراق او گريانند.[٧٣] بنابر برخى روايات، امام صادق عليه السلامخود نسبت به غيبت امام عصر عليه السلام و دورى شيعيان از ايشان بسيار غمگين بودند. در اين باره نقل شده است كه روزى مفضل بن عمر، سدير صيرفى، ابوبصير و ابان بن تغلب بر امام صادق عليه السلاموارد شدند و ديدند ايشان با وضعيتى جانسوز اشك ريخته، چنين نوحه مى سرايد: «اى آقايم! غيبت تو خواب از چشمم ربوده و آرامگاهم را تنگ كرده و آسايش دل را برده. اى آقايم! غيبتت سوگوارى ام را به فجايع ابدى پيوسته و يكى را پس از ديگرى ناپديد كرده و جمع دوستان را نابود نموده، من ديگر اشكى كه از چشمم روان است و ناله اى كه از گرفتارى هاى اندوهم و بليات گذشته از سينه ام سر مى كشد، احساس نمى كنم جز همانى كه در برابر ديده ام مجسم است و از همه گرفتارى ها بزرگ تر و سخت تر و ناآشناتر است و حوادثش با خشم تو درآميخته و وارداتش با ناخشنودى تو همراه است.[٧٤]

    مهم ترين توصيه امام صادق عليه السلام به شيعيان در عصر غيبت، انتظار فرج است. ايشان با بيانات مختلف مردم را تشويق به انتظار مى كنند؛ چنان كه فرمودند: «اگر قائم را درك كنم در طول عمرم به او خدمت مى كنم.»[٧٥] ايشان خطاب به ابراهيم كرخى فضيلت انسان منتظر را چنين بيان فرمودند: «الْمُنْتَظِرُ لِلثَّانِى عَشَرَ مِنْهُمْ كَالشَّاهِرِ سَيفَهُ بَينَ يدَى رَسُولِ اللَّهِ يذُبُّ عَنْهُ»؛[٧٦] منتظر دوازدهمين امام مانند كسى است كه شمشير خود را از غلاف درآورده و در مقابل رسول اللّه صلى الله عليه و آلهبوده، از ايشان دفاع مى كند.

     طبيعى است كه بسيارى از منتظران نمى توانند محضر امام عصر عليه السلام را درك كنند و پيش از قيام از دنيا مى روند. امام صادق عليه السلام با سخنان روحيه بخش خود فضليت پيش گفته در روايت پيش را با بيانى ديگر تكرار كردند: «مَنْ مَاتَ مُنْتَظِرا لِهَذَا الْأَمْرِ كَانَ كَمَنْ كَانَ مَعَ الْقَائِمِ فِى فُسْطَاطِهِ لَا بَلْ كَانَ كَالضَّارِبِ بَينَ يدَى رَسُولِ اللَّهِ بِالسَّيف»؛[٧٧] هر كس بميرد در حالى كه منتظر امر قيام باشد مانند كسى است كه با حضرت قائم عليه السلامدر خيمه او بوده، بلكه مانند كسى است كه در برابر رسول اللّه صلى الله عليه و آله شمشير مى زند.

     ايشان خطاب به ابوبصير نيز بر لزوم انتظار و به دست آوردن آمادگى براى امر ظهور تأكيد كرده و فرمودند: «بايد هر يك از شما براى قيام قائم آماده باشد، هرچند با يك تير. پس همانا هر گاه كه خداوند بداند كه او چنين نيتى دارد اميدوارم كه عمرش را به تأخير اندازد تا آنكه او را درك كند و از ياران و انصارش گردد.»[٧٨]

    ايشان در بيان ديگرى خطاب به مفضل بن عمر انتظار هميشگى فرج را به عنوان چيزى دانستند كه موجب بيشترين قرب به خداوند متعال و دست يابى به رضايت ايشان مى شود: «أَقْرَبُ مَا يكُونُ الْعِبَادُ مِنَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ أَرْضَى مَا يكُونُ عَنْهُمْ إِذَا افْتَقَدُوا حُجَّةَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ فَلَمْ يظْهَرْ لَهُمْ وَ لَمْ يعْلَمُوا بِمَكَانِهِ وَ هُمْ فِى ذَلِكَ يعْلَمُونَ أَنَّهُ لَمْ تَبْطُلْ حُجَجُ اللَّهِ عَنْهُمْ وَ بَينَاتُهُ فَعِنْدَهَا فَتَوَقَّعُوا الْفَرَجَ صَبَاحا وَ مَسَاءً...»؛[٧٩] نزديك ترين و پسنديده ترين حالت بندگان به خداوند ـ عزوجل ـ آن گاه است كه حجت خدا ناپديد گردد و بر آنها آشكار نباشد و جايش را ندانند و با اين حال، بدانند كه احجج و بينات خدا از ميان نرفته است؛ در اين وقت هر صبح و شام در اميد فرج باشيد... .

