نشریه معرفت - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ٤ - روشهاي تزكيه نفس

روش‌هاي تزكيه نفس

از نظر ملّاصدرا

رحيم قرباني[١]

چكيده

تزكيه نفس در هندسه معرفتي حكمت متعاليه، جايگاه ويژه‌اي دارد كه بدون آن نمي‌توان به عمق محتواي بسياري از مسائل آن رسيد. اما رسيدن به روشي مناسب براي اين منظور، اندكي دشوار است. نوشته حاضر درصدد تبيين روش‌هاي ملّاصدرا براي تزكيه نفس است كه انسان را در مسير فهم و معرفت صحيح قرار مي‌دهد. ملّاصدرا به اين منظور، دو دسته از توصيه‌ها را در لابه‌لاي آثارش مطرح كرده است: توصيه‌هاي كلي و اجمالي كه جنبه موعظه يا تشويق دارند؛ و توصيه‌هاي كاربردي كه جنبه عملي و اصلاحي دارند. نوشته حاضر با بررسي برخي از مباني و اصول فلسفي ـ عرفاني مسئله، به نقد و بررسي روش‌هاي تهذيب نفس براي دست يافتن به سطح والايي از درك حقايق هستي از نظر ملّاصدرا مي‌پردازد.

كليدواژه‌ها: معرفت، كمال اخلاقي، تزكيه نفس، دستورالعمل.

مقدّمه

در مسير نيل به سعادت، هموار كردن راه با استعانت از روش‌ها و توصيه‌هاي راه‌رفتگان به مقصد رسيده امري ضروري است؛ زيرا راه‌هاي رهايي از قيد و بند حجاب‌هاي معرفت، به ويژه رذايل اخلاقي و گناهاني كه بيشتر انسان‌ها گرفتار آنها بوده و به راحتي نمي‌توانند از بند آن خلاصي يابند، براي همگان روشن نيست. بدين‌روي، بسياري از بزرگان حكمت و عرفان تلاش‌هايي را در اين امر به انجام رسانده، توصيه‌هايي را براي مشتاقان سير و سلوك ارائه كرده‌اند تا سالكان طريق دوست با به كار بستن آن روش‌ها، از قيد هواي نفس رها شوند و به كمال لايق خود دست يابند. هدف اين نوشتار پرداختن به دستورالعمل‌هاي ملّاصدرا است كه ما را به نقطه عطفي در روش‌هاي اخلاقي و عرفاني دريافت حقايق هستي و نيل به حكمت حقيقي، به ويژه در چارچوب حكمت متعاليه، مي‌رساند.

توصيه‌هاي ملّاصدرا براي تزكيه نفس

ملّاصدرا در زمينه مباحث مربوط به مباني هستي‌شناختي نفس و درك حقايق، دو نوع توصيه و دستورالعمل ارائه كرده است: يكي توصيه‌هاي كلي و ديگري سرمشق‌هاي كاربردي و عملي.

١. روش‌هاي كلي (موعظه‌هاي اجمالي)

اين روش‌ها بدون توجه به مسئله ويژه اخلاقي، اصول اساسي را مورد توجه قرار مي‌دهند. تزكيه نفس از ضروري‌ترين مقدّمات تحصيل حكمت و فهم مسائل آن است. بنابراين، ملّاصدرا علاوه بر مباحث نظري، روش‌ها

و دستورالعمل‌هايي را ارائه كرده است تا اين روند براي

دانشجوي فلسفه آسان‌تر گردد. در مجموعه مواعظ اجمالي، او بر دو نكته تأكيد دارد: توصيه درباره كتاب‌هاي خود، و توصيه بر اصل تزكيه نفس پيش از تحصيل و همراه با آن. هر يك از اين دو مسئله را به طور اجمالي بررسي مي‌كنيم:

١) توصيه‌هاي ملّاصدرا درباره تحصيل كتاب‌هاي خود

بسياري از توصيه‌هاي ملّاصدرا در مقدّمه كتاب‌هايش قرار دارد. به برخي از اين توصيه‌ها به اجمال، اشاره مي‌شود:

الف. الحكمة المتعالية: در مقدّمه كتاب گرانسنگ الحكمة المتعالية في الاسفار العقلية الاربعة، نكات ارزنده‌اي گنجانده شده كه حايز اهميت فراوان در زمينه تزكيه نفس و ارتباط آن با حكمت است. توصيه‌هايي كه ملّاصدرا در اين مقدّمه درباره تحصيل علمي و نظري حكمت متعاليه از كتاب مزبور به طالبان حكمت دارد، عبارتند از: تكليف و دشواري دادن به نفس از طريق مجاهدت‌هاي عقلي، مشقّت‌هاي بدني به واسطه رياضت‌هاي شرعي و ديني، احاطه به آثار علمي عقلا و حكما، اجتناب از خودرأيي (خود حق‌پنداري) و انكار بي‌دليل سخنان حكما و مطالب كتاب، پاك نگه داشتن مطالب عالي كتاب از انسان‌هاي نااهل، و ياد دادن به اهل آن، اقتدا به طريقه نيكوكاران و متّصف شدن به صفات پاكان و نيكان، تزكيه نفس از هوا و هوس، استحكام بخشيدن به اساس حكمت و معرفت (عرفان)، عدم اشتغال به ياوه‌گويي‌هاي جهله صوفيه، و عدم پاي‌بندي بي‌دليل بر گفته‌هاي مدعيان فلسفه.[٢] اين توصيه‌هاي ده‌گانه، از اساسي‌ترين عوامل فهم حقايق حكمت به شمار مي‌روند.

علاوه بر كلّ كتاب اسفار و مباحث حكمت متعاليه، موعظه‌اي مجزّا براي تحصيل جلد ششم اين كتاب (يعني علم الهي يا الهيّات) دارد كه در واقع، با اين مقدّمه بر اهميت و تقدّس معرفتي مطالب بخش الهيّات حكمت، تأكيد كرده و به دانشجوي حكمت توصيه نموده است: مقدّمات تحصيل و فهم اين علم را فراهم نمايد، در يادگيري آن از هيچ تلاشي دريغ نكند، آن را جز به اهل آن وانگذارد، و در عمل به مقتضاي آن كوشش نمايد.[٣]

ب. المبدأ و المعاد: توصيه او در مقدّمه كتاب مزبور نيز مربوط به حفاظت حكمت از گزند نااهلان است؛ همان‌گونه كه درباره كتاب اسفار نيز به اين نكته تأكيد داشت. اما در ادامه مقدّمه، نكات مهمي دارد: پيروي از سنّت‌هاي (اخلاقي و معنوي) نيكِ حكما، تخلّق به اخلاق پاكان، كنار گذاشتن لذت‌هاي حسّي، دوري از الفت‌هاي مادي، صفا دادن به دل از كدورت‌هاي بدني، رياضت‌هاي علمي و عملي، دوري از غفلت‌ها و خواب تقليد، و تعمّق در مباحث كتاب.[٤]

ج. المشاعر: در مقدّمه رساله مزبور نيز اين نكات را مورد توجه و توصيه قرار داده است: استماع قلبي حقايق حكمت متعاليه؛ برگرفتن طريقه سلوك الهي كه عبارت است از: ايمان به خداوند و روز واپسين؛ كسب ايمان از طريق براهين يقيني و نشانه‌هاي خداوندي؛ و ارتقاي قلبي سالك در مراتب كمالي به وسيله انوار ملكوتي نهفته در حكمت متعاليه.[٥] روشن است كه تأكيد و اهميت وي در اين توصيه، بيشتر بر محتواي خود رساله و كتاب‌هاي ديگر اوست و دستورالعمل خاصي ارائه نمي‌كند.

د. مفاتيح‌الغيب: روشن است كه اين كتاب در باب مباني فلسفي و كلامي تفسير قرآن نوشته شده و در مقدّمه اين كتاب نيزتوصيه‌هاوموعظه‌هايي نسبت‌به محتوا و تحصيل علمي و معرفتي، يادآور شده كه حايز اهميت است.[٦]

ه. العرشية: مهم‌ترين مباني ملّاصدرا در باب معاد در رساله العرشية خلاصه شده است. از اين‌رو، توصيه‌هاي راهبردي و علمي او براي فهم و درك دقيق و نظري اين مسائل از اهميتي ويژه برخوردار است. بنابراين، در پايان رساله چنين آورده است: مطالب اين كتاب بدون اقتباس از نور نبوّت و ولايت قابل فهم نيست. پس براي دست‌يابي به اين اقتباس، واجب است به تجريد قلب، تطهير سرّ، انقطاع شديد از مردم، مناجات با خداوند، دوري از شهوات و رياست‌ها، و رفع حجاب بپردازي. بنابراين، نفس خودت را تهذيب كن، نيّتت را خالص، عقيده‌ات را تصحيح، قلبت را نوراني، و خانه دلت را پاك گردان.[٧] مسائل مورد تأكيد در اين توصيه قريب هفده نكته مهم به قرار ذيل است: مروّت در خواندن و قضاوت درباره كتاب، ترك عادت تقليد و ترك پاي‌بندي به نظر مشهور، جدا شدن از خودرأيي، مهاجرت از نفس و مسافرت به سوي پروردگار، بهره‌گيري از چراغ هدايت نبوّت، درخواست فهم اسرار هستي از باطن ولايت، تجريد تام قلب، تطهير كامل سرّ، انقطاع شديد از مخلوقات، مناجات فراوان با خداوند، روي گردان شدن از شهوات و رياست‌ها و ساير هدف‌هاي پست حيواني، داشتن نيّت صاف (خلوص نيت) و دين خالص، تهذيب نفس، تصحيح عقيده، نوراني كردن دل و تطهير آن براي ورود طواف‌كنندگان آسماني آن، رو كردن به جانب كعبه مقصود و توجه به پروردگار، و عبادت همراه با تفكر و نظر.

و. تفسير آيه نور: او همچنين در توصيه به مباحث تفسير آيه «نور» اين اصول را مورد تأكيد قرار داده است: تزكيه نفس، پاكي ذهن، صفاي دل، و گوش شنوا. او مي‌نويسد: بر تو خواننده و همه فرزندان روحاني‌ام ضروري است كه معنا و محتواي مطالب اين تفسير را با داشتن روحي پاك شده،ذهني‌سالم‌وزلال،وقلبي‌صاف‌وگوشي‌شنوابچشيد.[٨]

ز. المظاهر الالهيّة: در مقدّمه اين كتاب مي‌نويسد: كسي كه قصد دارد در درياي معارف الهي غوطه خورده، به عمق حقايق ربّاني فرورود، برايش لازم است به رياضت‌هاي علمي و عملي بپردازد تا دميدن نور حق، تحصيل ملكه جدايي از بدن، و ارتقا به ملكوت آسماني بر دلش آسان گردد؛ زيرا علوم الهي با عقل‌هاي قدسي هم‌سنخ هستند. بنابراين، درك آنها به تجرّدي تام، لطافتي شديد و فطرتي ثانوي نياز دارد.[٩] اين توصيه‌ها نيز در واقع، هم از جنبه محتوايي درباره تحصيل‌مطالب كتاب داراي اهميت است، و هم از جنبه تحصيل‌حكمت‌توسط‌سالك طريق معرفت.

ملّاصدرا در مقدّمه و پيش‌گفتار ساير كتاب‌ها و رسايل خود نيز توصيه‌ها و دستوراتي نسبت به مطالب و شرايط تحصيل حكمت از آنها ارائه كرده است كه نوعا به همين نكات برمي‌گردند. رويكرد اصلي اين توصيه‌ها تأكيد بر ايجاد قابليت و شايستگي اعتقادي، قلبي، فكري، علمي و عملي (رفتاري) براي دريافت و درك مسائل و حقايق حكمت است. او بارها تصريح و تأكيد كرده كه بدون تزكيه نفس، عمق اين مسائل و مطالب، آن‌گونه كه سزاوار يك حكيم است، درك و شهود نمي‌شود. بنابراين، براي تحصيل «حكمت متعاليه»، تزكيه نفس و امور مربوط به آن و درك راستين حقايق هستي، لازم هستند؛ چراكه تحصيل حكمت شرط لازم و تزكيه نفس شرط كافي براي درك حقايق به شمار مي‌رود.

٢) تأكيد ملّاصدرا بر روش‌هاي نظري تزكيه نفس

ملّاصدرا با تبيين رذايل و گناهان به عنوان مانع و حجاب بزرگ معرفت و كسب حكمت،[١٠] روش‌هاي كلي و عمومي را براي زدودن و برانداختن آنها يادآور شده است كه به مهم‌ترين آنها اشاره مي‌شود: ايجاد صفاي نفس، دوري از كدورت‌ها و امور منفور، رياضت علمي، كسب مرگ ارادي، مرگ طبيعي، و خواب. جنبه اصلي طرح اين عوامل اين است كه نفس در اين موارد، از اشتغال به حواس و ماديات فارغ شده، به جنبه عالي خود معطوف مي‌شود. از اين‌رو، «خواب» و «مرگ» را نيز ذكر كرده است. اما مواردي كه جنبه كاربردي و عملي دارند عبارتند از: صفاي فطري دل، دوري از كدورت‌ها و رذايل، رياضت‌هاي عملي، و مرگ ارادي. موارد نخست را در بحث‌هاي آينده مورد بررسي قرار خواهيم داد. اما «مرگ ارادي» در عبارت ملّاصدرا، از آن به عنوان «ولادت دوم» تعبير شده است كه آن را براي عرفاي كامل[١١] حاصل مي‌داند و در مراتب پايين دست كمالات، براي نفس (نفوس ضعيف) حاصل نمي‌شود.[١٢] اين نوع مرگ براي انبيا و اولياي الهي اتفاق افتاده است و به دليل غلبه «سلطان الآخرة» بر قلب آنها و خروج از سلطنت دنيا و ماديات، به آن درجه نايل مي‌شوند.[١٣] بنا به تحليل ملّاصدرا، اين نوع مرگ مصداق همان توصيه و امر نبوي است كه فرمود: «موتوا قبل أن تموتوا.»[١٤] او در تحليل اين حديث و مطلب مزبور مي‌گويد: اين روند از اطلاع يافتن بر حقايق، بدين‌روست كه نفسْ حواس را از احساس امور ظاهري و دنيوي تعطيل كرده، پنجره دل را به سوي عالم غيب مي‌گشايد و مشاعر ادراك امور آخرتي و ملكوتي در اين هنگام به كار مي‌افتند.[١٥] اين مبحثْ عرفاني و خارج از حدّ بحث حاضر است.[١٦]

عامل و سبب اساسي نزول كلام الهي بر دل انسان‌هاي وارسته، مثل انبيا و اوصياي دين، ارتقا به مدارج عالي كمال نفس و استكمال تمام ابعاد آن است. اما ملّاصدرا مانع نزول را نيز حجاب طبيعت و اقتضائات آن دانسته است.[١٧] شواغل طبيعي در واقع، حجاب معرفت و فهم هستند و چون بسياري از اين شواغلْ در ذيل معاصي و رذايل جاي مي‌گيرند، تحت عنوان «تهذيب اخلاق» ذكر شده‌اند.

