٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص

فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٤٢ - پرسشهاى نوپيداى فقهى (٢) حضرت آية اللّه ناصر مكارم شيرازى

نجس، هنگامى است كه پوست از بدن انسانى بريده شده و هنوز به بدن انسانى ديگر پيوند نخورده است؛ اما هنگامى كه همين پوست به بدن انسانى ديگر پيوند بخورد و خون در آن جريان يابد و داراى احساس شود صفت زنده بودن به خود مى‌گيرد و از زيرمجموعه عنوان «مردار»بيرون مى‌رود. بلكه در چنين صورتى پوست عضوى از بدن فرد گيرنده به شمار مى‌رود، نه فرد دهنده. همانند انتقال خون از بدن انسان به پشه كه گفته مى‌شود: چنانچه خون به بدن پشه منتقل شود و عنوان «خون پشه»بر آن صدق كند، پاك شود، در حالى كه پيش از صدق اين عنوان اخير، نجس بوده است.

د، مسأله ماليّت اسكناس نيز از همين دست است؛ چه، ماليت امرى اعتبارى است و در بسيارى از موارد، اعتبار آن به دست عرف و عقل است و بر اين پايه، هر گاه عقل و عرف - به دلايلى كه شايد در جاى خود بدانها بپردازيم - ماليت را در اوراق خاصى اعتبار كنند؛ جايز است اين اوراق در بيع و اجاره و ديگر معاوضات، ثمن قرار گيرد، چونان كه هر گاه عقل و عرف اعتبار اين اوراق، يا اعتبار گونه‌اى از آنها را ابطال كند، ماليت آنها نيز ابطال شود و حكم اوراق عادى را به خود گيرند كه هيچ قيمتى ندارند و به زباله دان افكنده مى‌شوند.

هـ ، شايد در مسأله ازدياد جمعيت نيز گفته شود - البته اين را تنها به عنوان يك احتمال مطرح مى‌كنم - كه تأكيد شارع مقدس بر افتخار ورزيدن به فزونى شماره مسلمانان، تنها به دورانى مربوط مى‌شود كه فزونى جمعيت، مايه افتدار و قوت بوده است، بنا بر اين موضوع اين مباهات - در حقيقت - فراوانى جمعيتى است كه اقتدار و شوكت را در پى آورد، چونان كه اين حقيقت از آيات بسيارى از قرآن كريم نيز بر مى‌آيد، آياتى كه گاه در آنها در گفت‌خداوند و يا در گفت برخى از اولياى الهى و گاه نيز از زبان كافران، چنين حقيقتى نقل شده است. نمونه نوع نخست آن كه در سوره نوح فرمود: {و يمددكم بأموال و بنين } ؛ (٤)چرا كه در آن روزگاران، فرزند به مانند دارايى مايه قدرت بوده است. يا در جايى ديگر مى‌فرمايد: {و امددناكم باموال و بنين و جعلناكم اكثر نفيرا } ، (٥)و يا مى‌فرمايد: {كالذين من قبلكم كانوا أشدّ منكم قوّة و أكثر أموالاً و أولاداً } . (٦)نمونه نوع دوم نيز آيه شريفه: {و قالوا نحن أكثر أموالاً و أولاداً و ما نحن بمعذبين } (٧)مى‌باشد چه، در آن دوران فراوانى فرزندان، به سان فراوانى دارايى، مايه قوت و اقتدار و عظمت بود.

حال اگر اين موضوع در زمانى دگرگون شود و فراوانى جمعيت مايه


(٤) سوره نوح، آيه ١٢: «شما را به دارايى و فرزند يارى مى‌رساند.»
(٥) سوره اسراء، آيه ٦: «شما را به دارايى و فرزند يارى رسانديم و شمارتان را بيشتر ساختيم.»
(٦) سوره توبه، آيه ٦٩: «همانند كسانى كه پيش از شما بودند، با نيروى بيشتر و دارايى و فرزندان افزونتر.»
(٧) سوره سبا، آيه ٣٢: «گفتند: دارايى و فرزندان ما از همه افزونتر است و كسى ما را شكنجه ندهد.»