     ايشان براى منتظران در آن زمان دعايى را نيز آموزش مى دهند تا بدين وسيله از شك و ترديدها در امان باشند: «اللَّهُمَّ عَرِّفْنِى نَفْسَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِى نَفْسَكَ لَمْ أَعْرِفْ نَبِيكَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِى رَسُولَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِى رَسُولَكَ لَمْ أَعْرِفْ حُجَّتَكَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِى حُجَّتَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِى حُجَّتَكَ ضَلَلْتُ عَنْ دِينِى.»[٨٠]

    همچنين دعاى معروف غريق را نيز آموزش دادند: «يا اللَّهُ يا رَحْمَانُ يا رَحِيمُ يا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِى عَلَى دِينِكَ.»[٨١]

١١. تعيين وقت

مسئله مهدويت از جمله مسائلى است كه چون معتقدان به آن در انتظار منجى موعود به سر مى برند، طبيعى است كه هرگونه خبر و نشانه و وقتى را رصد مى كنند. با وجود اين، امام صادق عليه السلام در سخنان خود با يادآور شدن سخن رسول اللّه صلى الله عليه و آله ـ يعنى «كَذَبَ الْوَقَّاتُونَ»[٨٢] ـ قويا به تعيين كنندگان وقت تاخته و عمل آنها را تكذيب كرده است.

     ايشان خطاب به محمدبن مسلم تأكيد كردند كه هر كس از جانب ايشان وقت ظهور را تعيين كرد، او را تكذيب كنيد.[٨٣] همچنين خطاب به ابوبكر حضرمى فرمودند: «ما وقت اين امر را تعيين نمى كنيم.»[٨٤] چنان كه اين سخن را به ابوبصير نيز فرمودند.[٨٥]

    در تحليل اين مسئله مى توان به اين نكات توجه كرد كه تعيين وقت براى ظهور امام زمان عليه السلام، آن هم در شرايطى كه پيشوايان دين خود تعيين نكرده اند، لوازم فاسدى را در پى خواهد داشت؛ از جمله آنكه: اولاً، موجب عطش كاذب در جامعه خواهد شد؛ ثانيا، غلط از آب درآمدن آن، موجب سرخوردگى مشتاقان آن حضرت خواهد گرديد؛ ثالثا، موجبات سوءاستفاده مدعيان دروغين مهدويت را فراهم خواهد كرد.

١٢. علائم ظهور

از ديگر مسائل مورد طرح در اين دوره، تبيين وضعيت جهان پيش از ظهور حضرت مهدى عليه السلام است كه معمولاً با عنوان «علائم ظهور» از آن ياد مى شود. امام صادق عليه السلام در برخى سخنان خود ـ دست كم در دو روايت ـ بر آكنده بودن جهان از ظلم و جور تأكيد مى كنند: «فَيمْلَؤُهَا عَدْلاً وَ قِسْطا كَمَا مُلِئَتْ جَوْرا وَ ظُلْما»؛[٨٦] جهان را از عدل و داد پر مى كند، چنان كه از ظلم و جور پر شده است.

     امام صادق عليه السلام در بيان برخى جزئيات فراگيرى ظلم و ستم در جهان، خطاب به زراره فرمودند: «يا زُرَارَةُ لَا بُدَّ مِنْ قَتْلِ غُلَامٍ بِالْمَدِينَةِ. قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَلَيسَ يقْتُلُهُ جَيشُ السُّفْيانِى؟ قَالَ: لَا وَلَكِنْ يقْتُلُهُ جَيشُ بَنِى فُلَانٍ يخْرُجُ حَتَّى يدْخُلَ الْمَدِينَةَ فَلَا يدْرِى النَّاسُ فِى أَى شَى ءٍ دَخَلَ فَيأْخُذُ الْغُلَامَ فَيقْتُلُهُ فَإِذَا قَتَلَهُ بَغْيا وَ عُدْوَانا وَ ظُلْما لَمْ يمْهِلْهُمُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ فَعِنْدَ ذَلِكَ فَتَوَقَّعُوا الْفَرَج»؛[٨٧] اى زراره [پيش از ظهور] حتما نوجوانى در مدينه كشته شود. گفتم: فداى شما شوم! آيا لشكر سفيانى او را مى كشد؟ فرمود: خير، بلكه او را لشكر بنى فلان خواهد كشت، خروج مى كند تا آنكه داخل مدينه مى شود و مردم نمى دانند براى چه داخل شده است. آن نوجوان را دستگير كرده و مى كشند و چون او را از سر سركشى و دشمنى و ستم مى كشند خداى تعالى به آنها مهلت نمى دهد، و در آن هنگام منتظر فرج باشيد.

     آن حضرت، گرسنگى و قحطى به مدت يك سال پيش از ظهور امام عصر عليه السلام را نيز از علايم ظهور معرفى كرده، خطاب به ابوبصير فرمودند: «قبل از آمدن قائم عليه السلام يك سال مردم گرسنگى كشيده و خوف شديدى به دليل كشتار و كم شدن اموال و جان ها و محصولات بر آنها وارد خواهد شد.»[٨٨]

    وقوع دو طاعون يكى طاعون سفيد ـ كه مقصود مرگ فراگير است ـ و ديگرى طاعون قرمز ـ كه همان مرگ به وسيله شمشير است ـ از ديگر علائم ظهور دانسته شده است.[٨٩]

    افزون بر ترسيم وضعيت جهان، به گونه اى كه گذشت، امام صادق عليه السلام به تبيين علايم خاص ظهور نيز پرداخته اند. در اين باره خطاب به عمربن حنظله فرمودند: «لِلْقَائِمِ خَمْسُ عَلَامَاتٍ ظُهُورُ السُّفْيانِى وَ الْيمَانِى وَ الصَّيحَةُ مِنَ السَّمَاءِ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّكِيةِ وَ الْخَسْفُ بِالْبَيدَاء»؛[٩٠] براى قائم پنج علامت است: ظهور سفيانى و يمانى و صيحه از آسمان و كشته شدن نفس زكيه و فرورفتن در سرزمين بيداء.