وي راه‌كارهاي رهايي از اين حجاب را در ادامه مطلب بيان نموده و به شش نوع و مرتبه از اعراض نفس و توجه كامل به جانب حق اشاره كرده است كه سبب ارتفاع حجاب‌ها مي‌گردند.[١٨] اعراض از اقتضائات جنبه طبيعي نفس كه اقتضائات مراتب جمادي، نباتي و حيواني نفس است، اعراض از ظلمت‌هاي هواها و هوس‌ها، و اعراض از اشتغال به شهوت، غضب، امور حسّي و تخيّل.

با توجه به اين نكات، راه‌هاي زدودن حجاب‌هاي مربوط به گناهان و رذايل اخلاقي، كه ملّاصدرا به طور كلي به آنها اشاره كرده، عبارتند از:

الف. ايمان به خدا: نكات و مطالب مهم درباره رابطه ايمان و حكمت، در مباحث مربوط به حقيقت حكمت بحث مي‌شود[١٩] و روشن است كه پايين‌ترين مرتبه ايمان همان «ايمان تقليدي» است كه در آمادگي دل براي دريافت حقايق، نقش بسزايي دارد،[٢٠] و حدّ اعلاي مراتب آن مصداق عيني حكمت است كه در تحصيل روشمند و صحيح حكمت تحقق مي‌يابد.

ب. اعتقاد به معاد: اين اعتقاد براي انسان‌هاي عادي كه در مسير تعليم و تعلّم حكمت و حقايق اشيا قرار گرفته‌اند، يكي از عوامل مؤثر براي زدودن زنگارهاي معصيت و دوري از مقدّمات و مؤخّرات آنهاست. اما انسان‌هايي كه در اوج مراتب عقلي و كمالي سير مي‌كنند و داراي مقام علم و معرفت هستند، نيازي به اين عامل ندارند؛ زيرا تحت تأثير عوامل اساسي‌تري براي ترك معاصي و توجه به قرب الهي قرار دارند.[٢١] براي انجام كارهاي خير و زشت، مبادي و انگيزه‌هاي متفاوتي وجود دارد كه اعتقاد به معاد در مراتب عادي و متوسط مردم، انگيزه‌اي اساسي و مؤثر براي ترك پليدي‌ها و انجام كارهاي پسنديده و نيك است. با اين اعتقاد، ميل و رغبت به كارهاي متناسب با آن، در دل و ذهن انسان تشديد مي‌شود و انسان به صفاي دل و آمادگي براي پذيرش حقايق عقلي در اين دنيا و صورت‌هاي الهي در آخرت سوق مي‌يابد. از اين‌رو، يكي از اصول جامع براي تحصيل صحيح و روشمند حكمت در پي امور اخروي بودن و دوري از دنيا و امور پست آن است.[٢٢] مايه اصلي اين توصيه، توجه به جنبه عالي نفس است كه در همه مراتب نفس و كمالات آن، فيض و قدرت جنبه عالي به ظهور مي‌رسد، و در صورت رويگرداني از آن، كمالات ممكن و احتمالي نهفته در نهادش باطل و پوشيده مي‌گردد.

بر اساس اين اصل، ملّاصدرا بر حفظ جانب خداوند و ملكوتش، دور انداختن امور باطل، روي‌گرداني از شهوات، و جنگ با دشمنان خدا به «جهاد اكبر» توصيه كرده است تا از اين طريق، درهاي رحمت و بركت، كه درهاي نيل به حقايق اشياست، بر روي دل باز گردد.

ج. توبه: دست شستن از معصيت‌ها و رو كردن به ساحت ربوبي عامل ديگري براي خلاصي از حجاب گناهان و رذايل است. با اينكه توبه بيشتر به روشي عملي نزديك‌تر است، اما با توجه به شرايط آن، كه در كتب اخلاقي ذكر شده، مهم‌ترين كاركرد آن نظري و عقلي است؛ زيرا ركن اعمال (نيّت) را تحت تأثير قرار داده و بلكه در مراتبي از ذهن و دل به وقوع مي‌پيوندد.

علاوه بر توبه، ارتقاي علمي و توجه به مباني عقلي نيز عامل و سببي مؤثر براي زدودن و خاموش كردن آتش معصيت‌ها و رذايل به شمار مي‌رود. در واقع، اين دو عامل نقش آب براي خاموش كردن اين آتش را ايفا مي‌كنند. از اين‌رو، ملّاصدرا مي‌نويسد: انسان كامل كسي است كه آتش رذايل و نفسانيت را با آب «توبه» و «علم» خاموش گرداند، پيش از اينكه به جهان مجازات قدم بگذارد.[٢٣]

«توبه» از نخستين مراحل و منازل سلوك عرفاني و معرفت است كه آن را ساري در تمام مراحل استكمال مي‌دانند؛[٢٤] زيرا نقشي مؤثر و اساسي در آماده‌سازي نفس براي پذيرش و تحقق مراتب بالاتر كمال و درك حقايق منازل معرفتي و سلوكي داراست.

د. صفا يافتن دل و قدرت نفس بر انجام طاعات: اين دو نيز داراي نقشي شايان توجه در دوري از معاصي و رذايل هستند. ملّاصدرا مي‌گويد: علت اينكه اصحاب يمين در دنيا به معصيتي اقدام نكرده و فسادي در زمين انجام ندادند، اين است كه آنها دل‌هايي پاك و صاف داشته و از قدرت قابل ملاحظه‌اي بر انجام طاعات و عبادات، و به جا آوردن امور نيك و پسنديده برخوردار بوده‌اند:[٢٥] علت اين مسئله آن است كه طاعات و عبادات نقش فوق‌العاده‌اي در تزكيه نفس و آمادگي آن بر پذيرش حقايق دارند. (اين مسئله در بخش تزكيه نفس به عنوان نقش عبادات در تزكيه نفس به طور مفصّل مورد بررسي قرار خواهد گرفت.)

ه . صبر و تقدير معيشت: هر يك از اين دو امر نيز نقش قابل ملاحظه‌اي در كمّ و كيف كسب علم و توفيق در اين مسير دارد؛ اوّلي از حيث رياضت نفس، تصفيه ذهن، و ايجاد رقّت قلب؛ و دومي هم از حيث ايجاد آسودگي خاطر و كم شدن دغدغه اشتغال به امور دنيوي.[٢٦]

و. رعايت مراتب تهذيب بر اساس مراتب كمال عقل عملي: مراتب كمال عقل عملي بر اساس تهذيب و تزكيه شكل مي‌گيرد. ملّاصدرا هر يك از مراتب عقل عملي را بر اساس استكمال عملي نفس بيان كرده و راه‌يابي به مراتب كمال عقل نظري را در گرو تحقق اين مراتب دانسته كه همه آنها بر پايه تهذيب نفس استوارند: ١. تهذيب ظاهر به وسيله انجام عبادات و دوري از گناهان؛ ٢. پاك كردن درون از رذايل؛ ٣. مشاهده صورت‌هاي علمي؛ ٤. فناي نفس از خود و ملاحظه حضرت الهي.[٢٧] او همين مراتب را در جاي ديگري با تعبيري متفاوت بيان كرده كه اساس آن بر همين تقسيم استوار است.[٢٨]

نكته حايز اهميت در اين تقسيم، آن است كه همه مراتب نفس فقط در صورت تهذيب و تزكيه به كمال مطلوب نايل مي‌شوند. مراتب چهارگانه مزبور ـ به ترتيب ـ به اين نام خوانده مي‌شوند: ١. تجيله؛ ٢. تخليه؛ ٣. تحليه؛ ٤. فنا.[٢٩] چنان‌كه ملاحظه مي‌شود، توجه دادن ملّاصدرا به مراحل چهارگانه تهذيب، بسيار مهم و اساسي است و نبايد از آن به سادگي گذشت.

ز. تقوا: تفكر و تلاش كن تا توشه‌اي در اين دنيا جمع كني؛ چراكه بهترين ره‌توشه تقواست.[٣١] ملّاصدرا دليل تأكيد بر تقوا را اين‌گونه بيان مي‌كند: تقوا موجب تجرّد نفس از دنيا و ماديات مي‌شود، و چون تجرّد نفس با علم و معرفت تلازم دارد، نفس به كمال عقلي‌اش مي‌رسد،[٣٢] و بر اساس آيه قرآن، كسي كه به اين مرتبه از تقوا نايل شده باشد، خداوند علوم ربّاني را بر دل او جاري مي‌كند.[٣٣] بنابراين، وي حصول علوم اهل معرفت را فقط از طريق تقوا ممكن مي‌داند.[٣٤] در نتيجه تقوا، درهاي الهام و وحي با مراتب گوناگونش بر روي اهل معرفت گشوده و علوم و حقايق هستي از جانب جهان ملكوت به عنوان معرفت قدسي بر دل آنها جاري مي‌شود.[٣٥] او در ذيل توصيه كلي و اجمالي به تقوا، بر اجتناب از هوا و هوس، محبت دنيا، هم‌صحبتي باابناء الزمان و عادات، و اخلاق زشت و پست آنها تأكيد كرده است.

ح. تفكر: تفكر نيز به طور كلي، نقش قابل ملاحظه‌اي در تسريع و بهبود روند تزكيه نفس و رسيدن به حقايق ايفا مي‌كند، به ويژه اگر تفكر در مسائل مربوط به ماوراي طبيعت باشد. او در شرح حال صاحبان عقل و تفكر، به نكات مهمي در اين باب اشاره كرده است[٣٦] كه بر اساس عبارت وي، مي‌توان برخي از مهم‌ترين اسباب براي اولوالالباب بودن را اين‌گونه بيان كرد: ذكر، تفكر، تجرّد عقل از امور مادون عقل، طهارت نفس، تهذيب خواطر از اموري مثل وساوس عادي، تصفيه افكار از موهومات، انقطاع از آميختگي‌هاي حسّي و جسماني، فكر دقيق، طبع با ذكاوت، و قلب نوراني. بنابراين، از صاحبان عقل و درايت گشتن، همه امور مربوط به تزكيه نفس را دربر دارد. از اين‌رو، كسي كه در روند نيل به اين مقام قرار دارد و يا با تلاش‌هاي خود و عنايت الهي به آن رسيده است، بهترين روش تزكيه نفس را در مسير كمالي خود به كار مي‌بندد. دليل اصلي براي تأكيد بدين مقام، نقش خود حكمت و مسائل عقلي در تزكيه است.

از جمله تفكرهايي كه تأثيري بسزا در حصول نتايج والاي معرفتي و قدسي دارند، عبارتند از:

١. تفكر درباره ملك و ملكوت: در راستاي نيل به تزكيه نفس، وي همچنين به تفكر درباره حقايق و پديده‌هاي هستي توصيه كرده است.[٣٧] اين توصيه در واقع، بر معرفت ابعاد نفس و مراتب هستي، گذر از مراتب پست براي نيل به مراتب عالي، تا رسيدن به حضرت الهي تأكيد و توجه دارد.

٢. تأمّل درباره كيفيت موازنه دو عالم: در پي توجه دادن به تفكر درباره عالم ملك و ملكوت، به ارتباط و تعامل اين دو عالم نيز توجه كرده و بدان توصيه نموده است. آنچه در اين توصيه مورد توجه و تأكيد است، عبارت است از: تأمّل در موازنه ميان دنيا و آخرت، اكتساب مايه علمي، نيل به حقايق خالص معرفت، وزن كردن نيكي‌ها با ترازوي صدق، و محاسبه نفس پيش از فوت وقت.[٣٨] توجه به هر يك از اين امور، نتايج علمي و معرفتي ويژه‌اي در پي دارد كه ملّاصدرا به آنها پرداخته است.

٣. تفكر در آيات الهي: قوّه تفكر، كه وجه تمايز انسان از ساير مخلوقات است، كاركردها و زمينه‌هايي براي رشد و كمال انسان به همراه دارد. يكي از كاركردهاي آن «تفكر در آيات الهي» است. اين كاركرد نقش قابل توجهي در شكوفايي و تعالي عقل انسان دارد كه زمينه‌هاي فهم حكمت را فراهم مي‌كند.[٣٩]

ط. ارتقا يافتن به مراتب والاي نفس: بسياري از مسائل مربوط به نفس‌شناسي، در نظر ملّاصدرا بر شناخت نفس و ارتقاي مراتب آن وابسته است؛ مثلاً، وي درك و فهم كيفيت وحدت نفس در همه مراتب را عامل مهمي براي درك حقايق هستي معرفي مي‌كند.[٤٠]

ي. شجاعت براي قتل نفسانيت: در حديثي آمده است: «إنّ اللّه يحبّ الشجاعة و لو علي قتل حيّة.»[٤١] ملّاصدرا در شرح اين حديث مي‌گويد: مارهاي بيروني چون مار نفست نيستند (از نفس ترسناك‌ترند.) بنابراين، با نفس خود مجاهدت نما و از عقايد باطل و آراء خبيثش خلاصي پيدا كن، يا آن را كنترل كرده، به دست خود وادار به تسليم ساز.[٤٢]

٢. روش‌هاي تزكيه نفس

در اين مبحث، به دو نكته توجه مي‌شود: الف. رابطه اعمال با تزكيه‌نفس و تحصيل‌حكمت؛ ب. روش‌هاي كاربردي تزكيه نفس.

