فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٥٩ - كنترل جمعيّت و عقيم سازى آیت الله سيّدمحسن خرازى
دنبال سمره فرستاد و او به خدمت رسيد. پيامبر به سمره فرمود: فلانى ـ به خاطر ورود بى اجازه براو و خانواده اش ـ، از توشكايت دارد. هنگام ورود، اجازه بگير. سمره جواب داد: اى پيامبر خدا! آيا براى عبور از راه منتهى به نخل، اجازه بگيرم؟ پيامبر فرمود: ازآن نخل دست بردار و به جاى آن نخلى درمكان ديگر بپذير. سمره گفت: خير، پيامبر فرمود: با دو نخل تعويض نما، گفت: قصد تعويض ندارم. همين طور پيامبر تعداد راتا ده نخل، بالابرد و فرمود: باده نخل درفلان مكان عوض كن. سمره نپذيرفت. پيامبر فرمود: ازآن دست بردار و با نخلى در بهشت عوض كن. گفت: خير. سپس پيامبر به او فرمود: تو كسى هستى كه به ديگران ضرر مىرسانى و ضرر زدن و ضرر رساندن بربرادر موءمن روا نيست.بعد از آن، پيامبر دستور داد نخل را كندند و جلوى سمره انداختند و خطاب به او فرمود: بروهرجا مىخواهى درختت را بكار.
روايت مطلق سابق، حكايت از همين كلام پيامبر در قصه سمره دارد و از آنجا كه اصل قصه يكى است، «لاضرر على الموءمن» ـ كه ضرر رساندن به غير را مىرساند،اطلاق روايت زراره(فإنه لاضرر و لاضرار) را قيد مىزند. پس فراگير بودن ضرر از جانب مكلف برخودش از بين مىرود و تنها ضرر به غير باقى مىماند.
پاسخ:روايت به خاطر مجهول بودن«بعض أصحابنا» ضعيف است و نمىتوان با آن،اطلاق را تقييد زد.
علاوه براين كه طبيعت امر اين است كه روايت، شامل ضرر به نفس نيز شود؛ زيرا همان طور كه ضرر رساندن به ديگرى ضرر برموءمن است، ضرر رساندن به خود نيز مصداق ضرر زدن به موءمن است؛ مگر ادّعا شود «لاضرار على الموءمن» از ضرر به خويش منصرف است. مسأله نيازمند تأمل است.
اشكال:التزام به اطلاق «لاضرر و لاضرار» كه حتى شامل ضرر به نفس بشود، مشكل است؛ زيرا ممكن نيست ملتزم به حرمت ضرر رساندن به مال شويم و همان طور كه