     اين علايم در روايات ديگرى نيز از ايشان صادر شده است[٩١] و تأكيد شده كه از علايم حتمى ظهور است.[٩٢] افزون بر آن، دو علامت ديگر نيز به عنوان علايم حتمى معرفى شده اند: اول، ظاهر شدن دستى در آسمان وديگرى، وقوع وحشتى خاص در ماه رمضان، به گونه اى كه انسان هاى خواب را نيز بيدار مى كند.[٩٣]

    ايشان در روايات ديگرى ـ دست كم در پنچ روايت ـ راجع به نداى آسمانى توضيح دادند كه منادى نام امام زمان و نام پدر ايشان را ندا مى زند.[٩٤] ضمن آنكه در روايتى، نداى منادى را از آن جبرائيل و مقارن با شب بيست و سوم ماه رمضان دانستند.[٩٥] در دو روايت نيز از كشته شدن حاكم عباسى به عنوان علامت ظهور خبر داده شده است.[٩٦]

    امام صادق عليه السلام در ديگر سخنان خود ـ دست كم در سه روايت ـ تأكيد مى كنند كه در مقابل نداى آسمانى، شيطان نيز ساكت ننشسته و او نيز ياران خود را ندا مى زند و ياران او همان كسانى هستند كه به مبارزه با حجت خدا مى پردازند؛ چنان كه زراره نقل مى كند كه از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: چه كسى با مهدى مبارزه مى كند؟ ايشان فرمودند: «همانا شيطان ندا مى زند كه فلانى و پيروان او پيروزند كه مردى از بنى اميه است.»[٩٧]

    در برخى ديگر از سخنان امام صادق عليه السلام، چنين بيان شده است كه در سيزدهم و چهاردهم ماه رمضان كسوفى واقع خواهد شد.[٩٨]

    همچنين ابوبصير نقل مى كند كه امام صادق عليه السلام ديده شدن آتشى در آسمان را كه از جانب مشرق مى آيد از علايم نزديك به قيام معرفى كرده اند،[٩٩] چنان كه در روايتى نيز روز قيام را مقارن با روز عاشورا مى دانند.[١٠٠]

١٣. از قيام تا استقرار حكومت

امام عصر عليه السلام به هنگام اعلان قيام خود، مخالفانى خواهد داشت و در مسير قيام تا استقرار حكومت جهانى آن حضرت نيز حوادث بسيارى رقم خواهد خورد. با وجود اين، تأكيد مى شود كه وى پيروز خواهد بود. امام صادق عليه السلامدر اين باره فرمودند: «إِنَّ مِنَّا إِمَاما مُظَفَّرا مُسْتَتِرا»؛[١٠١] همانا از ماست امام پيروز پنهان.

     بر اساس سخنان امام صادق عليه السلام، امام عصر عليه السلام پس از اعلام قيام خود، با مردم كنار كعبه و ميان ركن و مقام بيعت خواهد كرد.[١٠٢] اين در حالى است كه وى با سيصد و سيزده نفر قيام خود را شروع خواهد كرد؛ چنان كه به ابان بن تغلب فرمود: «اى ابان، خداوند سيصد و سيزده مرد را خواهد آورد... آن گاه ندا داده مى شود كه اين مهدى است.»[١٠٣]

    يكى از مهم ترين مسائل مورد بحث در اين باره نزول حضرت عيسى عليه السلام و نماز خواندن پشت سر امام زمان عليه السلام است. ايشان در اين باره خطاب به ابوبصير فرمودند: «عيسى بن مريم روح اللّه فرود آمده، پس پشت سر او نماز مى خواند.»[١٠٤]

    ايشان از جمله ياوران امام زمان عليه السلام را همان ملائكه اى دانستند كه در جنگ بدر به يارى مسلمانان شتافته بودند و تعداد آنها را پنج هزار تن برشمردند.[١٠٥]

    در اين ميان، فرودآمدن شمشيرهايى كه نام مبارزان بر آن نوشته شده است، از نكات قابل توجه است.[١٠٦] امام صادق عليه السلام در سخنان خود به برخى از آن حوادث اشاره مى كند؛ چنان كه در روايتى به كشته شدن دجّال اشاره كردند.[١٠٧]

    فتح تمام عالم به وسيله امام زمان عليه السلام از ديگر اتفاقات در اين باره است. در همين زمينه، ابوبصير از ايشان نقل مى كند كه فرمودند: «خداوند ـ عزوجل ـ او را ظاهر مى سازد، پس به دست او مشرق و مغرب زمين را فتح مى كند.»[١٠٨]

١٤. دستاوردهاى حكومت مهدوى

حكومت امام زمان عليه السلام تنها حكومتى است كه مى تواند داعيه دار اجراى عدالت در گستره جهان باشد. پيش از آمدن ايشان حكومت هاى مختلفى ارائه شده و همگى ناموفق نشان مى دهند. امام صادق عليه السلامدر اين باره فرمودند: «مَا يكُونُ هَذَا الْأَمْرُ حَتَّى لَا يبْقَى صِنْفٌ مِنَ النَّاسِ إِلَّا وَ قَدْ وُلُّوا عَلَى النَّاسِ حَتَّى لَا يقُولَ قَائِلٌ إِنَّا لَوْ وُلِّينَا لَعَدَلْنَا»؛[١٠٩] اين امر نخواهد بود تا آنكه همه گروه ها بر مردم حكومت كنند تا كسى نگويد، اگر ما نيز حكومت مى كرديم، عدالت را اجرا مى كرديم.