الف. رابطه اعمال با تزكيه و تحصيل حكمت

ملّاصدرا علاوه بر توصيه‌هاي اجمالي و كلي ـ كه ملاحظه شد ـ توصيه‌هايي به طور كاملاً مشخص و كاربردي نيز براي تزكيه نفس، تهذيب اخلاق، تصفيه دل، و تحصيل حكمت ارائه كرده كه بررسي اين موارد در اين مجال حايز اهميت فراوان است. براي رسيدن به نتايج مطلوب عقلي در مباحث و مسائل فلسفي و همچنين براي دست‌يابي به حدّ مطلوبي از فهم و درك والا از مسائل فلسفي در تحليل‌ها و بررسي‌هاي عقلي از حقايق هستي، توجه به برخي نكات اخلاقي، كارساز است. برخي از اين نكات، كه ملّاصدرا به عنوان توصيه‌هاي اخلاقي و معنوي ارائه كرده، از اين قرارند:

١ـ اجتناب از هوا و هوس: دوري از هوا و هوس براي انسان سعادتي بزرگ است.[٤٣]

٢ـ دوري از حبّ دنيا: دوري از محبت دنيا نيز از اين نظر مورد تأكيد و توصيه قرار دارد كه ملّاصدرا آن را با «كفر» ملازم دانسته[٤٤] و آن را ريشه شقاوت معرفي كرده است.[٤٥]

٣ـ تلاش براي قرار گرفتن در رديف انسان‌هاي كامل: توصيه به قرار گرفتن در زمره عارفانِ به اسرار الهي و مشاهده‌گران آيات ربوبي، توصيه‌اي اساسي است كه عمل به آن، حقايق فراواني را بر دل سالك فرو مي‌ريزد. از اين‌رو، وي بر قرار گرفتن شاگردان حكمت در زمره عارفان توصيه و تأكيد دارد.[٤٦]

٤ـ تلاش بي‌وقفه براي نيل به مراتب كمال معنوي در مسير سير و سلوك: ملّاصدرا در ضمن توصيه و توجه به تقوا، به تلاش بي‌وقفه در مسير سلوك علمي و معنوي نيز به عنوان توصيه‌اي اساسي تأكيد كرده و ابعاد اين مسئله را در قالب نصيحت‌هاي گوناگون بيان كرده است. در اين توصيه‌ها بر طلب كردن غناي ابدي، رهايي از قيد بدن مادي،[٤٧] تلاش فراوان براي خروج از سلطه شيطان و سربازانش و ورود به حيطه اهل ولايت و اولياء اللّه،[٤٨] و در جايي هم بر شناخت امور محسوس تأكيد كرده است تا توانايي‌تشخيص‌امورانحرافي‌ازامورهدايتي‌كسب‌گردد.[٤٩]

با توجه به نقش شايان اهميت اعمال در تزكيه نفس و كمك به فهم مسائل حكمت از اين طريق، بررسي اجمالي اين مسئله نيز به شفّافيت و دقيق‌تر شدن بحث كمك مي‌كند. از اين‌رو، نقش اعمال ـ به طور مطلق ـ در تزكيه نفس را بررسي كرده، سپس به بررسي اعمال عبادي در اين سير مي‌پردازيم:

١. نقش اعمال در تزكيه نفس: فايده اصلاح عمل، اصلاح قلب است، و نتيجه اصلاح قلب نيز كشف حقايق.[٥٠] ملّاصدرا بر اين اساس، اعمال و آداب شرعي را به عنوان عوامل تزكيه مطرح كرده، مي‌گويد: اعمال شرعي، اعم از واجب و مستحب، به تزكيه نفس برمي‌گردند كه در حقيقت، عبارتند از: رفع موانع و حجاب‌ها.[٥١] اين عبارت در حقيقت، به اعمال ضروري و عادي توجه دارد و كلّيت اعمال را موردنظر قرار مي‌دهد، اعم از اعمال شرعي و غيرشرعي؛ يعني هم اعمال خيري كه مورد تأكيد شريعت هستند و هم اعمالي كه از حسن فعلي برخوردارند در اين تحليل جاي مي‌گيرند. بنابراين، فايده كلي عمل‌درنظر ملّاصدرا، تطهيروتهذيب‌نفس است.[٥٢]

او همچنين مي‌گويد: وجوب اعمال صالح و ترك اعمال زشت، به خاطر اصلاح دل و جلب احوال بر آن است. بنابراين، برخي اعمال مانع جذب حالات الهي به دل مي‌شوند، ولي برخي ديگر عاملي براي صفاي دل و نيل به حقايق ملكوت مي‌گردند.[٥٣] او در واقع، دو نوع اثر براي اعمال ذكر كرده است: يكي اثر ظلماني و ديگري اثر نوراني. اعمال زشت اثر ظلماني، و اعمال نيك آثار نوراني به جاي مي‌گذارد.[٥٤]

اما تأكيد اصلي ملّاصدرا در اين باب، بيشتر بر روي تأثير عوامل صالح بر دل و جان است. از اين‌رو، مي‌نويسد: از تكرار اعمال، اخلاق و ملكات نيك در نفس حاصل مي‌شود و هنگامي كه اين اعمال، نظير روزه، نماز، صدقات، نيّات پاك، و دقت در امور، بيشتر تكرار شوند، از مداومت اين كارها، هيأت‌هاي نيك در نفس رسوخ پيدا مي‌كنند و در نتيجه، دل انسان با نور صفات مَلَكي نوراني مي‌شود و انجام كارهاي خوب و ارتكاب فضيلت‌ها برايش آسان مي‌گردد.[٥٥]

جنبه مهم و اساسي در اين رويكرد، توجه به جايگاه هستي‌شناختي عمل است. اعمال انسان، تزكيه و تصفيه نفس را نتيجه مي‌دهد. اما اين نتيجه امري نيست كه به خودي خود داراي ارزش باشد؛ زيرا تصفيه و تزكيه امري عدمي است، نه وجودي؛ يعني اعمال صالح انسان، موجب تخليه رذايل و خبايث از عرصه دل مي‌گردند، و خالي شدن نفس از امور زشت و پليد به تنهايي فضيلت و مرتبه‌اي مستقل براي نفس نيست و فقط مقدّمه قرارگيري آن در مراتب كمالي به شمار مي‌رود. از اين‌رو، ملّاصدرا مي‌گويد: تهذيب نفس به خودي خود، مقصود نيست، بلكه مقدّمه‌اي براي رسيدن به كمالات بالاتر است؛ از جمله اينكه معارف حقيقي در باب جلال الهي در ذات و صفات او براي انسان حاصل شود. بنابراين، پرداختن به تزكيه و سلوك معنوي، بدون كسب دانش و معرفت، چيزي جز وبال نيست؛ چراكه اين روند از سلوك موجب مي‌شود خواطر وهمي و وسوسه‌هاي نفساني و شيطاني شدت يابند و سالك را از مسير الهي و هدايت خارج گردانند.[٥٦]

ملّاصدرا در واقع، تزكيه نفس را فقط از لحاظ مقدّمه و آلي بودن مورد توجه و تأكيد قرار مي‌دهد و آن را به تنهايي فاقد ارزش معرفتي و هستي‌شناختي مي‌داند. اين امر تا حدّي روشن است؛ اما نكته حايز اهميت در اينجا آن است كه تزكيه نفس علي‌رغم داشتن جنبه عدمي، از مرتبه وجودي نيز برخوردار است و مسئله مهم در اين مجال، عبارت است از: سهولت تحصيل حكمت در اثر تزكيه نفس. بنابراين، نمي‌توان ارزش وجودي تزكيه نفس در اين مقام را ناديده انگاشت، اگرچه تزكيه بدون قصد معرفت و بدون تحصيل حكمت، مي‌تواند معضلات و مشكلات فراواني در پي داشته باشد.

اما در رويكرد ملّاصدرا، اعمال صالح در چارچوب اعمال و آداب شرعي تحليل و بررسي مي‌شوند.[٥٧] در واقع، اين مسئله را مي‌توان ذيل عنوان نقش عبادت در تزكيه نفس (بحث بعدي) بررسي كرد.

٢. نقش عبادات در تزكيه نفس: ملّاصدرا با توجه به بحث نظري درباره نقش و تأثير عوامل در تزكيه نفس و تهذيب اخلاق، توصيه‌هاي مهمي در باب اعمال عبادي و نقش مؤثر آنها در روند اصلاح و طهارت دل بيان كرده و برخي از عبادات را بررسي و مطرح نموده است كه زمينه بررسي ساير آداب شرعي را فراهم مي‌سازند. مطالب وي درباره اين اعمال به ترتيب ذيل هستند:

١ـ وضو: بررسي نقش عبادات شرعي در تزكيه را مي‌توان از وضو شروع كرد كه مبدأ و مقدّمه ديگر عبادات است و تهذيب ظاهر، از جهتي وابسته بدان.[٥٨] ملّاصدرا اولين مرتبه از مراتب عقل عملي را از جنبه قرار گرفتن در روند استكمال نفس، همين تهذيب ظاهر دانسته است.[٥٩]

٢ـ نوافل: نوافل (مستحبّات) به طور كلي و نمازهاي نافله به طور خاص، نقش قابل ملاحظه‌اي در صفاي باطن و رفع حجاب‌هاي معرفت دارند.[٦٠] از اين‌رو، بزرگان حكمت و معرفت توجه ويژه‌اي به نمازهاي مستحبي مبذول داشته‌اند.

٣ـ واجبات شرعي: عمل به واجبات شرعي، مثل نماز، روزه، زكات، جهاد و حج، آن‌گونه كه در شريعت اسلام بيان شده، موجب قابليت‌هاي فراواني در وجود انسان مي‌گردد و عمده آن به شايستگي كسب نور معرفت و حقيقت از ساحت الهي برمي‌گردد.[٦١]

نكته مهم در اينجا، توجه به نقش مؤثر عمل به واجبات شرعي در تزكيه نفس است. اين امور به دليل جايگاه هستي‌شناختي، كه در نظام فلسفي دارند، در تحليل ملّاصدرا به عنوان عاملي وجودي براي نيل به كمال تلقّي مي‌شوند؛[٦٢] مثلاً، وي درباره نماز مي‌نويسد: «نماز از عباداتي است كه شديدترين اثرها را در جوشاندن دل، نرمي و لطافت آن، و ذوب طلاي اخلاص در كوره امتحان دارد؛ زيرا نماز امور بسيار مهمي را شامل مي‌شود؛ مثل آتش ايمان، معرفت، خوف الهي، خشيت، قرب الهي، توبه، فكر و رياضت‌هاي بدني.[٦٣]

علّامه مجلسي نيز درباره زكات نوشته است: اداي زكات مانع تلف شدن و تضييع اموال گشته، نفس را از رذيله بخل پاك مي‌گرداند.[٦٤] خود ملّاصدرا نيز زكات را از لحاظ تأثير در تزكيه نفس اين‌گونه توصيف كرده است: زكات موجب‌بازگشتن‌نفس‌ازتوجه به امور پست مي‌گردد و ازاين‌رو،ملكه‌پاكيزگي‌ازغيرخدارابه ارمغان مي‌آورد.[٦٥]

او در بحث مربوط به نتيجه عبادت مي‌گويد: عبادت انسان تشبّه به مبدأ اعلا را در پي دارد كه با حاصل شدن اين تشبيه، تزكيه نفس از جسمانيت و امور پست پديد مي‌آيد و در نتيجه، مقدّمه فهم حكمت نيز فراهم مي‌گردد.[٦٦] بر اين اساس، تحليل او از حج نيز بر همين منوال است: حج عبادتي است كه بيشترين اثر را در اين زمينه به جا مي‌گذارد.[٦٧]

به هر حال، اعمال و آداب ديني از اين دست، هم از لحاظ جسماني و هم از لحاظ معنوي و روحاني، از تأثير فراواني در تزكيه نفس برخوردارند.[٦٨] بنابراين، يكي از حكمت‌هاي مهم اعمال شرعي مانند نماز و روزه، اين است كه در دل انسان احوال جديد الهي ايجاد مي‌كنند.[٦٩] بدين‌روي، وي غرض از اعمال شرعي را از جنبه‌هاي متعددي بررسي كرده و نكات معرفتي حائز اهميتي را يادآور شده است.[٧٠] بنابراين، در حالت كلي، عمده عبادات بدني به دو نوع تهذيب منتهي مي‌شوند: يكي تزكيه نفس، و ديگري تخليه آن.[٧١]

٤ـ ياد مرگ: از جمله عوامل تزكيه نفس، كه جنبه عبادي دارد، ياد مرگ است.[٧٢]

٥ ـ صدقه: صدقه نيز از جمله اعمالي است كه نقش بسزايي در تزكيه نفس دارد.[٧٣]

نكته حايز اهميت درباره بحث حاضر اين است كه همه تأثيرها و نتايج اعمال و آداب ديني از يك جنبه اساسي، يعني رياضت بر اساس دستورالعمل‌هاي شريعت الهي، سرچشمه مي‌گيرند.

