٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص

فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٤٠ - پرسشهاى نوپيداى فقهى (٢) حضرت آية اللّه ناصر مكارم شيرازى

شرعى از جانب شارع مقدس است و موضوعهاى عرفى از اهل عرف گرفته مى‌شود. البته در آن دسته موضوعهايى همانند نماز و روزه و ديگر عبادتها كه شارع، خود، آنها را بنياد نهاده است موضوع هم تنها و تنها از شارع گرفته مى‌شود.

گاه موضوعهاى بيرونى از ديدگاه عرف از جنبه‌هايى چند، تفاوت و تغيير مى‌يابد و ديگرگون مى‌شود، و در هر جنبه نيز، حكم تابع آن است و بر گرد آن مى‌چرخد. از همين روى است كه گفته مى‌شود: بخار يا دودى كه از نجس برخيزد، نجس نيست، يا سگى كه در نمكزار بيفتد و از حالتى كه نام و عنوان سگ بر آن صادق است، بيرون رود و به حالتى درآيد كه نمك بر آن صدق كند، پاك مى‌شود. حتى در چنين صورتى اگر در بقاى نجاست، شكى باشد اجراى استصحاب جايز نيست؛ چرا كه در اينجا شك در بقاى موضوع و ديگرگون شدن آن است، هر چند بنا بر نظريه جريان استصحاب در احكام شرعى.

ناگفته نماند كه ديگرگون شدن موضوع نيز به سه گونه امكان‌پذير است:

- گاه ماهيت عرفى موضوع ديگرگون مى‌شود و جاى خود را به ماهيتى ديگر مى‌دهد، همانند آن كه سگ به نمك، يا زغال به دود استحاله شود. در اين دو مثال عنوان «سگ»و «نمك»يا عنوان «زغال»و «دود»در نظر عرف عنوان‌هايى جداى از هم هستند. در چنين صورتى تغيير حكم در پى تغيير موضوع، مسأله‌اى روشن است.

- گاه برخى از اوصاف ظاهرى موضوع به اوصاف ظاهرى موضوعى ديگر تبديل مى‌شود، هر چند اين دو موضوع كاملا ناسازگار با هم نباشند، همانند آن كه شراب به سركه بدل شود. در اينجا هر چند تفاوتى كه از ديدگاه عرف ميان دو موضوع وجود دارد به اندازه تفاوت ميان سگ و نمك نيست اما به هر روى از ديدگاه عرف اين دو موضوع متفاوت و جداى از هم هستند. در اين صورت نيز ديگرگون شدن حكم در پى ديگرگونى موضوع، مسأله‌اى روشن است؛ چرا كه در اينجا موضوع پيشين از ميان رفته است.

- گاه تغيير موضوع به ديگرگون شدن برخى از اوصاف درونى است كه ماهيت موضوع را شكل مى‌دهد و جزو آن به شمار مى‌رود، همانند آن كه آب در كنار رودخانه از ماليت مى‌افتد يا خون و همچنين اعضاى بدن انسان براى انتقال و پيوند ماليت مى‌يابد. در اين صورت هم، ديگرگون شدن حكم به تبع ديگرگونى موضوع، امرى روشن است؛ زيرا صفتى از صفات موضوع، تغيير يافته