     در اين باره به ابراهيم كرخى فرمودند: «يا إِبْرَاهِيمُ هُوَ الْمُفَرِّجُ لِلْكَرْبِ عَنْ شِيعَتِهِ بَعْدَ ضَنْكٍ شَدِيدٍ وَ بَلَاءٍ طَوِيلٍ وَ جَزَعٍ وَ خَوْفٍ فَطُوبَى لِمَنْ أَدْرَكَ ذَلِكَ الزَّمَانَ»؛[١١٠] اى ابراهيم، او بلا را از شيعيان برخواهد داشت پس از آنكه در سختى شديد و بلاى طولانى و گرفتارى و ترس بودند. پس خوشا به حال كسى كه آن زمان را درك كند.

     در سخن ديگرى، به پاك شدن زمين از تمام ظلم و ستم ها به عنوان يكى ديگر از آثار حكومت مهدوى اشاره شده است: «وَ يطَهِّرُ الْأَرْضَ مِنْ كُلِّ جَوْرٍ وَ ظُلْم.»[١١١]

    ايشان درروايت ديگرى،بر آكنده شدن جهان از عدل و داد به وسيله امام عصر عليه السلام تأكيد كرده، فرمودند: «فَيمْلَؤُهَا عَدْلاً وَ قِسْطا كَمَامُلِئَتْ جَوْرا وَ ظُلْما.»[١١٢]

    امام صادق عليه السلام در توصيف عدالت فراگير ايشان فرمودند: «به خدا سوگند، عدالت وارد خانه هاى مردم مى شود، چنان كه گرما و سرما وارد مى شود.»[١١٣]

    گسترش روح عبادت در تمام عالم و استقرار دين خدا روى زمين از ديگر دستاوردهاى حكومت مهدوى است. در همين باره ابوبصير از امام صادق عليه السلام نقل مى كند كه فرمودند: «وَ تُشْرِقُ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا وَ لَا تَبْقَى فِى الْأَرْضِ بُقْعَةٌ عُبِدَ فِيهَا غَيرُاللَّهِ عَزَّوَجَلَّ إِلَّا عُبِدَاللَّهُ فِيهَا وَ يكُونُ الدِّينُ كُلُّهُ لِلَّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُون»؛[١١٤] و زمين به نور خداوند روشن مى شود و روى زمين جايى باقى نمى ماند كه در آنجا غير خدا عبادت شود و تمام دين براى خدا بوده، اگر چه مشركان ناراحت باشند.

     ايشان همچنين خطاب به يونس بن رباط فرمودند: «همانا اهل حقّ از آن هنگام كه در سختى بوده اند پيوسته در آن به سر خواهند برد. هان بدانيد اين كار تا مدت كوتاهى است،امابه عافيتى طولانى خواهدانجاميد.»[١١٥]

    در برخى روايات نيز تأكيد شده است كه اسلام بار ديگر برخواهد گشت؛ چنان كه خطاب به ابوبصير فرمودند: «اسلام غريبانه آغاز شد و به زودى همچون آغاز، غريبانه باز خواهد گشت پس خوشا به حال غريبان. [از آن جهت كه] دعوت كننده ما دعوت نوينى را از سر مى گيرد، همان طور كه رسول اللّه صلى الله عليه و آله دعوت فرمود.»[١١٦]

    مقصود از اين روايت آن است همان گونه كه اسلام عزيز، غريبانه به وسيله پيامبر آغاز به كار كرد و اندك اندك جهانى شد، در عصر مهدوى نيز، آن گاه كه معارف اسلامى به بوته فراموشى سپرده شده است، بار ديگر به وسيله امام عصر عليه السلام، غريبانه باز خواهد گشت، نشر داده شده و جهانى مى شود. چنان كه امام صادق عليه السلام در روايتى فرمودند: «آن گونه كه رسول اللّه عمل كرد، عمل مى كند؛ چنان كه رسول اللّه آثار جاهليت را از بين برد، مهدى عليه السلام نيز چنين كرده و اسلام جديدى را بنا مى نهد.»[١١٧]

١٤. سيره امام زمان عليه السلام

امام صادق عليه السلام در سخنان خود به برخى سيره امام زمان عليه السلامنيز اشاره كرده اند؛ چنان كه فرمودند: «به خدا سوگند كه لباس او غليظ بوده و غذاى او خشن خواهد بود.»[١١٨]

    راجع به سيره قضايى ايشان نيز امام صادق عليه السلام به ابان بن تغلب فرمودند: «او همچون داود و سليمان قضاوت مى كند و از كسى بينه نمى خواهد.»[١١٩]

نتيجه گيرى

نتايج به دست آمده از اين نوشتار به قرار زيرند:

     ١. با توجه به انحرافات فكرى راجع به مسئله مهدويت و وجود جنبش هاى مهدوى در آن دوران، تأكيد بر آموزه مهدويت و تبيين مسائل آن در دوران امام صادق عليه السلام بسيار مورد توجه ايشان بوده است. در اين دوران است كه منكرمهدى عليه السلام خارج ازدين شمرده مى شود و نشانه هاى فراوانى براى ايشان بيان مى شود.

     ٢. در انديشه صادق آل محمد صلى الله عليه و آله عالم هستى هيچ گاه خالى از حجت نيست.