ب. روش‌هاي كاربردي تزكيه نفس

ملّاصدرا دستورالعمل‌هاي دقيقي براي تزكيه نفس، به ويژه با رويكرد نتيجه‌بخش بودن آن در معرفت، ارائه كرده كه عمده‌ترين و اساسي‌ترين دستورات وي عبارتند از:

١. رياضت: ملّاصدرا در انتقادات خود بر ابن‌سينا، به اين نكته توجه كرده كه علي‌رغم هوش و ذكاوتش، نتوانسته است مسئله معاد جسماني را حل كند. ايشان درباره دليل عدم توانايي او نوشته است: بدان كه اين مسئله دقيق و امثال آن از احكام موجودات، ممكن نيست به دست آيند، مگر از طريق مكاشفات باطني، مشاهدات سرّي، و معاينات وجودي. و حفظ قواعد بحثي در آنها به تنهايي مثمر ثمر نيست، و اين مكاشفات و مشاهدات جز با رياضت‌ها و مجاهدات در خلوت به دست نمي‌آيد.[٧٤] با توجه به اين عبارت، نظر ملّاصدرا بر آن است كه بسياري از مسائل فلسفي بدون رياضت‌كشي و مجاهدات، قابل درك و فهم نيست. حتي از توصيه‌هاي خود بر كتاب‌هايش روشن شد كه سالك طريق حكمت و معرفت بايد نفس خود را با مجاهدت‌هاي فراوان به زحمت اندازد تا به توفيق نايل آيد.[٧٥]

بر اين اساس، او حكيم (كسي كه مباحث نظري حكمت را تحصيل نمايد) و طالبان حكمت را به رياضت و مجاهدت توصيه كرده است؛ زيرا مراتب فهم انسان‌ها از حقايق اشيا، بسته به كمّ و كيف رياضت‌هاي آنها درباره امور شيطاني، نفساني، وهماني، و دنيوي متفاوت، و رياضت‌كش‌ترين آنها داراي قوي‌ترين، بيشترين، و صحيح‌ترين فهم و درك است.[٧٦] او در توصيه به اهل كلام، نسبت به فهم اسرار شريعت الهي بر اين نكته تأكيد كرده است.[٧٧] چنان‌كه روشن است، رياضت بر پايه مبارزه با شهوات و نفسانيات شكل مي‌گيرد و از اين‌رو، زنگارهاي شهوات و معاصي را از صفحه دل مي‌زدايد.[٧٨]

الف ـ انواع رياضت: ملّاصدرا در واقع، دو نوع رياضت و مجاهده را براي اين هدف در نظر دارد: يكي رياضت عقلي و ديگري رياضت عملي.[٧٩]

در باب «رياضت عقلي»، نكات شايان توجهي وجود دارند. مسائلي مثل برهان «عرشي» او بر توحيد واجب تعالي،[٨٠] بحث «فاعل و غايت» (علّيت آن دو)،[٨١] درك و تمييز صحيح مسائل و مباحث مربوط به «مُثُل» افلاطوني،[٨٢] و مباحث مربوط به «كلّي طبيعي»،[٨٣] بدون رياضت‌هاي عقلي و فلسفي قابل فهم و درك نيستند. از اين‌رو، صرفا رياضت عملي راه به جايي نمي‌برد.[٨٤]

در باب «رياضت عملي» نيز او مهم‌ترين و اساسي‌ترين رياضت‌ها را رياضت شرعي مي‌داند. رياضت شرعي در حقيقت، پاي‌بندي به اصول و احكام عملي شرع مقدّس است.[٨٥] بر اين اساس، حكيم را به كار بست اوضاع و اعمال شرعي توصيه اكيد كرده است.[٨٦]

ب ـ معنا و مراتب رياضت: «رياضت» به معناي منع از خواسته‌ها و خوشامدهاست و داراي دو قسم «جسماني» و «روحاني» است. قسم جسماني نيز دو نوع «خارجي» و «داخلي» دارد كه رياضت خارجي همان محاربه با دشمنان خداست. رياضت داخلي نيز بر دو قسم است: ١. تطهير بدن از نجاسات ظاهري؛ ٢. «اتيان» كه يا مالي است و يا بدني. رياضت مالي يا قابل تكرار است و يا غيرقابل تكرار؛ اما رياضت بدني يا مربوط به ترك است و يا مربوط به انجام دادن. رياضت مربوط به ترك يا ترك لازم است، مثل روزه، و يا ترك متعدّي است، مانند ترك مردم‌آزاري؛ از قبيل ترك غيبت و فحش. رياضت مربوط به فعل (انجام دادن) نيز يا لازم است يا متعدّي. فعل متعدي مانند ذبح قرباني براي مساكين، و فعل لازم مانند نماز، ذكر و تسبيح. اما مجاهده روحاني به دو نوع «تزكيه» و «تحليه» تقسيم مي‌شود. تزكيه مربوط به رذايل قواي نفس، مثل كبر، حسد و حرص است، و تحليه مربوط به تحصيل فضايل و معارف نظري است.[٨٧]

به هر حال، ملّاصدرا روش صحيح رياضت عرفا را اين‌گونه تبيين مي‌كند: روش سالكان طريق الي اللّه در توجه به خدا و رياضت اين است كه پس از توبه، به چهار امر ملتزم شوند: ١. جوع (گرسنگي)؛ ٢. شب‌زنده‌داري كه دل را صفا و جلا مي‌دهد و صفاي حاصل از جوع را دو چندان مي‌كند؛ ٣. همّت كه انسان را از اشتغال قلب به اغيار دور مي‌كند؛ ٤. خلوت كه چشم و گوش را از اشتغالات حرام مسدود كرده، دل را آماده پذيرش انسان با عوالم برين مي‌گرداند.[٨٨]

دليل اصلي اهميت رياضت در حكمت اين است كه از اساسي‌ترين روش‌هاي به ظهور رسيدن توانايي‌هاي نفس به شمار مي‌رود.[٨٩] بنابراين، از طريق رياضت، هم حيات عقلي نفس حاصل مي‌شود،[٩٠] هم كشف تام حقايق هستي در اين مسير تحقق مي‌يابد[٩١] و هم زمينه‌سازي تحقق ايمان بدين‌وسيله صورت مي‌پذيرد.[٩٢] با توجه به همه اين نكات، ملّاصدرا معتدل‌ترين روش سلوك براي نيل به مقصد نهايي كمال و درجات جنود الرحمان را رياضت و مجاهدت نفس مي‌داند.[٩٣]

نكته پاياني ـ همان‌گونه كه يادآوري شد ـ اينكه همه تلاش‌هاي انسانْ به شرط تأييد و عنايت الهي نتيجه مي‌دهد. در رياضت نيز همين‌گونه است و اگر مدد آسماني و تأييد قدسي خداوند يار سالك نباشد، چيزي جز مشقّت و سختي ظاهري در پي نخواهد داشت. بنابراين، در روند اين كار، بايد رضايت و عنايت الهي نيز جلب شود تا نتيجه مطلوب حاصل آيد.[٩٤] نكات فراواني در زمينه رياضت در بيانات عرفا و ائمّه اطهار عليهم‌السلامآمده است كه زبده‌ترين نكات آن در بيان ملّاصدرا آمده است.

٢. رغبت به خدا: از جمله عوامل رفع خواطر، كه عامل تزكيه نفس نيز به شمار مي‌رود، رغبت به خدا و تقرّب به ساحت كبريايي اوست. ملّاصدرا در برشمردن وسايل و روش‌هاي تحقق اين عامل، نكات و مسائل شايان توجهي را يادآوري كرده است كه در تزكيه نفس نفش قابل ملاحظه‌اي ايفا مي‌كنند. وي در يك تقسيم‌بندي از اسباب و وسايل نيل به قرب الهي براي حاصل شدن تزكيه نفس، اركان و اصول تقوا و اخلاص در مسير كمال را ترسيم و تبيين كرده است[٩٥] كه شرح هر يك از اين امور، تفصيلي بيش از حد اين مقاله مي‌طلبد. البته نيل به قرب الهي، داراي موانع و حجاب‌هايي است كه نبايد بي‌توجه از كنار آنها گذشت. او برخي از اين موانع را يادآوري كرده است. از جمله اين موارد، مي‌توان به نكات ذيل اشاره كرد: شك‌هايي بي‌مورد و بي‌منطق درباره وجوب و امكان،[٩٦] تشويش در اسباب ديانت و معيشت،[٩٧] و لغزش در مباحث نظري مربوط به حدوث عالم.[٩٨]

اهميت اين مسئله چنان زياد و چشمگير است كه خود ملّاصدرا در موارد مهم فلسفي، براي يافتن صفاي دل و تزكيه نفس، براي فهم دقيق مطلب و اخذ نتيجه مطلوب، به اين امر تكيه و توجه اساسي كرده است.[٩٩]

٣. خلوت‌گزيني: خلوت يكي از راه‌كارهاي مؤثر براي تزكيه نفس است؛ اما اين مهم در نيل به تقرّب نيز مؤثر است. علت اصلي تأثير خلوت گزيدن اين است كه سالك بسياري از امور متضاد با كمال و استكمال نفس را ترك مي‌كند و از همين‌رو، به پاك شدن صفحه دل از زنگارها و موانع كمال و رسيدن به مقام قرب عالم ملكوت و جبروت كمك شاياني مي‌نمايد.[١٠٠] ملّاصدرا رغبت به خلوت را در رديف حالات والا و احوال كمالي نفس نوشته و مجموعه اين حالات را نتيجه‌بخش عشق الهي و معيّت با خداوند خوانده است.[١٠١] در نتيجه خلوت، تهذيب نفس حاصل مي‌شود و قرب الهي به بار مي‌آيد. از اين نظر، خلوت نزد عرفا و حكماي كامل، يكي از اسباب نيل به حقايق حكمت و معارف الهي به شمار مي‌رود.[١٠٢]

توجه و تأكيد بر دوري از هم‌صحبتي با جاهلان نيز در همين زمينه حايز اهميت است كه ملّاصدرا به شرح آن پرداخته است.[١٠٣] از مهم‌ترين عوامل توفيق در سير و سلوك عملي و معنوي، دوري گزيدن از مردمان زمانه است. خود ملّاصدرا يكي از اساسي‌ترين سبب‌هاي موفقيت خود در حكمت را مرهون اين مسئله دانسته است.[١٠٤] دوري از جاهلان، عدم قناعت بر مجرّد قيل و قال، و عدم اكتفا به ظاهر عبارات و اصطلاحات علمي، از مهم‌ترين اسباب و رازهاي موفقيت حكماي بزرگ بوده است كه خود ملّاصدرا بدان توصيه و تأكيد مي‌كند.

٤. فكر و عمل: تفكر در باب اموري كه با فهم و درك حقايق هستي و معارف الهي مرتبطند و همچنين عمل به مقتضاي امور مربوط به حكمت، از عوامل تزكيه نفس و زمينه‌ساز فهم صحيح حكمت و مسائل آن به شمار مي‌رود. ملّاصدرا اين مسئله را در باب معنا و محتواي هدايت بيان كرده است: براي اين هدايت درهاي متعدد و راه‌هاي فراواني وجود دارد و اين راه‌ها و درها در حقيقت، مسائل علمي و مقاصد ديني هستند؛ زيرا هر قاعده كلي نقش قابل ملاحظه‌اي در به دست آوردن ملكه نوراني هدايت دارد؛ زيرا اگر نظري باشد تأثير آن در تنوير دل، مستقيم و بالذات است، و اگر عملي باشد تأثير آن در صفاي دل، تهذيب خاطر و طهارت نفس، به واسطه عمل به مقتضاي آن است.[١٠٥] اين تأثير در واقع، به تكرار و تتابع عمل تا مرز ملكه شدن آن وابسته است. اهميت تكرار ادراكات و افكار، و كثرت تأمّلات، در تهذيب نفس فراوان است. او به برخي از جنبه‌هاي آن اشاره كرده است. اما نكته اصلي درباره چنين تأثيري آن است كه بدون عنايت ربّاني، اين اثر ظاهر نمي‌شود.[١٠٦] بر اين اساس، او در مقدّمه حكمت متعاليه‌اش، يكي از شرايط اساسي تحصيل علوم، و فهم و حل پيچيدگي‌هاي حكمت را تصفيه فكر و تهذيب خيال دانسته است.[١٠٧] او جنبه‌هاي رواني و فلسفي اين مسئله را در مباحث گوناگون مورد نقد و بررسي قرار داده است.[١٠٨]

٥. نيّت: در انديشه ملّاصدرا، نيّت نقش قابل ملاحظه‌اي در حاصل شدن تزكيه و تهذيب نفس دارد. او مي‌گويد: اعمال شرعي و آداب ديني، نقش بسزايي در تزكيه و تهذيب نفس دارند،[١٠٩] اما آنچه اين تأثير را عينيت مي‌بخشد عبارت است از: نيّت خالص.[١١٠] نيّت خالص در همه ابعاد زندگي يك انسان، به ويژه براي كسي كه در سير و سلوك عملي قرار دارد، نقشي اساسي ايفا مي‌كند و موجب مي‌شود در اعمال و انديشه‌ها و مقامات عرفاني خود، نتايج مطلوبي را مشاهده كند. بنابراين، از پايين‌ترين مراتب كمال تا عالي‌ترين مراحل آن، تلاش بدون نيّت نتيجه‌بخش نيست.[١١١] البته صحّت و تحقق كامل نيّت خالص در دل انسان، از نوعي وابستگي اجمالي به اصول حكمت و معارف عقلي برخوردار است؛ بدين توضيح كه مباني كلي توحيد، نبوّت و معاد از يك‌سو، و شناخت مراتب هستي از ديگر سو، و پي بردن به جايگاه نفس در هندسه خلقت، انسان را از اغراض غير الهي دور مي‌كند و او را در مسير اغراض هستي‌شناختي و الهي قرار مي‌دهد. بنابراين، ملّاصدرا فقط حكما را داراي چنين مقامي از نيّت دانسته است.[١١٢] با توجه اين نكات، ملّاصدرا نيّت را از مهم‌ترين اركان نتيجه‌بخش اعمال عبادي و آداب شرعي دانسته است؛[١١٣] زيرا بر اساس روايات، نيّت ركن اصلي در تمثّل و تحقّق صورت‌هاي باطني انسان‌ها و حقايق در دل به شمار مي‌رود.[١١٤]

٦. جوع: جوع (گرسنگي) در تحليل ملّاصدرا، از جمله اموري به شمار مي‌آيد كه در اماته نفس (نفس حيواني) و احياي قلب (نفس انساني) سهم بسزايي دارد و موجب از بين رفتن بسياري از خواهش‌ها و هوس‌هاي نفساني و شهواني است و از اين طريق، آمادگي غيرقابل تصوري در نفس انساني نسبت به پذيرش حقايق و معارف جاري از عالم ملكوت حاصل مي‌شود.[١١٥] او مي‌نويسد: كسي كه بر مكروهات[١١٦] صبر كند، حيات قلبي و اطمينان نفس مژده اوست و مستحق رجوع به پروردگار خويش است.[١١٧] از اين‌رو، اميرالمؤمنين عليه‌السلام نيز رياضت نفس خود را، با جوع توضيح و تبيين كرده است.[١١٨] با تكيه بر بيان اميرالمؤمنين عليه‌السلام، ابن ابي‌الحديد نيز جوع را اصل رياضت دانسته است.[١١٩]

ابن عربي درباره چهار ركن رياضت مي‌نويسد:

الجوع و السهر و الصمت والعزلة؛ فاثنان فاعلان و هما الجوع و العزلة، و اثنان منفعلان و هما السهر و الصمت.[١٢٠]

