فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٦٧ - جدال تعبّد و تعقّل در فهم شريعت (١) مسعود امامى
او بر اين باور است كه مسائلى همچون امامت و خلافت پس از پيامبر(ص)، دوازده نفربودن امامان شيعه(ع)، حكومت نكردن آنها، غيبت امام دوازدهم(ع) و به طور كلى نقش هر شخصيتى در دين (به جز شخصيت پيامبر(ص) كه ذاتى دين است)، جملگى چون مىتوانستند واقع نشوند، از عرضيات دين و اجزاى اسلام تاريخى ـ نه اسلام عقيدتى ـ هستند. به همين سبب به آنها به منزله واقعههاى تاريخى ممكن بايد نگريست و نه بيشتر. (١٠)
او در اين عبارات آشكار نموده است كه اعتقادى به جايگاه امامان معصوم(ع) در پيام آورى از عالم غيب ندارد و از اين رو كشمكشهاى كلامى ميان شيعه و سنّى را مباحثى صرفاً تاريخى و كم اهميّت تلقّى مىكند؛ اما آنچه به بحث ما ارتباط دارد اظهار نظرهاى اخير او در برخى از سخنرانىها و نامههاى وى است كه گوياى ريشه و مبدأ اين بى اعتقادى است.
سروش در يكى از سخنرانى هايش در اوايل سال ١٣٨٤ با عنوان «تشيّع و چالش مردم سالارى» و نيز نامه هايى كه پس از آن در پاسخ به بعضى از منتقدان داده است، نحوه شكلگيرى انديشههاى كلامى خود را آشكار مىسازد. او انديشه دمكراسى را كه ـ به زعم وى ـ حاكى از رهايى بشر از سلطه بى چون و چراى يك انسان ـ هر چند برگزيده الهى ـ بر سرنوشت مردم است، به عنوان پيش فرض خود پذيرفته است، آن گاه نظريه اقبال لاهورى
(١٠) صراطهاى مستقيم، ص٦٧.