     ٣. بر اساس سخنان ايشان، آيات فراوانى در قرآن كريم وجود دارد كه تأويل باطنى آنها بر مسئله مهدويت قابل تطبيق است، ضمن آنكه شباهت هاى چندى ميان ايشان و ديگر پيامبران ارائه شده است.

     ٤. مسئله غيبت امام عصر عليه السلام به طور جدى در اين دوران مطرح شده است. وضعيت مردم در آن دوران، ظلم و ستم هايى كه بر ايشان وارد مى شود و آموزش دعا براى حفظ دين، از جمله محورهاى كار امام صادق عليه السلام بوده است. فضليت انتظار و منتظران نيز در اين دوران چنان تأكيد مى شود كه منتظر همچون شمشيرزننده در ركاب رسول اللّه صلى الله عليه و آله شمرده مى شود.

     ٥. در اين دوران، علايم حتمى ظهور با جزئيات آن تبيين شده و حوادث مربوط به قيام آن حضرت تا استقرار حكومت مهدوى مورد تأكيد قرار گرفته است و گسترش عدالت در گيتى از مهم ترين دستاوردهاى حكومت ايشان به شمار مى آيد.


پي‌نوشت‌ها:

[١]ـ محمدبن على صدوق، كمال الدين، ج ١، ص ٢٨٦. شيخ صدوق ٤٥ روايت از رسول اكرم صلى الله عليه و آله نقل مى كند ر.ك: همان، ص ٢٥٦ـ٢٨٨.

[٢]ـ ر.ك: اسماعيل عليخانى، «جريان شناسى مهدوى»، معرفت كلامى، ش ٣، ص ١٧٥.

[٣]ـ محمدبن عبدالكريم شهرستانى، الملل و النحل، ج ١، ص ٢٠٤ـ٢٠٥.

[٤]ـ حسن بن موسى نوبختى، فرقة الشيعة، ص ٢٩؛ خواجه نصيرالدين طوسى، تلخيص المحصل، ص ٤١٤.

[٥]ـ ابوالفرج اصفهانى، مقاتل الطالبيين، ص ١٤١.

[٦]ـ عبدالقاهر بغدادى، الفرق بين الفرق، ص ٤٥.

[٧]ـ محمدبن على صدوق، كمال الدين، ج ١، ص ٢٠٣.

[٨]ـ على بن حسين بن بابويه قمى، الامامة والتبصرة، ص ٣١.

[٩]ـ محمدبن حسن صفار، بصائرالدرجات، ص ١٢٦.

[١٠]ـ محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج ١، ص ١٩٦.

[١١]ـ همان.

[١٢]ـ محمدبن على صدوق، عيون اخبارالرضا عليه السلام، ج ٢، ص ٢٥٩؛ همو، من لايحضره الفقيه، ج ٢، ص ٥٨٤؛ همو، الامالى، ص ١٢١.

[١٣]ـ محمدبن حسن صفار، همان، ص ٦٢.

[١٤]ـ محمدبن على صدوق، معانى الاخبار، ص ١٢٦ـ١٢٧.

[١٥]ـ همو، التوحيد، ص ١٥٠.

[١٦]ـ محمدبن يعقوب كلينى، همان، ج ١، ص ١٩٣؛ محمدبن حسن صفار، همان، ص ١٢٤ـ١٢٥.

[١٧]ـ محمدبن على صدوق، الخصال، ج ١، ص ٣١٠؛ همو، معانى الاخبار، ص ١٣١.

[١٨]ـ محمدبن يعقوب كلينى، همان، ج ١، ص ١٧٩؛ محمدبن على صدوق، علل الشرائع، ج ١، ص ١٩٧..

[١٩]ـ محمدبن يعقوب كلينى، همان، ج ١، ص ١٨٠؛ محمدبن ابراهيم نعمانى، الغيبة، ص ١٤٠؛ محمدبن على صدوق، علل الشرائع، ج ١، ص ١٩٦.

[٢٠]ـ محمدبن على صدوق، كمال الدين، ج ٢، ص ٣٣٦؛ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج ٦٤، ص ٣٣.

[٢١]ـ همان، ج ٢، ص ٣٤٠؛ على بن يونس نباطى بياضى، الصراط المستقيم، ج ٢، ص ٢٢٨؛ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج ٥٢، ص ١٢٤.

[٢٢]ـ همان، ج ٢، ص ٣٤٠؛ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج ٥٢، ص ١٢٤.

[٢٣]ـ محمدبن ابراهيم نعمانى، همان، ص ١٨٧؛ محمدبن على صدوق، كمال الدين، ج ٢، ص ٣٤٩؛ محمدبن حسن طوسى، الغيبة، ص ١٦٤.

[٢٤]ـ محمدبن يعقوب كلينى، همان، ج ١، ص ٣٤٠؛ محمدبن على صدوق، كمال الدين، ج ٢، ص ٣٥١.

[٢٥]ـ محمدبن ابراهيم نعمانى، همان، ص ٢٤٠. براى تفصيل بيشتر راجع به ديگر آياتى كه درباره امام زمان عليه السلام است، ر.ك: همان، ص ٢٤١ـ٢٤٢.

[٢٦]ـ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج ١، ص ٩٧.

[٢٧]ـ محمدبن على صدوق، كمال الدين، ج ٢، ص ٣٣٥ـ٣٣٦؛ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج ١٥، ص ٢٣.

[٢٨]ـ محمدبن على صدوق، كمال الدين، ج ١، ص ٣٣٣؛ ج ٢، ص ٣٣٨؛ فضل بن حسن طبرسى، اعلام الورى، ص ٤٢٩.