در ادامه مطلب، كه به شرح هر يك از اين چهار عامل تزكيه نفس مي‌پردازد، درباره جوع مي‌نويسد: جوع همان كم كردن غذاست و سالك نبايد بيش از نيازش به غذا دست دراز كند، بلكه بايد به اندازه‌اي از غذاها بهره گيرد كه او را براي انجام واجباتش محكم و سرپا نگه دارد؛ زيرا با سير شدن شكم، جوارح و جوانح انسان طغيان مي‌كنند و او را به سوي كارهاي نفساني يا شيطاني مي‌كشانند كه رهزن طريقت به شمار مي‌روند.[١٢١] سيري شكم ضررهاي جسمي و روحي متعددي در پي دارد كه در روايات به برخي از آنها اشاره شده، و مراعات حال شكم از جمله حقوق اعضاي انسان است كه در اين دنيا بر گردن انسان گذارده شده است.[١٢٢] بنابراين، توصيه‌هاي فراواني بر جوع شده است.[١٢٣] عمده‌ترين مصداق گرسنگي شرعي، روزه است كه وجود انسان را از بسياري رذايل و شهوات خالي مي‌گرداند.[١٢٤]

٧. سهر: «سهر»، يعني شب‌زنده‌داري يا سحرخيزي براي مناجات با پروردگار و ايجاد ارتباط با عالم ملكوت، از نتايج مفيد جوع به شمار مي‌آيد كه نقش قابل ملاحظه‌اي در تزكيه نفس و رياضت دارد.[١٢٥] از اين‌رو، در روايات، تأكيدها و توصيه‌هاي فراواني نسبت به اين مسئله شده است.[١٢٦] امام صادق عليه‌السلام جوع و سهر را يكي از اسباب و عوامل زدودن حجاب بين خدا و انسان (نفس و هوا و هوس آن) معرفي كرده است.[١٢٧]

٨. صمت: ابن عربي در توضيح ركن سوم رياضت، «صمت» را اين‌گونه توصيف كرده است: صمت آن است كه سالك با كسي سخن نگويد، و اگر يكي از اجنّه يا انسان‌ها با او سخني گفت، نبايد غير از سخن ضروري و واجب چيزي بگويد.[١٢٨]

ملّاصدرا در اين باب مي‌گويد: حرص قلب براي سخن گفتن، بسيار بزرگ و شديد است. معالجه چنين حرصي ضروري است و فقط با صمت معالجه مي‌شود. پس صمت عقل را بارور مي‌كند، تقوا و ورع را جلب مي‌نمايد، و با تلقين حكمت بر عقل، زبان را بر تكلّم با آن حكمت جاري مي‌سازد.[١٢٩]

در روايات نيز تعابير متفاوتي درباره صمت به كار رفته است؛ از جمله: «دليل التفكر»؛ «من علامات الفقه»؛[١٣٠] «باب من ابواب الحكمة و يكسب المحبّة»؛[١٣١] «كنزٌ وافرٌ»؛ «شعار المحققين بحقائق ما سبق و هو مفتاح كلّ راحة من الدنيا و الآخرة»؛[١٣٢] از عوامل كمال عقل؛[١٣٣] عامل نه جزء از ده جزء عبادت؛ «مرآه‌الحكمة»؛[١٣٤] و «اول العلم».[١٣٥]

٩. عزلت: ملّاصدرا ضمن تعريف و توصيف دقيق «عزلت»، آن را به عنوان يكي از راه‌هاي رياضت، تزكيه نفس و درك حقايق، مورد تأكيد و توصيه قرار داده و نوشته است: سرآمد همه امور براي كسي كه خداوند به او فطرتي صاف، ذكاوتي شديد، طبعي لطيف، فهمي گيرا، و استعدادي فراوان داده، اين است كه به امور پست دنيوي و جاه‌طلبي مشغول نباشد، بلكه از اموري كه مانع كمالند دوري كند و با خلوت انس گيرد. در اين روش، بايد به اين امور توجه كند: حضور قلب داشته باشد، همّتش را جمع، و فكرش را در امور الهي جمع كند و البته بايد همه علوم مربوط به فهم علمي شريعت و حقايق را كسب نمايد.[١٣٦] بر اساس اين عبارات، «عزلت» به معناي عدم اشتغال به امور دنيوي و شهرت‌طلبي است كه شناخت حقايق را به دنبال دارد. او مي‌گويد: هنگامي انسان به عزلت راغب مي‌شود كه به دنبال حقايق اشيا و حالات كمالي نفس باشد.[١٣٧]

انسان، كه از سنخ والاي ملكوت است، با تعلّق گرفتن به اين عالم خاكي، گرفتار اشتغالاتي شده كه او را از اصل خود دور كرده است. اين اشتغالات از آن‌روست كه با استفاده از اين ابزارها و امكانات، به قرب الهي نايل شده و وجودش را از تحصيل اغراض پست دنيوي مثل امور شهواني و غضبي منصرف گرداند. اين هدف براي انسان به دست نمي‌آيد، مگر از طريق خلوت‌گزيني و عزلت از امور دنيوي. بدين‌روي، در حديث وارد شده است:

إنّ الاستيناس بالناس علامة الإفلاس؛[١٣٨] انس گرفتن با مردم نشانه ورشكستگي است.

از همين‌روست كه بسياري از عرفا و اولياي الهي، خلوت و دوري از مردم را برگزيده و به «چلّه‌نشيني» مي‌پردازند و از اين طريق به بسياري از معارف و حقايق هستي دست مي‌يابند؛ زيرا اشتغال قلب به امور الهي در خلوت، از اموري است كه موجب كشف حقايق و اسرار الهي براي انسان مي‌شود.[١٣٩]

با توجه به اين عبارت، «عزلت» از لحاظ محتوا، داراي برنامه عملي و مبناي نظري ويژه‌اي است. مبناي نظري، كه وابسته به نيّت و قصد سالك است، عبارت است از: رياضت، تزكيه نفس و نيل به حقايق. اما برنامه عملي و محتواي عزلت شامل اموري مثل انس گرفتن با ذكر خداوند، تفكر در صنع الهي و ملكوت الهي،[١٤٠] و زهد و تقوا در دنيا[١٤١] كه مبتني بر دوري از مخلوقات است. ملّاصدرا در شرح اين نكات مي‌نويسد: آگاه باش! عده‌اي از صوفي‌هاي رسمي (آنان كه به تصوف شهرت دارند) به دليل عدم آگاهي از حقايق، عزلت و دوري از مردم را انتخاب كرده، منابع ادراكي را نيز مسدود نموده‌اند؛ به اين گمان كه راه و روش نيل به كمالات و توجه به عالم ملكوت همين است. اما اينان در خطا و اشتباهند؛ زيرا مسدود كردن حواس و ادراكات حسي اساسا ريشه بسياري از ادراكات را مي‌خشكاند و ترك معاشرت با مردم نيز نفاق و وسواس را در دل ايجاد مي‌كند و علاوه بر اين، مانع انجام بسياري از سنّت‌هاي اسلامي شده، انسان را از اخلاق الهي دور مي‌سازد. همچنين روش‌هاي تحصيل علوم عقلي، حسّي، و شرعي و الهي را مسدود و متروك مي‌گرداند. از اين‌رو، انسان را در جهالت و گمراهي فرومي‌برد.[١٤٢]

روشن است كه ملّاصدرا همه لذت عزلت را در ادراكات و فرايندهاي عقلي مي‌بيند. بر اين اساس، معناي «عزلت» و خلوت گزيدن، انقطاع اجتماعي و ظاهري از مردم نيست، بلكه انقطاع فكري، عقيدتي و معنوي از مردم است. از اين‌رو، جمع ميان عزلت و معاشرت دستور و برنامه ملّاصدرا براي رياضت است.

فوايد معاشرت و اختلاط با مردم نيز كم نيست، و در مراحل سير و سلوك علمي و عملي به نفع انسان است. بسياري از مقاصد شرعي و الهي و امور دنيوي با معاشرت مردم حاصل مي‌شوند؛ مانند تعليم و تعلّم، عبادت‌هاي جمعي مثل نماز جمعه و جماعت، زيارت برادران ديني، تواضع، استفاده از تجارب ديگران، درس و عبرت گرفتن از مردم براي رشد و كمال اخلاقي، و ازدواج و توليد نسل.[١٤٣]

بر اساس اين عبارت، نظر ملّاصدرا اين است كه عزلت و معاشرت، دو امر مجزّا از يكديگرند و هر دو از امور نسبي به شمار مي‌روند. يعني نه مي‌توان عزلت را به طور مطلق براي رياضت ترجيح داد و نه معاشرت به طور مطلق منافي با رياضت است، بلكه براي بعضي از سالكان، عزلت مناسب است و براي بعضي ديگر، معاشرت متناسب با كمال و رياضت.

البته اگر عبارت پيشين با دقت بررسي شود، روشن مي‌شود كه عزلت از لحاظ شرعي، فقط در مواردي مشروع است كه انزوا و دوري از اجتماع و احكام و معارف اسلامي را در پي نداشته باشد، مگر زماني كه اولويتي مثل كسب فضايل اخلاقي و اجتناب از رذايل نفساني، يا كسب حقايق علمي و معرفتي از طريق خلوت و مناجات با خداوند و تفكر در آفاق انفس در ميان باشد.

ابن عربي «عزلت» را در معنايي اخلاقي و عرفاني تلقّي كرده كه به اين تحليل نزديك‌تر است.[١٤٤] عزلت در اين رويكرد، يك مفهوم معرفتي و عملي و فكري و عقيدتي است و در كمتر موردي از برنامه‌هاي سير و سلوك و رياضت، به عنوان اجتناب از مباشرت با مردم تلقّي شده است. مباحث مفصل درباره آداب، حكمت، فوايد و روايات آن را بايد در كتب و مباحث عرفاني جست‌وجو و بررسي كرد.[١٤٥]

١٠. رفع خواطر: بعضي از علماي اسلامي[١٤٦] گفته‌اند: آگاه باش! جوهر ناطق انساني، قلب حقيقي به شمار مي‌رود. قلب مانند هدفي است كه نصب شده و از هر سو، به سوي آن تيري پرتاب مي‌شود؛ تيرهايي از حواس پنج‌گانه، تيرهايي هم از حواس دروني مثل شهوت، غضب، خيال، و اخلاق زشت. هر يك از اين امور اثري بر دل مي‌گذارد و دل را به حالت گوناگوني دگرگون مي‌كند. بنابراين، دل انسان دايم در حال تغيير و تحوّل است؛ حتي اگر انسان حواس خود را كنترل كند، امور دروني وي در جريان هستند و به كار خود ادامه مي‌دهند. مؤثرترين عامل تحوّل دل، افكار و اذكارند كه همه اعمال و اراده‌هاي انسان را كنترل و اداره مي‌كنند.[١٤٧]

خود ملّاصدرا همين روند از كيفيت تحقق اعمال انسان را اين‌گونه تفصيل و شرح داده است: نخستين چيزي كه بر عرصه دل وارد مي‌شود، «خواطر» (خاطر) ناميده مي‌شود و عبارت است از: صورت علمي؛ «حديث‌النفس» هم ناميده مي‌شود. دومين چيزي كه در پي خواطر در دل ايجاد مي‌شود، هيجان رغبت نسبت به آن خاطر است. اين هيجان، «ميل‌الطبع» ناميده مي‌شود. سوم حكم دل است بر اينكه آن خاطر سزاوار عمل است يا نه كه «اعتقاد قلبي» ناميده مي‌شود. چهارم تصميم بر التفات نسبت به محتواي خاطر يا انصراف از آن است و «همّت و قصد» ناميده مي‌شود.[١٤٨]

در نقد اين مطلب، فقط دو نكته مهم وجود دارد و آن اينكه «خاطر» غير حديث نفس است. «خاطر» اولين وارد بر دل انسان است كه از عالم غيب بر دل او جاري مي‌شود و داراي دو قسم «ملكي» و «شيطاني» است[١٤٩] و ارتباطي با حديث نفس ندارد. اما پس از ورود آن به عرصه دل، نفس و قواي مرتبط با محتواي خاطر (گاه قوّه عقلي، گاه قوّه خيالي، و گاه قواي حيواني، مثل شهوت و غضب) به محادثه با آن مي‌پردازند و از مداومت و تكرار اين حادثه، حالت حديث نفس پديد مي‌آيد.[١٥٠] سپس مراحل بعدي تحقق مي‌يابد.

