فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٩٨ - تطبيق نظام حقوقى اسلام و حقوق وضعى معاصر(٢) عباس كعبى

و از دو جهت به چنين سنّتى ملّت مى‌گويند: اوّلاً، گرفته شده و وضع شده از سوى غير است و ثانياً، بايد عملاً از آن پيروى گردد. به همين سبب است كه ملّت به خداوند اضافه نمى‌شود؛ تعبير دين خدا يا شريعت خدا صحيح است؛ اما تعبير «ملّت خدا» صحيح نيست.

چون شريعت، سنّت پيامبر است، به پيامبر نسبت داده مى‌شود و چون امّت در جهت و سَمت و سوى آن سنّت حركت مى‌كنند و از آن سيراب مى‌شوند، به امّت نسبت داده مى‌شود: {ملّه ابراهيم حنيفاً و ما كان من المشركين } (١)و از زبان حضرت يوسف حكايت مى‌كند: {انى تركت ملّه قوم لايؤمنون باللّه‌ و هم بالاخرة هم كافرون و اتبعت ملّه آبائى ابراهيم و اسحاق و يعقوب } . (٢)، و از زبان كفّار خطاب به پيامبرانشان چنين حكايت مى‌كند: {لنخرجنكم من ارضنا او لتعودنّ في ملّتنا } . (٣)

نتيجه اينكه دين در عرف قرآن كريم اعم از شريعت و مّلت است، اما دو اصطلاح شريعت و ملّت، مترادف و تفاوت هر دو اعتبارى و لفظى است. (٤)

٣. در اصطلاح كلامى و فقهى:

در پرتو اصطلاح قرآنى، مى‌توان در توضيح و تعريف اصطلاح كلامى دين گفت: دين مجموعه معارف نظرى الهى و روشهاى اخلاقى ارزشمند و آداب كلّى و احكام شرعى عملى است. (٥)

با توجه به تعريف فوق، تقسيم بندى تعاليم دينى به اقسام سه گانه عقايد، اخلاق و احكام، تقسيمى درست است (٦)و شريعت بخشى از اين تعاليم دينى است،


(١) بقره / ١٣٥.
(٢) يوسف / ٣٧ و ٣٨.
(٣) ابراهيم/ ١٣.
(٤) الميزان، ج٥، ص٣٥٠-٣٥١.
(٥) مصباح يزدى، حقوق در قرآن.
(٦)ر.ك: محمّد على تهانوى، كشاف لاصطلاحات الفنون، مادّه شريعت، ج٥، ص٨٣٥-٨٣٦، چاپ آستانه، ١٣١٧.