[٢٩]ـ در اين باره، ر.ك: اسماعيل عليخانى، همان، ص ١٧٥ـ٢٠٦.

[٣٠]ـ محمدبن على صدوق، كمال الدين، ج ٢، ص ٣٣٩؛ همو، عيون اخبارالرضا عليه السلام، ج ١، ص ٦٩.

[٣١]ـ همان، ج ٢، ص ٣٥٠؛ على بن يونس نباطى بياضى، همان، ج ٢، ص ١٣٤.

[٣٢]ـ محمدبن ابراهيم نعمانى، همان، ص ١٧٩ـ١٨٠؛ على بن صدوق، كمال الدين، ج ٢، ص ٣٣٤؛ على بن محمد خزاز قمى، كفايه الاثر، ص ٢٨٤.

[٣٣]ـ محمدبن على صدوق، كمال الدين، ج ٢، ص ٣٣٤؛ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج ٤٨، ص ١٥.

[٣٤]ـ همان، ج ٢، ص ٣٣٨.

[٣٥]ـ همان، ص ٣٤٢.

[٣٦]ـ همان، ص ٣٣٨.

[٣٧]ـ همان، ص ٣٤٥.

[٣٨]ـ همان، ص ٣٤٠؛ قطب الدين راوندى، الخرائج و الجرائح، ص ٩٣٤.

[٣٩]ـ محمدبن على صدوق، كمال الدين، ج ٢، ص ٤٣١.

[٤٠]ـ همان، ص ٣٥١.

[٤١]ـ همان، ص ٣٥٤.

[٤٢]ـ همان، ص ٣٣٧.

[٤٣]ـ همان، ص ٣٣٨؛ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج ٥١، ص ٣٢.

[٤٤]ـ محمدبن يعقوب كلينى، همان، ج ١، ص ٣٣٦؛ محمدبن ابراهيم نعمانى، همان، ص ١٥١؛ محمدبن على صدوق، كمال الدين، ج ٢، ص ٣٤٨.

[٤٥]ـ محمدبن يعقوب كلينى، همان، ص ٣٣٣.

[٤٦]ـ محمدبن ابراهيم نعمانى، همان، ص ٨٦.

[٤٧]ـ على بن عيسى اربلى، كشف الغمة، ج ٢، ص ٤٧٥.

[٤٨]ـ محمدباقر مجلسى، مرآه العقول، ج ٤، ص ١٦ـ١٨.

[٤٩]ـ ملّاصالح مازندرانى، شرح اصول الكافى، ج ٦، ص ٢١٧.

[٥٠]ـ براى نمونه، ر.ك: سيدمرتضى علم الهدى، الذخيرة فى علم الكلام، ص ٢٦؛ محمدبن طوسى، همان، ص ٢٧٢؛ قاضى بن براج طرابلسى، جواهرالفقه، تصحيح ابراهيم بهادرى، ص ٢٥٠؛ على بن حسين محقق كركى، رسائل الكركى، ج ١، ص ٦٣. براى تفصيل بيشتر در اين باره، ر.ك: خدامراد سليميان، درسنامه مهدويت، ج ١، ص ٢١٠ـ٢١٢.

[٥١]ـ محمدبن حسن حرّ عاملى، وسائل الشيعه، ج ١٦، ص ٢٤٦و٢٤٧.

[٥٢]ـ ناصر مكارم شيرازى، القواعدالفقهيه، ج ١، ص ٥٠٣و٥٠٤.

[٥٣]ـ ر.ك: محمدبن على صدوق، كمال الدين، ج ١، ص ٢٥٨ و ٢٨٦؛ على بن محمد خزاز قمى، همان، ص ١٥١.

[٥٤]ـ همان، ج ٢، ص ٣٤١و٣٤٢؛ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج ٥١، ص ١٤٥.

[٥٥]ـ محمدبن يعقوب كلينى، همان، ج ١، ص ٣٣٩.

[٥٦]ـ همان، ج ١، ص ٣٤٠.

[٥٧]ـ همان، ص ٣٣٧؛ محمدبن ابراهيم نعمانى، همان، ص ١٦٦؛ محمدبن على صدوق، كمال الدين، ج ٢، ص ٣٤٢.

[٥٨]ـ محمدبن على صدوق، كمال الدين، ج ٢، ص ٣٤٢؛ فضل بن حسن طبرسى، اعلام الورى، ص ٤٣١.

[٥٩]ـ همان، ص ٣٥٣و٣٥٤؛ محمدبن حسن طوسى، همان، ص ١٦٧.

[٦٠]ـ محمدبن يعقوب كلينى، همان، ج ١، ص ٣٣٨.

[٦١]ـ محمدبن يعقوب كلينى، همان، ج ١، ص ٣٣٣؛ محمدبن على صدوق، كمال الدين، ج ٢، ص ٣٣٨و٣٣٩.

[٦٢]ـ همان، ج ١، ص ٣٣٦؛ محمدبن ابراهيم نعمانى، همان، ص ١٦٩؛ محمدبن على صدوق، كمال الدين، ج ٢، ص ٣٤٣.

[٦٣]ـ محمدبن يعقوب كلينى، همان، ص ٣٣٧؛ محمدبن على صدوق، كمال الدين، ج ٢، ص ٣٤٢.

[٦٤]ـ محمدبن على صدوق، كمال الدين، ج ٢، ص ٣٤٦.

[٦٥]ـ همان، ص ٣٥٦؛ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج ٥١، ص ٢٢٢.