نكته ديگر اينكه ملّاصدرا همه خواطر، اعم از ملكي و شيطاني، را تجلّي الهي مي‌داند كه اين نكته را در بحث «معاد» اسفار مورد توجه قرار داده است.[١٥١] ناگفته نماند كه اين تحليل از خواطر در واقع برگرفته از عبارات و تحليل‌هاي عرفاني ابن عربي است[١٥٢] و مطالبي نيز از وي نقل كرده است. دليل اين تحليل آن است كه با استناد به آيه «كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ.» (الرحمن: ٢٩) و تجلّي آن از سوي حضرت حق بر دل انسان (تجلّي كل يوم هو في شأن)، دل انسان به حالات متفاوتي منقلب مي‌شود و از اين‌رو، دل انسان را «قلب» ناميده‌اند.[١٥٣] بنابراين، هر حالي كه وارد قلب انسان مي‌شود تجلّي الهي است.[١٥٤]

روشن است كه حدوث و ورود خواطر در دل انسان به دو شيوه يا يكي از دو نوع اتفاق مي‌افتد: قسمي كه انسان را به شرور دعوت و بدان وادار مي‌كند؛ و قسمي كه به امور خير مي‌كشاند. اوّلي خاطر مذموم است كه «وسواس» ناميده مي‌شود، و دومي خاطر محمود است كه «الهام» خوانده مي‌شود.[١٥٥] از اين‌رو، ملّاصدرا به تهذيب خاطر براي رسيدن به تهذيب نفس و صفاي دل توصيه كرده است.[١٥٦] او دو شيوه براي اين مهم توصيه مي‌كند:

١. بررسي آنها بر اساس ميزان شرع كه در اين‌باره مي‌نويسد: كسي كه توانسته است خواطر را تشخيص دهد، آنها را در اولين گام، با ترازوي شريعت سنجيده است. اگر مطابق بوده آن را امضا كرده، و اگر مخالف بوده آن را رد نموده است. و اگر مساوي بوده خواطري را كه به مخالفت هوا و هوس نزديك‌ترند برگزيده است.[١٥٧] اساسا علم به خواطر و محك زدن آنها با ملاك شريعت نبوي يكي از مهم‌ترين شرايط و مقامات علمي و معرفتي است.[١٥٨] از اين‌رو، عرفاي والامقامْ شريعت نبوي و افاضات ائمّه اطهار عليهم‌السلام را از جمله مهم‌ترين ملاك‌هاي تشخيص كشف معرفي كرده‌اند.[١٥٩] از سوي ديگر، عالمان بر خواطر، جايگاه ويژه‌اي در بيان حقايق و معارف الهي قايلند كه در روايات مورد توجه و تأكيد قرار گرفته است.[١٦٠]

٢. توجه به خودشناسي در همه ابعاد ممكن آن، نقشي اساسي در تشخيص خواطر دارد.[١٦١] «تلوين» در نظر ابن عربي بر اساس استناد به آيه «كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ»حقيقت تجلّي است، و كمال سالك به شمار مي‌رود؛[١٦٢] اما در نظر بيشتر عرفان، به دليل انقلاب حالات سالك در اين روند از سلوك، كه داراي مقام نيست، نقص سالك به شمار مي‌رود.[١٦٣] بر اساس عبارات ملّاصدرا نيز تلوين نقصي براي سالك است. به هر حال، بر اساس نظر ملّاصدرا، رفع خواطر از جمله عوامل تزكيه نفس است كه در اين عبارت، برخي از نتايج آن را يادآور شده است. اما درباره خود مسئله رفع خواطر، وي نكاتي را به عنوان راه‌كار عملي ذكر كرده كه حايز اهميتند. اين راه‌كارها عبارتند از: عزلت، خلوت، ذكر، مواظبت بر طهارت تمام، عبادت، مراقبت، محاسبه، اعراض از مشاغل دنيوي (دل‌مشغولي‌هاي غيرالهي)، خالي كردن دل از محبت دنيا، و رغبت به خدا. به طور كلي، همه اين عوامل در مجموع، خواطر شيطاني را از انسان دور مي‌كنند و سالك را تا سر حدّ سفر دوم از سفرهاي چهارگانه عرفاني پيش مي‌برند، و بسياري از حقايق در اين مرحله بر سالك كشف مي‌شوند.

١١. معرفت نفس: به نظر ملّاصدرا، استوارترين مردم در تشخيص خواطر، استوارترين آنها در خودشناسي است.[١٦٤] از اين‌رو، اين يكي از مصاديق بيان نوراني اميرالمؤمنين علي عليه‌السلام است كه مي‌فرمايد:

نال الفوز الاكبر من ظفر بمعرفة النفس؛[١٦٥] كسي كه بر شناخت نفس موفق شود بر كاميابي بزرگي دست يافته است.

ملّاصدرا در تعريف «حكمت» گفته است: معرفت نفس، اساس و ريشه همه معرفت‌هاست.[١٦٦] از اين‌رو، به دست آوردن چنين معرفتي، آن هم در كامل‌ترين حدّش، ضروري‌ترين شرطْ معرفتِ خواطر است. البته روشن است كه معرفت نفس ابعاد گسترده و فراواني دارد و بررسي تفصيلي تأثير ابعاد آن در تزكيه نفس و معرفت، مجالي ويژه مي‌طلبد.

١٢. ذكر: روشن شد كه يكي از اركان خلوت و حكمت، پرداختن به ذكر خداوند و مناجات با ساحت والاي الهي است. ذكر نقش قابل توجهي در تصفيه، تزكيه و درك والاي حقايق ايفا مي‌كند. ملّاصدرا ذكر را نوري بازدارنده از نفوذ و تسلط شيطان بر وجود انسان مي‌داند و در اين نظر، بر طبق روايتي از اميرالمؤمنين عليه‌السلام كه مي‌فرمايد: «إنّ الشيطان جاثم علي قلب ابن آدم، فاذا ذكر تولّي و خفس، و اذا غفل التقم قلبه فحدّثه و مناه»،[١٦٧] مي‌گويد: ذكر به منزله صيقل‌دهنده قلب است و غفلت از خدا به منزله كدورت آن. صفاي دل وابسته ذكر است. ذكر قلب را نوراني مي‌كند و استوار مي‌گرداند.

منظور از «ذكر» مطلق در اصطلاح عرفاني، ذكر زباني و حضور قلبي، روحي و قواي ادراكي در محضر الهي است. اگر انسان شرايط بندگي را به جا آورد، حقيقت ذكر زباني به اعماق وجودش راه مي‌يابد و همه مراتب نفس او نورانيت پيدا مي‌كنند و به تجلّي افعالي حق تعالي نايل مي‌شود.[١٦٨]

نكات مهمي كه در اين عبارت بيان شده، عبارتند از: كارآمد بودن ذكر در رفع برخي موانع، توصيه به ذكر «يا هو يا من هو يا من لا هو الاّ هو»، بيان روند ارتقاي مراتب ذكر، و دفع خواطر به وسيله ذكر.

نكته اخير (خواطر) بعدا مورد بحث قرار خواهد گرفت؛ اما سه نكته نخست از جهاتي قابل بررسي هستند. ملّاصدرا مي‌گويد: دل كساني كه به زنگار گناهان و قدم‌هاي شياطين آلوده شده است، به سختي مورد فتح الهي قرار مي‌گيرد، و ذكر الهي تنها راه عمران و عمارت چنين دل‌هاي ويراني است؛[١٦٩] زيرا ذكر بنا بر بيان ائمّه اطهار عليهم‌السلام، ضعف و اندوه را از دل بيرون مي‌برد[١٧٠] و آتش شهوات را خاموش مي‌گرداند[١٧١] و قلب را از غفلت خارج مي‌كند.[١٧٢] از سوي ديگر، روند ارتقاي مراتب ذكر از ذكر زباني تا ذكر قلبي، مهم‌ترين مسئله در نيل به حقايق است كه در روايات اسلامي نكات ارزنده‌اي را به خود اختصاص داده است.[١٧٣]

توصيه به ذكر، روند عملي تزكيه نفس و رياضت به شمار مي‌رود كه ملّاصدرا در اينجا بدان توجه كرده است. اما توجه اصلي او به اذكاري معطوف است كه در بيان روايات وارد شده. اين توجه بدان بيان است كه ذكر داراي دو قسم اصلي است: ذكر حقيقي قلب «فكر» است،[١٧٤] و ذكر زباني براي كساني است كه يا اهل فكر نيستند و يا به ذكر زباني اكتفا مي‌كنند. در شرع مقدّس اسلام، رويكرد توصيه به ذكر به اين دليل است كه رغبت دروني متديّنان به ذكر زباني را تأمين نمايد. از اين‌رو، به جاي اينكه محتوا و حكمت ملكوتي اذكار و اوراد را تشريح كند، تنها به تكرار اعداد خاصي از آنها توصيه كرده است.[١٧٥] تفصيل اين مسئله را بايد از منظر عرفاني بررسي كرد كه اين از حوصله اين مقاله خارج است.

١٣. معالجه امراض نفساني: ملّاصدرا برخي توصيه‌هاي اخلاقي را براي مبارزه با رذايل اخلاقي و درمان آنها ارائه كرده است كه مهم‌ترين دستورالعمل‌هاي او را ملاحظه مي‌كنيم:

الف ـ دستور اصلي براي معالجه مرض‌هاي نفساني، كسب «علم» و «صبر» است.[١٧٦]

ب ـ دستورالعمل مهم ديگر وي توجه به دستورات و وظايف شرعي است؛ بدين معنا كه سالك بايد دستورات شرعي را براي حلّ مشكلات روحي و اخلاقي خود ملاحظه و بدان عمل كند؛ زيرا فايده اصلي اعمال شرعي عبارت است از: تصفيه قلب از اموري كه موجب كدورت، مرض و حجاب دل از مطالعه حق مي‌گردد.[١٧٧]

ج ـ روش سوم براي معالجه امراض نفساني انسان، معالجه با ضد صفات و مرض‌هاي عارض بر دل است. بدين‌روي، معالجه جهل با تعلّم، معالجه بخل با سخاوت، معالجه تكبّر با تواضع، و معالجه حرص شديد به هوا و هوس با خودداري از شهوات و خواهش‌هاي نفس صورت مي‌گيرد.[١٧٨]

د ـ روش ديگر تبعيت از استاد اخلاق است؛ زيرا استاد طبيب امراض نفساني است.[١٧٩]

ملّاصدرا همچنين در مقام طبيبي حاذق و زيرك، دستوراتي براي معالجه برخي ديگر امراض نفساني دارد:

ه . ـ روش معالجه تكبّر كه آن را علمي مي‌داند كه نفس انساني به سبب آن تكميل مي‌شود و اين به دست نمي‌آيد، مگر از طريق رياضت‌هاي سخت، و اظهار ذلت و خضوع به ساحت خداوند و پيامبر اكرم و ائمّه اطهار عليهم‌السلام. اين روش، شيوه علمي براي معالجه تكبّر و تجبّر است. اما دواي عملي براي اين مرض، عبارت است از: تواضع عملي در محضر خدا، و مراقبت از اعمال با تكيه بر سنّت‌هاي نبوي و ولايي.[١٨٠] علماي اخلاق نكات مفصّل‌تري در باب معالجه تكبّر گفته‌اند؛ مثلاً، نكاتي در باب اسباب تكبّر و رفع آنها، و انواع تكبّر، و معالجه‌هاي علمي و عملي آن.[١٨١]

«تواضع»، كه ضدتكبّر است، به عنوان يكي از عوامل اخلاقي تزكيه نفس و صفا يافتن دل براي درك و فهم حقايق عقلي و معارف الهي به شمار مي‌رود؛ زيرا از بين رفتن تكبّر، انسان را در پايين‌ترين مراتب هستي نشان مي‌دهد، ولي هدفش رسيدن به اوج كمال است و بدين‌روي، او همه تلاش و همّت خود براي رسيدن به آن چشم‌انداز به كار مي‌بندد.[١٨٢] همچنين روايات فراواني مبني بر اجتناب از تكبّر و آراستگي به زي تواضع وجود دارند كه نكات قابل توجهي دربردارند.[١٨٣]

وـ روش معالجه عجب كه منشأ آن كمبود عقل و دانش است و راه معالجه آن نيز كسب معرفت نسبت به احوالات خود و رابطه نيازمندي‌اش با خداوند است.[١٨٤]

١٤. حُسن خلق: ملّاصدرا بسياري از آفت‌ها و مرض‌هاي نفساني در دل انسان را به وسيله تحصيل ملكه عدالت قابل درمان مي‌داند و مي‌گويد: قواي حيواني انسان كه عبارتند از: شهوت، غضب، وهم، و بهيميّت، اركان صورت باطني انساني به شمار مي‌روند كه رئيس همه صفات و رذايل شكل يافته در دل هستند.[١٨٥] اعتدال در اين قوا، حسن خلق را پديد مي‌آورد و با حاصل شدن حسن خلق، دل انسان را از هر مرض و آفتي سالم و دور نگه مي‌دارد.[١٨٦]

١٥. معالجه با قرآن: ملّاصدرا در تحليلي ظريف از صفت و لقب «شفاء»، كه براي قرآن ذكر شده است[١٨٧] مي‌گويد: شفاء، كه از نام‌هاي قرآن است، بدين‌روي، به اين اسم نام‌گذاري شده كه مرض‌هاي نفساني و دردهاي دروني نفس را شفا مي‌دهد؛ مرض‌هايي مثل جهل، تكبّر، حسادت، عُجب، ريا، نفاق، شهوت و غضب.[١٨٨] در اين رويكرد، بسياري از امراض و رذايل موجود در قلب، به وسيله تلاوت و تأمّل در قرآن درمان مي‌شوند؛ مثلاً، خود ملّاصدرا درباره علاج نفاق مي‌نويسد: دهمين اسم سوره «قل هو اللّه احد»، «مشقشقه» است كه به معناي صحّت يافتن از بيماري است. پس كسي كه اين سوره را بشناسد، از مرض نفاق و شرك خلاصي مي‌يابد.[١٨٩] او درباره معالجه مرض حبِّ مال نيز مي‌گويد: اخلاص در قرائت و رجوع به قرآن از داروهاي اساسي درمان اين مرض است.[١٩٠]

توصيه‌ها و نكات ديگري را نيز درباره معالجه ساير مرض‌هاي نفساني، مثل حسد، ريا و شهوت در ديگر مباحث مطرح كرده است كه به بررسي مجزّا و مفصّل نياز دارد.[١٩١]

١٦. توصيه به تدبّر در قرآن: با توجه به نكته اخير در باب تأثير قرآن بر درمان امراض نفساني و رذايل اخلاقي، ملّاصدرا توجه اكيدي نسبت به قرآن دارد[١٩٢] كه بررسي موارد آن مجالي موسع مي‌طلبد؛ اما اساس اين توصيه آن است كه قرآن دواي بي‌بديل دردها و رنج‌هاي روحي و اخلاقي انسان است.[١٩٣]

١٧. پيروي از پيامبر اكرم و خاندان پاك او عليهم‌السلام: ملّاصدرا در پايان رساله العرشية به اين نكته تصريح كرده كه اين مسائل (حقايق حكمت) فقط از طريق اقتباس از نور نبوت و التماس از باطن ولايت قابل فهم هستند؛[١٩٤] چراكه خود نيز پس از طي همه راه‌هاي ممكن براي رسيدن به معرفت، بسياري از ظرافت كاري‌هاي حكمت متعاليه را از اين مسير يافته است.[١٩٥] البته مباني نظري تحصيل حكمت از طريق نبوّت و ولايت در جاي خود، اثبات شده است.[١٩٦] از اين‌رو، ملّاصدرا در باب تمسّك به حقايق وحياني براي نيل به محتواي حكمت، توصيه‌هاي مؤكّدي دارد كه براي مثال، مي‌توان به اين سفارش اشاره كرد كه مي‌گويد: از پيامبر خود الگو بگير كه شايسته‌ترين الگو براي طالبان حقيقت است.[١٩٧]

١٨. دعا: دعا نيز در قاموس معنوي و عرفاني ملّاصدرا از اهميت ويژه‌اي برخوردار است و از اسباب مهم تزكيه نفس و راه يافتن به حقايق به شمار مي‌رود. از اين‌رو، در موارد فراواني از مباحث خود، طالب حكمت را براي فهم و درك صحيح و دقيق مسئله، به دعا و مناجات توصيه كرده است.

