فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٨٩ - وجدان فقهى(١) احمد مبلّغى
الف)انصراف براى صِرف تحقق و صدق، به چيزى بيشتر از يك عنصر نياز ندارد و آن، حضور پيدا كردن برخى از حصّه هاى لفظ در ذهن است؛ ولى هنگامى مىتوان انصراف را معتبر دانست كه عنصر ديگرى نيز فراهم آيد و آن اين كه حضور حصّه در ذهن نقش قيد را براى واژه عمل كند و براراده شدن آن حصّه از واژه دلالت كند.
از اين روى انصراف را از زمره قرينه ها به شمار آورده و به عنوان قيد، تلقى كرده اند.
سخن شيخ انصارى درهمين قسمت از دليل جايگاه خود را باز مىيابد. وى فرموده بود:«انصراف ناشى از غلبه، عبارت از حضور فرد غالب درذهن نه به عنوان مراد است.»
ب)انصرافى مىتواند قيد لفظ قرار گيرد كه از دل ارتباط لفظ و معنا، سر برآورده باشد. به سخن ديگر، توجه ذهن به حصّه به گونه مستقيم شكل نگيرد؛ بلكه از گذر رابطه لفظ و حصّه عبور كند؛ يعنى از آن جهت كه اين ارتباط وجود دارد، انصراف شكل گيرد.
ج)انصراف ناشى از غلبه درجايگاه قيد بودن براى لفظ ننشسته است. سخن شهيد صدر دراين فراز معنا پيدا مىكند. او گفته بود: «انصراف ناشى از غلبه، هيچ تأثيرى براطلاق لفظ باقى نمىگذارد؛ زيرا چنين انصرافى مستقيم ذهن به حصّه است.»
د) علت اين كه انصراف ناشى از غلبه درجايگاه قيد بودن براى لفظ قرارندارد ـ به سخن ديگر، از ارتباط لفظ و حصّه سربر نياورده است ـ آن است كه غلبه و مقابل آن ندرت از شوءون فرد هستند و ارتباطى به طبيعت عنوان ـ كه افراد در زير آن جاى مىگيرند ـ ندارند و از آنجا كه متكلم هنگام ايراد سخن، طبيعت عنوان را صرفاً منظور و ملاك قرار مىدهد، شوءون ياد شده را نمىتوان به منزله قيد براى طبيعت، به حساب آورد.
سخن امام خمينى و آية الله خويى در اين فراز، معنا و جايگاه پيدا مىكند. اين دو شخصيت به اين نكته توجه نشان دادند كه از آن جا كه طبيعت، موضوع حكم قرار مىگيرد، وضعيت افراد از حيث غلبه يا عدم آن، اعتبارى ندارد.
١/٣ـ اقسام انصراف ناشى از غلبه
دربحث پيش (بررسى اعتبار اين انصراف) بيان شد كه معاصران، انصراف ناشى از