فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٦٤ - مهــآدنه (ترك مخاصمه و آتش بس) مقام معظّم رهبرى
سخن ابن قدامه اين است كه مراد جدّى حضرت(ص) بر ما معلوم نيست، چهبسا ايشان با الهامى الهى و يا بر اثر وجود قرينهاى حالى و مقامى، مىدانستند كه تنها افراد داراى خاندانهاى نيرومند و حامى، از مشركان به ايشان پناهنده مىشوند و جز آنان كسى به سوى حضرت(ص) نمىآيد، لذا صرفاً براى برطرف ساختن اشكال دشمن و بستن راه بهانهگيرى و يا به دليلى كه نمىدانيم، به طور مطلق و بىقيد اين شرط را پذيرفتند. بنابراين ممكن است كه مراد جدى، اين سنخ پناهندگان بوده باشد، نه همه آنان و همين احتمال مانع است از استدلال به اطلاق سخن حضرت(ص) به هنگام انعقاد پيمان.
پس حاصل اشكال بر ادعاى ابن قدامه آن است كه عدم تقييد در الفاظ پيمان دليل بر مطلق بودن مراد نيست. زيرا احتمال دارد كه گوينده از عدم تحقق همه مصداقها باخبر باشد و بداند كه تنها پارهاى از آنها محقق خواهد شد. لذا از مطلق بودن شرط در صلح حديبيه، نمىتوان اطلاق مراد جدّى حضرت را بهدست آورد و مدعى شد كه مقصود ايشان بازگرداندن همه افراد است.
از همه اينها گذشته، سخن حضرت(ص) در اين مقام، دقيقاً و لفظ به لفظ در روايات نيامده است، تا بتوانيم به اطلاق آن متمسك شويم. بلكه در اين مورد همانگونه كه در نقل اغلب حوادث تاريخى رايج است، اصل حادثه بيان شده است، نه آن چه بر زبان معصوم(ع) به هنگام گفتگو جارى شده.
با اين حال شيخ طوسى؛ در مبسوط (١) نقل مىكند كه آيه شريفه {فلا ترجعوهنّ الى الكفار } در مخالفت با شرايطى كه پيامبر(ص) در صلح حديبيه پذيرفته بودند،
(١) ج ٢، ص ٥٢.