جمع‌ بندي

با تكيه بر مباني فلسفي و عرفاني ملّاصدرا در بحث‌هاي اخلاقي، فهم مسائل حكمت و حقايق هستي ارتباط محكم و اساسي با تزكيه نفس دارد و مهم‌ترين مسير و روش نيل به اين حقايق، تزكيه نفس مي‌باشد. اما روش‌هاي صحيح و كارآمد براي اين منظور توسط ملّاصدرا به طور منسجم ارائه نشده است. آنچه در اين نوشتار ارائه گرديد طرحي منسجم از روش‌ها و دستورالعمل‌هاي ملّاصدرا براي تزكيه نفس است و اميد آن مي‌رود كه راه فراموش‌شده فهم حكمت متعاليه يعني سير و سلوك معنوي، بيش از پيش مورد توجه و پيمايش شيفتگان حقيقت قرار گيرد.

در اين مسير فقط يك نكته باقي مي‌ماند كه شايسته بررسي و پژوهش سالكان كوي معرفت است و آن هم به بررسي رابطه عيني فضايل با مسائل ويژه فلسفي مربوط مي‌باشد. به اين توضيح كه مثلاً، صدق در گفتار يا ترك شراب‌خواري از چه ارتباط هستي‌شناختي يا معرفت‌شناختي با

فهم دقيق و صحيح مثلاً مسائل مربوط به «وجود و ماهيت» برخوردار است.