[٦٦]ـ محمدبن يعقوب كلينى، همان، ج ١، ص ٣٣٦؛ محمدبن ابراهيم نعمانى، همان، ص ١٦٩؛ محمدبن حسن طوسى، همان، ص ٤٥٥.

[٦٧]ـ محمدبن يعقوب كلينى، همان، ص ٣٣٦؛ محمدبن ابراهيم نعمانى، همان، ص ١٥٢؛ محمدبن على صدوق، كمال الدين، ج ٢، ص ٣٤٧.

[٦٨]ـ محمدبن يعقوب كلينى، همان، ج ١، ص ٣٣٣.

[٦٩]ـ همان، ج ١، ص ٣٣٩؛ محمدبن على صدوق، كمال الدين، ج ٢، ص ٣٤٧.

[٧٠]ـ محمدبن ابراهيم نعمانى، همان، ص ١٥٦؛ محمدبن على صدوق، كمال الدين، ج ٢، ص ٣٤٨.

[٧١]ـ محمدبن يعقوب كلينى، همان، ص ٣٤٢؛ محمدبن على صدوق، كمال الدين، ج ٢، ص ٣٤٨.

[٧٢]ـ محمدبن يعقوب كلينى، همان، ص ٣٣٧و٣٣٨؛ محمدبن على صدوق، كمال الدين، ج ٢، ص ٣٤٦.

[٧٣]ـ محمدبن على صدوق، كمال الدين، ج ٢، ص ٣٤٧.

[٧٤]ـ محمدبن على صدوق، كمال الدين، ج ٢، ص ٣٥٣؛ محمدبن حسن طوسى، همان، ص ١٦٨.

[٧٥]ـ محمدبن ابراهيم نعمانى، همان، ص ٢٤٥.

[٧٦]ـ محمدبن على صدوق، كمال الدين، ج ٢، ص ٣٣٥؛ فضل بن حسن طبرسى، همان، ص ٤٣٠.

[٧٧]ـ همان، ج ٢، ص ٣٣٨؛ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج ٥٢، ص ١٤٦.

[٧٨]ـ محمدبن ابراهيم نعمانى، همان، ص ٣٢٠.

[٧٩]ـ محمدبن يعقوب كلينى، همان، ج ١، ص ٣٣٣؛ محمدبن ابراهيم نعمانى، همان، ص ١٦٢؛ محمدبن على صدوق، كمال الدين، ج ٢، ص ٣٣٧و٣٣٨.

[٨٠]ـ همان، ص ٣٣٧؛ محمدبن على صدوق، كمال الدين، ج ٢، ص ٣٤٢و٣٤٣.

[٨١]ـ محمدبن على صدوق، كمال الدين، ج ٢، ص ٣٥٢؛ فضل بن حسن طبرسى، همان، ص ٤٣٢.

[٨٢]ـ محمدبن ابراهيم نعمانى، همان، ص ٢٩٠.

[٨٣]ـ همان، ص ٢٨٩.

[٨٤]ـ همان.

[٨٥]ـ همان، ص ٢٨٩و٢٩٠.

[٨٦]ـ محمدبن على صدوق، كمال الدين، ج ٢، ص ٣٤١و٣٤٢.

[٨٧]ـ محمدبن يعقوب كلينى، همان، ج ١، ص ٣٣٧؛ محمدبن ابراهيم نعمانى، همان، ص ١٦٦؛ محمدبن على صدوق، كمال الدين، ج ٢، ص ٣٤٢و٣٤٣.

[٨٨]ـ محمدبن ابراهيم نعمانى، همان، ص ٢٥١.

[٨٩]ـ همان، ص ٢٩٠.

[٩٠]ـ همان، ص ٢٥٢.

[٩١]ـ همان، ص ٢٦٤.

[٩٢]ـ همان، ص ٢٥٢و٢٥٨.

[٩٣]ـ همان، ص ٢٥٢، ٢٥٣ و ٢٥٨.

[٩٤]ـ همان، ص ٢٥٨، ٢٦٢و ٢٦٣.

[٩٥]ـ همان، ص ٢٨٩.

[٩٦]ـ همان، ص ٢٥٨و٢٦٢.

[٩٧]ـ همان، ص ٢٦٥و٢٦٦.

[٩٨]ـ همان، ص ٢٧٢.

[٩٩]ـ همان، ص ٢٦٧.

[١٠٠]ـ همان، ص ٢٨٢.

[١٠١]ـ محمدبن يعقوب كلينى، همان، ج ١، ص ٣٤٣.

[١٠٢]ـ محمدبن ابراهيم نعمانى، همان، ص ٢٦٣و٢٦٤.

[١٠٣]ـ همان، ص ٣١٣.

[١٠٤]ـ محمدبن على صدوق، كمال الدين، ج ٢، ص ٣٤٥؛ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج ٥١، ص ١٤٦.

[١٠٥]ـ محمدبن ابراهيم نعمانى، همان، ص ٢٤٤.

[١٠٦]ـ همان، ص ٢٤٥.

[١٠٧]ـ محمدبن على صدوق، كمال الدين، ج ٢، ص ٣٣٥و٣٣٦؛ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج ١٥، ص ٢٣.

[١٠٨]ـ همان، ص ٣٤٥و٣٤٦.

[١٠٩]ـ همان، ص ٢٧٤.

[١١٠]ـ محمدبن ابراهيم نعمانى، همان، ص ٩١؛ محمدبن على صدوق، كمال الدين، ج ٢، ص ٣٣٥و٦٤٧.

