فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٦٩ - مهــآدنه (ترك مخاصمه و آتش بس) مقام معظّم رهبرى
راوى جليلالقدر نقل كرده است، حتى يك حديث را از اين دو ابنيسار نياورده است و افزون بر آن، به فرض كه ابن ابىعمير از كسى به واسطه حديث نقل كند و از او نامى نبرد، لااقل بايد به گونهاى به اين مسأله اشاره كند ولو آن كه بگويد: «عن رجل» و بدينترتيب نشان دهد كه نقل او باواسطه بوده است. حال آن كه در سند حديث چنين اشاره مجملى نيز وجود ندارد و از ظاهر حديث خلاف آن استفاده مىشود و از اين كه نقل باواسطه باشد، تن مىزند.
با توجه به اين نكات، ناگزير كلمهاى حذف و يا تصحيف و در نقل و ثبت، بد منتقل شده است و مىتوان احتمال داد كه راوى «ابن عمّار» بوده است نه ابنيسار. در تعليقات بحارالانوار نيز آمده است كه در پارهاى نسخههاى تفسير قمى، به جاى ابنيسار، ابن عمار نوشته شده است. پس بنابر آن كه ابن عمار، همان معاوية بن عمار باشد، سند آن كاملاً همانند سند روضه كافى خواهد بود. در آن صورت بعيد مىنمايد كه درباره يك واقعه، دو حديث با مضامين و الفاظ گوناگون از يك امام صادر و از طريق يك راوى، نقل و به وسيله راويان يكسانى منتقل شده باشد. مگر آن كه بگوييم مقصود از ابن عمار، اسحاق بن عمار است.
احتمال ديگر ـ و قوىتر ـ آن كه، نام درست اين راوى «ابن سنان» باشد؛ يعنى عبداللّه بن سنان كه ابن ابىعمير نيز از او بسيار روايت مىكند. وجود نام «ابن سنان» به جاى ابن يسار در تفسير برهان و نورالثقلين، كه هر دو، حديث خود را از تفسير قمى نقل كردهاند، اين احتمال را تأييد مىكند و چون اين دو معاصر يكديگر بوده و به فاصله چند سال از پى يكديگر درگذشتهاند و احتمال مىرود كه از كتاب يكديگر بىخبر بود باشند، مىتوان احتمال داد كه در نسخههاى تفسير قمى، همان ابن سنان كه اينان نقل كردهاند، ثبت شده و رايج بوده باشد.