  • پى نوشت ها
    [١] دانش‌آموخته حوزه علميه و كارشناس ارشد فلسفه.
    [٢] و٣ و٤ـ صدرالدين محمّدبن ابراهيم شيرازى ملّاصدرا، الحكمة المتعالية فى الاسفار العقلية الاربعة (تهران، حيدرى، ١٣٦٨)، ج ١، ص ٩ / ج ٦، ص ٩ / ص ١٠٢.
    [٥]ـ ملّاصدرا، المشاعر، تصحيح هانرى كربن تهران، ظهورى، ١٣٦٣، چ دوم، ص ٢.
    [٦]ـ ملّاصدرا،مفاتيح‌الغيب، تصحيح محمّد خواجوى تهران، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى، ١٣٦٣، ص ٨.
    [٧]ـ ملّاصدرا،العرشية، تصحيح غلامحسين آهنى تهران، مولى، ١٣٦١، ص ٢٨٧.
    [٨]ـ ملّاصدرا، تفسير آيه نور، تصحيح محمّد خواجوى تهران، مولى، ١٣٦٢، ص ١٩٢.
    [٩]ـ ملّاصدرا، المظاهر الالهيّة، تحقيق و تصحيح سيد جلال‌الدين آشتيانى قم، دفتر تبليغات اسلامى، ١٣٧٧، چ دوم، ص ٥٨.
    [١٠]ـ ملّاصدرا، المبدأ و المعاد، تصحيح سيد جلال‌الدين آشتيانى قم، دفتر تبليغات اسلامى، ١٣٨٠، چ سوم، ص ٥٩٢.
    [١١]ـ داود قيصرى، شرح فصوص‌الحكم، تصحيح سيد جلال‌الدين آشتيانى تهران، علمى و فرهنگى، ١٣٧٥، ص ١٣٠ و ١١٦٠.
    [١٢]ـ ملّاصدرا، الحكمة المتعالية، ج ٩، ص ٢١٨.
    [١٣]ـ ملّاصدرا، المبدأ و المعاد، ص ٤٢٢.
    [١٤]ـ محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار بيروت، مؤسسة الوفاء، ١٤٠٤، ج ٦٩، ص ٥٠.
    [١٥]ـ ملّاصدرا، المبدأ و المعاد، ص ٤٢٢.
    [١٦]ـ ر.ك. داود قيصرى، پيشين، ص ١٣٠ و ١١٦٠ / سيد حيدر آملى، المقدّمات من نصّ النصوص، تصحيح هانرى كربن تهران، توس، ١٣٦٧، چ دوم، ص ٣٠، ١١٢، ٢٧٣ و ٣٢٠.
    [١٧] و [١٨]-ملّاصدرا، الحكمة المتعالية، ج ٧، ص ٢٤ / ص ٢٥.
    [١٩]ـ ر.ك. به رحيم قربانى، «حكمت و فلسفه؛ بازشناسى تعريف بر اساس فلسفه ملّاصدرا»، معرفت فلسفى ١٥ بهار ١٣٨٦، ص ٢٣١.
    [٢٠]ـ ملّاصدرا، اسرارالآيات، تصحيح محمّد خواجوى تهران، انجمن حكمت و فلسفه ايران، ١٣٦٠، ص ١١٦.
    [٢١]ـ ملّاصدرا، الحكمة المتعالية، ج ٩، ص ١٨١.
    [٢٢]ـ ملّاصدرا، الشواهد الربوبية فى المناهج السلوكية، تصحيح سيد جلال‌الدين آشتيانى قم، دفتر تبليغات اسلامى، ١٣٨٢، ص ٤٢٩.
    [٢٣]ـ همان، ص ٢٩٣ / ملّاصدرا، العرشية، ص ٢٦٦ / ملّاصدرا، اسرارالايات، ص ١٩٣.
    [٢٤]ـ عفيف‌الدين تلمسانى، شرح منازل‌السائرين الى الحقّ‌المبين قم، بيدار، ١٣٧١، ج ١، ص ٧١.
    [٢٥]ـ ملّاصدرا، اسرارالايات، ص ٢١٥.
    [٢٦] و [٢٧]ـ ملّاصدرا، شرح اصول‌الكافى، تصحيح محمّد خواجوى
    تهران، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى، ١٣٧٠، ج ٣، ص ٤٦ / ص ٢٩٨.
    [٢٨]ـ ملّاصدرا، المبدأ و المعاد، ص ٣٨٣.
    [٢٩]ـ ملّاصدرا، مفاتيح‌الغيب، ص ٦٩٢.
    [٣٠]ـ حسن حسن‌زاده آملى، تعليقات شرح المنظومة، تحقيق و تصحيح مسعود طالبى تهران، ناب، ١٣٧٩، ج ٥، ص ١٧٧.
    [٣١]ـ ملّاصدرا، تفسير سوره‌الجمعة، تصحيح محمّد خواجوى تهران، مولى، ١٣٦٢، ص ٢٨٩.
    [٣٢]ـ ملّاصدرا، شرح اصول‌الكافى، تصحيح محمّد خواجوى تهران، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى، ١٣٧٦، ج ٢، ص ١٠٠.
    [٣٣]ـ ملّاصدرا، اسرارالآيات، ص ١٢.
    [٣٤]ـ ملّاصدرا، شرح اصول‌الكافى، ج ٢، ص ٤٥٢.
    [٣٥]ـ ملّاصدرا، المبدأ و المعاد، ص ٣٥٩.
    [٣٦]و[٣٧]ـ ملّاصدرا، شرح اصول الكافى، تصحيح محمّد خواجوى تهران، مؤسسه مطالعات‌وتحقيقات فرهنگى،١٣٦٦،ج١،ص٣٤٩ / ص ٣١٢.
    [٣٨]ـ ملّاصدرا، الحكمة المتعالية، ج ٩، ص ٣٠٣ / همو، مفاتيح‌الغيب، ص ٢٩٩.
    [٣٩]ـ ملّاصدرا، شرح اصول الكافى، ج ١، ص ٥٩٣.
    [٤٠]ـ ملّاصدرا، الحكمة المتعالية، ج ٨، ص ٣٧٠.
    [٤١]ـ ميرزا حسين نورى، مستدرك الوسائل قم، مؤسسة آل‌البيت لاحياء التراث، ١٤٠٨، ج ٨، ص ٢٩٧.
    [٤٢]ـ ملّاصدرا، مفاتيح‌الغيب، ص ٧.
    [٤٣]و [٤٤]و[٤٥]-ملّاصدرا، اسرارالايات، ص ١٤١ / ص ٨ / ص ١٠.
    [٤٦]ـ ملّاصدرا، المظاهر الالهيّة، ص ١٢٢.
    [٤٧]ـ ملّاصدرا، الحكمة المتعالية، ج ٢، ص ٨١.
    [٤٨]و[٤٩] -ملّاصدرا، المبدأ و المعاد، ص ٣٠٦ / ص ٥٦٣.
    [٥٠]ـ ملّاصدرا، التفسير الكبير، تصحيح سيدعبداللّه فاطمى قم، مطبعة الحكمة، ١٣٩٣ق، چ دوم، ص ٤٢٨.
    [٥١]و[٥٢]ـ ملّاصدرا، تفسير القرآن الكريم، تصحيح محمّد خواجوى قم، بيدار، ١٣٦٤، ج ٤، ص ٣٢٣ / ج ٦، ص ١٠٤.
    [٥٣]ـ ملّاصدرا، التفسير الكبير، ص ٢٢٩.
    [٥٤]و[٥٥]ـ ملّاصدرا، تفسير القرآن‌الكريم، ج ٦، ص ٢٧٢ / ص ٢٢٦.
    [٥٦]ـ ملّاصدرا، شرح اصول الكافى، ج ٢، ص ٢٠٥.
    [٥٧]ـ ملّاصدرا، مفاتيح‌الغيب، ص ٦٥٢.
    [٥٨]ـ ملّاصدرا، تفسير سوره‌الجمعه، تصحيح محمّد خواجوى تهران، مولى، ١٣٦٢، ص ٨٠.
    [٥٩]ـ ملّاصدرا، الشواهد الربوبية، ص ٢٩٨.
    [٦٠]ـ ملّاصدرا، المبدأ و المعاد، ص ٢٥٨.
    [٦١]ـ ملّاصدرا، مفاتيح‌الغيب، ص ٦٠.
    [٦٢]ـ ملّاصدرا، الحكمة المتعالية، ج ٧، ص ١٠٤.
    [٦٣]ـ ملّاصدرا، تفسير الكبير، ص ٢٤٧.
    [٦٤]ـ محمّدباقر مجلسى، پيشين، ج ٦، ص ١٠٤.
    [٦٥]ـ ملّاصدرا، الشواهد الربوبية، ص ٤٣٠.
    [٦٦]ـ ملّاصدرا، الحكمة المتعالية، ج ٢، ص ٢٧٥.
    [٦٧]و[٦٨]ـ ملّاصدرا، الشواهد الربوبية، ص ٤٣٠ / ص ٤٣١.
    [٦٩]ـ ملّاصدرا، شرح اصول الكافى، ج ٢، ص ١٥.
    [٧٠]ـ ملّاصدرا، تفسير القرآن الكريم، ج ٦، ص ٣٠٦ / همو، تفسير سوره اعلى، تصحيح محمّد خواجوى تهران، مولى، ١٣٦٣، ص ٢٠٧/ همو، تفسير سوره‌الجمعه، ص ٢٨٢ / همو، تفسير آيه نور، ص ١٥٤ / همو، الحكمه‌المتعالية، ج ١، ص ٣؛ ج ٩،ص ١٣٩ و ١٥٧.
    [٧١]ـ ملّاصدرا، مفاتيح‌الغيب، ص ٦٩٠.
    [٧٢]ـ ملّاصدرا، تفسير آيه نور، ص ١٨٨.
    [٧٣]ـ ملّاصدرا، تفسير القرآن الكريم، ج ٦، ص ٢٧٢.
    [٧٤]ـ ملّاصدرا، الحكمة المتعالية، ج ٩، ص ١٠٨.
    [٧٥]ـ ملّاصدرا، الرسائل الواردات القلبية (قم، مصطفوى، بى‌تا)، ص ٢٧٧.
    [٧٦]ـ ملّاصدرا، الشواهد الربوبيّة، ص ٤٠٩.
    [٧٧]ـ ملّاصدرا، الحكمة المتعالية، ج ١، ص ٣٦١.
    [٧٨]ـ ملّاصدرا، مفاتيح الغيب، ص ٦١.
    [٧٩]ـ ملّاصدرا، المبدأ و المعاد، ص ٣٧٣ / ملّاصدرا، اسرارالايات، ص ٩.
    [٨٠]و[٨١]و[٨٢]و[٨٣]ـ ملّاصدرا، الحكمة المتعالية، ج ١، ص ١٣٧/ ج ٥، ص ٢٦٥ / ج ٢، ص ٤٨ / ج ١، ص ٢٧٣.
    [٨٤]ـ همان، ج ٦، ص ٢٨٤.
    [٨٥]ـ ملّاصدرا، الواردات القلبية تهران، انجمن حكمت و فلسفه ايران، ١٣٥٨، ص ٩٥.
    [٨٦]ـ ملّاصدرا، المبدأ و المعاد، ص ٥٥٦.
    [٨٧]ـ ملّاصدرا، مفاتيح الغيب، ص ٦٨٨.
    [٨٨]ـ ملّاصدرا، شرح اصول الكافى، ج ١، ص ٤٤٨ / ابومحمّد غزالى، احياء علوم الدين بيروت، دارالكتب العربى، بى‌تا، ج ٨، ص ١٣٧.
    [٨٩]و[٩٠]ـ ملّاصدرا، الحكمة المتعالية، ج ٩، ص ٣٣٩ / ص ١٢٥.
    [٩١]ـ ملّاصدرا، المبدأ و المعاد، ص ٣٧٣.
    [٩٢]ـ ملّاصدرا، تفسير القرآن الكريم، ج ٤، ص ٢٧١.
    [٩٣]ـ ملّاصدرا، مفاتيح‌الغيب، ص ٣٢٧.
    [٩٤]ـ ملّاصدرا، تفسير القرآن‌الكريم، ج ٦، ص ١٨٨.
    [٩٥]ـ ملّاصدرا، التفسيرالكبير، ص ١٢١.
    [٩٦]ـ ملّاصدرا، الحكمة المتعالية، ج ١، ص ٣٧٣.
    [٩٧]ـ ملّاصدرا، الشواهد الربوبيّة، ص ٣٦٣.
    [٩٨]ـ ملّاصدرا، اسرارالايات، ص ٧١.
    [٩٩]ـ ملّاصدرا، الحكمة المتعالية، ج ٦، ص ٦ / ملّاصدرا، المبدأ و المعاد، ص ٥٩٢.
    [١٠٠]ـ ملّاصدرا، مفاتيح‌الغيب، ص ٤٧٣.
    [١٠١]-و[١٠٢] ملّاصدرا، الحكمه‌المتعالية، ج ٧، ص ١٨٥ / ج ٧، ص ١٨٩.
    [١٠٣]ـ ملّاصدرا، الرسائل الواردات القلبيه، ص ٢٦٣.
    [١٠٤]ـ ملّاصدرا، الحكمة المتعالية، ج ١، ص ٤، ٦ و ٧.
    [١٠٥]و[١٠٦]ـ ملّاصدرا، شرح اصول‌الكافى، ج ٢، ص ٨٢ / ج ١، ص ٥٤٤.
    [١٠٧]ـ ملّاصدرا، الحكمة المتعالية، ج ١، ص ٧.
    [١٠٨]ـ همان، ج ٧، ص ١٧٦؛ ج ٩، ص ١١٩.
    [١٠٩]ـ ملّاصدرا، الحكمة المتعالية، ج ٩، ص ١٣٩ و ٣٠٣.
    [١١٠]ـ ملّاصدرا، العرشيه، ص ٢٨٨.
    [١١١]ـ ملّاصدرا، الشواهد الربوبيّة، ص ٣٩٥.
    [١١٢]ـ ملّاصدرا، الحكمة المتعالية، ج ٩، ص ٢٣١ / همو، المبدأ و المعاد، ص ٣٠٢ و ٥٦٦.
    [١١٣]ـ ملّاصدرا، الشواهد الربوبيّة، ص ٤٢٩.
    [١١٤]ـ همان، ص ٣١٩ / محمّدبن يعقوب كلينى، الكافى تهران، دارالكتب الاسلاميه، ١٣٦٥، چ چهارم، ج ٥، ص ٢٠ / ابن ابى‌جمهور احسائى، عوالى اللئالى (قم، سيدالشهدا، ١٤٠٥)، ج ١، ص ٤٠٧ / محمّدباقر مجلسى، پيشين، ج ٦٧، ص ٢٠٩.
    [١١٥]ـ ملّاصدرا، اسرارالايات، ص ١٥٩.
    [١١٦]ـ بر اساس آيه ١٥٥ سوره بقره، مكروهات عبارتند از: خوف، جوع، نقص در اموال و انفس و ثمرات.
    [١١٧]ـ ملّاصدرا، اسرارالايات، ص ١٥٩.
    [١١٨]ـ سيد رضى، نهج‌البلاغه، تصحيح صبحى صالح تهران، اسوه، ١٤١٥، ص ٥٧٨.
    [١١٩]ـ ابن ابى‌الحديد، شرح نهج‌البلاغه قم، مكتبة آيه‌اللّه مرعشى نجفى، ١٤٠٤، ج ١٦، ص ٢٩٥.
    [١٢٠]و[١٢١]ـ ابن عربى، الفتوحات المكّية بيروت، دارصادر، بى‌تا، ج ١، ص ٢٧٧ / ص ٢٧٨.
    [١٢٢]ـ ميرزا حسين نورى، پيشين، ج ١١، ص ١٥٧.
    [١٢٣]ـ ابن ابى‌جمهور احسائى، پيشين، ج ١، ص ٢٧٣ و ٣٢٥ / محمّدباقر مجلسى، پيشين، ج ٦٧، ص ٤٠.
    [١٢٤]ـ محمّدبن يعقوب كلينى، پيشين، ج ٤، ص ١٨٠.
    [١٢٥]ـ ابن عربى، الفتوحات المكّية، ٤ جلدى (بيروت، دارصادر، بى‌تا)، ج ١، ص ٢٧٨.
    [١٢٦]ـ ميرزا حسين نورى، پيشين، ج ٦، ص ٢٧١ / محمّدباقر مجلسى، پيشين، ج ٧٥، ص ٣٦٣٩ و ٣٧٩.
    [١٢٧]ـ امام صادق عليه‌السلام، مصباح الشريعة قم، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، ١٤٠٠، ص ١٦٩.
    [١٢٨]ـ ابن عربى، الفتوحات المكّية، ج ٤، ص ٢٥٨.
    [١٢٩]ـ ملّاصدرا،شرح اصول الكافى، ج ١، ص ٤٤٨.
    [١٣٠]ـ محمّدبن يعقوب كلينى، پيشين، ج ١، ص ١٥ و ٣٦.
    [١٣١]ـ همان، ج ٢، ص ١١٣.
    [١٣٢]ـ ميرزا حسين نورى، پيشين، ج ٩، ص ١٦ و ٢٠.
    [١٣٣]ـ همان، ج ١١، ص ٢٩٦.
    [١٣٤]ـ حسن‌بن ابى‌الحسن ديلمى، ارشادالقلوب قم، رضى، ١٤١٢، ج ١، ص ١٠٤.
    [١٣٥]ـ محمّدبن محمّد كوفى، الجعفريات تهران، مكتبة نينوا الحديثه، بى‌تا، ص ٢٣١.
    [١٣٦]ـ ملّاصدرا، الحكمة المتعالية، ج ٩، ص ١١٩.
    [١٣٧]ـ همان، ج ٧، ص ١٨٦.
    [١٣٨]ـ ابن ابى‌الحديد، شرح نهج‌البلاغه، ج ١٠، ص ٤٤.
    [١٣٩]ـ ملّاصدرا، الرسائل القضاء و القدر، ص ٢٢١.
    [١٤٠]ـ ملّاصدرا، الحكمة المتعالية، ج ٧، ص ١٨٧.
    [١٤١]ـ ملّاصدرا، الرسائل، ص ٢٢٢.
    [١٤٢]و[١٤٣]-ملّاصدرا، شرح اصول الكافى، ج ١، ص ٣٩٣ / ج ١، ص ٣٧٠.
    [١٤٤]ـ ابن عربى، الفتوحات المكّية ١٤ جلدى، ج ٤، ص ٢٥٧.
    [١٤٥]ـ ر.ك. احمدبن محمّدبن فهد حلّى، التحصين فى صفات العارفين، تصحيح و ترجمه سيدعلى جبّار گلباغى ماسوله قم، لاهيجى، ١٣٧٧، ص ١٩ / امام صادق (ع)، پيشين، ص ٩٩ / ابومحمّد غزالى، پيشين، ج ٦، ص ٥٤.
    [١٤٦]ـ ابومحمّد غزالى، پيشين، ج ٨، ص ٤٦، مع تصرف مّا.
    [١٤٧]ـ ملّاصدرا، المبدأ و المعاد، ص ٣٠١.
    [١٤٨]ـ ملّاصدرا، مفاتيح الغيب، ص ٢١٤ / ابومحمّد غزالى، پيشين، ج ٨، ص ٧٣.
    [١٤٩]ـ ملّاصدرا، المبدأ و المعاد، ص ٣٠٢.
    [١٥٠]ـ محمّدبن حمزه فنارى، مصباح الانس، تصحيح محمّد خواجوى تهران، مولى، ١٣٧٤، ص ٥٠.
    [١٥١]ـ ملّاصدرا، الحكمة المتعالية، ج ٩، ص ٣٣٥.
    [١٥٢]ـ ابن عربى، الفتوحات المكّية ٤ جلدى، ج ٣، ص ٤٧٠.
    [١٥٣]ـ ملّاصدرا، المبدأ والمعاد، ص ٣٠٣ و ٦١٠ / سيدحيدر آملى، جامع‌الاسرار و منبع الانوار تهران، علمى و فرهنگى، ١٣٦٨، ص ١٣٧.
    [١٥٤]ـ ابن عربى، الفتوحات المكّية ٤ جلدى، ج ٢، ص ٤٤٦.
    [١٥٥]ـ ملّاصدرا، شرح اصول الكافى، ج ١، ص ٢٤٤.
    [١٥٦]ـ ملّاصدرا، الحكمة المتعالية، ج ٦، ص ٦.
    [١٥٧]ـ ملّاصدرا، مفاتيح الغيب، ص ١٦١.
    [١٥٨]ـ ابن عربى، الفتوحات المكّية (٤ جلدى)، ج ٢، ص ٣٦٥.
    [١٥٩]ـ داود قيصرى، شرح فصوص‌الحكم، ص ٩٣٢، تعليقه ٢١.
    [١٦٠]ـ محمّدباقر مجلسى، پيشين، ج ٢، ص ٥٢ / سيدبن طاووس، مهج‌الدعوات قم، دارالذخائر، ١٤١١، ص ٥١.
    [١٦١]ـ ملّاصدرا، المبدأ و المعاد، ص ٣٨٥.
    [١٦٢]ـ ابن عربى، الفتوحات المكّية، ج ١٣، ص ٢٠٠.
    [١٦٣]ـ عبدالرزاق كاشانى، لطائف الاعلام فى اشارات اهل الالهام، تصحيح مجيد هادى‌زاده تهران، ميراث مكتوب، ١٣٧٩، ص ١٨١.
    [١٦٤]ـ ملّاصدرا، مفاتيح‌الغيب، ص ١٦٠.
    [١٦٥]ـ عبدالواحد تميمى آمدى، غررالحكم و دررالكلم قم، دفتر تبليغات اسلامى، ١٣٦٦، ص ٢٣٢.
    [١٦٦]ـ ملّاصدرا، اسرارالآيات، ص ١٣١ / ملّاصدرا، الحكمة المتعالية، ج ٨، ص ٢٢٤.
    [١٦٧]ـ اين حديث با تعبيرى در جوامع روايى آمده است: «انّ الشيطان واضع خطمه على قلب ابن آدم، فاذا ذكراللّه سبحانه خفس، و ان نفسى التقم قلبه، فذلك الوسواس الخنّاس.» محمّدباقر مجلسى، پيشين، ج ٦، ص ١٩٤.
    [١٦٨]ـ ملّاصدرا، الرسائل، ص ٢٣١.
    [١٦٩]ـ ملّاصدرا، مفاتيح‌الغيب، ص ١٧٨.
    [١٧٠]ـ ميرزا حسين نورى، پيشين، ج ١٢، ص ١٢٣.
    [١٧١]ـ محمّدباقر مجلسى، پيشين، ج ٩١، ص ١٢٦.
    [١٧٢]ـ ورّام‌بن ابى فراس، مجموعه ورّام قم، مكتبه‌الفقيه، بى‌تا، ج ٢، ص ١١٧.
    [١٧٣]ـ ميرزا حسين نورى، پيشين، ج ٥، ص ٣٩٦ / محمّدبن الفتال النيشابورى، روضه‌الواعظين قم، رضى، بى‌تا، ج ٢، ص ٣٩٠.
    [١٧٤]و[١٧٥]ـ ملّاصدرا، تفسير سوره‌الجمعة، ص ٢٩٩ / ص ٢٧٨.
    [١٧٦]ـ ملّاصدرا، التفسيرالكبير، ص ٣٦٤ / همو، اسرارالايات، ص ٤ / ابومحمّد غزالى، پيشين، ج ١٢، ص ١٦.
    [١٧٧]ـ همان، ص ٣٦٥ / مولى محسن فيض كاشانى، المحجة البيضاء فى تهذيب‌الاحياء، تصحيح على‌اكبر غفارى قم، مؤسسه‌النشر الاسلامى، ١٤١٧، چ چهارم، ج ٥، ص ٣١ / ابومحمّد غزالى، پيشين، ج ٨، ص ٣٠.
    [١٧٨]ـ ابومحمّد غزالى، پيشين، ج ٨، ص ١١٠ / مولى محسن فيض كاشانى، پيشين، ج ٥، ص ١٠٩.
    [١٧٩]ـ ملّاصدرا، الحكمة المتعالية، ج ٥، ص ٣٤٩.
    [١٨٠]ـ ملّاصدرا، شرح اصول‌الكافى، ج ٢، ص ١١٥.
    [١٨١]ـ ابومحمّد غزالى، پيشين، ج ١١، ص ٤١ / مولى محسن فيض كاشانى، پيشين، ج ٦، ص ٢٥٢.
    [١٨٢]ـ ملّاصدرا، شرح اصول‌الكافى، ج ٢، ص ١١٣.
    [١٨٣]ـ ميرزا حسين نورى، پيشين، ج ٧، ص ٧٠ / عبدالواحد تميمى آمدى، پيشين، ص ١٤٢، ٢٤٨، ٣٠٩ و ٣٧٦ / محمّدبن يعقوب كلينى، پيشين، ج ١، ص ٤٨؛ ج ٢، ص ١٢١.
    [١٨٤]ـ ملّاصدرا، شرح اصول‌الكافى، ج ١، ص ٥٨٧.
    [١٨٥]ـ ملّاصدرا، اسرارالايات، ص ١٨١.
    [١٨٦]ـ ملّاصدرا، شرح اصول الكافى، ج ١، ص ٤٢١.
    [١٨٧]ـ اسراء: ٨٢.
    [١٨٨]ـ ملّاصدرا، الحكمة المتعالية، ج ٧، ص ٥٢ / همو، اسرارالآيات، ص ١٥.
    [١٨٩]ـ ملّاصدرا، شرح اصول الكافى، ج ٣، ص ١١٠.
    [١٩٠]ـ ملّاصدرا، الحكمة المتعالية، ج ٧، ص ٥٢.
    [١٩١]ـ همان، ج ٩، ص ٩٣؛ ج ٦، ص ٣٨٦ / ملّاصدرا، الحاشية على الالهيّات قم، بيدار، بى‌تا، ص ١١٦ / ملّاصدرا، المبدأ و المعاد، ص ٣٦٠.
    [١٩٢]ـ ملّاصدرا، الرسائل الواردات القلبية، ص ٢٦٣.
    [١٩٣]ـ ملّاصدرا، الحكمة المتعالية، ج ٧، ص ٤٤.
    [١٩٤]ـ ملّاصدرا، العرشية، ص ٢٨٧.
    [١٩٥]ـ ملّاصدرا، اجوبه‌المسائل، تصحيح حسن حسن‌زاده آملى و عبداللّه شكيبا تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، ١٣٧٨، ص ٤٥
    [١٩٦]ـ رحيم قربانى، پيشين، ص ٢٣١.
    [١٩٧]ـ ملّاصدرا، تفسير سوره‌الجمعة، ص ٣٢٧.