٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص

فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٠٦ - علم اصول، ابزار يا هدف؟ در گفتگو با «استاد شيخ محمدمهدى شمسالدين

اما در مورد «روش انديشه»- مقصود روش به معناى علمى آن است - بايد گفت: تا اين نزديكى‌ها، هيچ كار تازه‌اى در نوسازى روش انديشه صورت نگرفته است. نخستين چيزى كه به عنوان تحول و تكامل فقه از آن نام برده مى‌شود اين است كه مى‌گويند: باب اجتهاد نزد شيعه گشوده است ولى نزد اهل سنت بسته است. اگر منظور از اجتهاد، اجتهاد جامع و فراگير در شريعت اسلامى به طور كلى و بر طبق همه مذاهب باشد، بايد گفت كه در مذهب شيعه، اجتهاد در اين سطح وجود ندارد و باب اجتهاد به اين معنا نزد ايشان نمى‌گويم بسته است بلكه مى‌گويم خودشان آن را بستند. فقيه شيعى كه فقه مذاهب اهل سنت را بداند و طبق روش آنها يا طبق روش خودش بتواند در فقه آنها، رأى فقهى صادر كند، بسيار كم پيدا مى‌شود. اما اگر اجتهاد را در چارچوب يك مذهب خاص در نظر بگيريم، به همان آسانى كه ما مى‌توانيم بگوييم: با برهان ثابت‌شده كه اصول استنباط شيعه حق است و مذاهب فقهى ديگر باطل هستند، شافعى هم مى‌تواند ادعا كند: با برهان ثابت‌شده كه روش استنباط ما درست است و مذاهب ديگر نادرست و باطل.

حقيقت اين است كه اجتهاد به همان معنايى كه در تشيع امامى وجود دارد، در مذاهب ديگر مثل شافعى، حنبلى، حنفى يا زيدى و ... نيز وجود دارد و در اين مذاهب هم مجتهدانى همانند مجتهدان شيعه هست. ولى آنها اجتهاد را در مذاهب چهارگانه منحصر و محدود كرده‌اند. همين معنا به گونه‌اى در مورد اجتهاد شيعى هم صدق مى‌كند، فقهاى اماميه هم فقط در چارچوب اصول خود به فقهشان مى‌نگرند و اگر پاره‌اى از قواعد اصولى ديگران مثل قياس و استحسان را در سطح محدودى مورد بررسى قرار مى‌دهند، براى آن است كه بطلان آنها را اثبات كنند. اينان نيز در قواعد اصولى ديگران - بر فرض درست بودن آن قواعد - مجتهد نيستند، مثلا اگر از يك فقيه شيعه پرسيده شود كه فرض كنيد قياس اصل صحيحى باشد، در اين صورت چگونه آن را به كار مى‌گيرند؟ پاسخى ندارد، زيرا كاربرد قياس را نمى‌داند. البته حنفى و حنبلى و ... هم همين گونه‌اند، آنها هم در خارج از محدوده اصول خود، با قواعد فقهى و اصولى ديگر آشنا نيستند.

حاصل كلام آنكه: بسته بودن باب اجتهاد در مذاهب اهل سنت از يك زاويه آن است كه آنها اجتهاد را در مذاهب چهارگانه خود محدود كرده‌اند و تنوع ديدگاههاى فقهى مخالف با مذاهب چهارگانه را روا نمى‌دانند، به عبارت ديگر