فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٦١ - جدال تعبّد و تعقّل در فهم شريعت (١) مسعود امامى
متون دينى، اين پيام آوران معارف دين براى معاصران و غير معاصران، با زبانى قابل فهم براى مردم سخن مىگويند. مبدأ اين متون، كه گاه فعل پيشوايان دين است، براى شاهدان آن هنوز تبديل به گفتار و نوشتار نگرديده است. مردم نيز، كه مخاطبان يا شاهدان اين متون اند، در طول تاريخ به فهم اين متون مىپردازند و مفاهيم تصورى و تصديقى آن را تفسير مىكنند.
در اين مرحله، دو رويكرد مورد نظر از نخستين روزهاى مواجهه با اين متون شكل مىگيرند و زمينه ساز نزاعهاى علمى و غير علمى مىگردند. گفتنى است كه دو رويكرد، در طول تاريخ، طيفهاى شديد وضعيفى را در درون خود پرورانده و از نسبيّت برخوردار شدهاند، اما در نگاه كلان، هر دو گرايش در تمامى حوزههاى انديشه دينى نمود داشتهاند و از همين رو، شناسايى و تعريف مىپذيرند.
نيز بايد دانست كه آنچه عامل شكلگيرى اين دو رويكرد متفاوت در انسان مىشود، پيش فرضها و آموختههاى اوست؛ چرا كه انسان در مواجهه با دين به هيچ وجه خالى الذهن نيست. او آموختهها و تجارب گوناگونى دارد كه حاصل حيات چند هزار ساله عقلانيّت جمعى او و يا زندگى چند ساله عقلانيّت فردى اوست. از اين رو اگر انسان در برخورد با معارف دينى ـ به معناى واقعى كلمه و بدون تسامح و مجاز ـ خالى الذهن مىبود، اين دو گرايش متقابل به هيچ وجه شكل نمىگرفت هر چند لازمه سخن اخير اين نيست كه در اين فرض غريب، همه انسانها دين را به شيوه واحدى تفسير كنند، زيرا عوامل دگرگونى تفسيرهاى دينى به اين دو گرايش منحصر نيست؛ اما در اين فرض، مفهوم عقل گرايى و تعبّد گرايى در فهم دين، بى معنا خواهد بود.
با توجه به آنچه گذشت مىتوان در تعريف اين دورويكرد گفت: مفسّر عقل گرا مىكوشد معانى تصورى و تصديقى درون دينى را به گونهاى بفهمد و تفسير كند كه تا حد ممكن قابل تحليل به واحدهاى دانش بشرى او باشد و در مقابل، مفسّر تعبّد گرا چنين تلاشى نمىكند و معانى مزبور را به آسانى راز گونه مىپذيرد و يا حتى مىكوشد بسيارى از مفاهيم تصورى و تصديقى دين را به واحدهاى دانش بشرى خود تحليل نكند و آنها را در قالب غيب و امور ماوراى دانش خود بپذيرد.