فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١١٥ - عيوب موجب فسخ نكاح آیت الله رضا استادى
سلطان جايز است و نيز به واسطه عدم اعتنا به معارض آن باشد، همچون روايت نبوى : «تصبر امرأته حتى يأتيها؛ زن تا زمانى كه شوهرش بيايد، صبر مىكند».
صاحب جواهر پس از ذكر عيوب مرد كه در روايات و كلمات فقها آمده است مىگويد:
بنابر قول مشهور ازدواج به سبب وجود عيب در مرد، به جز عيوب ياد شده فسخ نمىشود، به دليل اصل و حرمت قياس نزد ما، و نيز به دليل روايت معتبر «وليس يردّ الرجل من عيبٍ». اعتبار اين روايت يا از آن روست كه افرادى در سند آن وجود دارند كه اصحاب ما بر تصحيح آنچه به صورت صحيح از آنان نقل شده است اجماع دارند، يا به واسطه جبران ضعف آن به عمل مشهور است.
در مقابل مشهور، قاضى در مهذب معتقد به جواز فسخ به سبب جذام و پيسى و كورى شده است و ابو على علاوه بر عيوب ياد شده، لنگى و زنا را موجب فسخ دانسته است. ولى من كسى را موافق با سخن اين دو نيافتم، مگر گروهى از متأخران كه در خصوص جذام و پيسى قائل به جواز فسخ شدهاند كه دليل آنان، صحيحه حلبى و اولويت و قاعده ضرر به سبب سرايت مرض و مانند آن است. صاحب مسالك در باره سند و دلالت خبر ياد شده مناقشه كرده است؛ زيرا معلوم است كه برخى از عيوب مرد سبب فسخ نكاح مىشود.
پاسخ همه استدلالهاى ياد شده را در گذشته بيان كرديم، علاوه بر اينكه مسرى بودن مرض را ـ كه مقتضى تعميم به هر مرض مسرى است و اختصاص به امراض ياد شده ندارد ـ مىتوان با اجتناب از آن بر طرف كرد. (٢٩)
(٢٩) جواهر الكلام، ج٣٠، ص٣٣٨.