[١١١]ـ محمدبن على صدوق، كمال الدين، ج ٢، ص ٣٣٥و٣٣٦؛ فضل بن حسن طبرسى، همان، ص ٤٠٩.

[١١٢]ـ همان، ص ٣٤١و٣٤٢.

[١١٣]ـ محمدبن ابراهيم نعمانى، همان، ص ٢٩٧.

[١١٤]ـ محمدبن على صدوق، كمال الدين، ج ٢، ص ٣٤٥ـ٣٤٦؛ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج ٥١، ص ١٤٦.

[١١٥]ـ محمدبن ابراهيم نعمانى، همان، ص ٢٨٥.

[١١٦]ـ همان، ص ٣٢٠.

[١١٧]ـ همان، ص ٢٣١.

[١١٨]ـ همان، ص ٢٣٣.

[١١٩]ـ همان، ص ٣١٣و٣١٤.


منابع

ـ ابن بابويه قمى، على بن حسين، الامامة و التبصرة من الحيرة، قم، مدرسه الامام المهدى، ١٣٦٣.

ـ اربلى، على بن عيسى، كشف الغمة، تبريز، مكتبة بنى هاشمى، ١٣٨١ق.

ـ اصفهانى، ابوالفرج، مقاتل الطالبيين، تحقيق كاظم المظفر، قم، مؤسسه دارالكتاب، بى تا.

ـ بغدادى، عبدالقاهر، الفرق بين الفرق، بيروت، دارالجليل دارالافاق، ١٤٠٨ق.

ـ حرّ عاملى، محمدبن حسن، وسائل الشيعة، بيروت، مؤسسة آل البيت، ١٤٠٩ق.

ـ خزاز قمى، على بن محمد، كفايه الاثر، قم، بيدار، ١٤٠١ق.

ـ راوندى، قطب الدين، الخرائج و الجرائح، قم، مدرسه امام مهدى، ١٤٠٩ق.

ـ سليميان، خدامراد، درسنامه مهدويت، قم، مركز تخصصى مهدويت، ١٣٨٥.

ـ شهرستانى، محمدبن عبدالكريم، الملل و النحل، تحقيق محمد بدران، قم، شريف مرتضى، ١٣٦٤.

ـ صدوق، محمدبن على، الامالى، بيروت، اعلمى، ١٤٠٠ق.

ـ ــــ ، التوحيد، قم، جامعه مدرسين، ١٣٩٨ق.

ـ ــــ ، الخصال، قم، جامعه مدرسين، ١٣٦٢.

ـ ــــ ، علل الشرايع، قم، داورى، بى تا.

ـ ــــ ، عيون اخبارالرضا عليه السلام، تهران، جهان، ١٣٧٨ق.

ـ ــــ ، كمال الدين و تمام النعمة، قم، دارالكتاب الاسلامية، ١٣٩٥ق.

ـ ــــ ، معانى الاخبار، قم، جامعه مدرسين، ١٤٠٣ق.

ـ ــــ ، من لايحضره الفقيه، قم، جامعه مدرسين، ١٤١٣ق.

ـ صفار، محمدبن حسن، بصائر الدرجات، قم، كتابخانه آيت اللّه العظمى مرعشى نجفى، ١٤٠٤ق.

ـ طبرسى، فضل بن حسن، اعلام الورى، تهران، دارالكتب الاسلامية، بى تا.

ـ طرابلسى، قاضى بن براج، جواهر الفقه، تصحيح ابراهيم بهادرى، قم، انتشارات اسلامى، ١٤١١ق.

ـ طوسى، خواجه نصيرالدين، تلخيص المحصل، بيروت، دارالاضواء، ١٤٠٥ق.

ـ طوسى، محمدبن حسن، الغيبة، قم، مؤسسه معارف اسلامى، ١٤١١ق.

ـ علم الهدى، سيدمرتضى، الذخيرة فى علم الكلام، تحقيق سيداحمد حسينى، قم، مؤسسة النشرالاسلامى، ١٤١١ق.

ـ عليخانى، اسماعيل، «جريان شناسى جنبش هاى مهدوى»، معرفت كلامى، ش ٣، پاييز ١٣٨٩، ص ١٧٣ـ٢٠٤.

ـ كركى، على بن حسين، رسائل الكركى، تحقيق محمد حصون، قم، كتابخانه آيت اللّه العظمى مرعشى نجفى، ١٤٠٩ق.

ـ كلينى، محمدبن يعقوب، الكافى، تهران، اسلامية، ١٣٦٢.

ـ مازندرانى، ملّاصالح، شرح اصول كافى، تهران، دارالكتب الاسلاميه، ١٣٨٨ق.

ـ مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، بيروت، مؤسسة الوفاء، ١٤٠٤ق.

ـ ــــ ، مرآت العقول، تحقيق سيدهاشم رسولى محلاتى، تهران، دارالكتب الاسلاميه، ١٤٠٤ق.

ـ مكارم شيرازى، ناصر، القواعدالفقهيه، قم، مدرسة الامام اميرالمومنين عليه السلام، ١٤١١ق.

ـ نباطى بياضى، على بن يونس، الصراط المستقيم الى مستحقى التقديم، تحقيق محمدباقر بهبودى، نجف، المكتبه المرتضوية، ١٣٨٤ق.

ـ نوبختى، حسن بن موسى، فرقه الشيعة، بيروت، دارالاضواء، ١٤٠٤ق.